پرش به محتوا

اتفاقی که چند هفته قبل افتاد، فقط یک بهانه بود برای رسمی شدن ِ رسمی که خیلی پیش‌تر و بیش‌تر از تقویم‌ها در زندگی من و تو جاری شده است؛ حالا خیلی وقت است هر صبح از داشتن روز نو خسته نیستم و خوشحالم.

مبارکی تو… زندگی با تو، فقط زنده ماندن نیست مرواریدِمن؛ خود ِ زندگی‌ست.

مدتی‌ست که در برنامه‌ی زنده‌ی صبح‌بخیر ایران، بخش طنزآمیزی را بر اساس پیامک‌های واقعی مخاطبانی که به برنامه ارسال می‌کنند، اجرا می‌کنم؛ این برنامه هر روز حوالی ساعت ۷:۱۵ به مدت پانزده دقیقه روی آنتن می‌رود.

بخش‌هایی از اولین برنامه را که یک‌شنبه سوم مهر اجرا شده است، اینجا ببینید: دریافت شد.

از فردا (یکشنبه سیزدهم شهریور) من به سری جدید «صبح‌بخیر ایران» برمی‌گردم؛ فعلا و بعضی روزها حوالی ۷:۴۵ گفتگوهایی با مسئولان و چهره‌ها خواهم داشت.

این‌جا می‌توانید آنونس این برنامه را ببینید.

این خانه‌ی دوطبقه در محله‌ای از شهرری، که هنوز اطراف‌ش پر است از سبزی‌کاری، به‌زودی خراب می‌شود. این را وقتی باور کردم، که آخرهای کارتن‌کشی امروزم، داشتم تابلوها و آویزان‌های روی دیوار را راحت می‌کندم و می‌انداختم توی کیسه‌ی زباله.

کلنگ آقای پیمان‌کار به‌زودی بر دیوارهای خانه‌ای می‌نشیند که جوانی و شادابی مادرم در پله‌هاش فرسوده شد؛ و همیشه غر می‌زدیم به جان بابا که آخر این خانه است که شر ما را خواهد کند، با این سرویس‌های داخل حیاط‌ش و سرماخوردگی‌ها زمستانه‌‌ای که فاصله‌ی حمام تا اتاق می‌دهد… اما از عصر که شروع کردم به تفکیک مانده‌های این بیست و نه سال، کلی کتاب و نشریه و قرتی‌جات از زیرزمین و پس‌کوچه‌های قفسه‌ها درآمدند، که حتی فراموش‌شان کرده بودم.

چیزهایی را راحت گذاشتم برای دور ریختن یا بخشیده شدن، که چندین بار برای نگه داشتن‌شان با خانواده جنگیده بودم؛ نوشته‌هایی را گیر آوردم و با کلی مکث و دودلی ریختم دور، که نوجوانی‌م بودند. چقدر پول توجیبی‌هام بالای این کتاب‌ها رفته بود؛ چقدر نمایشگاه کتاب هر سال، مهم‌ترین اتفاق زندگی‌م بود؛ چقدر برای این نوشته‌ها خودم را جدی گرفته بودم.

یک‌بار دیگر این کار را کرده بودم؛ آخرین روز سال ۷۷ یا ۷۸ شاید، که هرچه دلبستگی داشتم گذاشته بودم دم در تا رفتگر ببردشان؛ آن روز سخت‌م بود و امروز با همه‌ی اشک‌ها و خنده‌هایی که مرور این ۲۹ سال برام آورد، خوشحالم. دارم می‌پرم از روی خیلی چیزها؛ راحت‌تر از تصورم.

تو یکی همه‌ی این‌ها را می‌دانی البته و خوشحالم که می‌دانی.

باید تصمیم بگیرم که وقت خراب شدن این دیوارها، این‌جا باشم یا نه.

