پرش به محتوا

بایگانی

بایگانی مارس, 2010

سرنوشت

فروردین ۹

می‌دانی دوست من، من چاره‌ای چز جنگیدن با زندگی ندارم. هیچ چاره‌ی دیگری ندارم.

سلوک بود این سفر کویر؛ برای من که غر می‌زنم و مناسبات زندگی‌ام بر خلاف آن چه می‌نمایم، لزوما قرتی و تمیزبازی‌ست، رفتن به دل کویر و نشستن زیر آسمان پرستاره و شنیدن «شب، سکوت، کویر» در جایی که مرز روشنایی و تاریکی معلوم بود، رؤیایی شد واقعی‌شده و آرزویی برآورده. آخر شب با یک لشگر از سلسله‌ی دواغنه * راه افتادیم و رفتیم تا رسیدیم به کویر دست‌کاری‌شده‌ای که هر چه بود، با هیچ تجربه‌ی قبلی من شباهتی نداشت. و فکر کن که من بی‌حال را تاریکی و دست‌های مهربان رفقا و شوق دیدن طلوع خورشید بکشاند روی تپه‌های شنی‌ای که تا روشن نشده بود، نفهمیدم این مسیر را محال بود در روشنایی طی کنم. مهم‌تر این که بعد از این عکس جاده‌ای خوابیدم و چند دقیقه بعد، چشم باز کردم به ییلاق «سیرچ» … که انگار آمده باشی گیلان!

سلوک بود این کویربازی و تو نبودی که.

    *دواغنه یعنی جمع داغون‌!

    کلید یکم
    سعی کنید اصولا به سفر کردن فکر نکنید، مگر آنکه نگرانی شما از مهمان‌های بی‌شمار و بی‌دلیل عید نوروز، آنقدر زیاد باشد که اعصاب‌تان به هم بریزد یا معده دردتان دوباره عود کند. من یکی را می‌شناسم که هر وقت یکی زنگ می‌زند و می‌گوید شام می‌آییم خدمت‌تان، تا چهار ساعت خارش زانو می‌گیرد. اگر از دسته افرادی هستید که سفر را نه برای رقابت یا تمدد اعصاب، بلکه دقیقا برای فرار از دست مهمان‌ها انتخاب می‌کنید، نوروز را حتما در سفر بگذرانید.
    کلید دوم
    مقصدهایی را برای سفر انتخاب کنید که عقل بنی‌بشری به آنها نمی‌رسد. طبیعی است که سفر نوروزی‌ای که آدم دو روز برای رفتن و دو روز برای برگشتن‌اش در جاده‌هراز باشد و بچه‌هایتان در طول این رفت و برگشت دچار سندرم نبود دستشویی در کوه‌ها بشوند و همسرتان هم تا سه روز بعد از سفر به خاطر خستگی دست به سیاه و سفید نزند و کمردرد و غیره داشته باشد و… بگذریم؛ مقصد خلوتی انتخاب کنید؛ کلا.
    کلید سوم
    هر چه می‌توانید با خودتان غذای آماده ببرید؛ مردهایی که آشپزی بلد نیستند، همیشه به جان کارخانه‌های تولیدکننده‌کنسرو ماهی دعا می‌کنند؛ بنابراین یک کارتن کنسرو ماهی و باقی غذاهای آماده را با خود ببرید تا همسرتان هم نتواند به خاطر آشپزی در سفر بر شما و اعصابتان مسلط باشد؛ یادتان باشد: کنسرو، اعتبار مرد است کلاً.
    کلید چهارم
    بچه‌ها را جایی نبرید که هوس کنند چیز زیادی بخرند یا شما را برای غذا خوردن یا تفریح گرفتار خرج‌های آن‌چنانی کنند؛ یک پژوهش بی‌نام ثابت کرده است مردهایی که می‌توانند خانواده‌شان را به جاهایی ببرند که تفریحات بی‌هزینه دارد مثل کویر و جنگل بینشان و ساحل‌های بدون دکه و دستفروش، مردهای سالم‌تری هستند و آمار سکته‌های مغزی و قلبی و مالی آنان در سفر، بسیار پایین می‌آید.
    کلید پنجم
    سفرهای نوروزی را جوری بگذرانید که خودروی شما نیاز به تعمیر یا خرید لوازم یدکی نداشته باشد؛ سعی کنید خانواده را به بهانه اینکه ورزش لازم است و در تعطیلات نباید از سلامتی غافل شد، تا می‌توانید پیاده این‌ور و آن‌ور ببرید. بنزین گران است و سیستم عصبی شما به کارت سوخت قطعا آلرژی دارد.
    کلید ششم
    اگر مجرد هستید، اصلا سفر نروید و در خانه بمانید. تجربه‌ها نشان داده‌اند عاشق شدن در سفرهای نوروزی خطر مهمی است که بسیاری از جوان‌ها را تهدید می‌کند و بیماری های فراوانی برای آنان به ارمغان می‌آورد. راستی اگر فهمیدید این به ارمغان آوردن را چه کسی در زبان فارسی جا انداخت، حتما یک خبری هم به ما بدهید.
    کلید هفتم
    واقعا بهتر نیست عید نوروز را در خانه بمانید و تلفن‌ها و آیفون خانه را جواب ندهید؟

    ناشکری‌ست اگر در این ساعت‌ها که باران مرا به استقبال بهار می‌برد، نق بزنم. اما حقیقت آن است که سال ۱۳۸۸ وحشت‌آورتر از آن بود که تصورش را داشتم.

