پرش به محتوا

جلال سمیعی | استراتژی محتوا، برندینگ و روابط‌عمومی

یادداشت‌های من درباره‌ی فضای آن‌لاین، شبکه‌های اجتماعی، ژورنالیسم و طنز

بایگانی

بایگانی خرداد, ۱۳۹۳

اصل خبر را بخوانید و به پیش بینی های خبر هم توجه ویژه ای مبذول فرمایید؛
به زودی هواپیماهای دونفره با قیمت بین 500 تا 800 میلیون تومان از سوی بخش خصوصی وارد کشور می‎شود و شرایط جدیدی را در بخش حمل و نقل هوایی به‌وجود می‌آورد.
به گزارش خبرنگار مهر، هواپیمای فوق سبک برای اولین بار 14 سال پیش وارد کشور شد و تعدادی از علاقه مندان به پرواز را به خود جلب کرد. در حال حاضر بیش از 240 هواپیمای فوق سبک در ایران موجود است که بخش زیادی از مردم اطلاعی از چگونگی خرید و پرواز با این هواپیماها ندارند. ضمن آنکه قیمت این هواپیماها از برخی از خودروهای لوکسی که در سطح شهر دیده می‌شود کمتر است.
اما اکنون بخش خصوصی با همکاری سازمان هواپیمایی کشوری اقدام به واردات این هواپیماها و آموزش علاقه مندان به پرواز با این هوپیماها کرده است که همین امر در آینده نزدیک بازار پرواز با این هواپیماها را رونق زیادی می‌دهد.
بر اساس اعلام شرکت واردکننده این نوع هواپیماها، یک هواپیمای دونفره با نرخ 500 تا 800 میلیون تومان به فروش می‌رود که قیمت آن بستگی زیادی به آپشن‌هایی دارد که برروی آن قرار می‌گیرد، بنابراین خریدار می‌تواند بین مدل های مختلف این هواپیما سفارش دهد.
باک این هواپیماها 110 لیتر ظرفیت دارد و از بنزین سوپر خودرو برای آن استفاد می‌شود بطوریکه با یک باک بنزین، این هواپیما می‌تواند مسیر 4 ساعته رفت و برگشت به کیش را طی کند. در واقع این هواپیما با سقف پروازی بیش از یک هزار کیلومتر در تمام نقاط ایران به جز فرودگاه‌های پرترافیک مانند مهرآباد می‌تواند نشست و برخاست کند.

احتمال اول: با توجه به مسائل همیشگی هواپیماها در ایران، در نظر بگیرید که فردا کلی از هموطنان همان طور که برای سبد کالا صف می کشند، برای دریافت هواپیمای دونفره هم ردیف بشوند؛ مطلوب است ترسیم شرایط امنیت آسمان تهران و دیگر شهرها در این صورت.

احتمال دوم: شما در بالکن نشسته اید و دور از چشم همسر یا مادر یا حتی فرزندتان دارید سیگارکی دود می کنید و به زندگی فحش واریز می کنید؛ ناگهان یک هواپیمای دونفره که بوق هم ندارد، می آید و مثل پشه می رود توی دهانتان.

احتمال سوم: یک نفر چندین هواپیمای دونفره خریده است و به امید فروش در بازار آزاد انبارش کرده؛ بچه نوجوانش در یک صبح بارانی پنهانی سوار یکی شان می شود و مثل اتوبوس های شرکت واحد فاجعه آفرین می شود.

نکته انحرافی: با توجه به آزادسازی قیمت بلیت پروازها، احتمالا خیلی ها می روند هواپیمای شخصی می خرند؛ فقط ما نگران این هستیم که هواپیماها را در مسافرکشی خطی تهران هم به کار بگیرند. قیمت ها بدجور می رود بالا.

راننده گفت: فهمیدین این یارو اختلاسی یه رو هم اعدام کردن؟ همون سه هزار میلیارد تومن… زن گفت: آخر عاقبت دزدی همینه دیگه؛ نون مردم رو بالا می کشن خدا سرشون می آره… پیرمرد گفت: من از روییدن خار سر دیوار دانستم، که ناکس کس نمی گردد از این بالانشینی ها… راننده گفت: من نمی دونم این همه آدم دزدی و جنایت و خیلی کارای دیگه می کنن چرا سرشون نمی آد … زن گفت: می آد آقا. من به چشم دیده م طرف مال یتیم رو بالا کشیده، یهو صاعقه زد خشکش کرد… پیرمرد گفت: آن روزهایی که ما برای خودمون کسی بودیم، امثال این سرهنگچه، نهایتا امربر ما بودند در اجباری و کلا آرتش. حالا برای ما لغز می خوانه که برو درخواست کتبی بده ببینیم چه می شه کرد. درخواست مرگ تو را دارم من… راننده گفت: آقا این جور آدما نابغه ن؛ نباس اعدام بشن که. باید بشینن بهش بدن بخوره، بگن فقط بگو چطوری این همه پول درآوردی تو این مملکتی که ما هر چی توش سگدو می زنیم بدهکارتریم؛ خب الان این مرد اون سه هزار میلیارد چی شد؟ اونی که رفت کانادا به ریش ما خندید چی شد؟ البته من از سیاست خبر ندارم ها… زن گفت: درست می شه برادر من؛ مملکت قانون داره، حساب کتاب داره، اینا رو همه بر می گردونن ازشون با جریمه بیشتر هم می گیرن. خیلی سال پیش قرار شد شرکت (…) با فساد مبارزه کنه؛ داماد منو به خاطر هشتاد تا تک تومن که جای بلیت از مردم پول گرفته بود، بردن دادگاه جریمه کردن. بعله. مملکت صاحاب داره. الکی نیست… پیرمرد گفت: همین مردک وقتی بنده برای خودم تا رده حفاظت از کاخ گلستان پیش رفته بودم در هنگام تشریفات آرتش، می آمد التماس می کرد که برای من ناهار نگه دار؛ حالا می گه برای این معوقه بازنشستگی که باید به فلانی سفارشت را بکنم، درخواست کتبی بده برات حاشیه نویسی نمایم؛ ای حاشیه بخوره بر فرق سرت. مغرور… راننده گفت: خبالا؛ پدر جان شمام فوقش چار خط بنویس شرش رو بکن بره دیگه؛ بعدا با هم می ریم دمارش رو درمی آریم. باریکلا… زن گفت: شوهر من یه عمر کارمند کارگزینی بانک (…) بود؛ رده های بالا ها؛ می گفت دبه دبه ماست و عسل می آوردند به عنوان رشوه، من می گفتم اگر حساب می کنید بردارم؛ اگر نه من اهل این نونا نیستم… پیرمرد گفت: بنده هم اگر اهل این نان ها بودم، الان در بالاهای شهر بودم؛ من یک سرباز متعهد هستم… زن گفت: بینوا آخرسر هم به خاطر عقب افتادن یه قسطش دق کرد و مرد… پیرمرد گفت: پس مجرد هستین… راننده گفت: کاش من دق می کردم، زنم هم راضی یه.

