پرش به محتوا

بایگانی

دسته بندی: نقدها
جلال سمیعی در زمینه طنز چهره نسبتا آشنایی است. کار در چند حوزه از جمله مطبوعات، رادیو، تلویزیون و وبلاگ‌ها را تجربه کرده است. وی از سال ۸۳ تا ۸۶ در رادیو جوان و از مرداد ۸۶ در رادیو تهران فعالیت کرد و از همان سال «حرف اضافه» را در برنامه صبح بخیر ایران روی آنتن برد. سمیعی این روزها در رادیو سلامت یک برنامه طنز عصرگاهی دارد و تازگی‌ها هم در برنامه جدید نیمروزی «خونه زندگی» در شبکه ۲ حضور پیدا کرده و توانسته لحظات متفاوتی را برای مخاطبان این شبکه سیما به وجود بیاورد.

طنزهایی که شما در صدا و سیما اجرا می‌کنید، چه محتوایی دارد و بر چه اساسی نوشته می‌شود؟

من اول و آخرش یک طنزنویس هستم و شغلم نوشتن است، برای همین هر اجرایی که تاکنون داشته‌ام بر مبنای نوشته‌های خودم بوده و معمولا براساس اخبار روز یا حال و هوای عمومی جامعه‌ام طنز می‌نویسم. طنزنویس باید عاقل باشد و وقتی این همه سوژه در کشورش وجود دارد از خودش حرف درنیاورد!

چطور شد تصمیم گرفتید خودتان علاوه بر نگارش، اجرا را هم به عهده بگیرید؟

چه در رادیو و چه در تلویزیون، اصل ماجرا این بود که با هر بازیگر و گوینده‌ای که تمرین می‌کردیم، لحن لازم برای رساندن شوخی‌هایی که در متن و ذهنم بود، پیدا نمی‌شد. وقتی هم می‌خواستم به آنها بگویم چنین لحنی برای این نوشته لازم است یا شوخ‌طبعی این پیام را باید با این لحن یا میمیک چهره رساند، آخرش خیلی‌ها می‌گفتند کار خودت است! من مجری خوبی نیستم. شاید فقط جدی بودنی که در لحن شوخی‌هایم دارم، تضاد لازم با شوخی‌ها را برای خنداندن مخاطب ایجاد می‌کند.

با توجه به این‌که شما از دهه ۸۰ کار طنز را در صدا و سیما شروع کردید، به نظرتان روند پرداختن به طنز در رسانه ملی چگونه است؟

طنز یکی از بهترین دماسنج‌های وضع فکری جامعه است و بهترین شاخص برای وضع آزادی بیان به شمار می‌آید.
به نظرم توجه بیش از پیش به این موضوع لازم و جدی است.

معمولا برنامه‌های طنز در رادیو و تلویزیون با چه مشکلاتی مواجه است؟

طنزنویس‌ها و برنامه‌سازان طنز عموما نه براساس شایستگی‌شان انتخاب می‌شوند اما به خاطر آثار خودشان تاوان نمی‌دهند، بلکه سرنوشت‌شان همیشه به شرایط سیاسی و اجتماعی گره می‌خورد.

از طنز معمولا برای ایجاد نشاط استفاده می شود و اگر در طرح همین طنز ها نکته ای باشد که به کسی بر بخورد به سادگی برنامه را حذف می کنند.

طنز در چه قالبی تاثیر بیشتری بر مخاطب دارد؟

طنز همیشه تاثیرگذار است اما وقتی تاثیرگذارتر می‌شود که دغدغه ذهنی مخاطب را با زبان خود او در رسانه مطرح کند.

برخی معتقدند طنزهایی که در تلویزیون یا رادیو مطرح می‌شود، طنز نیست برخی اوقات هجو، هزل و… می‌شود. چطور می‌توان این مشکل را مرتفع کرد؟

مشکل مهمی که با کلمه طنز داریم این است که طنز بار همه شوخ‌طبعی‌ها از قبیل هجو، فکاهی و هزل را بر دوش می‌کشد، یعنی مهران مدیری، پیمان قاسمخانی، داریوش کاردان و منوچهر آذری و آن رفیق‌مان که در جشن‌ها تقلید صدا می‌کند، همه آنها اسمشان طنزپرداز است! طنز و فکاهی هر دو ارزشمند است، اما کارکرد و قالب‌شان با هم متفاوت است. مشکل اینجاست که معمولا یکی از این دو قربانی کارکرد دیگری می‌شود.

در دهه ۷۰ داریوش کاردان طنزهای خاصی را در رادیو اجرا می‌کرد و پس از آن پای این گونه طنز‌ها به تلویزیون باز شد، شما تا چه اندازه از تجربیات او استفاده کردید؟

قبلا هم گفته‌ام که آقای کاردان بعد از انقلاب و در شرایط سختی برنامه طنز رادیویی را با شوخی‌های ظریفی با اخبار و رجال سیاسی کلید زد. این تجربه در رادیو و تلویزیون ما توسط خود ایشان و گروه‌های بعدی تکرار و تکمیل شد، اما برنامه‌های من در تلویزیون ایران شاید یک سبک جدید است که بدون تیپ، لباس و موسیقی‌های شوخ‌طبعانه می‌کوشد با لحنی رندانه و ظاهری جدی، شوخی کند.

چرا بیشتر برنامه‌های طنز شما در برنامه‌های صبحگاهی از تلویزیون پخش می‌شود؟

اولین پیشنهادی که داشتم، ایجاد یک بخش کوتاه در صبح بخیر ایران بود. من در برنامه‌های مختلفی در رادیو و تلویزیون نویسندگی و گاهی اجرا داشته‌ام؛ عصرهای رادیو جوان و بعدها صبح رادیو تهران و حالا عصرهای رادیو سلامت و برنامه شبانه حس ششم که از شبکه یک سیما پخش می‌شود، اما شاید این ریتم تند و واکنش طنزآمیز به خبرها در یک بخش کوتاه ویژه صبح جذاب‌تر باشد. مخاطب صبحگاهی هم عجله دارد و هم نمی‌خواهد از خیر خبرهای اول روزش بگذرد، برای همین برنامه‌های «حرف اضافه» و «دریافت شد» ریتم تند و مدت زمان کوتاهی داشت.

دوره‌های مهم زندگی کاری شما در رادیو جوان شکل گرفت، چه شد که به تلویزیون آمدید؟

من کار جدی تحریریه را در برنامه‌های طنز رادیو جوان تجربه کردم. در گروهی که بعدها پراکنده شد، سعی کردیم گسترش نوعی از طنز را در رادیو آغاز کنیم که در آن مخاطب با لحن عادی خودش و بدون سر و صدای بی‌مورد و ادا، شوخی بشنود که این لحن تازه شنونده‌های زیادی پیدا کرد و باعث شد برنامه‌سازان تلویزیونی هم سراغ ما بیایند.

بیشتر دوست دارید در تلویزیون کار کنید یا رادیو؟ فعالیت در این دو رسانه چه تفاوت‌هایی دارد؟

این دو رسانه از نظر ساز و کار تولید و دستمزد با هم تفاوت‌های زیادی دارد؛ رادیو رسانه صدا و سکوت است، اما در تلویزیون شما تصویر هم دارید. سختی کار در هر یک از آنها هم با یکدیگر فرق‌های زیادی دارد اما در نهایت من یک رادیویی هستم و کار با صدا برای من سختی توام با دلچسبی دارد.

قصد ندارید برنامه جدیدی را در قالبی متفاوت برای تلویزیون یا رادیو تهیه کنید؟

مدت‌هاست به برنامه‌ای با محوریت رسانه‌های شهروندی فکر می‌کنم؛ برنامه‌ای که بتواند با آنچه مخاطبانش برایش ساخته‌اند، تولید و پخش شود. هنوز نمی‌دانم بشود چنین برنامه‌ای را تولید کرد یا خیر.

فرشید شکیبا/ جام جم (لینک پی‌دی‌اف)

جلال سمیعی؛ نویسنده، طنزپرداز و مجری تلویزیون دقایقی را با دفتر طنز به گفتگو نشست و از دغدغه‌های خود درباره شیوه‌های جدید انتشار طنز و شکاف بین زمان تولید تا انتشار آن صحبت کرد.

