پرش به محتوا

بایگانی

دسته بندی: طنزها

اصل خبر این است که سرپرست وزارت راه و ترابری، با اشاره به این‌که خانه‌های خالی شناسایی شده‌اند، تصریح کرده:‌ اختیار اعمال قانون تعزیرات را برای مالکان این واحدها داریم؛ ایشان قبلا هم به شدت افزوده بودند که دست‌کم فقط دویست هزار خانه‌ی خالی در تهران وجود دارد.

۱-      دوستان گفته‌اند که از طریق سنجش و بررسی میزان برق مصرفی خانه‌ها، به این نتیجه رسیده‌اند که این خانه‌ها کلا خالی‌ست؛ آیا این که یک خانه مصرف برق چندانی نداشته باشد، معنایش خالی بودن خانه است؟ آیا ظرفیت‌های کاربردی یک خانه، لزوما به روشن بودن چراغ‌ها و دستگاه‌های برقی مربوط است؟ آیا ممکن نیست افرادی باشند که از خانه‌ها در راه‌هایی غیربرقی استفاده کنند؟

۲-      گفته‌اند که احتمال دارد این خانه‌های خالی‌مانده، نوعی احتکار محسوب بشود و با مالکان‌شان جور دیگری از نظر عوارض و مالیات و غیره، برخورد شود. آیا کسانی که خانه‌ی خالی احتکار می‌کنند، گذاشته‌اند تا گران بشود؟ آیا همین حالا هم خانه گران نیست؟ آیا کسی که خانه‌‌اش را همان‌طور می‌اندازد که خالی بماند، دلش خوش است؟ آیا واقعا بهتر نیست به آن‌ها رهنمودهایی درباره‌ی کارکردهای فراوان خانه‌ ارائه شود؟ آیا بهتر نیست دوستان این مالکان را به جای برخورد، راهنمایی کنند؟

۳-      آیا این که آدم دلش بخواهد خانه را خالی نگه دارد، واقعا جرم است؟ آیا قانونی درباره‌ی احتکار خانه‌ی خالی وجود دارد؟ آیا مسؤولان به زودی قانون وضع می‌کنند؟ آیا به زودی با خانه‌های خالی برخورد قانونی می‌شود؟ آیا کلا آدم اگر از هر ظرفیتی که دارد، استفاده نکند، ممکن است یک روزی جرم تلقی بشود؟ آیا ما همیشه بدبین هستیم و برای مسؤولان حرف درمی‌آوریم؟ آیا احتیاط حکم نمی‌کند چیزهای خالی دیگرمان را هم بررسی کنیم و اگر خطری دارد، زودتر پرش کنیم؟

۴-      آیا دوستان خودشان در طرح‌های انبوه‌سازی مسکن، خانه‌های خالی فراوانی ایجاد نمی‌کنند؟ آیا برای پر کردن آن خانه‌ها تمهیدی اندیشیده‌اند؟ آیا نهایتا وضعیت خانه‌های خالی را چه کسی ساماندهی می‌کند؟ آیا اصلا به ما چه مربوط است؟

۵-      سفارش برای هرگونه پر کردن هرگونه خانه‌ی خالی پذیرفته می‌شود.

