پرش به محتوا

بایگانی

بایگانی آذر, ۱۳۹۵

photo_2016-11-27_16-38-36

در یادداشت قبلی‌م اشاره کردم که می‌خواهم به‌عنوان یک مشاور استراتژی محتوا و رسانه، تجربه‌ی سفری را که به دعوت مشترک #قطرایرویز و بخش #توریسم_زوریخ در اوایل آبان امسال (هفته‌ی پایانی اکتبر) داشتیم، از دیدگاه ارتباطی و تمهیدات رسانه‌ای بررسی کنم؛ تمهیداتی که می‌توانند الگوی خوبی برای #برندینگ و ساختن #تصویربرند و #هویت_شفاهی در ایران باشند.

۱. هر چهار پروازی که #قطرایرویز برای این سفر رسانه‌ای در نظر گرفته بود، یعنی پروازهای تهران به دوحه و دوحه به زوریخ و طبعا دو پرواز برگشت، پروازهای Business Class بودند؛ فاصله‌ی چندساعته‌ی اقامت ما در فرودگاه بین‌المللی #حمد در دوحه هم خود یک تجربه‌ی دلچسب در الگوبرداری از فضای ارتباطی میزبان‌ها با مسافران بودند. از لحظه‌ی ورود ما به فرودگاه حمد دوحه، یک راهنمای خوش‌رو با استقبال اختصاصی از گروه ما، ضمن خوشامدگویی و گفتن اطلاعات کلی و پایه، ما را به تور بازدید از فرودگاه بزرگ دوحه برد؛ قطری‌ها در سه سال توانسته‌اند فرودگاهی بسازند که مقایسه‌ی ابعاد و تمهیدات آن برای تبدیل شدن به جایگاهی برای تمرکز بسیاری از پروازهای بین‌المللی، با آن چه در ایران می‌بینیم، بسیار کار اشتباه و دلسردکننده‌ای‌ست! شما به‌عنوان یک مسافر عادی در فرودگاه بین‌المللی دوحه، فضاهای متنوع بسیاری برای استراحت، سرگرمی، خرید و پذیرایی دارید؛ اگرچه به گمان‌م فری‌شاپ فرودگاه دوحه در مقایسه با آن چه در فرودگاه دبی هست، چندان قوی نیست و فروشنده‌های عموما بی‌حوصله و خسته‌ای هم دارد، اما تنوع فر‌ی‌شاپ دوحه خوب بود؛ فروشگاه رسمی جالبی هم برای کالاهای دو باشگاه بارسلونا و پاری‌سن‌ژرمن در فرودگاه حمد هست.

۲. اینترنت وای‌فای پرسرعتی که در فرودگاه بین‌المللی دوحه و در هتل فرودگاه داشتیم، مهم بود؛ اینترنت رایگان در فرودگاه زوریخ و برخی رستوران‌هایی که رفتیم، وجود داشت؛ اما انتظارم از زوریخ درباره‌ی پوشش وای‌فای رایگان در مکان‌های عمومی یک شهر توریستی برآورده نشد؛ بعید است اسپانسرها دل‌شان نخواهد در ازای برندینگ‌شان هزینه‌های پوشش وای‌فای را در جاهای عمومی زوریخ تامین کنند… اما لابد ملاحظاتی مثل تهران دارند که ما نمی‌دانیم!

