پرش به محتوا

جلال سمیعی | استراتژی محتوا، برندینگ و روابط‌عمومی

یادداشت‌های من درباره‌ی فضای آن‌لاین، شبکه‌های اجتماعی، ژورنالیسم و طنز

بایگانی

بایگانی تیر, ۱۳۹۳

راننده گفت: خانوم همینه که هست. ماشین من همینی که می بینی. فقط یه صندلی جلو داره! ایشالا تحریم ها لغو بشه؛ تقاهم کنن، من می رم یه ماشین کولردار می خرم با دو تا صندلی جلو … زن گفت: آقا شما هم منو مسخره می کنی ها … پیرمرد خودش را به خواب زد و حتی خر و پف هم کرد؛ زن غرغر کرد: آقا خب بگو ایشون بیاد عقب بشینه، من عادت دارم بشینم صندلی جلو؛ عقب اذیت می شم … پیرمرد در حال خرخر گفت: جلو جای فرمانده هاست … راننده گفت: خانوم خب می بینین که ایشون کلا اون جلو رو اجاره کرده، خودت اگه می تونی پیاده ش کن؛ نمی تونی من بزنم تو سر خودم اصلا … زن گفت: وقتی یه خانوم محترم این جا وایساده، اصلا ادب و مدنیت حکم می کنه که یه آقا خودش جاشو جلو بده به خانوم؛ اصلا شان من نیست این قدر به زبون بیارم. غیرت هم خوب چیزی یه … پیرمرد از خواب پرید: هان؛ میرپنج می گفت سرباز باغیرت می تونه یه نفری یه لشگر رو جلو ببره؛ یک سرباز بی غیرت هم برای شکست یک لشگر کافی می باشد … راننده گفت: پدر جان می شه از اون خر شیطون بیای پایین، این خانوم بره جلو؟ من خودم هرروز جاتو برات همین جلو نگه می دارم … پیرمرد گفت: مصدق هم قرار بود برامون یه چیزایی رو نگه داره. تونست؟ اینا همه ش خیالاته. همه ش وعده … زن گفت: یه آدمی با کمالات شما باید بفهمه که زن ایرانی مثل ناموسش می مونه؛ اگه خون پاک آریایی داری، نمی تونی بی تفاوت باشی که من اون عقب پیش هر بی سر و پایی بشینم. می تونی؟ واقعا این غیرت نیست … راننده گفت: چقدر خوب حرف می زنین شما؛ من جای پدر جان بودم واقعا می افتادم تو معذوریت. هارهارهار … پیرمرد گفت: سال 32 وقتی بردن ما رو در سرمای روسیه که توجیه مون کنن، شما کجا بودی؟ شما می دونی سرهنگ بره گروهبان برگرده یعنی چی؟ نمی دونی … راننده گفت: پدر جان می ری عقب یا من خودمو بزنم این جا؟ بابا گرمه؛ این خانوم محترم اذیت می شن تو آفتاب … زن گفت: آدم باید شعور داشته باشه بفهمه وقتی ازش چیزی می خوان بگه چشم … پیرمرد حوصله دعوا نداشت؛ خوابید؛ راننده گفت: خانوم حالا شما هم دیگه توهین نکنین؛ صندلی مال خودش بوده، زودتر اومده جا گرفته خب … زن فحش ناجوری به راننده داد و در عقب را کوبید و رفت … راننده زیر لب صلوات فرستاد … پیرمرد با چشم های بسته گفت: تنها بود؟

اصل خبر را بخوانید؛ سپس به پرسش ها پاسخ دهید.
وزیر ارتباطات از برنامه‌ریزی اپراتور سوم برای کاهش تعرفه‌های تماس و دیتا خبر داد.
محمود واعظی در جمع خبرنگاران در پاسخ به سوال ایسنا مبنی بر این‌که آیا پس از گلایه‌های چند روز گذشته درباره وزیر ارتباطات از همراه اول این اپراتور وعده‌ای برای کاهش هزینه‌ها نداده است اظهار کرد: آنچه دراین اپراتور صورت گرفته براساس تعرفه‌های قانونی است و کاری خلاف قانون انجام نشده است اما در فضای رقابتی این نوع تعرفه گذاری و اعمال 570 ریال برای هر دقیقه مکالمه نوعی کج سلیقگی محسوب می‌شود.
وی درعین حال به وضعیت تعرفه‌های اپراتورهای دیگر اشاره کرد و گفت: مدیران اپراتور سوم پس از طرح این مسائل به ما گفته‌اند که قرار است تعرفه‌های مکالمه و دیتا خود را کاهش دهند.
وی همچنین از همراه اول خواهش کرد برای کاهش فشارها بر او و این وزارتخانه تعرفه خود را کاهش دهد.

