پرش به محتوا

بایگانی

دسته بندی: طنزها

کتاب – «چگونه بازیگر شویم؟»، «چگونه شاعر شویم؟»، «چگونه مدیر فرهنگی شویم؟»، «چگونه موسیقی‌دان شویم؟»، «چگونه نقاش شویم؟» و «چگونه نویسنده شویم؟» منتشر شد.
به گزارش خبرآنلاین، عباس محمدی درباره این مجموعه کتاب گفت: این ۶ کتاب زیر مجموعه «چگونه هنرمند شویم؟» است که به صورت طنز به ۶ مقوله بازیگری، شاعری، نقاشی، مدیر فرهنگی، موسیقی و نویسندگی پرداخته است. به گفته او این مجموعه به شکل طنز و کاریکاتور تدوین شده است که سه کتاب توسط امید مهدی‌نژاد، دو مجموعه هم توسط اسماعیل امینی و یک مجموعه هم توسط جلال سمیعی نوشته شده است.
وی افزود: همانطور که می‌دانید در ساحت هنر اتفاقاتی می‌افتد که نه شایسته هنر است و نه هنرمند که این مجموعه در بیانی طنزگونه به این اتفاقات و معضلات فرهنگی در این حوزه ها اشاره دارد.
این مجموعه تولید حوزه هنری استان تهران است که سوره مهر آنها را در با قیمت ۲ هزار و ۳۰۰ تومان (مجموعه ۶جلدی، ۱۳هزار و ۸۰۰تومان) منتشر کرده است.

مدتی‌ست که در برنامه‌ی زنده‌ی صبح‌بخیر ایران، بخش طنزآمیزی را بر اساس پیامک‌های واقعی مخاطبانی که به برنامه ارسال می‌کنند، اجرا می‌کنم؛ این برنامه هر روز حوالی ساعت ۷:۱۵ به مدت پانزده دقیقه روی آنتن می‌رود.

بخش‌هایی از اولین برنامه را که یک‌شنبه سوم مهر اجرا شده است، اینجا ببینید: دریافت شد.