http://www.7sobh.com/issues/?p=66&action=read#/3/zoomed

دختر دانشجو گفت: آقا بیا سر جدت بریم، بین راه می‌زنی خب … مرد گفت: راست می‌گه آقا؛ بیا جهنم و ضرر خودم اون یه نفر رو حساب می‌کنم … راننده گفت: من بنزین هفتصدی نمی‌زنم که شما به‌م صدقه بدی … پیرمرد گفت: گر دست فتاده‌ای بگیری مردی … دختر گفت: آقا شلوغ بشه دردسره ها، بریم … زن آمد و سوار شد: آقا برو برو الان صرافی رو می‌بندن باز … راننده راه افتاد: مگه چی شده خواهر؟ دلار می‌گن نایاب شده، راسته؟ … پیرمرد گفت: زمان بیامرز دلار کم اومد، خودش رفت از چرچیل خرید آورد ریخت تو مملکت … زن گفت: آقا از چهارشنبه دلار آزاد شده، ملت خونه می‌فروشن دلار می‌خرن … دختر دانشجو گفت: خانوم شماهایین که جو می‌دین به بازار، خبری نیست ها … مرد گفت: شما برو دبی ببین اصلا از این خبرها هست؟ هرچی می‌خوای دلار بخر؛ هیشکی نمی‌گه خرت به چند … زن گفت: دخترم تو بچه‌ای، سرت تو درس و مشقه، چی می‌فهمی از بازار ارز؟ من شوهرم خیلی سال کارش دلار بود … پیرمرد گفت: ما لندن که دوره می‌دیدیم، دلار رو آتیش می‌زدن جای سیگار می‌کشیدن؛ تا دلار لندن بود کی دلار عموسام رو آدم حساب می‌کرد … دختر گفت: پوند انگلیس، پدرجان … زن گفت: چهارشنبه داشتم باقالی پاک می‌کردم، خواهرم اس‌ام‌اس زد دلار یهو کشیده بالا؛ نفهمیدم چطور رفتم تا استانبول … مرد گفت: خانوم اینا بازار سیاهه، نخرین تا ارزون بشه … راننده گفت: فردا لابد می‌ری یه بلبرینگ بندازی می گن سه برابر شده؛ چرا؟ دلار گرون شده! ای آتیش … پیرمرد گفت: گرما آتیش شده لامصب؛ جوونی‌های ما کی تابستون این‌جوری بود؟ می‌رفت بالای ۴۰ دولت می‌گفت تعطیل … زن گفت: سه ساعت تو صف بودم آخرش گفتن دلار تمومه، برین اگه فردا باز آزاد بود بیاین … راننده گفت: جاهای دیگه هم این‌طوره؟ یعنی تو آمریکا مردم واسه دلار باس صف بکشن؟ … مرد گفت: نه آقا، من اون هم سال تایلند بودم برای یه کار فرهنگی، اصلا کسی نگاه نمی‌کنه به این چیزا … زن گفت: خدا رحمت کنه رفتگون همه رو، شوهر من تو صف همین دلار مرد، سال ۷۲ که یهو سر مضاربه‌ای‌ها خورد به سنگ … پیرمرد گفت: تنهایی بد دردی‌یه … دختر دانشجو گفت: آقا من پشت چراغ پیاده می‌شم … راننده گفت: افسره اونجا، باس بعدش نیگر دارم … دختر گفت: نه که حالا همه کاراتون قانونی‌یه … زن گفت: مردم چه خوشن به خدا.

http://www.7sobh.com/issues/?p=65&action=read#/3/zoomed

رئیس فدراسیون شنا، شیرجه و واترپلو گفته یکی از مشکلات عمده‌ی شنا در کشور، بلاتکلیف بودن سواحل کشور است؛ به‌ طوری که در دریای خزر هیچ کس متولی سامان‌دهی سواحل نیست.

۱-      آیا منظور ایشان به عنوان رئیس فدراسیون ورزش‌های آبی مملکت، این بوده که برای سامان‌دهی سواحل کشور شخصا اعلام آمادگی کرده‌اند؟ آیا سواحل یک کشور را می‌توانند بدهند یک مقام ورزشی سامان بدهد؟ آیا تعریف سامان‌دهی در کشور برای سواحل دقیقا چه چیزهایی‌ست؟

۲-      آیا این که سواحل کشور سامان‌دهی ندارند، باعث شده است که مثلا در سه روز تعطیلات اخیر چندین نفر فقط در سواحل دریای خزر غرق شوند؟ آیا سامان‌دهی سواحل یعنی دوستان باید بیایند همه‌ی سواحل را هرطور شده تبدیل به مناطق مجاز و امن برای شنا کنند؟ آیا مناطق شنا فقط با کم‌ کردن عمق ساحل و کشیدن ریسمان دور آن منطقه دیگر امن می‌شود؟ آیا همه‌ی سواحل آزاد است؟ آیا خیلی از سواحل که یا در دست شهرک‌های دولتی‌ست یا به شهرک‌های به هر حال اختصاصی تعلق دارد، امن است؟ آیا یعنی حتی سواحل شهرک‌های دولتی یا اختصاصی، امن نیستند؟

۳-      آیا منظور ایشان از سامان‌دهی و امن کردن سواحل، حضور نیروی انتظامی هم هست؟ آیا پلیس وقتی در سواحل حضور دارد، آن سواحل دیگر امن نیست؟ آیا وقتی پلیس در سواحل هست، برای شنا امن نیست، اما از جهات دیگر به هر حال امن است؟ آیا پلیس نجات غریق هم هست؟ آیا نکند خیلی از نجات غریق‌ها پلیس هستند و ما خبر نداریم؟ آیا ما کلا از چیزی خبر داریم یا فقط فکر می‌کنیم که خبر داریم؟

۴-      آیا مردم فکر می‌کنند اگر در مناطق امن و سالم‌سازی شده شنا کنند، شنا به‌شان نمی‌چسبد؟ آیا امنیت در این مناطق بیش از حد لازم است؟ آیا اگر آدم زیاده از حد احساس امنیت کند، باید فرار کند؟ آیا آدم ترجیح می‌دهد در دریا خفه بشود اما از امنیت خفه نشود؟ آیا همه جا باید آقا پلیس‌ها مراقب ما باشند که در دریا یا هر منجلابی غرق نشویم؟

۵-      آیا طرح امنیت اجتماعی هم به طرح سالم‌سازی سواحل دریا مربوط است؟ آیا ما غرضی داریم که می‌خواهیم این‌ها را به هم ربط دهیم؟ آیا ما تربیت نداریم؟

۶-      سالم باشید.

