پرش به محتوا

بایگانی

دسته بندی: رسانه
جلال سمیعی در زمینه طنز چهره نسبتا آشنایی است. کار در چند حوزه از جمله مطبوعات، رادیو، تلویزیون و وبلاگ‌ها را تجربه کرده است. وی از سال ۸۳ تا ۸۶ در رادیو جوان و از مرداد ۸۶ در رادیو تهران فعالیت کرد و از همان سال «حرف اضافه» را در برنامه صبح بخیر ایران روی آنتن برد. سمیعی این روزها در رادیو سلامت یک برنامه طنز عصرگاهی دارد و تازگی‌ها هم در برنامه جدید نیمروزی «خونه زندگی» در شبکه ۲ حضور پیدا کرده و توانسته لحظات متفاوتی را برای مخاطبان این شبکه سیما به وجود بیاورد.

طنزهایی که شما در صدا و سیما اجرا می‌کنید، چه محتوایی دارد و بر چه اساسی نوشته می‌شود؟

من اول و آخرش یک طنزنویس هستم و شغلم نوشتن است، برای همین هر اجرایی که تاکنون داشته‌ام بر مبنای نوشته‌های خودم بوده و معمولا براساس اخبار روز یا حال و هوای عمومی جامعه‌ام طنز می‌نویسم. طنزنویس باید عاقل باشد و وقتی این همه سوژه در کشورش وجود دارد از خودش حرف درنیاورد!

چطور شد تصمیم گرفتید خودتان علاوه بر نگارش، اجرا را هم به عهده بگیرید؟

چه در رادیو و چه در تلویزیون، اصل ماجرا این بود که با هر بازیگر و گوینده‌ای که تمرین می‌کردیم، لحن لازم برای رساندن شوخی‌هایی که در متن و ذهنم بود، پیدا نمی‌شد. وقتی هم می‌خواستم به آنها بگویم چنین لحنی برای این نوشته لازم است یا شوخ‌طبعی این پیام را باید با این لحن یا میمیک چهره رساند، آخرش خیلی‌ها می‌گفتند کار خودت است! من مجری خوبی نیستم. شاید فقط جدی بودنی که در لحن شوخی‌هایم دارم، تضاد لازم با شوخی‌ها را برای خنداندن مخاطب ایجاد می‌کند.

با توجه به این‌که شما از دهه ۸۰ کار طنز را در صدا و سیما شروع کردید، به نظرتان روند پرداختن به طنز در رسانه ملی چگونه است؟

طنز یکی از بهترین دماسنج‌های وضع فکری جامعه است و بهترین شاخص برای وضع آزادی بیان به شمار می‌آید.
به نظرم توجه بیش از پیش به این موضوع لازم و جدی است.

معمولا برنامه‌های طنز در رادیو و تلویزیون با چه مشکلاتی مواجه است؟

طنزنویس‌ها و برنامه‌سازان طنز عموما نه براساس شایستگی‌شان انتخاب می‌شوند اما به خاطر آثار خودشان تاوان نمی‌دهند، بلکه سرنوشت‌شان همیشه به شرایط سیاسی و اجتماعی گره می‌خورد.

از طنز معمولا برای ایجاد نشاط استفاده می شود و اگر در طرح همین طنز ها نکته ای باشد که به کسی بر بخورد به سادگی برنامه را حذف می کنند.

طنز در چه قالبی تاثیر بیشتری بر مخاطب دارد؟

طنز همیشه تاثیرگذار است اما وقتی تاثیرگذارتر می‌شود که دغدغه ذهنی مخاطب را با زبان خود او در رسانه مطرح کند.

برخی معتقدند طنزهایی که در تلویزیون یا رادیو مطرح می‌شود، طنز نیست برخی اوقات هجو، هزل و… می‌شود. چطور می‌توان این مشکل را مرتفع کرد؟

مشکل مهمی که با کلمه طنز داریم این است که طنز بار همه شوخ‌طبعی‌ها از قبیل هجو، فکاهی و هزل را بر دوش می‌کشد، یعنی مهران مدیری، پیمان قاسمخانی، داریوش کاردان و منوچهر آذری و آن رفیق‌مان که در جشن‌ها تقلید صدا می‌کند، همه آنها اسمشان طنزپرداز است! طنز و فکاهی هر دو ارزشمند است، اما کارکرد و قالب‌شان با هم متفاوت است. مشکل اینجاست که معمولا یکی از این دو قربانی کارکرد دیگری می‌شود.

