محمود فرجامی به مناسبت سال نو، چند یادداشت خوب دربارهی طنز و کمدی در رسانههای ایرانی در دههی هشتاد شمسی منتشر کرده است؛ و در یادداشت آخرش، اشارههایی هم به برنامهی رادیویی ما و برنامهی تلویزیونی حرف اضافه داشته:
محمود فرجامی به مناسبت سال نو، چند یادداشت خوب دربارهی طنز و کمدی در رسانههای ایرانی در دههی هشتاد شمسی منتشر کرده است؛ و در یادداشت آخرش، اشارههایی هم به برنامهی رادیویی ما و برنامهی تلویزیونی حرف اضافه داشته:
«جلال سمیعی» در طنز چهرهی آشنایی است. کار در چند حوزه از جمله مطبوعات، رادیو، تلویزیون و وبلاگها را خیلی خوب تجربه کرده است و در حوزهی کارهایی اجرایی نیز سوابقی دارد.
جلال عضو ثابت و قدیمی گروهی بود که با هم وارد رادیو شدیم و بسیاری کارهایی دیگر را تجربه کردیم. او در مباحث تئوریک طنز خوب مطالعه کرده است و پیشتر گزیدهای از طنزهایش را با عنوان «و غیره» منتشر کرده است و یکی دو کتاب طنز در دست انتشار دارد.
با او پیرامون زندگیاش، طنز، رادیو، تعریفاش از شوخطبعی و… گفتوکردهام که میتوانید از سایت رادیو «ایران صدا» بشنوید و دانلود کنید.
این روزها بخشهای خبری سیما پر شدهاند از بخشهای گزارشی عموما جوانانهای که خبرنگارهای تازهکار باانگیزه، سعی میکنند هرطور شده با چاشنی طنز گزارش تهیه کنند؛ این که معاونت سیاسی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، بالاخره به این نتیجه برسد که طنز بلامانع میباشد و ننگ نیست، برای ما طنزنویسها اتفاقا مایهی خوشحالیست.
اما بارها گفتهام که کاش یک وقتهایی مشورتهایی هم با اهالی طنز و باقی رسانهایهایی که این ژانر را میشناسند بشود، تا دوستان حواسشان باشد این که هر سوژهای را لزوما با هر بدبختیای شده خندهدار کنند، کار مفیدی نیست؛ مهمترین مثالش بخشهای گزارشی ِ ورزشی یا اجتماعی ـ سیاسیای که در پایان بسیاری از بخشهای خبری پربیننده هستند و مثلا از رئیس فدراسیون فلان یا وزیر بهمان میخواهند که با کلمهی بز جمله بسازد… خب طبیعیست که وقتی شما به یک مسؤول دسترسی دارید که باید به سؤالات مهمی پاسخ بدهد و با او برخورد مضحک میکنید، او هم به ریش شما و رسانه و مخاطبانش میخندد. بدتر آن که این مساله آنقدر مسؤولان را بدعادت میکند، که دیگر به هیچ سؤال مهم و جدی، جدی جواب نمیدهند.
یادم هست وقتی همه از فیروز کریمی تعریف میکردند که به جای پاسخگویی صریح دربارهی باختهای تیمش، زمین و زمان را به هم میدوخت و همه هم قارقار میخندیدند، میگفتم که این پدیده دامنهی بیشتری پیدا خواهد کرد و اهمیت رسانه به عنوان نمایندهی مردم برای توضیح خواستن از آدمهای هرجا مسؤول، پشت این خندهها کمرنگ خواهد شد.
دارم زیرآب طنز را میزنم؟
امروز هم تکرار شد عصبانیتم، وقتی واقعا هر چه سعی کردم نفهمیدم آقاههی مترو دارد پشت بلندگو چه میگوید.