  • حس ششم، تلنگری برای تفکر بیشتر


  • در ساخت برنامه‌های صدا و سیما معمولا مرسوم است که مفاهیم تبیینی یا موارد انتقادی تا حد امکان در چارچوب شگردهای ساختاری بیان شوند و به اصطلاح برنامه سازان حرفشان را زیر پوستی بزنند. این مساله البته در تلویزیون می‌تواند با رنگ و لعاب بیشتری ارائه شود چرا که به ابزاری مجهز است که می‌تواند به کمک نمایش منظور خود را بهتر تفهیم کند و حواس مخاطب را به خود معطوف کند.
از جمله برنامه‌هایی که از این تکنیک بهره می‌گیرد و توانسته تاکنون موفق عمل کند برنامه حس ششم است که حاصل تلاش غلامرضا بختیاری، تهیه‌کننده و همکارانش در شبکه یک سیماست. این برنامه یکی از معدود برنامه‌هایی است که به دور از بحث‌های سنگین و گفت‌وگوهای طولانی با ساختاری پیوسته و منسجم تنها با بهره‌گیری از المان طنز که به نوعی تلخند یا قند تلخ به شمار می‌رود انتقادات یا وقایعی را که اتفاق افتادن آن در جامعه، انسان را به تعجب وا می‌دارد با انتخاب‌های هوشمندانه اخبار و تصمیمات اتخاذ شده مسوولان در وزارتخانه‌های مختلف هر شب ساعت ۲۲:۱۵ بیننده‌ها را مقابل شبکه یک سیما نگه می‌دارد.
غلامرضا بختیاری در ارتباط با این برنامه می‌گوید: برنامه حس ششم در واقع همان ادامه آیتم حرف اضافه در صبح بخیر ایران است که با اجرای جلال سمیعی روی آنتن می‌رود. یک‌سری اتفاقات در کشور ما می‌افتد که در واقع طنز است و جای سوال دارد. یک‌سری رفتارهای اجتماعی هم هست که اگر مستقیم گفته شود اثر خوبی ندارد. در این زمینه ما از حربه طنز استفاده کرده‌ایم چرا که طنز اثر زیادی دارد. وی در ادامه به این نکته اشاره می‌کند که این برنامه خیلی به صورت مختصر و مفید به طرح موضوعات اجتماعی می‌پردازد و قضاوت در این زمینه با بیننده است. بختیاری معتقد است که بعضی از این تصمیم‌گیری‌های غلط تاثیراتی در زندگی مردم دارد که سعی کرده‌ایم با بخش نمایشی این موضوع را به صورت طنز نشان دهیم.
وی هدف از ساخت چنین برنامه‌ای را نقد رفتارهای اجتماعی عنوان می‌کند و می‌افزاید این برنامه مخاطب عام دارد و با توجه به این‌که برنامه حرف اضافه با استقبال بسیار خوب مخاطبان روبه‌رو شد لذا سعی کردیم که این برنامه نیز در همان راستا باشد البته با یک‌سری تغییراتی که با برنامه قبلی متفاوت است. وی نقطه قوت این برنامه را این موضوع عنوان می‌کند که در هر دو برنامه به این نکته توجه کردیم که حرفی که در برنامه زده می‌شود حرف مردم باشد. همان حرفی که مردم کوچه و بازار می‌زنند و آن را قبول دارند. بختیاری در ادامه به این نکته اشاره کرد که موضوعات برنامه با همکاری جلال سمیعی اتنخاب می‌شوند و بیشتر تاکید بر نقد رفتارهای اجتماعی است. او در رابطه با نام برنامه نیز این‌طور عنوان می‌کند که این نام نوعی کنایه نیز است و ما می‌خواهیم بگوییم نمایش‌هایی که در این برنامه عنوان می‌شوند شاید به نوعی برخاسته از حس ششم ما باشند و هنوز در دنیای بیرون وجود نداشته باشند.
  • تولید کوتاه، ویژگی کار رسانه‌ای
جلال سمیعی که به عنوان نویسنده و مجری در این برنامه حضور دارد متولد ۶۱ است و هم‌اکنون در مقطع فوق‌لیسانس در رشته ارتباطات مشغول به تحصیل است. وی از سال ۸۰ کار روزنامه‌نگاری را شروع کرد و پس از آن به عنوان نویسنده و سردبیر برنامه‌های طنز در رادیو جوان مشغول به فعالیت شد. وی هم اکنون مسوولیت راه‌اندازی سایت تخصصی هنرمندان را بر عهده دارد. سمیعی از سال ۸۵ همکاری خود با بختیاری را شروع کرد و طراحی آیتم حرف اضافه نیز بر عهده او بود. او در ارتباط با حس ششم می‌گوید: حس ششم یک برنامه طنز کوتاه است که پلاتوی طنز آن نیز همراه سوژه اصلی به نمایش در می‌آید. به نظر من این کار پس از مدتی وقفه در کار طنز یک اتفاق خوب است. متوسط زمان این برنامه ۸ دقیقه است و معمولا به بهانه یک سوژه یا خبر برقرار می‌گردد. این نمایش‌ها باعث شده سطح دیگری از طنز در ارتباط با خبر در طنز تلویزیونی به نمایش درآید، چرا که سوژه‌های طنزی که تاکنون به آنها پرداخته شده سوژه‌های اجتماعی بوده‌اند و حس ششم تلاش می‌کند با پرداختن به موضوعات روز این نوع طنز را ژورنالیستی‌تر کرده و با پرداخت طنزآمیز به موضوعات اجتماعی، سیاسی، اجتماعی و… به سبک جدید طنز در تلویزیون بپردازد.