در دهه ۷۰ داریوش کاردان طنزهای خاصی را در رادیو اجرا می‌کرد و پس از آن پای این گونه طنز‌ها به تلویزیون باز شد، شما تا چه اندازه از تجربیات او استفاده کردید؟

قبلا هم گفته‌ام که آقای کاردان بعد از انقلاب و در شرایط سختی برنامه طنز رادیویی را با شوخی‌های ظریفی با اخبار و رجال سیاسی کلید زد. این تجربه در رادیو و تلویزیون ما توسط خود ایشان و گروه‌های بعدی تکرار و تکمیل شد، اما برنامه‌های من در تلویزیون ایران شاید یک سبک جدید است که بدون تیپ، لباس و موسیقی‌های شوخ‌طبعانه می‌کوشد با لحنی رندانه و ظاهری جدی، شوخی کند.

چرا بیشتر برنامه‌های طنز شما در برنامه‌های صبحگاهی از تلویزیون پخش می‌شود؟

اولین پیشنهادی که داشتم، ایجاد یک بخش کوتاه در صبح بخیر ایران بود. من در برنامه‌های مختلفی در رادیو و تلویزیون نویسندگی و گاهی اجرا داشته‌ام؛ عصرهای رادیو جوان و بعدها صبح رادیو تهران و حالا عصرهای رادیو سلامت و برنامه شبانه حس ششم که از شبکه یک سیما پخش می‌شود، اما شاید این ریتم تند و واکنش طنزآمیز به خبرها در یک بخش کوتاه ویژه صبح جذاب‌تر باشد. مخاطب صبحگاهی هم عجله دارد و هم نمی‌خواهد از خیر خبرهای اول روزش بگذرد، برای همین برنامه‌های «حرف اضافه» و «دریافت شد» ریتم تند و مدت زمان کوتاهی داشت.

دوره‌های مهم زندگی کاری شما در رادیو جوان شکل گرفت، چه شد که به تلویزیون آمدید؟

من کار جدی تحریریه را در برنامه‌های طنز رادیو جوان تجربه کردم. در گروهی که بعدها پراکنده شد، سعی کردیم گسترش نوعی از طنز را در رادیو آغاز کنیم که در آن مخاطب با لحن عادی خودش و بدون سر و صدای بی‌مورد و ادا، شوخی بشنود که این لحن تازه شنونده‌های زیادی پیدا کرد و باعث شد برنامه‌سازان تلویزیونی هم سراغ ما بیایند.

بیشتر دوست دارید در تلویزیون کار کنید یا رادیو؟ فعالیت در این دو رسانه چه تفاوت‌هایی دارد؟

این دو رسانه از نظر ساز و کار تولید و دستمزد با هم تفاوت‌های زیادی دارد؛ رادیو رسانه صدا و سکوت است، اما در تلویزیون شما تصویر هم دارید. سختی کار در هر یک از آنها هم با یکدیگر فرق‌های زیادی دارد اما در نهایت من یک رادیویی هستم و کار با صدا برای من سختی توام با دلچسبی دارد.

قصد ندارید برنامه جدیدی را در قالبی متفاوت برای تلویزیون یا رادیو تهیه کنید؟

مدت‌هاست به برنامه‌ای با محوریت رسانه‌های شهروندی فکر می‌کنم؛ برنامه‌ای که بتواند با آنچه مخاطبانش برایش ساخته‌اند، تولید و پخش شود. هنوز نمی‌دانم بشود چنین برنامه‌ای را تولید کرد یا خیر.

فرشید شکیبا/ جام جم (لینک پی‌دی‌اف)

مروری بر خبرهای هفته‌‌ی گذشته به شما نشان می‌دهد که دارند درست می کنند کلا؛ نمونه‌های آماری هم نشان می‌دهد که هر کس شکی در درستی آمار داشته باشد، لابد یک غرض و مرضی دارد؛ چون مسئولان همیشه راستش را گفته‌اند.