خیلی به این فکر میکنم که این تخم لق لحن مضحکی را که همهی بلندگوبازهای فرودگاهها و بیمارستانها و «اطلاعات»ها در طول تاریخ اختراع بلندگو سعی میکنند رعایتش کنند، اولین بار چه کسی در دهان نوآموزان کاشته؟ مملکتی که یک تاریخ جار زدن داشته و لحن جار زدنش هم در فیلمها هست، و از آن مهمتر، بارها آدمهایی با این لحن بلندگویی دستمایهی لحظههای کمیک در کمدیها شدهاند، چرا باید یک لشگر آدم داشته باشد که فکر میکنند کج حرف زدن و عشوه آمدن (واقعا جنسیتی نیست؛ کلمهی بهتری ندارم) در کاری که مهمترین هدفش اطلاعرسانی به آدمهای شتابزدهی پریشان در یک مکان عمومیست، یعنی گوینده یا بلندگوباز (!) حرفهای بودن.
کسی یا جایی هست به اینها اول استخدامشان یک فن بیان مختصر یاد بدهد؟
دیر شده لابد برای نوشتن از وبلاگستان؛ حس و حال نوشتن هم نبود تا امروز. اما دلم نیامد ننویسم از تجربهی بلاگبازی و این که آن شور نوشتن از ۱۶ مرداد ۱۳۸۱ هنوز در من باقیست؛ شوری که کرم نوشتن به جان ما میاندازد و سرریز شدنهای ما را لابد آن روزها فقط وبلاگ بود که بپذیرد. مثل حالا نبود که لحظههات را بیسانسور در گودر و توییتر و فرندفید و فیسبوک و زهرمار بنویسی و چشم که وا کنی، ببینی اگر سفارشهای نوشتن نباشد، چیزی برای وبلاگت نمیماند.
داشتم به این فکر میکردم که دیروز در حالی پرشینبلاگیها جشنشان را گرفتند که حتی سایتشان خرابی دارد؛ نماد همین افول روزهای وبلاگنویسی ما… حالا توییترهایی داریم که کلی وبلاگ را حریفاند و نتهای گوگلریدر روی پستهای وبلاگی را کم میکنند؛ آمار بازدید وبلاگی دستکم برای ما گودربازها جایش را به تعداد لایکها و شیر شدنهایی داده که در خفا و با حرارت به آن افتخار میکنیم. تعارف نداریم، اینترنت این روزها خیلی بیشتر از یک وبلاگ نازمان را میخرد و همین باعث پراکندگی ذهن ـ نوشتههای ما شده.
اما من هنوز معتقدم برای پایدار نوشتن و دنبال کردن خط سیر فکری و روحی هرکسی باید وبلاگ او را دنبال کرد فقط؛ باقی را نباید جدی گرفت؛ یادم افتاد که یکی از اولین وبلاگهایی که میخواندم پاگرد بود. سیبستان و ملکوت را همیشه جدی میگرفتم و تحلیل متفاوتشان را از دست نمیدادم؛ خوابگرد را از روزگار پرشینبلاگیش دنبال میکردهام و از صاحبش دور افتادهام اما مؤثر بوده در وبلاگخوانیهام؛ یکی بود به اسم استامینوفن که نمیدانم چه بر سرش رفت و هنوز یادم هست معرفی خندهداری که از شرح عصبانی وبلاگ حسین نوروزی و بانو داشتم در مرحوم سایت قبلیم.
من امیدوارم این افول وبلاگنویسی فقط در کمیت باشد، نه در کیفیت. وبلاگهایی که خیلی جدیاند در سبک و هدفشان، کمتعدادند؛ اما همینقدر هم مؤثر است برای ما خوانندههایی که به عادت نسلمان همهچیز را نصفه تجربه کردهایم؛ از عشق نصفه تا آغوش نصفه تا رسانهی نصفه تا کار نصفه. این نصفهزیستن در وبلاگ خواندن و گودر خواندنمان هست؛ ایرانیبازی میکنیم و همانطور که در گوشیمان متناسب با فازمان از اندی تا شجریان گیر میآید، در فیسبوکمان کنار فراخوان جنبشی کوییز «چقدر عسل هستید؟» هم حل و منتشر میکنیم؛ در گودرمان هم همهچیز یافت میشود. مهم هم نیست؛ مهم این است که نفس میکشیم هنوز. به خدا مهم است.