پرسش اول: چرا مدیران ما خودشان هم اتفاقات زیرمجموعه شان را محکوم می کنند؟
الف ـ چون این حداقل تلاش یک مدیر موفق برای خدمتگزاری ست.
ب ـ چون محکوم نکنند چه کنند؟
ج ـ چون مدیریت در ایران مدیریتی مهربانانه و پیشنهادی ست و نه ابلاغی.
د ـ همه موارد

پرسش دوم: چرا مدیران ما از زیردستان خود خواهش می کنند؟
الف ـ چون زیردستان آن ها مدیران مخفی دیگری هم دارند.
ب ـ چون از محبت خارها گل می شود.
ج ـ چون اگر ابلاغ کنند ممکن است کلا کاری انجام نشود.
د ـ همه موارد

پرسش سوم: چرا مدیریت در ایران قلق هایی کاملا بومی و خاص خود دارد؟
الف ـ چون مدیران ما با مدیران کشورهای دیگر فرق دارند.
ب ـ چون ادارات ما با ادارات همه جای جهان فرق دارند.
ج ـ چون مردم ما شایسته بهترین ها هستند.
د ـ همه موارد

پرسش چهارم: چرا این طور شد؟
الف ـ طوری نشده است. همه چیز مرتب است.
ب ـ ما نمی دانیم. ما آن وقت ها که اوضاع معلوم بود تهران نبودیم.
ج ـ طوری هم اگر شده باشد به اهالی رسانه مربوط نیست. غر نزنید.
د ـ همه موارد

اصل خبر را بخوانید؛
عضو ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی مجلس با بیان اینکه دولت اسم 5 بدهکار بزرگ اول نظام بانکی را اعلام نکرده است، گفت: بسیاری از دانه درشتهای بانکی از مدیران شرکتهای دولتی و هم زمان سهامداران بزرگ برخی از بانکها هستند که در بازپرداخت تسهیلات تعلل می کنند.
عزت الله یوسفیان ملا در گفت و گو با خبرگزاری خانه ملت، در این باره که 80 درصد دانه درشتها از صاحبان بنگاههای دولتی هستند،‌ گفت: مدیران شرکتهای دولتی بعضا در بانکهای خصوصی دارای سهام هستند و از دو جیب سود می برند.
نماینده مردم آمل و لاریجان در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه نظام بانکی دچار بلبشو است، گفت: در ساختار کنونی نظام بانکی هر اتفاقی ممکن است بیافتد و رخ دادن هیچ تخلفی بعید نیست.
وی با بیان اینکه اگر خودرو سازی برای تغییر خط تولیدش وام بگیرد ایرادی ندارد اما برای موارد دیگر نیازی به اخذ وام ندارد، افزود: دادستان کشور که با بنده صحبت می کرد اعلام کرد که دولت اسم 5 بدهکار بزرگ اول نظام بانکی را اعلام نکرده است.
این عضو کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس درباره تاثیر اعلام اسامی دانه درشتها بر اقتصاد، گفت: اگر سرمایه گذاری بخواهد میلیاردها تومان از پول مردم را برای سالها بلوکه کند همان بهتر که سرمایه گذاری نکند چرا که با بلوکه کردن سرمایه های مردم به آنها خیانت می کند.
نماینده مردم آمل و لاریجان در مجلس در این باره که آیا برای وصول مطالبات بانکی کمبود قانون داریم،‌ گفت: برای وصول مطالبات معوق بانکی کمبود قانون نداریم و بانکها لوازم قانونی کافی برای برخورد با بدهکاران کلان بانکی را دارند.

برای وصول مطالبات بانکی،علاوه بر راهکارهای رایج قضایی و دولتی، این راه ها را هم ما پیشنهاد می کنیم؛

1. استخدام تعدادی شرخر متعهد
2. اعلام اسامی آن پنج بزرگوار به عنوان برنده های بزرگ قرعه کشی و سپس مذاکره با آنان در هگانم دریافت جایزه
3. دعوت از آن بزرگواران در سیما برای برگزاری یک میزگرد و استفاده از تجربیات آنان برای دریافت انواع وام کلان و بازپس ندادن وام ها
4. عذرخواهی رسمی از آن پنج عزیز برای این که این مدت هم مزاحم استراحت شان بوده ایم.
5. راه های دیگر به دلیل نگرانی های دیگر اعلام نمی شود.

پیرمرد گفت: تنها ماندم کسی جز تو شاید نشاید که آید… راننده روی فرمان ضرب گرفت: شب شب شب که نخواستی شب نخواستی برام، روز روز روز که نخواستی خاک تو گورت برام… مرد گفت: آقا من دربست می رم سمت پارک وی؛ فقط ایشون… راننده صداش را صاف کرد: بیا بالا ایشون سرجهازی منه، عشق منه، کاری با شما نداره که؛ بعد از شما می رسونم ایشون رو… پیرمرد گفت: مرحومه عاشق من بود؛ هر وقت صدای در را می شنید می دوید وسط پذیرایی و باقی مراسم استقبال از اینجانب… مرد در را بست و گفت: قربونت فقط زود باش؛ من یه قرار دارم واسه وام، بپره بدبختم؛ یارو رو یه ساله دارم می پزمش… راننده گفت: فوضولی یه ها، وام کلانه؟ یعنی از این میلیاردی هاست؟ یه وقت اعدام معدامت نکنن. هاهاها… مرد گفت: نه آقا، سی تومن وام مسکن می خوام بگیرم، رفته م از مدیرعامل کل این موسسه مالی فلان دستخط گرفته م آورده م؛ آخرش هم رئیس شعبه می گه عزیزم چرا این همه دور قمری زدی؟ یه راست می اومدی همین جا… پیرمرد گفت: خاطرم هست که بنده وقتی اعلام رسمی قصد ازدواج نمودم در آرتش، از درب و دیوار برای بنده پاداش و وام و دستخوش سرازیر شد؛ مافوق بنده که خدا رفتگان شما را بیامرزه، چون خودش می خواست دخترش را به بنده بده، روی خوش نشان نداد؛ با درخواست وام موافقت نمود، اما زیرش نوشت با رعایت کلیه موازین؛ مشهور بود که یعنی وام ندهند؛ البته با کلی دوندگی دادند… مرد گفت: حالا دارم فکر می کنم دستور مدیرعامل به رئیس شعبه برخورده، یا برعکس کارو راه می ندازه زودتر… راننده گفت: احتمال داره شیرینی بخواد؛ شما به این نکته مهم کلا توجه کن… پیرمرد گفت: همه در آرتش می دانستند که تمایل مافوق بنده و ازدواج ناگهانی اینجانب، حاشیه خواهد داشت؛ فلذا بنده برای مدتی به آشپزخانه تبعید شدم… مرد گفت: یعنی سی تومن چقدر باید بدم؟ مظنه چیه… راننده گفت: مظنه ش که کرم دوستانه؛ باید ببینی دهن رفیقت چقدر گنده ست… پیرمرد گفت: پدر همسر مرحومه بنده انسانی دریادل بود؛ با این که می دانست تا ترفیع بنده راه درازی مانده، اما گفت سرباز وطن باعث افتخار خاندان بنده ست؛ خود اون بزرگوار هم ای وای ای وای… مرد گفت: فقط به ترافیک زیر پل نخوریم که گرفتار می شم… راننده گفت: چراغش طولانی یه؛ پیاده شو بدو شما؛ می ارزه به وام… مرد گفت: ای خدا یعنی می شه بگیرمش… پیرمرد گفت: من گرفتمش. مرد.