سمیعی در رابطه با نویسندگی مجموعه‌ها و آیتم‌های طنز می‌گوید: هر کسی که کار مکتوب می‌کند لزوما نمی‌تواند در حوزه صدا یا سیما موفق باشد، زیرا تبدیل یک متن مکتوب به آنچه باید به نمایش در بیاید مستلزم هنر خاص و مهارت‌های فراوانی است. تغییر از یک حوزه رسانه‌ای به یک حوزه رسانه‌ای دیگر و همچنین تبدیل یک نثر مکتوب به مدیومی دیداری و شنیداری یا حتی این‌که بدانی چگونه شوخی را در متن بیاوری ظرافت خاص خودش را می‌طلبد و کار بسیار دشواری است. وی که رشته خود را از مهندسی به رسانه تغییر داده است در ادامه به این موضوع اشاره می‌کند: از این تغییر رشته به هیچ عنوان پشیمان نیستم. من کار خودم را از نشریات دانشجویی شروع کردم و در آنجا تجربه نوشتن را آموختم. اگر به زعم دوستان ما توانسته‌ایم موفق باشیم شاید به دلیل جسارت مدیران آن دوره رادیو جوان است که بنیانگذار کار تازه‌ای در حوزه طنز شدند و سنت‌های جدیدی در رابطه با طنز رادیویی بنیان نهادند. این کار آنان به ما مجال این را داد تا بتوانیم استعدادهای خود را محک بزنیم و وارد حوزه جدیدی از کار طنز شویم. تلویزیون همواره مدیون ایده‌ها و اجراهای رادیوست. بسیاری از چهره‌های تلویزیون از رادیو آمده‌اند و این شاید به این دلیل باشد که کار در رادیو بسیار سخت‌تر است و انسان را آبدیده می‌کند و شاید کسانی که در آن حوزه فعال بوده اند بهتر کار یاد گرفته‌اند. من مدتی سردبیر یکی از برنامه‌های عصر جمعه رادیو به نام آخرشه بودم که یکی از برنامه‌های موفق رادیو بود.
وی می‌افزاید: گرچه در رسانه ما مجری‌ها خیلی راحت حذف می‌شوند و شاید دیگر به تلویزیون یا رادیو برنگردند، اما کسانی که کار ماندگاری انجام داده‌اند و در کار خود موفق بوده‌اند همواره به آنها نیاز است و پس از سال‌ها نیز بسیاری به آنها مراجعه می‌کنند تا از آنان برای برنامه‌سازی یا حتی نوع اجرا کمک بگیرند. سمیعی در ارتباط با حاشیه داشتن در یک برنامه و این‌که آیا حاشیه داشتن باعث ماندگاری یک مجری می‌شود یا نه می‌گوید: حواشی در رسانه فقط در طول زمان می‌توانند قضاوت شوند، چون مقطعی هستند و به خاطر فاکتورهای ناشناخته و ناگهانی که در قطع یک برنامه تاثیر گذارند نمی‌توان گفت حاشیه داشتن خوب است یا بد. کار رسانه جنجال درست می‌کند و این‌که این جنجال چه تبعاتی در جامعه دارد وابسته به زمان است. وی در رابطه با خطوط قرمز در این برنامه می‌گوید: خطوط قرمز را ما تعیین نمی‌کنیم و سعی‌مان بر این است که در محدوده خطوط قرمزشناوری که در سازمان وجود دارد حرکت کنیم. این برنامه ضبطی است و بررسی‌ها قبل از پخش انجام می‌شود. اما خطوط قرمز اجتماعی و اخلاقی طنز که مهم‌تر از خطوط قرمز سیاسی است، مشخص است. در یک برنامه طنز باید از لودگی و مسخرگی پرهیز جدی شود. به عبارتی ما باید سعی کنیم جدی شوخی کنیم. ما تا حدود زیادی این حد را رعایت می‌کنیم. چرا که هیچ‌وقت کسی را مسخره نمی‌کنیم و به شخص کاری نداریم. اگر خبری در رابطه با جایی گفته می‌شود ما به شخص کاری نداریم و خبر را در رابطه با آن مجموعه یا سازمان اعلام می‌کنیم، گرچه گاهی شاید خود وزیر سوژه ساز آن خبر بوده باشد. چرا که هنگامی که از شخص نام برده می‌شود جنبه کینه و هجو پیدا می‌کند اما وقتی به یک سیستم کاری انتقاد می‌شود مانند این است که جلوی روی یک شخص از او انتقاد کنید و در عین حال این انتقاد به نوعی باشد که خود آن شخص نیز بخندد، چه این خنده با اکراه باشد یا به دلخواه.
این اعجاز زبان طنز است که نیشتری که به یک نفر زده می‌شود با چاشنی طنز باشد و اگر قرار بود طنزنویسان به طور مستقیم حرفشان را بزنند تبدیل به یک‌سری سخنران یا بیانیه‌نویس می‌شدند، اما طنزپرداز غیر از بیانیه نوشتن و شعار دادن یک‌سری از مسائل اجتماعی را با بیان و نوع خاصی از گفتار که با بقیه سخن‌ها متفاوت است، بیان می‌کند. این موضوع را ما به واقع در حرف اضافه دیدیم و کسانی که برنامه را می‌دیدند می‌گفتند مجری این برنامه لحن و نوع گفته‌اش با بقیه برنامه‌ها فرق می‌کند. با توجه به زمان چند دقیقه‌ای برنامه از سمیعی می‌پرسم آیا می‌توانید در این زمان کم حرفتان را بزنید؟ و او در پاسخ عنوان می‌کند: مخاطب ما حوصله پای حرف زیاد نشستن را ندارد و شما باید مخاطب را در همان چند دقیقه‌ای که کانال را روی برنامه شما نگه داشته است پای حرف خودت بنشانی، چراکه آنقدر مشغله‌های فراوان و کارهایی غیر از تلویزیون دیدن وجود دارد که مخاطب براحتی کانال تلویزیون یا موج رادیو را عوض می‌کند. این هنر ماست که بتوانیم در کوتاه‌ترین زمانی که در اختیار داریم او را پای حرفمان نگه داریم و او مشتاق شود بداند شما چه چیزی می‌خواهید در ادامه بگویید. کار کوتاه تولید کردن ویژگی ناگزیر کار در رسانه است. با توجه به این‌که این برنامه به نوعی ادامه همان آیتم حرف اضافه در برنامه صبحگاهی صبح بخیر ایران است از او می‌پرسم نترسیدید به ورطه تکرار بیفتید؟ آنقدر سوژه در کشور ما وجود دارد که از لحاظ اخبار هیچ‌گاه تکرار نمی‌شویم، اما از لحاظ نوع برنامه نیز طرح آیتم‌های نمایشی دقیقا به همین دلیل در برنامه صورت گرفته است، چرا که اگر ما می‌خواستیم کاری را درست همانند کار قبلی‌مان تولید کنیم به نوعی عقب‌نشینی برای ما محسوب می‌شد که اکنون این اتفاق نمی‌افتد. همچنین ژورنالیستی بودن این نوع برنامه‌ها که سوژه‌های متفاوت دارند و بن مایه حرفی که می‌زنید خبرهای تازه است، لذا در دام تکرار نمی‌افتیم. سمیعی در ادامه اظهار کرد: در این برنامه انتقادات به نوعی بیان می‌شوند که به دنبال خراب کردن کسی نیستیم، بلکه انتقادی مطرح شود که در آن یک دلسوزی باشد. به عنوان مثال من می‌خواهم این مشکل را مطرح کنم و آن مخاطبی که مسوول آن است به نوعی آن را حل کند حال می‌خواهد این مخاطب از مردم باشد که بداند همواره همه چیز تقصیر مسوولان نیست و چه این مخاطب از مسوولان باشد که بداند در این برنامه حرف مردم زده می‌شود.
  • کار در رسانه سخت است
از جمله بازیگران این مجموعه که پلاتوهای طنز را اجرا می‌کند حامد میرزاپور است. او متولد ۵۹ تهران و دانش آموخته کارگردانی و تصویربرداری است. وی کار خود را در سازمان صدا و سیما با فیلم کوتاه شروع کرد، اما حضور رسمی او بعد از بازی در برنامه‌های گلچین شبانه، میعاد شبانه، طعم پاییز، تا مهر و در امتداد مهر بود و از سال ۸۵ کار خود را با رضا بختیاری شروع کرد و در برنامه‌های خانه ملت و صبح بخیر ایران حضور پیدا کرد. او معتقد است کار در رسانه یکی از سخت‌ترین کارهاست و تا عشق و علاقه به کار وجود نداشته باشد کسی نمی‌تواند در آن موفق باشد و می‌گوید کار در سازمان را به سختی توانستم به دست بیاورم و هم‌اکنون از آن لذت می‌برم چرا که حاصل تلاشم را می‌بینم. وی درخصوص این برنامه و بازی در آن می‌گوید: به طور کلی برای ایفای یک نقش چه اجرا و چه بازی در یک مجموعه باید تمرکز داشته باشم و زمانی که عصبی یا ناراحت هستم گرچه سعی می‌کنم نشان ندهم ولی باز هم اثر خود را بر روی اجرای من می‌گذارد و برنامه‌هایی را که خودم دوست ندارم احساس می‌کنم مخاطب نیز با آن رابطه خوبی برقرار نمی‌کند. یکی از اصولی که من به آن پایبند هستم این است که من مقابل دوربین ادا در نمی‌آورم، بلکه جلو و پشت دوربین یک اخلاق دارم. اگر مقابل دوربین شوخ طبع هستم در پشت دوربین نیز همان اخلاق را دارم. وی درخصوص نحوه ورودش به عرصه بازی می‌گوید: خیلی از سوژه‌ها یا وقایع در واقعیت نیز وجود دارند و باید به این معضلات به نوعی پرداخته شود مثلا در دنیای خارج از فیلم خیلی از ارزش‌ها با مادیات سنجیده می‌شوند و این یکی از معضلاتی است که در برخی آیتم‌ها بدان پرداخته می‌شود. وقتی آیتم کوچه خاطره را ساختم برای اجرای آن به دنبال کسی می‌گشتیم که بتواند آن را اجرا یا در حقیقت بازی کند، ولی آنچه می‌خواستیم از آب در نمی‌آمد و با توجه به این‌که یک تجربه چند ساله در این کار داشتم به پیشنهاد رضا بختیاری خودم اجرای آن را بر عهده گرفتم.
وی در رابطه با حس ششم می‌گوید: این کار یکی از کارهایی است که کار خوبی می‌شود و خودش را نشان می‌دهد و بعلاوه نقش کارگردانی کلهر و اجرای جلال سمیعی را در این رابطه نباید نادیده گرفت. در این مجموعه جلال، پلاتوی خبرهای طنز را می‌خواند و من نمایش‌های مربوط به آن خبر را بازی می‌کنم. در انتخاب خبرها نیز اولویت با خبرهای روز و اخباری است که سوخت نشده باشند.
چنین برنامه‌ای پیش از آن که به عنوان یک برنامه طنز باشد می‌تواند تلنگری برای کسانی باشد که با بی‌تدبیری زندگی مردم را تحت‌ تاثیر تصمیمات ناسنجیده خود قرار می‌دهند.
  • هاجر یاراحمدی