پيرمرد گفت: اين مسائل رو بنده مدت ها قبل پيش بينى كرده بودم، بنده هشدار داده بودم كه اگر اين بى نظمى ها و بى مبالاتى ها ادامه پيدا كنه، اوضاع خارج مى شه از دست همه، متاسفانه در زمان بيامرز هم به آرتش كم لطفى كردند… راديو گفت: در اين مراسم، همچنين از نخستين سامانه ملى ساماندهى ازدواج آسان رونمايى شد؛ با راه اندازى اين سامانه، زوج هاى جوان مى توانند… راننده گفت: يعنى من جاى اينا باشم ها، با مناطق پشتيبانى م هم پرتم كنن توى عسل، مى گم چقدر بدم بهتون كه ديگه ازدواج نكنم… راديو گفت: وى همچنين با اشاره به تسهيلات تشويقى براى ازدواج آسان جوانان… راننده گفت: شمام ماشالله جوونى ها پدرجان، برو يه وامى بگير، زن آسون مى دن… پيرمرد آه كشيد: اون زمان كه سران لشگرى و كشورى بعد از رشادت هاى بنده در جريان شكست انحصار آرد، ابراز تمايل كردند كه بنده دامادشان باشم، تو بچه جان در اين جهان نبودى… راننده گفت: اى كاش من كلا نبودم، راضى نبودم بيام، به زور آوردنم؛ چشم وا كردم ديدم اوه، زمين افتادم و زن و بچه و اره و اوره… پيرمرد گفت: بشر فقط با نظم و جديت مى تونه سررشته كارها رو به دست بگيره؛ يك بار در لندن، شايعه شد كه چرچيل به دليل گرانى هاى ناشى از جنگ جهانى مى خواد استعفا بده؛ مى گفتند چرچيل را ديده بودن در لباس مبدل، كه يك هفته شبها بى خواب به خانه ها سر مى كشيد به عنوان فقير و مسائل را بررسى كرد، بعد يك نطقى كرد كه بلندگوهاى لندن از طنين آن پاره شدند؛ چرچيل گفته بود تا من زنده ام استعفا نمى دم، تا مخالفان جانشان دربيايد… راديو گفت: در اين شماره همچنين مقاله اى با عنوان چگونه درآمدمان را بهتر خرج كنيم منتشر شده است… راننده گفت: چرچيل هم پس از خودمون بوده، سينه خيز مى رفته؛ حالا اينجا هواپيما با كله مى ره تو زمين، طرف مى گه طبيعى يه، خب منم اين بدبختى م لابد طبيعى يه… پيرمرد گفت: تا وقتى ما كاركشته ها را در امور دخالت ندن، همينه، ما سربازيم، مال مردنيم، مى تازيم… راننده گفت: ما هم سرباز زن و بچه مونيم، مال مردنيم، نا مرديم شايد هنوز داغيم نمى فهميم… راديو گفت: به خاطر منم شده غصه رو از ياد ببر.

همه‌ی ماجرای این‌ روزهام این است؛ مرور می‌کنم و یکی‌یکی می‌اندازم دور.
انگار که ذهن‌م هارد آسیب‌دیده‌ای باشد برای بازیابی؛ و انگار که اسکن کردن این هارد برای یافتن ویروس‌ها و البته فایل‌های مخرب، تمامی نداشته باشد.
مثلا امروز یک آهنگ از #رادیودرون مرا کشاند به شنیدن کل آلبوم پرچم‌ سفید چاوشی و بعد فایل‌های ذهن‌م از سفر غمناک تبریز و ارومیه ظاهر شدند. پلیسی که روی سربرگ کلانتری از من برای خانواده‌اش امضا می‌گرفت. یکی یکی فایل‌ها را اول با دقت بررسی کردم و بعد سعی کردم پاک‌شان کنم.
همه‌ی ماجرای این روزهام، اثبات بیشتر خودم به خودم است؛ یک‌وقت‌هایی آن‌قدر در گوش‌ت می‌خوانند که باور می‌کنی همه‌ی کاسه‌کوزه‌ها باید سر تو بشکند. زمان می‌گذرد و می‌بینی اصلا ظرفی نمانده بود برای شکستن.
شاید و امیدوارم که این آخرین تلاش برای بازیابی اطلاعات مفید ذهن‌م باشد.
مرا نشنو از دور. دل‌م نمی‌خواهدت.