سوژه‌ی امروز هم این است که وزیر راه، مسکن و شهرسازی در حاشیه‌ی بازدید خود از مصلای تهران گفته است: من ممنوع‌المصاحبه هستم، اما کفش‌هایم که واکس ندارد، نشان می‌دهد چقدر کار می‌کنم.

این ابتکار عمل در ارائه‌ی گزارش کار از سوی بالاترین مقام یک وزارتخانه می‌تواند به عنوان الگو برای سایر دستگاه‌های خدمتگزار استفاده شود و پیشنهادهای این ستون هم به شرح زیر است؛

_ معاون وزیر (…) در امور تکذیب و توجیه با نشان دادن درزهای زیر بغل پیراهنش افزود: همان طور که دوربین‌های شما نشان می‌دهد در سه ماه گذشته ما پیشرفت بزرگی در خدمت‌رسانی به مردم شریف ایران داشته‌ایم و ان‌شاء‌الله در نشست خبری بعدی از درزهای دیگری در سطوح بالاتر هم رونمایی خواهد شد.

_ سخنگوی سازمان (…) با اشاره به خوردگی‌های در عقب ماشین شخصی رئیس این سازمان تاکید کرد که دوندگی‌های مسئولان این سازمان برای حل معضلات مردم تا چپه شدن خودروها ادامه خواهد داشت و این سازمان تا آخرین خودرو از تعقیب حقوق مردم دست نخواهد کشید.

_ یک مقام آگاه در وزارت (…) در تماسی خودجوش با خبرنگار ما بدون هیچ مقدمه‌ای افزود: اگر برخی جریانات بخواهند همچنان به شیطنت خود و هجوم به ایشان به عنوان وزیر خدمتگزار و صبور ما ادامه بدهند، ما آشپزخانه‌ی ایشان را در معرض دید عموم و قضاوت رسانه‌ها قرار خواهیم داد تا ببینند که ایشان حتی مدت‌هاست فرصت پختن و خوردن غذای گرم را در خانه ندارند و دائما دارند برای خدمت به مردم از بیرون غذا می‌گیرند. تماس مقام آگاه با گریه‌ی شدید وی ناتمام ماند.

_ روابط عمومی وزارت (…) و (…) اعلام کرد خبر مربوط به مردودی تنها دختر آقای وزیر به علت نداشتن شهریه تا حدودی کذب محض است.

یک وقت‌هایی یکهو دلم وبلاگ‌خوانی کلاسیک آن سال‌ها را می‌خواهد؛ این «آن سال‌ها» که می‌گویم یعنی ۸۱ تا ۸۵ که وبلاگ‌ها داشتند می‌ترکاندند و زندگی مجازی ایرانی‌هایی که جایی تازه‌ برای زندگی کلماتی گیر آورده بودند، به سرعت گسترده‌تر می‌شد. یاد این افتادم که درست است که ما داریم در فیس‌بوک و توییتر و گوگل‌پلاس و تا این آخرها در مرحوم گودر نفس کشیدن‌هامان را ثبت می‌کنیم… اما زندگی‌نگاری نبوده؛ زندگی‌مان را آن سال‌ها در وبلاگ‌ها می‌نوشتیم و می خواندیم. یک بازی وبلاگی راه می‌افتاد و غش‌غش خنده‌ها به راه بود. یکی افتخارات وبلاگی‌ می‌نوشت و دیگری اعترافات شب یلدا. این کوتاه نوشتن‌های امروزی راستش را بخواهید تکه‌هایی از زندگی هست، اما نوشتن نیست؛ بیشتر لوس‌بازی‌ست. قبول کنید که آن سال‌ها زندگی‌ها با وسواس بیشتری روایت می‌شدند. همه چیزمان شده عجله… حتی نوشتن‌مان.

