پرش به محتوا

جلال سمیعی | استراتژی محتوا و روابط‌عمومی آن‌لاین

یادداشت‌های من درباره‌ی فضای آن‌لاین، ژورنالیسم و طنز

photo_2016-11-27_16-38-36

در یادداشت قبلی‌م اشاره کردم که می‌خواهم به‌عنوان یک مشاور استراتژی محتوا و رسانه، تجربه‌ی سفری را که به دعوت مشترک #قطرایرویز و بخش #توریسم_زوریخ در اوایل آبان امسال (هفته‌ی پایانی اکتبر) داشتیم، از دیدگاه ارتباطی و تمهیدات رسانه‌ای بررسی کنم؛ تمهیداتی که می‌توانند الگوی خوبی برای #برندینگ و ساختن #تصویربرند و #هویت_شفاهی در ایران باشند.

۱. هر چهار پروازی که #قطرایرویز برای این سفر رسانه‌ای در نظر گرفته بود، یعنی پروازهای تهران به دوحه و دوحه به زوریخ و طبعا دو پرواز برگشت، پروازهای Business Class بودند؛ فاصله‌ی چندساعته‌ی اقامت ما در فرودگاه بین‌المللی #حمد در دوحه هم خود یک تجربه‌ی دلچسب در الگوبرداری از فضای ارتباطی میزبان‌ها با مسافران بودند. از لحظه‌ی ورود ما به فرودگاه حمد دوحه، یک راهنمای خوش‌رو با استقبال اختصاصی از گروه ما، ضمن خوشامدگویی و گفتن اطلاعات کلی و پایه، ما را به تور بازدید از فرودگاه بزرگ دوحه برد؛ قطری‌ها در سه سال توانسته‌اند فرودگاهی بسازند که مقایسه‌ی ابعاد و تمهیدات آن برای تبدیل شدن به جایگاهی برای تمرکز بسیاری از پروازهای بین‌المللی، با آن چه در ایران می‌بینیم، بسیار کار اشتباه و دلسردکننده‌ای‌ست! شما به‌عنوان یک مسافر عادی در فرودگاه بین‌المللی دوحه، فضاهای متنوع بسیاری برای استراحت، سرگرمی، خرید و پذیرایی دارید؛ اگرچه به گمان‌م فری‌شاپ فرودگاه دوحه در مقایسه با آن چه در فرودگاه دبی هست، چندان قوی نیست و فروشنده‌های عموما بی‌حوصله و خسته‌ای هم دارد، اما تنوع فر‌ی‌شاپ دوحه خوب بود؛ فروشگاه رسمی جالبی هم برای کالاهای دو باشگاه بارسلونا و پاری‌سن‌ژرمن در فرودگاه حمد هست.

۲. اینترنت وای‌فای پرسرعتی که در فرودگاه بین‌المللی دوحه و در هتل فرودگاه داشتیم، مهم بود؛ اینترنت رایگان در فرودگاه زوریخ و برخی رستوران‌هایی که رفتیم، وجود داشت؛ اما انتظارم از زوریخ درباره‌ی پوشش وای‌فای رایگان در مکان‌های عمومی یک شهر توریستی برآورده نشد؛ بعید است اسپانسرها دل‌شان نخواهد در ازای برندینگ‌شان هزینه‌های پوشش وای‌فای را در جاهای عمومی زوریخ تامین کنند… اما لابد ملاحظاتی مثل تهران دارند که ما نمی‌دانیم!

۳. آن چه در فرودگاه حمد از بابت تجربه‌ی رسانه‌ای جلب توجه می‌کند، اول از همه اطلاع‌رسانی کامل از طریق تابلوها، علایم، راهنماهایی که با یونیفرم در هرجا حاضر بودند و دیگر رسانه‌هاست… اما عجیب‌تر این است که شما در فرودگاه دوحه صدای معمول اطلاعات فرودگاه را نمی‌شنوید و این فرودگاه به بی‌صدا بودن واقعی‌ش مشهور است؛ حذف رسانه‌ی بلندگو ریسک مهمی‌ست که قطری‌ها با علایم چندزبانه، نصب نقشه‌های راهنما در نقاط مختلف فرودگاه و مهم‌تر، ساختن یه اپلیکیشن کاربردی کامل درباره‌ی فرودگاه حمد دوحه تلاش کرده‌اند آن را جبران کنند؛ اپلیکیشنی که با دسته‌بندی درست اطلاعات براساس نیاز شما، حتی دسترسی شما را به نزدیک‌ترین سرویسی که می‌خواهید، براساس محلی که در آن هستید، به شما پیشنهاد می‌دهد. مقایسه‌ی تلخی کنیم با ایران، که حتی ممکن است راهنمای انسانی برای پاسخ‌گویی به پرسش‌های مهم شمایی که در فرودگاه یا دیگر پایانه‌ها گم شده‌اید، وجود نداشته باشد.

۴. لانژ پذیرایی فرودگاه دوحه برای افرادی که پروازهای بیزینس‌کلاس یا فرست‌کلاس را انتخاب کرده‌اند، فضای بزرگ و مرتب و دلچسبی با انواع خوردنی‌هاست! کارکنان پرتعدادی منتظر دستور شما هستند و برای شما حتی تبلت‌های بزرگی متصل به صندلی‌ها هست که بتوانید آن‌لاین باشید؛ این که در یک فرودگاه بتوانید ساعت‌های طولانی انتظار بین پروازها را با انواع گزینه‌ها مثل استراحت و پذیرایی و اینترنت و نشریات پرتعداد بگذرانید، فرصتی‌ست که در بسیاری از سالن‌های ترانزیت با این کیفیت فراهم نیست. در فرودگاه دوحه، حتی بخش‌های اختصاصی بازی فیزیکی و رایانه‌ای برای بچه‌ها و بزرگترها وجود دارد.