۳. آن چه در فرودگاه حمد از بابت تجربه‌ی رسانه‌ای جلب توجه می‌کند، اول از همه اطلاع‌رسانی کامل از طریق تابلوها، علایم، راهنماهایی که با یونیفرم در هرجا حاضر بودند و دیگر رسانه‌هاست… اما عجیب‌تر این است که شما در فرودگاه دوحه صدای معمول اطلاعات فرودگاه را نمی‌شنوید و این فرودگاه به بی‌صدا بودن واقعی‌ش مشهور است؛ حذف رسانه‌ی بلندگو ریسک مهمی‌ست که قطری‌ها با علایم چندزبانه، نصب نقشه‌های راهنما در نقاط مختلف فرودگاه و مهم‌تر، ساختن یه اپلیکیشن کاربردی کامل درباره‌ی فرودگاه حمد دوحه تلاش کرده‌اند آن را جبران کنند؛ اپلیکیشنی که با دسته‌بندی درست اطلاعات براساس نیاز شما، حتی دسترسی شما را به نزدیک‌ترین سرویسی که می‌خواهید، براساس محلی که در آن هستید، به شما پیشنهاد می‌دهد. مقایسه‌ی تلخی کنیم با ایران، که حتی ممکن است راهنمای انسانی برای پاسخ‌گویی به پرسش‌های مهم شمایی که در فرودگاه یا دیگر پایانه‌ها گم شده‌اید، وجود نداشته باشد.

۴. لانژ پذیرایی فرودگاه دوحه برای افرادی که پروازهای بیزینس‌کلاس یا فرست‌کلاس را انتخاب کرده‌اند، فضای بزرگ و مرتب و دلچسبی با انواع خوردنی‌هاست! کارکنان پرتعدادی منتظر دستور شما هستند و برای شما حتی تبلت‌های بزرگی متصل به صندلی‌ها هست که بتوانید آن‌لاین باشید؛ این که در یک فرودگاه بتوانید ساعت‌های طولانی انتظار بین پروازها را با انواع گزینه‌ها مثل استراحت و پذیرایی و اینترنت و نشریات پرتعداد بگذرانید، فرصتی‌ست که در بسیاری از سالن‌های ترانزیت با این کیفیت فراهم نیست. در فرودگاه دوحه، حتی بخش‌های اختصاصی بازی فیزیکی و رایانه‌ای برای بچه‌ها و بزرگترها وجود دارد.

(این یادداشت‌ها ادامه خواهند داشت.)

#قطرایرویز #زوریخ #سفرورسانه #سفرباقطرایرویز #توریسم_زوریخ
#GoingPlacesTogether #ZurichTogether #QatarAirways #HIAQatar #visitzurich

===

یادداشت قبلی:      http://jsamiee.com/?p=1755

صفحه‌ی لینکدین‌ من: https://ir.linkedin.com/in/jalalsamiee

photo_2016-11-27_16-33-19

تجربه‌ی سفر جذابی که به دعوت دفتر شرکت هوایپیمایی #قطرایرویز در تهران داشتیم، تجربه‌ی یگانه‌ای بود؛ سفری که با همراهی و میزبانی بخش توریسم #زوریخ در هفته‌ی پایانی اکتبر امسال اتفاق افتاد و به‌دلایلی که به تدریج خواهم نوشت، سفر کم‌نظیری بود.

شاید مهم‌ترین جذابیت حاصل از این #کوبرندینگ، این بود که تعدادی از اهالی رسانه را برای یک Press Trip همراه کردند، که دور هم جمع شدن‌شان در تهران هم به این آسانی نبود! من یکی از جوان‌ترهای این گروه بودم و هم‌سفر شدن با دوستان‌ی که هر یک از آدم‌ها تاثیرگذار در کار رسانه‌ای‌شان هستند، برای‌م بسیار باارزش بود. هوشمندی میزبانان این سفر هم چیدن ترکیبی متنوع از آدم‌های پرمخاطب برای بازنمایی و انتشار تجربه‌شان از این سفر بود.