یادتان هست که وبلاگ‌ها کم‌تعداد بودند و بلاگ‌رولینگ کنار خیلی از وبلاگ‌ها یک فهرست شبیه به هم بود؟ یادتان هست که می‌شد هی توی وبلاگ‌ها چرخید و سرک کشید به زندگی خیلی‌ها که کم‌کم همسایه‌ی مجازی به حساب می‌آمدند و می‌شد حتی حدس‌شان زد؟ دلم همان وقت‌ها را خواست الان؛ فراغتی که دوران بی‌هیجان دانشجویی و کلاس‌ پیچاندن به آدم می‌داد تا بنشیند و هی کلیک کند و از ارضای فضولی‌‌ش درباره‌ی سبک زندگی و عشق‌ها و غصه‌های آدم‌ها لذت ببرد. تازه خودش هم گاهی زندگی‌ش را بگذارد توی ویترین تا بقیه هم ببینند.

دارم به این فکر می‌کنم که فردا اگر بچه‌های ما بخواهند از روزگار ما آماری دست‌شان بیاید تا به‌مان بخندند یا افتخار کنند، چی دست‌شان را می‌گیرد؟ بچه‌م می‌خواهد صفحه‌ی توییترم را ببیند که هی دلم کباب ترش خواسته یا به فلان کارمند تشر زده‌ام؟ فیس‌بوک عصبانی‌ام را می‌بیند؟ وبلاگ بی‌رمق‌م؟ یا نکند مامان‌ش صفحه‌ی درباره‌ی وبلاگ‌م را باز می‌کند و می‌گوید بابای قهرمانت این کلمه‌ها بود؟

الان کجای چی ما چراغ راه آیندگان می‌باشد؟

جلال سمیعی؛ نویسنده، طنزپرداز و مجری تلویزیون دقایقی را با دفتر طنز به گفتگو نشست و از دغدغه‌های خود درباره شیوه‌های جدید انتشار طنز و شکاف بین زمان تولید تا انتشار آن صحبت کرد.

به نظر شما مشکل عمده‌ای که در حال حاضر در انشار مطالب طنز وجود دارد، چیست؟
رسانه‌ها گسترده شدند و از سوی دیگر اقبال چندانی به نقد جدی طنز و پژوهش در زمینه طنز وجود ندارد و این دو مورد باعث می‌شود شکاف بین اتفاقی که در حوزه آکادمیک و پژوهش و نقد طنز می‌افتد با انشار آن در رسانه‌ها بیشتر شود. در زمان گذشته فردی مانند سعدی خود  رسانه محسوب می‌شد و اثر وی بلافاصله بعد از تولید منتشر می‌شد. ‌اما در حال حاضر با اینکه فرایند انتشار روز به روز تسهیل می‌شود و دسترسی به رسانه‌ها برای عموم بیشتر و راحت‌تر است به دلیل انقباضی که در محافل جدی ما و جود دارد فاصله روز افزونی بین نقد و پژوهش طنز با انتشار آن در رسانه‌ها داریم.

وجود رسانه‌های متعدد که باید به نفع انتشار مطالب طنز باشد!
رسانه‌های متعددی در حال فعالیت هستند و رسانه‌های پابلیک در حوزه اقتصاد به دنبال مشتری هستند و در حوزه سیاست از دردسر دوری می‌کنند. اگر نسیم شمال به زبان عامیانه شعر می‌گفت و به پدیده‌های بد سیاسی و اجتماعی حمله می‌کرد واقعیت این است که روزنامه خود را منتشر می کرد اما امروز ما سازمان‌های رسانه‌ای داریم که صاحبان منافع آن دنبال دردسر نمی‌گردند. رویکرد جدی و انتقادی و پژوهشی به طنز روز به روز در این موج‌های رسانه‌ای که طنز دیگری را به خاطر مخاطبان خود عرضه می‌کند درحال کمرنگ شدن است. حواس بسیاری از منتقدان ما و کسانی که تولید کننده طنز هستند به این نیست که حوزه‌های رسانه‌ای جدید، حوزه‌های جدی و مهمی برای انتشار محتوا هستند.