راننده گفت: اینا وقتی می گن می دیم یعنی حتما می دن؛ منتهی شاید برسه به نبیره نتیجه هاتون. … زن گفت: مگه نمی خواستن سود سهام عدالت بدن؟ یه بار دادن جمع شد انگار. الان هم همینه؛ قراره شما رفتی بیمارستان مفتی مجانی عملت کنن ده درصد حال کردی بدی نکردی ندی. ولی فقط قراااااره … دختر دانشجو گفت: آقا اگه می شه از سر میرعماد برین من اون ورش پیاده می شم … راننده گفت: نمی شه خانوم، ترافیک سنگینه … پیرمرد گفت: راستی این جریان غرامت جنگ جهانی چی شد؟ خیلی خرابی بار آوردن این ملعون های متفقین … راننده گفت: می دن؛ اونا هم می دن؛ فقط اونی که دنبال غرامت بود یه ساله رفته. خبری نیست ازش … زن گفت: من همین پریروز رفته م دارخونه برا نوه م گریومیچسر بخرم، یهو شده دو برابر، می گه شرکت واردکننده ش پلمپ شده؛ خب شده که شده، من باید پولشو بدم؟ مگه نمی گن یارانه رو قطع می کنیم جاش براتون دارو درمان مجانی؟ چی شد پس … دختر گفت: بازار سر همین چیزا تکون می خوره خب؛ عرضه که کم می شه گرون می شه … پیرمرد گفت: اون وقتا تقاضا زیاد بود، عرضه هم بود؛ الان همه چی لامصب کمه؛ میدون گمرک فراوونی همه جور جنس بود … راننده گفت: خانوم شما می خوای میرعماد بری از اینجا چهار قدم پیاده برو دیرت نشه؛ بمونی توی ترافیک موندی ها … دختر گفت: خب سردم می شه … راننده گفت: خانوم همه سردشونه؛ قرار نیست بریم توی باتلاق ترافیک تا شما اوف نشی آخه … زن گفت: دخترم پیاده روی خوبه برات؛ من آرتروز زانو داشتم از بس راه رفتم الان خوب شده م … پیرمرد گفت: خانوم من توی ارتش روزی سی کیلومتر سینه خیز می رفتم برای کشورم؛ جوونای الان حال ندارن راه برن … دختر گفت: مرسی … و در را کوبید و رفت … راننده گفت: بیا در رو بکوب رو سر من؛ دختره روغن نباتی … پیرمرد گفت: مجرد بود؛ اینا شوهر داشته باشن می فهمن زندگی چقدر سختی داره … زن گفت: اینا باید برن تو صف سنگک وایسن تا دیگه سرما بهشون اثر نکنه … راننده با حرص بوق زد: برو دیگه بز! بیا اینم یه جوون دیگه، فکر کرده خیابون سینماست؛ زل زده چراغ راهنمایی رو نیگا می کنه … پیرمرد گفت: جوونا نمی دونن کجا رو نگاه کنن؛ هیچی نمی دونن … زن گفت: حاج آقا شما بازنشسته نظامی هستین؟ حقوقتون بالا رفت انگار … راننده گفت: اینم زیاد می شه. منم زیاد می شم. ایشالا قراره کلا هی زیاد زیاد بشیم … پیرمرد گفت: شان من ایجاب نمی کرد با اتوبوس برم و بیام؛ یه زمونی سه تا پادگان زیر دست من رزم مشترک می دادن … زن گفت: پیاده می شم.

اصل خبر را بخوانید و به پرسش ها پاسخ دهید؛
معاون ساماندهی امور جوانان وزارت ورزش و جوانان با تشریح دلایل توقف وام ازدواج جوانان گفت: نبود بودجه، به صرفه نبودن پرداخت وام برای بانکها و تکالیف زیاد صندوق ملی قرض الحسنه از مهمترین دلایل توقف وام ازدواج جوانان است.
دکتر محمود گلزاری در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان این مطلب گفت: طرح دو فوریت وام ازدواج را تعدادی از نمایندگان به مجلس ارائه داده بودند که دو فوریت آن تصویب نشد و یک فوریت آن به کمیسیون برنامه و بودجه ارجاع داده شد.
وی افزود: با تشکیل این جلسه من نیز به عنوان معاون ساماندهی امور جوانان در مجلس حاضر شدم و ضرورتهای پرداخت وام ازدواج را اعلام کردم. در این جلسه نمایندگان مخالف و موافق صحبت کردند که مخالفان معتقد بودند قانون تسهیل ازدواج که از سال 84 تصویب شده است چرا اجرایی نمی شود؟
گلزاری تصریح کرد: در این جلسه اعلام شد که سال گذشته کارگروهی برای اجرایی کردن قانون تسهیل ازدواج تشکیل شد که همچنان اجرایی شدن آن معطل مانده است و در نهایت به دلایل مختلف که از جمله آنها کمبود بودجه بود، روند پرداخت وام ازدواج متوقف شده است.
به گفته معاون ساماندهی امور جوانان وزارت ورزش و جوانان، قرار بود به صندوق ملی قرض الحسنه بودجه اختصاصی برای وام ازدواج بدهند که متاسفانه سپرده های مردم در این صندوق کم شده است و از سوی دیگر تکالیف متعددی را به صندوق واگذار کرده اند. همچنین پرداخت وام ازدواج دیگر اولویت این صندوق نیست و بانکها نیز به دلیل کارمزد پایین حاضر به پرداخت وام ازدواج نیستند.
وی درباره راهکارهای وزارت جوانان برای به جریان انداختن روند پرداخت وام ازدواج گفت: در تلاشیم که دوباره موضوع پرداخت وام ازدواج به جوانان را در شورای عالی جوانان و همچنین در هیات دولت مطرح کنیم تا شاید امکان و راهکاری برای پرداخت دوباره آن ارائه شود.

