پرش به محتوا

جلال سمیعی | استراتژی محتوا، برندینگ و روابط‌عمومی

یادداشت‌های من درباره‌ی فضای آن‌لاین، شبکه‌های اجتماعی، ژورنالیسم و طنز

Content-Diversity-in-Online-Marketing1

برای این که بدانیم #استراتژی_محتوا برای #سازمان یا #برند یا #استارتاپ ما باید از چه نقطه‌ای شروع شود، باید ابتدا تکلیف‌مان با کارمان و مخاطبان مشخص باشد. برای این که بدانیم دل‌مان می‌خواهد کجای جهان باشیم، باید اول بفهمیم دقیقا کجا ایستاده‌ایم!

در یادداشت نخست گفته بودم که در تجربه‌ی مشاوره‌ی این سال‌ها فراوان دیده‌ام که بیزینس‌های حتی موفق و بزرگ، ممکن است اسناد پایه‌ی کافی نداشته باشند. منظور ما از #اسنادپایه آن بخش از #اسنادسازمانی هستند که به تعریف ماهیت و چشم‌انداز و ماموریت کار مربوط‌اند؛ کافی‌ست با چند مدیر یک مجموعه صحبت کنید و بسنجید ذهنیت‌های آن‌ها درباره‌ی هویت #برند و خدمت یا محصولی که می‌فروشند، چه‌قدر با هم منطبق است؛ در موارد زیادی این ذهنیت‌ها ممکن است خیلی از هم دور باشند.

یکی از گام‌های مهم برای تدوین استراتژی محتوا همین بررسی یا حتی تدوین اسناد ناموجود هویتی و پایه‌ی یک بیزینس است؛ در واقع پی‌ریزی یک سند و فرایند عملیاتی و بلندمدت روند تولید و بازنشر محتوایی و رسانه ای، روی همین اسناد اتفاق می‌افتد؛ بنابراین استراتژیست محتوا ممکن است ابتدا شروع به تدوین و تکمیل اسناد پیشینی‌تر از سند محتوا و رسانه کند.

contentstrategy# #verbalidentity #branding

*

ادامه دارد.

جلال سمیعی – استراتژیست محتوا

content-strategy

واقعیت امروز بسیاری از #بیزینس‌ها و برندها این است که ممکن است راه طولانی و موفقی را در راه‌اندازی و پیشرفت خود طی کرده باشند؛ اوضاع درآمد و هویت شفاهی‌شان هم در اکوسیستم کاری و عمومی خوب باشد؛ حتی در قله‌ی رقابت و درآمد ایستاده باشند و به گواهی خودشان و مشتری‌ها توپ تکان‌شان ندهد.

اما این تکان‌ خوردن یا نخوردن را توپ بحران معلوم می‌کند! بحران‌هایی مانند شایعات یا شبهات و اتهاماتی که در شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی علیه سازمان یا برند مطرح می‌شود؛ بحران‌هایی مثل حضور یا رشد ناگهانی رقبایی که قدرت و شهرت ریشه‌دار یک برند را می توانند به خطر بیندازند؛ بحران مالی یا تغییرات ناشی از ادغام و توسعه و توقف مقطعی بخش‌هایی از سازمان یا سرویس های برند… همه‌ی این بحران‌ها کافی‌ست نام شما را در سپهر رسانه‌ای و ارتباطی گسترده‌ی امروز جوری سر زبان‌ها بیندازند که خودتان هم تصاویر و روایت‌های عجیبی از خودتان بشنوید.

مثال نزدیک این بحران‌ها در سال گذشته، عکسی از معدوم کردن انبوهی از محصولی مشهور از یک #برند قوی و پرمشتری در مرز کشور همسایه بود، که سکوت روابط‌عمومی آن برند در پاسخ گویی شفاف به آن اتهام و وجود زمینه‌های تقویت و تکثیر شایعه درباره آن دسته از محصولات، زیان‌های انکارنشدنی‌ای به آن محصول و برند در ذهن‌ها و فروش وارد کرد. این در حالی بود که بعدها مشخص شد اتهامی به محصول وارد نبوده و ماجرا به قوانین گمرکی کشور مقصد برمی‌گشت.

اگر می‌گوییم تعریف جدید #روابط_عمومی دیگر به فکس و تکذیبیه و نشست خبری محدود نمی‌شود، منظورمان همین داشتن #استراتژی_محتوا و بازنشر رسانه‌ای در هدایت روابط‌عمومی و تصویر برند در فضای رسانه‌ای و افکار عمومی‌ست؛ امروزه روابط عمومی باید به هر دو حوزه‌ی رسمی و غیررسمی انتشار محتوا توجه کند؛ مراقبت از تصویر و هویت برند و #سازمان، دیگر چندان در اختیار شما نیست. یک اکانت ناشناس یا خارج از دسترسی شما، اگر قوی کار کند و زمینه‌ها و روش‌های انتشار ویروسی #شایعه و اتهام را بشناسد، می‌تواند بسیاری از زحمت‌های شما را بر باد بدهد.

درباره‌ی این بحران‌ها بیشتر خواهم نوشت.

*

جلال سمیعی – استراتژیست محتوا

#contentstrategy  #startups  #branding  #content

content-is-king

این روزها #استراتژی_محتوا دارد به یکی از واژه‌های پرتکرار برندها و استارتاپ‌ها تبدیل می‌شود. این که #محتوا چه اهمیتی در یک فعالیت تجاری یا اجتماعی دارد، تا حدودی برای همگان ظاهرا روشن و بدیهی‌ست… اما در تجربه‌های مشاوره‌ای که در این سال‌ها برای سازمان‌های بزرگ و برندهای باسابقه و #استارتاپ‌های نوپا داشته ‌ام، می‌بینم بسیاری از آن‌ها در معرفی خود نه تنها بسیاری از #اسنادپایه‌ی اولیه را ندارند، بلکه حتی در پاسخ‌گویی به سوالات اساسی برای معرفی خدمت و محصول و ارزشی که مدعی ارایه‌ی آن هستند، ضعف و تناقض دارند. در این یادداشت‌ها قرار است کلیاتی درباره‌ی محتوا و اهمیت پایه‌ای #استراتژی محتوا حرف بزنیم. یکی هم حرف عجیبی گفت: محتوا پادشاه است.

#contentstrategy
 #startups  #branding  #content

می‌خواستم به رسم هر سال نوشته‌ی پایانی سال را بنویسم، که یادم افتاد امیر مهرانی عزیز دعوت‌م کرده است تا کوله‌پشتی‌م برای سال ۱۳۹۵ را ببندم؛ پس چه بهتر که این کوله‌پشتی همان یادداشت آخری باشد در امسال؛

برای کوله‌پشتی سال ۹۵ این‌ها را برمی‌دارم:

۱. از سال ۹۴ برای من چند دوستی و اعتماد تازه و چند بازنگری مهم در روابط قدیمی‌م باقی مانده است؛ بازنگری در فاصله‌هام و اولویت‌بندی معاشرت‌ها و اعتماد کردن‌هایم در کار و رفاقت را برای ۹۵ برمی‌دارم.

۲. در کوله‌پشتی‌ای که برای سال نو می‌بندم، حتما عادت همیشگی انداختن کارها به دقیقه‌ی نود را کنار خواهم گذاشت! تقویت برنامه‌ریزی و تمرین بیشتر برای نظم و بازنگری دایمی کارهایم را برمی‌دارم.

۳. در سالی که دارد تمام می‌شود، هم ناگزیر و هم با انتخاب، زودتر از تصورم به مسیر تازه‌ی کاری‌ام قدم گذاشتم؛ مسیر جدی‌تری از مشاوره در راهکار و استراتژی تولید و انتشار محتوا در رسانه‌های آن‌لاین… سختی چهار ماه پایانی سال، تجربه‌های مهمی در بازنگری در روش و جهت کار و برندینگ شخصی‌م داشت؛ این تجربه‌ی گران را هم در کوله‌پشتی سال نو خواهم گذاشت. تجربه‌ی مهم بعدی این بود که در کار کردن با نزدیک‌ترین رفقا هم باید به نفع رفاقت و حیثیت کاری شفاف و حرفه‌ای بود؛ وگرنه نه کار پیش خواهد رفت و نه از رفاقت چیز زیادی خواهد ماند.

۴. مهم‌ترین درسی که به سال جدید می‌برم، این است که برای هر تغییری باید هزینه داد و «تا چیزی تغییر نکند، چیزی تغییر نمی کند!». من با همه‌ی تلاش‌هام به‌دلایل و بهانه‌های مختلف کارمند قانعی شده بودم که تحرک و مسیریابی تازه را عملا رها کرده بود؛ حالا اما به سطح انرژی چندسال پیش برگشته‌ام و کمی راضی‌ام.

