پرش به محتوا

چهل و چهارمین نشست «دگرخند» با حضور «جلال سمیعی» و «رضا ساکی» به نقد و بررسی کتاب طنز «بابا باتری‌دار می‌شود» خواهد پرداخت.

«بابا باتری‌دار می‌شود» عنوان مجموعه داستانی است که به قلم «رضا ساکی» به رشته‌ی تحریر در آمده است. این مجموعه شامل یازده داستان کوتاه پیوسته و دنباله‌دار است که انتشارات «گل آقا» آن را منتشر کرده است. این کتاب با تصویرسازی زیبای «سلمان طاهری» به زندگی پدری می‌پردازد که فراز و فرود یک زندگی کارمندی ساده را تجربه کرده است  و حالا  بعد از بازنشستگی با انواع و اقسام بیماری‌ها دست و پنجه نرم می‌کند و در آستانه‌ی مرگ است.

«مهدی فرج‌الهی» مجری دگرخند می‌گوید: «به سبب این که نویسنده به نوعی تجربه شخصی‌اش را در خصوص اتفاقاتی که برای پدرش افتاده است دست‌مایه‌ی داستان قرار داده ؛ روایت ملموس، واقعی و اثرگذار شده است. نویسنده با نگاهی اخلاقی و خلق فضایی صمیمی مخاطب را گام به گام با موضوع داستان پیش می‌برد و به راحتی با او ارتباط برقرار می‌کند به گونه‌ای که وقتی در گذر داستان بیماری پدر مورد پذیرش خانواده قرار می‌‌گیرد مخاطب نیز راحت با آن کنار می‌آید. استفاده از راوی اول شخص، زبان ساده‌ی داستان، روایت خطی و پیوسته بدون ارجاعات و پرش‌های زمانی خاص او را در برقراری این ارتباطِ بهتر یاری کرده‌اند .هر چند داستان درباره‌ی مرگ و بیماری بوده و موضوع داستان تلخ است اما نحوه‌ی برخورد نویسنده با موضوع، شخصیت پردازی او و شیوه‌ی گسترش داستان آن را متفاوت کرده است».

چهل و چهارمین نشست «دگرخند» ساعت ۱۷ روز دوشنبه سوم مرداد برگزار خواهد شد. علاقه‌مندان برای شرکت در این برنامه می‌توانند به سالن شماره‌ی ۲ تالار اندیشه حوزه هنری واقع در خیابان حافظ،‌ تقاطع سمیه مراجعه کنند.

از همین آخرین روز تیرماه، ستون طنزی را که این سه ماه در روزنامه‌ی «هفت صبح» می‌نوشتم، و واقعا دوست‌ش داشتم، باید متوقف کنم. برداشت‌های سیاسی مبهم و البته دعواهای خطرناکی که یکی از هیزم‌هاش هم شده همین ستون، من را نگران می‌کند که از  دید هر طرف درگیر در دعوای چندطرفه، بخشی از جریان سیاسی خاص طرف مقابل قلمداد یا وانمود شوم؛ در همه‌ی این سال‌ها من گرایش سیاسی آشکاری نداشته‌ام و معتقدم کار روزنامه‌نگاری و رسانه بخش مهمی‌ش جدا از زمینه‌ی گرایش فکری‌ش باید باشد.

هنوز معتقدم که طنزنویس‌ها باید از هر تریبونی در این وضعیت برای آن که یک ستون طنز اجتماعی ـ سیاسی یا یک برنامه‌ی رادیویی ـ تلویزیونی طنز بماند و بتواند فضایی برای تنفس ایجاد کند، استفاده کنند؛ طنزنویس کارش نه تخریب  و تمسخر است، نه طرفداری از یک جریان و بالاخره معلوم نیست که چرا اهالی طنز اگر این‌قدر مهم و مؤثرند، راحت جمع‌شان می‌کنند و اگر این‌قدر بی‌اهمیت‌اند، همیشه دعوا سر کار آ‌ن‌ها بالا می‌گیرد؟

