از فردا (یکشنبه سیزدهم شهریور) من به سری جدید «صبحبخیر ایران» برمیگردم؛ فعلا و بعضی روزها حوالی ۷:۴۵ گفتگوهایی با مسئولان و چهرهها خواهم داشت.
اینجا میتوانید آنونس این برنامه را ببینید.
از فردا (یکشنبه سیزدهم شهریور) من به سری جدید «صبحبخیر ایران» برمیگردم؛ فعلا و بعضی روزها حوالی ۷:۴۵ گفتگوهایی با مسئولان و چهرهها خواهم داشت.
اینجا میتوانید آنونس این برنامه را ببینید.
دربارهی کوتاهنوشتههای سرایتپذیر اینترنتی
دربارهی رایج شدن قالبهای کوتاه نوشتاری یا به قول شما مینیمال در رسانهها، که البته من ترجیح میدهم نام کوتاهنویسی را بر آن بگذارم و تعریفهای مختلف مینیمال را در آن دخالت ندهم، مهمترین نقطهای که باید تحلیل را از آن شروع کرد، مسالهی رسانههای اجتماعی (Social Media) و تغییر در سبک نوشتن و سبک خواندن است. چه در اینترنت و چه در فضای پیامکی، شتابی ذاتی در نوشتن و خواندن وجود دارد که برای آنانی که طبعا در جستجوی دیده شدن و خوانده شدناند، رعایت این قواعد نانوشتهی پرشتاب برای بیشتر خوانده شدن، امری ناگزیر است. خوانندههای عجول در اینترنت ایران، در بیشتر موارد در محل کارشان مشغول فعالیت ساکت در دنیای مجازیاند و نشانهش همین که در روزهای تعطیل، شبکههای اجتماعی فارسی عملا راکدند!
همین ملاحظات فنی و کاری در سبک آنلاین شدن کاربرهای ایرانی، که با این وضع نامعلوم اینترنت، کمتر میتوانند به دیدن فیلم و شنیدن صدا در فضای مجازی دل خوش کنند و ناگزیر بیشتر رسانهی متن را درمییابند، سبب شده است تا نوشتن و خواندن متن یکی از رایجترین فعالیتهای ایرانیها در شبکههای اجتماعی باشد.
پیامکهای طنزآمیز و نتهایی که واکنشی بلادرنگ به اخبارند و کامنتهای کاربرانی که در سایتهایی چون گوگلریدر و فیسبوک و فرندفید مینویسند و نیز، فراگیر شدن سایتهای میکروبلاگینگ مثل توییتر که اساسشان بر کوتاه نوشتن است، به این موج کوتاه نویسی دامن میزند. علاوه بر آن، قابلیت به اشتراک گذاشتن فوری محتوایی که یک کاربر با شبکهی کاربران دیگر در این سایتها همخوان میکند، به فزایندگی دامنهی این موج کمک زیادی میکند. هر چه متنی کوتاهتر باشد، خواننده رغبت بیشتری به خواندنش دارد و با یک کلیک در شبکهی اجتماعی یا فوروارد پیامک گوشیش، آن را برای انبوهی از اطرافیانش میفرستد.
نکتهی مهم دیگری که در رایج شدن کوتاهنوشتهها هست، آزادی نسبی اشتراک و انتشار محتوا در اینترنت، نسبت به رسانههای رسمی موجود است؛ کاربران فضای مجازی خبرها و واکنشها به رویدادهایی را در فضای مجازی میبینند و منتشر میکنند، که در رسانههای رسمی کتمان میشود. التهاب فضای سیاسی و حساسیتهای قانونی و فراقانونی انتشار اخبار و بازخوردها در رسانههای رسمی، کاربران را به جایی هدایت میکند که در آن با نگرانی کمتر و بی سایهی سردبیرهای محافظهکار، بتوانند هر چه میخواهند بنویسند و از ابزارهای انتشار آنلاین هر چه بیشتر استفاده کنند تا بیشتر علیه فضای رسمی رسانهای طغیان کنند. این محتوا، طیفی گسترده است از خبرهای پشتپرده تا شوخیها (به عنوان بارزترین واکنش غیررسمی به رویدادهای سیاسی ـ اجتماعی) و تجربههایی از زندگی روزمره که هرگز در هیچ نشریه یا خبرگزاریای دیده نمیشوند. سرایتپذیری در استقبال از انتشار یک نوشته و حتی تقلید از شیوهی نگارش آن، ویژگی مهم دیگریست که انتشار کوتاهنوشتهها مدیون این فضای سرایتپذیر شبکههای اجتماعیاند.