۵. میان این همه ماجرا برای کار و تغییر و معاشرت، یک چیز مهم دیگر را هم می‌برم؛ دلم را و امیدم را… می‌دانم که تا وقتی زنده‌ام که آرزوهایی داشته باشم؛ می‌دانم هنوز چند آرزوی مهم برای من مانده‌اند که به خاطرشان کوله‌پشتی سنگین و مهمم را بردارم و راه بیافتم!

بد نیست شما هم برای خودتان و ما بنویسید از کوله پشتی‌تان برای سال ۱۳۹۵؛ بهارتان بهار باشد؛ بهارتان پر از آرزو باشد.

نشست تخصصی «تحلیل نقش شبکه‌های اجتماعی در انتخابات» با سخنرانی جواد افتاده و جلال سمیعی  با عنوان تلگرام در خیابان‌های انتخابات یکشنبه در دانشگاه صنعتی امیرکبیر (پلی تکنیک) برگزار می‌شود.

زمان: یک شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۴ / ساعت ۱۷-۱۵

مکان: آمفی تئاتر دانشکده عمران دانشگاه صنعتی امیرکبیر

http://socialmedia.ir/social-media/events/election-2016-telegram-iran.html

 

بازتاب ها:

سمیعی: جامعه با فضای مجازی می‌تواند مارپیچ سکوت را بشکند

+

فیلم نشستِ «تلگراف به خیابان‌های انتخابات» که در شانزدهم اسفند در پلی‌تکنیک برگزار شد، بر روی سایت یوتیوب قرار گرفت. از طریق لینک‌های زیر می‌توانید این جلسه را ببینید؛ جلال سمیعی و جواد افتاده درباره‌ی فضای مجازی و انتخابات سخنرانی کردند؛

قسمت اول:

قسمت دوم:
youtube.com/watch?v=79uzwGaC6Mc

قسمت سوم:

قسمت چهارم:
youtube.com/watch?v=jLjPbSfx9D4

همین فیلم‌ها در آپارات هم هستند:

قسمت اول:
http://www.aparat.com/v/ZQJ21
قسمت دوم:
http://www.aparat.com/v/O0buy
قسمت سوم:
http://www.aparat.com/v/TI0X2
قسمت چهارم:
http://www.aparat.com/v/3Z2NO

برای این که به اطرافیان‌تان عیدی خوب بدهید، سه کتاب طنزآمیز خودم را با این روش‌های خرید پیشنهاد می‌کنم؛ به هر حال سوای این که ماست من ترش نیست، کتاب طنز یکی از بهترین گزینه‌های شادباش گفتن بهار است!

«تاکسی هفت» و «چگونه نقاش شویم؟» را انتشارات سوره‌ی مهر برای تان بی هزینه‌ی ارسال می فرستد و شهرکتاب آنلاین هم با دریافت هزینه‌ی پیک. فروشگاه‌های سوره‌ی مهر در انتهای خیابان سمیه و میدان انقلاب هم «تاکسی هفت» و چاپ دوم «چگونه نقاش شویم؟» را دارند؛

http://www.sooremehr.ir/fa/book/2350/%D8%AA%D8%A7%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%87%D9%81%D8%AA

http://shahreketabonline.com/products/49/148405/%D8%AA%D8%A7%DA%A9%D8%B3%DB%8C_%D9%87%D9%81%D8%AA

http://www.sooremehr.ir/fa/book/1737/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85

http://shahreketabonline.com/products/115/13540/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87_%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4_%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85

بهترین راه خرید «رساله‌ی صد فرمان» از نشر قاف هم دیجی‌کالا و شهرکتاب آنلاین است؛

http://www.digikala.com/Product/DKP-104530/-/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B5%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%B3%D9%85%DB%8C%D8%B9%DB%8C

 

http://shahreketabonline.com/products/22/146861/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87_%D8%B5%D8%AF_%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%82%D8%A7%D9%81_%D9%84%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF

 

انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری در اسفند 1394 برگزار شد و تا این لحظه بخشی از نتایج #شمارش آرا هم اعلام شده است؛ فارغ از این که نتایج نهایی و تحلیل‌ها و تغییر گرایش‌های مصلحتی منتخبان چه خواهد بود، از دیدگاه رسانه‌ای نکات مهمی در انتخابات امسال وجود دارد؛

۱. فضای مجازی: گسترش روزافزون کاربرد اینترنت به عنوان رسانه‌ی شخصی و جمعی انکارنشدنی ست؛ اتفاق مهم این دوره، استفاده‌ی هوشمندانه‌ی بسیاری از نامزدها و جریانات سیاسی پولدار و فقیر از اینترنت به عنوان رسانه‌ی ظاهرا کم‌هزینه بود؛ در شهرهای بزرگ که مکانیزم تشویق به رای دادن و اقناع به انتخاب یک فرد یا فهرست مشخص، پیچیده‌تر از نظام طایفه‌ای شهرهای کوچک و روستاهاست، اینترنت یکی از جذاب‌ترین ابزارها برای نبرد رسانه‌ای بود. شکی نیست که اینترنت، همه‌ی ایران نیست، اما راه‌هایی برای کشف بازخوردهای افکار عمومی در آن هست که باید جدی‌اش گرفت.

۲. لیست: توصیه‌های رسمی و غیررسمی و حرکت‌های افراد موثر در تشویق مردم به رای دادن فهرستی، در این دوره بارزتر بود و نتایج هم تا حدودی این ماجرا را نشان می‌دهد؛ نقش مهم رسانه‌های مجازی در این دوره، بازنشر توصیه‌ها و لیست‌ها بود؛ جریان‌های سیاسی تلاش کردند مردم را نسبت به رای دادن به لیستی که حتی حضور افرادی در آن سخت توجیه می‌شد، قانع کنند. انعکاس حضور چهره‌های سیاسی و فرهنگی و حمایت آنان از لیست فلان جریان سیاسی، در رفتار مردم مؤثر بود.

۳. توییتر: نظر شخصی من این است که در سال‌های اخیر توییتر یکی از مهم‌ترین منابع برای تولید و بازنشر محتواست؛ بسیاری از شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی بازنشرکننده‌ی محتوایی هستند که در توییتر تولید می‌شود؛ سرایت‌پذیری عجیب محتوا و حتی موضوع در توییتر و تلگرام، برای تبلیغات خیریه و انتخابات و درآمدزایی بسیار مهم است؛ مهم‌تر این که فرصت بازی شهرت ویروسی و فراگیر از طریق شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی، نباید شما را از تهدید تخریب همین ابزار با همین سرعت و شدت، غافل کند.

۴.تلگرام: تلگرام در انتخابات امسال نقش بسیار مهمی داشت؛ بازنشر توفانی پیام‌ها و فهرست‌ها و توصیه‌ها و قابلیت بررسی آمار دیده شدن پیام های هر کانال، نقش تلگرام را در بازنشر ویروسی انواع رسانه و محتوا بارزتر و مهم‌ترکرد؛ در آخرین ساعت رای‌گیری حتی پیام‌های کانال رقبا برای تاثیرگذاری بیشتر بازنشر می‌شد، تا جو روانی پیروزی یا شکست را تغییر دهد. قابلیت ناگهانی بسته شدن اسپم‌ها و کنترل اضافه شدن‌های ناخواسته در کانال‌ها هم بسیاری از رفتارها و نقشه‌های تلگرامی را به هم ریخت. اگر تلگرام فیلتر یا بسته نشود، بیش از همین نقشی که تا امروز در تحولات رسانه‌ای و اجتماعی ایران داشته است، مهم خواهد شد.

  1. دابسمش: پیام سیدمحمد خاتمی در توصیه به رای دادن به تمامی هر دو لیست اصلاح طلبان، با ابزار نوظهور دابسمش توانست مرزهای جدیدی از بازنشر پیام را ایجاد کند؛ اتفاق عجیبی که ممکن نبود کسی چندان این نوع کاربرد را برای دابسمش حدس بزند.

۶. طنز و شوخی: در انتخابات این دوره، طنز و شوخ‌طبعی هم بیشتر از همیشه در بازنشر انواع محتوا مهم شد؛ پیام سیدمحمد خاتمی و ایجاد هشتگ #تکرارمیکنم، دستمایه‌ی ایجاد انواع شوخی در فضای مجازی شد و توانست فرصت‌های بسیار زیادتری از تهدیدهای شوخی با یک امر سیاسی و اجتماعی ایجاد کند؛ شاید مدارای بیشتری که در چهره‌ها و هواداران اصلاح‌طلبی و اعتدال نسبت به شوخی  وجود دارد، این امر را برجسته‌تر و مهم‌تر و کارآمدتر کرد.