چه در صدا و سیما و چه در هر رسانه‌ی دیگری، همیشه به خودم و نزدیکانم قول داده‌ام که به هر قیمتی کار نکنم و تا وقتی ظرفیت نوشتن «طنز» باشد و به دعوا و خطر جدی نرسد، کارم را با همه‌ی سوء‌برداشت‌ها و بی‌مهری‌ها ادامه بدهم. حالا یک بار دیگر توقف کار طنز نوشتن را باید بپذیرم و البته خیلی خوشحالم که از مدتی پیش، کار اصلی من دیگر طنزنوشتن نیست. دلم البته از قطع همکاری با دوستان قدیمی‌ام می‌گیرد.

امیدوارم تکلیف طنزنویس‌ها بالاخره مشخص شود. «طنزنویس بودن، خیلی غمگینه».

پی‌نوشت: واکنش‌های خوانندگان هفت صبح به این تعطیلی در روزنامه‌ی شنبه هشتم مرداد

می‌گوید: هیچی سر جاش نیست!

می‌گویم: امروز رفته بودم واحد فلان، می‌گفتند اگر راه و چاه نیامدن و ساعت‌کار نزدن را نمی‌دانی، شیرینی بده تا یادت بدهیم.

هر دو می‌خندیم.

ـ خودشه؟

ـ کی خودشه؟

ـ بابا همون یارو که شبا نشون‌ش می‌دن، طنز می‌گه. خودشه!

ـ کوش؟

ـ ایناها بابا؛ به این گندگی نمی‌بینی‌ش؟

ـ نه بابا اون خیلی سن‌ش بالاتر از اینه… شبیه‌شه لابد!

ـ خودشه بابا؛ دوسال قبل صبح‌ها می‌اومد، چاق‌تر بود… خودشه.

ـ می‌گم این کم‌سن‌تره بابا!

ـ بابا اینا آخه مثل من و تو نیستن که؛ شیش ماه یه برنامه می‌گیرن، دوسال می‌رن عشق و حال… دوباره شیش ماه می‌آن… خب پیر نمی‌شن اینا؛ جوون‌ترم می‌شن.

  1. معمولی بودن، خیلی غمگینانه است؛ و من امشب تولدی داشتم که با همه‌ی تولدهای عمرم فرق می‌کرد؛ حتی با تولد خانوادگی دیشب هم خیلی فرق داشت؛ از یوم‌الشک هجدهم تیرماه همه‌ی این سال‌ها که بگذریم، تولدهای من همیشه دو جشن بوده، مثل امسال… اما تولد بیست و نه سالگی‌م، خیلی شادمانه و با همه‌ی سادگی‌ش، پر از دوست‌های نزدیک خوبی شد که از طیف‌های مختلف رفاقتی‌م بودند؛ کنار هم نشسته بودند و نگرانی‌م از این که به تیپ هم نمی‌خورند، زود فراموش‌م شد. خندیدیم و از این روزهام گفتم و این که امشب چه تولد متفاوتی دارم… اصلی‌ترین تفاوت‌ش، تو بودی.
  2. گفتم تو و گفته‌ام تو و می‌گویم تو… که چند ماهی‌ست انبوهی از امیدها و تغییرها و تازگی‌ها و افق‌های روشنی که تا پیش از این، دور بودند و بایگانی شده بودند، با تو زنده شده‌اند؛ برگشته‌ام به جلال یاغی جسوری که مثلا در سال ۸۳ داشت تصمیم‌های مهم می‌گرفت و اجراشان هم می‌کرد؛ و این برگشتن، بخش زیادی‌ش از پیدا شدن تو ریشه می‌گیرد. چشم‌های روشنی داری که هیچ وقت نداشته بودم‌شان؛ و دست‌هایی که به مسیرهام جهت می‌دهند. این یاغی همیشه نگران عصیانگر، زندگی‌ش شده ترکیب متناقضی از آرامش و با سرعت دویدن؛ آن هم دویدنی که جهت دارد و این آدم پراکنده‌ی قبلا تنها را مثل مغناطیس، متمرکز می‌کند… و مگر چه می‌خواهم از زندگی، وقتی جهتی دارم که از سرعت تازه‌ام به سوی مقصد تازه، این‌قدر خوشحالم. و خوشبختی همین مگر نیست؟ این که در کشوری زندگی کنی که بزرگترین امیدواری‌ش، ضریب خطایی‌ست که در قطعیت امور نگران‌کننده باید محاسبه‌ش کرد… و در همین پراکندگی نقاط، مغناطیسی باشد که تو را به یک بــُــردار تبدیل کند! من این روزها تازه‌ام با کارهای نو و سبـــُـکی و سبـــْــکی جدید از زیستن. تو، زندگی تازه‌ی منی.
  3. وارد سی‌امین سال زندگی‌ام می‌شوم، در حالی که می‌بینم در چهارمین ماه سالی که نزدیک آمدن‌ش، برای خودم و عزیزان‌م، آرزوهای تازه و حال تازه‌ خواسته بودم و حالا این تازگی را دارم.