در هفته هايى كه گذشت، نيروى انتظامى با سينمادارها و كافه دارها و رستوران دارها، كشمكش هايى بر سر نمايش بازى هاى جام جهانى در اين مكان هاى عمومى داشت؛ سينمادارها معتقد بودند اگر اجازه حضور خانم ها در اين سانس ها داده نشود، قيد ماجرا را مى زنند؛ بالاخره دو روز قبل از شروع جام جهانى برزيل، معلوم شد كه قيدش را موظف اند بزنند.
كافه ها و رستوران ها هم كه معمولا در دوره هاى قبلى يكى از درآمدهاى فوق العاده شان از محل نمايش بازى ها بود، حالا مكلف شده اند كه تلويزيون را در هنگام بازى ها يا خاموش نگه دارند، يا كانالى غير از پخش بازى را براى مردم عزيز و بافرهنگ ما بگذارند.
از اين رو ما براى حل اين بحران كوچك و راضى شدن همه، بالاخص پليس كه هميشه شب هايى كه ما مى خوابيم او بيدار است، ما چند راهكار خوب داريم؛

راهكار اول: حدس ما اين است كه ساعت نامناسب بازى ها در برزيل، كه به آخرشب و نيمه شب مى رسد، مهم ترين عامل نگرانى پليس براى تماشاى بازى هاست؛ الان مسئولان عزيز زيادى براى خدمت به مردم راهى برزيل شده اند؛ ما پيشنهاد مى كنيم با برزيل صحبت كنند كه بازى ها را كلا بيندازد تيغ آفتاب و دم ظهر؛ اين طورى شهردارى ها هم با رعايت تفكيك لازم، مى تواند از تلويزيون هاى شهرى بازى را براى مردم بافرهنگ ما پخش كنند.

راهكار دوم: با توجه به جدیت نیروی انتظامی برای تماشا نکردن جام‌ جهانی در سینماها و کافه‌ ها، تقاضا داریم از گوشی‌ ها و تبلت‌ ها غفلت نکنند و در وسایل و اماکن عمومی مامور بگذارند، تا کسی در دستگاه همراهش هم از این غلط‌ ها نکند و ماموران لااقل بزنند پس گردنش.

راهكار سوم: سينماها را در ايام جام جهانى براى انبارگردانى و سمپاشى و نظافت كلا تعطيل كنند؛ كافى شاپ ها هم داير بودن شان صرورتى ندارد؛ مردم كه توى اين گرما اصلا بيرون نمى روند. ببنديم استراحتى هم بكنند.

راهكار چهارم: پليس مى تواند با استفاده از عكس هاى بازى ها، هرروز در رسانه ملى و راديو پيام اتفاقات مهم بازى را به مردم اطلاع بدهد؛ ملت هم از زندگى شان نمى افتند كه نصفه شب بازى ببينند و صبح در اداره خميازه بكشند.

راهكار پنجم: ما دلسوزان مردم و به ويژه خواب و استراحت آنان، تقاضا داريم بازى هاى جام جهانى به نحو مناسبى، مديريت و هماهنگ و جمع آورى شود؛ تا علاوه بر صرفه جويى ريالى و ارزى، بتوانيم جريمه دوپينگ فدراسيون وزنه بردارى را از محل كمك هاى مردمى و نيمه مردمى بپردازيم.

در همه این سالها وقتی صحبت از مدیریت در ایران شده است، بسیاری از افراد فقط کارشان شده غر زدن و طرح این موضوع که مدیریت در ایران، علمی نیست؛ ما امروز می خواهیم به شما ثابت کنیم که اتفاقا مدیریت در ایران هم علمی ست؛ و هم به طرز خلاقانه ای مختص ایران بومی شده است؛ سبک های مدیریت ویژه ایرانی این ها هستند؛

مدیریت غُر: این سبک مدیریت بیشتر در خانواده و اداراتی جواب می دهد که مدیر یا همکاران بی اعصابی دارید؛ در این سبک شما آن قدر غر می زنید که برای خلاصی از شما کارتان را هرطور هست انجام می دهند؛ البته خطر این را هم دارد که اخراج یا له بشوید.

