جمعه‌ای که می‌آید، هجدهم تیرماه، ۳۴ سال تمام از عمرم می‌گذرد. اگر زنده باشم و ببینم جمعه را، مهلتی که این همه مدت به خودم داده بودم تا چیزهایی را عوض کنم و دورانی تازه در زندگی شخصی و کاری‌م شروع کنم، فرا رسیده است.

برای هر آدمی روز تولدش ممکن است غم پیر شدن باشد؛ برای هر آدمی روز تولدش می‌تواند تنها روزی باشد که صاف و بی‌نگرانی گذشته‌ش را مرور کند و درس‌هایی بگیرد. برای من که این طور است دست‌کم و اتفاقا غم‌انگیز نیست… امسال سال مهمی بود در بستن چند پرونده‌ی مهم سخت و باز کردن یکی دو پرونده‌ی کاری بزرگ که مدت‌ها در ذهنم به در و دیوار می‌کوبیدند. برای من روز تولدم روز تولد این مسیر تازه است.

امسال قرار است خیلی چیزها عوض بشود. از اول اردیبهشت که شد. قرار است اسفند امسال بنویسم که چه‌قدر از خودم و سال ۱۳۹۵ راضی بودم… حالا در شروع ۳۵سالگی مردی هستم با تجربه‌های متنوع کاری، امیدها و آرزوهایی که نگه داشته‌ام و برای‌شان می‌دوم؛ مسیر کاری پرشتاب و سختی که تحقق یکی از آرزوهای اصلی زندگی‌م بود و مثل همیشه سرمایه‌هایی دارم: خانواده و دوستان و کلمه‌هام.

امیدوارم اگر برای عزیزانم مبارک و یار نباشم، بار هم نباشم! از امروز تا جمعه تولدم مبارک باشد لطفا. ؛)