اما این را هم یادتان باشد که تبهای تند رسانهای، معمولا زود فرو مینشینند؛ گاهی قالبهای نوظهور کوتاهنوشتهای که در واکنش به یک اتفاق فراگیر اما زودگذر سیاسی ـ اجتماعی ایجاد میشوند و به سرعت همهجا را میگیرند، با همان سرعت هم از ایدهی اصلی پدیدآورندگانش منحرف میشوند و در گذر زمان با کمرنگ شدن اصل خبر، کمرنگ و فراموش میشوند.
باید یادمان باشد که اهالی رسانه در توفان پرشتاب انتشار دیجیتال، همواره باید تعریفهای جدیدی برای «ماندگاری پیام» و «رسانههای فراگیر» بیابند.
(منتشرشده در هفتهنامهی یکشنبه ـ ۱۶ مرداد ۱۳۹۰ )

«بابا باتریدار میشود» عنوان مجموعه داستانی است که به قلم «رضا ساکی» به رشتهی تحریر در آمده است. این مجموعه شامل یازده داستان کوتاه پیوسته و دنبالهدار است که انتشارات «گل آقا» آن را منتشر کرده است. این کتاب با تصویرسازی زیبای «سلمان طاهری» به زندگی پدری میپردازد که فراز و فرود یک زندگی کارمندی ساده را تجربه کرده است و حالا بعد از بازنشستگی با انواع و اقسام بیماریها دست و پنجه نرم میکند و در آستانهی مرگ است.
«مهدی فرجالهی» مجری دگرخند میگوید: «به سبب این که نویسنده به نوعی تجربه شخصیاش را در خصوص اتفاقاتی که برای پدرش افتاده است دستمایهی داستان قرار داده ؛ روایت ملموس، واقعی و اثرگذار شده است. نویسنده با نگاهی اخلاقی و خلق فضایی صمیمی مخاطب را گام به گام با موضوع داستان پیش میبرد و به راحتی با او ارتباط برقرار میکند به گونهای که وقتی در گذر داستان بیماری پدر مورد پذیرش خانواده قرار میگیرد مخاطب نیز راحت با آن کنار میآید. استفاده از راوی اول شخص، زبان سادهی داستان، روایت خطی و پیوسته بدون ارجاعات و پرشهای زمانی خاص او را در برقراری این ارتباطِ بهتر یاری کردهاند .هر چند داستان دربارهی مرگ و بیماری بوده و موضوع داستان تلخ است اما نحوهی برخورد نویسنده با موضوع، شخصیت پردازی او و شیوهی گسترش داستان آن را متفاوت کرده است».
چهل و چهارمین نشست «دگرخند» ساعت ۱۷ روز دوشنبه سوم مرداد برگزار خواهد شد. علاقهمندان برای شرکت در این برنامه میتوانند به سالن شمارهی ۲ تالار اندیشه حوزه هنری واقع در خیابان حافظ، تقاطع سمیه مراجعه کنند.
از همین آخرین روز تیرماه، ستون طنزی را که این سه ماه در روزنامهی «هفت صبح» مینوشتم، و واقعا دوستش داشتم، باید متوقف کنم. برداشتهای سیاسی مبهم و البته دعواهای خطرناکی که یکی از هیزمهاش هم شده همین ستون، من را نگران میکند که از دید هر طرف درگیر در دعوای چندطرفه، بخشی از جریان سیاسی خاص طرف مقابل قلمداد یا وانمود شوم؛ در همهی این سالها من گرایش سیاسی آشکاری نداشتهام و معتقدم کار روزنامهنگاری و رسانه بخش مهمیش جدا از زمینهی گرایش فکریش باید باشد.