مدیریت تکذیب: در این سبک مدیریت که این روزها در سازمان هواشناسی و البته همه دستگاه های اجرایی به وفور دیده می شود، شما فقط تکذیب می کنید؛ حتی اتفاقی را که در حوزه مدیریتی شما افتاده است، خودتان هم محکوم می کنید؛ این سبک مدیریت، رایج ترین مدل در ایران است.

مدیریت باباش:
مدیریت باباش که می تواند مدیریت مامانش، دایی ش، عموش، عمه ش یا حتی مدیریت داماد پسرعموم اینا باشد، یک چیزی شبیه به استفاده از اسم رمز است؛ شما وقتی اسم آن بزرگوار را می آورید، همه درها برایتان باز می شود؛ همه با شما مهربان می شوند؛ کارمندی که جوابتان را نمی داد، بلند می شود و برای تان چای می آورد… و باقی قضایا.

مدیریت ع.پ: این مدیریت که به نام یکی از مربیان و بازیکنان پیشکسوت فوتبال ثبت شده است، سبکی ست که اصولا بین دو نیمه بازی در رختکن اتفاق افتاد و سپس به ادارات و جاهای دیگر هم نشت کرد؛ در این سبک، مدیر مثل مربی در رختکن بین دو نیمه، در وضعیت بحرانی چیزهایی به افراد می گوید که تا موهای سرشان قرمز می شوند و سپس با همت و غیرت و غیره بحران را حل می کنند؛ البته به کارگیری این سبک همیشه هم جوابگو نیست. ولی دست کم دل مدیر را خنک می کند.

مدیریت تلفنی:
در این سبک، شما ممکن است هرگز مدیر را نبینید؛ اما با هر تلفن یا حتی پیامک او، مثل همان اسم رمز در مدیریت باباش، همه درها به روی شما باز می شود؛ مواردی دیده شده که حتی تهدید به یک تماس، مشکل را کاملا برطرف کرده است.

مدیریت پروازی: این سبک مدیریت هم که دیگر معرف حضورتان هست؛ مدیران زیادی داریم که نیستند، اما در جلسات و هیات موسس ها و هیات مدیره ها و مشاوره ها و این ها روزی می خورند. گاهی هم برای تاکید یک سری به ماجرا می زنند. خدا قسمت شما کند.

زن گفت: آقا مرد بودن به این چیزا نیست؛ مرد بودن به محکم بودن تو سختی یه؛ همین شوهر من، اون زمانی که هیچ کس سر کلاهبرداری ای که ازش شد و سفته هاش رو گذاشتن اجرا، به ش پول قرض نمی داد، هر کی دیگه جاش بود دق می کرد؛ این مرد خم به ابروش نیومد؛ حتی خودشو کوچیک نکرد؛ خونه رو فروخت قرضا رو داد؛ الان هم مستاجریم ولی سرمون بالاست… راننده گفت: زندگی خواهر من از این بازیا زیاد داره؛ من خودم کارم این سگ دو زدن نبود که؛ روزگار آورد منو پشت غربیلک؛ من تولیدی جوراب داشتم تو خاورمیانه تک بود؛ می رفت کشورای عربی؛ هزاربار از دبی و کویت اومدن منو با تولیدی م ببرن، گفتم وطنم چیزی دیگه ایه؛ چی شد آخر؟ شریک نامردم پولا رو بالا کشید منو گذاشت با کلی بدهی… پیرمرد گفت: بنده هر بار به اینجانب پیشنهادی اقتصادی شد، قویا رد نمودم؛ سرباز مملکت باید فقط به آرتش و امنیت بیاندیشه نه این کارهای دون پایه… زن گفت: آقا الان داماد خواهرم توی اروپا بیزنس اسب داره؛ یعنی اسب عربی و ایرانی می بره می فروشه، نژادشون رو می فروشه، از این کارا؛ می گه یه سرنگ از ما می خرن از اسبه 4 هزار دلار؛ اینا کجا ما کجا… پیرمرد گفت: لندن اسب های بسیار مرغوبی داشت؛ اسب های عربی و بلژیکی بودند آن جا، که فقط رده بالاهای پلیس و آرتش داشتند؛ به بنده پیشنهاد شد در صورت قبول پست محافظت از کاخ باکینگهام، همواره به جز در حضور ملکه، سوار اسب باشم؛ بنده به خاطر وطنم قبول نکردم… راننده گفت: ای ای ای، هر چی می شه من باید یاد نامردی اون یارو بیفتم دق بخورم؛ خانوم شما خبر نداری؛ من اگه الان هر جای دیگه بودم ها، به عنوان کارآفرین نمونه حلوا حلوام می کردن؛ اینجا بردنم زندون، خفت م دادن. گفتن بیجا کردی با کلاهبردار شریک شدی… زن گفت: حالا همین داماد خواهرم می گفت سه سال توی ایران دنبال این کار اسب دوید، نزدیک بوده پولاش هم بگیرن ازش. ول کرد رفت اروپا الان با شاه فالوده نمی خوره از بس داره ماشالا.. پیرمرد گفت: به من گفتند بیا یک بار در ضیافت ناهار میرپنج حاضر باش؛ شاید ترفیع یا سمتی بگیری. در آخرین ساعات، دست های پشت پرده بنده رو ماموریت فرستادند به بیرجند. مسیر زندگی بنده رو عوض کردند… زن گفت: کاش ما هم دو تا اسب داشتیم… راننده گفت: خانوم جسارت به شما نباشه من خودمم اسبم. عین خر دارم می دوم صب تا شب. کیه که قدر بدونه.

خنده‌بازاری که این روزها، توفان بر سر هواشناسی و ماجراهای رسانه‌ای‌ش آورده است، پیش و بیش از هر چیز سندی برای اثبات همیشگی یک بیماری بزرگ در ایران؛ بیماری نبود هماهنگی میان دستگاه‌های مختلفی که هر کدام برای خودشان صاحبی هستند؛ یک روزگاری اگر می‌گفتند مملکت صاحب ندارد، حالا باید گفت مملکت هزارتا صاحب دارد.
اتفاقی که در پی توفان ظاهرا ناگهانی هفته‌ی گذشته در تهران افتاد و باعث تلفات و خسارات شد، سبب‌ شد که هواشناسی برای اعاده‌ی حیثیت‌ش هر نسیمی را هشدار توفان اعلام کند؛ مضحکه حالا دوچندان شد؛ مردم و رسانه‌ها به هشدارها می‌خندند. توفانی جز تلاش مخلصانه‌ی هواشناسی و بچه‌ها در کار نیست.
ماجراهای این چند روز نشان داد که حتی اگر هواشناسی هم به‌جای تکذیب و متلک‌ انداختن کارشناس خوش‌تیپ‌ش درباره‌ی پیش‌بینی نتایج جام جهانی (به‌جای پاسخگویی یا زبان‌م لال عذرخواهی)، خودش را تکانی بدهد و بگوید مراقب توفان باشید، دستگاه‌های دیگر در خواب نازند. رسانه‌ها و سازمان مدیریت بحران (مدیریت کدام بحران دقیقا؟) و سازمان هواشناسی و سازمان محیط زیست، هیچ‌کدام با هم ارتباطی جز رقابت برای تکذیب ندارند.
بحران هماهنگی در ادارات ایرانی، شاید ریشه در اصناف ایرانی هم دارد، که هیچ‌کدام از دو آدم از یک صنف از دکترها گرفته تا کفاش‌ها کلا کار هم را قبول ندارند؛ از آن بدتر، دو صنف موازی به دلایل فنی ـ عاطفی ـ مالی ـ روکم‌کنی به هم‌کاری با هم علاقه‌ای ندارند؛ مثلا دو معاونت شهرداری هردو در یک زمان دو رویداد کاملا مشابه با هم را برگزار می‌کنند تا بگویند ماست من کره‌اش بیشتر است.
راست می‌گفت یکی از پیشکسوت‌های روزنامه‌نگاری، که مگر رادیوپیام فقط برای اعلام صدباره‌ی ترافیک سنگین بزرگراه همت کاربرد دارد؟ از آن مهم‌تر، مگر اعلام هواشناسی مبنی بر ورود توفان تا یک ساعت دیگر، می‌تواند درخت‌های تهران را نجات بدهد؟ موضوع این چیزها نیست. گرفتاری اصلی این است که همه‌ی ما بقال‌هایی هستیم که اگر با هم‌صنف‌ها هم‌کاری کنیم، ممکن است ماست‌مان ترش قلمداد شود. اصولا مدیریت موفق در ایران یعنی رمل و اسطرلابی را ساختن، که هیچ‌کس نفهمد داری چه می‌کنی.
بی‌چاره ما و جان و مال و غیره‌مان که پیش دوستان از خاک کم‌تر است.