به نظر شما مشکل عمده‌ای که در حال حاضر در انشار مطالب طنز وجود دارد، چیست؟
رسانه‌ها گسترده شدند و از سوی دیگر اقبال چندانی به نقد جدی طنز و پژوهش در زمینه طنز وجود ندارد و این دو مورد باعث می‌شود شکاف بین اتفاقی که در حوزه آکادمیک و پژوهش و نقد طنز می‌افتد با انشار آن در رسانه‌ها بیشتر شود. در زمان گذشته فردی مانند سعدی خود  رسانه محسوب می‌شد و اثر وی بلافاصله بعد از تولید منتشر می‌شد. ‌اما در حال حاضر با اینکه فرایند انتشار روز به روز تسهیل می‌شود و دسترسی به رسانه‌ها برای عموم بیشتر و راحت‌تر است به دلیل انقباضی که در محافل جدی ما و جود دارد فاصله روز افزونی بین نقد و پژوهش طنز با انتشار آن در رسانه‌ها داریم.

وجود رسانه‌های متعدد که باید به نفع انتشار مطالب طنز باشد!
رسانه‌های متعددی در حال فعالیت هستند و رسانه‌های پابلیک در حوزه اقتصاد به دنبال مشتری هستند و در حوزه سیاست از دردسر دوری می‌کنند. اگر نسیم شمال به زبان عامیانه شعر می‌گفت و به پدیده‌های بد سیاسی و اجتماعی حمله می‌کرد واقعیت این است که روزنامه خود را منتشر می کرد اما امروز ما سازمان‌های رسانه‌ای داریم که صاحبان منافع آن دنبال دردسر نمی‌گردند. رویکرد جدی و انتقادی و پژوهشی به طنز روز به روز در این موج‌های رسانه‌ای که طنز دیگری را به خاطر مخاطبان خود عرضه می‌کند درحال کمرنگ شدن است. حواس بسیاری از منتقدان ما و کسانی که تولید کننده طنز هستند به این نیست که حوزه‌های رسانه‌ای جدید، حوزه‌های جدی و مهمی برای انتشار محتوا هستند.

منظور از حوزه‌های جدید انتشار، کدام رسانه‌هاست؟
عرصه وبلاگ‌ها، اینترنت، موبایل و اس ام اس را بیشتر از قبل عرصه جدی انتشار است. اگر این عرصه‌ها را جدی نگیریم علاوه بر اینکه نمی‌دانیم مخاطب چه می‌خواهد تا حرف او را به زبان امروز‌ی‌تر مخاطب بزنیم، روز به روز نیز این فاصله تولید محتوا تا انتشار بیشتر خواهد شد. بازاندیشی محققان در زمینه‌های جدید انتشار محتوا مهم‌ترین اتفاقی است که باید درحال حاضر در حوزه طنز رخ دهد. افرادی که هم به حد کافی سواد رسانه‌ای داشته باشند و هم تجربه جدید رسانه‌ای کم هستند. تعداد کمی روزنامه‌نگار آنلاین داریم؛ کسانی که حوزه‌های تازه انتشار محتوا مثل اینترنت و موبایل یا رویکردهای جدید رادیو و تلویزیون و سینمای ما را بشناسند و بدانند با چه زبانی باید مخاطب را در قلاب انداخت و حرف خود زد. اغلب هم اگر اتفاقی در این زمینه بیافتد از سوی جوانانی است که تحصیلات آکادمیک دارند و با حوزه رسانه‌های جدید هم آشنا هستند.  از همین رو معتقدم مهم‌ترین اتفاق برقرای پیوندی بین نهادهایی مانند دفتر طنزو نسل قدیم‌تر که تجربه رسانه‌ای دارند  و نسل جدیدتری که تجربه آکادمیک دارند است تا تجربه‌های هر دو نسل منتقل به هم منتقل شود. تا این اتفاق نیافتد ما روز به روز شاهد گسست بیشتری بین نسل‌های ادیب و کسانی که کار رسانه می‌کنند هستیم و همچنین بین آنچه در محافل طنز تولید می‌شود و آنچه انتشار می‌یابد.

لیلا باقری ـ دفتر طنز

نمی‌شود انکار کرد که این روزها جوک‌های زیادی با شروع «لره» در پیامک‌های رسیده از بسیاری از رفقا و در خیلی از شبکه‌های اجتماعی مجازی منتشر می‌شود؛ یک جور جریان مثل همیشه مشکوک، که از بس فراگیر شده، توی چشم می‌زند و در گفتگوهای ما هم می‌آید که «راستی چه خبر شده که جوک‌های لری فراوان شده‌اند؟».

خوابگرد ـ که محاوره‌ی ناگهانی‌مان درباره‌ی این پدیده به این یادداشت‌ها رساندمان ـ معتقد است که کار به جایی رسیده که برخی جوک‌های قدیمی معروف هم با تغییر مطلع از «یه ترکه» و حتا «یه رشتیه» و نظائر آن‌ها، برای خندیدن به «یه لره» دست‌به‌دست می‌‌شود.

البته رضا ساکی، طنزنویس رسانه‌ای اهل خرم‌آباد هم نوشته است: اتفاقی که در جک‌های بعد از حوادث سال ۸۸ افتاده این است که جک‌ها رویکرد انتقادی صرف پیدا کرده‌اند. من این جک‌ها را لری نمی‌دانم و اصلا «یه لره» یا «لرها» در این جک‌ها موضوع اصلی نیست. “یک لره” گفتن در آغاز جک در واقع پایندی به ساختار قدیمی جک‌های ایرانی است که در آنها به قومیت‌ها توهین می‌شد اما حالا دیگر مسئله لر و ترک نیست و این عبارات فقط برای این در مقدمه جک می‌آید تا مشخص کنند‌ه‌ی این باشد که قالب بیانی یا نوشتاری مورد نظر جک و لطیفه است.

به گمانم چند نکته درباره‌ی این پیامک‌ها وجود دارد:

۱ـ از دیدگاه رسانه‌ای، پیامک‌ها پیام‌هایی که انتشار آن‌ها در تیراژ انبوه در مدت‌زمانی کوتاه، از رسانه‌ی موبایل، کار ساده‌ای‌ست؛ ویژگی انتشار رسانه‌های فردی مثل موبایل، فارغ بودن از ویرایش و سخت‌گیری در به اشتراک گذاشتن انواع محتواست؛ بسیاری از این جوک‌ها بی هیچ تغییری برای عده‌ی زیادی از رفقا فوروارد می‌شوند. موبایل رسانه‌‌ای‌ست که در عین فراگیری حتی همه‌ی حواس کاربرش، ذاتا کاربری ِ سطحی و کم‌دقتی دارد؛ برای بسیاری از مخاطبان ایرانی که اصولا خندیدن به کلیشه‌های قومیتی در ذهن‌شان یک عادت تاریخی‌ست، اهمیتی ندارد که چیزی که برای دیگران می‌فرستند، متضمن چه اشاره یا انتسابی به یک قومیت خاص است.

۲ـ خندیدن به کلیشه‌های قومیتی برای ما عادی‌ست؛ ردپای جوک‌هایی که به ترک‌ها یا لرها یا قزوینی‌ها یا عرب‌ها یا رشتی‌ها خصلت یا نقصی مشخص را نسبت می‌دهند، در ادبیات قدیمی ما و در رسانه‌های امروزی ما وجود دارد؛ سینما و تلویزیون و رادیوی ما با همه‌ی دستورالعمل‌هایی که از بالا هست، نمی‌تواند از خیر خنداندن با لهجه‌ها بگذرد؛ این واقعیتی‌ست که در درازمدت در جامعه‌ی ما نسل به نسل منتقل می‌شود و با وجود حساسیت‌های سیاسی و اجتماعی‌ای که برخی قومیت‌ها در واکنش به این توهین‌ها (یا آن چه توهین می‌پندارندش)، به این سادگی کم‌رنگ نخواهد شد. همین کلیشه‌های با سن بالا هم موجب می‌شوند که اگر حتی فرضیه‌ی مطرح‌شده درباره‌ی تلاش برای تغییر جریان جوک‌ها از ترکی به لری درست باشد، آن تلاش به سادگی و در زمانی کوتاه موفق نباشد؛ جوک‌های قومیتی ویژگی‌هایی دارند که تغییر واژه‌های قومیتی نمی‌تواند کلیشه‌های قومیتی را به قوم جدید منتسب کند.

