پرش به محتوا

جلال سمیعی | استراتژی محتوا، برندینگ و روابط‌عمومی

یادداشت‌های من درباره‌ی فضای آن‌لاین، شبکه‌های اجتماعی، ژورنالیسم و طنز

بایگانی

بایگانی خرداد, ۱۳۹۴

مروری بر رخدادهای سال مشکوک ۱۳۹۳

(این متن در شماره‌ی دوم نشریه‌ی طنز سه‌نقطه در خرداد ۱۳۹۴ منتشر شده است.)

11205618_10204364294971206_5418366184027902712_n

===============================================

طبیعی‌ست که خیلی از رخدادهای کشور ما در زمره‌ی حوادث طبیعی قرار می‌گیرند. رسم است که در رسانه‌ها برای شروع سال نو، سال گذشته را مرور کنند تا عبرتی بشود برای سایرین. سه‌نقطه اما می‌خواهد با این مرور به شما اثبات کند که اگر ده سال بعد هم این رخدادها را بر نه سال بعد تطبیق بدهید، می‌بینید که مجموعا تغییر چندانی در جهان رخ نداده است.

یک چیز را هم فراموش نکنید؛ هر وقت احساس کردید زندگی برای‌تان یک‌نواخت شده است، بروید جلوی آینه و بگویید می‌توانستم در آن هواپیمای تا ابد ناپیدای مالزیایی باشم… البته ممکن است برای شما هم آرزو بوده باشد. ول کنیم.

=====

ـ جامعه

مرگ مرتضی پاشایی و تشییع جنازه‌ و عزاداری فراگیری که در تهران و بسیاری از شهرها برای او اتفاق افتاد، باعث حیرت رسانه‌ها و طبقه‌ی متوسط (راستی الان چقدر توی جیب‌مان باشد، متوسط رو به بالا حساب می‌شویم؟ کسی آمار تازه دارد؟) و حتی طبقه‌ی بالای متوسط شد. رسانه‌هایی که تا پیش از این همه‌شان آثار فاخر و محتوای روشنفکری منتشر می‌کردند، از خیز بلند جمعیت در بستن ترافیک شهر و همچنین بهشت‌زهرا برای فیلم گرفتن از فرایند خاک‌سپاری، شوکه شدند. شوک مزبور باعث شد که حتی رسانه‌ی ملی هم نتواند از ماجراها عبور کند و در کمال حیرت، چند روزی این موضوع را پوشش خبری داد. اپراتورهای تلفن همراه در عزای او گریستند و آهنگ‌های انتظار از آثار او پر شد.

 خانواده‌ی پاشایی تلاش کردند از همه‌ی عزادارها تشکر کنند، اما سلفی‌ها و نشریات و سایت‌ها ضمن محکوم کردن تلاش این خانواده در کوچک شمردن مصیبت، خود را از نزدیکان مرحوم برشمردند.

یکی از استادان جامعه‌شناس هم که سعی داشت مقوله‌ی هواداری انبوه از این خواننده‌ی فقید را زیر سوال ببرد، ضمن زیر سوال رفتن، به حاشیه رانده شد. آگاهان معتقدند وقتی شما حواس‌تان به حواشی نباشد، طوری به حاشیه می‌رانندتان که پشیمان شوید.

 *

 اعدام ریحانه جباری، یکی از عجیب‌ترین و طولانی‌ترین پرونده‌های قضایی با حاشیه‌های اجتماعی و حتی سیاسی در ایران بود. ریحانه که در نوزده سالگی و به اتهام قتل مردی میان‌سال در بازداشت بود و گویا درباره‌ی فرد سومی هم سکوت کرده بود، با وجود فشارهای شبکه‌های اجتماعی (اعم از فیلترشده و باز) و چهره‌های مشهور رسانه‌ای و هنری بر خانواده‌ی مقتول، سرانجام در آبان ۱۳۹۳ اعدام شد.

این در حالی بود که بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی که خود را نماینده‌ی بر حق افکار عمومی می‌دانستند (و می‌دانند)، سوای مطالبه‌ی حق بخشش از سوی خانواده‌ی مقتول، آنان را به بی‌رحمی و چیزهای دیگر از قبیل قاتل بودن متهم می‌کردند.

پرونده‌ی اعدام ریحانه جباری و تجربه‌های قبلی مثل ماجرای پرونده‌ی شهلا نشان داد که عوامل قضاوت عمومی برخلاف قضاوت دادگاه، به خیلی چیزهای پیچیده وابسته است و مهم‌تر این که معمولا کسی خود را جای خانواده‌ی مقتول نمی‌گذارد.

یکی از روان‌شناسان اجتماعی که منتقدان منصف با سنگ و گوجه‌ از وی استقبال شایانی کردند، در گفتگو با ماهنامه‌ی سه‌نقطه اطمینان داد که آدم اگر نظر ندهد، نمی‌گویند لال است.