(این یادداشت‌ها ادامه خواهند داشت.)

#قطرایرویز #زوریخ #سفرورسانه #سفرباقطرایرویز #توریسم_زوریخ
#GoingPlacesTogether #ZurichTogether #QatarAirways #HIAQatar #visitzurich

===

یادداشت قبلی:      http://jsamiee.com/?p=1755

صفحه‌ی لینکدین‌ من: https://ir.linkedin.com/in/jalalsamiee

photo_2016-11-27_16-33-19

تجربه‌ی سفر جذابی که به دعوت دفتر شرکت هوایپیمایی #قطرایرویز در تهران داشتیم، تجربه‌ی یگانه‌ای بود؛ سفری که با همراهی و میزبانی بخش توریسم #زوریخ در هفته‌ی پایانی اکتبر امسال اتفاق افتاد و به‌دلایلی که به تدریج خواهم نوشت، سفر کم‌نظیری بود.

شاید مهم‌ترین جذابیت حاصل از این #کوبرندینگ، این بود که تعدادی از اهالی رسانه را برای یک Press Trip همراه کردند، که دور هم جمع شدن‌شان در تهران هم به این آسانی نبود! من یکی از جوان‌ترهای این گروه بودم و هم‌سفر شدن با دوستان‌ی که هر یک از آدم‌ها تاثیرگذار در کار رسانه‌ای‌شان هستند، برای‌م بسیار باارزش بود. هوشمندی میزبانان این سفر هم چیدن ترکیبی متنوع از آدم‌های پرمخاطب برای بازنمایی و انتشار تجربه‌شان از این سفر بود.

۱. کار تازه‌ی والا یزدانی، دوست عزیزم و روزنامه‌نگار باسابقه‌ای که حالا مدیر مارکتینگ دفتر تهران قطرایرویز است، پیشنهاد تازه و کم‌سابقه‌ای در این سطح، برای استفاده‌ی هم‌زمان از دو روش بازاریابی محتوا (Content Marketing) و بازاریابی از طریق افراد تاثیرگذار (Influencer Marketing) برای دو شرکت میزبان بود؛ سفری که قطرایرویز پروازها و اقامت دلچسب طول پرواز را در فرودگاه #دوحه برنامه‌ریزی کرده بود؛ و بخش توریسم زوریخ هم مدیریت اقامت و گردش در زوریخ و حومه‌ی آن را بر عهده داشت. تجربه‌ی من در این سال‌ها به‌عنوان مشاور محتوا و رسانه، نشان می‌دهد که هنوز بسیاری از برندها در ایران، باوجود اهمیتی که به افراد تاثیرگذار و پرمخاطب می‌دهند، استراتژی مشخصی برای محتوای پیامی که از طریق آنان به مخاطب هدف می‌دهند، ندارند؛ به‌طور معمول، برندها روی خلاقیت‌های خود چهره‌های اینستاگرامی و توییتری حساب زیادی باز می‌کنند و نتیجه گاهی چندان دلچسب نیست. تجربه‌ی این سفر، نشان می‌دهد که از مدت‌ها پیش از سفر، محتوای خام اطلاعاتی و برنامه‌ی دقیق سفر، دایما به هم‌سفرها ارایه می‌شد؛ برنامه‌ریزی خوبی که هر دو میزبان داشتند تا سفر یک سفر رسانه‌ای واقعی و در عین حال دلچسب و غیرسفارشی باشد، مهم و کم‌نظیر بود.

۲. یک دلیل جزیی‌تر این که سفر دوحه و زوریخ را یک سفر متفاوت رسانه‌ای می‌دانم، پوشش دایمی اطلاعات و اخبار از طریق دفتر قطرایرویز در تهران و ای‌میل‌های دقیق و عملیاتی توریسم زوریخ بود؛ برنامه‌ریزی سفری که حتی به جزییات دما و وضعیت هوای روزهای سفر اشاره کند و تمام موزه‌ها و بخش‌های توریستی و رستوران‌های سفر را با لینک‌ها و شرح کاربردی، از هفته‌ها قبل به مسافران معرفی کند، در ایران هنوز چندان رایج نیست؛ در ایران بسیاری از آژانس‌ها حتی حوصله‌ی پاسخ‌گویی به پرسش‌های مهم شما را ندارند! باور کنید وقتی ای‌میل آخر به کفش‌های مناسب برای هوای بارانی زوریخ اشاره کرده بود، از این مقایسه با سفرهای رایج این‌جا دل‌م گرفت!

۳. با وجود سفارشی بودن ما برای سفارت سوییس در تهران، اطلاع‌رسانی دقیق و پی‌گیری دایمی مدارک لازم برای دریافت ویزا، تجربه‌ی متفاوتی از #سفارت رفتن هم ساخت؛ از صف‌های طولانی سفارت‌های بسیاری از کشورهای اروپایی، جلوی در سفارت #سوییس خبری نبود؛ دعوت‌نامه‌ی سفر و فرایند محترمانه‌ی مراجعه به سفارت‌خانه، نشان می‌داد که فضای ارتباطی این کشور، فقط نباید در پوشش شهرت گران بودن و سختگیری‌هاش در اعطای ویزا فراموش شود. به‌گمان‌م مجموع رایزنی‌های دو میزبان این تجربه‌ی آسوده در فرایند دریافت #ویزا را ایجاد کرده بود.

