هفدهم مرداد که میرسد، با خودم میجنگم که «خب، نذر که نداری برای نوشتن»؛ از آن طرف نمیدانم من را هم جزو خبرنگارها حساب میکنند یا نه… اگر چه امروز به گمانم روز اصحاب رسانه است، بهخاطر بهانهش.
یاد روز خبرنگار ۸۶ میافتم که آن روزها با لگد از رادیو جوان انداخته بودندمان بیرون.
یاد آنهایی میافتم که گرامی داشته میشوند، اما ممکن است از گرسنگی خواسته یا ناخواسته بمیرند.
یاد این میافتم که هیچ کدام ما آدمهای بیقرارداد رسانه، شغل درست و حسابی نداریم.
یاد همهی مکانیزم تحقیرآمیزی میافتم که در کار با مطبوعات داشتهام.
یاد نیشخندهای پدر و مادرم هم میافتم البته.
خب مبارک است لابد روز خبرنگار!
پ.ن: غر نمیزنم چون رسانهای بودنم را دوست دارم؛ برایش هزینه دادهام و البته غر زدن من با وجود اوضاع فعلی خیلی از دوستانم خجالتآور است.
دیدگاه ها