پرش به محتوا

بایگانی

دسته بندی: درباره‌ی طنز

از همین آخرین روز تیرماه، ستون طنزی را که این سه ماه در روزنامه‌ی «هفت صبح» می‌نوشتم، و واقعا دوست‌ش داشتم، باید متوقف کنم. برداشت‌های سیاسی مبهم و البته دعواهای خطرناکی که یکی از هیزم‌هاش هم شده همین ستون، من را نگران می‌کند که از  دید هر طرف درگیر در دعوای چندطرفه، بخشی از جریان سیاسی خاص طرف مقابل قلمداد یا وانمود شوم؛ در همه‌ی این سال‌ها من گرایش سیاسی آشکاری نداشته‌ام و معتقدم کار روزنامه‌نگاری و رسانه بخش مهمی‌ش جدا از زمینه‌ی گرایش فکری‌ش باید باشد.

هنوز معتقدم که طنزنویس‌ها باید از هر تریبونی در این وضعیت برای آن که یک ستون طنز اجتماعی ـ سیاسی یا یک برنامه‌ی رادیویی ـ تلویزیونی طنز بماند و بتواند فضایی برای تنفس ایجاد کند، استفاده کنند؛ طنزنویس کارش نه تخریب  و تمسخر است، نه طرفداری از یک جریان و بالاخره معلوم نیست که چرا اهالی طنز اگر این‌قدر مهم و مؤثرند، راحت جمع‌شان می‌کنند و اگر این‌قدر بی‌اهمیت‌اند، همیشه دعوا سر کار آ‌ن‌ها بالا می‌گیرد؟

چه در صدا و سیما و چه در هر رسانه‌ی دیگری، همیشه به خودم و نزدیکانم قول داده‌ام که به هر قیمتی کار نکنم و تا وقتی ظرفیت نوشتن «طنز» باشد و به دعوا و خطر جدی نرسد، کارم را با همه‌ی سوء‌برداشت‌ها و بی‌مهری‌ها ادامه بدهم. حالا یک بار دیگر توقف کار طنز نوشتن را باید بپذیرم و البته خیلی خوشحالم که از مدتی پیش، کار اصلی من دیگر طنزنوشتن نیست. دلم البته از قطع همکاری با دوستان قدیمی‌ام می‌گیرد.

امیدوارم تکلیف طنزنویس‌ها بالاخره مشخص شود. «طنزنویس بودن، خیلی غمگینه».

پی‌نوشت: واکنش‌های خوانندگان هفت صبح به این تعطیلی در روزنامه‌ی شنبه هشتم مرداد

ظاهرا در دومین شب پخش «حس ششم»، که دوستان تا غروب دیروز هم تبلیغ‌ش را دائما می‌رفتند، شروع ناگهانی (!) برنامه‌ی زنده‌ی آقای شهیدی‌فر با عنوان «پارک ملت»، که هرشب ساعت ۲۳ روی آنتن می‌رود، باعث شده تا ساعت پخش برنامه‌ی طنز «حس ششم» مبهم شود؛ گویا این برنامه قرار است از اول هفته‌ی آینده و در ساعت دیگری پخش شود؛ منتظر خبر قطعی (یعنی حتمی، نه خبر قطع برنامه!) باشید.

یازده ماه از تعطیلی برنامه‌ی طنز «حرف اضافه» می‌گذرد؛ این برنامه، یک برنامه‌ی گفتاری طنز بود که آن را می‌نوشتم و هرروز «در صبح بخیر ایران» به صورت زنده اجرا می‌کردم. پایان تیرماه ۱۳۸۹ پایان این برنامه هم بود، و یک‌جورهایی ناگهانی تمام‌ش کردیم.

حالا قرار است اگر اتفاقات پیش‌بینی‌نشده نیفتد، از امشب ـ یعنی شنبه ۴ تیرماه ـ برنامه‌ی طنز تازه‌ای با نویسندگی و اجرای من روی آنتن شبکه‌ی یک برود؛ این برنامه ترکیبی‌ست از گفتارهای طنزآمیز من و نمایش‌های کوتاهی که بر اساس سوژه‌ی برنامه ضبط شده‌اند.

«حس ششم» قرار است هرشب (از شنبه تا چهارشنبه) حوالی ساعت ۲۳:۰۵ روی آنتن شبکه‌ی یک برود؛ این برنامه به طور متوسط هشت دقیقه‌ای‌ست و با فاصله‌ی کمی از آنتن، ضبط می‌شود.

امیدوارم این برنامه هم باقی بماند، هم به مذاق کسانی که به این مجموعه لطف دارند، خوش بیاید.

یادآوری می‌کنم که این‌جا می‌توانید پخش زنده‌ی شبکه‌ها را ببینید.

(ممنون می‌شوم که این خبر را به دوستانی که شاید تلویزیون نمی‌بینند، اما این برنامه را بخواهند ببینند، برسانید.)

به این خبر و به‌ویژه  به اسامی «طنزپردازان» دقت کنید:

طنزنویس‌ها را در متن مشخص کرده‌ام؛
از دوستانی که مجموعا فکرهاشان را روی هم گذاشته‌اند تا طنزپردازان رسانه را دور هم جمع کنند، خیلی ممنونم؛ به‌ویژه هم‌نشینی محمدعلی کشاورز و عباس محبی و فیتیله‌ای‌ها و سیدعلی میرفتاح، خیلی هیجان دارد تحت این عنوان.

برای ذوق کردن بیشتر، همچنین به عکس‌هایی که از این نشست منتشر شده است در این لینک نگاهی بیندازید؛

عرض دیگری ندارم.

این روزها دومین شماره‌ی مجله‌‌ی طنز تازه‌ای (مگر مجله‌ی طنز قدیمی‌ هم داریم، جز «طنز و کاریکاتور» و چند نشریه‌ی دانشجویی؟) روی دکه آمده است به اسم «خط‌خطی»؛ مدیرمسؤول و سردبیرش کیارش زندی است و فعلا فقط روی جلد شماره‌ی اول را هم در سایت‌شان می‌توانید ببینید.

با این که اسم و لوگویی از نشریات همشهری در این مجله نیست، اما از آدرس نشریه تا گروه نویسندگان‌ش، خیلی به «همشهری جوان» شبیه هستند؛ حتی عناوین بعضی صفحه‌ها و سبک طنزها هم یک جورهایی به بخش‌های آن نشریه شبیه است و خب، به خاطر تیم نویسنده‌اش طبیعی می‌تواند باشد. مگر این که دوستان ما در مجموعه‌ی همشهری بعد از سال‌ها هوس و جلسات مستمر ناکام، آخرسر به این راه حل در برآورده شدن آرزوشان برای انتشار یک نشریه‌ی طنز رسیده باشند.