خیلی حرف زدم؟ بیایید به هم بلینکیم اصلا از نو.
اگر هم اهل سحرخیزی باشید و هم اهل تلویزیون تماشا کردن، آیتم تلویزیونی «حرف اضافه» را که حدود ساعت هشت و نیم صبح در برنامه «صبح بهخیر ایران» پخش می شود، دیده اید. جوانِ درشت هیکلی که از بهمنماه ۱۳۸۸ با لحنی جدی اخبار روز را با نیش و کنایههای پنهان و آشکار دست می اندازد و خودش یک لبخند هم نمی زند، «جلال سمیعی» از طنزنویسان موفق سال های اخیر است.
همین چند وقت پیش بود که با جمعی از طنزپردازان و سه چهار تن از چهرههای مطرح تلویزیونی سفری کوتاه به اصفهان داشتیم. باعث تعجب بود که می دیدیم از راننده تاکسی و زن پا به سن گذاشته خانه دار گرفته تا جوان ترهای کم سن و سال، بیش از آنکه آن چهرههای تلویزیونی را تحویل بگیرند و از دیدن شان ذوق کنند، سراغ جلال سمیعی می رفتند و از برنامه اش تعریف و تمجید می کردند. و این یعنی سمیعی و آیتم کوتاهش در جذب طیف های گوناگون مخاطب عام، موفق عمل کرده است.
کمتر پیش آمده است که حضور طنز در تلویزیون حضوری جدی باشد. از برخی مجموعههای ساخته شده توسط طنزپردازانی چون رضا عطاران و مهران مدیری و این اواخر سعید آقاخانی و مجید صالحی که صرف نظر کنیم، چیزی که در تلویزیون به نام طنز تحویل مخاطب می شود، عموما چیزی جز استغراق در لودگی و اکتفا به فکاهه نیست. خیلی ها دوست دارند تقصیر این ابتذال و انحطاط را به گردن مخاطب بیندازند و ناتوانی خود در ارائه طنز جدی و سطحیت نگاه شان را با این توجیه نادرست که «مخاطب همین را می پسندد» پنهان کنند. استقبال مخاطب از «حرف اضافه» تنها یکی از شواهد نادرستی این استدلال است. و این نشان می دهد برنامه سازان ما از مردم هم شناخت درستی ندارند.
علاوه بر این، جلال سمیعی ثابت کرد طنز سیاسی و اجتماعی را در تلویزیون هم می توان ارائه کرد، بدون آنکه آسمان به زمین بیاید یا زمین به آسمان برود. البته اگر نبود سعه صدر مثال زدنی تهیه کننده و مدیران شبکه، شاید این اثبات به وقوع نمی پیوست. پس نمی توان از موفقیت این آیتم گفت و از این سعه صدر سپاسگزار نبود.
با این حال، آیتم «حرف اضافه» در شبکه اول سیما به پایان رسید. جلال سمیعی می گوید بهزودی این آیتم را در شمایل جدیدی در شبکه دو روی آنتن خواهد برد. پس منتظر جدید ترین حرف های اضافه سمیعی باشید!