http://www.7sobh.com/issues/?p=63&action=read#/3/zoomed

با توجه به آن که رسانه‌ها دیگر شورش را درآورده‌اند و تا یک بچه کمی از پدر و مادرش بیشتر کتک می‌خورد، لوس‌بازی می‌کنند و کلمه‌ی بی‌انصافانه‌ی «کودک‌آزاری» را به مخاطبان القا می‌کنند، و به بهانه‌ی (ویراستار عزیز در جریان باشد که ما واقعا این خبر را بهانه کرده‌ایم تا این قضیه را کلا برای ملت و رسانه‌ها حل کنیم) این که اخیرا باز یک بچه‌ی دیگر در اثر کتک خوردن، به مرگ طبیعی فوت کرده است، باید نکاتی را به همه گوشزد کنیم تا ابهامی باقی نماند؛

۱-     بچه پیش خانواده امانت است و خب طبیعی‌ست که والدین باید از بچه‌شان مثل یک امانت نگه‌داری کنند تا علف هرزی به جامعه تحویل ندهند. روش‌های جلوگیری از رشد یک علف هرز، هیچ‌کدام روش‌های مهربانانه‌ای نیست به هر حال؛ بچه باید بفهمد که زندگی خیلی سختی‌ها دارد. برای همین وقتی یک پدر یا مادر سختی زندگی به‌ش فشار می‌آورد، می‌تواند با کتک زدن بچه هم دلش آرام بشود و هم به بچه بفهماند که زندگی دشوار است.

۲-     آدم وقتی اعصاب ندارد کلا باید بزند یک چیزی را خرد و خاکشیر کند؛ طبیعی‌ست که یک پدر دلسوز که باید نقش همسری مهربان را هم ایفا کند، با سرویس کریستال و چینی همسرش نمی‌تواند دق دلی‌ش را خالی کند؛ خب بچه بزرگ می‌کنند برای چی؟ فوق‌ش بچه له شد، ترمیم می‌شود. مثل چینی نیست که وقتی شکست، دیگر شکسته… آن هم چینی یادگاری عمه‌ی خانم.

۳-     روش تربیتی هر پدر و مادری با بقیه تفاوت دارد؛ یک وقت یک بچه‌ای هست که آن‌قدر اصول تربیتی رویش خوب اجرا شده، که والدین می‌توانند او را با یک نگاه از جلوی دیس مرغ بلند کنند و او بفهمد که در ادامه باید آن سینه‌ی مرغ را برای مهمان باقی بگذارد و بلند سه بار بگوید سیر شدم و از والدین‌ تشکر کند و به اتاقش بخزد و منتظر کتک باشد… خب چنین بچه‌ای که نگاه این‌قدر روی او مؤثر است، نیاز به روش تربیتی قوی‌تری ندارد؛ اما بچه‌ای که کتک خوردن برای او عادی‌ست، باید تربیت شود.

۴-     متاسفانه شاهد هستیم که گاهی مددکاران اجتماعی از برگشتن کودکان به‌اصطلاح آزاردیده به خانه‌شان گلایه می‌کنند؛ اولا وقتی قانون راضی‌ست و والدین هم راضی‌ و بچه هم لابد راضی، پس ناراضی کجاست؟ ثانیا شما بیشتر از قانون می‌فهمید که بچه حتی اگر زیر کتک برود آن دنیا، خب قسمت‌ش این بوده و والدین می‌توانند دوباره روی قسمت حساب کنند؟