۷. اینستاگرام: اگر مشاهدات من ناقص نباشد، برخلاف انتظار، اینستاگرام چندان در تبلیغات این دوره‌ی انتخابات نقش مهمی ایفا نکرد؛ با این که ذاتا اینستاگرام رسانه‌ی تصویری خوبی برای پوسترهاست، شاید لیستی شدن تبلیغات باعث شد مجال زیادی برای بازنشر پوسترها دست‌کم در شهرهای بزرگ ایجاد نشود؛ ممکن است البته این فقط نتیجه‌ی مشاهدات من باشد.

۸. کاغذها و بیلبوردها: رسانه‌ی سنتی پوستر و بیلبورد و بنر در همه‌ی شهرهای بزرگ و کوچک هم چنان زنده و مهم است؛ حتی حجم پوسترهای یک فرد یا جریان و هزینه‌هایی که برای آن‌ها شده، محلی برای قضاوت افکار عمومی‌ست؛ با این همه تاکید دارم که رفتار لیستی و بازنشر پیام افراد تاثیرگذار، نقش این رسانه‌های سنتی را تضعیف کرده است.

۹. شهرهای کوچک و روستاها: تجربه نشان می‌دهد در شهرهای کوچک و روستاها، نظام پیچیده و متفاوتی از رفتار طایفه‌ای – فامیلی و جلب مشارکت و اقناع اتفاق می‌افتد؛ در انتخابات مجلس‌ها و شوراها، ذاتا مشارکت ملموس و مستقیم در این بخش‌ها از کشور بالاست، چون تاثیر بیشتری از رای خود را در این انتخابات حس می‌کنند؛ مشاهدات و خبرها اما نشان می‌دهد که ابزارهای جدید رسانه‌ای مثل تلگرام در این مکانیزم سنتی هم نفوذ کرده‌اند و نقش مهمی دارند.

به نظر می‌رسد در روزگاری زندگی می‌کنیم که قائل بودن به نقش رسانه‌ها در تحولات اجتماعی، مهم‌تر و منطقی‌تر از اعتقاد به خلاف این جهت باشد؛ اگرچه تولید محتوای تبلیغاتی برای اینترنت و دیگر رسانه‌ها مجموعا به دلایل بلاتکلیفی تا روزهای آخر و اوضاع اقتصادی و چیزهای دیگر، کم و ضعیف بود، اما بازنشر و تولید و تکمیل محتوا و پیام در رسانه‌های شخصی روز‌به‌روز گسترده‌تر و جذاب‌تر می‌شود. در این دوره زمان و بودجه کم بود و خلاقیت‌ها توانستند این کمبود را جبران کنند.

آیا قدرت تلگرام همچنان بیشتر خواهد شد؟

آیا نفوذ اینترنت به مکانیزم سنتی رفتار انتخاباتی سرعت بیشتری خواهد داشت؟

image

 

به گزارش روابط عمومی دفتر طنزحوزه هنری ،‌ نود و دومین نشست «دگرخند» با موضوع  رونمایی از کتاب «تاکسی هفت» جلال سمیعی؛ با حضور آرش خوشخو، حسام الدین مقامی کیا و جلال سمیعی ساعت 17 روز دوشنبه  26 بهمن ماه 1394 در سالن زنده یاد امیر حسین فردی حوزه هنری واقع در خیابان سمیه نرسیده به خیابان حافظ برگزار خواهد شد.

در پایان این نشست کتاب «تاکسی هفت» با امضای جلال سمیعی(نویسنده کتاب) به حاضرین هدیه می شود. ورود برای عموم علاقه مندان آزاد است.
«تاکسی هفت» گزیده‌ی طنزهای روزانه‌ای‌ست که جلال سمیعی از سال ۱۳۹۰ تا کنون در روزنامه‌ی هفت صبح می‌نویسد. فضای تاکسی به‌عنوان یک محل عمومی جذاب برای رفت‌وآمد کوتاه همه‌ی اقشار مردم، فضای آماده‌ی شوخی با نظرات و تحلیل‌ها و قصه‌های روزمره‌ی مردم و خبرهاست.
«تاکسی هفت» امسال به همت دفتر طنز حوزه هنری توسط انتشارات سوره‌ی مهر در234 صفحه منتشر شده است.

 

خبر راه‌اندازی تلویزیون تعاملی در ایران هم رسید؛ فارغ از این که تعاریف تلویزیون #تعاملی با IPTV# چه‌قدر انطباق دارد و در ایران چه‌قدر رعایت شده است، این اتفاق می‌تواند پهنه‌ی تازه‌ی گسترده‌ای از تولید و انتشار محتوا را بسازد.
با این همه سؤال‌هایی در این ماجرا هست که پاسخ گفتن به خیلی‌هاشان نیاز به زمان دارد:
۱. پخش محتوای تولیدی رسانه‌ی ملی با این همه شبکه‌ که از روی دست هم تکرار می‌کنند، چه‌قدر برای مردم جذاب است؟
۲. مردمی که به اینترنت نامحدود و پرسرعت دسترسی چندانی ندارند، چه‌قدر حاضرند برای تلویزیون تعاملی خرج کنند؟
۳. محتوایی که مزیت رقابتی IPTV نسبت به تلویزیون ملی باشد، چیست؟

بدیهی‌ست که تجربه‌های این سال‌های شبکه‌ی خانگی و استریم‌های پخش یا آرشیو اینترنتی در ایران، تجربه‌های مهمی‌اند؛ اگر IPTVها بتوانند روی خلا و شکاف محتوای مجاز در دو تعریف وزارت ارشاد و صداوسیما حرکت کنند، ممکن است مردمی را که عادت به پول دادن برای تماشای تلویزیون ندارند، قانع به هزینه کردن کنند؛ خلاهایی چون تصویر زنان، مضمون‌های خانوادگی و اخلاقی و جنایی، موسیقی و سازها، رنگ‌ها، طنزها و مستندها و محتوایی که برای صداوسیما گران تمام می‌شوند.
آیا تلویزیون‌های تعاملی در ایران برای این مزیت رقابتی برنامه‌ی میان‌مدت عملیاتی و موفق دارند؟

سومین ماه است که بعد از نزدیک به پنج‌سال فعلا دوباره کارمند نیستم؛ تحولات تازه‌ی کاری و مسیر جدیدتر و جدی‌تری را شروع کرده‌ام، که به آن امیدوارم؛ نشانه‌های خوبی هم در این شروع دیده‌ام تا امروز.
به‌زودی در حوزه‌ی هنری قرار است رونمایی کتاب تازه‌ام «تاکسی هفت» را برگزار کنیم؛ سند اولیه‌ی هویت شفاهی و استراتژی محتوای شرکت فناپ را تحویل داده‌ام و برای آغاز پروژه‌ای جدید و راه‌اندازی یک روابط‌عمومی تازه برای یک هولدینگ بزرگ و نامی، مشغول مذاکره هستم؛ سوای این‌ها چندماهی‌ست که کار سخت و جذاب راه‌اندازی شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی یک وزارت‌خانه را با رفقا پیش می‌بریم… خلاصه این که مسیر تازه جدی‌تر از برنامه‌ریزی و تصورم شده است تا الان.
می‌خواهم ۱۳۹۴ را که تا الان برخلاف سال قبلی‌ خنثی‌ش. پر از بالا و پایین بوده، با هیجان و پر از کارهای دلچسب تمام کنم.

دیدم در این تحولات باید برگه‌ی «درباره‌ی جلال سمیعی» را هم بازنویسی کنم؛ ببینیدش.

گزارش دادم به خودم؛ دیدم شما هم که غریبه نیستید. 🙂

جلال سمیعی با بیان این‌که انتخابات معمولا برای طنز تهدید محسوب می‌شود می‌گوید: طنزنویس‌ها اولین قربانی‌های سوءتفاهم‌ها و اختلافات سیاسی هستند.

این طنزنویس در گفت‌وگو با خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) درباره وضعیت کنونی طنز گفت: طنز امروز ایران به سمت اجتماعی شدن می‌رود. تا دوره‌های قبل سیاست در طنز پررنگ بود و آن را تحت تاثیر قرار می‌داد و طنز عرصه ظهور سیاست و رجل سیاسی بود.