۳ـ من بختیاری‌ام و همیشه به شوخی گفته‌ام که یک جور لر هفتاد درصد به حساب می‌آیم! بختیاری‌ها و لرها به خاطر اشتراک‌های اقلیمی و فرهنگی زیادی که با هم دارند، گاه یک قومیت دانسته می‌شوند؛ آن طور که رضا ساکی هم گفته، لرها و بختیاری‌ها ذاتا کنایه‌گو و شوخ هستند؛ خشونتی مهربانانه در کلام این قوم هست که تلخی و شیرینی توامان دارد؛ حتی مادر به فرزندش با کنایه محبت یا نصیحتی می‌کند و تشر می‌زند؛ تعصبی هم که در برخی اقوام هست، در لرها آن‌قدر نیست که از خیر تعریف کردن ِ اوریجینال یا منتشر کردن جوک‌هایی که درباره‌ی خودشان هست بگذرند! ممکن است این جریان بخشی‌ش زیر سر خود لرها باشد!

۴ـ قضاوت درباره‌ی هر نقلی که از یک قومیت می‌شود، نمی‌تواند شتاب‌زده و سطحی باشد؛ هم‌چنان که یک کاریکاتور در یک روزنامه‌ی جمعه‌ها چند سال پیش باعث حوادثی جدی در آذربایجان شد و خیلی‌ها معتقد بودند که نهایتا اشاره‌ای معناش اهانت به همه‌ی ترک‌ها نیست… این جوک‌ها هم لزوما توهین‌ به لرها نیستند؛ بخشی ازجوک‌های قومیتی حتی به زیرکی آن قوم اشاره می‌کنند و بخشی دیگر هم آن قدر عمومی‌اند که می‌توانند بی اشاره به قومیتی معنای خود را حفظ کنند؛ سمت و سوی انتقادی پیامک‌ها و جوک‌هایی که با سرعت نور در التهاب‌های سیاسی و اجتماعی ایران منتشر می‌شوند، گاهی ربط خاصی به قومیتی که همراهش نقل شده‌اند ندارند؛ جوک‌ها بارزترین واکنش «همگان» یا همان «افکار عمومی‌»‌اند که نه در خبرها و گزارش‌های صدا و سیما جایی دارند و نه در مطبوعات رسمی منتشر می‌شوند… اما واقعی‌ترین بازخورد افکار عمومی به فضای جامعه‌اند.

۵- یادتان هست لابد که وقتی سریال شب‌های برره پخش می‌شد، خیلی‌ها نگران در امان ماندن زبان فارسی بودند؟ حالا جز چند واژه در گفتار چند نوجوان چیز زیادی از برره در جامعه نمانده است؛ ماندگاری هر پیام را باید در درازمدت بررسی کرد؛ کلیشه‌های قومیتی هم عمرشان دراز است و باید در طول زمان و با تغییر دیدگاه‌های فرهنگی برای از بین بردن‌شان راهی پیدا کرد؛ جوک‌ها در بیان شفاهی و با موبایل و اینترنت منتقل می‌شوند و تغییر هم می‌کنند؛ زد و خوردهای رسانه‌ای قومیت‌ها در ایران هم، ریشه‌های سیاسی و اجتماعی دیرپایی دارد، که تنها زیر سر جوک‌های موبایلی نیست.

* مصرعی در ذهنم بود که نمی‌دانم از کیست: درها برای بسته شدن آفریده شد!

سایت انتشار ویدئوهای آپارات که خوشبختانه هنوز فیلتر نشده است، آرشیو البته ناقصی از دو برنامه‌ی زنده‌ی طنز من در دوره‌های مختلف «صبح‌بخیر ایران» دارد؛ ظاهرا بهترین راه برای دسترسی به این آرشیو، جستجوی «جلال سمیعی» در این سایت است. از دوستان ناشناخته‌ای که این آرشیو را درست کرده‌اند، ممنون‌م.

«حرف اضافه» تا پایان تیرماه سال ۸۹  در شبکه‌ی یک سیما اجرا می‌شد؛ «دریافت شد» هم برنامه‌ای‌ست که از شهریور تا آذرماه سال‌ جاری اجرا شده است و ادامه‌ یافتن‌ش در هاله‌ای از ابهام و غیره قرار دارد!

آهان؛ جا دارد از آرشیو پخش شبکه‌ی یک سیما هم بی‌دلیل تشکر کنم.

درباره‌ی کوتاه‌نوشته‌های سرایت‌پذیر اینترنتی

درباره‌ی رایج شدن قالب‌های کوتاه نوشتاری یا به قول شما مینی‌مال در رسانه‌ها، که البته من ترجیح می‌دهم نام کوتاه‌نویسی را بر آن بگذارم و تعریف‌های مختلف مینی‌مال را در آن دخالت ندهم، مهم‌ترین نقطه‌ای که باید تحلیل را از آن شروع کرد، مساله‌ی رسانه‌های اجتماعی (Social Media) و تغییر در سبک نوشتن و سبک خواندن است. چه در اینترنت و چه در فضای پیامکی، شتابی ذاتی در  نوشتن و خواندن وجود دارد که برای آنانی که طبعا در جستجوی دیده شدن و خوانده شدن‌اند، رعایت این قواعد نانوشته‌ی پرشتاب برای بیشتر خوانده شدن، امری ناگزیر است. خواننده‌های عجول در اینترنت ایران، در بیشتر موارد در محل کارشان مشغول فعالیت ساکت در دنیای مجازی‌اند و نشانه‌ش همین که در روزهای تعطیل، شبکه‌های اجتماعی فارسی عملا راکدند!

همین ملاحظات فنی و کاری در سبک آنلاین شدن کاربرهای ایرانی، که با این وضع نامعلوم اینترنت، کم‌تر می‌توانند به دیدن فیلم و شنیدن صدا در فضای مجازی دل خوش کنند و ناگزیر بیشتر رسانه‌ی متن را درمی‌یابند، سبب شده است تا نوشتن و خواندن متن یکی از رایج‌ترین فعالیت‌های ایرانی‌ها در شبکه‌های اجتماعی باشد.

پیامک‌های طنزآمیز و نت‌هایی که واکنشی بلادرنگ به اخبارند و کامنت‌های کاربرانی که در سایت‌هایی چون گوگل‌ریدر و فیس‌بوک و فرندفید می‌نویسند و نیز، فراگیر‌ شدن سایت‌های میکروبلاگینگ مثل توییتر که اساس‌شان بر کوتاه نوشتن است، به این موج کوتاه نویسی دامن می‌زند. علاوه بر آن، قابلیت به اشتراک گذاشتن فوری محتوایی که یک کاربر با شبکه‌ی کاربران دیگر در این سایت‌ها هم‌خوان می‌کند، به فزایندگی دامنه‌ی این موج کمک زیادی می‌کند. هر چه متنی کوتاه‌تر باشد، خواننده رغبت بیشتری به خواندن‌ش دارد و با یک کلیک در شبکه‌ی اجتماعی یا فوروارد پیامک گوشی‌ش، آن را برای انبوهی از اطرافیان‌ش می‌فرستد.

نکته‌ی مهم دیگری که در رایج شدن کوتاه‌نوشته‌ها هست، آزادی نسبی اشتراک و انتشار محتوا در اینترنت، نسبت به رسانه‌های رسمی موجود است؛ کاربران فضای مجازی خبرها و واکنش‌ها به رویدادهایی را در فضای مجازی می‌بینند و منتشر می‌کنند، که در رسانه‌های رسمی کتمان می‌شود. التهاب فضای سیاسی و حساسیت‌های قانونی و فراقانونی انتشار اخبار و بازخوردها در رسانه‌های رسمی، کاربران را به جایی هدایت می‌کند که در آن با نگرانی کمتر و بی سایه‌ی سردبیرهای محافظه‌کار، بتوانند هر چه می‌خواهند بنویسند و از ابزارهای انتشار آن‌لاین هر چه بیشتر استفاده کنند تا بیشتر علیه فضای رسمی رسانه‌ای طغیان کنند. این محتوا، طیفی گسترده است از خبرهای پشت‌پرده تا شوخی‌ها (به عنوان بارزترین واکنش غیررسمی به رویدادهای سیاسی ـ اجتماعی) و تجربه‌هایی از زندگی روزمره که هرگز در هیچ نشریه یا خبرگزاری‌ای دیده نمی‌شوند. سرایت‌پذیری در استقبال از انتشار یک نوشته و حتی تقلید از شیوه‌ی نگارش آن، ویژگی مهم دیگری‌ست که انتشار کوتاه‌نوشته‌ها مدیون این فضای سرایت‌پذیر شبکه‌ها‌ی اجتماعی‌اند.