۵-     نفس‌کش نبود؟

+ منتشرشده در هفت‌صبح

راننده گفت: بابا همین جوری می‌ریزن یهو تو خونه‌های مردم، هر چی هست می‌برن … زن گفت: آبجی‌م می‌گفت همین جوری سرباز با سه تا قد شما اومده با دسته‌بیل پشت‌بوم رو باز کرده، رفته هر چی دیش و ایناس ریخته پایین … پیرمرد گفت: از جوانان سلب آسایش مکن … راننده گفت: آخه این‌طوری که نمی‌شه مردم رو به‌شون بگی نکن که بدتر می‌کنن … زن گفت: هر شب تمام خانواده‌ی ما می‌شینن پای اون برنامه‌هه که یکی شام درست می‌کنه بقیه می‌خورن نمره می‌دن؛ شوهر من که اصلا بدش می‌آد از خاله‌زنکی، می‌شینه به نوامیس مردم نمره می‌ده … پیرمرد گفت: آدم باید همیشه حس کنه داره به ناموس خودش فقط زل می‌زنه … راننده گفت: خواهرم آخه اینا مگه تلویزیون‌شون چی داره که توقع دارن مردم بشینن پاش؟ می‌زنی این‌ور حاجی‌یه اون‌ور حاجی … زن گفت: دوماد عمه‌م این تو دبی مغازه داره؛ می گه شما تو دبی هر چی می‌خوای نیگاه کنی بکن، فقط صداش مزاحم مردم باشه شرطه‌ها با باتون می‌آن می‌زنن تلویزیون‌تو خورد می‌کنن می‌رن …  پیرمرد گفت: زمانی که ما رفتیم لندن، تازه ماهواره داشت هوا می‌شد، همون وقتا هم اینگیلیس سلطان تلویزیون‌ها بود … زن گفت: پسرم به از شما نباشه، توی آژانس کار می‌کنه؛ می‌گه همه می‌شینن سریال ماهواره می‌بینن؛ فقط واسه اخبار می‌زنن این ور … راننده گفت: اخبار هم نمی‌گن اینا؛ همه‌ش می‌خوان بگن دنیا آشوبه، فقط اینجا آرومه … پسر دانشجو گفت: مستقیم … پیرمرد گفت: مستقیم نداریم، اون مال دوره‌ی جنگ بود … راننده گفت: بیا تا هر جا راه‌مون دادن مستقیم می‌ریم … پسر سوار شد و در را بست: جلو دارن دیش‌ها رو می‌ریزن پایین، راه بسته شده … زن گفت: خاک به سرم سر صبحی چه خبره … پیرمرد گفت: چرچیل از بی‌خوبی مرد؛ بس که به جهان خدمت کرد، شبا خواب نداشت این مرد؛ وقتی مرد، تازه فهمیدن شبا تا صبح مشغول خدمت بوده … پسر گفت: همین‌جوری از بالا می‌ندازن پایین، چه صدایی هم می‌ده … زن گفت: نمی‌گن زن و بچه‌ی مردم خوابن؟ چه بی‌خیال … راننده گفت: جریمه‌ها رو هم برده‌ن بالا ولی انگار سودی نداره؛ بیا، این ماشین با گردن برافراشته توی طرح چه کار می‌کنه … موبایل پسر زنگ خورد: الو؛ ببین اینا اوکی‌ان یا بازم جوجو می‌آن؟ به‌شون بگو درصدشون می‌پره ها، بگو یارو دور زده می‌خواد یه تومن رو خودش ببنده با جشنواره؛ آره آره … پیرمرد خمیازه کشید؛ زن گفت: تا قصر هم می‌رین؟