درباره‌ی کوتاه‌نوشته‌های سرایت‌پذیر اینترنتی

درباره‌ی رایج شدن قالب‌های کوتاه نوشتاری یا به قول شما مینی‌مال در رسانه‌ها، که البته من ترجیح می‌دهم نام کوتاه‌نویسی را بر آن بگذارم و تعریف‌های مختلف مینی‌مال را در آن دخالت ندهم، مهم‌ترین نقطه‌ای که باید تحلیل را از آن شروع کرد، مساله‌ی رسانه‌های اجتماعی (Social Media) و تغییر در سبک نوشتن و سبک خواندن است. چه در اینترنت و چه در فضای پیامکی، شتابی ذاتی در  نوشتن و خواندن وجود دارد که برای آنانی که طبعا در جستجوی دیده شدن و خوانده شدن‌اند، رعایت این قواعد نانوشته‌ی پرشتاب برای بیشتر خوانده شدن، امری ناگزیر است. خواننده‌های عجول در اینترنت ایران، در بیشتر موارد در محل کارشان مشغول فعالیت ساکت در دنیای مجازی‌اند و نشانه‌ش همین که در روزهای تعطیل، شبکه‌های اجتماعی فارسی عملا راکدند!

همین ملاحظات فنی و کاری در سبک آنلاین شدن کاربرهای ایرانی، که با این وضع نامعلوم اینترنت، کم‌تر می‌توانند به دیدن فیلم و شنیدن صدا در فضای مجازی دل خوش کنند و ناگزیر بیشتر رسانه‌ی متن را درمی‌یابند، سبب شده است تا نوشتن و خواندن متن یکی از رایج‌ترین فعالیت‌های ایرانی‌ها در شبکه‌های اجتماعی باشد.

پیامک‌های طنزآمیز و نت‌هایی که واکنشی بلادرنگ به اخبارند و کامنت‌های کاربرانی که در سایت‌هایی چون گوگل‌ریدر و فیس‌بوک و فرندفید می‌نویسند و نیز، فراگیر‌ شدن سایت‌های میکروبلاگینگ مثل توییتر که اساس‌شان بر کوتاه نوشتن است، به این موج کوتاه نویسی دامن می‌زند. علاوه بر آن، قابلیت به اشتراک گذاشتن فوری محتوایی که یک کاربر با شبکه‌ی کاربران دیگر در این سایت‌ها هم‌خوان می‌کند، به فزایندگی دامنه‌ی این موج کمک زیادی می‌کند. هر چه متنی کوتاه‌تر باشد، خواننده رغبت بیشتری به خواندن‌ش دارد و با یک کلیک در شبکه‌ی اجتماعی یا فوروارد پیامک گوشی‌ش، آن را برای انبوهی از اطرافیان‌ش می‌فرستد.

نکته‌ی مهم دیگری که در رایج شدن کوتاه‌نوشته‌ها هست، آزادی نسبی اشتراک و انتشار محتوا در اینترنت، نسبت به رسانه‌های رسمی موجود است؛ کاربران فضای مجازی خبرها و واکنش‌ها به رویدادهایی را در فضای مجازی می‌بینند و منتشر می‌کنند، که در رسانه‌های رسمی کتمان می‌شود. التهاب فضای سیاسی و حساسیت‌های قانونی و فراقانونی انتشار اخبار و بازخوردها در رسانه‌های رسمی، کاربران را به جایی هدایت می‌کند که در آن با نگرانی کمتر و بی سایه‌ی سردبیرهای محافظه‌کار، بتوانند هر چه می‌خواهند بنویسند و از ابزارهای انتشار آن‌لاین هر چه بیشتر استفاده کنند تا بیشتر علیه فضای رسمی رسانه‌ای طغیان کنند. این محتوا، طیفی گسترده است از خبرهای پشت‌پرده تا شوخی‌ها (به عنوان بارزترین واکنش غیررسمی به رویدادهای سیاسی ـ اجتماعی) و تجربه‌هایی از زندگی روزمره که هرگز در هیچ نشریه یا خبرگزاری‌ای دیده نمی‌شوند. سرایت‌پذیری در استقبال از انتشار یک نوشته و حتی تقلید از شیوه‌ی نگارش آن، ویژگی مهم دیگری‌ست که انتشار کوتاه‌نوشته‌ها مدیون این فضای سرایت‌پذیر شبکه‌ها‌ی اجتماعی‌اند.