اما این را هم یادتان باشد که تب‌های تند رسانه‌ای، معمولا زود فرو می‌نشینند؛ گاهی قالب‌های نوظهور کوتاه‌نوشته‌ای که در واکنش به یک اتفاق فراگیر اما زودگذر سیاسی ـ اجتماعی ایجاد می‌شوند و به سرعت همه‌جا را می‌گیرند، با همان سرعت هم از ایده‌ی اصلی پدیدآورندگان‌ش منحرف می‌شوند و در گذر زمان با کمرنگ شدن اصل خبر، کمرنگ و فراموش می‌شوند.

باید یادمان باشد که اهالی رسانه در توفان پرشتاب انتشار دیجیتال، همواره باید تعریف‌های جدیدی برای «ماندگاری پیام» و «رسانه‌های فراگیر» بیابند.

(منتشرشده در هفته‌نامه‌ی یکشنبه ـ ۱۶ مرداد ۱۳۹۰ )

  • حس ششم، تلنگری برای تفکر بیشتر


  • در ساخت برنامه‌های صدا و سیما معمولا مرسوم است که مفاهیم تبیینی یا موارد انتقادی تا حد امکان در چارچوب شگردهای ساختاری بیان شوند و به اصطلاح برنامه سازان حرفشان را زیر پوستی بزنند. این مساله البته در تلویزیون می‌تواند با رنگ و لعاب بیشتری ارائه شود چرا که به ابزاری مجهز است که می‌تواند به کمک نمایش منظور خود را بهتر تفهیم کند و حواس مخاطب را به خود معطوف کند.
از جمله برنامه‌هایی که از این تکنیک بهره می‌گیرد و توانسته تاکنون موفق عمل کند برنامه حس ششم است که حاصل تلاش غلامرضا بختیاری، تهیه‌کننده و همکارانش در شبکه یک سیماست. این برنامه یکی از معدود برنامه‌هایی است که به دور از بحث‌های سنگین و گفت‌وگوهای طولانی با ساختاری پیوسته و منسجم تنها با بهره‌گیری از المان طنز که به نوعی تلخند یا قند تلخ به شمار می‌رود انتقادات یا وقایعی را که اتفاق افتادن آن در جامعه، انسان را به تعجب وا می‌دارد با انتخاب‌های هوشمندانه اخبار و تصمیمات اتخاذ شده مسوولان در وزارتخانه‌های مختلف هر شب ساعت ۲۲:۱۵ بیننده‌ها را مقابل شبکه یک سیما نگه می‌دارد.
غلامرضا بختیاری در ارتباط با این برنامه می‌گوید: برنامه حس ششم در واقع همان ادامه آیتم حرف اضافه در صبح بخیر ایران است که با اجرای جلال سمیعی روی آنتن می‌رود. یک‌سری اتفاقات در کشور ما می‌افتد که در واقع طنز است و جای سوال دارد. یک‌سری رفتارهای اجتماعی هم هست که اگر مستقیم گفته شود اثر خوبی ندارد. در این زمینه ما از حربه طنز استفاده کرده‌ایم چرا که طنز اثر زیادی دارد. وی در ادامه به این نکته اشاره می‌کند که این برنامه خیلی به صورت مختصر و مفید به طرح موضوعات اجتماعی می‌پردازد و قضاوت در این زمینه با بیننده است. بختیاری معتقد است که بعضی از این تصمیم‌گیری‌های غلط تاثیراتی در زندگی مردم دارد که سعی کرده‌ایم با بخش نمایشی این موضوع را به صورت طنز نشان دهیم.
وی هدف از ساخت چنین برنامه‌ای را نقد رفتارهای اجتماعی عنوان می‌کند و می‌افزاید این برنامه مخاطب عام دارد و با توجه به این‌که برنامه حرف اضافه با استقبال بسیار خوب مخاطبان روبه‌رو شد لذا سعی کردیم که این برنامه نیز در همان راستا باشد البته با یک‌سری تغییراتی که با برنامه قبلی متفاوت است. وی نقطه قوت این برنامه را این موضوع عنوان می‌کند که در هر دو برنامه به این نکته توجه کردیم که حرفی که در برنامه زده می‌شود حرف مردم باشد. همان حرفی که مردم کوچه و بازار می‌زنند و آن را قبول دارند. بختیاری در ادامه به این نکته اشاره کرد که موضوعات برنامه با همکاری جلال سمیعی اتنخاب می‌شوند و بیشتر تاکید بر نقد رفتارهای اجتماعی است. او در رابطه با نام برنامه نیز این‌طور عنوان می‌کند که این نام نوعی کنایه نیز است و ما می‌خواهیم بگوییم نمایش‌هایی که در این برنامه عنوان می‌شوند شاید به نوعی برخاسته از حس ششم ما باشند و هنوز در دنیای بیرون وجود نداشته باشند.
  • تولید کوتاه، ویژگی کار رسانه‌ای
جلال سمیعی که به عنوان نویسنده و مجری در این برنامه حضور دارد متولد ۶۱ است و هم‌اکنون در مقطع فوق‌لیسانس در رشته ارتباطات مشغول به تحصیل است. وی از سال ۸۰ کار روزنامه‌نگاری را شروع کرد و پس از آن به عنوان نویسنده و سردبیر برنامه‌های طنز در رادیو جوان مشغول به فعالیت شد. وی هم اکنون مسوولیت راه‌اندازی سایت تخصصی هنرمندان را بر عهده دارد. سمیعی از سال ۸۵ همکاری خود با بختیاری را شروع کرد و طراحی آیتم حرف اضافه نیز بر عهده او بود. او در ارتباط با حس ششم می‌گوید: حس ششم یک برنامه طنز کوتاه است که پلاتوی طنز آن نیز همراه سوژه اصلی به نمایش در می‌آید. به نظر من این کار پس از مدتی وقفه در کار طنز یک اتفاق خوب است. متوسط زمان این برنامه ۸ دقیقه است و معمولا به بهانه یک سوژه یا خبر برقرار می‌گردد. این نمایش‌ها باعث شده سطح دیگری از طنز در ارتباط با خبر در طنز تلویزیونی به نمایش درآید، چرا که سوژه‌های طنزی که تاکنون به آنها پرداخته شده سوژه‌های اجتماعی بوده‌اند و حس ششم تلاش می‌کند با پرداختن به موضوعات روز این نوع طنز را ژورنالیستی‌تر کرده و با پرداخت طنزآمیز به موضوعات اجتماعی، سیاسی، اجتماعی و… به سبک جدید طنز در تلویزیون بپردازد.
سمیعی در رابطه با نویسندگی مجموعه‌ها و آیتم‌های طنز می‌گوید: هر کسی که کار مکتوب می‌کند لزوما نمی‌تواند در حوزه صدا یا سیما موفق باشد، زیرا تبدیل یک متن مکتوب به آنچه باید به نمایش در بیاید مستلزم هنر خاص و مهارت‌های فراوانی است. تغییر از یک حوزه رسانه‌ای به یک حوزه رسانه‌ای دیگر و همچنین تبدیل یک نثر مکتوب به مدیومی دیداری و شنیداری یا حتی این‌که بدانی چگونه شوخی را در متن بیاوری ظرافت خاص خودش را می‌طلبد و کار بسیار دشواری است. وی که رشته خود را از مهندسی به رسانه تغییر داده است در ادامه به این موضوع اشاره می‌کند: از این تغییر رشته به هیچ عنوان پشیمان نیستم. من کار خودم را از نشریات دانشجویی شروع کردم و در آنجا تجربه نوشتن را آموختم. اگر به زعم دوستان ما توانسته‌ایم موفق باشیم شاید به دلیل جسارت مدیران آن دوره رادیو جوان است که بنیانگذار کار تازه‌ای در حوزه طنز شدند و سنت‌های جدیدی در رابطه با طنز رادیویی بنیان نهادند. این کار آنان به ما مجال این را داد تا بتوانیم استعدادهای خود را محک بزنیم و وارد حوزه جدیدی از کار طنز شویم. تلویزیون همواره مدیون ایده‌ها و اجراهای رادیوست. بسیاری از چهره‌های تلویزیون از رادیو آمده‌اند و این شاید به این دلیل باشد که کار در رادیو بسیار سخت‌تر است و انسان را آبدیده می‌کند و شاید کسانی که در آن حوزه فعال بوده اند بهتر کار یاد گرفته‌اند. من مدتی سردبیر یکی از برنامه‌های عصر جمعه رادیو به نام آخرشه بودم که یکی از برنامه‌های موفق رادیو بود.