خبرگزاری دانشجویان ایران – تهران
جلال سمیعی مهم‌ترین ویژگی طنز در دهه‌ی ۸۰ را مینی‌مال شدن آن دانست. این طنزپرداز همچنین از مسؤولان خواست دیدگاه خود را نسبت به طنز عوض کنند.
سمیعی در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در ارزیابی خود از طنز در دهه‌ی ۸۰، گفت: من به عنوان کسی که در رسانه‌های مختلف کار طنز انجام داده‌ام که شامل رسانه‌های مکتوب و رسانه‌های دیداری و شنیداری می‌شود و اتفاقا کار خود را از دهه‌ی ۸۰ آغاز کرده‌ام، یعنی از سال ۸۰ در مطبوعات و از سال ۸۳ در رادیو و تلویزیون شروع به کار کرده‌ام، همچنین در فضای سایبر هم درگیر طنزنویسی بوده‌ام، مهم‌ترین اتفاق طنز در دهه‌ی ۸۰ را مینی‌مال شدن آن می‌دانم.
او در ادامه افزود: به دلیل رشد تکنولوژی و امکان خلق آثار در فضاهایی چون وبلاگ و اس ام اس و حتا فضاهای جدیدتر چون گوگل ریدر، محتوا به دلیل کمبود وقت مخاطب به صورت بسیار کوتاه ارائه می‌شود و طنزنویسان به سمت کوتاه‌نویسی حرکت کرده‌اند. در واقع، این اتفاق به علت وجود تکنولوژی‌ها و رسانه‌های کوچک رخ داده است.
سمیعی همچنین گفت: ما با نسلی روبه‌روییم که نسل‌های گذشته نیز در حال پیوستن به آن‌ها هستند؛ یعنی پیشکسوتان طنزنویس نیز به فضاهای مجازی آمده‌اند و خواسته‌اند این فضا را تجربه کنند و در نتیجه، همه چیز به جبر و لطف تکنولوژی، به سوی مینی‌مال شدن رفته است.
این طنزپرداز با اشاره به ظهور تکنولوژی‌های جدید خاطرنشان کرد: تکنولوژی‌هایی چون اس ام اس و وبلاگ امکان وارد شدن آدم‌های عادی به فضای طنز و کلا تولید محتوا را فراهم کرده که واکنش‌های آنی به اتفاقات اجتماعی و سیاسی است و نمی‌شود آن را نادیده گرفت و البته لطف‌ها و آسیب‌های خودش را دارد. در واقع، ابزار انتشار محتوا بیش‌تر در دسترس آدم‌ها قرار گرفته است و آدم‌هایی که امکان طرح مطالب خود را در رسانه‌های رسمی ندارند، با این ابزارهای جدید که اس ام اس نیز جزو آن‌هاست، این امکان را یافته‌اند که مطالب خود را بیان کنند و حتا مخاطبان گسترده‌ای بیابند. انتشار راحت‌تر محتوا به شکستن انحصار رسانه‌های رسمی قدرتمند منجر شده است.
او با اشاره به تأثیر محتوای طنز از قالب آن، عنوان کرد: در ارتباطات می‌گویند رسانه پیام است؛ یعنی محتوا به طبع فرم تغییر می‌کند. ادبیات طنز نیز به مدد همایش‌ها و تریبونی شدن در حوزه‌ی هنری و شب‌های شعری که در تهران و مراکز استان‌ها از سوی جوان‌های دهه‌ی ۸۰ اتفاق می‌افتاد، طنزنویسان را به این سمت برد که از موضوعاتی بنویسند که بتوانند آن‌ها را در این فضا ارائه دهند. در نتیجه، آدم‌ها کوتاه‌نویس‌تر شدند و مقطع‌تر نوشتند و به طنزهای تکه تکه روی آوردند و وبلاگ‌نویس شدند.
سمیعی در ادامه اظهار کرد: البته این موضوع آسیب‌های خود را نیز دارد؛ این‌که آدم‌ها فکر کردند برای خوانده شدن باید کنایه را کنار بگذارند و حرف‌های خود را صریح بزنند؛ در حالی‌که صراحت بزرگ‌ترین آسیب طنز است.
او افزود: عصبیت‌های سیاسی و اجتماعی پیش‌آمده در جامعه‌ی ما سبب شد تا طنزنویسان فکر کنند باید صریح حرف بزنند؛ در نتیجه، حرف‌های آن‌ها به تهمت و اتهام نزدیک شد؛ در حالی‌که هدف طنز، اتهام نیست. طنز کنایه‌ای است که به هدف اصلاح جامعه نوشته می‌شود. بزرگ‌ترین اشکال طنزی که صریح است، این است که طنز نیست؛ می‌تواند هجو، هزل یا اتهام باشد.
این طنزپرداز در ارزیابی طنز منثور و منظوم در دهه‌ی ۸۰، عنوان کرد: شعر مدیوم ساده‌تری دارد و به دلیل تریبونی بودن و راحت‌تر خوانده شدن و این‌که برای ایرانی‌ها پیش‌زمینه‌ی بیش‌تری دارد و راحت‌تر خوانده می‌شود، از سوی طنزپردازان بیش‌تر استفاده شده است. من که گاهی داور جشنواره‌های طنز بوده‌ام، می‌توانم بگویم شعر طنز پیشرفت بیش‌تری نسبت به نثر داشته است و طنزپردازان ما فکر می‌کنند اگر می‌خواهند مخاطبان زیادتری بیابند، باید به شعر، طنز خود را بیان کنند؛ در نتیجه، داستان و نثر طنز عقب‌تر قرار گرفته است.
او با اشاره به محدودیت‌های طنزنویسان، عنوان کرد: اتفاقات سیاسی و اجتماعی، کار را برای طنزنویسان سخت‌تر کرده است و طنزنویسان اکنون شانس کم‌تری برای طرح مطالب خود در رسانه‌هایی که مخاطب انبوه دارند، می‌یابند، البته برخی از طنزنویسان خود وارد کار رادیو تلویزیون شده‌اند و اجرای برنامه‌های تلویزیونی را به عهده گرفته‌اند. کسانی مانند من و رضا رفیع که فکر کردیم با ارتباط مستقیم با مخاطب، شاید مؤثرتر عمل کنیم. البته تعداد کسانی که مجال حرف زدن در رسانه‌های رسمی را می‌یابند، بسیار کم هستند. طنزنویسان ما کم‌تعداد هستند و همین تعداد اندک نیز امکان ورود به رسانه‌ها را نیافته‌اند.
سمیعی افزود: طنز همواره مقطعی وارد حوزه‌ی رسانه‌ها شده است و هیچ‌وقت به عنوان برنامه‌ریزی درازمدت برای سیاست‌گذاران رسانه‌یی مطرح نبوده است. من هفت سال است در صدا و سیما فعالیت می‌کنم. گاهی می‌گویند طنز خوب است و به آن بپردازید؛ اما ناگهان این موضوع قطع می‌شود. در حوزه‌ی مطبوعات این شرایط سخت‌تر هم هست؛ زیرا آستانه‌ی تحمل مسؤولانی که قدرت برخورد با رسانه‌ها را دارند، پایین است و به جای این‌که به تأثیرات مثبت طنز بیندیشند، تنها به شکل تهدید به آن نگاه می‌کنند.
این طنزپرداز درباره‌ی این‌که طنز مکتوب تا چه اندازه می‌تواند پایه‌ای برای خلق دیگر انواع طنز شود، گفت: از یک متن خوب می‌توان یک اثر خوب رسانه‌یی تولید کرد؛ اما می‌توان کار بد هم درآورد. ولی از متن بد به هیچ وجه نمی‌توان کار خوب تولید کرد؛ در نتیجه، طنز مکتوب می‌تواند پایه‌ای برای تولیدات دیگر باشد.
او در ادامه خاطرنشان کرد: حس می‌کنم در این ماه‌های اخیر، رویدادی ناگهانی رخ داده و فضا برای طنز گشوده شده است. اوضاع به گونه‌ای است که هرگونه گسترش شوخ‌طبعی و شوخ‌ناکی از نظر من، مثبت است. برنامه‌های طنزی در صدا و سیما در حال راه‌اندازی است. من برنامه‌ای در شبکه‌ی یک دارم که به زودی پخش می‌شود. رضا رفیع نیز صبح‌ها سه روز در هفته در شبکه‌ی پنج، طنزی را اجرا می‌کند و من امیدوارم این بحث کوتاه‌مدت نباشد و سریع با آن برخورد نکنند.
جلال سمیعی درباره‌ی تعداد کم طنزپردازان در کشور، گفت: طنز کار راحتی نیست و حوزه‌ی جدی‌تری از جدی نوشتن است. هرکسی نمی‌تواند تلخی‌ها و مصائب جامعه را به زبان شوخ‌ناکی طرح کند.
او همچنین درباره‌ی فعالیت زنان در عرصه‌ی طنز، گفت: زنان نیز حضور کم‌تری از مردان دارند؛ زیرا شاید برخورد مردم را با طنز، برخورد سخیفی می‌دانند و خطرات برخورد را برای خود بیش‌تر می‌دانند. شوخی‌هایی که بن‌مایه‌ی اروتیک دارند، نیز ممکن است خطر بیش‌تری را متحمل آن‌ها کنند.
این طنزپرداز در ادامه اظهار کرد: من فکر می‌کنم تا زمانی که طنز به عنوان ابزاری موسمی در سیاست‌های رسانه‌یی مطرح است، اوضاع طنز نه بهتر؛ بلکه بدتر نیز می‌شود. سیاست‌گذاران رسانه‌یی ما باید به این نکته توجه کنند که پرفروش‌ترین فیلم‌ها در گیشه‌ی سینما، فیلم‌های طنزی هستند که اگرچه محتوای چندانی ندارند، مورد توجه مخاطبان قرار می‌گیرند. پرفروش‌ترین سریال ما، «قهوه‌ی تلخ» است که بیرون از صدا و سیما دارد تجربه‌ی موفقی را پشت سر می‌گذارد. مسؤولان ما که سیاست‌گذاران بودجه و رسانه‌های انبوه ما هستند، باید نسبت به طنز دیدگاه خود را عوض کنند؛ وگرنه اوضاع همین‌طور خواهد بود.