او در ادامه افزود: در حال حاضر در طنز بیش‌تر به فضای اجتماعی توجه می‌شود. البته سیاست هم دیده می‌شود، اما به طور واضح حضورش کمرنگ‌تر شده است. به نوعی می‌توان گفت سیاست به عنوان یکی از شاخه‌های طنز اجتماعی استفاده می‌شود. دغدغه‌های طنزنویس‌ها معطوف به حوزه‌های اجتماعی شده است و در کنار طنز اجتماعی به فضاهای فرهنگی هنری و سبک زندگی مردم هم توجه می‌شود.

سمیعی با بیان این‌که بخش‌های اجتماعی در چالش بیش‌تری نسبت به هم و از گذشته قرار می‌گیرند، اظهار کرد: در واقع قشرهای مختلف مردم چالش‌های اجتماعی بیش‌تر و گسترده‌تری را نسبت به قبل شاهد هستند؛ به همین دلیل فضای طنز رسانه‌ای ما بسیار بسیار به سمت مطبوعاتی شدن پیش رفته است.

او درباره کمیت و کیفیت طنز بیان کرد: فضای طنز مکتوب ما کمی بهتر شده است؛ دلیلش هم این است که اوضاع سیاسی ما نسبت به گذشت بهتر شده است و در ظاهر برخوردها با طنزپردازها کمتر شده است. یک مقدار در حوزه طنز مکتوب و کاریکاتور در دو سه سال گذشته اوضاع بهتری از سال‌های قبل وجود دارد. اگرچه همچنان طنز برای ما پرهزینه‌ترین بخش رسانه‌ای است.

این طنزنویس در ادامه متذکر شد: به نظرم اقبال مردم به انتشار طنز در فضای مجازی بیش‌تر شده است. در این بخش فضایی در ادبیات، لحن و انتخاب موضوع در طنزپردازهای امروز به وجود آمده و طنز در حال ضعیف‌تر شدن است.

او درباره خصوصیات حوزه رسمی و غیررسمی در انتشار محتوا بیان کرد: در حوزه رسمی که حدود و مجوز انتشار دارند و برای مطالب‌شان بازخواست می‌شوند. حوزه غیررسمی هم موبایل و اینترنت است که افراد بی‌نام‌ونشان یا با نگرانی کمتر از بازخواست و پیگرد طنز منتشر می‌کنند.

جلال سمیعی در مقایسه این دو حوزه گفت: اتفاقی که رخ می‌دهد این است که در حوزه غیررسمی به دلیل آن‌که حدود کمتری دارد، راحت‌تر می‌نویسند و سانسور کمتری دارد، و این حوزه بسیار پیشتاز‌تر و برای عام مطلوب‌تر است. اما از نظر کیفیت به دلیل احتیاط بیشتری که در رسانه‌های رسمی صورت می‌گیرد به طور نسبی می‌توان گفت کیفیت در این بخش خیلی بهتر است.

این مجری و طنزنویس همچنین افزود: در بین مردم با گسترش رسانه‌های غیررسمی مثل تلگرام و گسترش اینترنت حوزه انتشار محتوا گسترش پیدا می‌کند و واقعیت این است که اقبال به سمت حوزه غیررسمی خیلی بیشتر است.

او مشکل تاریخی طنز را خط قرمزهای نامشخص دانست و اظهار کرد: خط قرمز‌ها مشخص نیستند. برداشت‌ها سلیقه‌ای هستند و خط‌کشی‌ها و حدود مشخص نیستند. از سویی فرق هجو، هزل، فکاهه و… را نمی‌دانیم و از همه مهم‌تر اصناف، رجال و مردم همه منتظرند تا به آن‌ها بربخورد و شلوغ کنند.

سمیعی با اشاره به مشکلات مالی، درباره سایر مشکلات طنز بیان کرد: طنزنویس باید بتواند در شرایط شغلی صنفی بهتری کار کند. نویسندگان و تولیدکنندگان محتوا خیلی بودجه‌، امکانات، وقت و مایه چندانی برای تولید محتوا ندارند. در درجه بعد شرایط تولید محتوا سخت و سطح پایین است.

این طنزنویس سواد کم را آفت جان طنز معرفی کرد و گفت: گرفتاری مهم ما در درجه اول این است که سواد افرادی که از طنز استفاده می‌کنند و طنزنویسان کم است. همچنین کسانی که در رسانه‌های خود از شوخ‌طبعی استفاده می‌کنند از روی دست هم نگاه می‌کنند یا از فضاهای دیگر کپی‌کاری می‌کنند؛ البته نه همه اما بخش قابل توجهی این‌چنین است.

او با بیان این‌که انتخابات معمولا یک تهدید برای طنز محسوب می‌شود، افزود: در این زمان طنز به مصرف فوری و انبوه و بالطبع تولید فوری و انبوه دچار می‌شود. شاید مهم‌ترین مشکل این است که تحمل افراد و اقشار پایین می‌آید و ممکن است مدام مورد برخورد قرار بگیرند و شرایط آن‌قدر بد باشد که طنزنویس‌ها قربانی شرایط شوند.

سمیعی ادامه داد: پیشنهاد من به طنزنویسان این است که در زمان انتخابات بیشتر جنبه احتیاط را رعایت کنند. معمولا چون طنز خیلی دیده می‌شود طنزنویس‌ها هم اولین قربانی‌های سوءتفاهم‌ها و اختلافات سیاسی هستند. انتخابات برای ما عموما تهدید است.

او در پاسخ به این‌که بهترین و ماندگارترین طنزپردازان حال حاضر چه کسانی، گفت: به نظرم بهترین طنزپردازان که آثارشان ماندگار می‌شود ابوالفضل زوریی‌ نصرآباد، شهرام شکیبا، ناصر فیض، اسماعیل امینی و سعید بیابانکی هستند که بیش‌تر اجتماعی کار می‌کنند.

این طنزنویس همچنین افزود: در جوان‌ترها امید مهدی‌نژاد، صابر قدیمی، سعید نوری و کسانی که از حوزه ادبیات و روزنامه‌نگاری به حوزه طنز وارد شده‌اند به نظر نسلی ماندگار و قوی هستند.

لینک خبر در ایسنا

image

 

 

 

نوشته‌ی #امیرقادری، که در سرمقاله‌ی امروز روزنامه‌ی #هفت‌صبح هم چاپ شده، بهانه‌ی خوبی‌ست برای من که از تصورات‌م درباره‌ی جدال تازه‌ی رسانه‌ها بنویسم.

قادری در پایان یادداشت‌ش می‌گوید دوران تازه‌ی آگاهی شروع شده است و من می‌گویم دوران #شبه‌آگاهی! به این معنا که رسانه‌ها در جدالی تازه انبوهی از اطلاعات را روی سر مردم می‌ریزند که لزوما خبر خام نیست و می‌تواند بیش‌تر از پیش، نقد و اعتراض و تحریف و توصیف منبع خبر از پدیده باشد؛ دوران شبه‌آگاهی، دورانی‌ست که اعتماد ذاتی مردم (افکار عمومی) به رسانه‌های بزرگ و برندها ممکن است با یک توییت یا عکس موبایل به لرزه بیافتد.

ظهور رسانه‌های شخصی و مسلح شدن هرروزه‌ی همان افکار عمومی به تولید خبر و محتوا، بازاری از پیام را ایجاد کرده است، که گاهی حتی همان رسانه‌های بزرگ هم خود را ناچار به حضور غیررسمی در این بازار و نشت و هدایت جریان‌های خبری می‌بینند. اتفاق مهم این است: افکار عمومی حالا دیگر فقط مصرف‌کننده‌ی خبر نیست، افکار عمومی می‌تواند با جریان غیررسمی به جنگ رسمی‌ها برود و شبه‌آگاهی حاصل همین نبردهاست.

مراقب بودن در دوران شبه‌آگاهی، یعنی هشیار بودن در برابر روایت‌هایی که می‌خواهند خود را درست و افشاگر ِ «مال خودشونه» نشان بدهند؛ خطر شبه‌آگاهی، باورپذیر بودن بر اساس نقل بخشی از حقیقت مستند است. سود و زیان شخصی شدن رسانه‌ها درهم است به گمان‌م؛ این که شما بر اساس کدام شبه‌آگاهی فریاد می‌زنید و قضاوت می‌کنید، مهم‌ است.

لینک نوشته‌ی قادری:

http://www.caffecinema.com/new/index.php/cinema/item/8953

مروری بر رخدادهای سال مشکوک ۱۳۹۳

(این متن در شماره‌ی دوم نشریه‌ی طنز سه‌نقطه در خرداد ۱۳۹۴ منتشر شده است.)