اصل خبر را بخوانید و به نکات شفاف سازی خبر هم توجه کنید؛
رئیس فدراسیون پزشکی ورزشی با مهم شمردن توجه به بیماری تب دانگ و علائم آن برای مسافران ابرانی جام جهانی برزیل، به پنج توصیه پزشکی ورزشی اشاره کرد تا این افراد با رعایت آن احتمال شیوع این بیماری را در خود کمتر کرده و یا در صورت ابتلا به آن بتوانند خیلی سریع برای درمان اقدام کنند.
به گزارش خبرنگار مهر، میزبانی برزیل در بیستمین دوره مسابقات جام جهانی تا چند روز دیگر آغاز می‌شود. این در حالی است که این کشور یکی از کشورهایی است که مردم و در کل ساکنان آن به میزان زیاد در معرض ابتلا به بیماری “تب دانگ” قرار دارند.
تب دانگ که به تب استخوان شکن نیز شهرت دارد توسط پشه آیدس منتقل شده و از طریق یک نوع ویروس به نام “آربوویروس” ایجاد می‌شود. مردمان هجده کشور در جهان در معرض ابتلا به این بیماری هستند که برزیل یکی از آنهاست.
در همین رابطه اما رئیس فدراسیون پزشکی ورزشی توصیه‌هایی به مسافران ایرانی جام جهانی دارد تا با رعایت آن احتمال شیوع این بیماری را در خود کمتر کرده و یا در صورت ابتلا به آن بتوانند خیلی سریع برای درمان اقدام کنند.
لطفعلی پورکاظمی در گفتگو با خبرنگار مهر به پنج توصیه پزشکی برای مسافران اعزامی به جام جهانی و به خصوص نمایندگان رسانه‌های گروهی اشاره کرد و اظهارداشت: این افراد حتما اسپری حشره کش همراه داشته باشند. البته قطعا این اسپری در برزیل هم موجود است اما برای اطمینان آن را از ایران تهیه کنند و همراه داشته باشند.
وی با اشاره به نوع پوشش مسافران جام جهانی خاطرنشان کرد: از پوشیدن لباس آستین کوتاه و شلوارک خودداری شود. بدن و پوست انسان نباید در معرض مستقیم پشه آیدس قرار بگیرد.
رئیس کمیسیون پزشکی کمیته ملی المپیک استفاده از توری برای پنجره و در را به عنوان سومین توصیه پزشکی ورزشی عنوان کرد و یادآور شد: مسافران جام جهانی یا به این مسئله توجه ویژه داشته باشند و یا اینکه اصلا پنجره‌ها و درهای ورودی اتاق‌های خود را باز نگذارند تا راهی برای ورود پشه آیدس ایجاد نشود. توصیه‌های چهارم و پنجم پورکاظمی معطوف به این دو محور می‌شد؛ مسافران حتما از آب آشامیدنی استریل شده استفاده کنند و دیگر اینکه در صورت مشاهده علائم اولیه سرماخوردگی مانند درد گلو و تب خیلی سریع به نزدیک ترین درمانگاه محل اقامت شان مراجعه کنند.

نکته اول: با توجه به آن که بسیاری از پولدارها، هنرمندان، مسئولان و برندگان قرعه کشی دارند می روند برزیل، از مسئولان تقاضا داریم این راهنمای پزشکی و راهنماهای مهم دیگر را قبل از رفتن بدهند دستشان، که فردا اگر برگشتند، بی اطلاع بودن یا اختلافات فرهنگی کار دستشان (دستمان؟) ندهد.

نکته دوم: در ادامه این راهنما باید نکات دیگری هم درباره احتیاط در برخی تفریحات سالم خاص برزیل بیاید؛ چرا نیست؟

نکته سوم: با توجه به این که بعضی از مسئولان برای مبارزه با فساد در فوتبال راهی برزیل شده اند، جا دارد برخی پزشکان را هم برای مبارزه با بیماری ها بردارند ببرند. ثواب هم دارد.

نکته انحرافی: اگر احساس می کنید که برزیل رفتن خطراتی دارد، پیشنهاد می کنم بنشینید در خانه خودتان پای تلویزیون و یک بازی بسیار سالم سازی شده را از طریق رسانه ملی تماشا کنید؛ تخمه هم هست؛ سیب هست؛ مهربانی هست.

نکته چهارم: راستی این ویروس کرونا که از عربستان آمد و در کرمان قربانی گرفت… چه خبر؟

پیرمرد دستش را از پنجره تاکسی برد بیرون و گفت: هوا هوای لندن می باشه واقعا؛ چرچیل اون سال ها همیشه هفته ای سه روز بارون تامین می کرد برای رفاه مردم؛ مثل این جا نبود که توفان بیاد تهران را خراب کنه کشته بده … زن گفت: اگه می تونستن بارون بسازن هر روز، هوا این قدر کثیف نمی شد؛ مملکت پر شده از گرد و خاک و دود … راننده زد دنده دو: خواهر من همه ش مال کشورای همسایه ست؛ اینگیلیس و آمریکا و شوروی دارن عمدا می فرستن سمت ایران. همین امریکا رفته از عراق ولی می گه این تروریستا گرد بسازن بدن این ور … پیرمرد گفت: هر وقت در لندن باران می آمد، خود چرچیل با چتر سورمه ای مخصوص می آمد در محل تمرین چریکی ما در آرتش اینگیلیس، با هم قدم می زدیم؛ حتی یک بار عمدا پیش بنده از دخترش هم اسم برد و از کمالاتش گفت؛ من متاسفانه دل در گرو وطن و یار ایرانی داشتم … راننده گفت: خواسته دخترشو ببنده بهت، خوب در رفتی … زن گفت: راستی دلار چنده الان … راننده گفت: خانوم الان یه کیلو مرغ می شه 3 دلار؛ خودت حساب کن … پیرمرد گفت: بارها می گفت این جا بمون و از من مراقبت کن؛ من هم از کشورت حمایت می کنم؛ بارها مشاورانش به من چشمک ها و اشارات عجیبی داشتن؛ اما بنده وطنم برام مهمتر بود … زن گفت: دومادم می گه بنزین یورو چی چی یه که خارجی یه؛ می گه گرون تر می فروشن؛ هر کی جرات داره اعتراض کنه همونم ازش می گیرن … راننده گفت: خب خانوم بنزین خوب نزنین؛ من شنیده م تو ترکیه ماشینای گازوئیلی هست؛ اگه اینا وارد کنن هم سالمه هم اروزنه … پیرمرد گفت: اون جا رستوران هایی بود برای افرادی که اذیت می شدند؛ خدمات مخصوصی هم ارائه می شد؛ به من بن می دادن اما من می دادم به دیگر همرزم ها که به فکر اون مسائل بودن؛ بنده فقط در راه کشورم نبرد می نمودم … راننده گفت: شما که اون موقع می نمودی، مرغ اون جا چند قیمت بود توی لندن؟ عین الان قیمتش با طلا یکی شده بود؟ الان من سه تا باید بخرم برای شب ببرم، هنوز کرایه م نرسیده به پولش … زن گفت: یکی می گفت می خوان برای ماه مبارک مرغ رو هم عین سکه پیش فروش کنن؛ فکر کنم از این اس ام اس شوخیا بود … راننده گفت: اونم می شه؛ به اونم می رسیم؛ من می خوام برم بانک، بگم دم ماه رمضون عوض اینه که خرجمون کم بشه بیشتر می خوریم و بیشتر مهمون می آد؛ یه وام ارزاق به من بدین … پیرمرد آه کشید: جوونی نکردیم در لندن؛ این جا هم که هیچ. من زن می خوام عزیزان.