با این که نشریه‌شان یک‌جور عجیبی بر خنثی بودن و دور هم بودن اصرار دارد و از نظرشان لابد مهم‌ترین موضوع‌ش که طرح روی جلد هم شده، در این روزها، مرگ بن‌لادن است؛ و با این که به گمانم یک نشریه‌ی طنز اگر به دغدغه‌های روز اجتماعی ـ اقتصادی ـ سیاسی مردم نپردازد، عملا مخاطب چندانی پیدا نخواهد کرد؛ و با این‌تر (!) که می‌گویند ما نخستین مجله‌ی طنز سبک زندگی هستیم، اما حالا برای داوری درباره‌شان زود است؛ می‌خواهم تبریک بگویم به جسارتی که در انتشار یک نشریه‌ی طنز داشته‌اند و برای‌شان جرات و مقاومت و ماندگاری آرزو دارم؛ آن‌قدر هیچ‌چیز در رسانه‌ها در زمینه‌ی طنز نداریم، که هر اتفاقی‌ش فعلا غنیمت است و حلوا حلواش باید کرد.

نگاهی به فرایند غم‌انگیز محو شدن طنز گل‌آقایی

  • یکم

شنیدن خبر تعطیلی دوباره‌ی هفته‌نامه‌ی گل‌آقا در سال ۸۷، مرا ‌برد به آبان ۱۳۸۱ و حسی که گل‌آقا در آخرین سرمقاله‌ی آن هفته‌نامه‌ی فقیدش نوشته بود؛ حس پرنده‌بازی که می‌داند آخرین پرنده‌اش هم به‌زودی در افق گم می‌شود. حالا پوپک صابری فومنی روبه‌روی ما بود و بغض‌هایش را مثل همیشه می‌خورد و اعلام کرده بود که هفته‌نامه‌ی گل‌آقا در دی‌ماه ۱۳۸۷ برای بار دوم تعطیل می‌شود؛ داشتم به این فکر می‌کردم که چرا همیشه جمع شدن یک نشریه برای ما دردناک است؟ می‌گویم «جمع شدن»، چون تعطیلی یا توقیف یا هر زهرمار دیگری که برای یک تحریریه اتفاق می‌افتد، جمع شدن یک دنیا امید و آرزو و ذوق آن همه آدمی‌ست که یا نشریه را می‌نویسند، یا می‌خوانندش؛ تلنبار شدن این همه شوق و ناگهان فرو ریختن این آوار راحت نیست. من هرگز نفهمیدم پوپک چرا احساس کرده بود که می‌شود در این وضع وخیم، که دوستان حتی طنزهای رادیو و تلویزیون خود نظام را هم تحمل نمی‌کنند، هفته‌نامه را از نو روی دکه بیاورد؛ بعید هم بود که نداند راه‌های بهتری برای پول درآوردن هست؛ خب گل‌آقا عرضه‌ی کاسبی هم نداشت؛ ندارد.

در این سال‌ها که طنز خواهی‌نخواهی همه‌ی زندگی و درآمد و عزت و ذلت من بوده است، این یک چیز را خوب فهمیده‌ام که برای خنداندن این مردم خسته‌ی آشفته‌ی بی‌دلیل و بی‌حس‌، همه کاری باید کرد و البته هیچ کاری هم؛ سخت می‌خندند، چون همه‌چیز برای‌شان علی‌السویه شده؛ و نباید خیلی برای‌شان جان کند، چون همه‌چیز برای‌شان علی‌السویه شده؛ همه‌چیز برای ما یکی شده و هیجان و ذوق چندانی نداریم؛ شاید هم این فقط از علائم افسردگی من باشد. اما دست‌کم این را می‌دانم که تحریریه‌ی گل‌آقا با همه‌ی طنزپرداز- پرانی‌هایی که در این سال‌ها داشت، با همه‌ی نگاه درون‌ساختمانی‌اش به همه‌چیز، با همه‌ی اعمال سلیقه‌هایی که به‌گمان برخی از ما اعضا و بچه‌هایش، نشریات‌ش را به‌طرف بی‌حس شدن برد… با این همه، عزیز ما بود؛ دل‌مان خوش بود که ماهنامه‌ای یا هفته‌نامه‌ای برای طنزپردازها و طنزخوان‌ها هنوز روی دکه هست، که این بوی لعنتی کاغذ روزنامه را به آن‌ها بدهد و دلخوش باشند؛ دل‌مان خوش بود که برای نوشتن طنز جایی هست که بشود به آن‌‌جا پناه برد و به‌جای نوشتن بر آب رادیو و تلویزیون و بقیه‌ی رسانه‌هایی که به‌هرحال کاغذ نیستند تا بمانند، برای آنجا نوشت. ما یک ساختمان در میدان آرژانتین داشتیم که سربالایی‌اش نفس مرا می‌برید و هی نگران گلنسا بودم که چطور هرروز برایش نفس می‌ماند؛ شکر خدا الان فقط آن ساختمان هست؛ دست‌کم هست؛ اما از اوضاع تنفس گلنسا خبر موثقی ندارم هنوز.

  • دوم

دلم می‌خواهد دوباره به سر گلنسا بزند و بگوید هفته‌نامه‌ یا حتی روزنامه‌ی گل‌آقا را احیا می‌کنیم؛ دلم می‌خواهد باز دیوانگی اهالی گل‌آقا را ببینم؛ هرچند واقعیت آن است که هفته‌نامه‌ی گل‌آقا تعطیل شده است؛ ببخشید که بلد نیستم آرزوی موفقیت کنم برای خودمان. واقعیت آن است که حال همه‌ی ما خوب است؛ باور می‌کنیم.

  • سوم

دوران طنز گل‌آقایی از یک ستون کوچک در صفحه‌ی سوم روزنامه‌ی اطلاعات شروع شد؛ یکی به اسم «گل‌آقا» که پیش از آن در بولتن ویژه‌ی ایام حج، طنزهایی می‌نوشت، ستونی راه انداخته بود به نام «دو کلمه حرف حساب». سال ۱۳۶۳ میانه‌ی جنگ بود و سیاست رسمی رسانه‌ای، طبعا انتقاد و به قول سخت‌گیرها «تخریب» نبود برای حمایت از دولت در حال جنگ. اما «کیومرث صابری فومنی»، که برادری‌اش را از دوران مشاور بودن‌ش برای شهید رجایی به نظام ثابت کرده بود، ستون طنزش را در «اطلاعات» راه‌اندازی کرد تا مرهمی برای مردم خسته از روزهای دشوار جنگ باشد.