منظور از حوزه‌های جدید انتشار، کدام رسانه‌هاست؟
عرصه وبلاگ‌ها، اینترنت، موبایل و اس ام اس را بیشتر از قبل عرصه جدی انتشار است. اگر این عرصه‌ها را جدی نگیریم علاوه بر اینکه نمی‌دانیم مخاطب چه می‌خواهد تا حرف او را به زبان امروز‌ی‌تر مخاطب بزنیم، روز به روز نیز این فاصله تولید محتوا تا انتشار بیشتر خواهد شد. بازاندیشی محققان در زمینه‌های جدید انتشار محتوا مهم‌ترین اتفاقی است که باید درحال حاضر در حوزه طنز رخ دهد. افرادی که هم به حد کافی سواد رسانه‌ای داشته باشند و هم تجربه جدید رسانه‌ای کم هستند. تعداد کمی روزنامه‌نگار آنلاین داریم؛ کسانی که حوزه‌های تازه انتشار محتوا مثل اینترنت و موبایل یا رویکردهای جدید رادیو و تلویزیون و سینمای ما را بشناسند و بدانند با چه زبانی باید مخاطب را در قلاب انداخت و حرف خود زد. اغلب هم اگر اتفاقی در این زمینه بیافتد از سوی جوانانی است که تحصیلات آکادمیک دارند و با حوزه رسانه‌های جدید هم آشنا هستند.  از همین رو معتقدم مهم‌ترین اتفاق برقرای پیوندی بین نهادهایی مانند دفتر طنزو نسل قدیم‌تر که تجربه رسانه‌ای دارند  و نسل جدیدتری که تجربه آکادمیک دارند است تا تجربه‌های هر دو نسل منتقل به هم منتقل شود. تا این اتفاق نیافتد ما روز به روز شاهد گسست بیشتری بین نسل‌های ادیب و کسانی که کار رسانه می‌کنند هستیم و همچنین بین آنچه در محافل طنز تولید می‌شود و آنچه انتشار می‌یابد.

لیلا باقری ـ دفتر طنز

در خبرها می‌خوانیم که نمایندگان مجلس در آخرین روزهای باقی‌مانده از خدمتگزاری برای مردم، نشسته‌اند و حسابی فکر کرده‌اند که بحران‌های اخلاقی جامعه را چطور کم کنند؛ بعد یکصد و چهار نماینده‌ی مجلس با رای خود قانونی را تصویب کرده‌اند که در صورت تایید شورای نگهبان، براساس آن دیگر لزومی به ثبت ازدواج موقت در دفاتر اسناد رسمی کشور نیست، مگر این که خود زوج‌ها تصمیم بگیرند شرط ضمن عقد چنین باشد یا اینکه زن در زمان عقد باردار شود.

یکم: این بند ربطی به خبر بالا ندارد البته؛ مدت‌هاست که در نظر داریم ستون طنزهای غیرعمد یا طنزهای واقعی را راه بیندازیم؛ نویسنده‌ی این ستون هم خود مسئولان عزیز خواهند بود، که عملکرد و اظهارات مفیدشان همیشه راهگشای طنزنویسان عزیز بوده و هست.

دوم: نمایندگان تصویب‌کننده‌ی طرح معتقدند که چندهمسری خوب نیست، ولی راه حل کاهش فساد و خیانت و غیره در کشور خواهد بود؛ برای ما که همسر خودمان را خیلی دوست داریم و به این چیزها هم هیچ وقت فکر نمی‌کنیم کمی عجیب است که چرا باید برای آن که آدم به همسرش خیانت نکند برود و رسما تعدادی همسر دیگر اختیار کند؟ آیا مجلس به فکر مردها بوده که یک وقت از فرط تعهد اذیت نشوند؟ آیا دوستان همیشه حواسشان به مردها هست؟ آیا بهتر نیست کلا مقوله‌ی ازدواج موقت را تا حدی از قید و بندهای قانونی آزادتر کنند تا مهر و محبت و وفا بیشتر گسترش پیدا کند؟

