پرش به محتوا

بایگانی

بایگانی اردیبهشت, ۱۳۹۰

راننده گفت: کرایه‌تون نفری هفتصده ها، بگم از اولش… زن خانه‌داری که جلو نشسته بود، قبض گازش را هل داد توی کیف: چه خبره آقا، مگه قبل عید گرون نکردین؟… پیرمرد صندلی عقب گفت: خانوم شما هم توقعاتی داری ها، خب معلومه که باید گرون کنن؛ الان من رفته‌م سوپری، می‌گه کره نیست!… پسر دانشجوی صندلی عقب گفت: آقا بیا برو بین راه هم می‌زنی… زن گفت: آره حاج‌آقا من دو روزه هر جا می‌رم کره‌ی حیوانی ندارن، همه‌ش روغن‌نباتی‌یه… راننده نالید: ونک یه نفر، ونک… پیرمرد گفت: الان لابد می‌خوان چند روز کره گیر مردم نیاد، بعد یهو گرون‌ش که کردن، بگن آره، کره هم فراوونه… زن گفت: والا من سر از کار این کاسبا درنمی‌آرم، اینا یعنی خودشون قایم می‌کنن می‌گن نداریم؟ مردم چه بلد شده‌ن… راننده داد زد: ونک از اتوبان، ونک… پیرمرد گفت: خانوم من جوونی‌هام تو ارتش اون زمون بودم؛ یه دوره‌ی آموزشی رفته بودیم لندن؛ یه بار همین کره توی لندن نایاب شده بود، خود چرچیل اومد جلوی خبرنگارا و دوربینا یه بقال لندنی رو چپوند توی تنور، از همون لحظه کره توی لندن فراوون شد!… پسر گوشی‌ش را که روی ویبره رفته بود برداشت: الو، من تو تاکسی‌ام دارم می‌آم؛ خب نرین سر کلاس می‌میرین؟ الان غایب می‌زنه برام… زن گفت: دامادمون تو کار وارداته، اون می‌گفت اینا می‌خوان کره از چین وارد کنن، واسه همین نایابش کرده‌ن… راننده در را محکم بست و در حالی که با بدبختی از ماشین جلویی خلاص می‌شد، کله‌ش را برد بیرون: ونک یه نفر… پیرمرد گفت: لابد دومادتون در جریانه… من از یکی که آدم موثقی‌یه شنیده‌م کره رو از اون‌ور تحریم کرده‌ن؛ یعنی کره از مرز عراق می‌اومده، شلوغ که شده مرز رو بسته‌ن؛ من خودم دلتون نخواد زیارت عتبات که رفتم، کلی کره سوغاتی آوردم خانوم… پسر جوان گفت: نه آقا، کره و لبنیات که تولید داخله… من شنیده‌م این زرورقی که پوست کره هست، اینو باید تو دوبی چاپ کنن، الان به خاطر شلوغی‌های منطقه اون چاپخونه کار نمی‌کنه، کره‌ها مونده رو دست کارخونه‌ها… زن گفت: همون دومادمون یه رفیقی داره که هر هفته سلمونی‌هاش رو می‌ره دوبی؛ این می‌گفته من هر وقت می‌رم توی هتل کره می‌ذارن جلوم می‌بینم کره مال ایرانه؛ ببین با پول ایرانی‌ها چی ساخته‌ن توی دوبی؛ اون وقت جوونای خودمون، پووووووووففف… پسر که داشت با موبایل‌ش بازی می‌کرد، گفت: خانوم من خودم می‌خوام برم از مملکت، واسه همین چیزا؛ می‌رم یه جا که قدرمو بدونن… راننده گفت: لنت ترمز یهو شده سه برابر… پیرمرد گفت: اینا خودشون هم می‌دونن؛ کره تو بازار بمونه خراب می‌شه، بایست ردش کنن بره… واسه همین کره‌ها رو فرستاده‌ن اون‌ور… زن گفت: خدا بگم چه کارشون کنه، آقا من دم پل‌هوایی پیاده می‌شم… پیرمرد گفت: چرچیل وقتی می‌خواست کوپن رو از اینگیلیس جمع کنه… زن در را کوبید و رفت. راننده زیر لب فحش داد و گاز داد.

جلال سمیعی، دبیر اجرایی نخستین جشنواره‌ وبلاگ‌های طنز، با اعلام این خبر افزود: سه نفر از طنزنویسان وبلاگی داوری مقدماتی این جشنواره را بر عهده داشتند و مجموعا پانزده وبلاگ را برای داوری نهایی نامزد کردند.
سمیعی با اشاره به این که برندگان نخستین جشنواره‌ی وبلاگ های طنز، در شب شعر طنز «در حلقه‌ رندان» اردیبهشت معرفی خواهند شد، فهرست وبلاگ‌های نامزد را به این شرح اعلام کرد: