چیزی که در توجه روزافزون به #استراتژی_محتوا تاثیر دارد، تازگی این مفهوم نیست؛ اتفاقا استراتژی محتوا مفهوم تازه‌ای نیست، تازه کشف‌ش کرده‌اند، چون فهمیده‌اند حالا که خیلی از رقبا ابزار یا سرویس مشابه را دارند و با خریدن یا متناسب‌سازی نرم‌افزارهای منبع‌باز، رقابت را در بخش سخت‌افزاری کارها تنگاتنگ و نزدیک کرده‌اند، باید به‌دنبال مزیت‌های رقابتی جدیدی باشند، که هر کسی به آن دسترسی ندارد.

ذهن شما به‌عنوان مدیر #سازمان یا #برند و محتوایی که در ذهن‌تان برای معرفی خدمت یا محصولی که برای تبلیغ و فروش‌ش باید مذاکره کنید، می‌تواند مزیت رقابتی شما باشد! این مزیت را #استراتژی_محتوا ایجاد می‌کند. بسیاری از ایده‌های نو و ساختارشکنی‌های فنی و فرایندی در مدت کوتاهی پس از ارایه ممکن است تماما لو بروند و حتی با رفع نقص‌های ایده‌ی اصلی بهتر هم کپی و ارایه بشوند؛ اما محتوا، به معنای نقشه‌aی مشخص برای ساختار تولید و بازنشر پیام شما برای جامعه‌ی هدف، ممکن است تنها یا یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های شما باشد.

تفاوت در القای جذابیت و خاص بودن خدمت یا محصول شما به مخاطبان جامعه‌ی هدف، اگرچه همه‌ی ماجرای کار شما نیست، اما می‌تواند فریاد بلندتر در دعوای جلب توجه برای ذهن مخاطبان مشکوک و فراری باشد! همین محتوای لعنتی‌ست که همه به شوق دیده شدن سراغ‌ش می‌روند و همه هم از ترس چه‌طور دیده شدن، از آن فراری‌اند.

چرا اشتیاق و فرار؟ خواهم نوشت.

*

جلال سمیعی – استراتژیست محتوا

#contentstrategy  #branding  #competition