۴. دلیل دیگر تجربه‌ی متفاوت رسانه‌ای و ارتباطی این سفر، سایت‌ها و حجم انبوه کانال‌های اطلاعات و برنامه‌ریزی برای سفر زوریخ و هم‌چنین شناخت فضا و امکانات فرودگاه بین‌المللی #حمد در شهر دوحه بود؛ درباره‌ی جزییات این اطلاع‌رسانی‌ها در یادداشت‌های بعدی خواهم نوشت؛ اما گزاره‌ی کلی من از این تجربه، تلاش و اولویت میزبان‌ها به دسترسی مستقیم شما به اطلاعات لازم از طریق رسانه‌های خودشان و پرهیز از سرگردانی شما در جستجوهای گوگلی‌ست.

(این یادداشت‌ها ادامه دارد.)

#قطرایرویز #زوریخ #سفرورسانه
#GoingPlacesTogether #ZurichTogether #QatarAirways #HIAQatar #visitzurich

«فرصت امروز» به بررسی عملکرد تبلیغاتی فیلم سینمایی متولد ۶۵پرداخته است. به همین منظور گفت وگویی را با جلال سمیعی، مشاور روابط عمومی و استراتژی محتوای دیجیتال داشته ایم. همچنین برای دریافت اطلاعات بیشتر درباره عملکرد تبلیغاتی این فیلم گفت وگویی نیز با مارال دوستی، مدیر کمپین ها و تبلیغات فیلم سینمایی متولد ۶۵ داشته ایم که در ادامه می خوانید.

متن کامل را این‌جا بخوانید.

جلال سمیعی، مشاور روابط عمومی و استراتژی محتوای دیجیتال درباره اقدامات تبلیغاتی فیلم سینمایی متولد ۶۵ می گوید: تلاش تیم رسانه ای فیلم سینمایی متولد ۶۵ قابل تحسین و متفاوت ا ست؛ همین که خواسته اند از ظرفیت موضوع فیلم و ظرفیت آدم های آنلاین دهه ۶۰ و مسن تر برای تبلیغات فیلم استفاده کنند، خوش ذوقی جذابی ا ست.

اما چند نکته درباره این نوع تبلیغات وجود دارد که باید به آنها توجه ویژه ای شود. مهم ترین نکته این است که کمک گرفتن از تاثیرگذارها(Influnecers) که اینجا همان آدم های سی،چهل ساله هستند، تهدیدها و فرصت هایی دارد. تیم تبلیغاتی فیلم تلاش دارد در روزهای اکران با برگزاری رویدادهایی با نشانه های نوستالژیک آن روزها مخاطب را با فیلم دچار درگیری احساسی کند؛ احساساتی که لزوما به نفع اهداف تبلیغاتی تمام نمی شوند.

درگیر کردن مخاطبان همسن بازیگران فیلم

سمیعی می گوید: اکران یک فیلم در روزهای نسبتا پررونق گیشه ذاتا یک فرصت خوب است. مردم به جست وجوی فیلم تازه در رسانه ها و تجارب نزدیکان می پردازند و یک بهانه برای رفتن شان به سینما کافی ا ست. متولد ۶۵ به ظاهر می خواهد آدم های همسن بازیگران اصلی را درگیر کند.

تا قبل از دیدن فیلم ممکن است بخش هایی از این جامعه هدف مشتاق دیدن فیلم باشند اما با تماشای فیلم و بعد از آن بررسی نقدهایی که من از فیلم دیدم ضعف ساختاری و سردرگمی قصه قابل توجه است و طبعا اگر بینندگان موج اول اکران را آدم های تاثیرگذاری بدانیم که بر موج های بعدی افراد تاثیر می گذارند، نظر شخصی من این است که فیلم، آدم های موج اول اکران را ناراضی به بیرون می فرستد. یادمان باشد بخش مهمی از جامعه همیشه به بازخوردهای اطرافیان شان بیشتر از آمار و رسانه اعتماد می کنند.

هیاهوی تبلیغاتی فیلم ها در شبکه های اجتماعی

در حال حاضر اکثر فیلم های سینمایی برای تبلیغات از فضای مجازی بهره برداری می کنند. سمیعی در پاسخ به این سوال که آیا استفاده از این فضا در زمان اکران کوتاه فیلم ها به فروش آنها کمک خواهد کرد یا خیر، می گوید: بله. در کنار اتفاق های پیدا و پنهان و نبود سرگرمی های جایگزین و تبلیغات ماهواره ای و تساهل بخش فرهنگی دولت که برای اکران سینماها دوران پررونقی ساخته است، مردم با استفاده از شبکه های اجتماعی و گروه های مرجع و تاثیرگذار، سینماها را پر کرده اند.

موج های تبلیغاتی می توانند حتی با ایجاد حواشی سیاسی و خط قرمزها و دیگر جذابیت ها برای هر اثر فرهنگی – هنری مشتری های زیادی بیاورند، اما طبعا فرصت تبلیغات مجازی همیشه فرصت نیست و می تواند تهدید هم باشد؛ تحریم ها و شایعات می توانند یک فرد یا محصول را تحت فشار هم بگذارند.

به گمانم نظریه مارپیچ سکوت در شبکه های غیررسمی اجتماعی می تواند با نظریه مارپیچ فریاد جایگزین شود؛ یعنی افراد گمنام یا به هر حال غیرشاغل در رسانه ها و موقعیت های رسمی می توانند به موج فزاینده یک هیاهوی راست یا دروغ بپیوندند.