11205618_10204364294971206_5418366184027902712_n

===============================================

طبیعی‌ست که خیلی از رخدادهای کشور ما در زمره‌ی حوادث طبیعی قرار می‌گیرند. رسم است که در رسانه‌ها برای شروع سال نو، سال گذشته را مرور کنند تا عبرتی بشود برای سایرین. سه‌نقطه اما می‌خواهد با این مرور به شما اثبات کند که اگر ده سال بعد هم این رخدادها را بر نه سال بعد تطبیق بدهید، می‌بینید که مجموعا تغییر چندانی در جهان رخ نداده است.

یک چیز را هم فراموش نکنید؛ هر وقت احساس کردید زندگی برای‌تان یک‌نواخت شده است، بروید جلوی آینه و بگویید می‌توانستم در آن هواپیمای تا ابد ناپیدای مالزیایی باشم… البته ممکن است برای شما هم آرزو بوده باشد. ول کنیم.

=====

ـ جامعه

مرگ مرتضی پاشایی و تشییع جنازه‌ و عزاداری فراگیری که در تهران و بسیاری از شهرها برای او اتفاق افتاد، باعث حیرت رسانه‌ها و طبقه‌ی متوسط (راستی الان چقدر توی جیب‌مان باشد، متوسط رو به بالا حساب می‌شویم؟ کسی آمار تازه دارد؟) و حتی طبقه‌ی بالای متوسط شد. رسانه‌هایی که تا پیش از این همه‌شان آثار فاخر و محتوای روشنفکری منتشر می‌کردند، از خیز بلند جمعیت در بستن ترافیک شهر و همچنین بهشت‌زهرا برای فیلم گرفتن از فرایند خاک‌سپاری، شوکه شدند. شوک مزبور باعث شد که حتی رسانه‌ی ملی هم نتواند از ماجراها عبور کند و در کمال حیرت، چند روزی این موضوع را پوشش خبری داد. اپراتورهای تلفن همراه در عزای او گریستند و آهنگ‌های انتظار از آثار او پر شد.

 خانواده‌ی پاشایی تلاش کردند از همه‌ی عزادارها تشکر کنند، اما سلفی‌ها و نشریات و سایت‌ها ضمن محکوم کردن تلاش این خانواده در کوچک شمردن مصیبت، خود را از نزدیکان مرحوم برشمردند.

یکی از استادان جامعه‌شناس هم که سعی داشت مقوله‌ی هواداری انبوه از این خواننده‌ی فقید را زیر سوال ببرد، ضمن زیر سوال رفتن، به حاشیه رانده شد. آگاهان معتقدند وقتی شما حواس‌تان به حواشی نباشد، طوری به حاشیه می‌رانندتان که پشیمان شوید.

 *

 اعدام ریحانه جباری، یکی از عجیب‌ترین و طولانی‌ترین پرونده‌های قضایی با حاشیه‌های اجتماعی و حتی سیاسی در ایران بود. ریحانه که در نوزده سالگی و به اتهام قتل مردی میان‌سال در بازداشت بود و گویا درباره‌ی فرد سومی هم سکوت کرده بود، با وجود فشارهای شبکه‌های اجتماعی (اعم از فیلترشده و باز) و چهره‌های مشهور رسانه‌ای و هنری بر خانواده‌ی مقتول، سرانجام در آبان ۱۳۹۳ اعدام شد.

این در حالی بود که بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی که خود را نماینده‌ی بر حق افکار عمومی می‌دانستند (و می‌دانند)، سوای مطالبه‌ی حق بخشش از سوی خانواده‌ی مقتول، آنان را به بی‌رحمی و چیزهای دیگر از قبیل قاتل بودن متهم می‌کردند.

پرونده‌ی اعدام ریحانه جباری و تجربه‌های قبلی مثل ماجرای پرونده‌ی شهلا نشان داد که عوامل قضاوت عمومی برخلاف قضاوت دادگاه، به خیلی چیزهای پیچیده وابسته است و مهم‌تر این که معمولا کسی خود را جای خانواده‌ی مقتول نمی‌گذارد.

یکی از روان‌شناسان اجتماعی که منتقدان منصف با سنگ و گوجه‌ از وی استقبال شایانی کردند، در گفتگو با ماهنامه‌ی سه‌نقطه اطمینان داد که آدم اگر نظر ندهد، نمی‌گویند لال است.

=======

 ـ سیاست

 مذاکرات هسته‌ای ایران در سال ۱۳۹۳ هم به شکل عجیبی تمدید شد. در حالی که در انواع بالکنی، تالاری، قدم‌زدنی، دست‌دادنی، «یهویی» و حتی با سلفی، حاشیه‌ی ختم پادشاه فلان، محکومیتی، تحریمی، تهدیدی و حتی با حرکات ایذایی، بارها و بارها به امیدواری و ناامیدی توامان ختم شد، تا لحظه‌ی نگارش این تحلیل برحسته، خبری از تفاهم یا حتی ریختن آب پاکی روی دستان طرفین نرسیده است.

در حالی که تیم ظریف در اقصی نقاط جهان به انواع مذاکرات مشغول بود، عده‌ای از سیاسیون با انواع ابراز انواع دلواپسی نسبت به نتایج مذاکرات و روند تفاهم، برای احتیاط واجب کلا مذاکرات را محکوم کردند.

یکی از تحلیلگران مشهور که نخواست نام‌ش فاش شود، پیش‌بینی کرد مذاکرات را آن‌قدر تمدید خواهند کرد که از سر خستگی دوطرف به تفاهم برسند و قال قضیه را بکنند. علی‌الحساب قسط‌های نفتی ایران چندتایی واریز شده و وزرای طرفین با هم قدم می‌زنند.

اگر در هنگام خواندن این متن، قال قضیه کنده شده بود، دعا می‌کنیم قال ما و شما کنده نشود.

 *

 محکومیت رحیمی، معاون‌اول یکی از پاک‌ترین دولت‌های تاریخ ایران، در دادگاه قطعی شد.

ویکی‌پدیا: «محمدرضا رحیمی (زاده‌ی ۱۳۳۳ – سریش آباد از توابع قروه در کردستان) از شهریور ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۲ و در دولت دهم محمود احمدی نژاد، معاون
اول رئیس‌جمهور ایران بود. از دیگر سمت‌های وی دادستانی در کردستان در سال ۱۳۵۹، استانداری کردستان از سال ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۶، نمایندگی سنندج در مجلس هفتم و ریاست دیوان محاسبات در آن مجلس بوده است. در دولت محمود احمدی نژاد وی ضمن تصدی سمت معاون اول با حکم احمدی نژاد ریاست ستاد هماهنگی مبارزه با مفاسد اقتصادی را نیز بر عهده داشت.

پرونده وی پیرامون تخلفات در شرکت بیمه ایران، بدواً در شعبه ۷۶ دادگاه کیفری استان تهران رسیدگی شد که هیات قضایی این شعبه او را به ۱۵ سال حبس، پرداخت دو میلیارد و ۸۵۰ میلیون تومان رد مال و یک میلیارد تومان جزای نقدی محکوم کرده بودند.

با اعتراض وی پرونده به دیوان عالی کشور رفت که دیوان ضمن تایید محکومیت او، مجازات حبس وی را به ۵ سال و ۹۱ روز کاهش داد و مجازات نقدی وی را عینا تایید کرد. خبر تایید محکومیت وی در دیوان عالی کشور در روز ۱ بهمن ۱۳۹۳ توسط خبرگزاری ایسنا منتشر شد».

پس از این حکم، محمود احمدی‌نژاد تخلفات رحیمی را مربوط به دوره‌ی پیش از دولت خود دانست و رحیمی هم در نامه‌ای با گلایه از او، خود را قربانی افشای فسادهای اقتصادی دانست.

آگاهان نکته‌ی دیگری ندارند.

 *

 خیز انتخاباتی جناح‌ها و افراد و احزاب (اگر به وجودشان اعتقاد دارید) برای  انتخابات مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۹۳ به شکل تنگاتنگی آغاز شد. در این خیز تنگاتنگ که برای انتخابات زمستان ۹۴ اتفاق افتاده است، رجال و نسوان سیاسی ضمن تاکید بر خود و محکومیت سایر رقبا، مثل همه‌ی انتخابات همه‌ی سال‌های اخیر، تهدید می‌کنند که نگذارند رازهای پنهان آن‌ها را افشا کنند.

یکی از فعالان سابق سیاسی که اکنون به جهت پاره‌ای مشکلات قلبی و قلبی، در خانه ماست‌ش را می‌خورد، معتقد است این رقابت‌های به‌شدت سالم سیاسی در عرصه‌ی انتخابات، باعث نشاط سیاسی مردم و جامعه هم می‌شود. اما همان‌طور که می‌دانید نشاط و هیجان زیادی برای قلب می‌تواند مضر باشد.

