پرش به محتوا

بایگانی

بایگانی اردیبهشت, ۱۳۹۳

اصل خبر را که مربوط به حادثه واژگونی یک اتوبوس درون شهری در دوشنبه و کشته شدن هفت نفر بود، بخوانید و گزینه درست را انتخاب کنید؛

معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران با ارائه گزارشی درباره حادثه واژگونی اتوبوس شرکت واحد، نقایص ایمنی و ناامن بودن شیشه‌های اتوبوس را باعث بروز این فاجعه دانست.
به گزارش خبرنگار اجتماعی فارس، جعفر تشکری هاشمی با حضور در جلسه علنی امروز شورا در گزارش خود درباره حادثه دیروز اتوبوس شرکت واحد گفت: این حادثه دلخراش و دردناکی بود که در تاریخ شرکت واحد و شهر تهران شاید اینگونه حوادث بسیار نادر بودند. از لحظه ای که در جریان حادثه قرار گرفتیم، مجموعه شهرداری برای رسیدگی فوری به حادثه بسیج شد.
وی ادامه داد: به محض اطلاع از حادثه با دستور قالیباف تیمی متشکل از معاون حمل و نقل، مدیر عامل شرکت واحد اتوبوسرانی،‌ شرکت شهر سالم با 11 آمبولانس، مدیر کل دفتر شهردار، مجموعه خدمات شهری و … در محل حاضر شدند. آتش نشانی و اورژانس نیز با خودروهای سواری، اتوبوس، امداد هوایی، راهنمایی رانندگی و پلیس انتظامی به موقع در محل حضور یافتند.
تشکری هاشمی افزود: انتقال بیماران و مصدومین به بیمارستان ها به موقع انجام شد و خوشبختانه با تلاشی که در اورژانس بیمارستان ها رخ داد، به خصوص در بیمارستان فیاض بخش که خودم در آن حاضر بودم، تلاش خوبی شد و اتاق عمل برای نیازمندان به عمل آماده شد.
وی افزود: بنابراین ما به محض اطلاع از واقعه، شرکت مالک اتوبوس و راننده را احضار می کنیم و در کمیته انضباطی مسئله را بررسی می کنیم و به نسبت تخلف، جریمه و مجازات در نظر می گیریم. لذا با شرکت و راننده در هر حادثه منجر به صدمات جسمانی با حداکثر قاطعیت برخورد می شود و شرکت بلافاصله معلق و منحل می شود و راننده متخلف به مراجع قضایی معرفی می شود.

پرسش اول: چرا یک اتوبوس شرکت واحد توانایی چپه شدن را دارد؟
الف _ چون سرعت 50 برای اتوبوس خیلی زیاد است.
ب _ چون اتوبان ایراد داشته است.
ج _ چون اتوبوس به هر حال اسمش شرکت واحد است و برای فقرا طراحی شده.
د _ ما نمی دانیم.

پرسش دوم: چرا فورا شرکت منحل و راننده اخراج و بازداشت شد؟
الف _ چون این بهترین کار است و به بالاتر نمی رسد.
ب _ چون همیشه خلبان و راننده و آتش نشان و این ها همه مقصر اصلی هستند.
ج _ چون این طوری جمع می شود و صدای کسی هم در نمی آید.
د _ همه موارد

پرسش سوم: چرا ما هنوز زنده ایم؟
الف _ چون قسمت نبوده یک حادثه طبیعی مثل تصادف یا سقوط سنگ نمای ساختمان بزند له مان کند.
ب _ چون مسئولان به ما لطف دارند.
ج _ چون مرگ شتری ست که برای همه ما شهروندان عادی یکهو می تواند بالای سرمان سبز شود.
د _ همه موارد

پرسش چهارم: چرا هی این طور می شود؟
الف _ طوری نشده است؛ یک نفر یک اشتباهی کرده و مجازات هم می شود.
ب _ مسئولان بغض می کنند؛ ادامه ندهید.
ج _ ما نمی دانیم؛ ما داریم کلا می رویم از تهران. که سوار اتوبوس نشویم.
د _ چرا شما را جمع نمی کنند؟