هنوز معتقدم که طنزنویسها باید از هر تریبونی در این وضعیت برای آن که یک ستون طنز اجتماعی ـ سیاسی یا یک برنامهی رادیویی ـ تلویزیونی طنز بماند و بتواند فضایی برای تنفس ایجاد کند، استفاده کنند؛ طنزنویس کارش نه تخریب و تمسخر است، نه طرفداری از یک جریان و بالاخره معلوم نیست که چرا اهالی طنز اگر اینقدر مهم و مؤثرند، راحت جمعشان میکنند و اگر اینقدر بیاهمیتاند، همیشه دعوا سر کار آنها بالا میگیرد؟
چه در صدا و سیما و چه در هر رسانهی دیگری، همیشه به خودم و نزدیکانم قول دادهام که به هر قیمتی کار نکنم و تا وقتی ظرفیت نوشتن «طنز» باشد و به دعوا و خطر جدی نرسد، کارم را با همهی سوءبرداشتها و بیمهریها ادامه بدهم. حالا یک بار دیگر توقف کار طنز نوشتن را باید بپذیرم و البته خیلی خوشحالم که از مدتی پیش، کار اصلی من دیگر طنزنوشتن نیست. دلم البته از قطع همکاری با دوستان قدیمیام میگیرد.
امیدوارم تکلیف طنزنویسها بالاخره مشخص شود. «طنزنویس بودن، خیلی غمگینه».
پینوشت: واکنشهای خوانندگان هفت صبح به این تعطیلی در روزنامهی شنبه هشتم مرداد

ـ خودشه؟
ـ کی خودشه؟
ـ بابا همون یارو که شبا نشونش میدن، طنز میگه. خودشه!
ـ کوش؟
ـ ایناها بابا؛ به این گندگی نمیبینیش؟
ـ نه بابا اون خیلی سنش بالاتر از اینه… شبیهشه لابد!
ـ خودشه بابا؛ دوسال قبل صبحها میاومد، چاقتر بود… خودشه.
ـ میگم این کمسنتره بابا!
ـ بابا اینا آخه مثل من و تو نیستن که؛ شیش ماه یه برنامه میگیرن، دوسال میرن عشق و حال… دوباره شیش ماه میآن… خب پیر نمیشن اینا؛ جوونترم میشن.
ظاهرا در دومین شب پخش «حس ششم»، که دوستان تا غروب دیروز هم تبلیغش را دائما میرفتند، شروع ناگهانی (!) برنامهی زندهی آقای شهیدیفر با عنوان «پارک ملت»، که هرشب ساعت ۲۳ روی آنتن میرود، باعث شده تا ساعت پخش برنامهی طنز «حس ششم» مبهم شود؛ گویا این برنامه قرار است از اول هفتهی آینده و در ساعت دیگری پخش شود؛ منتظر خبر قطعی (یعنی حتمی، نه خبر قطع برنامه!) باشید.
یازده ماه از تعطیلی برنامهی طنز «حرف اضافه» میگذرد؛ این برنامه، یک برنامهی گفتاری طنز بود که آن را مینوشتم و هرروز «در صبح بخیر ایران» به صورت زنده اجرا میکردم. پایان تیرماه ۱۳۸۹ پایان این برنامه هم بود، و یکجورهایی ناگهانی تمامش کردیم.
حالا قرار است اگر اتفاقات پیشبینینشده نیفتد، از امشب ـ یعنی شنبه ۴ تیرماه ـ برنامهی طنز تازهای با نویسندگی و اجرای من روی آنتن شبکهی یک برود؛ این برنامه ترکیبیست از گفتارهای طنزآمیز من و نمایشهای کوتاهی که بر اساس سوژهی برنامه ضبط شدهاند.
«حس ششم» قرار است هرشب (از شنبه تا چهارشنبه) حوالی ساعت ۲۳:۰۵ روی آنتن شبکهی یک برود؛ این برنامه به طور متوسط هشت دقیقهایست و با فاصلهی کمی از آنتن، ضبط میشود.