پیش‌بینی ما این است که در سال نو نشریات و سایت‌های خبری بسیاری راه‌اندازی و تعطیل خواهند شد تا نشاط سیاسی در حد لازم بالا رفته و سپس تعدیل شود.

همچنین پیش‌بینی می‌کنیم در شهرهای کوچک‌تر، نامزدها با ایستادن در صف‌های نان، صف تاکسی، مراسم ختم و عروسی، حضور قاطعانه در وایبر و پیامک‌های بانمک… و دیگر فعالیت‌های تبلیغاتی، نشاط سیاسی را دست‌کاری کنند.

 *

 در سال آرام و تقریبا خنثی در سیاست داخلی ایران، اتفاقات عجیبی در صحنه‌های سیاسی جهان اتفاق افتاد. گروگان‌گیری در استرالیا، ترور تحریریه‌ی شارلی‌ابدو و گروگان‌گیری‌های هم‌زمان در پاریس، ظهور داعش و اشغال بخش‌های مهمی از عراق، گروگان‌گیری‌های غیرانتقاعی داعش و بوکوحرام، حمله‌ی انجام‌نشده‌ی آمریکا به سوریه (تا لحظه‌ی نگارش این متن)، مرگ رسمی پادشاه عربستان پس از چندین مرگ غیررسمی، بالا و پایین شدن قیمت نفت و کودتاهای بانمک در مصر، همگی نشان داد که ایران چه‌قدر آرام و جهان چه در تب و تاب است.

با وجود آن که با مرگ رسمی یکی از پادشاهان البته رسمی جهان، انتظار می‌رفت که تحولات مهمی در عرصه‌ی تروریسم اتفاق بیفتد، اما ده‌ها هزار فرزندخوانده‌ی او با انجام حرکات ایذایی در بخش‌های مختلف جهان، راه و یاد او را گرامی داشتند.

در سوریه، نبرد بین همه‌ی طرفین دموکراسی‌خواه به‌شکل خونینی ادامه پیدا کرد؛ در حالی که در افغانستان طرفین توانستند هم را تحمل کنند و با هم دولت ائتلافی بسازند و کسی درصدش را به رخ دیگری نکشد، در عراق آش دموکراسی خیلی شور شد و داعش میان کلام همه‌ی جناح‌های دیگر شکر ریخت.

با توجه به حساسیت‌ها و پیچیدگی نقشه‌ی دموکراسی و پیکارجویی در جهان، برای آن که کام‌تان تلخ نشود، دعوت می‌کنیم تحلیل همکاران ما را در بخش گفتگوی ویژه‌ی خبری دنبال کنید.

=====

ـ ورزش

جام جهانی ۲۰۱۴ در برزیل، که با قهرمانی آلمانی‌ها تمام شد، با حضور ایران برای ما رنگ و روی دیگری داشت؛ البته نتایجی که در سه بازی ایرانی‌ها به دست آمد، یک تساوی و دو باخت بود که برای اولین بار در تاریخ جهان، ملتی بعد از باخت به خیابان‌ها آمدند و خیلی شادمانی کردند. باخت قهرمانانه به آرژانتین توقع مردم را طوری بالا برد که پس از شکست سنگین از بوسنی و حذف قهرمانانه، مردم خواستار تعطیلی جام جهانی شدند.

یکی از حواشی جام جهانی، حضور تعدادی از چهره‌های سینما و تلویزیون در برزیل با وضعیتی نامعلوم و پرصدا بود که کسی هم ماجرا را گردن نگرفت و اواخر سال دی‌وی‌دی‌های این حضور پرشور در شبکه‌ی خانگی توزیع شد.

پس از این نتایج خوب در جام جهانی، کی‌روش قهرمانانه قرارداد خود را تمدید کرد و کفاشیان هم تا این لحظه در سمت خود باقی‌ست و می‌خندد.

*

 در بازی‌های جام ملت‌های آسیا که معلوم نیست چرا در استرالیا برگزار شد، حضور تیم ملی فوتبال با تعدادی از بازیکنانی که کارت پایان‌خدمت‌شان جعلی از آب درآمده بود، به‌اندازه‌ی کافی حواشی داشت… تا این که ایران در یک بازی قهرمانانه با عراق، در ضربات پنالتی بازی را واگذار کرد و به نیمه‌نهایی راه نیافت.

پس از این باخت شورانگیز، فدراسیون فوتبال ایران به حضور یک بازیکن دوپینگی در تیم عراق، که باید محرومیت خود را طی می‌کرد، به‌شدت اعتراض کرد. مردم ایران چندشب را در تب و تاب عوض شدن نتیجه و اعلام پیروزی هفت بر صفر ایران و برای احتیاط واجب، قهرمانی زودهنگام ایران برای آرامش دل‌های مردم، گذراندند… اما صبح دو روز بعد، فیفا در اقدامی مشکوک نتیجه‌ی بازی را تغییر نداد و فقط وانمود کرد بازیکن عراقی را مدتی محروم خواهد کرد.

با توجه به تجربه‌ی مشابه باشگاه سپاهان، که سه بر صفر بازنده اعلام شده بود، یکی از آگاهان با اشاره به ضریب نفوذ بالای ایران در کنفدراسیون فوتبال آسیا و قدرت چانه‌زنی ما در تمامی عرصه‌های ورزشی، مانند ناداوری‌های کشتی و ورزش‌های رزمی… ولش کن.

گفتنی‌ست تا لحظه‌ی نگارش این متن، کی‌روش هنوز سرمربی ماست و کفاشیان هم در سمت خود باقی‌ست و می‌خندد.

 *

موفقیت‌های تیم ملی والیبال در عرصه‌های آسیایی و لیگ جهانی نشان داد که فوتبال همه‌چیز ورزش مملکت نیست؛ اما خب فوتبال پول و قدرتی دارد، که در بقیه‌ی ورزش‌ها کم‌تر وجود دارد.

موفقیت‌های تیم‌های ملی و باشگاهی والیبال و بسکتبال ما نشان داد که متاسفانه ادعاهای ژاپنی‌ها و کره‌ای‌ها درباره‌ی اهمیت استعدادیابی و کار درازمدت روی ترکیب تیم‌های پایه، می‌تواند درست باشد و همه‌چیز با تدبیر فدراسیون و لطف وزارت و دعای خیر مردم لزوما حل نمی‌شود.

یکی از بازیکنان سابق تیم ملی بسکتبال که اخیرا دست به مسافرکشی در حاشیه‌ی شهر زده است که سیاه‌نمایی کند، در پاسخ به سوال خبرنگار ما مبنی بر این که آیا تضمینی برای استمرار موفقیت‌های تیم‌های ملی وجود دارد یا خیر، کفش‌های خود را به سمت خبرنگار ما پرتاب کرد و وی را متواری نمود.

موفقیت‌های تیم‌های ملی، خیلی چیزهای دیگر را هم نشان می‌دهد، ولی دلیل نمی‌شود بگوییم.

======

ـ فرهنگ

در سال ۱۳۹۳ با وجود این که این موضوع در زمره‌ی تحریم‌ها یا توافق‌های مذاکرات ایران و آن‌ها نبود، سفارت فرانسه در تهران ناگهان شیر جایزه‌ی شوالیه‌ی فرهنگ و هنر را باز کرد و هنرمندان و چهره‌های ادبی بسیاری از جمله حسین علیزاده مفتخر به دریافت نشان شوالیه شدند. متاسفانه در اقدامی عجیب و دور از شان سفارت، حسین علیزاده موسیقی‌دان و آهنگساز مشهور ایرانی، از دریافت این جایزه امتناع کرد و آبروی ما پیش جهانیان رفت.

وضعیت طوری شد که موافقان و مخالفان اقدام علیزاده حتی با هم به زد و خورد رسانه‌ای پرداختند و عده‌ای این میان برای آن که سیخ و کباب نسوزد، مواضع قبلی و قلبی خود را حتی تکذیب کردند.

یکی از نویسندگان دوردست که دهه‌های طولانی‌ست افتخار زندگی در ایران را به کشور و ملت نمی‌دهد، پس از شنیدن این امتناع عنوان کرد: من با این حد از روشن‌فکری و شهرت، هرگز از دریافت هدایای مهربانانه خودداری نمی‌کنم؛ بعضی‌ها چطور به خودشان اجازه می‌دهند که نام آریایی را خراب کنند؟

 *

 ماجرای گلشیفته فراهانی، ماجرای خاصی نبود. یک نفر این‌جا بازیگر سینما بود، رفت آن‌جا کارهای دیگری هم کرد. به ما چه؟ نان‌ش را ما و شما می‌دهیم مگر؟

 *

تغییر مدیریت صدا و سیما اتفاق مهمی در سال 93 بود؛ ده سال مدیریت عزت‌الله ضرغامی در رسانه‌ی ملی و حواشی پنج سال دوم آن پس از وقایع سال ۱۳۸۸، باعث شده بود تا صداوسیما در هر واقعه‌ای متهم به برخوردهای جناحی و سیاسی شود.