راننده گفت: می خوام برم به خونه، به جایی که یمان هست، درد و مرض هست… پیرمرد گفت: خدا بیامرزه اون مافوق مهربان بنده را؛ ایشون اسطوره نظم و فداکاری و مهربانی بود؛ مجمع اضداد بود در آرتش. هر وقت بی نظمی می دید نفرینش همین یامان بود؛ یک بار سربازی از جهت دلقکی عربده زد وای مامان، این بزرگوار با متانت خاصی عرض کرد: یامان! پادگان را تا شب سکوتی مرگبار فرا گرفت… رادیو گفت: سازمان هواشناسی همچنین درباره ادامه بارش های منجر به سیل در مناطقی از استان های گلستان و گیلان هشدار داد… راننده گفت: آخ آخ هفته پیش توفان رو دیدی پدرجان چه کرد با تهران؟ می گن بالای دویست تا کشته داده، اینا اعلام نکرده ن… پیرمرد گفت: یک بار توفان آمد در تهران، زمان میرپنج؛ خاطرم هست که ما را گسیل داشتند جهت یک سری مراقبت ها که سارقان و جانیان در بلبشوی توفان کاری صورت ندن؛ خاطرم هست که در آن جا یک عده ای از اراذل احساس کرده بودند که می شود از شرایط سوء استفاده ای نمود و رفته بودند برای مزاحمت های احتمالی به نوامیس. بنده خودم شخصا مزاحم ها را از نواحی حساس گرفته آویزان کردم تا عبرتی بشود برای سایرین… رادیو گفت: در توفان هفته گذشته پایتخت 5 نفر کشته و دست کم سی تن مجروح شدند… راننده گفت: کاش توفان خلاص مون می کرد؛ یه عمره دنبال یکی هستیم لطف کنه بزنه بریم بخوابیم کلا؛ مردیم از بس کسر خواب داشتیم… پیرمرد گفت: وقتی میرپنج شنیده بود که منطقه توفان زده به خوبی کنترل شده، قرار شده بود از بنده تقدیر کنند، ظاهرا یکی از اراذل از بستگان یکی از وزرا بود و بنده به علت خشونت بیش از حد، یک هفته انفرادی با مقادیری ضرب و شتم بودم… رادیو گفت: شنوندگان عزیز، با هم یک موسیقی محلی بختیاری می شنویم با نام دی بلال… پیرمرد گفت: هر وقت بنده خواستم واقعا خدمت کنم، دست هایی بودند که نگذاشتند منزلت و اهمیت بنده برای آرتش و مملکت به وضوح روشن بشه؛ هیچ وقت در این کشور مردان بزرگی مثل بنده و امیرکبیر در زمان حیاتشون شناخته نشدند… راننده گفت: من خودم نوکرتم پدرجان؛ من به همه می گم از ملکه الیزابت تا تیمسارهای ارتش همه می خواستن شما دومادشون بشی. به به… پیرمرد گفت: کاش یک وقتی هم بود که من می خواستم کسی دامادم بشه. دلم سرباز رشید خواست جهت دامادی. افسوس که ادامه پیدا نکردم بنده.

اصل خبر را بخوانید و به پرسش ها پاسخی بی حاشیه بدهید؛
قطعات دو و سه آزادراه تهران – شمال که به دلیل هزینه بالای سرمایه گذاری تاکنون به اجرا نرسیده، پیشنهاد شده است تا با تعریض جاده قدیم چالوس تبدیل به بزرگراه شود. به گزارش خبرنگار مهر، ساخت آزادراه تهران – شمال وارد هجدهمین سال شد در حالی که این پروژه تاکنون پیشرفت چندانی نداشته است و تنها قطعه 4 در محدوده مرزن آباد تا چالوس پیش از عید سال گذشته به افتتاح رسید که هنوز هم در فواصل خاصی بسته می‌شود.
در واقع در زمان افتتاح این پروژه، وزارت راه و شهرسازی دولت دهم تاکید زیادی بر افتتاح این قطعه داشت اما پیمانکار اعلام کرده بود این پروژه به اتمام نرسیده است و آماده بهره برداری نیست؛ به همین جهت در زمان افتتاح اختلافات زیادی میان وزارت راه و شهرسازی و بنیاد مستضعفان بوجود آمده بود.
از سوی دیگر، قطعه یک این آزادراه از کن تا شهرستانک هم هنوز در مرحله ساخت قرار دارد که البته دولت دهم قول افتتاح این قطعه را تاپایان سال 91 داده بود اما مشکلات عمرانی پروژه و مسایلی که در تامین اعتبار آن بوجود آمد در نهایت منجر به این شد که هنوز هم این قطعه به بهره برداری نرسد.
باروی کارآمدن دولت یازدهم، عباس آخوندی وزیر راه و شهرسازی تاکید زیادی بر حل مشکلات این پروژه داشت و اعلام کرده بود که این پروژه نباید با این زمان طولانی روبرو می‌شد؛ به همین جهت تیمی از وزارت راه و شهرسازی مسئول رسیدگی به مسایل مالی پروژه شد اما هنوز نتیجه‌ای از این تیم بیرون نیامده است.
البته بخشی از ساخت این قطعه که شامل حفاری تونل ها و پایه‌های پل می‌شود، به پایان رسیده اما در مابقی اقدامات به دلیل عدم تامین منابع فاینانس، شرکت چینی با کندی در حال اجرای پروژه است، بنابراین زمان بهره برداری از این قطعه به تامین منابع مالی آن بستگی دارد.