جریان سازی محصول فرهنگی برای جذب مشتریان

سمیعی درباره کمپین ها و رویداد تبلیغاتی فیلم سینمایی متولد ۶۵ می گوید: نیت سازندگان فیلم و تیم رسانه ای خوب است، اما در عمل نتوانسته اند اثری بسازند و معرفی کنند که موج چندان بزرگی ایجاد کند؛ وقتی خود یک رسانه به عنوان فیلم، محصول است و برایش تبلیغ می شود، بعد از مدت کوتاهی خود اثر باید بتواند با کیفیت و موضوع و حواشی اش جریان ساز باشد. به ظاهر تا الان این فیلم نتوانسته است فیلم پربیننده ای باشد.

(متن کامل) 

images

در جلسه‌های مشاوره‌ی مختلفی که در این سال‌ها برای #روابط_‌عمومی و استراتژی محتوا یا شبکه‌های اجتماعی داشته‌ام، یک بحران ذاتی همیشه گریبان‌گیر عمده‌ی سفارش‌های کاری‌ست؛ بحران تفکیک نشدن حوزه‌های روابط‌عمومی و #بازاریابی و فروش و #تبلیغات.

گرفتاری ریشه‌ای‌تر این بحران، نبودن شرح وظایف مشخص برای هر یک از این حوزه‌های کاری‌ست؛ نبودنی که در برخی موارد اتفاقا عامدانه و برای استفاده‌ی مدیران و کارفرماها از همین انعطاف‌پذیری در وظایف نیروهای کاری‌ست. معمولا در بسیاری از سازمان‌های حتی بزرگ، تکلیف تبلیغات در چارت سازمانی به‌عهده‌ی همه هست، اما کسی بار بحران‌هایش را به دوش نمی‌کشد؛ بحران‌های روابط‌عمومی، می‌تواند گرفتاری‌های بزرگی برای هویت برند و هویت شفاهی و بازاریابی ایجاد کند، اما پا پس کشیدن بخش‌های دیگر، رفتاری رایج و طبیعی‌ست.

به نظر می‌رسد ما به یک بازنگری جدی در وظایف هر یک از این بخش‌ها و طبعا تکلیف استراتژی محتوا و رسانه، به‌معنای نقشه‌ی راه ارتباط با مشتری و مخاطب نیاز داریم؛ بسیاری از بحران‌هایی که برای یک برند در شبکه‌های اجتماعی و فضاهای غیررسمی انتشار محتوا ایجاد می‌شود، با همکاری همه‌ی این بخش‌های سازمان باید حل شود؛ ادغام روابط‌عمومی با بازاریابی و تبلیغات، حتی اگر در چارت سازمانی ناگزیر باشد، در شرح وظایف هر یک از آن‌ها برای تعیین استراتژی تولید و بازنشر پیام‌های رسانه‌ای نباید اخلال ایجاد کند.

درباره‌ی این بحران همیشگی نبود شرح وظایف، حرف‌های زیادی خواهم داشت.

*

جلال سمیعی – استراتژیست محتوا و مشاور روابط‌عمومی

content-low

 

به نظر می‌رسد نگرانی بسیاری برندها این است که برای رسانه‌هایی که در فضای مجازی و واقعی دارند، چه‌طور باید محتوا تامین کنند؛ واقعیت هم این است که تامین یا تولید محتوا هزینه و دردسر زیادی دارد؛ بسیاری از اکانت‌های شبکه‌های اجتماعی برندها با مراجعه به گوگل عزیز و همیشه مهربان کارشان را راه می‌اندازند و به‌دلایل نداشتن بودجه و حوصله و البته اهمیت، با برداشتن متن یا عکس و طرح آماده ستاره‌ای دیگر به آسمان محتوای وب می‌افزایند.

اما سوای ماجراهای کوچک‌تر شدن هرروزه‌ی دنیا و این که دیگر ممکن است افشای کپی کردن‌ها و دزدیدن‌ها سریع اتفاق بیافتد، مسیر محتوایی هدف شما یا همان استراتژی محتوا هم بعید است با محتوای تامینی و اهدایی (!) رعایت شود. این‌جاست که #استراتژی_محتوا نقشه‌‌ی راه شما را برای تولید و تامین کم‌هزینه و بهینه برای رسانه‌های برند و سازمان‌تان مشخص می‌کند.

در واقع وقتی از استراتژی محتوا حرف می‌زنیم، منظورمان سندی‌ست که بتواند دستورالعمل عملیاتی روابط‌عمومی و شبکه‌های اجتماعی شما برای تولید و تامین و بازنشر پیام‌تان باشد. چیزی که بسیاری از برندها با دادن هزینه‌های گزاف مالی و حیثیتی، تازه به لزوم تدوین‌ش پی می‌برند.

درباره‌ی این موضوع بیشتر خواهم نوشت؛ به‌ویژه تجارب بانمکی که در کشورمان سراغ دارم.

راستی منبع عکس بالا این‌جاست :)) http://www.hattrickpr.co.uk/storytelling/how-video-can-help-your-content/

*

جلال سمیعی – استراتژیست محتوا

#ContentStrategy #PublicRelations #SocialMedia

جلال سمیعی در آستانه روز خبرنگار گفت: بخش قابل توجهی از آثار معاصر کشورمان از فرم‌های جدید زبانی و ساختاری مربوط به رسانه‌ها استفاده کرده‌اند. حتی فرم‌های مکالمه و مکاتبات اینترنتی به عنوان بخشی از حوزه رسانه و روزنامه‌نگاری در ادبیات معاصر ما وارد شده است.