=======

 ـ سیاست

 مذاکرات هسته‌ای ایران در سال ۱۳۹۳ هم به شکل عجیبی تمدید شد. در حالی که در انواع بالکنی، تالاری، قدم‌زدنی، دست‌دادنی، «یهویی» و حتی با سلفی، حاشیه‌ی ختم پادشاه فلان، محکومیتی، تحریمی، تهدیدی و حتی با حرکات ایذایی، بارها و بارها به امیدواری و ناامیدی توامان ختم شد، تا لحظه‌ی نگارش این تحلیل برحسته، خبری از تفاهم یا حتی ریختن آب پاکی روی دستان طرفین نرسیده است.

در حالی که تیم ظریف در اقصی نقاط جهان به انواع مذاکرات مشغول بود، عده‌ای از سیاسیون با انواع ابراز انواع دلواپسی نسبت به نتایج مذاکرات و روند تفاهم، برای احتیاط واجب کلا مذاکرات را محکوم کردند.

یکی از تحلیلگران مشهور که نخواست نام‌ش فاش شود، پیش‌بینی کرد مذاکرات را آن‌قدر تمدید خواهند کرد که از سر خستگی دوطرف به تفاهم برسند و قال قضیه را بکنند. علی‌الحساب قسط‌های نفتی ایران چندتایی واریز شده و وزرای طرفین با هم قدم می‌زنند.

اگر در هنگام خواندن این متن، قال قضیه کنده شده بود، دعا می‌کنیم قال ما و شما کنده نشود.

 *

 محکومیت رحیمی، معاون‌اول یکی از پاک‌ترین دولت‌های تاریخ ایران، در دادگاه قطعی شد.

ویکی‌پدیا: «محمدرضا رحیمی (زاده‌ی ۱۳۳۳ – سریش آباد از توابع قروه در کردستان) از شهریور ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۲ و در دولت دهم محمود احمدی نژاد، معاون
اول رئیس‌جمهور ایران بود. از دیگر سمت‌های وی دادستانی در کردستان در سال ۱۳۵۹، استانداری کردستان از سال ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۶، نمایندگی سنندج در مجلس هفتم و ریاست دیوان محاسبات در آن مجلس بوده است. در دولت محمود احمدی نژاد وی ضمن تصدی سمت معاون اول با حکم احمدی نژاد ریاست ستاد هماهنگی مبارزه با مفاسد اقتصادی را نیز بر عهده داشت.

پرونده وی پیرامون تخلفات در شرکت بیمه ایران، بدواً در شعبه ۷۶ دادگاه کیفری استان تهران رسیدگی شد که هیات قضایی این شعبه او را به ۱۵ سال حبس، پرداخت دو میلیارد و ۸۵۰ میلیون تومان رد مال و یک میلیارد تومان جزای نقدی محکوم کرده بودند.

با اعتراض وی پرونده به دیوان عالی کشور رفت که دیوان ضمن تایید محکومیت او، مجازات حبس وی را به ۵ سال و ۹۱ روز کاهش داد و مجازات نقدی وی را عینا تایید کرد. خبر تایید محکومیت وی در دیوان عالی کشور در روز ۱ بهمن ۱۳۹۳ توسط خبرگزاری ایسنا منتشر شد».

پس از این حکم، محمود احمدی‌نژاد تخلفات رحیمی را مربوط به دوره‌ی پیش از دولت خود دانست و رحیمی هم در نامه‌ای با گلایه از او، خود را قربانی افشای فسادهای اقتصادی دانست.

آگاهان نکته‌ی دیگری ندارند.

 *

 خیز انتخاباتی جناح‌ها و افراد و احزاب (اگر به وجودشان اعتقاد دارید) برای  انتخابات مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۹۳ به شکل تنگاتنگی آغاز شد. در این خیز تنگاتنگ که برای انتخابات زمستان ۹۴ اتفاق افتاده است، رجال و نسوان سیاسی ضمن تاکید بر خود و محکومیت سایر رقبا، مثل همه‌ی انتخابات همه‌ی سال‌های اخیر، تهدید می‌کنند که نگذارند رازهای پنهان آن‌ها را افشا کنند.

یکی از فعالان سابق سیاسی که اکنون به جهت پاره‌ای مشکلات قلبی و قلبی، در خانه ماست‌ش را می‌خورد، معتقد است این رقابت‌های به‌شدت سالم سیاسی در عرصه‌ی انتخابات، باعث نشاط سیاسی مردم و جامعه هم می‌شود. اما همان‌طور که می‌دانید نشاط و هیجان زیادی برای قلب می‌تواند مضر باشد.

پیش‌بینی ما این است که در سال نو نشریات و سایت‌های خبری بسیاری راه‌اندازی و تعطیل خواهند شد تا نشاط سیاسی در حد لازم بالا رفته و سپس تعدیل شود.

همچنین پیش‌بینی می‌کنیم در شهرهای کوچک‌تر، نامزدها با ایستادن در صف‌های نان، صف تاکسی، مراسم ختم و عروسی، حضور قاطعانه در وایبر و پیامک‌های بانمک… و دیگر فعالیت‌های تبلیغاتی، نشاط سیاسی را دست‌کاری کنند.