دو کلمه حرف حساب، ملایم شروع شد و با همه‌گیر شدن‌ش، نیش‌های تندتری هم گرفت. یکی دو بار صابری از ممیزی ستون‌ش خسته شده بود و قهر هم کرد، اما وقتی دید تهدید جلال رفیع برای نوشتن ستون‌ش به قلم پنهانی خود و هنوز به نام گل‌آقا، واقعا عملی شده، به ستون‌ش برگشت. شهرت نام گل‌آقا از جماران و دیدار خصوصی با امام (ره) تا مجلس و دولت و مردمانی که آن روزها مشتری دوقلوهای مکتوب عصر بودند، پیچیده بود. بالاخره یکی پیدا شده بود که در میانه‌ی تیترهای حماسی مطبوعات از پیرزوی‌ در جبهه‌ها و تاکیدهای شبیه هم روزنامه‌ها بر موفقیت‌های دولت در اداره‌ی جنگ و اداره‌ی کشور، اشاره‌هایی هم به کمبودها و ناکامی‌ها بکند. فشارهایی هم بر ستون صفحه‌ی سوم اطلاعات وارد می‌شد و گاهی یکی از تریبون مجلس، اتهام‌هایی به صابری می‌زد و «گل‌آقا» هم با شعری در همان ستون، جواب‌ش می‌داد. آبدارخانه‌ی کوچک شاغلام شنگول راه افتاده بود و ممصادق و عیال کمینه‌اش و البته غضنفری که رسمی‌تر و عاقل‌تر بود، نیابت گل‌آقا را داشت در دستگاه کوچک ستون.

  • چهارم

آن روزها مردم برای خریدن روزنامه جلوی دکه‌ها صف می‌بستند؛ صفی که مهم‌ترین نماد اجتماعی دوران جنگ شد. طنزهای گل‌آقا هم چیزی شده بود مثل جنس کوپنی برای مردم؛ کوتاه و شیرین و البته صفی.

  • پنجم

یکم آبان ۱۳۶۹، نخستین روزهای دومین سال دولت هاشمی رفسنجانی بود و صابری فومنی، که حالا دوستان قدیم‌ش همه دولت‌مرد بودند و اهالی تریبون، نخستین شماره‌ی هفته‌نامه‌ی گل‌آقا را روی دکه‌ها فرستاد.

  • ششم

حالا کابینه‌ی شاغلام، متشکل از کاریکاتور وزیرانی بود که روزها در دوران بازسازی (سازندگی هم) در هیات دولت می‌کوشیدند و سه‌شنبه شب‌ها، خودشان را روی جلد هفته‌نامه و روبه‌روی شاغلام می‌دیدند. یک آقای همیشه آسیب‌پذیر هم گاهی روی جلدها پیداش می‌شد و اسباب خنده‌ی وزرای روی جلد بود.

صابری که تجربه‌ی گرداندن تحریریه‌ی هفته‌نامه‌ی فقید «توفیق» را داشت، بعد از پایان جنگ تحمیلی و تک‌صدایی ستون‌ش در روزنامه‌ی عصر، بخشی از توفیقی‌ها را در کنار جوان‌ترها نشاند و ساختمان کوچکش در خیابان آفریقا، کم‌کم تبدیل شد به ساختمانی چند طبقه در حوالی میدان آرژانتین. بخشی از توفیقی‌ها که «توفیقیون» و «فکاهیون‌»‌شان چندان روی دکه‌ها دیده نمی‌شد، به صابری لبیک گفتند و برخی اما گله‌مند از پدرخواندگی‌ ناگزیر از دولتی بودن‌ش، دعوت او را نپذیرفتند.

عمران صلاحی و منوچهر احترامی و پرویز شاپور و حسین گلستانی و مرتضی فرجیان و ناصر پاک‌شیر، نشستند کنار ابوالفضل زرویی نصرآباد و سید ابراهیم نبوی و نیک‌آهنگ کوثر و سیامک ظریفی. از این جماعت حالا عده‌ای هنوز طنزنویس‌اند، اما نه در ایران، عده‌ای پریده‌اند و عده‌ی باقی‌مانده به گوشه‌ای به کاری یا بی‌کاری مشغول‌اند. نهاد «مؤسسه‌ی گل‌آقا»، که خود را خانه‌ی طنز ایران نام نهاده بود، تا سال‌ها رسمی‌ترین نهاد غیررسمی‌ای بود که نام طنز و کاریکاتور را در ایران آوازه‌ای داده بود و این رسمیت را هم از مؤسس‌ش داشت.

  • هفتم

دوران سازندگی اما دوران انتقادهای تندتر و جمعی‌تر گل‌آقایی‌ها به مدیران اجرایی شد؛ گفتمان اصلاح‌طلبی، که بعدها دردسر و رودربایستی خود صابری شد، شاید بخشی از ادبیاتش را مدیون همین هفته‌نامه‌ی صابری باشد. عصر ریاست‌جمهوری هاشمی رفسنجانی، عصر مدارا با انتقادهای البته نرم بود و روزگار مزمزه‌ کردن شوخی‌هایی که دیگر ابعاد «طنز گل‌آقایی» را گرفته بودند. مؤسسه‌ی گل‌آقا جذابیت زیادی برای جوان‌ترهایی داشت که کنار اسم‌های توفیق می‌نشستند و پدری گل‌آقا هم اگر چه سخت‌گیری‌های خودش را داشت، اما حاشیه‌ی امنی برای باقی‌ ماندن این شیوه‌ی طنزنویسی شد. می‌توان به جرات گفت که طنز گل‌آقایی طنزی پیراسته‌تر و عفیف‌تر از طنز توفیق بود، که عنصر طنزهای جنسی در آن محو شده بود و البته حوزه‌های دسترسی نیش طنازها به سطحی پایین‌تر از زمان توفیق محدود می‌شد. گل‌آقایی‌ها هیچ‌وقت کاریکاتوری از روحانی‌ها چاپ نکردند و خط قرمزهای طنز گل‌آقایی، هرگز مرزهایی بالاتر از خط قرمزهای دوران سازندگی را لمس نکرد.

پنج‌شنبه‌ها وعده‌ی خیلی‌ها برای خریدن هفته‌نامه‌ی گل‌آقا کنار دکه‌ها بود و مؤسسه با انتشار ماه‌نامه و فصل‌نامه و کتاب‌های طنزآمیز، گسترش می‌یافت؛ بعضی‌ها نیش می‌زدند که گل‌آقا از رانت‌های حکومتی برخوردار است و طنزنویسی که همه ـ حتی دولت ـ از او تقدیر کنند، بیشتر با ناشرهای بزرگ شباهت دارد تا روزنامه‌نگارها… اما صابری فومنی، دو چهره‌ی مجزا داشت؛ یکی گل‌آقایی بود که دستگاه آبدارخانه را از سر تا ته‌مقاله پدری می‌کرد و دیگر، کیومرث صابری فومنی که از افشای مواضع اجتماعی و سیاسی‌اش باکی نداشت و وفاداری خود را به یاران دیرینه‌ی روی جلدش هم به بهانه‌های مختلف ابراز می‌کرد.