اما این را هم یادتان باشد که تب‌های تند رسانه‌ای، معمولا زود فرو می‌نشینند؛ گاهی قالب‌های نوظهور کوتاه‌نوشته‌ای که در واکنش به یک اتفاق فراگیر اما زودگذر سیاسی ـ اجتماعی ایجاد می‌شوند و به سرعت همه‌جا را می‌گیرند، با همان سرعت هم از ایده‌ی اصلی پدیدآورندگان‌ش منحرف می‌شوند و در گذر زمان با کمرنگ شدن اصل خبر، کمرنگ و فراموش می‌شوند.

باید یادمان باشد که اهالی رسانه در توفان پرشتاب انتشار دیجیتال، همواره باید تعریف‌های جدیدی برای «ماندگاری پیام» و «رسانه‌های فراگیر» بیابند.

(منتشرشده در هفته‌نامه‌ی یکشنبه ـ ۱۶ مرداد ۱۳۹۰ )

  • حس ششم، تلنگری برای تفکر بیشتر


  • در ساخت برنامه‌های صدا و سیما معمولا مرسوم است که مفاهیم تبیینی یا موارد انتقادی تا حد امکان در چارچوب شگردهای ساختاری بیان شوند و به اصطلاح برنامه سازان حرفشان را زیر پوستی بزنند. این مساله البته در تلویزیون می‌تواند با رنگ و لعاب بیشتری ارائه شود چرا که به ابزاری مجهز است که می‌تواند به کمک نمایش منظور خود را بهتر تفهیم کند و حواس مخاطب را به خود معطوف کند.
از جمله برنامه‌هایی که از این تکنیک بهره می‌گیرد و توانسته تاکنون موفق عمل کند برنامه حس ششم است که حاصل تلاش غلامرضا بختیاری، تهیه‌کننده و همکارانش در شبکه یک سیماست. این برنامه یکی از معدود برنامه‌هایی است که به دور از بحث‌های سنگین و گفت‌وگوهای طولانی با ساختاری پیوسته و منسجم تنها با بهره‌گیری از المان طنز که به نوعی تلخند یا قند تلخ به شمار می‌رود انتقادات یا وقایعی را که اتفاق افتادن آن در جامعه، انسان را به تعجب وا می‌دارد با انتخاب‌های هوشمندانه اخبار و تصمیمات اتخاذ شده مسوولان در وزارتخانه‌های مختلف هر شب ساعت ۲۲:۱۵ بیننده‌ها را مقابل شبکه یک سیما نگه می‌دارد.
غلامرضا بختیاری در ارتباط با این برنامه می‌گوید: برنامه حس ششم در واقع همان ادامه آیتم حرف اضافه در صبح بخیر ایران است که با اجرای جلال سمیعی روی آنتن می‌رود. یک‌سری اتفاقات در کشور ما می‌افتد که در واقع طنز است و جای سوال دارد. یک‌سری رفتارهای اجتماعی هم هست که اگر مستقیم گفته شود اثر خوبی ندارد. در این زمینه ما از حربه طنز استفاده کرده‌ایم چرا که طنز اثر زیادی دارد. وی در ادامه به این نکته اشاره می‌کند که این برنامه خیلی به صورت مختصر و مفید به طرح موضوعات اجتماعی می‌پردازد و قضاوت در این زمینه با بیننده است. بختیاری معتقد است که بعضی از این تصمیم‌گیری‌های غلط تاثیراتی در زندگی مردم دارد که سعی کرده‌ایم با بخش نمایشی این موضوع را به صورت طنز نشان دهیم.
وی هدف از ساخت چنین برنامه‌ای را نقد رفتارهای اجتماعی عنوان می‌کند و می‌افزاید این برنامه مخاطب عام دارد و با توجه به این‌که برنامه حرف اضافه با استقبال بسیار خوب مخاطبان روبه‌رو شد لذا سعی کردیم که این برنامه نیز در همان راستا باشد البته با یک‌سری تغییراتی که با برنامه قبلی متفاوت است. وی نقطه قوت این برنامه را این موضوع عنوان می‌کند که در هر دو برنامه به این نکته توجه کردیم که حرفی که در برنامه زده می‌شود حرف مردم باشد. همان حرفی که مردم کوچه و بازار می‌زنند و آن را قبول دارند. بختیاری در ادامه به این نکته اشاره کرد که موضوعات برنامه با همکاری جلال سمیعی اتنخاب می‌شوند و بیشتر تاکید بر نقد رفتارهای اجتماعی است. او در رابطه با نام برنامه نیز این‌طور عنوان می‌کند که این نام نوعی کنایه نیز است و ما می‌خواهیم بگوییم نمایش‌هایی که در این برنامه عنوان می‌شوند شاید به نوعی برخاسته از حس ششم ما باشند و هنوز در دنیای بیرون وجود نداشته باشند.