 *

 در سال آرام و تقریبا خنثی در سیاست داخلی ایران، اتفاقات عجیبی در صحنه‌های سیاسی جهان اتفاق افتاد. گروگان‌گیری در استرالیا، ترور تحریریه‌ی شارلی‌ابدو و گروگان‌گیری‌های هم‌زمان در پاریس، ظهور داعش و اشغال بخش‌های مهمی از عراق، گروگان‌گیری‌های غیرانتقاعی داعش و بوکوحرام، حمله‌ی انجام‌نشده‌ی آمریکا به سوریه (تا لحظه‌ی نگارش این متن)، مرگ رسمی پادشاه عربستان پس از چندین مرگ غیررسمی، بالا و پایین شدن قیمت نفت و کودتاهای بانمک در مصر، همگی نشان داد که ایران چه‌قدر آرام و جهان چه در تب و تاب است.

با وجود آن که با مرگ رسمی یکی از پادشاهان البته رسمی جهان، انتظار می‌رفت که تحولات مهمی در عرصه‌ی تروریسم اتفاق بیفتد، اما ده‌ها هزار فرزندخوانده‌ی او با انجام حرکات ایذایی در بخش‌های مختلف جهان، راه و یاد او را گرامی داشتند.

در سوریه، نبرد بین همه‌ی طرفین دموکراسی‌خواه به‌شکل خونینی ادامه پیدا کرد؛ در حالی که در افغانستان طرفین توانستند هم را تحمل کنند و با هم دولت ائتلافی بسازند و کسی درصدش را به رخ دیگری نکشد، در عراق آش دموکراسی خیلی شور شد و داعش میان کلام همه‌ی جناح‌های دیگر شکر ریخت.

با توجه به حساسیت‌ها و پیچیدگی نقشه‌ی دموکراسی و پیکارجویی در جهان، برای آن که کام‌تان تلخ نشود، دعوت می‌کنیم تحلیل همکاران ما را در بخش گفتگوی ویژه‌ی خبری دنبال کنید.

=====

ـ ورزش

جام جهانی ۲۰۱۴ در برزیل، که با قهرمانی آلمانی‌ها تمام شد، با حضور ایران برای ما رنگ و روی دیگری داشت؛ البته نتایجی که در سه بازی ایرانی‌ها به دست آمد، یک تساوی و دو باخت بود که برای اولین بار در تاریخ جهان، ملتی بعد از باخت به خیابان‌ها آمدند و خیلی شادمانی کردند. باخت قهرمانانه به آرژانتین توقع مردم را طوری بالا برد که پس از شکست سنگین از بوسنی و حذف قهرمانانه، مردم خواستار تعطیلی جام جهانی شدند.

یکی از حواشی جام جهانی، حضور تعدادی از چهره‌های سینما و تلویزیون در برزیل با وضعیتی نامعلوم و پرصدا بود که کسی هم ماجرا را گردن نگرفت و اواخر سال دی‌وی‌دی‌های این حضور پرشور در شبکه‌ی خانگی توزیع شد.

پس از این نتایج خوب در جام جهانی، کی‌روش قهرمانانه قرارداد خود را تمدید کرد و کفاشیان هم تا این لحظه در سمت خود باقی‌ست و می‌خندد.

*

 در بازی‌های جام ملت‌های آسیا که معلوم نیست چرا در استرالیا برگزار شد، حضور تیم ملی فوتبال با تعدادی از بازیکنانی که کارت پایان‌خدمت‌شان جعلی از آب درآمده بود، به‌اندازه‌ی کافی حواشی داشت… تا این که ایران در یک بازی قهرمانانه با عراق، در ضربات پنالتی بازی را واگذار کرد و به نیمه‌نهایی راه نیافت.

پس از این باخت شورانگیز، فدراسیون فوتبال ایران به حضور یک بازیکن دوپینگی در تیم عراق، که باید محرومیت خود را طی می‌کرد، به‌شدت اعتراض کرد. مردم ایران چندشب را در تب و تاب عوض شدن نتیجه و اعلام پیروزی هفت بر صفر ایران و برای احتیاط واجب، قهرمانی زودهنگام ایران برای آرامش دل‌های مردم، گذراندند… اما صبح دو روز بعد، فیفا در اقدامی مشکوک نتیجه‌ی بازی را تغییر نداد و فقط وانمود کرد بازیکن عراقی را مدتی محروم خواهد کرد.

با توجه به تجربه‌ی مشابه باشگاه سپاهان، که سه بر صفر بازنده اعلام شده بود، یکی از آگاهان با اشاره به ضریب نفوذ بالای ایران در کنفدراسیون فوتبال آسیا و قدرت چانه‌زنی ما در تمامی عرصه‌های ورزشی، مانند ناداوری‌های کشتی و ورزش‌های رزمی… ولش کن.

گفتنی‌ست تا لحظه‌ی نگارش این متن، کی‌روش هنوز سرمربی ماست و کفاشیان هم در سمت خود باقی‌ست و می‌خندد.

 *

موفقیت‌های تیم ملی والیبال در عرصه‌های آسیایی و لیگ جهانی نشان داد که فوتبال همه‌چیز ورزش مملکت نیست؛ اما خب فوتبال پول و قدرتی دارد، که در بقیه‌ی ورزش‌ها کم‌تر وجود دارد.

موفقیت‌های تیم‌های ملی و باشگاهی والیبال و بسکتبال ما نشان داد که متاسفانه ادعاهای ژاپنی‌ها و کره‌ای‌ها درباره‌ی اهمیت استعدادیابی و کار درازمدت روی ترکیب تیم‌های پایه، می‌تواند درست باشد و همه‌چیز با تدبیر فدراسیون و لطف وزارت و دعای خیر مردم لزوما حل نمی‌شود.