پرسش اول: چرا ساخت این آزادراه تمام نمی شود؟
الف _ چون خیلی کار سنگینی می باشد.
ب _ چون سال ها قبل جاده چالوس را آلمانی ها ساختند؛ الان خودمان داریم می سازیم.
ج _ چون زندگی خرج دارد.
د _ چرا آزادراه تهران – مشهد و آزادراه تهران – ایلام افتتاح نشد؟

پرسش دوم: چرا خیلی از پروژه های عمرانی و طرح ها همیشه فقط در آستانه افتتاح هستند؟
الف _ چون خیلی ملی هستند و برای کشور هزینه و افتخارات زیادی دارند.
ب _ چون زندگی پیمانکارها هم خرج دارد.
ج _ چون بعضی کارها برکات شان در افتتاح نشدن شان است.
د _ همه موارد

پرسش سوم: چه طرح هایی ارائه کنیم که فورا به بهره برداری برسد؟
الف _ طرح هایی که در آن به کسی برنخورد.
ب _ طرح هایی که هزینه چندانی نداشته باشد و مسئولان بتوانند آن را در گزارش کارشان اعلام کنند.
ج _ طرح هایی که اگر هزینه زیادی هم دارد، یک عزیز دل بالادستی هم سایه مبارکش بالای سر کار باشد.
د _ همه موارد

پرسش چهارم: چرا این طور شد؟
الف _ طوری نشده است؛ شما دارید مسائل را بزرگ نمایی می کنید.
ب _ ما نمی دانیم؛ ما تابستان ها می رویم ییلاق و حتی موبایل مان کار نمی کند آن جا.
ج _ از چینی ها بپرسید.
د _ دمای هوای تهران امروز در بیشترین حد به 33 درجه بالای صفر خواهد رسید. مراقب باشید.

با توجه به اظهارات اخير يكى از كارگردانان مشهور ايرانى درباره غسل دادن مرحومه فروغ فرخزاد، و با توجه بيشتر به تكذيب ها و دفاع هايى كه اين افشاگرى برانگيخته است، روزنامه هفت صبح در نظر دارد، نخستين “باشگاه افتخارات نژاد آريايى” را با شرايط و امتيازهاى ذيل تأسيس كند؛

يك- باشگاه افتخارات نژاد آريايى، مجموعه اى ست غيرانتفاعى، فرهنگى، ملى، افتخاربنيان، آينده پژوه، دوگانه سوز، دوستدار محيط زيست، كارآفرين و آريايى بنيان؛ اين باشگاه مى خواهد مجمع ملى همه افرادى باشد كه به افتخارى نائل شده اند و مى خواهند قبل از بروز شايعات و تكذيبيه ها، افتخار خود را ثبت رسمى كنند.

دو- باشگاه افتخارات نژاد آريايى، هرگونه افتخار را ثبت خواهد كرد؛اين افتخارات مى تواند حتى اين موارد را هم شامل شود؛ دست دادن با بازيگران مشهور، بودن در هواپيمايى كه يك نوازنده مشهور در آن بوده است، مخالفت با يك چهره مشهور در هر زمينه اى، تأمين كالاى خاص يا عادى موردنياز هنرمندان و سياسيون و ورزشكاران، امضاى نامه و پتيشن و تومار در هر راستايى، مبارزه مدنى و نيمه مدنى در فيسبوك و زير لحاف و ته اتوبوس، انجام امور خصوصى مربوط به چهره هاى مشهور… و موارد مشابه.

سه- باشگاه در انتهاى هر فصل، بيانيه اعلام مواضع رسمى درباره همه كس و همه چيز را به انضمام كتاب جديدترين افتخارات ثبت شده، منتشر خواهد كرد.

چهار- باشگاه افتخارات نژاد آريايى، هرگونه فعاليت سياسى را كه براى موجوديت باشگاه و اعضا حاشيه ساز باشد، قويا رد مى كند؛ بديهى ست كه ثبت افتخارات سياسى تاريخى و خاطرات كاربردى درباره مسائل روز بلامانع است.

پنج- براى ثبت نام عضويت در باشگاه، كه به تعداد محدود و با شرايطى خاص ممكن است، هر چه زودتر مدارك اثبات افتخارات را با مدارك هويت شخصى و فيش واريز مبلغ دويست هزار تومان به آدرس خودم ايميل كنيد؛ شايد امروز شما افتخارآفرين بزرگ آريايى باشيد.