۱. کار تازه‌ی والا یزدانی، دوست عزیزم و روزنامه‌نگار باسابقه‌ای که حالا مدیر مارکتینگ دفتر تهران قطرایرویز است، پیشنهاد تازه و کم‌سابقه‌ای در این سطح، برای استفاده‌ی هم‌زمان از دو روش بازاریابی محتوا (Content Marketing) و بازاریابی از طریق افراد تاثیرگذار (Influencer Marketing) برای دو شرکت میزبان بود؛ سفری که قطرایرویز پروازها و اقامت دلچسب طول پرواز را در فرودگاه #دوحه برنامه‌ریزی کرده بود؛ و بخش توریسم زوریخ هم مدیریت اقامت و گردش در زوریخ و حومه‌ی آن را بر عهده داشت. تجربه‌ی من در این سال‌ها به‌عنوان مشاور محتوا و رسانه، نشان می‌دهد که هنوز بسیاری از برندها در ایران، باوجود اهمیتی که به افراد تاثیرگذار و پرمخاطب می‌دهند، استراتژی مشخصی برای محتوای پیامی که از طریق آنان به مخاطب هدف می‌دهند، ندارند؛ به‌طور معمول، برندها روی خلاقیت‌های خود چهره‌های اینستاگرامی و توییتری حساب زیادی باز می‌کنند و نتیجه گاهی چندان دلچسب نیست. تجربه‌ی این سفر، نشان می‌دهد که از مدت‌ها پیش از سفر، محتوای خام اطلاعاتی و برنامه‌ی دقیق سفر، دایما به هم‌سفرها ارایه می‌شد؛ برنامه‌ریزی خوبی که هر دو میزبان داشتند تا سفر یک سفر رسانه‌ای واقعی و در عین حال دلچسب و غیرسفارشی باشد، مهم و کم‌نظیر بود.

۲. یک دلیل جزیی‌تر این که سفر دوحه و زوریخ را یک سفر متفاوت رسانه‌ای می‌دانم، پوشش دایمی اطلاعات و اخبار از طریق دفتر قطرایرویز در تهران و ای‌میل‌های دقیق و عملیاتی توریسم زوریخ بود؛ برنامه‌ریزی سفری که حتی به جزییات دما و وضعیت هوای روزهای سفر اشاره کند و تمام موزه‌ها و بخش‌های توریستی و رستوران‌های سفر را با لینک‌ها و شرح کاربردی، از هفته‌ها قبل به مسافران معرفی کند، در ایران هنوز چندان رایج نیست؛ در ایران بسیاری از آژانس‌ها حتی حوصله‌ی پاسخ‌گویی به پرسش‌های مهم شما را ندارند! باور کنید وقتی ای‌میل آخر به کفش‌های مناسب برای هوای بارانی زوریخ اشاره کرده بود، از این مقایسه با سفرهای رایج این‌جا دل‌م گرفت!

۳. با وجود سفارشی بودن ما برای سفارت سوییس در تهران، اطلاع‌رسانی دقیق و پی‌گیری دایمی مدارک لازم برای دریافت ویزا، تجربه‌ی متفاوتی از #سفارت رفتن هم ساخت؛ از صف‌های طولانی سفارت‌های بسیاری از کشورهای اروپایی، جلوی در سفارت #سوییس خبری نبود؛ دعوت‌نامه‌ی سفر و فرایند محترمانه‌ی مراجعه به سفارت‌خانه، نشان می‌داد که فضای ارتباطی این کشور، فقط نباید در پوشش شهرت گران بودن و سختگیری‌هاش در اعطای ویزا فراموش شود. به‌گمان‌م مجموع رایزنی‌های دو میزبان این تجربه‌ی آسوده در فرایند دریافت #ویزا را ایجاد کرده بود.

۴. دلیل دیگر تجربه‌ی متفاوت رسانه‌ای و ارتباطی این سفر، سایت‌ها و حجم انبوه کانال‌های اطلاعات و برنامه‌ریزی برای سفر زوریخ و هم‌چنین شناخت فضا و امکانات فرودگاه بین‌المللی #حمد در شهر دوحه بود؛ درباره‌ی جزییات این اطلاع‌رسانی‌ها در یادداشت‌های بعدی خواهم نوشت؛ اما گزاره‌ی کلی من از این تجربه، تلاش و اولویت میزبان‌ها به دسترسی مستقیم شما به اطلاعات لازم از طریق رسانه‌های خودشان و پرهیز از سرگردانی شما در جستجوهای گوگلی‌ست.

(این یادداشت‌ها ادامه دارد.)

#قطرایرویز #زوریخ #سفرورسانه
#GoingPlacesTogether #ZurichTogether #QatarAirways #HIAQatar #visitzurich

«فرصت امروز» به بررسی عملکرد تبلیغاتی فیلم سینمایی متولد ۶۵پرداخته است. به همین منظور گفت وگویی را با جلال سمیعی، مشاور روابط عمومی و استراتژی محتوای دیجیتال داشته ایم. همچنین برای دریافت اطلاعات بیشتر درباره عملکرد تبلیغاتی این فیلم گفت وگویی نیز با مارال دوستی، مدیر کمپین ها و تبلیغات فیلم سینمایی متولد ۶۵ داشته ایم که در ادامه می خوانید.

متن کامل را این‌جا بخوانید.

جلال سمیعی، مشاور روابط عمومی و استراتژی محتوای دیجیتال درباره اقدامات تبلیغاتی فیلم سینمایی متولد ۶۵ می گوید: تلاش تیم رسانه ای فیلم سینمایی متولد ۶۵ قابل تحسین و متفاوت ا ست؛ همین که خواسته اند از ظرفیت موضوع فیلم و ظرفیت آدم های آنلاین دهه ۶۰ و مسن تر برای تبلیغات فیلم استفاده کنند، خوش ذوقی جذابی ا ست.

اما چند نکته درباره این نوع تبلیغات وجود دارد که باید به آنها توجه ویژه ای شود. مهم ترین نکته این است که کمک گرفتن از تاثیرگذارها(Influnecers) که اینجا همان آدم های سی،چهل ساله هستند، تهدیدها و فرصت هایی دارد. تیم تبلیغاتی فیلم تلاش دارد در روزهای اکران با برگزاری رویدادهایی با نشانه های نوستالژیک آن روزها مخاطب را با فیلم دچار درگیری احساسی کند؛ احساساتی که لزوما به نفع اهداف تبلیغاتی تمام نمی شوند.

درگیر کردن مخاطبان همسن بازیگران فیلم

سمیعی می گوید: اکران یک فیلم در روزهای نسبتا پررونق گیشه ذاتا یک فرصت خوب است. مردم به جست وجوی فیلم تازه در رسانه ها و تجارب نزدیکان می پردازند و یک بهانه برای رفتن شان به سینما کافی ا ست. متولد ۶۵ به ظاهر می خواهد آدم های همسن بازیگران اصلی را درگیر کند.

تا قبل از دیدن فیلم ممکن است بخش هایی از این جامعه هدف مشتاق دیدن فیلم باشند اما با تماشای فیلم و بعد از آن بررسی نقدهایی که من از فیلم دیدم ضعف ساختاری و سردرگمی قصه قابل توجه است و طبعا اگر بینندگان موج اول اکران را آدم های تاثیرگذاری بدانیم که بر موج های بعدی افراد تاثیر می گذارند، نظر شخصی من این است که فیلم، آدم های موج اول اکران را ناراضی به بیرون می فرستد. یادمان باشد بخش مهمی از جامعه همیشه به بازخوردهای اطرافیان شان بیشتر از آمار و رسانه اعتماد می کنند.

هیاهوی تبلیغاتی فیلم ها در شبکه های اجتماعی

در حال حاضر اکثر فیلم های سینمایی برای تبلیغات از فضای مجازی بهره برداری می کنند. سمیعی در پاسخ به این سوال که آیا استفاده از این فضا در زمان اکران کوتاه فیلم ها به فروش آنها کمک خواهد کرد یا خیر، می گوید: بله. در کنار اتفاق های پیدا و پنهان و نبود سرگرمی های جایگزین و تبلیغات ماهواره ای و تساهل بخش فرهنگی دولت که برای اکران سینماها دوران پررونقی ساخته است، مردم با استفاده از شبکه های اجتماعی و گروه های مرجع و تاثیرگذار، سینماها را پر کرده اند.

موج های تبلیغاتی می توانند حتی با ایجاد حواشی سیاسی و خط قرمزها و دیگر جذابیت ها برای هر اثر فرهنگی – هنری مشتری های زیادی بیاورند، اما طبعا فرصت تبلیغات مجازی همیشه فرصت نیست و می تواند تهدید هم باشد؛ تحریم ها و شایعات می توانند یک فرد یا محصول را تحت فشار هم بگذارند.

به گمانم نظریه مارپیچ سکوت در شبکه های غیررسمی اجتماعی می تواند با نظریه مارپیچ فریاد جایگزین شود؛ یعنی افراد گمنام یا به هر حال غیرشاغل در رسانه ها و موقعیت های رسمی می توانند به موج فزاینده یک هیاهوی راست یا دروغ بپیوندند.

جریان سازی محصول فرهنگی برای جذب مشتریان

سمیعی درباره کمپین ها و رویداد تبلیغاتی فیلم سینمایی متولد ۶۵ می گوید: نیت سازندگان فیلم و تیم رسانه ای خوب است، اما در عمل نتوانسته اند اثری بسازند و معرفی کنند که موج چندان بزرگی ایجاد کند؛ وقتی خود یک رسانه به عنوان فیلم، محصول است و برایش تبلیغ می شود، بعد از مدت کوتاهی خود اثر باید بتواند با کیفیت و موضوع و حواشی اش جریان ساز باشد. به ظاهر تا الان این فیلم نتوانسته است فیلم پربیننده ای باشد.

(متن کامل) 

images

در جلسه‌های مشاوره‌ی مختلفی که در این سال‌ها برای #روابط_‌عمومی و استراتژی محتوا یا شبکه‌های اجتماعی داشته‌ام، یک بحران ذاتی همیشه گریبان‌گیر عمده‌ی سفارش‌های کاری‌ست؛ بحران تفکیک نشدن حوزه‌های روابط‌عمومی و #بازاریابی و فروش و #تبلیغات.

گرفتاری ریشه‌ای‌تر این بحران، نبودن شرح وظایف مشخص برای هر یک از این حوزه‌های کاری‌ست؛ نبودنی که در برخی موارد اتفاقا عامدانه و برای استفاده‌ی مدیران و کارفرماها از همین انعطاف‌پذیری در وظایف نیروهای کاری‌ست. معمولا در بسیاری از سازمان‌های حتی بزرگ، تکلیف تبلیغات در چارت سازمانی به‌عهده‌ی همه هست، اما کسی بار بحران‌هایش را به دوش نمی‌کشد؛ بحران‌های روابط‌عمومی، می‌تواند گرفتاری‌های بزرگی برای هویت برند و هویت شفاهی و بازاریابی ایجاد کند، اما پا پس کشیدن بخش‌های دیگر، رفتاری رایج و طبیعی‌ست.

به نظر می‌رسد ما به یک بازنگری جدی در وظایف هر یک از این بخش‌ها و طبعا تکلیف استراتژی محتوا و رسانه، به‌معنای نقشه‌ی راه ارتباط با مشتری و مخاطب نیاز داریم؛ بسیاری از بحران‌هایی که برای یک برند در شبکه‌های اجتماعی و فضاهای غیررسمی انتشار محتوا ایجاد می‌شود، با همکاری همه‌ی این بخش‌های سازمان باید حل شود؛ ادغام روابط‌عمومی با بازاریابی و تبلیغات، حتی اگر در چارت سازمانی ناگزیر باشد، در شرح وظایف هر یک از آن‌ها برای تعیین استراتژی تولید و بازنشر پیام‌های رسانه‌ای نباید اخلال ایجاد کند.

درباره‌ی این بحران همیشگی نبود شرح وظایف، حرف‌های زیادی خواهم داشت.

*

جلال سمیعی – استراتژیست محتوا و مشاور روابط‌عمومی