کار راحتی نیست که آدم یادداشت مربوط به تولدش را در میانه‌ی بازی هلند ـ اروگوئه بنویسد؛ من خیلی آدم فوتبالی‌ای نیستم، اما گمان می‌کنم فوتبال یکی از بهترین سرگرمی‌های جدی روزگار ماست؛ باقی این حرف را می‌گذارم برای وبلاگ رسانه‌ایی که هی می‌خواهم راه‌ش بندازم و همت نمی‌کنم.

کجا بودیم؟ هان، هجدهم تیر امسال من ۲۸ سال را پشت سر می‌گذارم و روزگار نبردش را در سالی تازه از عمرم با من شروع می‌کند. حقیقت‌ش را بخواهید، زندگی برای من واقعا دوست‌داشتنی و واقعاتر (!) سخت است؛ من از وقتی فهمیده‌ام که بزرگ شده‌ام، دیگر نمی‌توانم روی جنگنده‌ی زندگی را فراموش کنم.

سالی بر من گذشته است که نهایت اتفاق‌های خوب و نهایت اتفاق‌های بد برایم افتاده‌اند؛ از آمدن‌های خوب و رفتن‌های بد، تا کارها و پول‌های تازه و تمام شدن‌های همیشگی و روزهای بد؛ از دستگیری‌ها و مردن‌ها تا آزاد شدن‌ها و خارجی شدن‌ها؛ از حرف‌های کهنه تا حرف اضافه‌ی تازه‌ای که به زودی تمام خواهد شد؛ و از من اهل رادیو تا من گاهی تلویزیون.

چند نفری هستند که فراموش‌شان می‌کنم و نمی‌بخشم‌شان؛ چند نفری هستند که می‌بخشم‌شان اما کارشان را فراموش نمی‌کنم؛ یکی هست که خیلی از اتفاق‌های خوب این سال از او بوده و یکی هست که ضربه‌های بدی به من زده؛ مرور این‌ها در سال‌روز پیرتر شدن دلچسب است و خراشنده.

+

یقین دارم روزگار نو روزگار بهتری خواهد بود؛ این را از شیب کند اما مثبت روزهام می‌فهمم؛ و یقین دارم این جاده هر بار که گرد و غبارش بنشیند، باز هم جاده خواهد ماند؛ روزنامه‌نگاری و لنگ‌درهوایی به من یاد داده که هر لحظه باید منتظر دگرگون شدن وضعیت باشم.

پ.ن.۱: امسال تولدم را قرار است در سفر بگذرانم؛ تجربه‌ی تازه‌ی خوبی باید باشد.

پ.ن.۲: راستی هلند الان یک بر صفر از اروگوئه جلو افتاده. به امید قهرمانی‌ش.