سوم: وقتی ثبت ازدواج موقت فقط در صورت باردار شدن خانم اجباری خواهد بود، آیا معناش این است که تا الان هر کس ازدواج موقت می‌کرد حتی بدون عوارض جانبی باز آن را ثبت می‌کرد؟ آیا مهر و وفا همیشه با هماهنگی مراجع قانونی گسترش می‌یابد؟ آیا آدم نباید این قدر در جزئیات مهرورزی دیگران وارد شود؟ آیا اصولا ثبت قانونی ازدواج موقت چیز لازمی بوده یا نمایندگان عزیز می‌گویند اگر ثبت کردید بهتر است؟ آیا آدم باید خودش عاقل باشد و طوری ازدواج موقت کند که نیاز به ثبت قانونی پیدا نشود؟ آیا آدم همیشه باید محبتش را کنترل کند؟

چهارم: از نمایندگان عزیز خواهش می‌کنیم بیشتر وارد این مقوله شوند و از تبعات نادیدنی تر ازدواج موقت هم جوری جلوگیری کنند که دیگر هیچ زندگی‌ای به اتهام خیانت از هم نپاشد و هووها دور هم شادمان زندگی کنند. مرسی.

نمی‌شود انکار کرد که این روزها جوک‌های زیادی با شروع «لره» در پیامک‌های رسیده از بسیاری از رفقا و در خیلی از شبکه‌های اجتماعی مجازی منتشر می‌شود؛ یک جور جریان مثل همیشه مشکوک، که از بس فراگیر شده، توی چشم می‌زند و در گفتگوهای ما هم می‌آید که «راستی چه خبر شده که جوک‌های لری فراوان شده‌اند؟».

خوابگرد ـ که محاوره‌ی ناگهانی‌مان درباره‌ی این پدیده به این یادداشت‌ها رساندمان ـ معتقد است که کار به جایی رسیده که برخی جوک‌های قدیمی معروف هم با تغییر مطلع از «یه ترکه» و حتا «یه رشتیه» و نظائر آن‌ها، برای خندیدن به «یه لره» دست‌به‌دست می‌‌شود.

البته رضا ساکی، طنزنویس رسانه‌ای اهل خرم‌آباد هم نوشته است: اتفاقی که در جک‌های بعد از حوادث سال ۸۸ افتاده این است که جک‌ها رویکرد انتقادی صرف پیدا کرده‌اند. من این جک‌ها را لری نمی‌دانم و اصلا «یه لره» یا «لرها» در این جک‌ها موضوع اصلی نیست. “یک لره” گفتن در آغاز جک در واقع پایندی به ساختار قدیمی جک‌های ایرانی است که در آنها به قومیت‌ها توهین می‌شد اما حالا دیگر مسئله لر و ترک نیست و این عبارات فقط برای این در مقدمه جک می‌آید تا مشخص کنند‌ه‌ی این باشد که قالب بیانی یا نوشتاری مورد نظر جک و لطیفه است.

به گمانم چند نکته درباره‌ی این پیامک‌ها وجود دارد:

۱ـ از دیدگاه رسانه‌ای، پیامک‌ها پیام‌هایی که انتشار آن‌ها در تیراژ انبوه در مدت‌زمانی کوتاه، از رسانه‌ی موبایل، کار ساده‌ای‌ست؛ ویژگی انتشار رسانه‌های فردی مثل موبایل، فارغ بودن از ویرایش و سخت‌گیری در به اشتراک گذاشتن انواع محتواست؛ بسیاری از این جوک‌ها بی هیچ تغییری برای عده‌ی زیادی از رفقا فوروارد می‌شوند. موبایل رسانه‌‌ای‌ست که در عین فراگیری حتی همه‌ی حواس کاربرش، ذاتا کاربری ِ سطحی و کم‌دقتی دارد؛ برای بسیاری از مخاطبان ایرانی که اصولا خندیدن به کلیشه‌های قومیتی در ذهن‌شان یک عادت تاریخی‌ست، اهمیتی ندارد که چیزی که برای دیگران می‌فرستند، متضمن چه اشاره یا انتسابی به یک قومیت خاص است.