یکی از بازیکنان سابق تیم ملی بسکتبال که اخیرا دست به مسافرکشی در حاشیه‌ی شهر زده است که سیاه‌نمایی کند، در پاسخ به سوال خبرنگار ما مبنی بر این که آیا تضمینی برای استمرار موفقیت‌های تیم‌های ملی وجود دارد یا خیر، کفش‌های خود را به سمت خبرنگار ما پرتاب کرد و وی را متواری نمود.

موفقیت‌های تیم‌های ملی، خیلی چیزهای دیگر را هم نشان می‌دهد، ولی دلیل نمی‌شود بگوییم.

======

ـ فرهنگ

در سال ۱۳۹۳ با وجود این که این موضوع در زمره‌ی تحریم‌ها یا توافق‌های مذاکرات ایران و آن‌ها نبود، سفارت فرانسه در تهران ناگهان شیر جایزه‌ی شوالیه‌ی فرهنگ و هنر را باز کرد و هنرمندان و چهره‌های ادبی بسیاری از جمله حسین علیزاده مفتخر به دریافت نشان شوالیه شدند. متاسفانه در اقدامی عجیب و دور از شان سفارت، حسین علیزاده موسیقی‌دان و آهنگساز مشهور ایرانی، از دریافت این جایزه امتناع کرد و آبروی ما پیش جهانیان رفت.

وضعیت طوری شد که موافقان و مخالفان اقدام علیزاده حتی با هم به زد و خورد رسانه‌ای پرداختند و عده‌ای این میان برای آن که سیخ و کباب نسوزد، مواضع قبلی و قلبی خود را حتی تکذیب کردند.

یکی از نویسندگان دوردست که دهه‌های طولانی‌ست افتخار زندگی در ایران را به کشور و ملت نمی‌دهد، پس از شنیدن این امتناع عنوان کرد: من با این حد از روشن‌فکری و شهرت، هرگز از دریافت هدایای مهربانانه خودداری نمی‌کنم؛ بعضی‌ها چطور به خودشان اجازه می‌دهند که نام آریایی را خراب کنند؟

 *

 ماجرای گلشیفته فراهانی، ماجرای خاصی نبود. یک نفر این‌جا بازیگر سینما بود، رفت آن‌جا کارهای دیگری هم کرد. به ما چه؟ نان‌ش را ما و شما می‌دهیم مگر؟

 *

تغییر مدیریت صدا و سیما اتفاق مهمی در سال 93 بود؛ ده سال مدیریت عزت‌الله ضرغامی در رسانه‌ی ملی و حواشی پنج سال دوم آن پس از وقایع سال ۱۳۸۸، باعث شده بود تا صداوسیما در هر واقعه‌ای متهم به برخوردهای جناحی و سیاسی شود.

با آمدن سرافراز به این سازمان و تغییرات جدی ساختار مدیریتی در شبکه‌های رادیو و تلویزیون، مدیر قدیمی و مشهور شبکه‌ی سوم سیما، پورمحمدی، به‌عنوان معاون سیما بازگشت و برای نخستین بار یک خانم حکم معاونت صدا گرفت.

در تغییرات جدید صداوسیما، تعدادی از شبکه‌های تلویزیونی حذف یا ادغام شدند و متاسفانه دستاوردهای مدیریت پرمحصول ضرغامی در راه‌اندازی سردرختی شبکه‌ها نادیده گرفته شد.

در ماه‌هایی که از مدیریت افراد جدی بر صداوسیما می‌گذرد، به‌گفته‌ی برخی تحلیل‌گران فتیله‌ی اظهارنظرهای کوبنده‌ی بخش‌های خبری مانند خبر ۲۰:۳۰ کمی پایین کشیده است و گویا دوستان فهمیده‌اند که می‌شود گاهی خبر داد و درباره‌اش نظر نداد.

یکی از فعالان رسانه با بیان این نکته که خب مگر می‌شود رسانه‌ی رسمی کشور موضع خاصی نسبت به وقایع نداشته باشد، همه‌ی منتقدان را به پراکندگی فراخواند.

 *

فاطماگل کیست و خرم‌سلطان بالاخره چه کرد؟

این پرسش‌های آشنا برای بسیاری از افرادی که در خانه‌ی خود ماهواره ندارند، اما در تاکسی و خانه‌‌های اقلیتی مشکوک ظاهرا ماهواره می‌بینند، ذهن مخاطبان شبکه‌های بیگانه را همه‌جا درگیر خود کردند. بسیاری از میهمانی‌ها از نظر ساعت برگزاری و تغییرات آیین قلیان و آروغ و زو بازی، تحت تاثیر ساعات پخش و تکرار این سریال‌ها قرار گرفت.

در حالی که در آن‌سوی مرزهای آبی و خاکی کشور، برای خیلی‌ چیزها خیلی اتفاق‌ها می‌افتاد، و البته در کشور آرامش ملیحی برقرار بود، برای مظلومیت فاطماگل اشک‌ها فشانده شد و هیجانات قدرت‌طلبی خرم‌سلطان بسیاری از شیرمردان و شیرزنان ایرانی را با خود همراه کرد.

در حالی که رسانه‌ی ملی با تعدد شبکه‌ها و فوران خلاقیت‌ و احترام به مخاطبان ملی و برون‌مرزی‌اش، جنگی جدی را با هجوم امواج بیگانه ادامه می‌دهد، آگاهان پیش‌بینی می‌کنند در آستانه‌ی هر انتخاباتی تعدادی شبکه‌‌ی ماهواره‌ای راه‌اندازی و پس از مبارزه و پیروزی ناگهان غیب خواهند شد.

 *

 شیوع و فیلترینگ شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی موبایلی هم‌چون وایبر و واتس‌اپ و بحث فیلترینگ‌های ناپایدار و ناگهانی، در سال 93 به اوج خود رسید. در حالی که نبردهای داخلی بر سر فیلتر شدن اینستاگرام و واتس‌اپ و وایبر به‌شدت ادامه داشت، برخی از آگاهان از ضرردهی اپراتورهای تلفن همراه به‌دلیل کاهش تبادل پیامک‌ها خبر دادند.

صف‌بندی مخالفان و موافقان فیلترینگ شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی در اینترنت، به یادآوری مداوم وعده‌های انتخاباتی برخی از مقامات برای رفع فیلترینگ توییتر و فیس‌بوک هم می‌انجامد؛ برای همین تعدادی از دل‌سوزان تقاضا دارند این بحث‌ها با ریشه‌کن شدن کامل اینترنت و بازگشت به نامه‌پراکنی و ارتباطات سنتی‌تر پایان بپذیرد و قال قضیه کنده شود. دل‌سوز مربوطه با اشاره به نامطمئن بودن بستر اینترنت برای ارتباطات و تبادل اطلاعات، بر این نکته تاکید کرد که کنترل روی بسترهای سنتی بهتر و ساده‌تر انجام می‌شود و بهتر است خطر شبکه‌های آن‌لاین برای جوانان و نوجوانان و کیان خانواده‌ها جدی گرفته شود.

خبرنگار ما پس از این روشن‌گری‌ها طوری تحت تاثیر قرار گرفت که فورا ازدواج کرد و با همسرش به یکی از مناطق محروم مهاجرت کرد.

 *

ظهور و غیبت رجال سیاسی در اینترنت، هم‌گام با تحولات سیاسی داخلی، سرعت بیشتری گرفت. حضور رسمی و شخصی وزیر امور خارجه در فیس‌بوک، اتفاقی بود که در جریان مذاکرات پرتمدید هسته‌ای، کاربران را با خبرهای ناگهانی ظریف از ماجرا راضی نگه می‌داشت.

حضور بسیاری از چهره‌های سیاسی اما لزوما ادامه پیدا نکرد. شوخی‌ای که در صفحه‌ی یکی از افراد درباره‌ی تاریخ انقلاب منتشر شد، باعث شد تا وی اعلام کند که صفحه‌ی او هک شده است و آن را خواهد بست.

یکی دیگر از حواشی حضور افراد حقیقی و حقوقی در اینترنت، تکذیب شدن اصالت اکانت‌ها از سوی آن‌ها بود؛ به نظر می‌رسد اینترنت فقط تا وقتی خوب است که مزایا دارد. معایب‌ش که رسید باید تکذیب‌ش کرد.

*

سینما در سالی که گذشت، حال غریب و پیچیده‌ای داشت؛ از یک ‌سو مثل سابق خبر چندانی از دعواهای نهادهای فرهنگی بر سر فیلم‌ها و اکران آن‌ها نبود و ‌ مدرسه‌ی موش‌های دو تا ماه‌ها گیشه‌ها را تسخیر می‌کرد… از یک سو اما کیانوش عیاری که بعد از سال‌ها یک فیلم سینمایی ساخته بود، نتوانست اکران فیلم «خانه‌ی پدری» را بیشتر از یک روز ببیند.

موضوع پرفروش شدن برخی فیلم‌های سینمایی از طریق اعطای بلیت نیم‌بها یا تمام‌بها یا حتی رایگان همراه با ساندیس و کیک، موضوعی همیشه جنجالی در سینمای ایران بوده است؛ دعوای بین بخش‌های خصوصی و شبه‌خصوصی و دولتی و شبه‌دولتی دعوای بزرگانی‌ست که مخارج فیلم را پرداخت می‌کنند و در قبال آن توقعاتی دارند. مثلا یک فیلم یک میلیارد تومان خرج برمی‌دارد و با تبلیغات فراوان و کیک و این‌ها سی میلیون می‌فروشد. این نشان می‌دهد که نقش نفت در سینمای ایران بسیار نقش مهم و تعیین‌کننده‌ای‌ست. همان‌طور که پیرزن شدن یک مرد می‌تواند به‌اندازه‌ی معصومیت گریان یک زیباروی پرفروش باشد.