پرسش اول: چرا از اول وام ازدواج می دادند؟
الف _ چون آن وقت ها انتخابات ها نزدیکتر بودند.
ب _ چون جوانان فقط معطل همین وام بودند برای ازدواج.
ج _ چون آن وقت ها همان هم برای خودش پولی بود.
د _ همه موارد

پرسش دوم: چرا الان وام ازدواج نمی دهند؟
الف _ چون کفگیر خورده به ته دیگ.
ب _ چون فعلا انتخاباتی در کار نیست.
ج _ چون کارهای دولت قبلی همه اش بد بود.
د _ چون دلشان نمی خواهد.

پرسش سوم: برای تسهیل در امر ازدواج چه کنیم؟
الف _ بهتر است اگر ارث یا سود سهام یا ملک بزرگی ندارید، از این خیال ها دست بردارید.
ب _ بهتر است به وعده های دولت دل خوش کنید و تشکیل خانواده بدهید.
ج _ مانعی ندارد؛ ازدواج کنید.
د _ بهتر است عزیزان هیچ کاری نکنند؛ مثلا ساماندهی نکنند؛ هدفمندسازی هم.

پرسش چهارم: آیا جوانان ما تمایلی به ازدواج دارند؟
الف _ بله. بسیار زیاد؛ هرروز جلوی دفترهای ازدواج صف درازی دیده می شود.
ب _ بله، تالارها همیشه تا چهار پنج ماه پر هستند.
ج _ بله، ولی شنونده باید عاقل باشد.
د _ بله؛ مگر مدل دیگری از زندگی دونفره هم داریم؟

راننده گفت: داشتم زندگی مو می کردم، اومدی حالمو عوض کردی. تف به روش که اومد حالمون رو عوض کرد. کلا بدبخت شدیم رفت… پسر نوجوان که هدفون توی گوشش بود و کمی تکان تکان می خورد، هدفون را بیرون آورد و گفت: چیزی گفتی حاجی؟ شرمنده نشنیدم… راننده گفت: نه فرزندم. شما قر بده دنیا مال شماست. آقا دیگه خسته شده‌ م؛ هرروز باهاس کارمو ول کنم، برم تو آفتاب دنبال خونه بگردم … پیرمرد گفت: آدم تو نظام یاد می ‌گیره که تو پوتین ‌ش زندگی کنه … پسر نوجوان گفت: آقا راسته می ‌گن پوتین می خواد کل اون جمهوری ها رو دوباره جمع بکنه بشن شوروی؟ جالبه ها … راننده گفت: من می‌ گم اثاث ‌هام بیرونه، شما به روس‌ ها دل بستی؟! دلت خوشه جوون … پیرمرد گفت: روسیه با اون بیامرز خیلی بد بود؛ همیشه شریک دزد بود و رفیق قافله … پسر گفت: حالا مگه شما الان خونه نداری که دنبال خونه ‌ای؟ … راننده گفت: بابا یه خبطی کردم، صابخونه اومد گفت یا چارصد بذار رو کرایه‌ ت، یا بلند شو؛ منم سینه سپر کردم که اوهوکی، پا می ‌شم؛ خونه ریخته… الان یه هفته‌ س هر جا می ‌رم می‌بینم باهاس بالای شیشصد بذارم رو پول اجاره ‌م، روم هم نمی ‌شه به صابخونه بگم حاجی می ‌شینم همین جا، دستتو هم می ‌بوسم … زن گفت: مستقیم … پیرمرد گفت: مستقیم فقط می رفتیم تا الیزابت برای تفریح. ای وای ای وای … زن سوار شد: آقا چقدر می‌ شه تا سر تخت‌‌ طاووس؟ … راننده گفت: هزار می ‌شه خواهرم … زن گفت: پریروز سوار شدم هفتصد، خوبه سر گردنه نیست … پسر گفت: وقتی خودشون می‌ گن گرون کنین خب اینام از خداشونه خانوم … پیرمرد گفت: چرچیل هیچ وقت نذاشت درشکه ‌ها گرون کنن؛ می‌ گفت دزد زیاد می ‌شه … راننده صدای رادیو را برد بالا و هم ‌خوانی کرد: ازم نخواه با تو بمونم، تو هیچی از من نمی‌ دونی … زن گفت: بله خب، معلومه وقتی سه برابر کرایه می‌ گیرین سرخوش هم هستین … پسر گفت: خوش به حال هر کی دلش خوشه واقعا … پیرمرد گفت: جوون، تو چرا دلت خوش نیست؟ خب برو زن بگیر، ببین زندگی چقدر شیرین می‌ شه؛ من اگه زنم رو هنوز داشتم موهام سفید نمی ‌شد یهو … زن گفت: زن بگیرین که زنه رو پیر کنین، نه؟ … گوینده‌ اخبار در رادیو گفت: وی وعده داده است که منتظر دلار 2600تومانی و کاهش شدید قیمت طلا باشید … راننده گفت: چشم عسلم، پولامون رو نگه می ‌داریم دلار شد دوباره هزار تومن می‌ ریم کلی می‌ خریم؛ هار هار هار … زن گفت: آقا من جلوی اون فتوکپی ‌یه پیاده می ‌شم … راننده با رادیو خواند: مرا که با تو شادم پریشان مکن … پیرمرد گفت: قمر خوب می ‌خوند؛ نذاشتن‌ ش … زن گفت: آقا گفتم پیاده می ‌شم؛ یه ذره صدای اون بی ‌صاحابو کم کن … راننده زد روی ترمز: صاحاب داشت که نمی ‌اومد زیر دست شما سگ دوی کنه که. بفرما.