امید مهدینژاد
جلال سمیعی سال ۱۳۶۱ در شهرری متولد شده و به گفته خودش: روزگاری فکر میکردم اگر مثل داییام، دستم به چارچوب بالایی در بخورد، یعنی آدم بزرگ و مهمی شده ام; حالا چند سال است که دستم به آنجا میرسد ولی آدم مهمی نشدهام! سمیعی در رشته ارتباطات درس میخواند و سالهاست در شبکههای مختلف رادیویی سردبیری برنامههای طنز مختلفی را به عهده دارد و جسته و گریخته برای مطبوعات هم طنز مینویسد. بهانه ما برای گفتگو با جلال، پایان آیتم طنز حرف اضافه در برنامه صبحگاهی شبکه یک است…بنا به مسوولیت روزنامهنگاریام لازم بود اخبارم را از منابع موفق درآورم. حتی وقتی تازه شروع به کار کرده بودیم، منابع اخبار را هم اعلام میکردیم. خبرگزاریهای فارس، ایلنا، ایسنا و مهر بیشتر از بقیه مورد استفادهام بودند. مهر و ایلنا انتقادیتر بودند و خبرهایی را که تعریف و تمجیدی نبود کار میکردند. ایسنا هم گاهی گزارشها و خبرهای انتقادی ریزی داشت. ولی رویه فارس متفاوت بود و از دولت حمایت میکرد که در همین حمایت هم چیزهای خندهدار زیادی پیدا میشد. یکی از سوالهای مخاطبان برنامه این بود که این خبرها راست است یا نه؟
دربارهی تمام شدن برنامهی طنز «حرف اضافه»*
دوست طنزنویسم از من خواست تا برای تمام شدن برنامهی طنز «حرف اضافه» و در واقع برای ارضای خودشیفتگیم، چیزی بنویسم؛ برنامهای که ناراحتیم را از تمام شدنش پنهان نمیکنم. در شش ماهی که این برنامه زنده از سیمای جمهوری اسلامی پخش میشد، همیشه با بازخوردهای بیشتر از حد انتظار و انصافا بهتر از همین حد انتظار روبهرو شد؛ این که میگویم بهتر، به خاطر آن است که فکر میکردیم با شرایط سیاسی خاص بعد از انتخابات و رابطهی جدید مخاطبان با صدا و سیما و بخشهای اجرایی و سیاسی، این برنامه یا دیده نخواهد شد و یا حاشیههای سیاسی خواهد داشت؛ اما واقعا اتفاق بدی نیفتاد.
اگرچه نامههای شورای نظارت صدا و سیما، گاهی این برنامه را به دلیل آن چه «تخریب دستگاههای اجرایی، سیاهنمایی و …» برمیشمرد، زیر سؤال میبرد، اما حمایتهای مدیر شبکهی یک و مهمتر، ارادهی تهیهکننده و من ـ به عنوان نویسنده و مجری آیتم ـ و تیم مشاورهی محتوایی بر حفظ کیفیت و تفاوت این بخش با برنامههای طنز مشابه در رادیو و تلویزیون باعث شد تا در این شش ماه برنامه مخاطبان روزافزون پیدا کند؛ البته این برنامه در تلویزیون مشابهی نداشت و در دو شبکهی رادیویی هم بخشهایی با شباهتهای کمی به این آیتم وجود داشتند.
دورهی نخست «حرف اضافه« در حقیقت از دی ۸۶ تا خرداد ۸۷ روی آنتن صبح بخیر ایران رفت؛ آن روزها هم برنامه با مخاطبان زیاد و متعجبی روبهرو شده بود، که یا برای سلامتی من نگران بودند و یا گمانهای دیگری دربارهی من داشتند؛ «صبح بخیر ایران» تمام شد و گروه دیگری «صبح عالی بخیر» را راه انداخت و این برنامه هم ادامه نیافت؛ اما با شروع دوبارهی «صبح بخیر ایران» این آیتم طنز هم باز روی آنتن رفت؛ این بار اما شرایط سیاسی و اجتماعی کشور آنقدر مبهم و خطرناک بود، که راهاندازی دوبارهی یک آیتم طنز سیاسی ـ اجتماعی، آن هم در رسمیترین شبکهی سیما، جرات میخواست؛ و خب البته حمایتهای مدیریتی خوبی هم از برنامه در همان آغاز میشد.