*دست‌خورده‌ی بخشی‌‌ست از شعری از شاملو

ظاهرا در دومین شب پخش «حس ششم»، که دوستان تا غروب دیروز هم تبلیغ‌ش را دائما می‌رفتند، شروع ناگهانی (!) برنامه‌ی زنده‌ی آقای شهیدی‌فر با عنوان «پارک ملت»، که هرشب ساعت ۲۳ روی آنتن می‌رود، باعث شده تا ساعت پخش برنامه‌ی طنز «حس ششم» مبهم شود؛ گویا این برنامه قرار است از اول هفته‌ی آینده و در ساعت دیگری پخش شود؛ منتظر خبر قطعی (یعنی حتمی، نه خبر قطع برنامه!) باشید.

یازده ماه از تعطیلی برنامه‌ی طنز «حرف اضافه» می‌گذرد؛ این برنامه، یک برنامه‌ی گفتاری طنز بود که آن را می‌نوشتم و هرروز «در صبح بخیر ایران» به صورت زنده اجرا می‌کردم. پایان تیرماه ۱۳۸۹ پایان این برنامه هم بود، و یک‌جورهایی ناگهانی تمام‌ش کردیم.

حالا قرار است اگر اتفاقات پیش‌بینی‌نشده نیفتد، از امشب ـ یعنی شنبه ۴ تیرماه ـ برنامه‌ی طنز تازه‌ای با نویسندگی و اجرای من روی آنتن شبکه‌ی یک برود؛ این برنامه ترکیبی‌ست از گفتارهای طنزآمیز من و نمایش‌های کوتاهی که بر اساس سوژه‌ی برنامه ضبط شده‌اند.

«حس ششم» قرار است هرشب (از شنبه تا چهارشنبه) حوالی ساعت ۲۳:۰۵ روی آنتن شبکه‌ی یک برود؛ این برنامه به طور متوسط هشت دقیقه‌ای‌ست و با فاصله‌ی کمی از آنتن، ضبط می‌شود.

امیدوارم این برنامه هم باقی بماند، هم به مذاق کسانی که به این مجموعه لطف دارند، خوش بیاید.

یادآوری می‌کنم که این‌جا می‌توانید پخش زنده‌ی شبکه‌ها را ببینید.

(ممنون می‌شوم که این خبر را به دوستانی که شاید تلویزیون نمی‌بینند، اما این برنامه را بخواهند ببینند، برسانید.)