وی می‌افزاید: گرچه در رسانه ما مجری‌ها خیلی راحت حذف می‌شوند و شاید دیگر به تلویزیون یا رادیو برنگردند، اما کسانی که کار ماندگاری انجام داده‌اند و در کار خود موفق بوده‌اند همواره به آنها نیاز است و پس از سال‌ها نیز بسیاری به آنها مراجعه می‌کنند تا از آنان برای برنامه‌سازی یا حتی نوع اجرا کمک بگیرند. سمیعی در ارتباط با حاشیه داشتن در یک برنامه و این‌که آیا حاشیه داشتن باعث ماندگاری یک مجری می‌شود یا نه می‌گوید: حواشی در رسانه فقط در طول زمان می‌توانند قضاوت شوند، چون مقطعی هستند و به خاطر فاکتورهای ناشناخته و ناگهانی که در قطع یک برنامه تاثیر گذارند نمی‌توان گفت حاشیه داشتن خوب است یا بد. کار رسانه جنجال درست می‌کند و این‌که این جنجال چه تبعاتی در جامعه دارد وابسته به زمان است. وی در رابطه با خطوط قرمز در این برنامه می‌گوید: خطوط قرمز را ما تعیین نمی‌کنیم و سعی‌مان بر این است که در محدوده خطوط قرمزشناوری که در سازمان وجود دارد حرکت کنیم. این برنامه ضبطی است و بررسی‌ها قبل از پخش انجام می‌شود. اما خطوط قرمز اجتماعی و اخلاقی طنز که مهم‌تر از خطوط قرمز سیاسی است، مشخص است. در یک برنامه طنز باید از لودگی و مسخرگی پرهیز جدی شود. به عبارتی ما باید سعی کنیم جدی شوخی کنیم. ما تا حدود زیادی این حد را رعایت می‌کنیم. چرا که هیچ‌وقت کسی را مسخره نمی‌کنیم و به شخص کاری نداریم. اگر خبری در رابطه با جایی گفته می‌شود ما به شخص کاری نداریم و خبر را در رابطه با آن مجموعه یا سازمان اعلام می‌کنیم، گرچه گاهی شاید خود وزیر سوژه ساز آن خبر بوده باشد. چرا که هنگامی که از شخص نام برده می‌شود جنبه کینه و هجو پیدا می‌کند اما وقتی به یک سیستم کاری انتقاد می‌شود مانند این است که جلوی روی یک شخص از او انتقاد کنید و در عین حال این انتقاد به نوعی باشد که خود آن شخص نیز بخندد، چه این خنده با اکراه باشد یا به دلخواه.
این اعجاز زبان طنز است که نیشتری که به یک نفر زده می‌شود با چاشنی طنز باشد و اگر قرار بود طنزنویسان به طور مستقیم حرفشان را بزنند تبدیل به یک‌سری سخنران یا بیانیه‌نویس می‌شدند، اما طنزپرداز غیر از بیانیه نوشتن و شعار دادن یک‌سری از مسائل اجتماعی را با بیان و نوع خاصی از گفتار که با بقیه سخن‌ها متفاوت است، بیان می‌کند. این موضوع را ما به واقع در حرف اضافه دیدیم و کسانی که برنامه را می‌دیدند می‌گفتند مجری این برنامه لحن و نوع گفته‌اش با بقیه برنامه‌ها فرق می‌کند. با توجه به زمان چند دقیقه‌ای برنامه از سمیعی می‌پرسم آیا می‌توانید در این زمان کم حرفتان را بزنید؟ و او در پاسخ عنوان می‌کند: مخاطب ما حوصله پای حرف زیاد نشستن را ندارد و شما باید مخاطب را در همان چند دقیقه‌ای که کانال را روی برنامه شما نگه داشته است پای حرف خودت بنشانی، چراکه آنقدر مشغله‌های فراوان و کارهایی غیر از تلویزیون دیدن وجود دارد که مخاطب براحتی کانال تلویزیون یا موج رادیو را عوض می‌کند. این هنر ماست که بتوانیم در کوتاه‌ترین زمانی که در اختیار داریم او را پای حرفمان نگه داریم و او مشتاق شود بداند شما چه چیزی می‌خواهید در ادامه بگویید. کار کوتاه تولید کردن ویژگی ناگزیر کار در رسانه است. با توجه به این‌که این برنامه به نوعی ادامه همان آیتم حرف اضافه در برنامه صبحگاهی صبح بخیر ایران است از او می‌پرسم نترسیدید به ورطه تکرار بیفتید؟ آنقدر سوژه در کشور ما وجود دارد که از لحاظ اخبار هیچ‌گاه تکرار نمی‌شویم، اما از لحاظ نوع برنامه نیز طرح آیتم‌های نمایشی دقیقا به همین دلیل در برنامه صورت گرفته است، چرا که اگر ما می‌خواستیم کاری را درست همانند کار قبلی‌مان تولید کنیم به نوعی عقب‌نشینی برای ما محسوب می‌شد که اکنون این اتفاق نمی‌افتد. همچنین ژورنالیستی بودن این نوع برنامه‌ها که سوژه‌های متفاوت دارند و بن مایه حرفی که می‌زنید خبرهای تازه است، لذا در دام تکرار نمی‌افتیم. سمیعی در ادامه اظهار کرد: در این برنامه انتقادات به نوعی بیان می‌شوند که به دنبال خراب کردن کسی نیستیم، بلکه انتقادی مطرح شود که در آن یک دلسوزی باشد. به عنوان مثال من می‌خواهم این مشکل را مطرح کنم و آن مخاطبی که مسوول آن است به نوعی آن را حل کند حال می‌خواهد این مخاطب از مردم باشد که بداند همواره همه چیز تقصیر مسوولان نیست و چه این مخاطب از مسوولان باشد که بداند در این برنامه حرف مردم زده می‌شود.
  • کار در رسانه سخت است
از جمله بازیگران این مجموعه که پلاتوهای طنز را اجرا می‌کند حامد میرزاپور است. او متولد ۵۹ تهران و دانش آموخته کارگردانی و تصویربرداری است. وی کار خود را در سازمان صدا و سیما با فیلم کوتاه شروع کرد، اما حضور رسمی او بعد از بازی در برنامه‌های گلچین شبانه، میعاد شبانه، طعم پاییز، تا مهر و در امتداد مهر بود و از سال ۸۵ کار خود را با رضا بختیاری شروع کرد و در برنامه‌های خانه ملت و صبح بخیر ایران حضور پیدا کرد. او معتقد است کار در رسانه یکی از سخت‌ترین کارهاست و تا عشق و علاقه به کار وجود نداشته باشد کسی نمی‌تواند در آن موفق باشد و می‌گوید کار در سازمان را به سختی توانستم به دست بیاورم و هم‌اکنون از آن لذت می‌برم چرا که حاصل تلاشم را می‌بینم. وی درخصوص این برنامه و بازی در آن می‌گوید: به طور کلی برای ایفای یک نقش چه اجرا و چه بازی در یک مجموعه باید تمرکز داشته باشم و زمانی که عصبی یا ناراحت هستم گرچه سعی می‌کنم نشان ندهم ولی باز هم اثر خود را بر روی اجرای من می‌گذارد و برنامه‌هایی را که خودم دوست ندارم احساس می‌کنم مخاطب نیز با آن رابطه خوبی برقرار نمی‌کند. یکی از اصولی که من به آن پایبند هستم این است که من مقابل دوربین ادا در نمی‌آورم، بلکه جلو و پشت دوربین یک اخلاق دارم. اگر مقابل دوربین شوخ طبع هستم در پشت دوربین نیز همان اخلاق را دارم. وی درخصوص نحوه ورودش به عرصه بازی می‌گوید: خیلی از سوژه‌ها یا وقایع در واقعیت نیز وجود دارند و باید به این معضلات به نوعی پرداخته شود مثلا در دنیای خارج از فیلم خیلی از ارزش‌ها با مادیات سنجیده می‌شوند و این یکی از معضلاتی است که در برخی آیتم‌ها بدان پرداخته می‌شود. وقتی آیتم کوچه خاطره را ساختم برای اجرای آن به دنبال کسی می‌گشتیم که بتواند آن را اجرا یا در حقیقت بازی کند، ولی آنچه می‌خواستیم از آب در نمی‌آمد و با توجه به این‌که یک تجربه چند ساله در این کار داشتم به پیشنهاد رضا بختیاری خودم اجرای آن را بر عهده گرفتم.
وی در رابطه با حس ششم می‌گوید: این کار یکی از کارهایی است که کار خوبی می‌شود و خودش را نشان می‌دهد و بعلاوه نقش کارگردانی کلهر و اجرای جلال سمیعی را در این رابطه نباید نادیده گرفت. در این مجموعه جلال، پلاتوی خبرهای طنز را می‌خواند و من نمایش‌های مربوط به آن خبر را بازی می‌کنم. در انتخاب خبرها نیز اولویت با خبرهای روز و اخباری است که سوخت نشده باشند.
چنین برنامه‌ای پیش از آن که به عنوان یک برنامه طنز باشد می‌تواند تلنگری برای کسانی باشد که با بی‌تدبیری زندگی مردم را تحت‌ تاثیر تصمیمات ناسنجیده خود قرار می‌دهند.
  • هاجر یاراحمدی