راننده زد روی ترمز و گفت: این چراغ قرمز هم که عمر ما رو تلف کرد؛ سه دقیقه‌ست بعدش هم طبق معمول دو دقیقه روی صفر می‌مونه … پیرمرد گفت: معمولی بودن، خیلی غمگینه … زن گفت: آقا فهمیدین چی شده؟ یه نماینده‌ گرفته یکی از رئیس‌های دانشگاه‌ها رو کتک زده … پسر دانشجو گفت: هان؛ اون رو من هم شنیده‌م؛ انگار وزیر بهداشت نرفته بوده شهرشون، نماینده‌ی اون شهر هم خلاصه عصبانی بوده اون رئیسه رو خلاصه آره … راننده گرزش را از زیر پاش آورد بالا و گفت: مردم اعصاب ندارن انگار؛ من خودم هرروز مجبورم یکی رو بزنم تا راه باز شه … پیرمرد گفت: توی دوره‌ی آموزشی ما در لندن، چرچیل خودش شخصا به رضاخان قول داده بود هرکی از ما نافرمونی کنه فلکش کنن … زن گفت: بچه‌های این دوره رو بگو که چی می‌خوان بشن؛ بچه‌ی من زل زل تو چشمم نگاه می‌کنه به‌م می‌گه «تی‌تی» جای مامان … پسر گفت: خوبه که، صمیمی‌تره تی‌تی … راننده گفت: فکر کن من به ننه‌م بگم تی‌تی، از همون پنجره با تاکسی‌م می‌ندازدم پایین … پیرمرد گفت: ادب مرد به ز دولت اوست … زن گفت: یه روانپزشک آورده بودن تلویزیون، می‌گفت شما هر چی به بچه بیشتر گوش کنی بی‌ادب‌تر می‌شه … راننده گفت: خانوم تو سیاست هم همینه؛ شما هر چی بیشتر به رقیب‌ت گوش کنی، بیشتر می‌گه می‌خوام … پیرمرد گفت: تو زندگی زن و شوهری هم این‌طوره؛ آدم نبایست خیلی بخواد … پسر گفت: به نظرم کف مطالبات‌مون باید بره بالا؛ حکومت این کاراش لطف نیست، وظیفه‌س … پیرمرد گفت: تو اینگیلیس هر کی اضافه بخواد می‌دن به‌ش که ناراضی نمونه کودتا کنه … زن گفت: ما که هر چی بابا ننه‌مون گفتن گوش کردیم، بچه‌مون شده این؛ بچه‌های اینا چی می‌شن؟ اعصاب ندارن … راننده گفت: من یادمه بابام یه بار فقط دید دارم سیگار می‌کشم، یه نگاهی به‌م انداخت و هیچی هم نگفت؛ فقط یه نگاهی انداخت که رفتم با دوستای سیگاری‌م به هم زدم حتی … پیرمرد گفت: توی ارتش هر کی سیگار می‌کشید، تبعید می‌شد جزیره‌ی سرگردونی وسط دریاچه نمک … پسر گفت: آقا الان باید بری خدا رو شکر کنی که بچه‌ت سیگاری‌یه یا تریاکی‌یه، کراکی نیست … راننده گفت: دود رو بایست مرد بگیره، به بی‌جنبه نبایست دود داد … موبایل پسر زنگ زد: هانی دارم می‌رسم به‌ت، امنه؟ اوه اوه پس بوس برات … زن آه کشید: آخرش که چی؟