به این خبر و به‌ویژه  به اسامی «طنزپردازان» دقت کنید:

طنزنویس‌ها را در متن مشخص کرده‌ام؛
از دوستانی که مجموعا فکرهاشان را روی هم گذاشته‌اند تا طنزپردازان رسانه را دور هم جمع کنند، خیلی ممنونم؛ به‌ویژه هم‌نشینی محمدعلی کشاورز و عباس محبی و فیتیله‌ای‌ها و سیدعلی میرفتاح، خیلی هیجان دارد تحت این عنوان.

برای ذوق کردن بیشتر، همچنین به عکس‌هایی که از این نشست منتشر شده است در این لینک نگاهی بیندازید؛

عرض دیگری ندارم.

راننده گفت: برنج چرا گرون شد یهو؟ نکنه باز اون ور دنیا بلا ملا اومد سر برنج‌ها؟ … زن گفت: من امروز رفتم دو کیلو برنج ایرانی بخرم، دیدم نمی‌شه؛ چهار کیلو خارجی خریدم … پیرمرد گفت: رضاخان خودش می گفت هر کی نون و برنج مردم رو گرون کنه، از کمونیسم بدتره … مرد گفت: لابد فردا می‌گن برنج خارجی آلوده‌ست، بعد باز خودشون تکذیب می‌کنن … راننده گفت: همه‌شون تو کار برنج‌ن بابا، اینا بازی‌یه که من و شما رو وادار کنن چی بخریم چی نخریم … پیرمرد گفت: چرچیل خودش می‌اومد با ما و ارتش اینگیلیس بیلیارد می‌زد؛ می‌گفت اینا مهمون مان؛ فردا جنگ بشه بی‌طرف می‌مونن جلوی ما … زن گفت: اگه این برنج خارجی‌ها آلوده‌س، پس چطور همه‌ جا تبلیغ هم می‌شن؟ … راننده گفت: خب واسه ما تبلیغ می‌شه خواهرم، از ما بهترون که اینا رو نمی‌خورن … مرد گفت: من دیده بودم توی رستوران‌های دبی، برنج رو جلوی مشتری از توی بسته باز می‌کنن، کارشناس تایید می‌کنه، مشتری اگه حال کرد، براش فوری می‌پزن می‌آرن؛ اون‌وقت این‌ جا می‌ری رستوران، برنج‌ش بوی صابون می‌ده … پیرمرد گفت: صابون توی ارتش خیلی به کار می‌آد، ها ها ها … زن گفت: دوماد پسرعمه‌م خودش تو کار واردات خوراکی‌یه؛ می‌گفت این برنج‌های خارجی‌ رو همه رو مفت از ژاپن می‌آرن؛ اون جا زلزله که شده اتمی شده، خودشون نمی‌خورن که؛ می‌فرستن برای ماهای بدبخت … راننده گفت: همیشه همین طوره؛ الان خیار آورده‌ن توی بازار از آلمان، همه‌ش مریضی کشنده داره؛ یه وقت از یه خیاری مطمئن نبودین، نخورین ها … مرد گفت: آخرش هم می‌فهمن واسه فروش یه داروی جدید این خیارها رو داده‌ن تو بازار … پیرمرد گفت: می‌رفتیم واسه یه پادگان خرید می‌کردیم، لباس نظامو که می‌دیدن مگه دیگه حساب می‌کردن؟ … زن گفت: وای حالا دیگه برنج و خیار هم نخوریم، اون دفعه هم که گو‌شت‌ها آلوده بود، چی بخوریم؟! … پیرمرد گفت: دخترم حرص نخور، درست می‌شه … راننده گفت: پدرجان این اداره‌ی دارایی‌یه؛ همین جا می‌خواستی بری؟ … پیرمرد گفت: نمی‌دونم؛ همین جا ارث تقسیم می‌کنن؟ … مرد گفت: نه پدر من، نکنه دادگاهی چیزی می‌خواستی بری اشتباه اومدی؟ … زن گفت: خدا هیچ مسلمونی رو اسیر بیمارستان و کلانتری نکنه … پیرمرد گفت: اومدم ببینم باغ ارث جدمون رو بالاخره تقسیم کرده‌ن یا نه … راننده گفت: ای بابا، شما هم بدتر از اینا همه چی‌ت جاده خاکی‌یه که … مرد گفت: دربست بگیر.

http://www.7sobh.com/issues/?p=71&action=read#/3/zoomed

مدیر یکی از مراکز فعال در حوزه‌ی سلامت خانواده، در گفتگو با یک خبرگزاری گفته: عملکرد سایت‌های همسریابی باید به طور دقیق بررسی شود و باید دید که آیا روش‌های انجام شده علمی است یا خیر.