اصل خبر را بخوانید و به نکات خبر هم توجه کنید تا الکی دور برندارید؛
معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست کشور ضمن ابراز تاسف از اینکه برداشت از آب های زیر زمینی کشور از مرز فاجعه گذشته است گفت: برداشت از آب های زیر زمینی به 170 میلیارد مترمکعب رسیده است.
به گزارش خبرنگار مهر، احمد علی کیخا عصر یکشنبه در گفت‌وگو با خبرنگاران در محل اداره کل محیط زیست استان سمنان اظهار داشت: در کشورهای پر آب 20 درصد حق استفاده از سفره های زیر زمینی را دادند که اگر این رقم به عدد 40 برسد یعنی مرز خطر و اگر از رقم 40 افزایش یابد به مرز فاجعه می‌رسد.
وی بیان داشت: این در حالی است که 75 درصد از آب های زیرزمینی در زمان حاضر برداشت می‌شود یعنی از مرز فاجعه هم گذشته است.
کیخا افزود: با وجود 30 میلیارد متر مکعب آب در خوزستان و نزدیک به 40 تا 50 میلیارد متر مکعب در سیستان و بلوچستان هنوز مشکل آب وجود دارد که یک جای کار مشکل دارد.
معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست کشور همچنین با اشاره به مشکل خشکسالی در مناطقی از کشور گفت: این پدیده که در مناطق مرکزی و متمایل به شمال بیشتر از مناطق جنوبی است امسال در حوزه محیط زیست نیز چالش برانگیز شده است.

نکته اول: چرا همه، حتی سازمان آّب، فقط کم آبی را محکوم می کنند و برای آن تاسف می خورند؟ آیا وظیفه ادارات ما جز محکوم کردن و هشدار دادن کار دیگری هم هست؟

نکته دوم: همیشه مردم هستند که باید همه چیز را حل کنند؛ مسئولان در امور خدمتگزاری فقط در حال برگزاری نشست و ارائه آمار هستند. خدا نگهشان دارد برای ما.

نکته سوم: مردم هم در همه این سال ها نشان داده اند که واقعا گوش به فرمان مسئولان خدمتگزار هستند و هر وقت بحث کم آبی هست، ته صرفه جویی را در می آورند واقعا. این روزها هیچ کس حیاط و خودروش را با شیلنگ نمی شوید؛ هیچ کس سه ساعت در حمام شنای کرال نمی رود؛ هیچ کس هم درخت ها و آسفالت و دیوارها را آبیاری نمی کند.

نکته انحرافی: رابطه عجیبی بین ما و مسئولان هست؛ ما می دانیم؛ آن ها هم می دانند؛ ما می دانیم که آن ها می دانند؛ آن ها هم می دانند که می دانیم که می دانند؛ با این همه به خوبی و خوشی با هم زندگی می کنیم.

نکته چهارم: عزیزم آّب دارد قطع می شود؛ حواست هست؟

اصل خبر را بخوانید و به پرسش های ما پاسخ دهید؛
سخنگوی سازمان امداد و نجات جمعیت هلال احمر جزئیات سقوط ترن هوایی پارک ارم را تشریح کرد.
حسین درخشان در گفت و گو با خبرنگار «حوادث» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با اعلام خبر سقوط دستگاه بازی ترن هوایی در لونا پارک یک ارم سبز در تهران گفت: در ساعت 23:15 جمعه گذشته وقوع حادثه‌ای در پارک ارم منطقه 22 تهران بزرگ به امدادگران جمعیت هلال احمر اطلاع داده شد.
وی با بیان اینکه بلافاصله پس از اعلام این خبر امدادگران منطقه چیتگر به محل حادثه اعزام شدند، گفت: با حضور در محل حادثه مشخص شد که دستگاه بازی ترن هوایی در پارک ارم سقوط کرده است که متاسفانه سه نفر بر اثر این سقوط آسیب دیدند. درخشان با بیان اینکه این سه حادثه دیده زن 26، 28 و 30 ساله بودند که بر اثر سقوط ترن هوایی دچار مصدومیت شدیدی شدند گفت: متاسفانه این سه زن از ناحیه گردن، نخاع و دست دچار جراحت شدید شدند که به بیمارستان رسول اکرم (ص) منتقل شدند.
پس از حضور آتش نشانان در محل مشاهده شد که یکی از وسایل ریلی این شهربازی از ارتفاع حدود هشت متری به پایین سقوط کرده و سه زن درون آن محبوس شده‌اند. وی با اشاره به بستن کمربند از سوی این افراد خاطر نشان کرد: بستن کمربند باعث شده بود این افراد به بیرون از کابین پرتاب نشوند در صورتی که اگر این کار را انجام نمی‌دادند مرگ این افراد حتمی بود.

پرسش اول: چه اتفاقی افتاده است؟
الف _ یک حادثه کوچکی بوده و خب سه نفر مصدوم شدند. همین.
ب _ ترن هوایی شهربازی بزرگ پایتخت به نام پارک ارم سقوط کرده است.
ج _ خوشبختانه کمربند بسته بودند بینواها.
د _ همه موارد.

پرسش دوم: چرا این حوادث در کشور ما زیاد رخ می دهد؟
الف _ چون این ها هم مثل سقوط هواپیما و مردن کلی آدم در تصادف ها حوادث طبیعی محسوب می شوند.
ب _ چون ما مردمان عادی در حوادث عادی می میریم.
ج _ چون ان شاء الله بیمه باشد آن شهربازی و دیه می دهند. مشکلی نیست.
د _ چون هر چه هدفمندتر می شویم، راحت تر می میریم.

پرسش سوم: چه باید کرد؟
الف _ کاری نکنید؛ ترجیحا فقط برای موارد ضروری از خانه خارج شوید.
ب _ خانه هم که ممکن است یکی بیاید بغلش را گودبرداری کند و بریزد روی سرتان.
ج _ دعا بفرمایید.
د _ عمر دست خداست.

پرسش چهارم: چرا این طور شد؟
الف _ طوری نشده است و دوستان نمی گذارند طوری هم بشود.
ب _ ما نمی دانیم؛ ما این جور وقت ها اصلا تهران نیستیم.
ج _ بس است دیگر این سیاه نمایی ها؛ چرا نمی بندند شما را؟
د _ دمای هوا در تهران امروز به سی درجه بالای صفر می رسد.