 *

 آدم‌ها در سالی که گذشت، زد و خوردهای رسانه‌ای زیادی با هم داشتند. از الهام چرخنده، که در تغییرات سبک زندگی‌اش تا حد زیادی رسانه‌ای عمل کرد… تا بهاره رهنما، که به‌خاطر برخی فعالیت‌های گسترده‌اش، در شبکه‌های اجتماعی متهم به ریاکاری شد… تا یوسف اباذری، که در نقد اقبال انبوه هواداران مرتضی پاشایی، متهم به توهین و دگم‌اندیشی شد… تا بابک زنجانی که البته بگذریم.

 یکی از بزرگان اهل تفویض، با اشاره به ضعف و نابودی اخلاق در رسانه‌های عصر نو و هم‌چنین تلاش مدرنیته برای از بین بردن حریم‌ها و ارزش‌های سنتی افزود: غربی‌ها شعور ندارند و تصور می‌کنند با این کارها می‌توانند ادب و اخلاق ما را بگیرند.

=====

ـ اقتصاد

نفت چیز عجیبی‌ست؛ از یک طرف همه‌ی دولت‌ها در ایران تلاش می‌کنند (یا وانمود می‌کنند) که وابستگی اقتصاد و بودجه را به نفت کم کنند؛ و از طرفی دیگر طوری عاشق و هلاک نفت هستند که اصولا از آغوش نفت بیرون نمی‌آیند.

زمانی بر مملکت گذشت که قیمت هر بشکه‌ی نفت از صد دلار فراتر رفته بود و دولت با دلار هزارتومانی مغازله‌ها داشت… از پاییز ۹۳ اما اقبال و عربستان و اوپک و دیگر وابستگان کاری کردند که نفت به اطراف ۴۰ دلار پر کشید و آن روزهای خوب گذشت. دولت و مجلس حتی لایحه‌ی بودجه را به‌خاطر ناامیدی از قیمت پایه‌ی نفت در آن بازنگری کردند و هم‌زمان عربستان همه‌ی تلاش برادرانه‌اش را برای پایین نگه داشتن قیمت نفت انجام داد.

زمانی بود که اگر یکی از وزرای عرب‌ها عطسه می‌کرد، قیمت نفت در بازارهای جهانی با شوک بالا می‌رفت… در زمستان ۹۳ اما حتی مرگ پادشاه عربستان هم تکانی به سراشیبی قیمت نفت وارد نکرد.

زمانی بود که پاک‌ترین دولت ایران با نفت صددلاری صندوق ذخیره‌ی ارزی را… چه خبر؟ فیلم‌های جشن‌واره‌ی فجر را دیدید بالاخره یا منتظر اکران‌شان می‌مانید؟

*

 گرانی‌ها، در سال 1393 هم قهرمان بی‌رقیب اقتصاد ایران بودند. با توجه به این که همه‌ی عوامل دست به دست هم داده بودند تا درباره‌ی وضعیت کشور سیاه‌نمایی کنند، از کرایه‌ها و قیمت انواع انرژی و سوخت گرفته تا نان و لاستیک و مواد مخدر، همه چیز با شیب عجیبی هی گران‌تر شد و دیگر به قیمت قبل برنگشت.

زمانی قرار بود مردم لذت پول نفت را بر سر سفره‌هاشان بچشند… چندسال از وعده‌های سفره‌ای گذشت، اما دلایل مختلفی که ما کم‌تر از آنیم که ذکر کنیم، مجموعا باعث شدند این لذت‌ها هی به تعویق بیفتد.

مفهومی به نام سبد کالا در راستای چشاندن همین لذت به مردم بود. سبد کالا که مشتمل بر تعدادی روغن، برنج پاکستانی و تخم‌مرغ و گوشت بود، شادی را در میان مردم توزیع کرد، اما تداوم نداشت تا مقاومت مردم در برابر گرانی بالاتر برود و علف هرزی برای جامعه نباشیم.

 آدمی‌زاد باید عادت کند همه چیز را در نهایت سختی ببیند، تا هر اتفاق خوب کوچکی هم افتاد ذوق‌زده شود. این نصیحت را روی جلد مجله بنویسید لطفا. مرسی که هستید.

======

ـ سلامت

سونامی سرطان، اصطلاحی بود که با مرگ چهره‌ها بر اثر سرطان و هم‌چنین شیوع انواع سرطان در نزدیکان هر یک از مردم، در رسانه‌ها و جامعه شایع شد. با وجود تلاش دولت در بخش درمان، شایعات انواع سرطان خیلی بیشتر از خود بیماری در جامعه فراگیر شد و هر کس در تاکسی یا آرایشگاه یا مهمانی‌های روکم‌کنی، از پارازیت تا گرد و غبار و ماست و فاضلاب‌ درون سبزی‌جات و چشم‌زخم همسایه را از عوامل سرطان دانست و آن را محکوم کرد.

در این میان، تایید استفاده‌ی بیش از حد لبنیاتی‌ها از روغن  میوه‌ی مشکوک پالم و استفاده‌ی دوستانه‌ی میوه‌فروش‌ها از پارافین، باعث شد تا هرچیزی را هم که قبلا تکذیب شده بود، مردم تاییدشده تلقی کنند و به سمت زندگی سالم بدون دود و پالم و نیترات و این‌جور چیزها بروند که خب طبعا شدنی نیست و برگشتند.