چهل و چهارمین نشست «دگرخند» با حضور «جلال سمیعی» و «رضا ساکی» به نقد و بررسی کتاب طنز «بابا باتری‌دار می‌شود» خواهد پرداخت.

«بابا باتری‌دار می‌شود» عنوان مجموعه داستانی است که به قلم «رضا ساکی» به رشته‌ی تحریر در آمده است. این مجموعه شامل یازده داستان کوتاه پیوسته و دنباله‌دار است که انتشارات «گل آقا» آن را منتشر کرده است. این کتاب با تصویرسازی زیبای «سلمان طاهری» به زندگی پدری می‌پردازد که فراز و فرود یک زندگی کارمندی ساده را تجربه کرده است  و حالا  بعد از بازنشستگی با انواع و اقسام بیماری‌ها دست و پنجه نرم می‌کند و در آستانه‌ی مرگ است.

«مهدی فرج‌الهی» مجری دگرخند می‌گوید: «به سبب این که نویسنده به نوعی تجربه شخصی‌اش را در خصوص اتفاقاتی که برای پدرش افتاده است دست‌مایه‌ی داستان قرار داده ؛ روایت ملموس، واقعی و اثرگذار شده است. نویسنده با نگاهی اخلاقی و خلق فضایی صمیمی مخاطب را گام به گام با موضوع داستان پیش می‌برد و به راحتی با او ارتباط برقرار می‌کند به گونه‌ای که وقتی در گذر داستان بیماری پدر مورد پذیرش خانواده قرار می‌‌گیرد مخاطب نیز راحت با آن کنار می‌آید. استفاده از راوی اول شخص، زبان ساده‌ی داستان، روایت خطی و پیوسته بدون ارجاعات و پرش‌های زمانی خاص او را در برقراری این ارتباطِ بهتر یاری کرده‌اند .هر چند داستان درباره‌ی مرگ و بیماری بوده و موضوع داستان تلخ است اما نحوه‌ی برخورد نویسنده با موضوع، شخصیت پردازی او و شیوه‌ی گسترش داستان آن را متفاوت کرده است».

چهل و چهارمین نشست «دگرخند» ساعت ۱۷ روز دوشنبه سوم مرداد برگزار خواهد شد. علاقه‌مندان برای شرکت در این برنامه می‌توانند به سالن شماره‌ی ۲ تالار اندیشه حوزه هنری واقع در خیابان حافظ،‌ تقاطع سمیه مراجعه کنند.

به این خبر و به‌ویژه  به اسامی «طنزپردازان» دقت کنید:

طنزنویس‌ها را در متن مشخص کرده‌ام؛
از دوستانی که مجموعا فکرهاشان را روی هم گذاشته‌اند تا طنزپردازان رسانه را دور هم جمع کنند، خیلی ممنونم؛ به‌ویژه هم‌نشینی محمدعلی کشاورز و عباس محبی و فیتیله‌ای‌ها و سیدعلی میرفتاح، خیلی هیجان دارد تحت این عنوان.

برای ذوق کردن بیشتر، همچنین به عکس‌هایی که از این نشست منتشر شده است در این لینک نگاهی بیندازید؛

عرض دیگری ندارم.

این روزها دومین شماره‌ی مجله‌‌ی طنز تازه‌ای (مگر مجله‌ی طنز قدیمی‌ هم داریم، جز «طنز و کاریکاتور» و چند نشریه‌ی دانشجویی؟) روی دکه آمده است به اسم «خط‌خطی»؛ مدیرمسؤول و سردبیرش کیارش زندی است و فعلا فقط روی جلد شماره‌ی اول را هم در سایت‌شان می‌توانید ببینید.

با این که اسم و لوگویی از نشریات همشهری در این مجله نیست، اما از آدرس نشریه تا گروه نویسندگان‌ش، خیلی به «همشهری جوان» شبیه هستند؛ حتی عناوین بعضی صفحه‌ها و سبک طنزها هم یک جورهایی به بخش‌های آن نشریه شبیه است و خب، به خاطر تیم نویسنده‌اش طبیعی می‌تواند باشد. مگر این که دوستان ما در مجموعه‌ی همشهری بعد از سال‌ها هوس و جلسات مستمر ناکام، آخرسر به این راه حل در برآورده شدن آرزوشان برای انتشار یک نشریه‌ی طنز رسیده باشند.

با این که نشریه‌شان یک‌جور عجیبی بر خنثی بودن و دور هم بودن اصرار دارد و از نظرشان لابد مهم‌ترین موضوع‌ش که طرح روی جلد هم شده، در این روزها، مرگ بن‌لادن است؛ و با این که به گمانم یک نشریه‌ی طنز اگر به دغدغه‌های روز اجتماعی ـ اقتصادی ـ سیاسی مردم نپردازد، عملا مخاطب چندانی پیدا نخواهد کرد؛ و با این‌تر (!) که می‌گویند ما نخستین مجله‌ی طنز سبک زندگی هستیم، اما حالا برای داوری درباره‌شان زود است؛ می‌خواهم تبریک بگویم به جسارتی که در انتشار یک نشریه‌ی طنز داشته‌اند و برای‌شان جرات و مقاومت و ماندگاری آرزو دارم؛ آن‌قدر هیچ‌چیز در رسانه‌ها در زمینه‌ی طنز نداریم، که هر اتفاقی‌ش فعلا غنیمت است و حلوا حلواش باید کرد.