راننده گفت: بابا اینا همه فیلم خودشونه؛ ما الان رو بزرگترین مخزن گاز دنیا نشستیم؛ بعد ترکیه گاز رو از ما می خره متری 50 تومن، ما رو می گن جهنم و ضرر شما جای 650 همون 600 بده خلاص. اینه زندگی ما. این کجاش مملکت داری درسته… مرد گفت: نه آقا این جوری ها هم که شما می گی نیست؛ صادرات حساب کتاب داره… راننده گفت: حساب کتاب داره؟ پراید رو به ترکیه و افغانستان می ده 5 میلیون، به ما می ده 22 میلیون؛ چی می گی شما؟ خودشون تو کار دلالی ان… پیرمرد گفت: دلال ها متاسفانه مملکت و بازار را خراب نمودند؛ بنده همون سال ها گفته بودم اگر آرتش را با لباس مبدل و بعد با عملیات ضربتی بریزند در میدان گمرک و میدان اعدام و شوش، دلالی در 24 ساعت جمع خواهد شد. این ها فکر می کردند که آرتش فقط باید در میادین نبرد باشه، بنده به میرپنج گفتم شما آرتش را در شهرها و بازار دخیل نمایید، ثمراتش را ببینید… راننده گفت: آقاجان من اشتباه می گم؟ ما مالیات مگه نمی دیم؟ هزارجور عوارض و زهرمار مگه نیست؟ خب لااقل این بنزین و گاز رو واسه تاکسی ها مجانی کنن، ما هم کرایه رو می کنیم یک سوم… مرد گفت: در ترکیه الان بنزین لیتری 7500 تومان می افته؛ این جوری ها هم نیست؛ من چندسال مجارستان کار می کردم؛ هیچ جا مثل ایران زندگی راحت نیست… پیرمرد گفت: برای مثال بنده یک بار با لباس مبدل رفتم به میدان گمرک و دیدم آن جا یونیفرم آرتشی را به قیمت آزاد می فروشند؛ بنده حتی مشتری نمایی کردم جهت یونیفرم و بعد از شناسایی محل، به سمت راه آهن گریختم… راننده گفت: آقا من اعتراض دارم؛ می خوام برم در همین پمپ بنزین وایسم یه کاغذ بزرگ بگیرم دستم، روش بنویسم ما در کشور بنزین و گاز خواستار سوخت مجانی می باشیم… پیرمرد گفت: همون زمان اگر کارشکنی هایی نبود از طرف افرادی که در ارتش میرپنج سودی از بازار دلالی می بردند، بنده نسخه اقتصاد بیمار دلالی را برچیده بودم… مرد گفت: برو اعتراض کن ولی قبلش حرفای لازم رو به زن و بچه ت بزن. خداحافظی کن به نظرم. هاهاها… راننده گفت: حالا می خندی شما؛ ولی اونان که دارن به ریش همه مون می خندن… پیرمرد گفت: این قدر که بنده نسخه برای اصلاح این کشور دادم، اگر در هر مملکت دیگری بودم، الان بنده را روی سر می گذاشتند. متاسفانه این جا قدر نمی دانند… مرد گفت: ایشالا هر کی بمیره عزیزتر می شه… راننده گفت: ایشالا ایشالا.

اصل خبر را بخوانيد و به نكات ما براى شفاف سازى هر چه بيشتر، حتما توجه كنيد؛

خبرگزاری تسنیم: ،تصوير “سیلویو برلوسکونی” که زمانی نخست وزیر ایتالیا بود، در حال اجرای حکم دادگاه و کار در خانه سالمندان در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. “سیلویو برلوسکونی” بر اساس حکم دادگاه باید به دلیل تخلف مالیاتی، به مدت یک سال حداقل هفته‌ای چهار ساعت در یک آسایشگاه سالمندان در نزدیکی میلان کار کند.

نكته اول: عكس، حتما جعلى ست و روابط عمومى دفتر برلوسكونى بايد بلافاصله تكذيب كند و بگويد كه بدخواهان دارند با فتوشاپ او را در آستانه انتخابات و شرايط حساس ايتاليا تخريب مى كنند.

نكته دوم: شايد هم برلوسكونى تصميم گرفته است مسئول مردمى شود و رفته با لباس رفتگرها عكس گرفته است تا بعدا شهردار رم شود و از آنجا به رياست جمهورى برسد.

نكته سوم: شايد برلوسكونى اسامى مفسدان اقتصادى را در جيبش دارد و با اين كار مى خواهد اعتراضش را به سيستم قضايى ايتاليا كه نمى گذارند اسامى اعلام شود، نشان بدهد.

نكته چهارم: شايد هم اين انتقام دشمنان خارجى برلوسكونى از اوست، كه نگذاشت ايتاليا به دامان آن ها بيافتد و حالا دارند خشم و غضب و كينه و اين هاى خودشان را نشان مى دهند.

نكته پنجم: از آن جا كه رسانه هاى غرب هم مثل مردم و مسئولان شان غرق در فساد و تباهى اند، اين عكس خود سندى ديگر بر فساد شديد ادارى و قضايى حاكم بر غرب است.

نكته انحرافى: با توجه به فروپاشى قريب الوقوع غرب وحشى، انتشار اين عكس سندى ديگر بر فروپاشى هم هست.

نكته آخر: همه جا ويران و تباه است، جز اين جا؛ برويد هرروز از مسئولان تشكر كنيد.