ظاهرا در دومین شب پخش «حس ششم»، که دوستان تا غروب دیروز هم تبلیغ‌ش را دائما می‌رفتند، شروع ناگهانی (!) برنامه‌ی زنده‌ی آقای شهیدی‌فر با عنوان «پارک ملت»، که هرشب ساعت ۲۳ روی آنتن می‌رود، باعث شده تا ساعت پخش برنامه‌ی طنز «حس ششم» مبهم شود؛ گویا این برنامه قرار است از اول هفته‌ی آینده و در ساعت دیگری پخش شود؛ منتظر خبر قطعی (یعنی حتمی، نه خبر قطع برنامه!) باشید.

یازده ماه از تعطیلی برنامه‌ی طنز «حرف اضافه» می‌گذرد؛ این برنامه، یک برنامه‌ی گفتاری طنز بود که آن را می‌نوشتم و هرروز «در صبح بخیر ایران» به صورت زنده اجرا می‌کردم. پایان تیرماه ۱۳۸۹ پایان این برنامه هم بود، و یک‌جورهایی ناگهانی تمام‌ش کردیم.

حالا قرار است اگر اتفاقات پیش‌بینی‌نشده نیفتد، از امشب ـ یعنی شنبه ۴ تیرماه ـ برنامه‌ی طنز تازه‌ای با نویسندگی و اجرای من روی آنتن شبکه‌ی یک برود؛ این برنامه ترکیبی‌ست از گفتارهای طنزآمیز من و نمایش‌های کوتاهی که بر اساس سوژه‌ی برنامه ضبط شده‌اند.

«حس ششم» قرار است هرشب (از شنبه تا چهارشنبه) حوالی ساعت ۲۳:۰۵ روی آنتن شبکه‌ی یک برود؛ این برنامه به طور متوسط هشت دقیقه‌ای‌ست و با فاصله‌ی کمی از آنتن، ضبط می‌شود.

امیدوارم این برنامه هم باقی بماند، هم به مذاق کسانی که به این مجموعه لطف دارند، خوش بیاید.

یادآوری می‌کنم که این‌جا می‌توانید پخش زنده‌ی شبکه‌ها را ببینید.

(ممنون می‌شوم که این خبر را به دوستانی که شاید تلویزیون نمی‌بینند، اما این برنامه را بخواهند ببینند، برسانید.)

راننده گفت: برنج چرا گرون شد یهو؟ نکنه باز اون ور دنیا بلا ملا اومد سر برنج‌ها؟ … زن گفت: من امروز رفتم دو کیلو برنج ایرانی بخرم، دیدم نمی‌شه؛ چهار کیلو خارجی خریدم … پیرمرد گفت: رضاخان خودش می گفت هر کی نون و برنج مردم رو گرون کنه، از کمونیسم بدتره … مرد گفت: لابد فردا می‌گن برنج خارجی آلوده‌ست، بعد باز خودشون تکذیب می‌کنن … راننده گفت: همه‌شون تو کار برنج‌ن بابا، اینا بازی‌یه که من و شما رو وادار کنن چی بخریم چی نخریم … پیرمرد گفت: چرچیل خودش می‌اومد با ما و ارتش اینگیلیس بیلیارد می‌زد؛ می‌گفت اینا مهمون مان؛ فردا جنگ بشه بی‌طرف می‌مونن جلوی ما … زن گفت: اگه این برنج خارجی‌ها آلوده‌س، پس چطور همه‌ جا تبلیغ هم می‌شن؟ … راننده گفت: خب واسه ما تبلیغ می‌شه خواهرم، از ما بهترون که اینا رو نمی‌خورن … مرد گفت: من دیده بودم توی رستوران‌های دبی، برنج رو جلوی مشتری از توی بسته باز می‌کنن، کارشناس تایید می‌کنه، مشتری اگه حال کرد، براش فوری می‌پزن می‌آرن؛ اون‌وقت این‌ جا می‌ری رستوران، برنج‌ش بوی صابون می‌ده … پیرمرد گفت: صابون توی ارتش خیلی به کار می‌آد، ها ها ها … زن گفت: دوماد پسرعمه‌م خودش تو کار واردات خوراکی‌یه؛ می‌گفت این برنج‌های خارجی‌ رو همه رو مفت از ژاپن می‌آرن؛ اون جا زلزله که شده اتمی شده، خودشون نمی‌خورن که؛ می‌فرستن برای ماهای بدبخت … راننده گفت: همیشه همین طوره؛ الان خیار آورده‌ن توی بازار از آلمان، همه‌ش مریضی کشنده داره؛ یه وقت از یه خیاری مطمئن نبودین، نخورین ها … مرد گفت: آخرش هم می‌فهمن واسه فروش یه داروی جدید این خیارها رو داده‌ن تو بازار … پیرمرد گفت: می‌رفتیم واسه یه پادگان خرید می‌کردیم، لباس نظامو که می‌دیدن مگه دیگه حساب می‌کردن؟ … زن گفت: وای حالا دیگه برنج و خیار هم نخوریم، اون دفعه هم که گو‌شت‌ها آلوده بود، چی بخوریم؟! … پیرمرد گفت: دخترم حرص نخور، درست می‌شه … راننده گفت: پدرجان این اداره‌ی دارایی‌یه؛ همین جا می‌خواستی بری؟ … پیرمرد گفت: نمی‌دونم؛ همین جا ارث تقسیم می‌کنن؟ … مرد گفت: نه پدر من، نکنه دادگاهی چیزی می‌خواستی بری اشتباه اومدی؟ … زن گفت: خدا هیچ مسلمونی رو اسیر بیمارستان و کلانتری نکنه … پیرمرد گفت: اومدم ببینم باغ ارث جدمون رو بالاخره تقسیم کرده‌ن یا نه … راننده گفت: ای بابا، شما هم بدتر از اینا همه چی‌ت جاده خاکی‌یه که … مرد گفت: دربست بگیر.