امیدوارم این برنامه هم باقی بماند، هم به مذاق کسانی که به این مجموعه لطف دارند، خوش بیاید.
یادآوری میکنم که اینجا میتوانید پخش زندهی شبکهها را ببینید.
(ممنون میشوم که این خبر را به دوستانی که شاید تلویزیون نمیبینند، اما این برنامه را بخواهند ببینند، برسانید.)
به این خبر و بهویژه به اسامی «طنزپردازان» دقت کنید:
برای ذوق کردن بیشتر، همچنین به عکسهایی که از این نشست منتشر شده است در این لینک نگاهی بیندازید؛
عرض دیگری ندارم.
راننده گفت: برنج چرا گرون شد یهو؟ نکنه باز اون ور دنیا بلا ملا اومد سر برنجها؟ … زن گفت: من امروز رفتم دو کیلو برنج ایرانی بخرم، دیدم نمیشه؛ چهار کیلو خارجی خریدم … پیرمرد گفت: رضاخان خودش می گفت هر کی نون و برنج مردم رو گرون کنه، از کمونیسم بدتره … مرد گفت: لابد فردا میگن برنج خارجی آلودهست، بعد باز خودشون تکذیب میکنن … راننده گفت: همهشون تو کار برنجن بابا، اینا بازییه که من و شما رو وادار کنن چی بخریم چی نخریم … پیرمرد گفت: چرچیل خودش میاومد با ما و ارتش اینگیلیس بیلیارد میزد؛ میگفت اینا مهمون مان؛ فردا جنگ بشه بیطرف میمونن جلوی ما … زن گفت: اگه این برنج خارجیها آلودهس، پس چطور همه جا تبلیغ هم میشن؟ … راننده گفت: خب واسه ما تبلیغ میشه خواهرم، از ما بهترون که اینا رو نمیخورن … مرد گفت: من دیده بودم توی رستورانهای دبی، برنج رو جلوی مشتری از توی بسته باز میکنن، کارشناس تایید میکنه، مشتری اگه حال کرد، براش فوری میپزن میآرن؛ اونوقت این جا میری رستوران، برنجش بوی صابون میده … پیرمرد گفت: صابون توی ارتش خیلی به کار میآد، ها ها ها … زن گفت: دوماد پسرعمهم خودش تو کار واردات خوراکییه؛ میگفت این برنجهای خارجی رو همه رو مفت از ژاپن میآرن؛ اون جا زلزله که شده اتمی شده، خودشون نمیخورن که؛ میفرستن برای ماهای بدبخت … راننده گفت: همیشه همین طوره؛ الان خیار آوردهن توی بازار از آلمان، همهش مریضی کشنده داره؛ یه وقت از یه خیاری مطمئن نبودین، نخورین ها … مرد گفت: آخرش هم میفهمن واسه فروش یه داروی جدید این خیارها رو دادهن تو بازار … پیرمرد گفت: میرفتیم واسه یه پادگان خرید میکردیم، لباس نظامو که میدیدن مگه دیگه حساب میکردن؟ … زن گفت: وای حالا دیگه برنج و خیار هم نخوریم، اون دفعه هم که گوشتها آلوده بود، چی بخوریم؟! … پیرمرد گفت: دخترم حرص نخور، درست میشه … راننده گفت: پدرجان این ادارهی دارایییه؛ همین جا میخواستی بری؟ … پیرمرد گفت: نمیدونم؛ همین جا ارث تقسیم میکنن؟ … مرد گفت: نه پدر من، نکنه دادگاهی چیزی میخواستی بری اشتباه اومدی؟ … زن گفت: خدا هیچ مسلمونی رو اسیر بیمارستان و کلانتری نکنه … پیرمرد گفت: اومدم ببینم باغ ارث جدمون رو بالاخره تقسیم کردهن یا نه … راننده گفت: ای بابا، شما هم بدتر از اینا همه چیت جاده خاکییه که … مرد گفت: دربست بگیر.