راننده گفت: شاعر مى فرماد دل شده يك كاسه خون، به لبم داغ جنون، به كنارم تو بمون، آخ مرو با ديگرى… پيرمرد گفت: چرچيل وقتى كه روس ها تصويب كردند كه اروپا را كلا كمونيست كنند، آمد در ميدان اصلى لندن نشست و گفت كه بنده خودم پا به پاى شما كارگران عزيز كار مى كنم، اما تا زنده هستم نمى گذارم كمونيسم در لندن وارد بشه… راديو گفت: يار دگر دارى اگر بى خبر، واى من… راننده گفت: آقا جدى همه تو اين مملكت دارن بى خبر كار خودشون رو پيش مى برن ها، هر كى كه مى بينى صداش در نمى آد، عين اين بچه شيطونا لابد يع ه جا رو داره مى تركونه، كه بعدا صداش درآد… پيرمرد گفت: مى گفتند از آن نطق چرچيل، تا ماهها كسى حتى يك پيراهن يا حتى جوراب و دستمال سرخ رنگ در لندن نديد؛ كلا رنگ سرخ ممنوع شد… راديو گفت: در اين همايش همچنين وى اساتيد دانشگاه را به ياددادن تحقيق و پژوهش به دانشجويان تشويق و سفارش كرد… راننده گفت: مثل اينه كه بياى به تاكسى ها سفارش كنى مسافرا رو برسونن، بعله… پيرمرد گفت: بنده بارها ديده بودم تا قبل از آن نطق كمونيست ها يك جمع هاى مشكوكى در كافه معروف آرتشى هاى لندن داشتند؛ اما ديگه حتى اون جمع ها هم پاشيد از هم، حتى مى گفتند چرچيل شخصا چند كمونيست را انداخته توى تنور تا بقيه عبرت بگيرند… راننده گفت: همين كارت بنزين، الان راننده مى شناسم هنوز بنزين صدتومنى داره كه الان شده چارصد؛ ملت از هر راهى نون مى خورن، صداشم در نمى آرن؛ حالا ما يه خلاف كوچيك بخوايم بكنيم ها، نكرده هر چى آشناست مى آد مى گه اول خاك تو سرت، بعد شيتيل ما رو بده… پيرمرد گفت: بنده اون همه مدت بيدار بودم، يك بار حتى بند پوتينم به خلاف و كژى باز نشد؛ بودند همرزمانى كه فراموش مى كردند حيثيت وطن و آرتش رو و بنده دلواپس بودم براى اون ها و كشور… راديو گفت: اين مقام مسئول همچنين از توزيع كارت سهميه سوخت به جاى يارانه نقدى انرژى خبر داد… راننده گفت: اينا همه ش خودشون دارن انگولك مى كنن، وگرنه مگه جمع كردن اين وضعيت كارى داره براشون؟ كاش كارت سهميه مردن هم مى دادن، آدم مى رفت خرجش مى كرد و خلاص… پيرمرد گفت: اين زندگى را بنده به آبروم باختم… راديو زد زير آواز: ديوانگى كار من است، تو عاقلى و ظالمى.

اصل خبر را از خبرگزاری ایسنا بخوانید و با توجه به خط آخر، به پرسش ها پاسخ دهید؛

رییس کارگروه بررسی و بازنگری در مدیریت خدمات کشوری و هم‌چنین مشاور عالی معاونت توسعه – با تاکید بر این‌که بررسی مواد قانون مدیریت در تمامی حوزه‌ها در سال‌های قبل نیز مورد بحث بوده و همواره با حضور کارشناسان و مسوولین انجام شده است، تاکید کرد هیچ‌گاه قانون مدیریت کشوری به درستی انجام نشده است و‌ حتی اگر اجرا هم می‌شد با روح این قانون تطابقی نداشت.
طباطبایی از قانون‌مند شدن استخدام وگزینش هم‌چنین ورود به خدمت در نظام اداری با بازنگری در مدیریت خدمات کشوری گفت: استراتژی فعلی به گونه‌ای است که خدمت مادام‌العمر بوده و امنیت شغلی وجود دارد، این در حالی است که با تحولات انجام شده نه تنها امنیت شغلی برای کارکنان پایدار‌تر می‌شود، بلکه در صورت تصویب سن بازنشستگی به 30 تا 35 سال افزایش می‌یابد.

پرسش اول: چرا باید سن بازنشستگی به 35 سال خدمت برسد؟
الف _ چون ما در سی سال به اندازه کافی کار نمی کنیم.
ب _ چون حیف است این همه کار و تلاش زود تمام شود.
ج _ چون دوستان دوست دارند بیشتر از این ها در خدمت ما باشند تا در هنگام کار بمیریم.
د _ همه موارد

پرسش دوم: چرا ما کار نمی کنیم؟
الف _ چون چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی؟
ب _ چون کار همیشه هست؛ عجله کار شیطان است.
ج _ چون خدا پدر نفت را بیامرزد.
د _ چون دنیا این طور نمی ماند؛ بالاخره درست می شود.

پرسش سوم: چرا آن ها کاری نمی کنند؟
الف _ چون کار برای ما فقرا و مردمان عادی ست.
ب _ چون آن ها دارند فکر می کنند و این خودش خیلی کار است.
ج _ چون کار را که کرد؟ آن که تمام کرد؛ خدمت دوستان هنوز تمام نشده است.
د _ همه موارد

پرسش چهارم: چرا منتظریم چیزی تغییر کند؟
الف _ کی منتظر است؟ بی جا کرده.
ب _ ما نمی دانیم اصلا؛ ما موچیم.
ج _ هرکس منتظر است بیاید خودش توضیحات بدهد.
د _ دمای هوای تهران امروز در بیشترین حد به 28 درجه بالای صفر می رسد.