http://www.7sobh.com/issues/?p=71&action=read#/3/zoomed

مدیر یکی از مراکز فعال در حوزه‌ی سلامت خانواده، در گفتگو با یک خبرگزاری گفته: عملکرد سایت‌های همسریابی باید به طور دقیق بررسی شود و باید دید که آیا روش‌های انجام شده علمی است یا خیر.

۱-      برای دوستانی که در جریان اینترنت یا در جریان این سایت‌ها نیستند، دانستن این مقدمه لازم است که سایت‌های همسریابی به شما کمک می‌کنند که از طریق یک بانک اطلاعاتی خیلی جدی، همسر دلخواه‌تان را جستجو کنید و با او به هر شکلی که می‌شود، ازدواج کنید.

۲-      سایت‌های مختلفی برای یافتن همسر یا «در آستانه‌ی همسر شدن» یا «قصدمون ازدواجه» یا «قصدمون آشنایی برای امر خیر می‌باشد» یا «بابا مامان خوبن؟» وجود دارد، که بسیاری از آن‌ها فیلتر شده‌اند و برخی از آن‌ها هم لابد به دلیل روش علمی یا نیت خیری که پشت‌شان هست، آزادانه فعالیت می‌کنند. آیا اگر سایت‌های دوست‌یابی هم در توضیح فعالیت‌شان اعلام کنند که قصدشان خیر «می‌باشد»، می‌توانند به عنوان سایت‌های مجاز همسریابی فعالیت کنند، یا نه؟

۳-      ایشان درباره‌ی روش علمی همسریابی که یک سایت بتواند بر اساس آن کار کند، توضیح مشخصی نداده‌اند؛ آیا روش سنتی معرفی برای ازدواج که قرن‌ها در خانواده‌ها رایج است، روش علمی‌ست؟ آیا سایت‌های همسریابی همان دیجیتال‌سازی روش عمه و خاله در معرفی گزینه‌های ازدواج نیستند؟ آیا آدم درست است بردارد روش عمه‌اش را برای همسریابی دیجیتال کند؟

۴-      آیا اگر آدم همسر دلخواهش را در یک سایت گیر بیاورد، می‌تواند به او اعتماد کند؟ آیا اگر خانم متین و محجوب موجود در سایت، یک وقت نادرخان از آب دربیاید، چه کسی پاسخگوست؟ آیا کار به جای باریک بکشد، سایت مسؤولیتی قبول می‌کند؟ آیا الان که خاله‌ی طرف، همسر پیشنهادی‌ش را در آرایشگاه زنانه پیدا می‌کند، مطمئن‌تر نیست؟ آیا هر چقدر هم سایت‌های همسریابی درست کار کنند، جوینده نباید عاقل باشد؟

۵-      اگر رفتیم همسر دلخواه‌مان را در سایت همسریابی پیدا کردیم و به اسم هم زدیم، بعد اشرار آمدند از دیوار سایت رفتند بالا و پروفایل همسر آینده‌مان را هک کردند، چه کار باید بکنیم؟ آیا تقصیر همسرمان بوده که رعایت نکرده؟ آیا تقصیر سایت بوده که امنیت نداشته؟ آیا هکرها بی‌تربیت بوده‌اند؟ آیا به هر حال همسر آدم باید ازدواج با خودش را در سایت همسریابی به شکل موجهی پیشنهاد بدهد؟ آیا شنونده باید عاقل باشد؟

۶-      به یک مشاور برجسته برای آن که تعیین کند حداقل چقدر سرمایه و امکانات و گزینه‌های مناسب برای راه‌اندازی یک سایت همسریابی علمی لازم است، فورا نیازمندیم.