تصورات خیلیها از من و این برنامهی پانزده دقیقهای، متنوع بود؛ بعضیها اصرار داشتند که من ـ به عنوان یک طنزپرداز هیچکاره ـ از آقازادهها هستم، یا نسبتی سببی با بزرگان دارم**؛ بعضیها فکر میکردند برنامه قبلا ضبطشده یا مثل بازیهای جامجهانی با چند ثانیه تاخیر روی آنتن میرود؛ جالبتر آن که بعضیها اصرار داشتند که حرفهای این مجری غیرعادی از گوشی به زبان او جاری میشود! ولی این یک برنامهی طنز معمولی بود با پنج خبر، که از خبرگزاریهای رسمی انتخاب میشد و نتهاش را شب قبل مینوشتم و قبل از آنتن، متنها بررسی نظارتی ـ مشورتی میشدند؛ البته هیچ وقت این آیتم سفارشی نبود؛ به جرات میگویم اگر احتمالا «حرف اضافه» بین مخاطبان اقبالی داشته، برای این است که محتوا و لحن و حتی چهرهی مجریش هیچ شباهتی با بقیهی برنامههای سیما نداشت! شاید مردم میدیدند حرفهایی که در ذهنشان دربارهی اتفاقات دولتی و اجتماعی، یا مشکلاتشان هست، برای اولین بار از زبان یک مجری تلویزیون گفته میشود. واکنشهای مردم، در کوچه و خیابان، خیلی مثبتتر از تصورمان میشد؛ و البته واکنشهای رسمیای که خیلی منتظرشان بودیم و خبری ازشان نمیشد.
حتما یکی از مهمترین دلایل بیشتر دیده شدن دورهی فعلی «حرف اضافه»، بازتاب آن در اینترنت و گاهی حتی شبکههای ماهوارهای آن سوی آب بوده است؛ خیلیها که تلویزیون ایران را نمی دیدند و یا به هر دلیلی این برنامه را ندیده بودند، از این راه مخاطب برنامه شدند؛ ساعت پخش برنامه طوری بود که خیلیها هنگام پخش برنامه یا در خواب بودند و یا در راه، اما بازپخش تکههایی از بعضی برنامهها که به خاطر واکنش بهروز و متفاوتش به تحولات جامعه جلب توجه میکرد، آنها را با این بخش سادهی طنز آشنا کرده بود. هرچند اصحاب مطبوعات و حتی بسیاری از طنزنویسها واکنش خاصی به برنامه ندادند. خب لابد برنامهی مهمی هم نبوده.
به هر حال بعد از شش ماه پخش زنده، این برنامه به دلیل تغییر تهیهکنندهی «صبح بخیر ایران» متوقف شد؛ در گفتگویی با ایسنا گفته بودم که شاید الگوی «حرف اضافه» برنامهی طنز دههی هفتاد داریوش کاردان در رادیو بوده باشد؛ برنامهای که در روزگار خودش و روزگار حکومت رادیو بر مخاطبان، جسورانه بود و خط قرمزهای زیادی را دور میزد. امیدوارم همانطور که بعد از دورهی نخست این بخش، آیتم طنزی در «صبح عالی بخیر» به راه افتاده بود، طنز (به عنوان پرمخاطبترین و ضروریترین گونهی برنامهای) از برنامههای سیما حذف نشود. در این قحطی خنده، هر اتفاقی در هر رسانهای با زمینهی طنز، حتی به عنوان سوپاپ هم غنیمت است!
خوشحال میشوم شما و به ویژه اگر طنزنویس هستید، دربارهی این برنامه بنویسید.
* «حرف اضافه» از بهمن ۸۸ تا تیرماه ۸۹ هرروز در برنامهی زندهی«صبح بخیر ایران» شبکهی یکم سیما پخش میشد .
**نگارنده به شدت مجرد است و باقی خواهد ماند.
استاد طنزنویس ما خانم رؤیا صدر، که از دور شاهد دردسرهایش برای گردآوری و انتشار مرحوم کتاب «طنز وبلاگی» بودهام، بالاخره بیخیال وزارت ارشاد شده و کتابش را به عنوان عیدی روی اینترنت منتشر کرده است. این عیدی را با تاسف و خوشحالی از اینجا دانلود کنید .
البته من از ایشان تشکر ویژهای هم دارم، که در گرماگرم پروپوزال نوشتنم برای پایاننامهام دربارهی طنزهای وبلاگی این منبع دردانه را در اختیارم گذاشته است. یادداشت خانم صدر را اینجا بخوانید.
پ.ن: نوشتهای از مرحوم وبلاگ من هم با نام «و غیره» در صفحهی ۴۳ کتاب آمده است؛ خب بروید بخوانیدش. بعدا باید سر فرصت دربارهی این کتاب بنویسم.