  • هشتم

دستگاه آبدارخانه برای خودش اسم و رسمی داشت و هفته‌نامه‌هایی که با امضای سبز گل‌آقایی مزین می‌شدند، یادگارهای لابد ماندگاری می‌شدند برای خواننده‌هایی که دیگر بسیاری از لطیفه‌ها را هم از قول گل‌آقا نقل می‌کردند.

  • نهم

شایعه‌ای در خرداد ۱۳۷۶، روی زبان‌ها تکثیر می‌شد و پیش می‌رفت؛ که گل‌آقا نوشته است: «بنویسیم خاتمی، بخوانیم ناطق نوری»! اگر چه گل‌آقا در آستانه‌ی دوم خرداد نوشته بود که در خواندن رای انتخابات ریاست‌جمهوری باید امانت‌دار باشیم و خاتمی را خاتمی بخوانیم، اما شایعه‌ی تعطیلی هفته‌نامه‌ی گل‌آقا حتی با پیروزی یار قدیمی‌اش سید محمد خاتمی هم از زبان‌ها نیفتاد. عصر تازه‌ی هفته‌نامه‌ی گل‌آقا هم‌زمان با دگردیسی دولت نیمه‌کارگزارانی و رواج قوی گفتمان اصلاح‌طلبی آغاز شد. عصری که، پایان انتقادهای آوانگارد مکتب گل‌آقایی بود. آوانگاردها همیشه جلوتر نمی‌مانند؛ خسته که می‌شوند، لابد بقیه از آن‌ها عبور می‌کنند.

  • دهم

پیرترها بعضی‌هاشان درگذشته بودند و جوان‌ترها آن‌قدر بزرگ شده بودند که دیگر محدودیت‌های پدرخواندگی صابری را تحمل نمی‌کردند؛ درآمد می‌خواستند و طنزهای تندشان خریدار داشت و دیگر دلیلی نمی‌دیدند که خط قرمز گل‌آقایی را رعایت کنند که آن‌ها را ملزم می‌کرد فقط برای گل‌آقا کار کنند. نسلی از طنزنویس‌ها و کاریکاتوریست‌های جوان‌تر، مثل زرویی نصرآباد و سید ابراهیم نبوی و نیک‌‌آهنگ کوثر، در روزهای تندنویسی اصلاحات، خانه‌ی پدری را ترک کردند و برای خودشان قطبی شدند. طنزهای گل‌آقایی از ستون‌های شدیداللحن طنزهای سیاسی روزنامه‌های جامعه‌ی مدنی عقب مانده بود و از آن سو، گل‌آقا نه در حاشیه‌ی امن دولت یاران‌ش‌، که حتی شاید در مدارای ناگزیر با دولت اصلاحات و گذشته‌ی حکومتی‌ترش، دوبه‌شک بود. نسل سوم پرتعداد انقلاب، در روزهای هیجان اصلاح‌طلبی، شور بیشتری در «عبور کنیم‌«‌های ستون‌های نبوی و نیک‌آهنگ می‌دید تا ‍»پس چی شد؟»‌های گل‌آقایی.

  • یازدهم

خیلی کم‌اند آن‌هایی که واقعا بدانند از آبان ۱۳۸۱ که گل‌آقا، آخرین کبوترش ـ هفته‌نامه‌اش ـ  را پراند و در افق گم کرد، تا اردیبهشت ۸۳ که دیگر قلبش کنارش نبود، صابری به چه می‌اندیشید. اما حالا در دولت عدالت‌محور، همه می‌دانند که دیگر هفته‌نامه‌ی گل‌آقا هوس دوباره‌ی انتشار به سرش نمی‌زند. شاید پیامک‌ها، این روزها عرصه‌ی تازه‌ و تندتری از طنز سیاسی و اجتماعی‌اند؛ پیامک‌هایی که بی‌شک و البته بی‌نشان، وام‌دار طنز گل‌آقایی‌اند.

  • دوازدهم

استانداری یک استان به یک سریال طنز نوروزی اعتراض جدی کرده است و می‌گوید این سریال مردم استان ما را مسخره کرده.

اینجا تهران است، فروردین ۱۳۹۰؛ گل‌آقا هم نداریم.

پی‌نوشت:

این نوشته در شماره‌ی ۷۵ «همشهری ماه» (خرداد ۹۰) منتشر شده است. این شماره‌ پرونده‌ای درباره‌ی «گل‌آقا» دارد. گفت‌وگو با «ابوالفضل زوریی نصرآباد»، «اصحاب گل‌آقا»، «ناگهان طنز، ناگهان گل‌آقا» به قلم رضا ساکی، «ما گل‌های خندانیم» به قلم فاضل ترکمن از دیگر بخش‌های این پرونده است که «امید مهدی‌نژاد» زحمت آن را کشیده است.