۱-      برای دوستانی که در جریان اینترنت یا در جریان این سایت‌ها نیستند، دانستن این مقدمه لازم است که سایت‌های همسریابی به شما کمک می‌کنند که از طریق یک بانک اطلاعاتی خیلی جدی، همسر دلخواه‌تان را جستجو کنید و با او به هر شکلی که می‌شود، ازدواج کنید.

۲-      سایت‌های مختلفی برای یافتن همسر یا «در آستانه‌ی همسر شدن» یا «قصدمون ازدواجه» یا «قصدمون آشنایی برای امر خیر می‌باشد» یا «بابا مامان خوبن؟» وجود دارد، که بسیاری از آن‌ها فیلتر شده‌اند و برخی از آن‌ها هم لابد به دلیل روش علمی یا نیت خیری که پشت‌شان هست، آزادانه فعالیت می‌کنند. آیا اگر سایت‌های دوست‌یابی هم در توضیح فعالیت‌شان اعلام کنند که قصدشان خیر «می‌باشد»، می‌توانند به عنوان سایت‌های مجاز همسریابی فعالیت کنند، یا نه؟

۳-      ایشان درباره‌ی روش علمی همسریابی که یک سایت بتواند بر اساس آن کار کند، توضیح مشخصی نداده‌اند؛ آیا روش سنتی معرفی برای ازدواج که قرن‌ها در خانواده‌ها رایج است، روش علمی‌ست؟ آیا سایت‌های همسریابی همان دیجیتال‌سازی روش عمه و خاله در معرفی گزینه‌های ازدواج نیستند؟ آیا آدم درست است بردارد روش عمه‌اش را برای همسریابی دیجیتال کند؟

۴-      آیا اگر آدم همسر دلخواهش را در یک سایت گیر بیاورد، می‌تواند به او اعتماد کند؟ آیا اگر خانم متین و محجوب موجود در سایت، یک وقت نادرخان از آب دربیاید، چه کسی پاسخگوست؟ آیا کار به جای باریک بکشد، سایت مسؤولیتی قبول می‌کند؟ آیا الان که خاله‌ی طرف، همسر پیشنهادی‌ش را در آرایشگاه زنانه پیدا می‌کند، مطمئن‌تر نیست؟ آیا هر چقدر هم سایت‌های همسریابی درست کار کنند، جوینده نباید عاقل باشد؟

۵-      اگر رفتیم همسر دلخواه‌مان را در سایت همسریابی پیدا کردیم و به اسم هم زدیم، بعد اشرار آمدند از دیوار سایت رفتند بالا و پروفایل همسر آینده‌مان را هک کردند، چه کار باید بکنیم؟ آیا تقصیر همسرمان بوده که رعایت نکرده؟ آیا تقصیر سایت بوده که امنیت نداشته؟ آیا هکرها بی‌تربیت بوده‌اند؟ آیا به هر حال همسر آدم باید ازدواج با خودش را در سایت همسریابی به شکل موجهی پیشنهاد بدهد؟ آیا شنونده باید عاقل باشد؟

۶-      به یک مشاور برجسته برای آن که تعیین کند حداقل چقدر سرمایه و امکانات و گزینه‌های مناسب برای راه‌اندازی یک سایت همسریابی علمی لازم است، فورا نیازمندیم.

http://www.7sobh.com/issues/?p=70&action=read#/3/zoomed