یکی از بزرگان حوزه‌ی سلامت جامعه پیشنهاد کرده است که مردم با در نظر گرفتن این که مرگ، حق است و از آن گریزی نیست، زندگی کنند و از آرامشی که در فضا پراکنده است، هرطور شده لذت ببرند. وظیفه‌ی ملی ما هم همین است.

 *

شیوع ابولا که از مهربانی غیرافلاطونی یک انسان و یک میمون به جامعه‌ی جهانی اهدا شد، یکی دیگر از مهم‌ترین وقایع سال بود. ابولا در آفریقا به سرعت پراکنده شد و با پروازها و کشتی‌ها به قاره‌های دیگر هم رسید.

هشدار سازمان بهداشت جهانی مبنی بر فراگیری ابولا در جهان، باعث شد تا تمهیدات جدی‌ای در همه‌ی کشورها برای مبارزه و تکذیب این بیماری آغاز شود.

طبعا اگر ابولا در ایران پدید می‌آمد، تا وقتی که دم‌ش بیرون نمی‌زد، کلا تکذیب می‌شد و پس از تایید هم تا مدتی فقط محکوم می‌شد. اما آفریقایی‌ها متاسفانه چیز زیادی از روش درست اداره‌ی کشور ندارند.

taxi7رادیو گفت: امیدوارم در این صبح زیبایی همچنان بهاری، گرمای زندگی و وجودتون رو به همه ببخشید… راننده عرقش را خشک کرد: گرمای وجودشون و بوی عرقشون و بوی دهنشون و همه رو می بخشن اتفاقا. ملت واسه خودشون هم دوش نمی گیرن، ما که دیگه خر کی باشیم اصلا… دختر گفت: وای وای من اصلا سر همین چیزا هیش وقت نمی رم مترو سوار بشم. این خانوما بدتر از آقایون، هم فشارت می دن، هم بوشون رو می گیری… مرد گفت: بابا زمان بچگی ما کی این جوری بود؟ ما سیزده به در یادمه برف داشتیم، رفتیم با پتو دو دقیقه فقط نشستیم تو درختا که نحسی ش نگیردمون. الان بهار هم شده تابستون. زمستون هم شده تابستون. کار خودشونه… پیرمرد گفت: بنده خاطرم هست که بارها با لشگر اعزام شدیم به مناطق پشت کوه لرستان و شمال خوزستان، جهت امدادرسانی به مردم روستاهای برف زده. در چله تابستان اون جا برف بود. طوری بنده مدیریت کردم که از من خواستند با ازدواج با شاه دخت منطقه، داماد بشم. بنده به خاطر عشقم گریختم… راننده گفت: بابا من کولر این بی صاحابو هم دادم سرویس کنن، صد و پنجاه هم تخ کردم؛ ولی بنزین الان چند روزه سهمیه این ماهش واریز نشده، منم حق دارم. نمی تونم نون و باد بخورم… دختر گفت: وای ولی خیلی گرم شده، من نمی تونم… مرد گفت: گرماش مشکوکه به نظرم. اینا یه کارایی کرده ن، وگرنه چرا باید اول خرداد مثل مرداد باشه آخه… دختر به موبایلش گفت: وای نه مال من واترپروف نیست هیچ جوری نمی تونم. تو که دیگه بوتاکس منو هم در جریانی که… پیرمرد گفت: خیلی اصرار داشتند ها. می گفتن شما اگر این جا ریشه بزنی، دیگر امنیت این جا را تامین کردی. می گفتند از نظر هزینه هم سوای بحث آرتش من را تامین می کنند. بنده اما می دانستم در مرکز ماموریت های بزرگی دارم… راننده گفت: من نمی فهمم اینا چرا یه بارکی یه سره نمی کنن همه چی رو؟ مثلا بگن آقا بنزین هم مثل دلار آزاد، ما هم تکلیف مون معلوم بشه کلا این کار شوم رو بذاریم کنار، بریم ترانزیت، بریم دزدی، بریم بمیریم. هر چی… دختر به موبایلش گفت: نه خب نمی تونم چسب بزنم هنوز، امروز من سه تا دیت دارم با چسب زشته خب… پیرمرد گفت: دیت به لاتین می شه تاریخ. یادش بخیر دخترم، ما هم با خارجی ها می پریدیم. بعله… مرد گفت: من می رم از این مملکت. روز به روز ناجورتره… راننده گفت: من هیچ جا نمی رم. می خوام بمونم ببینم تهش چی می دن. شاید یه روز پا شدیم دیدیم همه ش خواب بوده.