خبرگزاری دانشجویان ایران – تهران
جلال سمیعی مهم‌ترین ویژگی طنز در دهه‌ی ۸۰ را مینی‌مال شدن آن دانست. این طنزپرداز همچنین از مسؤولان خواست دیدگاه خود را نسبت به طنز عوض کنند.
سمیعی در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در ارزیابی خود از طنز در دهه‌ی ۸۰، گفت: من به عنوان کسی که در رسانه‌های مختلف کار طنز انجام داده‌ام که شامل رسانه‌های مکتوب و رسانه‌های دیداری و شنیداری می‌شود و اتفاقا کار خود را از دهه‌ی ۸۰ آغاز کرده‌ام، یعنی از سال ۸۰ در مطبوعات و از سال ۸۳ در رادیو و تلویزیون شروع به کار کرده‌ام، همچنین در فضای سایبر هم درگیر طنزنویسی بوده‌ام، مهم‌ترین اتفاق طنز در دهه‌ی ۸۰ را مینی‌مال شدن آن می‌دانم.
او در ادامه افزود: به دلیل رشد تکنولوژی و امکان خلق آثار در فضاهایی چون وبلاگ و اس ام اس و حتا فضاهای جدیدتر چون گوگل ریدر، محتوا به دلیل کمبود وقت مخاطب به صورت بسیار کوتاه ارائه می‌شود و طنزنویسان به سمت کوتاه‌نویسی حرکت کرده‌اند. در واقع، این اتفاق به علت وجود تکنولوژی‌ها و رسانه‌های کوچک رخ داده است.
سمیعی همچنین گفت: ما با نسلی روبه‌روییم که نسل‌های گذشته نیز در حال پیوستن به آن‌ها هستند؛ یعنی پیشکسوتان طنزنویس نیز به فضاهای مجازی آمده‌اند و خواسته‌اند این فضا را تجربه کنند و در نتیجه، همه چیز به جبر و لطف تکنولوژی، به سوی مینی‌مال شدن رفته است.
این طنزپرداز با اشاره به ظهور تکنولوژی‌های جدید خاطرنشان کرد: تکنولوژی‌هایی چون اس ام اس و وبلاگ امکان وارد شدن آدم‌های عادی به فضای طنز و کلا تولید محتوا را فراهم کرده که واکنش‌های آنی به اتفاقات اجتماعی و سیاسی است و نمی‌شود آن را نادیده گرفت و البته لطف‌ها و آسیب‌های خودش را دارد. در واقع، ابزار انتشار محتوا بیش‌تر در دسترس آدم‌ها قرار گرفته است و آدم‌هایی که امکان طرح مطالب خود را در رسانه‌های رسمی ندارند، با این ابزارهای جدید که اس ام اس نیز جزو آن‌هاست، این امکان را یافته‌اند که مطالب خود را بیان کنند و حتا مخاطبان گسترده‌ای بیابند. انتشار راحت‌تر محتوا به شکستن انحصار رسانه‌های رسمی قدرتمند منجر شده است.
او با اشاره به تأثیر محتوای طنز از قالب آن، عنوان کرد: در ارتباطات می‌گویند رسانه پیام است؛ یعنی محتوا به طبع فرم تغییر می‌کند. ادبیات طنز نیز به مدد همایش‌ها و تریبونی شدن در حوزه‌ی هنری و شب‌های شعری که در تهران و مراکز استان‌ها از سوی جوان‌های دهه‌ی ۸۰ اتفاق می‌افتاد، طنزنویسان را به این سمت برد که از موضوعاتی بنویسند که بتوانند آن‌ها را در این فضا ارائه دهند. در نتیجه، آدم‌ها کوتاه‌نویس‌تر شدند و مقطع‌تر نوشتند و به طنزهای تکه تکه روی آوردند و وبلاگ‌نویس شدند.
سمیعی در ادامه اظهار کرد: البته این موضوع آسیب‌های خود را نیز دارد؛ این‌که آدم‌ها فکر کردند برای خوانده شدن باید کنایه را کنار بگذارند و حرف‌های خود را صریح بزنند؛ در حالی‌که صراحت بزرگ‌ترین آسیب طنز است.
او افزود: عصبیت‌های سیاسی و اجتماعی پیش‌آمده در جامعه‌ی ما سبب شد تا طنزنویسان فکر کنند باید صریح حرف بزنند؛ در نتیجه، حرف‌های آن‌ها به تهمت و اتهام نزدیک شد؛ در حالی‌که هدف طنز، اتهام نیست. طنز کنایه‌ای است که به هدف اصلاح جامعه نوشته می‌شود. بزرگ‌ترین اشکال طنزی که صریح است، این است که طنز نیست؛ می‌تواند هجو، هزل یا اتهام باشد.
این طنزپرداز در ارزیابی طنز منثور و منظوم در دهه‌ی ۸۰، عنوان کرد: شعر مدیوم ساده‌تری دارد و به دلیل تریبونی بودن و راحت‌تر خوانده شدن و این‌که برای ایرانی‌ها پیش‌زمینه‌ی بیش‌تری دارد و راحت‌تر خوانده می‌شود، از سوی طنزپردازان بیش‌تر استفاده شده است. من که گاهی داور جشنواره‌های طنز بوده‌ام، می‌توانم بگویم شعر طنز پیشرفت بیش‌تری نسبت به نثر داشته است و طنزپردازان ما فکر می‌کنند اگر می‌خواهند مخاطبان زیادتری بیابند، باید به شعر، طنز خود را بیان کنند؛ در نتیجه، داستان و نثر طنز عقب‌تر قرار گرفته است.
او با اشاره به محدودیت‌های طنزنویسان، عنوان کرد: اتفاقات سیاسی و اجتماعی، کار را برای طنزنویسان سخت‌تر کرده است و طنزنویسان اکنون شانس کم‌تری برای طرح مطالب خود در رسانه‌هایی که مخاطب انبوه دارند، می‌یابند، البته برخی از طنزنویسان خود وارد کار رادیو تلویزیون شده‌اند و اجرای برنامه‌های تلویزیونی را به عهده گرفته‌اند. کسانی مانند من و رضا رفیع که فکر کردیم با ارتباط مستقیم با مخاطب، شاید مؤثرتر عمل کنیم. البته تعداد کسانی که مجال حرف زدن در رسانه‌های رسمی را می‌یابند، بسیار کم هستند. طنزنویسان ما کم‌تعداد هستند و همین تعداد اندک نیز امکان ورود به رسانه‌ها را نیافته‌اند.
سمیعی افزود: طنز همواره مقطعی وارد حوزه‌ی رسانه‌ها شده است و هیچ‌وقت به عنوان برنامه‌ریزی درازمدت برای سیاست‌گذاران رسانه‌یی مطرح نبوده است. من هفت سال است در صدا و سیما فعالیت می‌کنم. گاهی می‌گویند طنز خوب است و به آن بپردازید؛ اما ناگهان این موضوع قطع می‌شود. در حوزه‌ی مطبوعات این شرایط سخت‌تر هم هست؛ زیرا آستانه‌ی تحمل مسؤولانی که قدرت برخورد با رسانه‌ها را دارند، پایین است و به جای این‌که به تأثیرات مثبت طنز بیندیشند، تنها به شکل تهدید به آن نگاه می‌کنند.
این طنزپرداز درباره‌ی این‌که طنز مکتوب تا چه اندازه می‌تواند پایه‌ای برای خلق دیگر انواع طنز شود، گفت: از یک متن خوب می‌توان یک اثر خوب رسانه‌یی تولید کرد؛ اما می‌توان کار بد هم درآورد. ولی از متن بد به هیچ وجه نمی‌توان کار خوب تولید کرد؛ در نتیجه، طنز مکتوب می‌تواند پایه‌ای برای تولیدات دیگر باشد.
او در ادامه خاطرنشان کرد: حس می‌کنم در این ماه‌های اخیر، رویدادی ناگهانی رخ داده و فضا برای طنز گشوده شده است. اوضاع به گونه‌ای است که هرگونه گسترش شوخ‌طبعی و شوخ‌ناکی از نظر من، مثبت است. برنامه‌های طنزی در صدا و سیما در حال راه‌اندازی است. من برنامه‌ای در شبکه‌ی یک دارم که به زودی پخش می‌شود. رضا رفیع نیز صبح‌ها سه روز در هفته در شبکه‌ی پنج، طنزی را اجرا می‌کند و من امیدوارم این بحث کوتاه‌مدت نباشد و سریع با آن برخورد نکنند.
جلال سمیعی درباره‌ی تعداد کم طنزپردازان در کشور، گفت: طنز کار راحتی نیست و حوزه‌ی جدی‌تری از جدی نوشتن است. هرکسی نمی‌تواند تلخی‌ها و مصائب جامعه را به زبان شوخ‌ناکی طرح کند.
او همچنین درباره‌ی فعالیت زنان در عرصه‌ی طنز، گفت: زنان نیز حضور کم‌تری از مردان دارند؛ زیرا شاید برخورد مردم را با طنز، برخورد سخیفی می‌دانند و خطرات برخورد را برای خود بیش‌تر می‌دانند. شوخی‌هایی که بن‌مایه‌ی اروتیک دارند، نیز ممکن است خطر بیش‌تری را متحمل آن‌ها کنند.
این طنزپرداز در ادامه اظهار کرد: من فکر می‌کنم تا زمانی که طنز به عنوان ابزاری موسمی در سیاست‌های رسانه‌یی مطرح است، اوضاع طنز نه بهتر؛ بلکه بدتر نیز می‌شود. سیاست‌گذاران رسانه‌یی ما باید به این نکته توجه کنند که پرفروش‌ترین فیلم‌ها در گیشه‌ی سینما، فیلم‌های طنزی هستند که اگرچه محتوای چندانی ندارند، مورد توجه مخاطبان قرار می‌گیرند. پرفروش‌ترین سریال ما، «قهوه‌ی تلخ» است که بیرون از صدا و سیما دارد تجربه‌ی موفقی را پشت سر می‌گذارد. مسؤولان ما که سیاست‌گذاران بودجه و رسانه‌های انبوه ما هستند، باید نسبت به طنز دیدگاه خود را عوض کنند؛ وگرنه اوضاع همین‌طور خواهد بود.