    + باید امسال را به دو نیمه‌ی بد و خوب تقسیم کنم؛ نیمه‌ی اول‌ش نیمه‌ی امیدهای لرزانی بود که با فریاد و بهتان و خون به سیاهی نشست؛ پس پرده را نمی‌دانم، اما  این همه تلخی و اسارت را که نمی‌شود پوشاند و با هر دلیلی از کنارشان گذشت… فکر می‌کردیم حلوا می‌آورند، هلاهل شد و دل‌پیچه‌اش ماند.

    + نیمه‌ی دوم سال اما نیمه‌ی امیدهایی بود که اگر چه لرزان، اما دست‌کم با ترس‌ها و فرازهایی هنوز مانده‌اند؛ و نقطه‌های گسستی در نمودار امیدواری‌ها افتاد، که زندگی از جای دیگری زیر بال و پر امیدواری را گرفت. سال ۸۸ هر چه بود سال تنها ماندن نبود؛ و همین نقطه‌ی دل‌خوشی‌ست. اگرچه انگار تنهایی تقدیر ماست، هر چه بجنگیم.

    + کم مانده‌اند دوستانی که روزگاری با آمدن باران یادم می‌افتادند؛ سال ۸۸ برای من سال پایان تاسف‌بار چند دوستی بود؛ دوستی‌های نزدیکی که به سبب سوء‌تفاهم میان حرمت و صمیمیت، از دست رفتند و دست‌کم من نمی‌توانستم بیش از این، حرمتم را فدای رفاقتم کنم. اما تاسف و تلخی و جای خالی بزرگ این دوستی‌ها بر من ماند و خواهد ماند. پیشگام نخواهم شد در بازسازی‌شان، زیرا آن که توهین شنیده به جرم رفاقت، من بوده‌ام. سه نفر هم هستند که هیچ‌وقت نمی‌بخشم‌شان و چاره‌ای ندارم جز این که فراموش کنم، اما نبخشم‌شان. کینه ندارم، اما گذشتن از آن چه با صاحب حق رفاقت کرده‌اند، ممکن نیست.

    + شیب تند رو به بالا در اوضاع کاری و شیب رو به پایین در درس‌ها باعث شده است تا آخر سالی بسیار پرکار و البته دلچسب داشته باشم؛ می‌ماند چشم چرخاندن برای تصمیم ادامه‌ی درس… که فعلا این اوضاع خنده‌ ـ گریه‌دار دانشگاه‌ها و به ویژه علوم انسانی، رغبتی برنمی‌انگیزد؛ عادت کرده‌ایم به خط زدن یکی یکی آرزوها و رؤیاهای‌مان.

    + سال ۱۳۸۹ هم سال سرنوشت من است؛ دوستان‌م کم‌تعدادتر و نزدیک‌تر شده‌اند؛ و لذت راه‌اندازی کارهای تازه با رفقا در این پایان سال به کام من مانده است؛ دست‌های من بزرگند، اما شاید هیچ‌کس نمی‌داند منی که صبح‌ها خیلی‌ها را در تلویزیون لابد می‌خندانم، غم‌های بزرگ‌تری دارم که تنها ماندن با چراغ خاموش خواب خستگی هر شب، روی سرم آوارشان می‌کند. شاید این صفحه برای این راه افتاد که جور بخشی از آن غم‌ها را بکشد. شاید سال آینده این روزها مهیای پادگان رفتن باشم یا در پادگان‌م کرده باشند!

    + بهار بارانی را دوست دارم در این خشک‌سالی. بارانم باش. من عبوس‌تر از آن‌م که با این خط‌ها گره پیشانی‌ام باز شود. تنهایی را بر من آوار نکن.

    + سال نو بر شما مبارک باشد. دست‌کم از نامبارکی ترسناک ۸۸ در امان بمانید!

    (آن‌قدر دلم گرفته که هیچ توضیح اضافی‌ای ندارم بنویسم؛ فقط متاسفم برای این اتفاق که به هر دلیلی افتاده، برای گروه بی‌آزار هفت‌سنگ یک عیدی کم‌نظیر و تلخ بود.)