دختر به موبایلش گفت: فکر کردی خبریه؟ نخیر؛ تو فقط واسه همون جایی که خودت می دونی وقت داری برام؛ به ت گفتم بیا یه کافه بریم، می گی وقت ندارم؛ می گم بریم نمایشگاه کتاب، می گی با دوستام قراره برم؛ می گم بریم بدبخت واسه خود خرت یه دو تا تی شرت بخریم، می گی پول ندارم؛ ببین! خر خودتی… راننده گفت: آفرین آفرین؛ قاطعیت خیلی خوبه. آفرین… پیرمرد گفت: سرباز اگر قاطع نباشه یا خیانت می نماید یا کشته می شود… دختر به موبایلش گفت: بروووو برو، من خودم زغال فروشم بچه؛ اون روزی که تو دانشگاه یقه پسرای دیگه رو می گرفتی که سراغم نیان، من آویزون بودم یا تو؟ اون روزی که اومده بودی تو دفتر استاد راهنمام گوش وایساده بودی ببینی چه خبره، من مشتاق بودم یا تو؟ برو بچه قرتی؛ برو من روزی صد تا مثل تو رو می ندازم رو بند… پیرمرد گفت: یک بار به من پیشنهاداتی شد برای این که از نسل بارشادت و قوی بنده، استفاده های اصلاح نسلی بشه در بیریتانیا؛ بنده نپذیرفتم. گفتم این خدمات رو فقط در وطن خودم ارائه خواهم داد… راننده گفت: جوونا هم گرگ شده ن همه شون؛ ما سن اینا بودیم نمی دونستیم حتی زن و شوهر چطوری با هم حرفای خونوادگی می زنن… دختر یه موبایلش گفت: تو بی جا کردی، مگه من چندمی ام که هیچ وقت برام وقت نداری… پیرمرد گفت: انسان باید برای معشوق خویش همیشه اولویت قائل باشه و به نفع وی دیگر چیزها را کنسل کنه؛ مگر آرتش باشه که خب قصه ش فرق می کنه… راننده گفت: آبجی اگه مزاحمته آدرس بده همین الان بریم بزنیم تو دهنش پسره بی ناموس رو… دختر به موبایلش گفت: دیگه اسمت رو گوشی م نیفته؛ یه بار دیگه زنگ یا اس بدی می گم بیاد خشتکت رو بکشه روی سرت… پیرمرد گفت: جوری خشتک فرد متعرض به بانک شاهنشاهی را روی سرش کشیده بودند که مایه عبرت سایر دزدان شد… راننده گفت: آبجی شما فقط لب تر کن من بپیچم… دختر به موبایلش گفت: خفه شو… پیرمرد رفت توی صندلی و شروع کرد به زمزمه کردن… دختر گفت: آقا من رو سر سهروردی بنداز پایین… راننده گفت: قابل نداره. کمکی از ما بر می آد؟ ناخواسته شنیدم بی ناموس اذیتتون کرده… دختر گفت: نخیر، دارم یه کم پیازداغش رو زیاد می کنم، دمش رو می ذاره رو کولش بر می گرده… پیرمرد گفت: ای وای ای وای؛ چه کارمندهایی داشت. ای وای.

مرد بنزينى

اردیبهشت ۱۳

رفته بود بقالى که مثل هرروز شیر بخرد و بدهد خانه و بدوبدو به مترو برسد؛ زنش مى گفت خبرم کاش آن روز که هى گفت دیرم شده خودت برو، اصرار نمى کردم؛ بچه‌شان عادت داشت صبح‌ها شیر تازه بخورد، تا تقى به توقى مى خورد و بچه ونگى مى زد، زن شروع مى کرد به شکوه که به خاطر کم خوردن شیر است.
آن روز هم مثل همیشه اول بربرى گرفته بود و یک دور با همسایه سر صف، به باعث و بانى همه چیز مفصل حواله کرده بودند و بعد هم، بدوبدو برگشته بود خانه، که زنش گفته بود الا و للا برو شیر تازه بخر؛ این هم در را کوبیده بود و بدو رفته بود بقالى؛ مثل همیشه منتظر مانده بود که یارو پنیر لیقوان را سر حوصله بکشد و بدهد به مشترى، تا تازه بگوید: مثل همیشه فقط شیر؟ و او تایید کند و پول را بدهد و شیر بردارد.
زنش مى گفت آن روز نگاه غریبى داشت؛ مى گفت برقى توى چشم هاش بود که انگار دارد براى برنگشتن مى رود؛ یک جور برق غریب که زن فقط سال‌ها قبل در چشم هاى باباى جوانمرگش دیده بود و بابا رفته بود زیر تریلى و خلاص.
رفته بود و هر چه منتظر شده بود که بقال بگوید فقط شیر، بقال نگاهش نکرده بود؛ دیده بود دارد دیرش مى شود، با صداى گرفته سلام کرده بود و بقال باز فقط سرى تکان داده بود؛ ابن پا و آن پا و بعد خودش گفته بود: یک شیر بر مى دارم….
بنگاهى روبرویى مى گفت وقتى رسیدم اولش نفهمیدم چه خبر شده؛ مى گفت رفتم دیدم شیر و خامه و رب گوجه بود که ریخته بود روى زمین و این ایستاده بود با شیشه شکسته ماء الشعیر و بقال افتاده بود روى زمین؛ بنگاهى مى گفت این فقط داد مى زد بنزین گران شده که شده، شیر را چرا برده اى بالا بى شرف….
زنش ضجه مى زد و مى گفت این از شب عید سر سبد کالا دیوانه شده بود، دست خودش نیست، به این بچه کوچک رحم کنید. همسایه‌ها مى گفتند هربار که مى رسید خانه، صداى فریادش بلند بود. یکى که اصرار هم داشت به جان سه تا بچه ش با چشم خودش دیده که نصفه شب‌ها یک سرى کاغذ را روى پشت بام آتش مى زده و انگار قبض‌ها بوده.
زن بقال گفته بود با اینکه الان دیه هم شده دویست تومان، من مغازه را مى فروشم و پول اعدامش را مى دهم.