در هشتاد و ششمین نشست «در حلقه رندان»

طنزپردازان کشور روز گذشته در محل تالار اندیشه حوزه هنری گرد هم آمدند تا گام هشتادو ششم این حرکت با سابقه ای ده ساله برای اولین بار در سال جدید برداشته شود.

در هشتاد و ششمین نشست «در حلقه رندان» برگزیدگان طنز وبلاگی جایزه گرفتند. طنزپردازان کشور روز گذشته در محل تالار اندیشه حوزه هنری گرد هم آمدند تا گام هشتادو ششم این حرکت با سابقه ای ده ساله برای اولین بار در سال جدید برداشته شود.

به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری این مراسم که با اجرای سید عباس سجادی ، شاعر و طنزپرداز همراه بود، با استقبال گسترده ای از سوی مخاطبان مواجه شد.سجادی در ابتدای مراسم با بیان این مطلب که امسال اتفاقات مبارکی برای طنز افتاده است گفت:”به گمان من برگزاری جشنواره طنزبا حمایت دفترطنز حوزه هنری آغاز خوبی برای طنز کشور است. زیرا آرامش زمانی برجامعه حکفرما می شود که طنز بدنه جامعه را در بر بگیرد.”

بعد از سخنان سجادی یکی از طنزپردازان پیشکسوت، یعنی حسن بانی شعری طنز با درونمایه اجتماعی و با تلفیق سه چهار فارسی،ترکی ،عربی و زرگری قرائت کرد که با استقبال مواجه شد. پس از شعر خوانی این شاعر طناز نوبت به طنزپردازی دیگر به نام حمید مظفر رسید که شعر او نیزموردتوجه قرار گرفت.

طنز انسانی

محمد علی علومی یکی از طنزپردازان معروف کشوراولین سخنران نشست بود که در سخنان کوتاهی ضمن بیان این مطلب که وبلاگ نویسی نوعی دمکراسی در روزنامه نگاری است گفت:”به گمان من هوشمندی می خواهد که دوستان ما در دفتر طنز،طنز وبلاگی را مورد توجه قرار داده اند. الان در فضای وب این امکان به وجود آمده که ارتباطات سالم یا همان تنویر افکار عمومی مورد توجه قرار گیرد و برای ما که مردمی فرهنگ ساز هستیم و آئین ما در طول تاریخ به اغلب فرهنگ ها رسوخ کرده، امکانی امروزی برای ارتباط بیشتر است.”

علومی با اشاره به گنجینه های ادب فارسی مانند عبید زاکانی،سعدی و….مثال هایی از قابلیت های طنز برای ایجاد تعامل دوسویه فرهنگی برای حضارمطرح کرد  و گفت:جامعه پر از داستان و شعر است و این وظیفه شماست که طنزهایی انسانی برای آیندگان به جا بگذارید.

بعد از آن مهدی فرج اللهی شاعر طنز پرداز کشورمان شعری طنز در مورد مردم بحرین و همچنین دو داستانک طنزارائه کرد که مورد توجه حضار قرار گرفت.محمد مهدی اکبری و رضا احسان پورنیز از دیگر شاعرانی بودند که شعرهایشان با تشویق  و خنده حضار روبه‌رو شد.

ملیحه قریشی یکی دیگر از طنزپردازان با خواندن چند کاریکلماتورمهمان دیگر این نشست بود که کارهایی چون “بیچاره آهن عمری زنگ می زند اما کسی جوابش را نمی دهد،خانه به دوش ها عجب قدرتی دارند وخوش به حال زن ها که هیچ وقت نامرد نمی شوند ” با تشویق شرکت کنندگان همراه بود.

از دایره وجود باید برویم

شهرام شکیبا به عنوان اولین مجری برنامه در حلقه رندان در سال های دور، یکی دیگر از شرکت کنندگان در مراسم بود که مطلبی پیشتر منتشر شده و مکتوب را برای حضار قرائت کرد. شکیبا در یکی از مطالب طنز کوتاه با مطلع بالا دستی ها و پائین دستی ها این مطلب را برای حضار حواند: “ظاهرا بالا دستی ها اصلا بلد نیستند اشتباه کنند به همین دلیل اشتباهات را به زیر دستی ها ارجاع می دهند.” شکیبا بعد ازان چند رباعی طنزنیز خواند که یکی از آن ها این بود: “همچون عرفت سجود باید برویم/از دایره وجود باید برویم/مادر دوره جنگ توی خارج بودیم/دیر آمده ایم و زود باید برویم.”

زیاد هزینه نکرده ایم

سخنران دیگر مراسم ناصر فیض مسئول دفتر طنز مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری بود که ضمن خوشامد به شرکت کنندگان و همراهان ده ساله در حلقه رندان گفت “پیشنهاد برگزاری جشنواره وبلاگی طنز را جلال سمیعی داد که خودش صاحب یکی از بهترین وبلاگ های کشور است و باید گفت که پیگیری های او باعث شد که جشنواره با همه افت و خیزهایش به این جا برسد.”

فیض گفت:”ما برای این جشنواره هزینه زیادی نکردیم اما جشنواره ای برگزار کردیم که نمونه باشد و این پیام را به ارگان های دیگر بدهد که با کمترین هزینه هم می توان جشنواره ای خوب برگزار کرد.” مسئول دفتر طنز با اشاره به این که این جشنواره همه چیزش در فضای مجازی بود گفت: “هر اتفاقی که در این جشنواره اتفاق افتاده در فضای وب بوده و ما از این طریق فراخوان دادیم و برگزیده اعلام کردیم و حتی ویژه نامه مکتوب ماهم نشانه ای از فضای وب دارد” فیض در ادامه سخنانش گفت:”در حلقه رندان جایی است که کمک می کند طنز نویسان کشور دور هم جمع شوند و تبادل نظر کنند و ما با این وسیله سعی کردیم فضای وبلاگ ها را هم مورد توجه قرار دهیم”.