  • تولید کوتاه، ویژگی کار رسانه‌ای
جلال سمیعی که به عنوان نویسنده و مجری در این برنامه حضور دارد متولد ۶۱ است و هم‌اکنون در مقطع فوق‌لیسانس در رشته ارتباطات مشغول به تحصیل است. وی از سال ۸۰ کار روزنامه‌نگاری را شروع کرد و پس از آن به عنوان نویسنده و سردبیر برنامه‌های طنز در رادیو جوان مشغول به فعالیت شد. وی هم اکنون مسوولیت راه‌اندازی سایت تخصصی هنرمندان را بر عهده دارد. سمیعی از سال ۸۵ همکاری خود با بختیاری را شروع کرد و طراحی آیتم حرف اضافه نیز بر عهده او بود. او در ارتباط با حس ششم می‌گوید: حس ششم یک برنامه طنز کوتاه است که پلاتوی طنز آن نیز همراه سوژه اصلی به نمایش در می‌آید. به نظر من این کار پس از مدتی وقفه در کار طنز یک اتفاق خوب است. متوسط زمان این برنامه ۸ دقیقه است و معمولا به بهانه یک سوژه یا خبر برقرار می‌گردد. این نمایش‌ها باعث شده سطح دیگری از طنز در ارتباط با خبر در طنز تلویزیونی به نمایش درآید، چرا که سوژه‌های طنزی که تاکنون به آنها پرداخته شده سوژه‌های اجتماعی بوده‌اند و حس ششم تلاش می‌کند با پرداختن به موضوعات روز این نوع طنز را ژورنالیستی‌تر کرده و با پرداخت طنزآمیز به موضوعات اجتماعی، سیاسی، اجتماعی و… به سبک جدید طنز در تلویزیون بپردازد.
سمیعی در رابطه با نویسندگی مجموعه‌ها و آیتم‌های طنز می‌گوید: هر کسی که کار مکتوب می‌کند لزوما نمی‌تواند در حوزه صدا یا سیما موفق باشد، زیرا تبدیل یک متن مکتوب به آنچه باید به نمایش در بیاید مستلزم هنر خاص و مهارت‌های فراوانی است. تغییر از یک حوزه رسانه‌ای به یک حوزه رسانه‌ای دیگر و همچنین تبدیل یک نثر مکتوب به مدیومی دیداری و شنیداری یا حتی این‌که بدانی چگونه شوخی را در متن بیاوری ظرافت خاص خودش را می‌طلبد و کار بسیار دشواری است. وی که رشته خود را از مهندسی به رسانه تغییر داده است در ادامه به این موضوع اشاره می‌کند: از این تغییر رشته به هیچ عنوان پشیمان نیستم. من کار خودم را از نشریات دانشجویی شروع کردم و در آنجا تجربه نوشتن را آموختم. اگر به زعم دوستان ما توانسته‌ایم موفق باشیم شاید به دلیل جسارت مدیران آن دوره رادیو جوان است که بنیانگذار کار تازه‌ای در حوزه طنز شدند و سنت‌های جدیدی در رابطه با طنز رادیویی بنیان نهادند. این کار آنان به ما مجال این را داد تا بتوانیم استعدادهای خود را محک بزنیم و وارد حوزه جدیدی از کار طنز شویم. تلویزیون همواره مدیون ایده‌ها و اجراهای رادیوست. بسیاری از چهره‌های تلویزیون از رادیو آمده‌اند و این شاید به این دلیل باشد که کار در رادیو بسیار سخت‌تر است و انسان را آبدیده می‌کند و شاید کسانی که در آن حوزه فعال بوده اند بهتر کار یاد گرفته‌اند. من مدتی سردبیر یکی از برنامه‌های عصر جمعه رادیو به نام آخرشه بودم که یکی از برنامه‌های موفق رادیو بود.