http://www.7sobh.com/issues/?p=70&action=read#/3/zoomed

راننده خواست چیزی بگوید، اما بوق زد و داد کشید: مرتیکه مگه طویله‌س سر خرو کج می‌کنی وسط چهارراه؟ … پیرمرد گفت: اینا باید می‌اومدن نظام، تا بفهمن تو ارتش چطوری امتحان می‌گیرن … زن گفت: بابا الان پول می‌گیرن گواهی‌نامه می‌دن؛ دختر همساده‌مون خیلی خنگه به از شما نباشه، هیژده بار رد شد توی گواهی‌نامه، آخرش نمی‌دونم آشناشون کجا براش جور کرد … راننده گفت: خب بله آبجی، اون‌جوری می‌گیرن می‌آن وسط چهارراه عین این شتر می‌زنن به بقیه … پیرمرد گفت: توی لندن هر کی بد رانندگی کنه، محاکمه می‌برن‌ش پیش خود چرچیل؛ یه بار یکی رو برده بودن، توی چشم راننده‌هه نیگاه کرد، گفت: خیلی بلدی فرمون بگردونی بیا جای من بشین! راننده‌هه از خجالت خودشو کشت تو زندان … زن گفت: همین دختر خنگی که می‌گم، تا حالا سه بار آدم کشته با ماشین؛ منتهی خدا بابای بیمه رو بیامرزه … راننده گفت: اوه اوه شنیده‌م دیه شده نود میلیون؛ قیمت شترها بالا رفته با دلار … پیرمرد گفت: راننده‌ی متخلف مثل سرباز بی‌قید می‌مونه، باید بذارن‌ش گل دیوار، تیربارون … زن گفت: داداش بدبخت من هم مثل شما راننده‌س دیگه؛ البته ده تن داره؛ یه بار رفت با تریلی‌ش وسط یه مینی‌بوس، الان یه عمره داره قسط دیه می‌ده … راننده گفت: بدشانس بوده آبجی؛ رفیق ما با شرکت واحد زد به یه خانوم مسن؛ یه جوری خانومه رضایت داد که حتی ازدواج کرد‌ن … پیرمرد گفت: من خیلی تنهام … زن گفت: خدا شانس بخواد بده توی تصادف هم می‌ده … مرد سوار شد و در را محکم کوبید: آقا من مستقیم می‌رم، فقط عجله دارم اگه می‌شه … راننده گفت: عجله مال سوئیسه هانی؛ ترافیکو نمی‌بینی؟ توقعاتی دارن مردم … پیرمرد گفت: سه سوت باید بند پوتین رو می‌بستیم به خط می‌موندیم؛ حتی دماغا تو یه خط … مرد گفت: حالا شما زودتر برو کرایه اضافی می‌دم … زن گفت: صف بانک بود این؟ خبری شده؟ … راننده گفت: همه‌ش صف صف صف؛ عمرمون توی صف گذشته … پیرمرد گفت: لابد صف کوپنه دخترم؛ اینا هوا رو هم کوپنی می‌کنن آخرسر … مرد گفت: نه خیر، صف بسته بودن برای نوبت اسم‌نویسی سهام … راننده گفت: از این هرمی‌هاست لابد؛ یه زمونی جلوی یه شرکت شامپو صابون از این صف‌ها بود؛ بعدا گفتن هرمی بوده … زن گفت: این نونا خوردن نداره، ولی خیلی سود توشه … پیرمرد گفت: این حوالی بربری کجاس؟

http://www.7sobh.com/issues/?p=67&action=read#/3/zoomed

اصل خبر این است که سرپرست وزارت راه و ترابری، با اشاره به این‌که خانه‌های خالی شناسایی شده‌اند، تصریح کرده:‌ اختیار اعمال قانون تعزیرات را برای مالکان این واحدها داریم؛ ایشان قبلا هم به شدت افزوده بودند که دست‌کم فقط دویست هزار خانه‌ی خالی در تهران وجود دارد.

۱-      دوستان گفته‌اند که از طریق سنجش و بررسی میزان برق مصرفی خانه‌ها، به این نتیجه رسیده‌اند که این خانه‌ها کلا خالی‌ست؛ آیا این که یک خانه مصرف برق چندانی نداشته باشد، معنایش خالی بودن خانه است؟ آیا ظرفیت‌های کاربردی یک خانه، لزوما به روشن بودن چراغ‌ها و دستگاه‌های برقی مربوط است؟ آیا ممکن نیست افرادی باشند که از خانه‌ها در راه‌هایی غیربرقی استفاده کنند؟

۲-      گفته‌اند که احتمال دارد این خانه‌های خالی‌مانده، نوعی احتکار محسوب بشود و با مالکان‌شان جور دیگری از نظر عوارض و مالیات و غیره، برخورد شود. آیا کسانی که خانه‌ی خالی احتکار می‌کنند، گذاشته‌اند تا گران بشود؟ آیا همین حالا هم خانه گران نیست؟ آیا کسی که خانه‌‌اش را همان‌طور می‌اندازد که خالی بماند، دلش خوش است؟ آیا واقعا بهتر نیست به آن‌ها رهنمودهایی درباره‌ی کارکردهای فراوان خانه‌ ارائه شود؟ آیا بهتر نیست دوستان این مالکان را به جای برخورد، راهنمایی کنند؟