بعد از سخنان ناصر فیض رضا ساکی یکی از فعالان حوزه طنز در سخنان کوتاهی درمورد چگونگی شکل ظاهری یک وبلاگ توضیحاتی داد . بعد از سخنان ساکی نوبت به معرفی وبلاگ های تقدیر شده در جشنواره رسید که به این شرح اعلام شد: “وبلاگ چنین عروس و چنان خواهر شوهر، وبلاگ ماتینه، وبلاگ طنزدونی، وبلاگ دست‌دوم، وبلاگ کاریکلماتور، وبلاگ تنظ‌نوشته، وبلاگ به هیچ عنوان، وبلاگ پارک ممنوع و وبلاگ خاله خانباجی”.

بعد از اعلام اسامی تقدیر شده ها بیانیه هیات داوران توسط علیرضا معینی به این شرح قرائت شد:

بیانیه‌ هیات داوران نخستین جشنواره‌ وبلاگ‌های طنز

محتوای فارسی در عرصه‌ سایبر، در رسانه‌های مختلفی منتشر می‌شود و وبلاگ‌ها یکی از مهم‌ترین این رسانه‌ها هستند؛ وبلاگ‌های فارسی که اکنون می‌توان آنان‌ها را رسانه‌هایی ده‌ساله برشمرد، تعریف‌های سنتی انتشار محتوا را تغییر داده‌اند و هرکس می‌تواند در وبلاگ‌ خود هرچه بخواهد، منتشر کند. این دگرگونی در تولید و انتشار محتوا، گستره‌ پهناور و جدیدی را برای انتشار طنز (اعم از کلام و تصویر و گونه‌هایی که زاییده‌ فضای مجازی‌اند) ایجاد کرده، که اهمیت آن انکار ناپذیر است.

سال‌هاست که دفتر طنز حوزه‌ هنری، با تکیه بر اهداف کلانی که در شرح وظایف خود دارد، تنها نهاد رسمی متولی طنز در ایران است؛ و بر این اساس، به رسانه‌های گوناگونی که محتوای طنز منتشر می‌کنند، از سینما و تئاتر گرفته تا کتاب و نشریات، توجهی ویژه دارد و جشنواره‌ها و نشست‌های مختلفی در تهران و سراسر کشور برگزار می‌کند.

دفتر طنز حوزه‌ هنری، در نظر دارد به این عرصه‌ی جدید تولید و انتشار محتوای طنز فارسی هم واکنشی شایسته داشته باشد، و در نخستین گام، نخستین جشنواره‌ وبلاگ‌های طنز را برگزار می‌کند. این جشنواره که به جهت شیوه‌ اجرا، کم حاشیه اما گسترده برگزار می‌شود، با هدف شناسایی رسانه‌های شخصی و طنزنویسانی بود که شاید اگر وبلاگ‌ها و جشنواره‌ وبلاگ‌ها نبود، کمتر شناخته می‌شدند.

داوری مقدماتی را سه نفر از طنزنویسان وبلاگی انجام دادند؛ از میان وبلاگ‌های شرکت کننده، پانزده نامزد برای مرحله نهایی انتخاب شدند؛ داوری با حضور پنج نفر از طنز نویسان و کارشناسان آی‌تی با توجه به معیارهای هشت‌گانه‌ اعلام‌شده در فراخوان جشنواره انجام شد.

چند نکته درباره‌ اعلام اسامی برندگان :

۱ – مهم‌ترین هدف این جشنواره، شناسایی طنزنویسان کمتر شناخته ‌شده بود؛ همانطور که طنزنویسان رسانه‌های رسمی کشور از این جشنواره استقبال مناسبی کردند، نام‌نویسی بسیاری از وبلاگ‌های دیگر نیز ما را امیدوارتر کرد.

۲-  با وجود گستردگی وبلاگ‌هایی که خود را وبلاگ طنز می‌دانند، داوری‌ها نشان می‌دهد که اختلاف در تعریف‌های طنز و شوخ‌طبعی، دامن‌گیر این عرصه‌ انتشار محتوا هم شده و تعمیم واژه‌ی «طنز» به هر نوع شوخی، مانند دیگر رسانه‌ها در وبلاگ‌ها هم گاه نتایجی متناقض با تعریف طنز فاخر داشته است.

۳-  بسیاری از طنزنویسان رسانه‌های رسمی، از وبلاگ تنها به عنوان آرشیوی برای نوشته‌های قبلا منتشر شده‌شان استفاده می‌کنند و وبلاگ آن‌ها از ویژگی‌های حداقلی یک وبلاگ پویا بی‌بهره است.

۴-  بسیاری از وبلاگ‌ها به دلیل شوخ‌طبعی ضعیف، بی‌توجهی به درست‌نویسی و یا رعایت نکردن خط قرمزها، به ناچار حذف شدند و این نکته‌ مهمی‌ست که وبلاگ‌نویسان طنزپرداز باید برای ارتقای محتوای وبلاگ‌شان آن را جدی بگیرند.

هیات داوران نخستین جشنواره‌ وبلاگ‌های طنز، نام پنج وبلاگ را بدون ترتیب به ‌عنوان برندگان نهایی به شرح زیر اعلام می‌کند:

ـ وبلاگ «بوالفضول الشعرا»، نویسنده: آقای «سعید سلیمان‌پور» از ارومیه، وبلاگ «خالو راشد»، نویسنده: آقای «راشد انصاری» از بندرعباس، وبلاگ «سدیم کلراید»، نویسنده: آقای «حامد اسحاقی» از ابرکوه، وبلاگ «و بدانیم اگر کرم نبود…»، نویسنده: آقای «عباس حسین‌نژاد» از تهران، وبلاگ «مجید کارتون»، نویسنده: آقای «مجید مهجور» از مشهد.

هیئت داوران :سیدعلی میرفتاح ـ حمید توکل‌پناه ـ ناصر فیض ـ امید مهدی‌نژاد و جلال سمیعی؛ بهار ۱۳۹۰ ـ دفتر طنز حوزه‌ هنری.

بعد از مراسم اهدای جوایز اولین جشنواره وبلاگی طنز،نشست در حلقه رندان با ادامه شعر خوانی شاعرانی چون محسن اشتیاقی،سید امیر سادات موسوی،سعید طلائی،امید مهدی نژاد و اسماعیل امینی به کار خود ادامه داد.

هیات داوران نخستین جشنواره‌ وبلاگ‌های طنز حوزه‌ هنری، پنج وبلاگ برگزیده‌ این جشنواره را معرفی کردند.