جلال سمیعی، نویسنده، روزنامه‌نگار و مجری طنزپرداز کشور، در گفت‌وگو با خبرنگار پایگاه خبری حوزه هنری با بیان اینکه ادبیات و روزنامه‌نگاری از هم جدا نیستند، اظهار کرد: ادبیات و روزنامه‌نگاری از هم تاثیراتی می‌گیرند و معمولا روزنامه‌نگاری می‌تواند عامل جذب مخاطب برای ادبیات باشد و ادبیات هم می‌تواند برای روزنامه‌نگاری مسیر زبانی و دغدغه تازه ای ایجاد کند.

وی ادامه داد: ادبیات و روزنامه‌نگاری دائما با هم در حال کنش و واکنش هستند. چه از بابت کنش و واکنشی که برای هم تعیین می‌کنند و چه برای تقویت مخاطب. طبیعی است که اگر رسانه‌ها نباشند که اتفاقات و رویدادهای ادبی را به مخاطب انتقال دهند، ادبیات مهجور خواهد ماند. چرا که بخش زیادی از راه ارتباطی با مخاطب از روزنامه‌نگاری عبور می‌کند.

سمیعی خاطرنشان کرد: بخش قابل توجهی از آثار معاصر کشورمان از فرم‌های جدید زبانی و ساختاری مربوط به رسانه‌ها استفاده کرده‌اند. حتی فرم های مکالمه و مکاتبات اینترنتی به عنوان بخشی از حوزه رسانه و روزنامه‌نگاری در ادبیات معاصر ما وارد شده است. اصولا نبض زبان و ذهن مخاطبان و کشف نیاز مخاطب در هر حوزه موضوعی بر مبنای تعاملی است که با حوزه روزنامه‌نگاری دارند و به همین دلیل هم تاکید دارم ادبیات و روزنامه‌نگاری نمی‌توانند از هم جدا باشند.

این نویسنده، روزنامه‌نگار و مجری طنزپرداز با اشاره به اینکه ‌اگر روزنامه‌نگارها نباشند که ادبیات را معرفی کنند آثار ادبی در بخش‌های زیادی از جامعه مهجور خواهند ماند، عنوان کرد: پیوند زیادی در ادبیات با روزنامه‌نگاری داریم. آدم‌هایی که هم کار ادبی و هم روزنامه‌نگاری انجام می‌دهند، دروازه‌های بزرگی برای ارتباط بین دو طیف هستند. شخصی که هم روزنامه‌نگاری و هم کار ادبی انجام می‌دهد، ارتباط بهتری با مخاطبانش برقرار می‌کند و از سوی دیگر، فرم‌های زبانی تاثیر خود را در ادبیات و حتی در شعر نشان می‌دهند.

وی همچنین گفت: اصولا در ارتباطات دو مکتب داریم. نظریه‌ای معتقد است که جامعه همیشه تحولات رسانه‌ای را رقم زده است و نظریه مقابل می‌گوید که تحولات رسانه‌ای به تغییر در جامعه منجر شده است. من به عنوان کسی که درس ارتباطات خوانده‌ام و هم در روزنامه و هم ادبیات فعالیت داشته‌ام، معتقدم ادبیات هم به عنوان بخشی از اجتماع، در تحول رسانه دخالت داشته و البته رسانه هم بر ادبیات تاثیر داشته و این دو از هم جدا نبوده‌اند.

سمیعی در پایان گفت: ادبیات محتوا را تعیین می‌کند و رسانه موتور ادبیات برای انتشار و دیده شدن است. امیدوارم این کنش و واکنش ادبیات و روزنامه‌نگاری روز به روز سالم‌تر و جدی تر دنبال شود.

مجموعه طنز «تاکسی هفت» جلال سمیعی که توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است، از جمله آثار طنز این هنرمند است که در دوره‌ای به صورت مستمر در روزنامه «هفت صبح» منتشر می‌شد.

لینک خبر

فیش-حقوقی

همه این روزها از ماجرای رقم‌های کلان #فیش_حقوقی اعضای دولت یا همان #فیش_گیت صحبت می‌کنند؛ مثال بسیاری از آدم‌های از هر قشری در بحث‌ها به همین قصه‌ی رقم‌های حقوق دولتی‌ها می‌رسد. هر چند روز یک بار هم یکی به‌عنوان متهم دستگیر یا حکوم می‌شود و هیزمی تازه‌ برای آتش ماجرا.

ماجرای فیش‌های حقوقی که دولت فعلی سعی کرده است با چند روش رسانه‌ای و قضایی آن را مدیریت کند، ماجرای تازه‌ای نیست؛ #انتخابات سال آینده‌ی ریاست‌جمهوری و گزاره‌هایی از این دست اما معنای پیام‌های رسانه‌ای این #بحران #روابط_عمومی را تغییر می‌دهد. اگر نظر من را به‌عنوان یک درس‌خوانده‌ی رسانه و روابط‌عمومی بخواهید، معتقدم دولت آقای روحانی تا کنون نه تلاش زیادی برای مدیریت این پیام‌های آسیب‌زننده به هویت شفاهی و تصویر خود داشته است و نه موفقیت چندانی هم. حتی ممکن است مخالفان دولت استراتژی محتوای شفاف و قوی برای این موضوع داشته باشند.

به‌گمان‌م اتفاقا یکی از مهم‌ترین بحث‌ها در قصه‌ی فیش‌های حقوقی، مساله‌ی نبود #استراتژی_محتوا در تجربه‌های قبلی دولت‌ها هنگام بحران رسانه‌ای‌ست. به نظر می‌رسد رقبای دولت تا امروز بهتر توانسته‌اند با افکار عمومی و فشار به دولت بازی را پیش ببرند و باید دید تا انتخابات این ماجرا به چه دعواهای رسانه‌ای منجر خواهد شد.