یادداشتی برای خاموشی صدای ماندگار مهران دوستی

 

Untitled

 

افسوس که صدایی در رادیو خاموش شد، که شبیه و جایگزین ندارد؛ خیلی‌ از گوینده‌ها در برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی و نریشن‌ها و تیزرها تلاش می‌کنند تا بدل صدای استادها باشند… اما مهران دوستی بدل نداشت. شاهنامه‌خوانی او در همین روزهای گذشته در رادیو جوان، با این که صدای‌ش نفس همیشگی را بعد از چند جراحی خطرناک نداشت، باز هم نشان می‌داد که شیر نه چندان پیر اما خسته، هنوز شیر است! طوری چند لحن و کاراکتر را هم‌زمان اجرا می‌کرد که باور این که همه‌ی این صداها را یک نفر دارد زنده ارائه می‌کند، دشوار بود. سینمادوست‌ها نریشن‌های محکم او را برای معرفی فیلم‌ها در «سینما یک» می‌شناسند؛ مردم همیشه منتظر صدای او برای فراخوان‌های حماسی و شورانگیز راه‌پیمایی و انتخابات بودند؛ بسیاری از آگهی‌های پرستیژی تبلیغات برندها، با صدای مهران دوستی سطح بالا به خود می‌گرفت. با این همه، او همیشه رادیویی بود؛ درآمدهای بالای تبلیغات و کلاس‌های پرتعداد، مهران دوستی را از خانه‌اش در رادیو غافل نکرد. به‌عنوان یک سردبیر و نویسنده در رادیو جوان، افتخار داشتم چند برنامه‌ی ویژه‌ی زنده را پیش آقای دوستی شاگردی کنم؛ حالا دیگر رادیو و تمام آدم‌هایی که با صدای او روز و شب گذرانده‌اند، می‌دانند که حتی گاهی صدا هم از ماندنی‌ها نیست؛ صدایی دیروز خاموش شد که در فهم بیان درست عبارات و کلمات، فهم آنتن زنده، فهم لحن مناسب برای هر متن و موقعیت، و مهم‌تر از همه تنوع و انعطاف لحن و حجم صدا بی‌نظیر بود. برای مهران دوستی که دیگر درد ندارد، خوشحال‌م؛ اما رادیو و تلویزیون و دنیای امواج، نفس‌تنگی دارد حالا. از دیروز گوش‌مان چیزی کم دارد.

*این یادداشت در صفحه‌ی ۱۱ روزنامه‌ی «هفت صبح» امروز منتشر شده است.

راننده گفت: بابا اینا همه فیلم خودشونه؛ ما الان رو بزرگترین مخزن گاز دنیا نشستیم؛ بعد ترکیه گاز رو از ما می خره متری ۵۰ تومن، ما رو می گن جهنم و ضرر شما جای ۹۵۰ همون ۹۰۰ بده خلاص. اینه زندگی ما. این کجاش مملکت داری درسته… مرد گفت: نه آقا این جوری ها هم که شما می گی نیست؛ صادرات حساب کتاب داره… راننده گفت: حساب کتاب داره؟ پراید رو به ترکیه و افغانستان می ده 5 میلیون، به ما می ده ۲۲ میلیون؛ چی می گی شما؟ حالا بذار توافق کنن، اگه بنز نیومد ده میلیون. اینا خودشون تو کار دلالی ان… پیرمرد گفت: دلال ها متاسفانه مملکت و بازار را خراب نمودند؛ بنده همون سال ها گفته بودم اگر آرتش را با لباس مبدل و بعد با عملیات ضربتی بریزند در میدان گمرک و میدان اعدام و شوش، دلالی در ۲۴ ساعت جمع خواهد شد. این ها فکر می کردند که آرتش فقط باید در میادین نبرد باشه، بنده به میرپنج گفتم شما آرتش را در شهرها و بازار دخیل نمایید، ثمراتش را ببینید… راننده گفت: آقاجان من اشتباه می گم؟ ما مالیات مگه نمی دیم؟ هزارجور عوارض و زهرمار مگه نیست؟ خب لااقل این بنزین و گاز رو واسه تاکسی ها مجانی کنن، ما هم کرایه رو می کنیم یک سوم… مرد گفت: در ترکیه الان بنزین لیتری ۷۰۰۰ تومان می افته؛ این جوری ها هم نیست؛ من چندسال ترانزیت کار می کردم؛ هیچ جا مثل ایران زندگی راحت نیست… پیرمرد گفت: برای مثال بنده یک بار با لباس مبدل رفتم به میدان گمرک و دیدم آن جا یونیفرم آرتشی را به قیمت آزاد می فروشند؛ بنده حتی مشتری نمایی کردم جهت یونیفرم و بعد از شناسایی محل، به سمت راه آهن گریختم… راننده گفت: آقا من اعتراض دارم؛ می خوام برم در همین پمپ بنزین وایسم یه کاغذ بزرگ بگیرم دستم، روش بنویسم ما در کشور بنزین و گاز خواستار سوخت مجانی می باشیم… پیرمرد گفت: همون زمان اگر کارشکنی هایی نبود از طرف افرادی که در ارتش میرپنج سودی از بازار دلالی می بردند، بنده نسخه اقتصاد بیمار دلالی را برچیده بودم… مرد گفت: برو اعتراض کن ولی قبلش حرفای لازم رو به زن و بچه ت بزن. خداحافظی کن به نظرم. هاهاها… راننده گفت: حالا می خندی شما؛ ولی اونان که دارن به ریش همه مون می خندن. اینا همه ش مال مذاکراته من می دونم… پیرمرد گفت: این قدر که بنده نسخه برای اصلاح این کشور دادم، اگر در هر مملکت دیگری بودم، الان بنده را روی سر می گذاشتند. متاسفانه این جا قدر نمی دانند… مرد گفت: ایشالا هر کی بمیره عزیزتر می شه… راننده گفت: ایشالا ایشالا. هر کی نمیره خره.