با آمدن سرافراز به این سازمان و تغییرات جدی ساختار مدیریتی در شبکه‌های رادیو و تلویزیون، مدیر قدیمی و مشهور شبکه‌ی سوم سیما، پورمحمدی، به‌عنوان معاون سیما بازگشت و برای نخستین بار یک خانم حکم معاونت صدا گرفت.

در تغییرات جدید صداوسیما، تعدادی از شبکه‌های تلویزیونی حذف یا ادغام شدند و متاسفانه دستاوردهای مدیریت پرمحصول ضرغامی در راه‌اندازی سردرختی شبکه‌ها نادیده گرفته شد.

در ماه‌هایی که از مدیریت افراد جدی بر صداوسیما می‌گذرد، به‌گفته‌ی برخی تحلیل‌گران فتیله‌ی اظهارنظرهای کوبنده‌ی بخش‌های خبری مانند خبر ۲۰:۳۰ کمی پایین کشیده است و گویا دوستان فهمیده‌اند که می‌شود گاهی خبر داد و درباره‌اش نظر نداد.

یکی از فعالان رسانه با بیان این نکته که خب مگر می‌شود رسانه‌ی رسمی کشور موضع خاصی نسبت به وقایع نداشته باشد، همه‌ی منتقدان را به پراکندگی فراخواند.

 *

فاطماگل کیست و خرم‌سلطان بالاخره چه کرد؟

این پرسش‌های آشنا برای بسیاری از افرادی که در خانه‌ی خود ماهواره ندارند، اما در تاکسی و خانه‌‌های اقلیتی مشکوک ظاهرا ماهواره می‌بینند، ذهن مخاطبان شبکه‌های بیگانه را همه‌جا درگیر خود کردند. بسیاری از میهمانی‌ها از نظر ساعت برگزاری و تغییرات آیین قلیان و آروغ و زو بازی، تحت تاثیر ساعات پخش و تکرار این سریال‌ها قرار گرفت.

در حالی که در آن‌سوی مرزهای آبی و خاکی کشور، برای خیلی‌ چیزها خیلی اتفاق‌ها می‌افتاد، و البته در کشور آرامش ملیحی برقرار بود، برای مظلومیت فاطماگل اشک‌ها فشانده شد و هیجانات قدرت‌طلبی خرم‌سلطان بسیاری از شیرمردان و شیرزنان ایرانی را با خود همراه کرد.

در حالی که رسانه‌ی ملی با تعدد شبکه‌ها و فوران خلاقیت‌ و احترام به مخاطبان ملی و برون‌مرزی‌اش، جنگی جدی را با هجوم امواج بیگانه ادامه می‌دهد، آگاهان پیش‌بینی می‌کنند در آستانه‌ی هر انتخاباتی تعدادی شبکه‌‌ی ماهواره‌ای راه‌اندازی و پس از مبارزه و پیروزی ناگهان غیب خواهند شد.

 *

 شیوع و فیلترینگ شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی موبایلی هم‌چون وایبر و واتس‌اپ و بحث فیلترینگ‌های ناپایدار و ناگهانی، در سال 93 به اوج خود رسید. در حالی که نبردهای داخلی بر سر فیلتر شدن اینستاگرام و واتس‌اپ و وایبر به‌شدت ادامه داشت، برخی از آگاهان از ضرردهی اپراتورهای تلفن همراه به‌دلیل کاهش تبادل پیامک‌ها خبر دادند.

صف‌بندی مخالفان و موافقان فیلترینگ شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی در اینترنت، به یادآوری مداوم وعده‌های انتخاباتی برخی از مقامات برای رفع فیلترینگ توییتر و فیس‌بوک هم می‌انجامد؛ برای همین تعدادی از دل‌سوزان تقاضا دارند این بحث‌ها با ریشه‌کن شدن کامل اینترنت و بازگشت به نامه‌پراکنی و ارتباطات سنتی‌تر پایان بپذیرد و قال قضیه کنده شود. دل‌سوز مربوطه با اشاره به نامطمئن بودن بستر اینترنت برای ارتباطات و تبادل اطلاعات، بر این نکته تاکید کرد که کنترل روی بسترهای سنتی بهتر و ساده‌تر انجام می‌شود و بهتر است خطر شبکه‌های آن‌لاین برای جوانان و نوجوانان و کیان خانواده‌ها جدی گرفته شود.

خبرنگار ما پس از این روشن‌گری‌ها طوری تحت تاثیر قرار گرفت که فورا ازدواج کرد و با همسرش به یکی از مناطق محروم مهاجرت کرد.

 *

ظهور و غیبت رجال سیاسی در اینترنت، هم‌گام با تحولات سیاسی داخلی، سرعت بیشتری گرفت. حضور رسمی و شخصی وزیر امور خارجه در فیس‌بوک، اتفاقی بود که در جریان مذاکرات پرتمدید هسته‌ای، کاربران را با خبرهای ناگهانی ظریف از ماجرا راضی نگه می‌داشت.

حضور بسیاری از چهره‌های سیاسی اما لزوما ادامه پیدا نکرد. شوخی‌ای که در صفحه‌ی یکی از افراد درباره‌ی تاریخ انقلاب منتشر شد، باعث شد تا وی اعلام کند که صفحه‌ی او هک شده است و آن را خواهد بست.

یکی دیگر از حواشی حضور افراد حقیقی و حقوقی در اینترنت، تکذیب شدن اصالت اکانت‌ها از سوی آن‌ها بود؛ به نظر می‌رسد اینترنت فقط تا وقتی خوب است که مزایا دارد. معایب‌ش که رسید باید تکذیب‌ش کرد.

*

سینما در سالی که گذشت، حال غریب و پیچیده‌ای داشت؛ از یک ‌سو مثل سابق خبر چندانی از دعواهای نهادهای فرهنگی بر سر فیلم‌ها و اکران آن‌ها نبود و ‌ مدرسه‌ی موش‌های دو تا ماه‌ها گیشه‌ها را تسخیر می‌کرد… از یک سو اما کیانوش عیاری که بعد از سال‌ها یک فیلم سینمایی ساخته بود، نتوانست اکران فیلم «خانه‌ی پدری» را بیشتر از یک روز ببیند.

موضوع پرفروش شدن برخی فیلم‌های سینمایی از طریق اعطای بلیت نیم‌بها یا تمام‌بها یا حتی رایگان همراه با ساندیس و کیک، موضوعی همیشه جنجالی در سینمای ایران بوده است؛ دعوای بین بخش‌های خصوصی و شبه‌خصوصی و دولتی و شبه‌دولتی دعوای بزرگانی‌ست که مخارج فیلم را پرداخت می‌کنند و در قبال آن توقعاتی دارند. مثلا یک فیلم یک میلیارد تومان خرج برمی‌دارد و با تبلیغات فراوان و کیک و این‌ها سی میلیون می‌فروشد. این نشان می‌دهد که نقش نفت در سینمای ایران بسیار نقش مهم و تعیین‌کننده‌ای‌ست. همان‌طور که پیرزن شدن یک مرد می‌تواند به‌اندازه‌ی معصومیت گریان یک زیباروی پرفروش باشد.

 *

 آدم‌ها در سالی که گذشت، زد و خوردهای رسانه‌ای زیادی با هم داشتند. از الهام چرخنده، که در تغییرات سبک زندگی‌اش تا حد زیادی رسانه‌ای عمل کرد… تا بهاره رهنما، که به‌خاطر برخی فعالیت‌های گسترده‌اش، در شبکه‌های اجتماعی متهم به ریاکاری شد… تا یوسف اباذری، که در نقد اقبال انبوه هواداران مرتضی پاشایی، متهم به توهین و دگم‌اندیشی شد… تا بابک زنجانی که البته بگذریم.

 یکی از بزرگان اهل تفویض، با اشاره به ضعف و نابودی اخلاق در رسانه‌های عصر نو و هم‌چنین تلاش مدرنیته برای از بین بردن حریم‌ها و ارزش‌های سنتی افزود: غربی‌ها شعور ندارند و تصور می‌کنند با این کارها می‌توانند ادب و اخلاق ما را بگیرند.