وی می‌افزاید: گرچه در رسانه ما مجری‌ها خیلی راحت حذف می‌شوند و شاید دیگر به تلویزیون یا رادیو برنگردند، اما کسانی که کار ماندگاری انجام داده‌اند و در کار خود موفق بوده‌اند همواره به آنها نیاز است و پس از سال‌ها نیز بسیاری به آنها مراجعه می‌کنند تا از آنان برای برنامه‌سازی یا حتی نوع اجرا کمک بگیرند. سمیعی در ارتباط با حاشیه داشتن در یک برنامه و این‌که آیا حاشیه داشتن باعث ماندگاری یک مجری می‌شود یا نه می‌گوید: حواشی در رسانه فقط در طول زمان می‌توانند قضاوت شوند، چون مقطعی هستند و به خاطر فاکتورهای ناشناخته و ناگهانی که در قطع یک برنامه تاثیر گذارند نمی‌توان گفت حاشیه داشتن خوب است یا بد. کار رسانه جنجال درست می‌کند و این‌که این جنجال چه تبعاتی در جامعه دارد وابسته به زمان است. وی در رابطه با خطوط قرمز در این برنامه می‌گوید: خطوط قرمز را ما تعیین نمی‌کنیم و سعی‌مان بر این است که در محدوده خطوط قرمزشناوری که در سازمان وجود دارد حرکت کنیم. این برنامه ضبطی است و بررسی‌ها قبل از پخش انجام می‌شود. اما خطوط قرمز اجتماعی و اخلاقی طنز که مهم‌تر از خطوط قرمز سیاسی است، مشخص است. در یک برنامه طنز باید از لودگی و مسخرگی پرهیز جدی شود. به عبارتی ما باید سعی کنیم جدی شوخی کنیم. ما تا حدود زیادی این حد را رعایت می‌کنیم. چرا که هیچ‌وقت کسی را مسخره نمی‌کنیم و به شخص کاری نداریم. اگر خبری در رابطه با جایی گفته می‌شود ما به شخص کاری نداریم و خبر را در رابطه با آن مجموعه یا سازمان اعلام می‌کنیم، گرچه گاهی شاید خود وزیر سوژه ساز آن خبر بوده باشد. چرا که هنگامی که از شخص نام برده می‌شود جنبه کینه و هجو پیدا می‌کند اما وقتی به یک سیستم کاری انتقاد می‌شود مانند این است که جلوی روی یک شخص از او انتقاد کنید و در عین حال این انتقاد به نوعی باشد که خود آن شخص نیز بخندد، چه این خنده با اکراه باشد یا به دلخواه.
این اعجاز زبان طنز است که نیشتری که به یک نفر زده می‌شود با چاشنی طنز باشد و اگر قرار بود طنزنویسان به طور مستقیم حرفشان را بزنند تبدیل به یک‌سری سخنران یا بیانیه‌نویس می‌شدند، اما طنزپرداز غیر از بیانیه نوشتن و شعار دادن یک‌سری از مسائل اجتماعی را با بیان و نوع خاصی از گفتار که با بقیه سخن‌ها متفاوت است، بیان می‌کند. این موضوع را ما به واقع در حرف اضافه دیدیم و کسانی که برنامه را می‌دیدند می‌گفتند مجری این برنامه لحن و نوع گفته‌اش با بقیه برنامه‌ها فرق می‌کند. با توجه به زمان چند دقیقه‌ای برنامه از سمیعی می‌پرسم آیا می‌توانید در این زمان کم حرفتان را بزنید؟ و او در پاسخ عنوان می‌کند: مخاطب ما حوصله پای حرف زیاد نشستن را ندارد و شما باید مخاطب را در همان چند دقیقه‌ای که کانال را روی برنامه شما نگه داشته است پای حرف خودت بنشانی، چراکه آنقدر مشغله‌های فراوان و کارهایی غیر از تلویزیون دیدن وجود دارد که مخاطب براحتی کانال تلویزیون یا موج رادیو را عوض می‌کند. این هنر ماست که بتوانیم در کوتاه‌ترین زمانی که در اختیار داریم او را پای حرفمان نگه داریم و او مشتاق شود بداند شما چه چیزی می‌خواهید در ادامه بگویید. کار کوتاه تولید کردن ویژگی ناگزیر کار در رسانه است. با توجه به این‌که این برنامه به نوعی ادامه همان آیتم حرف اضافه در برنامه صبحگاهی صبح بخیر ایران است از او می‌پرسم نترسیدید به ورطه تکرار بیفتید؟ آنقدر سوژه در کشور ما وجود دارد که از لحاظ اخبار هیچ‌گاه تکرار نمی‌شویم، اما از لحاظ نوع برنامه نیز طرح آیتم‌های نمایشی دقیقا به همین دلیل در برنامه صورت گرفته است، چرا که اگر ما می‌خواستیم کاری را درست همانند کار قبلی‌مان تولید کنیم به نوعی عقب‌نشینی برای ما محسوب می‌شد که اکنون این اتفاق نمی‌افتد. همچنین ژورنالیستی بودن این نوع برنامه‌ها که سوژه‌های متفاوت دارند و بن مایه حرفی که می‌زنید خبرهای تازه است، لذا در دام تکرار نمی‌افتیم. سمیعی در ادامه اظهار کرد: در این برنامه انتقادات به نوعی بیان می‌شوند که به دنبال خراب کردن کسی نیستیم، بلکه انتقادی مطرح شود که در آن یک دلسوزی باشد. به عنوان مثال من می‌خواهم این مشکل را مطرح کنم و آن مخاطبی که مسوول آن است به نوعی آن را حل کند حال می‌خواهد این مخاطب از مردم باشد که بداند همواره همه چیز تقصیر مسوولان نیست و چه این مخاطب از مسوولان باشد که بداند در این برنامه حرف مردم زده می‌شود.
  • کار در رسانه سخت است
از جمله بازیگران این مجموعه که پلاتوهای طنز را اجرا می‌کند حامد میرزاپور است. او متولد ۵۹ تهران و دانش آموخته کارگردانی و تصویربرداری است. وی کار خود را در سازمان صدا و سیما با فیلم کوتاه شروع کرد، اما حضور رسمی او بعد از بازی در برنامه‌های گلچین شبانه، میعاد شبانه، طعم پاییز، تا مهر و در امتداد مهر بود و از سال ۸۵ کار خود را با رضا بختیاری شروع کرد و در برنامه‌های خانه ملت و صبح بخیر ایران حضور پیدا کرد. او معتقد است کار در رسانه یکی از سخت‌ترین کارهاست و تا عشق و علاقه به کار وجود نداشته باشد کسی نمی‌تواند در آن موفق باشد و می‌گوید کار در سازمان را به سختی توانستم به دست بیاورم و هم‌اکنون از آن لذت می‌برم چرا که حاصل تلاشم را می‌بینم. وی درخصوص این برنامه و بازی در آن می‌گوید: به طور کلی برای ایفای یک نقش چه اجرا و چه بازی در یک مجموعه باید تمرکز داشته باشم و زمانی که عصبی یا ناراحت هستم گرچه سعی می‌کنم نشان ندهم ولی باز هم اثر خود را بر روی اجرای من می‌گذارد و برنامه‌هایی را که خودم دوست ندارم احساس می‌کنم مخاطب نیز با آن رابطه خوبی برقرار نمی‌کند. یکی از اصولی که من به آن پایبند هستم این است که من مقابل دوربین ادا در نمی‌آورم، بلکه جلو و پشت دوربین یک اخلاق دارم. اگر مقابل دوربین شوخ طبع هستم در پشت دوربین نیز همان اخلاق را دارم. وی درخصوص نحوه ورودش به عرصه بازی می‌گوید: خیلی از سوژه‌ها یا وقایع در واقعیت نیز وجود دارند و باید به این معضلات به نوعی پرداخته شود مثلا در دنیای خارج از فیلم خیلی از ارزش‌ها با مادیات سنجیده می‌شوند و این یکی از معضلاتی است که در برخی آیتم‌ها بدان پرداخته می‌شود. وقتی آیتم کوچه خاطره را ساختم برای اجرای آن به دنبال کسی می‌گشتیم که بتواند آن را اجرا یا در حقیقت بازی کند، ولی آنچه می‌خواستیم از آب در نمی‌آمد و با توجه به این‌که یک تجربه چند ساله در این کار داشتم به پیشنهاد رضا بختیاری خودم اجرای آن را بر عهده گرفتم.
وی در رابطه با حس ششم می‌گوید: این کار یکی از کارهایی است که کار خوبی می‌شود و خودش را نشان می‌دهد و بعلاوه نقش کارگردانی کلهر و اجرای جلال سمیعی را در این رابطه نباید نادیده گرفت. در این مجموعه جلال، پلاتوی خبرهای طنز را می‌خواند و من نمایش‌های مربوط به آن خبر را بازی می‌کنم. در انتخاب خبرها نیز اولویت با خبرهای روز و اخباری است که سوخت نشده باشند.
چنین برنامه‌ای پیش از آن که به عنوان یک برنامه طنز باشد می‌تواند تلنگری برای کسانی باشد که با بی‌تدبیری زندگی مردم را تحت‌ تاثیر تصمیمات ناسنجیده خود قرار می‌دهند.
  • هاجر یاراحمدی