بگذارید خلاصه بگویم؛ استراتژی محتوا همان نجات‌دهنده‌ای‌ست که از پیش برای بحران‌های خرد و کلان هر سازمان و فرد و حتی دولتی می‌تواند نسخه‌های شفابخش بنویسد… اگر نسخه‌ها با دارو و درمان خوب هم همراه نشد، دست‌کم در تجربه‌‌های گران‌بها ذخیره خواهد شد. فرار به جلو در ماجراهایی با سطح ملی، نتایج مبهمی خواهد داشت.

جلال سمیعی ـ استراتژيست محتوا

#ContentStrategy #Crisis #PublicRelations

58429-Change-Is-In-The-Challenge

شتاب تغییرات زمین بازی و بازیگران عرصه‌های درآمدزایی و فناوری چنان زیاد و گاهی پیش‌بینی‌نشدنی‌‌ست که ممکن است یک سازمان یا برند مشهور و موفق و کهنه‌کار را ناگهان دچار بحران مخاطب و مشتری کند. برای مثال در این سال‌ها بسیاری از پلتفرم‌های پرداخت در بخش B2C به سمت ترویج سامانه‌های USSD یا همان ستاره‌های مشهور در شماره‌های تلفنی رفته است… اما تا چند ماه دیگر این سرویس به‌دلیل ناامنی ذاتی در ایران دچار محدودیت جدی خواهد شد.

حال تصور کنید یک اپلیکیشن موبایلی که به یک بانک مشهور وابسته است و با تبلیغات پرهزینه در این سال‌ها توانسته است این زیرساخت را در انبوه مخاطبان ترویج کند، حالا باید در این فرصت کوتاه چطور از ریزش شدید احتمالی مشتریان در امان بماند؟ طبعا باید زیرساخت فنی سرویس‌های خود را فورا تغییر بدهد و ابزارها را به سمت سرویس امن جدیدی ببرد… اما مخاطب چطور باید با سرویس جدید آشنا بشود و همراه بماند؟

این‌جاست که وجود #استراتژی_محتوا ضروری‌ست و عملا آخرین مرحله‌ی نجات از خطر فراموش شدن سازمان و خدمات او خواهد بود. استراتژی محتوا در آخرین گام مهم تغییرات شما، برای معرفی چهره‌ و ابزار جدیدتان به مشتریان نقشه‌ی تغییر راه محتوایی را می‌چیند و گام‌به‌گام با شناخت مخاطبان وفادار و نیازهای جدیدشان، شما را به‌عنوان بازیگر باسابقه و روزآمد رفع نیازهاشان معرفی می‌کند.

فراموش نکنید مهم‌ترین کارکرد استراتژی محتوا، همین ارتباط منطقی و عملیاتی حل بحران ارتباط با مخاطب و مشتری‌ست. این یادداشت‌ها ادامه دارد.

*

جلال سمیعی – استراتژیست محتوا

#ContetntStrategy #challenge #crisis

جمعه‌ای که می‌آید، هجدهم تیرماه، ۳۴ سال تمام از عمرم می‌گذرد. اگر زنده باشم و ببینم جمعه را، مهلتی که این همه مدت به خودم داده بودم تا چیزهایی را عوض کنم و دورانی تازه در زندگی شخصی و کاری‌م شروع کنم، فرا رسیده است.

برای هر آدمی روز تولدش ممکن است غم پیر شدن باشد؛ برای هر آدمی روز تولدش می‌تواند تنها روزی باشد که صاف و بی‌نگرانی گذشته‌ش را مرور کند و درس‌هایی بگیرد. برای من که این طور است دست‌کم و اتفاقا غم‌انگیز نیست… امسال سال مهمی بود در بستن چند پرونده‌ی مهم سخت و باز کردن یکی دو پرونده‌ی کاری بزرگ که مدت‌ها در ذهنم به در و دیوار می‌کوبیدند. برای من روز تولدم روز تولد این مسیر تازه است.

امسال قرار است خیلی چیزها عوض بشود. از اول اردیبهشت که شد. قرار است اسفند امسال بنویسم که چه‌قدر از خودم و سال ۱۳۹۵ راضی بودم… حالا در شروع ۳۵سالگی مردی هستم با تجربه‌های متنوع کاری، امیدها و آرزوهایی که نگه داشته‌ام و برای‌شان می‌دوم؛ مسیر کاری پرشتاب و سختی که تحقق یکی از آرزوهای اصلی زندگی‌م بود و مثل همیشه سرمایه‌هایی دارم: خانواده و دوستان و کلمه‌هام.

امیدوارم اگر برای عزیزانم مبارک و یار نباشم، بار هم نباشم! از امروز تا جمعه تولدم مبارک باشد لطفا. ؛)

برای بسیاری از سازمان‌ها و برندها و حتی افراد مشهور، رسانه‌ها ذاتا ترسناک‌اند! رسانه‌های آن‌لاین که دیگر غول مرحله‌ی آخرند و بسیاری‌شان درباره‌ی مضرات این شبکه‌های ویران‌گر نطقی طولانی آماده دارند.

اما واقعیت این است که دیگر مدت‌هاست حضور نداشتن در فضای مجازی به‌عنوان حوزه‌ی جدید انتشار محتوا و پیام، متاسفانه اجباری‌ست! گزاره‌ی مشهوری درباره‌ی آینده بود که اگر سواد استفاده از رایانه را نداشته باشید، به‌زودی بی‌سواد شمرده خواهید شد… این آینده مدت‌هاست که فرارسیده و حالا درباره‌ی حضور در اکوسیستم‌های حرفه‌ای این گزاره‌ی جدید وجود دارد: «اگر چهره‌ی معقول و حضور درستی در فضای آن‌لاین نداشته باشید، غیرحرفه‌ای شمرده خواهید شد!».