با توجه به اهمیت و گستردگی طرح کنترل امنیت اخلاقی ناجا و بخش‌های عمیقی که امسال در این طرح پیش‌بینی شده است، یک‌راست می‌رویم سراغ تفسیر بندهای این طرح.

۱-     فرمانده‌ نیروی انتظامی گفته است پلیس با کسانی که اقدام به حمل سگ در معابر عمومی می‌کنند، برخورد می‌کند؛ یعنی ممکن است از این به بعد، هرکس به هر نحوی، هر گونه سگی را در معابر عمومی، اعم از پیاده‌رو و خودروی شخصی و منزل مسکونی و زیرزمین خانه‌شان، اقدام به نگهداری، سرپرستی، تکثیر، تقبیح یا تغییر سگ نماید، مخل وضعیت اخلاقی جامعه شناخته شده و با وی برخورد می‌شود؛ روستاییان محترمی هم که به هر دلیلی به تهران مراجعه می‌کنند، فعلا از حمل و نقل و جرح و تعدیل هرگونه سگ، جداً خودداری کنند.

۲-     در خصوص برخورد با افراد «مانکن‌گونه»، برادران و خواهران عزیز در جریان باشند که یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های یک مانکن برجسته، میزان بودن هیکل او از جنبه‌های زیبایی‌شناسانه است؛ بنابراین چنانچه می‌خواهید احتیاط را رعایت کنید، از استاندارد شدن فرم بدنی خود تا اطلاع ثانوی جداً خودداری کنید. اگر احساس می‌کنید با راه رفتن شما در خیابان، ممکن است عده‌ای ناآگاه دنبال‌تان راه بیفتند و قیمت و مارک و حتی سایز لباس‌های‌تان را از شما بپرسند، از پوشیدن لباس‌های جذاب خودداری و خود را به سریع‌ترین مرکز توجیه این‌گونه مسائل معرفی کنید؛ جای دوری نمی‌رود… یعنی جای دوری نمی‌برندتان. همچنین اگر احساس نیاز کردید که باید بگذارید که احساس‌تان هوایی بخورد، در منازل سربسته و محیط‌های دارای توجیه، هواخوری مربوطه را انجام دهید و فورا محل را به قصد نامعلومی ترک کنید.

۳-     در نظر داشته باشید که پلیس اعلام کرده هر خودرویی می‌تواند گشت نامحسوس پلیس باشد؛ بنابراین در جریان باشید اگر این‌بار کنار خیابان ایستاده بودید و یک خودرو کنارتان ایستاد و حتی تا پیاده‌رو با شما آمد و هی به شکل ملودرامی برای‌تان بوق زد، نسبت به مهربانی او شک کنید؛ ممکن است پلیس نامحسوس بخواهد مقاومت شما نسبت به محبت‌های سرراهی را امتحان کند؛ قبل از سوار شدن حتما کارت شناسایی راننده و سرنشینان را ببینید؛ اگر طوری سوارتان کردند که وقت نشد کارت‌شان را ببینید، حتما در طول مسیر و قبل از آن که کار به جای باریک بکشد، کلا هر چه را شد، ببینید.

۴-     در جریان باشید که از این به بعد با دیش‌های آشکار ماهواره هم برخورد خواهد شد؛ اگر به دیش‌تان علاقه دارید، حتما آن را در حمام استفاده کنید و کلا حواستان به خودتان باشد.