چهل و چهارمین نشست «دگرخند» با حضور «جلال سمیعی» و «رضا ساکی» به نقد و بررسی کتاب طنز «بابا باتری‌دار می‌شود» خواهد پرداخت.

«بابا باتری‌دار می‌شود» عنوان مجموعه داستانی است که به قلم «رضا ساکی» به رشته‌ی تحریر در آمده است. این مجموعه شامل یازده داستان کوتاه پیوسته و دنباله‌دار است که انتشارات «گل آقا» آن را منتشر کرده است. این کتاب با تصویرسازی زیبای «سلمان طاهری» به زندگی پدری می‌پردازد که فراز و فرود یک زندگی کارمندی ساده را تجربه کرده است  و حالا  بعد از بازنشستگی با انواع و اقسام بیماری‌ها دست و پنجه نرم می‌کند و در آستانه‌ی مرگ است.

«مهدی فرج‌الهی» مجری دگرخند می‌گوید: «به سبب این که نویسنده به نوعی تجربه شخصی‌اش را در خصوص اتفاقاتی که برای پدرش افتاده است دست‌مایه‌ی داستان قرار داده ؛ روایت ملموس، واقعی و اثرگذار شده است. نویسنده با نگاهی اخلاقی و خلق فضایی صمیمی مخاطب را گام به گام با موضوع داستان پیش می‌برد و به راحتی با او ارتباط برقرار می‌کند به گونه‌ای که وقتی در گذر داستان بیماری پدر مورد پذیرش خانواده قرار می‌‌گیرد مخاطب نیز راحت با آن کنار می‌آید. استفاده از راوی اول شخص، زبان ساده‌ی داستان، روایت خطی و پیوسته بدون ارجاعات و پرش‌های زمانی خاص او را در برقراری این ارتباطِ بهتر یاری کرده‌اند .هر چند داستان درباره‌ی مرگ و بیماری بوده و موضوع داستان تلخ است اما نحوه‌ی برخورد نویسنده با موضوع، شخصیت پردازی او و شیوه‌ی گسترش داستان آن را متفاوت کرده است».