بسیاری از برندها و افراد برای شهرت و #برندینگ حرفه‌ای و موفقیت‌های تجاری توانسته‌اند از فرصت‌های ارزان و توفانی شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی استفاده کنند؛ هم‌چنان که بسیاری از همین موفقیت‌ها یک‌شبه با یک اشتباه درونی یا ناتوانی در حل #بحران #روابط‌_عمومی و مدیریت #شایعات، سقوطی جدی داشته‌اند. #استراتژی_محتوا نقشه‌ی راه حضور هوشمندانه و پیش‌بینی بحران‌هاست. آیا شما تصویر درستی از خود در فضای آن‌لاین دارید؟

*

جلال سمیعی – استراتژیست محتوا

#PublicRelations #Branding #VerbalIdentity #

pr

بسیاری از سازمان‌های رسمی و نهادهای حکومتی در ایران مدتی‌ست که اهمیت حضور در فضای مجازی را فهمیده‌اند و می‌دانند دیگر نمی‌شود حضور در اینترنت را انکار کرد. سازمان‌های زیادی از بدنه‌ی دولت و حکومت در این سال‌ها حتی ساختارهای جدیدی در خود ایجاد کردند که ماموریت و اهداف و چشم‌انداز آن‌ها را متناسب با فضای مجازی بازنگری و بازتعریف می‌کند.

تجربه‌ی من از رفتار رسانه‌ای نهادهای رسمی نشان می‌دهد که بسیاری از آن‌ها ذاتا در بازخوردگیری و انتشار بازخورد مخاطبان خود محافظه‌کار هستند و تعامل ذاتی اینترنت را نمی‌توانند چندان تحمل کنند؛ کانال‌های یک‌سویه‌ی تلگرام اتفاقا برای همین روابط عمومی ها جذاب‌اند! مشکل اصلی اما همین شفافیت حتی ظاهری اما ذاتی اینترنت است که دست‌کم از تحمل تجربه‌ی سنتی سازمان‌ها بسیار فراتر است.

نیاز مهم سازمان‌ها و نهادهای رسمی برای حضور رسمی در شبکه‌های اجتماعی همان بخش مهمی از استراتژی محتوا و رسانه است که باید در تعریف جدید روابط عمومی‌شان هم در نظر گرفته شود؛ این نیاز بیش‌تر از هر چیزی همان نقشه‌ی راه مدیریت واکنش‌های رسانه‌ای رسمی و حتی مدیریت تصویر برند و هویت شفاهی سازمان‌ها در فضای غیررسمی انتشار محتواست. روابط‌عمومی جدید دیگر فقط راهبری فکس و تکذیبیه نیست. سند استراتژی محتوا بحران‌های روابط‌عمومی جدید را برای یک سازمان رسمی و محافظه‌کار پیش‌بینی و مدیریت می‌کند.

درباره‌ی این تجربیات خواهم نوشت.

*

جلال سمیعی ـ استراتژیست محتوا و مشاور روابط عمومی جدید

6a01a511c63c50970c01b8d0e73ad0970

برای نوشتن یک سند عملیاتی #استراتژی_محتوا باید به پرسش‌های مهمی درباره‌ی ماهیت کار فرد/#سازمان/#برند بتوانیم پاسخ بدهیم؛ این پرسش‌ها عملا خودشان بخش مهمی از نقشه‌ی راه ما برای معرفی ما و مذاکره با سطوح مختلف جامعه‌ی هدف هستند.

پرسش‌های پایه برای نوشتن استراتژی محتوا برای هر کارفرمای مشخصی باید دقیق و متناسب‌سازی شوند؛ اما کلیت این پرسش‌ها برای کشف و تفاهم مشترک درباره‌ی ماهیت کار، مدل‌های درآمدی و بوم کسب‌وکار، مخاطبان هدف‌گرفته‌شده در جامعه‌ی هدف و از همه مهم‌تر کانال‌ها و محتوای رسانه‌ای لازم برای معرفی به مخاطب هستند. یکی از ارزش‌های مهم استراتژی محتوا، که بسیاری از سازمان‌های بزرگ یا مجموعه‌های خیریه و برندها اهمیت آن را به خوبی درک کرده‌اند، تعیین لحن مناسب برای معرفی و مذاکره با هر دسته از مخاطبان است؛ برای مثال در سند استراتژی محتوا و هویت شفاهی یک شرکت بزرگ وابسته به یک بانک کلیدی، لحن مذاکره برای سهام‌داران و مدیران با لحن معرفی و مذاکره با نخبگان و طبعا با لحن ارتباط با مخاطب عام فرق دارد و هر یک تعریف و چارچوب و کلمات کلیدی خود را دارند؛ برای مثال، یادتان باشد برای مذاکره با افراد هیات مدیره‌ی یک بانک، با زبان طنز و شوخی نمی‌توانید مسیر درستی را در شروع ارتباط پیش ببرید!

درباره‌ی لحن‌ها خواهم نوشت.