راننده دستش را گذاشت روی بوق و زد زیر آواز: سلام سلام، سلام سلام، همگی سلام، همگی سلام، آی زندگی سلام… پیرمرد گفت: شعر رو غلط نخون؛ مصرع دومش این نیست … مرد میانسال گفت: آقا مردم نون ندارن بخورن شما دغدغه شعر حفظ کردن داری؟ سطح دغدغه واقعا … راننده گفت: ما که عین رادیو فقط یه وز وزی میکنیم که ترافیک بگذره؛ مهم نیست تهش چی بخونه آدم؛ انسان دیگه به امید زنده نیست؛ به همین وزوزها زنده ست… پیرمرد گفت: بنده کل شاهنامه و حافظ و سعدی و مولانا رو از بر بودم؛ یک بار به خاطر انجام وظیفه بازداشت شدم، برای مافوق کلی شاهنامه خوندم، این قدر خوشش اومد که می خواست دخترشو به زور به بنده بده… راننده گفت: شما هم مث این که قرار بوده دوماد کلی از این سرهنگا باشی ها … مرد گفت: من خودم قرار بود معاون وزیر بشم؛ نذاشتن لامصب؛ یعنی یه گزارشایی رد شد که همه چی خراب شد… پیرمرد گفت: پادگان تون کجا بود… مرد گفت: پادگان نبودم که؛ اداره مهمی بود در حوالی سلسبیل… راننده گفت: من خودم بچه سرقبر بودم ولی همیشه با بچه های عمه م ولو بودیم سلسبیل؛ خوراک علافی بود اون زمون. ای داااااد… پیرمرد گفت: کسی رو که توی پادگان ول بچرخه 48 ساعت می برن بازداشت؛ مملکت قانون داره، کسی علاف نیست توش… مرد پقی زد زیر خنده: والا ما هر اداره ای رفتیم کارمنداش یا جلسه بودن یا مشغول بودن یا رفته بودن واحد بالایی که برگردن؛ اما هیچ وقت ندیدیم شون… راننده گفت: خیلیا برای ما نیستن هیچ وقت؛ برا اونایی که باید باشن همیشه هستن حاجی… پیرمرد گفت: یارانه ها را ریختن امروز؟ … مرد گفت: آقا خوابت به خیر باشه؛ یارانه تموم شد. قطعش می کنن صدای هیشکی هم در نمی آد… راننده گفت: آقا بیا درباره چیزای خوب حرف بزنیم؛ راسته می گن بنزین می خواد بشه سه هزار تومن؟ می گن دولت کردش هزار تومن، دید خیابونا شلوغ ترم شده، گفته خب سه تومن کنیم فوقش باز همه می آن دیگه… مرد گفت: آقا مگه نگفتی از چیزای خوب بگیم؟ ول مون کن هرجا می ریم صحبت بنزین شده. اه… راننده گفت: زندگی مون به بنزین وصله برادر من؛ شما دقت کنی می بینی همه چی داره می شه سه برابر… مرد گفت: بدون گرونی بنزین هم می شد سه برابر. عادت کردیم آقا… پیرمرد گفت: وقتی در لندن بودیم برای دوره چریکی آرتش، چرچیل یهو سر سال تحویل اومد و به همه یکی یه صد پوندی عیدی داد؛ چون از بنده خوشش می اومد… راننده گفت: دخترش رو به شما داد و شما دوماد ملت اینگیلیس شدی… پیرمرد گفت: ما از اون خانواده ها نبودیم که با اجنبی وصلت کنیم؛ وگرنه پیشنهادهای خیانت زیاد بود… مرد گفت: آخرش چی می شه؟ من نگرانم… راننده گفت: آبشو می کشن چلو بشه. هارهارهار… پیرمرد گفت: آخرش زنم مرد.

اصل خبر را بخوانید و به پرسش ها پاسخی بدهید که دولت به ادامه شیب ملایم کارهاش افتخار کند؛

شورای شهر افزایش کرایه‌های حمل‌ونقل عمومی از 16 اردیبهشت را تصویب کرد. رییس کمیسیون برنامه و بودجه شورای اسلامی شهر تهران گفت: شورای شهر امروز در شصتمین جلسه خود زمان اجرای مصوبه‌ای مبنی بر تعیین نرخ کرایه وسایط حمل و نقل عمومی در شهر تهران در سال 93 را بررسی کرد.
علیرضا دبیر در گفت و گو با خبرگزاری فارس اظهار داشت: هر ساله متناسب با نرخ تورم، نرخ کرایه اتوبوس، تاکسی و مترو در شورا افزایش پیدا می کند و هر سال نیز شورا دقت می کند که کمتر از نرخ تورم رسمی اعلام شده توسط بانک مرکزی این نرخ ها را افزایش دهد.
رییس کمیسیون برنامه و بودجه شورای اسلامی شهر تهران با تاکید بر اینکه شورا پیش از این مصوبه ای مبنی بر اعمال افزایش نرخ کرایه ها از اول اردیبهشت ماه داشت توضیح داد: بر اساس بحث و بررسی های انجام شده و در راستای کمک به دولت برای اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه ها، اعضای شورا تصمیم گرفتند افزایش نرخ حمل و نقل عمومی را با دو هفته تاخیر یعنی از روز 16 اردیبهشت ماه اعمال کنند.