۲ـ خندیدن به کلیشه‌های قومیتی برای ما عادی‌ست؛ ردپای جوک‌هایی که به ترک‌ها یا لرها یا قزوینی‌ها یا عرب‌ها یا رشتی‌ها خصلت یا نقصی مشخص را نسبت می‌دهند، در ادبیات قدیمی ما و در رسانه‌های امروزی ما وجود دارد؛ سینما و تلویزیون و رادیوی ما با همه‌ی دستورالعمل‌هایی که از بالا هست، نمی‌تواند از خیر خنداندن با لهجه‌ها بگذرد؛ این واقعیتی‌ست که در درازمدت در جامعه‌ی ما نسل به نسل منتقل می‌شود و با وجود حساسیت‌های سیاسی و اجتماعی‌ای که برخی قومیت‌ها در واکنش به این توهین‌ها (یا آن چه توهین می‌پندارندش)، به این سادگی کم‌رنگ نخواهد شد. همین کلیشه‌های با سن بالا هم موجب می‌شوند که اگر حتی فرضیه‌ی مطرح‌شده درباره‌ی تلاش برای تغییر جریان جوک‌ها از ترکی به لری درست باشد، آن تلاش به سادگی و در زمانی کوتاه موفق نباشد؛ جوک‌های قومیتی ویژگی‌هایی دارند که تغییر واژه‌های قومیتی نمی‌تواند کلیشه‌های قومیتی را به قوم جدید منتسب کند.

۳ـ من بختیاری‌ام و همیشه به شوخی گفته‌ام که یک جور لر هفتاد درصد به حساب می‌آیم! بختیاری‌ها و لرها به خاطر اشتراک‌های اقلیمی و فرهنگی زیادی که با هم دارند، گاه یک قومیت دانسته می‌شوند؛ آن طور که رضا ساکی هم گفته، لرها و بختیاری‌ها ذاتا کنایه‌گو و شوخ هستند؛ خشونتی مهربانانه در کلام این قوم هست که تلخی و شیرینی توامان دارد؛ حتی مادر به فرزندش با کنایه محبت یا نصیحتی می‌کند و تشر می‌زند؛ تعصبی هم که در برخی اقوام هست، در لرها آن‌قدر نیست که از خیر تعریف کردن ِ اوریجینال یا منتشر کردن جوک‌هایی که درباره‌ی خودشان هست بگذرند! ممکن است این جریان بخشی‌ش زیر سر خود لرها باشد!

۴ـ قضاوت درباره‌ی هر نقلی که از یک قومیت می‌شود، نمی‌تواند شتاب‌زده و سطحی باشد؛ هم‌چنان که یک کاریکاتور در یک روزنامه‌ی جمعه‌ها چند سال پیش باعث حوادثی جدی در آذربایجان شد و خیلی‌ها معتقد بودند که نهایتا اشاره‌ای معناش اهانت به همه‌ی ترک‌ها نیست… این جوک‌ها هم لزوما توهین‌ به لرها نیستند؛ بخشی ازجوک‌های قومیتی حتی به زیرکی آن قوم اشاره می‌کنند و بخشی دیگر هم آن قدر عمومی‌اند که می‌توانند بی اشاره به قومیتی معنای خود را حفظ کنند؛ سمت و سوی انتقادی پیامک‌ها و جوک‌هایی که با سرعت نور در التهاب‌های سیاسی و اجتماعی ایران منتشر می‌شوند، گاهی ربط خاصی به قومیتی که همراهش نقل شده‌اند ندارند؛ جوک‌ها بارزترین واکنش «همگان» یا همان «افکار عمومی‌»‌اند که نه در خبرها و گزارش‌های صدا و سیما جایی دارند و نه در مطبوعات رسمی منتشر می‌شوند… اما واقعی‌ترین بازخورد افکار عمومی به فضای جامعه‌اند.

۵- یادتان هست لابد که وقتی سریال شب‌های برره پخش می‌شد، خیلی‌ها نگران در امان ماندن زبان فارسی بودند؟ حالا جز چند واژه در گفتار چند نوجوان چیز زیادی از برره در جامعه نمانده است؛ ماندگاری هر پیام را باید در درازمدت بررسی کرد؛ کلیشه‌های قومیتی هم عمرشان دراز است و باید در طول زمان و با تغییر دیدگاه‌های فرهنگی برای از بین بردن‌شان راهی پیدا کرد؛ جوک‌ها در بیان شفاهی و با موبایل و اینترنت منتقل می‌شوند و تغییر هم می‌کنند؛ زد و خوردهای رسانه‌ای قومیت‌ها در ایران هم، ریشه‌های سیاسی و اجتماعی دیرپایی دارد، که تنها زیر سر جوک‌های موبایلی نیست.