*

جلال سمیعی – استراتژیست محتوا    #contentstrategy   #branding  #tone

content-strategy

+

نوشتیم که #استراتژی_محتوا معنای مهم‌ترش همان آخرین مرحله‌ی خلق یک برند یا مجموعه یا روند درآمدی‌ست؛ آخرین مرحله به این معنا که شما وقتی همه‌ی ابزارها و خدمات و فرایند ارایه‌ی محصول خودتان را طی می‌کنید، می‌رسید به بیان چرایی و چیستی و چگونگی؛ ممکن است برای مخاطب و مشتری شما یک یا دو بخش این سه‌گانه مهم باشد؛ مثلا او فقط برای چگونگی فرایند کار و خدمت و محصول شما دچار ابهام است… اما شما برای تعریف خودتان برای خودتان و دیگران در تبیین این سه بخش، نهایتا محتاج استراتژی محتوا خواهید بود.

درواقع، استراتژی محتوا به معنای یک سند پایه در ویترین کاری شما برای #برندینگ و پیش از آن، برای معرفی‌تان به دیگران نقشه‌ی راه می‌سازد؛ نقشه‌ای که در آن با تعیین اهداف، جامعه‌ی هدف، بخش مشتریان در جامعه‌ی هدف، رسانه‌ها و در پایان، سیاست راهبردی شما برای نوع تولید و انتشار #محتوا در #رسانه‌ های شماست. سندی که حتی بحران‌های #روابط_عمومی و #بازاریابی شما را باید حدس بزند و برای آن‌ها و پرسش‌های کلیدی در هر سطح از مخاطبان، پاسخ شفاف و کامل داشته باشد.

چه پرسش‌هایی ممکن است وجود داشته باشند؟ خواهیم نوشت.

*

جلال سمیعی – استراتژیست محتوا   #contentstrategy  #branding  #crisis

چیزی که در توجه روزافزون به #استراتژی_محتوا تاثیر دارد، تازگی این مفهوم نیست؛ اتفاقا استراتژی محتوا مفهوم تازه‌ای نیست، تازه کشف‌ش کرده‌اند، چون فهمیده‌اند حالا که خیلی از رقبا ابزار یا سرویس مشابه را دارند و با خریدن یا متناسب‌سازی نرم‌افزارهای منبع‌باز، رقابت را در بخش سخت‌افزاری کارها تنگاتنگ و نزدیک کرده‌اند، باید به‌دنبال مزیت‌های رقابتی جدیدی باشند، که هر کسی به آن دسترسی ندارد.

ذهن شما به‌عنوان مدیر #سازمان یا #برند و محتوایی که در ذهن‌تان برای معرفی خدمت یا محصولی که برای تبلیغ و فروش‌ش باید مذاکره کنید، می‌تواند مزیت رقابتی شما باشد! این مزیت را #استراتژی_محتوا ایجاد می‌کند. بسیاری از ایده‌های نو و ساختارشکنی‌های فنی و فرایندی در مدت کوتاهی پس از ارایه ممکن است تماما لو بروند و حتی با رفع نقص‌های ایده‌ی اصلی بهتر هم کپی و ارایه بشوند؛ اما محتوا، به معنای نقشه‌aی مشخص برای ساختار تولید و بازنشر پیام شما برای جامعه‌ی هدف، ممکن است تنها یا یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های شما باشد.

تفاوت در القای جذابیت و خاص بودن خدمت یا محصول شما به مخاطبان جامعه‌ی هدف، اگرچه همه‌ی ماجرای کار شما نیست، اما می‌تواند فریاد بلندتر در دعوای جلب توجه برای ذهن مخاطبان مشکوک و فراری باشد! همین محتوای لعنتی‌ست که همه به شوق دیده شدن سراغ‌ش می‌روند و همه هم از ترس چه‌طور دیده شدن، از آن فراری‌اند.

چرا اشتیاق و فرار؟ خواهم نوشت.

*

جلال سمیعی – استراتژیست محتوا

#contentstrategy  #branding  #competition

Content-Diversity-in-Online-Marketing1

برای این که بدانیم #استراتژی_محتوا برای #سازمان یا #برند یا #استارتاپ ما باید از چه نقطه‌ای شروع شود، باید ابتدا تکلیف‌مان با کارمان و مخاطبان مشخص باشد. برای این که بدانیم دل‌مان می‌خواهد کجای جهان باشیم، باید اول بفهمیم دقیقا کجا ایستاده‌ایم!

در یادداشت نخست گفته بودم که در تجربه‌ی مشاوره‌ی این سال‌ها فراوان دیده‌ام که بیزینس‌های حتی موفق و بزرگ، ممکن است اسناد پایه‌ی کافی نداشته باشند. منظور ما از #اسنادپایه آن بخش از #اسنادسازمانی هستند که به تعریف ماهیت و چشم‌انداز و ماموریت کار مربوط‌اند؛ کافی‌ست با چند مدیر یک مجموعه صحبت کنید و بسنجید ذهنیت‌های آن‌ها درباره‌ی هویت #برند و خدمت یا محصولی که می‌فروشند، چه‌قدر با هم منطبق است؛ در موارد زیادی این ذهنیت‌ها ممکن است خیلی از هم دور باشند.

یکی از گام‌های مهم برای تدوین استراتژی محتوا همین بررسی یا حتی تدوین اسناد ناموجود هویتی و پایه‌ی یک بیزینس است؛ در واقع پی‌ریزی یک سند و فرایند عملیاتی و بلندمدت روند تولید و بازنشر محتوایی و رسانه ای، روی همین اسناد اتفاق می‌افتد؛ بنابراین استراتژیست محتوا ممکن است ابتدا شروع به تدوین و تکمیل اسناد پیشینی‌تر از سند محتوا و رسانه کند.

contentstrategy# #verbalidentity #branding

*

ادامه دارد.

جلال سمیعی – استراتژیست محتوا