نگاهی به فرایند غم‌انگیز محو شدن طنز گل‌آقایی

  • یکم

شنیدن خبر تعطیلی دوباره‌ی هفته‌نامه‌ی گل‌آقا در سال ۸۷، مرا ‌برد به آبان ۱۳۸۱ و حسی که گل‌آقا در آخرین سرمقاله‌ی آن هفته‌نامه‌ی فقیدش نوشته بود؛ حس پرنده‌بازی که می‌داند آخرین پرنده‌اش هم به‌زودی در افق گم می‌شود. حالا پوپک صابری فومنی روبه‌روی ما بود و بغض‌هایش را مثل همیشه می‌خورد و اعلام کرده بود که هفته‌نامه‌ی گل‌آقا در دی‌ماه ۱۳۸۷ برای بار دوم تعطیل می‌شود؛ داشتم به این فکر می‌کردم که چرا همیشه جمع شدن یک نشریه برای ما دردناک است؟ می‌گویم «جمع شدن»، چون تعطیلی یا توقیف یا هر زهرمار دیگری که برای یک تحریریه اتفاق می‌افتد، جمع شدن یک دنیا امید و آرزو و ذوق آن همه آدمی‌ست که یا نشریه را می‌نویسند، یا می‌خوانندش؛ تلنبار شدن این همه شوق و ناگهان فرو ریختن این آوار راحت نیست. من هرگز نفهمیدم پوپک چرا احساس کرده بود که می‌شود در این وضع وخیم، که دوستان حتی طنزهای رادیو و تلویزیون خود نظام را هم تحمل نمی‌کنند، هفته‌نامه را از نو روی دکه بیاورد؛ بعید هم بود که نداند راه‌های بهتری برای پول درآوردن هست؛ خب گل‌آقا عرضه‌ی کاسبی هم نداشت؛ ندارد.

در این سال‌ها که طنز خواهی‌نخواهی همه‌ی زندگی و درآمد و عزت و ذلت من بوده است، این یک چیز را خوب فهمیده‌ام که برای خنداندن این مردم خسته‌ی آشفته‌ی بی‌دلیل و بی‌حس‌، همه کاری باید کرد و البته هیچ کاری هم؛ سخت می‌خندند، چون همه‌چیز برای‌شان علی‌السویه شده؛ و نباید خیلی برای‌شان جان کند، چون همه‌چیز برای‌شان علی‌السویه شده؛ همه‌چیز برای ما یکی شده و هیجان و ذوق چندانی نداریم؛ شاید هم این فقط از علائم افسردگی من باشد. اما دست‌کم این را می‌دانم که تحریریه‌ی گل‌آقا با همه‌ی طنزپرداز- پرانی‌هایی که در این سال‌ها داشت، با همه‌ی نگاه درون‌ساختمانی‌اش به همه‌چیز، با همه‌ی اعمال سلیقه‌هایی که به‌گمان برخی از ما اعضا و بچه‌هایش، نشریات‌ش را به‌طرف بی‌حس شدن برد… با این همه، عزیز ما بود؛ دل‌مان خوش بود که ماهنامه‌ای یا هفته‌نامه‌ای برای طنزپردازها و طنزخوان‌ها هنوز روی دکه هست، که این بوی لعنتی کاغذ روزنامه را به آن‌ها بدهد و دلخوش باشند؛ دل‌مان خوش بود که برای نوشتن طنز جایی هست که بشود به آن‌‌جا پناه برد و به‌جای نوشتن بر آب رادیو و تلویزیون و بقیه‌ی رسانه‌هایی که به‌هرحال کاغذ نیستند تا بمانند، برای آنجا نوشت. ما یک ساختمان در میدان آرژانتین داشتیم که سربالایی‌اش نفس مرا می‌برید و هی نگران گلنسا بودم که چطور هرروز برایش نفس می‌ماند؛ شکر خدا الان فقط آن ساختمان هست؛ دست‌کم هست؛ اما از اوضاع تنفس گلنسا خبر موثقی ندارم هنوز.

  • دوم

دلم می‌خواهد دوباره به سر گلنسا بزند و بگوید هفته‌نامه‌ یا حتی روزنامه‌ی گل‌آقا را احیا می‌کنیم؛ دلم می‌خواهد باز دیوانگی اهالی گل‌آقا را ببینم؛ هرچند واقعیت آن است که هفته‌نامه‌ی گل‌آقا تعطیل شده است؛ ببخشید که بلد نیستم آرزوی موفقیت کنم برای خودمان. واقعیت آن است که حال همه‌ی ما خوب است؛ باور می‌کنیم.

  • سوم

دوران طنز گل‌آقایی از یک ستون کوچک در صفحه‌ی سوم روزنامه‌ی اطلاعات شروع شد؛ یکی به اسم «گل‌آقا» که پیش از آن در بولتن ویژه‌ی ایام حج، طنزهایی می‌نوشت، ستونی راه انداخته بود به نام «دو کلمه حرف حساب». سال ۱۳۶۳ میانه‌ی جنگ بود و سیاست رسمی رسانه‌ای، طبعا انتقاد و به قول سخت‌گیرها «تخریب» نبود برای حمایت از دولت در حال جنگ. اما «کیومرث صابری فومنی»، که برادری‌اش را از دوران مشاور بودن‌ش برای شهید رجایی به نظام ثابت کرده بود، ستون طنزش را در «اطلاعات» راه‌اندازی کرد تا مرهمی برای مردم خسته از روزهای دشوار جنگ باشد.

دو کلمه حرف حساب، ملایم شروع شد و با همه‌گیر شدن‌ش، نیش‌های تندتری هم گرفت. یکی دو بار صابری از ممیزی ستون‌ش خسته شده بود و قهر هم کرد، اما وقتی دید تهدید جلال رفیع برای نوشتن ستون‌ش به قلم پنهانی خود و هنوز به نام گل‌آقا، واقعا عملی شده، به ستون‌ش برگشت. شهرت نام گل‌آقا از جماران و دیدار خصوصی با امام (ره) تا مجلس و دولت و مردمانی که آن روزها مشتری دوقلوهای مکتوب عصر بودند، پیچیده بود. بالاخره یکی پیدا شده بود که در میانه‌ی تیترهای حماسی مطبوعات از پیرزوی‌ در جبهه‌ها و تاکیدهای شبیه هم روزنامه‌ها بر موفقیت‌های دولت در اداره‌ی جنگ و اداره‌ی کشور، اشاره‌هایی هم به کمبودها و ناکامی‌ها بکند. فشارهایی هم بر ستون صفحه‌ی سوم اطلاعات وارد می‌شد و گاهی یکی از تریبون مجلس، اتهام‌هایی به صابری می‌زد و «گل‌آقا» هم با شعری در همان ستون، جواب‌ش می‌داد. آبدارخانه‌ی کوچک شاغلام شنگول راه افتاده بود و ممصادق و عیال کمینه‌اش و البته غضنفری که رسمی‌تر و عاقل‌تر بود، نیابت گل‌آقا را داشت در دستگاه کوچک ستون.

  • چهارم

آن روزها مردم برای خریدن روزنامه جلوی دکه‌ها صف می‌بستند؛ صفی که مهم‌ترین نماد اجتماعی دوران جنگ شد. طنزهای گل‌آقا هم چیزی شده بود مثل جنس کوپنی برای مردم؛ کوتاه و شیرین و البته صفی.

  • پنجم

یکم آبان ۱۳۶۹، نخستین روزهای دومین سال دولت هاشمی رفسنجانی بود و صابری فومنی، که حالا دوستان قدیم‌ش همه دولت‌مرد بودند و اهالی تریبون، نخستین شماره‌ی هفته‌نامه‌ی گل‌آقا را روی دکه‌ها فرستاد.

  • ششم

حالا کابینه‌ی شاغلام، متشکل از کاریکاتور وزیرانی بود که روزها در دوران بازسازی (سازندگی هم) در هیات دولت می‌کوشیدند و سه‌شنبه شب‌ها، خودشان را روی جلد هفته‌نامه و روبه‌روی شاغلام می‌دیدند. یک آقای همیشه آسیب‌پذیر هم گاهی روی جلدها پیداش می‌شد و اسباب خنده‌ی وزرای روی جلد بود.

صابری که تجربه‌ی گرداندن تحریریه‌ی هفته‌نامه‌ی فقید «توفیق» را داشت، بعد از پایان جنگ تحمیلی و تک‌صدایی ستون‌ش در روزنامه‌ی عصر، بخشی از توفیقی‌ها را در کنار جوان‌ترها نشاند و ساختمان کوچکش در خیابان آفریقا، کم‌کم تبدیل شد به ساختمانی چند طبقه در حوالی میدان آرژانتین. بخشی از توفیقی‌ها که «توفیقیون» و «فکاهیون‌»‌شان چندان روی دکه‌ها دیده نمی‌شد، به صابری لبیک گفتند و برخی اما گله‌مند از پدرخواندگی‌ ناگزیر از دولتی بودن‌ش، دعوت او را نپذیرفتند.