    ======

    وب‌سایت مجله‌ی اینترنتی هفت‌سنگ به نشانی www.7sang.com در ماه جاری (اسفندماه ۱۳۸۸) فیلتر شده و دسترسی به آن از داخل ایران میسر نیست. با وجود پیگیری‌های اولیه انجام شده، تاکنون دلیل فیلتر شدن این سایت به طور رسمی و غیر رسمی به ما اعلام نشده است.

    مجله‌ی هفت‌سنگ محور اصلی فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت‌سنگ است. از آنجایی که دسترسی به وب‌سایت مجله در ایران به دلیل فیلترشدن ممکن نیست، گروه اینترنتی هفت‌سنگ با احترام به تمامی مخاطبان و همراهان خود اعلام می‌کند که از تاریخ بیست و هفتم اسفندماه ۱۳۸۸ همه‌ی فعالیت‌های این گروه اینترنتی متوقف شده و به حالت تعلیق در می‌آید.

    گروه اینترنتی هفت‌سنگ از سال ۱۳۸۱ در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی، ادبی و هنری در فضای مجازی شروع به فعالیت کرد. راه‌اندازی وب‌سایت‌های فرهنگی، برگزاری بزرگ‌داشت‌هایی در فضای وب فارسی و نظرسنجی‌های اینترنتی از جمله اقدامات این گروه اینترنتی است.

    راه‌اندازی سایت‌های مجله‌ی اینترنتی هفت‌سنگ، پایگاه اینترنتی سال بزرگ‌داشت مولانا، پایگاه اینترنتی یادبود قیصر امین‌پور، پایگاه اینترنتی یادبود نادر ابراهیمی، وب‌سایت انگلیسی مولانا جلال‌الدین، چهارگاه پایگاه اینترنتی موسیقی ایرانی، دفتر شعر از بودن و سرودن و سایت نظرسنجی برترین‌های رسانه‌ای سال از جمله فعالیت‌های این گروه اینترنتی در سال‌های گذشته محسوب می‌شود.

    گروه اینترنتی هفت‌سنگ همواره به فعالیت در چارچوب قوانین رسمی کشور پایبند بوده و همچنان از طریق مجاری قانونی پیگیر رفع فیلترینگ سایت مجله‌ی اینترنتی هفت‌سنگ خواهد بود.

    ۲۷ اسفندماه ۱۳۸۸
    تحریریه‌ی هفت‌سنگ
    www.7sang.ir

    پرونده‌ی کارهای ۸۸ را یکی یکی می‌بندم و زور می‌زنم چیز زیادی از این سال به فروردین ۸۹ نرسد… مگر بوهای خوب!

    خب من چه کار کنم وقتی هم رساله‌ی صد فرمان جزو نامزدهای بهترین وبلاگ فارسی دویچه‌وله شده است و هم مملکته داریم؟

    اولی ارتکاب شخصی من است و در دومی شریک‌جرمم.

    الان باید به کدام‌شان رای بدهم یا بدهید؟

    مدتی‌ست که تقریبا هر روز اتفاق خوبی در صفحه‌ی آخر روزنامه‌ی بهار می‌افتد  و آن، انتشار ستون طنز است؛ روزنامه را نامنظم گرفته‌ام و تا امروز ستون‌های طنزی از دوستان طنزنویس‌م مهدی استاداحمد و نسیم عرب‌امیری و دوست ناشناخته‌ علی رستگار دیده‌ام؛ اگرچه ظاهرا طنزنویس‌ها آن‌قدر بی‌رمق و پراکنده شده‌اند که هیچ اتفاق تلخ وشیرینی در طنز رسانه‌ای گویا برنمی‌انگیزدشان، اما من برای کوچک‌ترین اتفاق‌های خوب عرصه‌ی طنز ذوقی کودکانه و بی‌پایان دارم. امیدوارم بهار برقرار باشد.

    هر چه گشتم چیزی در اینترنت درباره‌ی همشهری الف ندیدم؛ روی دکه هم نشریه‌ی ناپیدایی بود. اما بدانید که مجله‌ی جدید‌ی‌ از گروه همشهری‌ست که چند روزی‌ست شماره‌ی اول‌ش منتشر شده و ویژه‌ی کتاب و نشر است. باقی اطلاعاتش را حال ندارم بنویسم.

    با زحمت‌های خانم رؤیا صدر، شماره‌ی نوروزی هفته‌نامه‌ی سلامت با هشت صحفه ویژه‌نامه‌ی خواندنی طنز همراه شده است و خیلی از طنزنویس‌ها برای این ویژه‌نامه کارهای خوبی نوشته‌اند. به خانم صدر خسته‌نباشید می‌گویم. من هم یک ستون طنز برای این ویژه‌نامه نوشته‌ام.

    سلامت نوروزی را از دست ندهید؛ فقط هم همین بخش را بخوانید که بقیه باعث وجدان‌درد است به خاطر رژیم‌ها و غیره‌اش.