۳-      آیا این که آدم دلش بخواهد خانه را خالی نگه دارد، واقعا جرم است؟ آیا قانونی درباره‌ی احتکار خانه‌ی خالی وجود دارد؟ آیا مسؤولان به زودی قانون وضع می‌کنند؟ آیا به زودی با خانه‌های خالی برخورد قانونی می‌شود؟ آیا کلا آدم اگر از هر ظرفیتی که دارد، استفاده نکند، ممکن است یک روزی جرم تلقی بشود؟ آیا ما همیشه بدبین هستیم و برای مسؤولان حرف درمی‌آوریم؟ آیا احتیاط حکم نمی‌کند چیزهای خالی دیگرمان را هم بررسی کنیم و اگر خطری دارد، زودتر پرش کنیم؟

۴-      آیا دوستان خودشان در طرح‌های انبوه‌سازی مسکن، خانه‌های خالی فراوانی ایجاد نمی‌کنند؟ آیا برای پر کردن آن خانه‌ها تمهیدی اندیشیده‌اند؟ آیا نهایتا وضعیت خانه‌های خالی را چه کسی ساماندهی می‌کند؟ آیا اصلا به ما چه مربوط است؟

۵-      سفارش برای هرگونه پر کردن هرگونه خانه‌ی خالی پذیرفته می‌شود.

http://www.7sobh.com/issues/?p=66&action=read#/3/zoomed

دختر دانشجو گفت: آقا بیا سر جدت بریم، بین راه می‌زنی خب … مرد گفت: راست می‌گه آقا؛ بیا جهنم و ضرر خودم اون یه نفر رو حساب می‌کنم … راننده گفت: من بنزین هفتصدی نمی‌زنم که شما به‌م صدقه بدی … پیرمرد گفت: گر دست فتاده‌ای بگیری مردی … دختر گفت: آقا شلوغ بشه دردسره ها، بریم … زن آمد و سوار شد: آقا برو برو الان صرافی رو می‌بندن باز … راننده راه افتاد: مگه چی شده خواهر؟ دلار می‌گن نایاب شده، راسته؟ … پیرمرد گفت: زمان بیامرز دلار کم اومد، خودش رفت از چرچیل خرید آورد ریخت تو مملکت … زن گفت: آقا از چهارشنبه دلار آزاد شده، ملت خونه می‌فروشن دلار می‌خرن … دختر دانشجو گفت: خانوم شماهایین که جو می‌دین به بازار، خبری نیست ها … مرد گفت: شما برو دبی ببین اصلا از این خبرها هست؟ هرچی می‌خوای دلار بخر؛ هیشکی نمی‌گه خرت به چند … زن گفت: دخترم تو بچه‌ای، سرت تو درس و مشقه، چی می‌فهمی از بازار ارز؟ من شوهرم خیلی سال کارش دلار بود … پیرمرد گفت: ما لندن که دوره می‌دیدیم، دلار رو آتیش می‌زدن جای سیگار می‌کشیدن؛ تا دلار لندن بود کی دلار عموسام رو آدم حساب می‌کرد … دختر گفت: پوند انگلیس، پدرجان … زن گفت: چهارشنبه داشتم باقالی پاک می‌کردم، خواهرم اس‌ام‌اس زد دلار یهو کشیده بالا؛ نفهمیدم چطور رفتم تا استانبول … مرد گفت: خانوم اینا بازار سیاهه، نخرین تا ارزون بشه … راننده گفت: فردا لابد می‌ری یه بلبرینگ بندازی می گن سه برابر شده؛ چرا؟ دلار گرون شده! ای آتیش … پیرمرد گفت: گرما آتیش شده لامصب؛ جوونی‌های ما کی تابستون این‌جوری بود؟ می‌رفت بالای ۴۰ دولت می‌گفت تعطیل … زن گفت: سه ساعت تو صف بودم آخرش گفتن دلار تمومه، برین اگه فردا باز آزاد بود بیاین … راننده گفت: جاهای دیگه هم این‌طوره؟ یعنی تو آمریکا مردم واسه دلار باس صف بکشن؟ … مرد گفت: نه آقا، من اون هم سال تایلند بودم برای یه کار فرهنگی، اصلا کسی نگاه نمی‌کنه به این چیزا … زن گفت: خدا رحمت کنه رفتگون همه رو، شوهر من تو صف همین دلار مرد، سال ۷۲ که یهو سر مضاربه‌ای‌ها خورد به سنگ … پیرمرد گفت: تنهایی بد دردی‌یه … دختر دانشجو گفت: آقا من پشت چراغ پیاده می‌شم … راننده گفت: افسره اونجا، باس بعدش نیگر دارم … دختر گفت: نه که حالا همه کاراتون قانونی‌یه … زن گفت: مردم چه خوشن به خدا.

http://www.7sobh.com/issues/?p=65&action=read#/3/zoomed