در آستانه‌ اختتامیه‌ نخستین جشنواره‌ وبلاگ‌های طنز، که به همت دفتر طنز حوزه‌ هنری برگزار می‌شود، سایت دفتر طنز حوزه‌ هنری اسامی این وبلاگ‌ها را اعلام می‌کند.

اختتامیه‌ این جشنواره در شب شعر طنز «در حلقه‌ی رندان» و در روز یکشنبه ۲۵ اردیبهشت از ساعت ۱۷ در تالار اندیشه‌ حوزه‌ هنری برگزار می‌شود و به برگزیدگان این جشنواره، دیپلم افتخار و لپ‌تاپ‌ اهدا خواهد شد. همچنین سایر نامزدهای راه‌یافته به بخش مسابقه لوح یادبود خواهند گرفت.

  • متن بیانیه هیات داوران و اسامی وبلاگ‌های برنده‌ به این شرح است:
  • بیانیه‌ هیات داوران نخستین جشنواره‌ وبلاگ‌های طنز

محتوای فارسی در عرصه‌ سایبر، در رسانه‌های مختلفی منتشر می‌شود و وبلاگ‌ها یکی از مهم‌ترین این رسانه‌ها هستند؛ وبلاگ‌های فارسی که اکنون می‌توان آنان‌ها را رسانه‌هایی ده‌ساله برشمرد، تعریف‌های سنتی انتشار محتوا را تغییر داده‌اند و هرکس می‌تواند در وبلاگ‌ خود هرچه بخواهد، منتشر کند. این دگرگونی در تولید و انتشار محتوا، گستره‌ پهناور و جدیدی را برای انتشار طنز (اعم از کلام و تصویر و گونه‌هایی که زاییده‌ فضای مجازی‌اند) ایجاد کرده. که اهمیت آن انکار ناپذیر است. سال‌هاست که دفتر طنز حوزه‌ هنری، با تکیه بر اهداف کلانی که در شرح وظایف خود دارد، تنها نهاد رسمی متولی طنز در ایران است؛ و بر این اساس، به رسانه‌های گوناگونی که محتوای طنز منتشر می‌کنند، از سینما و تئاتر گرفته تا کتاب و نشریات، توجهی ویژه دارد و جشنواره‌ها و نشست‌های مختلفی در تهران و سراسر کشور برگزار می‌کند. دفتر طنز حوزه‌ هنری، در نظر دارد به این عرصه‌ی جدید تولید و انتشار محتوای طنز فارسی هم واکنشی شایسته داشته باشد، و در نخستین گام، نخستین جشنواره‌ وبلاگ‌های طنز را برگزار می‌کند. این جشنواره که به جهت شیوه‌ اجرا، کم حاشیه اما گسترده برگزار می‌شود، با هدف شناسایی رسانه‌های شخصی و طنزنویسانی بود که شاید اگر وبلاگ‌ها و جشنواره‌ وبلاگ‌ها نبود، کمتر شناخته می‌شدند. داوری مقدماتی را سه نفر از طنزنویسان وبلاگی انجام دادند؛ از میان وبلاگ‌های شرکت کننده، پانزده نامزد برای مرحله نهایی انتخاب شدند؛ داوری با حضور پنج نفر از طنز نویسان و کارشناسان آی‌تی با توجه به معیارهای هشت‌گانه‌ اعلام‌شده در فراخوان جشنواره انجام شد.

چند نکته درباره‌ اعلام اسامی برندگان :

۱٫  مهم‌ترین هدف این جشنواره، شناسایی طنزنویسان کمتر شناخته ‌شده بود؛ همانطور که طنزنویسان رسانه‌های رسمی کشور از این جشنواره استقبال مناسبی کردند، نام‌نویسی بسیاری از وبلاگ‌های دیگر نیز ما را امیدوارتر کرد.

۲٫   با وجود گستردگی وبلاگ‌هایی که خود را وبلاگ طنز می‌دانند، داوری‌ها نشان می‌دهد که اختلاف در تعریف‌های طنز و شوخ‌طبعی، دامن‌گیر این عرصه‌ انتشار محتوا هم شده و تعمیم واژه‌ی «طنز» به هر نوع شوخی، مانند دیگر رسانه‌ها در وبلاگ‌ها هم گاه نتایجی متناقض با تعریف طنز فاخر داشته است.

۳٫   بسیاری از طنزنویسان رسانه‌های رسمی، از وبلاگ تنها به عنوان آرشیوی برای نوشته‌های قبلا منتشر شده‌شان استفاده می‌کنند و وبلاگ آن‌ها از ویژگی‌های حداقلی یک وبلاگ پویا بی‌بهره است.

۴٫   بسیاری از وبلاگ‌ها به دلیل شوخ‌طبعی ضعیف، بی‌توجهی به درست‌نویسی و یا رعایت نکردن خط قرمزها، به ناچار حذف شدند و این نکته‌ مهمی‌ست که وبلاگ‌نویسان طنزپرداز باید برای ارتقای محتوای وبلاگ‌شان آن را جدی بگیرند.

  • هیات داوران نخستین جشنواره‌ وبلاگ‌های طنز ، نام پنج وبلاگ را بدون ترتیب به ‌عنوان برندگان نهایی به شرح زیر اعلام می‌کند:

ـ وبلاگ «بوالفضول الشعرا»، نویسنده: آقای «سعید سلیمان‌پور» از ارومیه http://www.bolfozool.com

ـ وبلاگ «خالو راشد»، نویسنده: آقای «راشد انصاری» از بندرعباس http://khaloorashed.blogfa.com

ـ وبلاگ «سدیم کلراید»، نویسنده: آقای «حامد بواسحاقی» از ابرکوه  http://www.nacl.ir

ـ وبلاگ «و بدانیم اگر کرم نبود…»، نویسنده: آقای «عباس حسین‌نژاد» از تهران http://sandali.persianblog.ir

ـ وبلاگ «مجید کارتون»، نویسنده: آقای «مجید مهجور» از مشهد http://www.majidmahjoor.blogfa.com

  • هیئت داوران: سیدعلی میرفتاح ـ حمید توکل‌پناه ـ ناصر فیض ـ امید مهدی‌نژاد و جلال سمیعی

بهار ۱۳۹۰ ـ دفتر طنز حوزه‌ هنری

برای من روز معلم، بهانه‌ی یاد کردن از استادهایی‌ست که در تغییر مسیر زندگی‌م مؤثر بوده‌اند؛ یکی‌ش گل‌آقا (کیومرث صابری فومنی) که این روزها سالگرد رفتن‌ش هم هست و منوچهر احترامی، که عمرش دراز است، با این که سه سال است درگذشته.

و سومین نفر، ابوالفضل زرویی نصرآباد است، که سایه‌ش برقرار باد؛ مرد خانه‌نشینی که زودتر از وقت انصاف، پیر شده است و برای نسل ما معلم طنز نوشتن بود. نمی‌دانم شاگردهای خوبی بوده‌ایم برای‌شان یا نه.