=====

ـ اقتصاد

نفت چیز عجیبی‌ست؛ از یک طرف همه‌ی دولت‌ها در ایران تلاش می‌کنند (یا وانمود می‌کنند) که وابستگی اقتصاد و بودجه را به نفت کم کنند؛ و از طرفی دیگر طوری عاشق و هلاک نفت هستند که اصولا از آغوش نفت بیرون نمی‌آیند.

زمانی بر مملکت گذشت که قیمت هر بشکه‌ی نفت از صد دلار فراتر رفته بود و دولت با دلار هزارتومانی مغازله‌ها داشت… از پاییز ۹۳ اما اقبال و عربستان و اوپک و دیگر وابستگان کاری کردند که نفت به اطراف ۴۰ دلار پر کشید و آن روزهای خوب گذشت. دولت و مجلس حتی لایحه‌ی بودجه را به‌خاطر ناامیدی از قیمت پایه‌ی نفت در آن بازنگری کردند و هم‌زمان عربستان همه‌ی تلاش برادرانه‌اش را برای پایین نگه داشتن قیمت نفت انجام داد.

زمانی بود که اگر یکی از وزرای عرب‌ها عطسه می‌کرد، قیمت نفت در بازارهای جهانی با شوک بالا می‌رفت… در زمستان ۹۳ اما حتی مرگ پادشاه عربستان هم تکانی به سراشیبی قیمت نفت وارد نکرد.

زمانی بود که پاک‌ترین دولت ایران با نفت صددلاری صندوق ذخیره‌ی ارزی را… چه خبر؟ فیلم‌های جشن‌واره‌ی فجر را دیدید بالاخره یا منتظر اکران‌شان می‌مانید؟

*

 گرانی‌ها، در سال 1393 هم قهرمان بی‌رقیب اقتصاد ایران بودند. با توجه به این که همه‌ی عوامل دست به دست هم داده بودند تا درباره‌ی وضعیت کشور سیاه‌نمایی کنند، از کرایه‌ها و قیمت انواع انرژی و سوخت گرفته تا نان و لاستیک و مواد مخدر، همه چیز با شیب عجیبی هی گران‌تر شد و دیگر به قیمت قبل برنگشت.

زمانی قرار بود مردم لذت پول نفت را بر سر سفره‌هاشان بچشند… چندسال از وعده‌های سفره‌ای گذشت، اما دلایل مختلفی که ما کم‌تر از آنیم که ذکر کنیم، مجموعا باعث شدند این لذت‌ها هی به تعویق بیفتد.

مفهومی به نام سبد کالا در راستای چشاندن همین لذت به مردم بود. سبد کالا که مشتمل بر تعدادی روغن، برنج پاکستانی و تخم‌مرغ و گوشت بود، شادی را در میان مردم توزیع کرد، اما تداوم نداشت تا مقاومت مردم در برابر گرانی بالاتر برود و علف هرزی برای جامعه نباشیم.

 آدمی‌زاد باید عادت کند همه چیز را در نهایت سختی ببیند، تا هر اتفاق خوب کوچکی هم افتاد ذوق‌زده شود. این نصیحت را روی جلد مجله بنویسید لطفا. مرسی که هستید.

======

ـ سلامت

سونامی سرطان، اصطلاحی بود که با مرگ چهره‌ها بر اثر سرطان و هم‌چنین شیوع انواع سرطان در نزدیکان هر یک از مردم، در رسانه‌ها و جامعه شایع شد. با وجود تلاش دولت در بخش درمان، شایعات انواع سرطان خیلی بیشتر از خود بیماری در جامعه فراگیر شد و هر کس در تاکسی یا آرایشگاه یا مهمانی‌های روکم‌کنی، از پارازیت تا گرد و غبار و ماست و فاضلاب‌ درون سبزی‌جات و چشم‌زخم همسایه را از عوامل سرطان دانست و آن را محکوم کرد.

در این میان، تایید استفاده‌ی بیش از حد لبنیاتی‌ها از روغن  میوه‌ی مشکوک پالم و استفاده‌ی دوستانه‌ی میوه‌فروش‌ها از پارافین، باعث شد تا هرچیزی را هم که قبلا تکذیب شده بود، مردم تاییدشده تلقی کنند و به سمت زندگی سالم بدون دود و پالم و نیترات و این‌جور چیزها بروند که خب طبعا شدنی نیست و برگشتند.

یکی از بزرگان حوزه‌ی سلامت جامعه پیشنهاد کرده است که مردم با در نظر گرفتن این که مرگ، حق است و از آن گریزی نیست، زندگی کنند و از آرامشی که در فضا پراکنده است، هرطور شده لذت ببرند. وظیفه‌ی ملی ما هم همین است.

 *

شیوع ابولا که از مهربانی غیرافلاطونی یک انسان و یک میمون به جامعه‌ی جهانی اهدا شد، یکی دیگر از مهم‌ترین وقایع سال بود. ابولا در آفریقا به سرعت پراکنده شد و با پروازها و کشتی‌ها به قاره‌های دیگر هم رسید.

هشدار سازمان بهداشت جهانی مبنی بر فراگیری ابولا در جهان، باعث شد تا تمهیدات جدی‌ای در همه‌ی کشورها برای مبارزه و تکذیب این بیماری آغاز شود.

طبعا اگر ابولا در ایران پدید می‌آمد، تا وقتی که دم‌ش بیرون نمی‌زد، کلا تکذیب می‌شد و پس از تایید هم تا مدتی فقط محکوم می‌شد. اما آفریقایی‌ها متاسفانه چیز زیادی از روش درست اداره‌ی کشور ندارند.

taxi7رادیو گفت: امیدوارم در این صبح زیبایی همچنان بهاری، گرمای زندگی و وجودتون رو به همه ببخشید… راننده عرقش را خشک کرد: گرمای وجودشون و بوی عرقشون و بوی دهنشون و همه رو می بخشن اتفاقا. ملت واسه خودشون هم دوش نمی گیرن، ما که دیگه خر کی باشیم اصلا… دختر گفت: وای وای من اصلا سر همین چیزا هیش وقت نمی رم مترو سوار بشم. این خانوما بدتر از آقایون، هم فشارت می دن، هم بوشون رو می گیری… مرد گفت: بابا زمان بچگی ما کی این جوری بود؟ ما سیزده به در یادمه برف داشتیم، رفتیم با پتو دو دقیقه فقط نشستیم تو درختا که نحسی ش نگیردمون. الان بهار هم شده تابستون. زمستون هم شده تابستون. کار خودشونه… پیرمرد گفت: بنده خاطرم هست که بارها با لشگر اعزام شدیم به مناطق پشت کوه لرستان و شمال خوزستان، جهت امدادرسانی به مردم روستاهای برف زده. در چله تابستان اون جا برف بود. طوری بنده مدیریت کردم که از من خواستند با ازدواج با شاه دخت منطقه، داماد بشم. بنده به خاطر عشقم گریختم… راننده گفت: بابا من کولر این بی صاحابو هم دادم سرویس کنن، صد و پنجاه هم تخ کردم؛ ولی بنزین الان چند روزه سهمیه این ماهش واریز نشده، منم حق دارم. نمی تونم نون و باد بخورم… دختر گفت: وای ولی خیلی گرم شده، من نمی تونم… مرد گفت: گرماش مشکوکه به نظرم. اینا یه کارایی کرده ن، وگرنه چرا باید اول خرداد مثل مرداد باشه آخه… دختر به موبایلش گفت: وای نه مال من واترپروف نیست هیچ جوری نمی تونم. تو که دیگه بوتاکس منو هم در جریانی که… پیرمرد گفت: خیلی اصرار داشتند ها. می گفتن شما اگر این جا ریشه بزنی، دیگر امنیت این جا را تامین کردی. می گفتند از نظر هزینه هم سوای بحث آرتش من را تامین می کنند. بنده اما می دانستم در مرکز ماموریت های بزرگی دارم… راننده گفت: من نمی فهمم اینا چرا یه بارکی یه سره نمی کنن همه چی رو؟ مثلا بگن آقا بنزین هم مثل دلار آزاد، ما هم تکلیف مون معلوم بشه کلا این کار شوم رو بذاریم کنار، بریم ترانزیت، بریم دزدی، بریم بمیریم. هر چی… دختر به موبایلش گفت: نه خب نمی تونم چسب بزنم هنوز، امروز من سه تا دیت دارم با چسب زشته خب… پیرمرد گفت: دیت به لاتین می شه تاریخ. یادش بخیر دخترم، ما هم با خارجی ها می پریدیم. بعله… مرد گفت: من می رم از این مملکت. روز به روز ناجورتره… راننده گفت: من هیچ جا نمی رم. می خوام بمونم ببینم تهش چی می دن. شاید یه روز پا شدیم دیدیم همه ش خواب بوده.