عمران صلاحی و منوچهر احترامی و پرویز شاپور و حسین گلستانی و مرتضی فرجیان و ناصر پاک‌شیر، نشستند کنار ابوالفضل زرویی نصرآباد و سید ابراهیم نبوی و نیک‌آهنگ کوثر و سیامک ظریفی. از این جماعت حالا عده‌ای هنوز طنزنویس‌اند، اما نه در ایران، عده‌ای پریده‌اند و عده‌ی باقی‌مانده به گوشه‌ای به کاری یا بی‌کاری مشغول‌اند. نهاد «مؤسسه‌ی گل‌آقا»، که خود را خانه‌ی طنز ایران نام نهاده بود، تا سال‌ها رسمی‌ترین نهاد غیررسمی‌ای بود که نام طنز و کاریکاتور را در ایران آوازه‌ای داده بود و این رسمیت را هم از مؤسس‌ش داشت.

  • هفتم

دوران سازندگی اما دوران انتقادهای تندتر و جمعی‌تر گل‌آقایی‌ها به مدیران اجرایی شد؛ گفتمان اصلاح‌طلبی، که بعدها دردسر و رودربایستی خود صابری شد، شاید بخشی از ادبیاتش را مدیون همین هفته‌نامه‌ی صابری باشد. عصر ریاست‌جمهوری هاشمی رفسنجانی، عصر مدارا با انتقادهای البته نرم بود و روزگار مزمزه‌ کردن شوخی‌هایی که دیگر ابعاد «طنز گل‌آقایی» را گرفته بودند. مؤسسه‌ی گل‌آقا جذابیت زیادی برای جوان‌ترهایی داشت که کنار اسم‌های توفیق می‌نشستند و پدری گل‌آقا هم اگر چه سخت‌گیری‌های خودش را داشت، اما حاشیه‌ی امنی برای باقی‌ ماندن این شیوه‌ی طنزنویسی شد. می‌توان به جرات گفت که طنز گل‌آقایی طنزی پیراسته‌تر و عفیف‌تر از طنز توفیق بود، که عنصر طنزهای جنسی در آن محو شده بود و البته حوزه‌های دسترسی نیش طنازها به سطحی پایین‌تر از زمان توفیق محدود می‌شد. گل‌آقایی‌ها هیچ‌وقت کاریکاتوری از روحانی‌ها چاپ نکردند و خط قرمزهای طنز گل‌آقایی، هرگز مرزهایی بالاتر از خط قرمزهای دوران سازندگی را لمس نکرد.

پنج‌شنبه‌ها وعده‌ی خیلی‌ها برای خریدن هفته‌نامه‌ی گل‌آقا کنار دکه‌ها بود و مؤسسه با انتشار ماه‌نامه و فصل‌نامه و کتاب‌های طنزآمیز، گسترش می‌یافت؛ بعضی‌ها نیش می‌زدند که گل‌آقا از رانت‌های حکومتی برخوردار است و طنزنویسی که همه ـ حتی دولت ـ از او تقدیر کنند، بیشتر با ناشرهای بزرگ شباهت دارد تا روزنامه‌نگارها… اما صابری فومنی، دو چهره‌ی مجزا داشت؛ یکی گل‌آقایی بود که دستگاه آبدارخانه را از سر تا ته‌مقاله پدری می‌کرد و دیگر، کیومرث صابری فومنی که از افشای مواضع اجتماعی و سیاسی‌اش باکی نداشت و وفاداری خود را به یاران دیرینه‌ی روی جلدش هم به بهانه‌های مختلف ابراز می‌کرد.

  • هشتم

دستگاه آبدارخانه برای خودش اسم و رسمی داشت و هفته‌نامه‌هایی که با امضای سبز گل‌آقایی مزین می‌شدند، یادگارهای لابد ماندگاری می‌شدند برای خواننده‌هایی که دیگر بسیاری از لطیفه‌ها را هم از قول گل‌آقا نقل می‌کردند.

  • نهم

شایعه‌ای در خرداد ۱۳۷۶، روی زبان‌ها تکثیر می‌شد و پیش می‌رفت؛ که گل‌آقا نوشته است: «بنویسیم خاتمی، بخوانیم ناطق نوری»! اگر چه گل‌آقا در آستانه‌ی دوم خرداد نوشته بود که در خواندن رای انتخابات ریاست‌جمهوری باید امانت‌دار باشیم و خاتمی را خاتمی بخوانیم، اما شایعه‌ی تعطیلی هفته‌نامه‌ی گل‌آقا حتی با پیروزی یار قدیمی‌اش سید محمد خاتمی هم از زبان‌ها نیفتاد. عصر تازه‌ی هفته‌نامه‌ی گل‌آقا هم‌زمان با دگردیسی دولت نیمه‌کارگزارانی و رواج قوی گفتمان اصلاح‌طلبی آغاز شد. عصری که، پایان انتقادهای آوانگارد مکتب گل‌آقایی بود. آوانگاردها همیشه جلوتر نمی‌مانند؛ خسته که می‌شوند، لابد بقیه از آن‌ها عبور می‌کنند.

  • دهم

پیرترها بعضی‌هاشان درگذشته بودند و جوان‌ترها آن‌قدر بزرگ شده بودند که دیگر محدودیت‌های پدرخواندگی صابری را تحمل نمی‌کردند؛ درآمد می‌خواستند و طنزهای تندشان خریدار داشت و دیگر دلیلی نمی‌دیدند که خط قرمز گل‌آقایی را رعایت کنند که آن‌ها را ملزم می‌کرد فقط برای گل‌آقا کار کنند. نسلی از طنزنویس‌ها و کاریکاتوریست‌های جوان‌تر، مثل زرویی نصرآباد و سید ابراهیم نبوی و نیک‌‌آهنگ کوثر، در روزهای تندنویسی اصلاحات، خانه‌ی پدری را ترک کردند و برای خودشان قطبی شدند. طنزهای گل‌آقایی از ستون‌های شدیداللحن طنزهای سیاسی روزنامه‌های جامعه‌ی مدنی عقب مانده بود و از آن سو، گل‌آقا نه در حاشیه‌ی امن دولت یاران‌ش‌، که حتی شاید در مدارای ناگزیر با دولت اصلاحات و گذشته‌ی حکومتی‌ترش، دوبه‌شک بود. نسل سوم پرتعداد انقلاب، در روزهای هیجان اصلاح‌طلبی، شور بیشتری در «عبور کنیم‌«‌های ستون‌های نبوی و نیک‌آهنگ می‌دید تا ‍»پس چی شد؟»‌های گل‌آقایی.

  • یازدهم

خیلی کم‌اند آن‌هایی که واقعا بدانند از آبان ۱۳۸۱ که گل‌آقا، آخرین کبوترش ـ هفته‌نامه‌اش ـ  را پراند و در افق گم کرد، تا اردیبهشت ۸۳ که دیگر قلبش کنارش نبود، صابری به چه می‌اندیشید. اما حالا در دولت عدالت‌محور، همه می‌دانند که دیگر هفته‌نامه‌ی گل‌آقا هوس دوباره‌ی انتشار به سرش نمی‌زند. شاید پیامک‌ها، این روزها عرصه‌ی تازه‌ و تندتری از طنز سیاسی و اجتماعی‌اند؛ پیامک‌هایی که بی‌شک و البته بی‌نشان، وام‌دار طنز گل‌آقایی‌اند.

  • دوازدهم

استانداری یک استان به یک سریال طنز نوروزی اعتراض جدی کرده است و می‌گوید این سریال مردم استان ما را مسخره کرده.

اینجا تهران است، فروردین ۱۳۹۰؛ گل‌آقا هم نداریم.

پی‌نوشت:

این نوشته در شماره‌ی ۷۵ «همشهری ماه» (خرداد ۹۰) منتشر شده است. این شماره‌ پرونده‌ای درباره‌ی «گل‌آقا» دارد. گفت‌وگو با «ابوالفضل زوریی نصرآباد»، «اصحاب گل‌آقا»، «ناگهان طنز، ناگهان گل‌آقا» به قلم رضا ساکی، «ما گل‌های خندانیم» به قلم فاضل ترکمن از دیگر بخش‌های این پرونده است که «امید مهدی‌نژاد» زحمت آن را کشیده است.