* مصرعی در ذهنم بود که نمی‌دانم از کیست: درها برای بسته شدن آفریده شد!

خب بعد از نزدیک به پنجاه روز از متوقف شدن ناگهانی بخش طنز «دریافت شد» در صبح بخیر ایران از شبکه‌ی یک سیما، و خیلی بیشتر روز (!) از توقف گفتگوهای من با مسئولان، امروز می‌شود رسما اعلام کرد که من فعلا در این برنامه حاضر نخواهم بود؛ دلیل‌ش هم می‌شود مشکلات شخصی و می‌دانید که در کشور ما آدم‌های رسانه‌ای مشکلات شخصی عجیبی پیدا می‌کنند.

شاد و مشارکت‌جو باشید.

پی‌نوشت: دو دوره‌ی قبلی این برنامه در سالهای ۸۷ و ۸۹ شش ماه طول کشید و این دوره کمتر از سه ماه؛ رکورد خوبی بود.

کتاب – «چگونه بازیگر شویم؟»، «چگونه شاعر شویم؟»، «چگونه مدیر فرهنگی شویم؟»، «چگونه موسیقی‌دان شویم؟»، «چگونه نقاش شویم؟» و «چگونه نویسنده شویم؟» منتشر شد.
به گزارش خبرآنلاین، عباس محمدی درباره این مجموعه کتاب گفت: این ۶ کتاب زیر مجموعه «چگونه هنرمند شویم؟» است که به صورت طنز به ۶ مقوله بازیگری، شاعری، نقاشی، مدیر فرهنگی، موسیقی و نویسندگی پرداخته است. به گفته او این مجموعه به شکل طنز و کاریکاتور تدوین شده است که سه کتاب توسط امید مهدی‌نژاد، دو مجموعه هم توسط اسماعیل امینی و یک مجموعه هم توسط جلال سمیعی نوشته شده است.
وی افزود: همانطور که می‌دانید در ساحت هنر اتفاقاتی می‌افتد که نه شایسته هنر است و نه هنرمند که این مجموعه در بیانی طنزگونه به این اتفاقات و معضلات فرهنگی در این حوزه ها اشاره دارد.
این مجموعه تولید حوزه هنری استان تهران است که سوره مهر آنها را در با قیمت ۲ هزار و ۳۰۰ تومان (مجموعه ۶جلدی، ۱۳هزار و ۸۰۰تومان) منتشر کرده است.

سایت انتشار ویدئوهای آپارات که خوشبختانه هنوز فیلتر نشده است، آرشیو البته ناقصی از دو برنامه‌ی زنده‌ی طنز من در دوره‌های مختلف «صبح‌بخیر ایران» دارد؛ ظاهرا بهترین راه برای دسترسی به این آرشیو، جستجوی «جلال سمیعی» در این سایت است. از دوستان ناشناخته‌ای که این آرشیو را درست کرده‌اند، ممنون‌م.

«حرف اضافه» تا پایان تیرماه سال ۸۹  در شبکه‌ی یک سیما اجرا می‌شد؛ «دریافت شد» هم برنامه‌ای‌ست که از شهریور تا آذرماه سال‌ جاری اجرا شده است و ادامه‌ یافتن‌ش در هاله‌ای از ابهام و غیره قرار دارد!

آهان؛ جا دارد از آرشیو پخش شبکه‌ی یک سیما هم بی‌دلیل تشکر کنم.

مدتی‌ست که در برنامه‌ی زنده‌ی صبح‌بخیر ایران، بخش طنزآمیزی را بر اساس پیامک‌های واقعی مخاطبانی که به برنامه ارسال می‌کنند، اجرا می‌کنم؛ این برنامه هر روز حوالی ساعت ۷:۱۵ به مدت پانزده دقیقه روی آنتن می‌رود.

بخش‌هایی از اولین برنامه را که یک‌شنبه سوم مهر اجرا شده است، اینجا ببینید: دریافت شد.