چهل و چهارمین نشست «دگرخند» ساعت ۱۷ روز دوشنبه سوم مرداد برگزار خواهد شد. علاقه‌مندان برای شرکت در این برنامه می‌توانند به سالن شماره‌ی ۲ تالار اندیشه حوزه هنری واقع در خیابان حافظ،‌ تقاطع سمیه مراجعه کنند.

از همین آخرین روز تیرماه، ستون طنزی را که این سه ماه در روزنامه‌ی «هفت صبح» می‌نوشتم، و واقعا دوست‌ش داشتم، باید متوقف کنم. برداشت‌های سیاسی مبهم و البته دعواهای خطرناکی که یکی از هیزم‌هاش هم شده همین ستون، من را نگران می‌کند که از  دید هر طرف درگیر در دعوای چندطرفه، بخشی از جریان سیاسی خاص طرف مقابل قلمداد یا وانمود شوم؛ در همه‌ی این سال‌ها من گرایش سیاسی آشکاری نداشته‌ام و معتقدم کار روزنامه‌نگاری و رسانه بخش مهمی‌ش جدا از زمینه‌ی گرایش فکری‌ش باید باشد.

هنوز معتقدم که طنزنویس‌ها باید از هر تریبونی در این وضعیت برای آن که یک ستون طنز اجتماعی ـ سیاسی یا یک برنامه‌ی رادیویی ـ تلویزیونی طنز بماند و بتواند فضایی برای تنفس ایجاد کند، استفاده کنند؛ طنزنویس کارش نه تخریب  و تمسخر است، نه طرفداری از یک جریان و بالاخره معلوم نیست که چرا اهالی طنز اگر این‌قدر مهم و مؤثرند، راحت جمع‌شان می‌کنند و اگر این‌قدر بی‌اهمیت‌اند، همیشه دعوا سر کار آ‌ن‌ها بالا می‌گیرد؟

چه در صدا و سیما و چه در هر رسانه‌ی دیگری، همیشه به خودم و نزدیکانم قول داده‌ام که به هر قیمتی کار نکنم و تا وقتی ظرفیت نوشتن «طنز» باشد و به دعوا و خطر جدی نرسد، کارم را با همه‌ی سوء‌برداشت‌ها و بی‌مهری‌ها ادامه بدهم. حالا یک بار دیگر توقف کار طنز نوشتن را باید بپذیرم و البته خیلی خوشحالم که از مدتی پیش، کار اصلی من دیگر طنزنوشتن نیست. دلم البته از قطع همکاری با دوستان قدیمی‌ام می‌گیرد.

امیدوارم تکلیف طنزنویس‌ها بالاخره مشخص شود. «طنزنویس بودن، خیلی غمگینه».

پی‌نوشت: واکنش‌های خوانندگان هفت صبح به این تعطیلی در روزنامه‌ی شنبه هشتم مرداد

می‌گوید: هیچی سر جاش نیست!

می‌گویم: امروز رفته بودم واحد فلان، می‌گفتند اگر راه و چاه نیامدن و ساعت‌کار نزدن را نمی‌دانی، شیرینی بده تا یادت بدهیم.

هر دو می‌خندیم.

ـ خودشه؟

ـ کی خودشه؟

ـ بابا همون یارو که شبا نشون‌ش می‌دن، طنز می‌گه. خودشه!

ـ کوش؟

ـ ایناها بابا؛ به این گندگی نمی‌بینی‌ش؟

ـ نه بابا اون خیلی سن‌ش بالاتر از اینه… شبیه‌شه لابد!

ـ خودشه بابا؛ دوسال قبل صبح‌ها می‌اومد، چاق‌تر بود… خودشه.

ـ می‌گم این کم‌سن‌تره بابا!

ـ بابا اینا آخه مثل من و تو نیستن که؛ شیش ماه یه برنامه می‌گیرن، دوسال می‌رن عشق و حال… دوباره شیش ماه می‌آن… خب پیر نمی‌شن اینا؛ جوون‌ترم می‌شن.