(منتشر شده در روزنامه‌ی هفت صبح http://www.7sobh.com/issues/1390/2/21/#/3/zoomed )

راننده گفت: کرایه‌تون نفری هفتصده ها، بگم از اولش… زن خانه‌داری که جلو نشسته بود، قبض گازش را هل داد توی کیف: چه خبره آقا، مگه قبل عید گرون نکردین؟… پیرمرد صندلی عقب گفت: خانوم شما هم توقعاتی داری ها، خب معلومه که باید گرون کنن؛ الان من رفته‌م سوپری، می‌گه کره نیست!… پسر دانشجوی صندلی عقب گفت: آقا بیا برو بین راه هم می‌زنی… زن گفت: آره حاج‌آقا من دو روزه هر جا می‌رم کره‌ی حیوانی ندارن، همه‌ش روغن‌نباتی‌یه… راننده نالید: ونک یه نفر، ونک… پیرمرد گفت: الان لابد می‌خوان چند روز کره گیر مردم نیاد، بعد یهو گرون‌ش که کردن، بگن آره، کره هم فراوونه… زن گفت: والا من سر از کار این کاسبا درنمی‌آرم، اینا یعنی خودشون قایم می‌کنن می‌گن نداریم؟ مردم چه بلد شده‌ن… راننده داد زد: ونک از اتوبان، ونک… پیرمرد گفت: خانوم من جوونی‌هام تو ارتش اون زمون بودم؛ یه دوره‌ی آموزشی رفته بودیم لندن؛ یه بار همین کره توی لندن نایاب شده بود، خود چرچیل اومد جلوی خبرنگارا و دوربینا یه بقال لندنی رو چپوند توی تنور، از همون لحظه کره توی لندن فراوون شد!… پسر گوشی‌ش را که روی ویبره رفته بود برداشت: الو، من تو تاکسی‌ام دارم می‌آم؛ خب نرین سر کلاس می‌میرین؟ الان غایب می‌زنه برام… زن گفت: دامادمون تو کار وارداته، اون می‌گفت اینا می‌خوان کره از چین وارد کنن، واسه همین نایابش کرده‌ن… راننده در را محکم بست و در حالی که با بدبختی از ماشین جلویی خلاص می‌شد، کله‌ش را برد بیرون: ونک یه نفر… پیرمرد گفت: لابد دومادتون در جریانه… من از یکی که آدم موثقی‌یه شنیده‌م کره رو از اون‌ور تحریم کرده‌ن؛ یعنی کره از مرز عراق می‌اومده، شلوغ که شده مرز رو بسته‌ن؛ من خودم دلتون نخواد زیارت عتبات که رفتم، کلی کره سوغاتی آوردم خانوم… پسر جوان گفت: نه آقا، کره و لبنیات که تولید داخله… من شنیده‌م این زرورقی که پوست کره هست، اینو باید تو دوبی چاپ کنن، الان به خاطر شلوغی‌های منطقه اون چاپخونه کار نمی‌کنه، کره‌ها مونده رو دست کارخونه‌ها… زن گفت: همون دومادمون یه رفیقی داره که هر هفته سلمونی‌هاش رو می‌ره دوبی؛ این می‌گفته من هر وقت می‌رم توی هتل کره می‌ذارن جلوم می‌بینم کره مال ایرانه؛ ببین با پول ایرانی‌ها چی ساخته‌ن توی دوبی؛ اون وقت جوونای خودمون، پووووووووففف… پسر که داشت با موبایل‌ش بازی می‌کرد، گفت: خانوم من خودم می‌خوام برم از مملکت، واسه همین چیزا؛ می‌رم یه جا که قدرمو بدونن… راننده گفت: لنت ترمز یهو شده سه برابر… پیرمرد گفت: اینا خودشون هم می‌دونن؛ کره تو بازار بمونه خراب می‌شه، بایست ردش کنن بره… واسه همین کره‌ها رو فرستاده‌ن اون‌ور… زن گفت: خدا بگم چه کارشون کنه، آقا من دم پل‌هوایی پیاده می‌شم… پیرمرد گفت: چرچیل وقتی می‌خواست کوپن رو از اینگیلیس جمع کنه… زن در را کوبید و رفت. راننده زیر لب فحش داد و گاز داد.

«جلال سمیعی» در طنز چهره‌ی آشنایی است. کار در چند حوزه از جمله مطبوعات، رادیو، تلویزیون و وبلاگ‌ها را خیلی خوب تجربه کرده است و در حوزه‌ی کارهایی اجرایی نیز سوابقی دارد.

جلال عضو ثابت و قدیمی گروهی بود که با هم وارد رادیو شدیم و بسیاری کارهایی دیگر را تجربه کردیم. او در مباحث تئوریک طنز خوب مطالعه کرده است و پیش‌تر گزیده‌ای از طنزهایش را با عنوان «و غیره» منتشر کرده است و یکی دو کتاب طنز در دست انتشار دارد.

با او پیرامون زندگی‌اش، طنز، رادیو، تعریف‌اش از شوخ‌طبعی و… گفت‌وکرده‌ام  که می‌توانید از سایت رادیو «ایران صدا» بشنوید و دانلود کنید.