پرسش اول: چرا تاکسی ها و آژانس ها از چندروز جلوتر از شانزدهم کرایه ها را بالا برده اند؟
الف _ چون بنزین اوایل اردیبهشت نزدیک به پنجاه درصد گران شد.
ب _ چون می خواهند مرحله عملیاتی قبل از اجرای مصوبه را تست کنند.
ج _ چون مردم ما فهیم هستند و خودشان یک چیزهایی را می دانند.
د _ چون حمل و نقل عمومی یعنی مترو و اتوبوس، ربطی به تاکسی سرویس و تاکسی و خطی ها ندارد.

پرسش دوم: چرا مصوبه های قانونی فقط در جهت افزایش فشار به مردم اجرا می شود و برعکسش نیست؟
الف _ کی گفته؟ سیاه نمای نکنید؛ دولت دارد همین طوری هی حمایت می کند.
ب _ چون مصوبه های کاهش فشار بر مردم خیلی قابل تصویب و قابل اجرا نیست.
ج _ چون مردم ما هوشیارند و می دانند این ها برای راحتی شان لازم است.
د _ چون اقتصاد و بازار کاری به مصوبه ها ندارد.

پرسش سوم: شیب ملایم افزایش قیمت ها یعنی چه؟
الف _ همین که آژانس مسیر 12 هزار تومانی را از دیروز می برد 16 هزار تومان.
ب _ یعنی همین که جواب الف نشده 24 هزار تومان برو خدا را شکر کن بدبخت.
ج _ یعنی دولت دارد حمایتش را با شیب ملایم بیشتر می کند.
د _ همه موارد

پرسش چهارم: چرا این طور شد؟
الف _ طوری نشده است؛ همه چیز تحت کنترل است.
ب _ ما نمی دانیم؛ ما قرار است از تهران خارج بشویم که کلا ندانیم.
ج _ طوری شده است، ولی دوستان دارند روی طرح کار می کنند.
د _ هفته کارگر مبارک باد.

زن گفت: آقا دربست می ری سمت سئول؟ آخ البته من متوجه پدرجان نشدم… راننده گفت: پدرجان جلو می شینه از خودمونه. بفرمایین خانوم. کجای سئول می رین… پیرمرد گفت: سئول از مستعمرات بود؛ بنده خاطرم هست نان خور بیریتانیا بود همین سئول… زن گفت: می رم سمت همون فدراسیون… راننده گفت: آخ آخ پولای میلیاردی. فدراسیون. آندو چیچی 3 میلیارد، علی دایی 4 میلیارد، بعد من بدبخت باس این جا تو آفتاب کلاج ترمز کنم… پیرمرد گفت: جنگ جهانی که تمام شد، به چرچیل گفتند آلمان و کره را تقسیم کنیم به بخش کمونیستی و غیر آن، چرچیل گفت اگر به بنده اختیار تام بدهید، بنده کلا هردو را غیرکمونیستی می کنم؛ نگذاشتند متاسفانه. نان یک عده ای هنوز هم در کمونیست هست… راننده گفت: خانوم شما خبر داری همین ساختمونی که توش می ری چه پولایی توش جابجا می شه؟ هی هی هی. اون زمونا من تو دسته سه بودم با کشاورز؛ یادش بخیر؛ اگه می موندم بعدنا واسه خودم با قایقران و فلان چه پولایی به هم می زدیم؛ خدا بیامرزدش… زن گفت: نه آقا من یه دفتر وکالت اونجا هست می رم خبر مرگم طلاقم رو پیگیری کنم؛ مرتیکه روانی سه ساله نمی ذاره خروج بگیرم، لج کرده… پیرمرد گفت: چرچیل رو مسموم کردند همون کمونیست ها؛ وگرنه الان هم پادشاه جهانیان بود… راننده گفت: خانوم اگه واقعا دیگه زندگی تون تمومه، مهریه و فلان رو ببخشین بره، طرف لابد گیر پول دادنه… زن گفت: هه. شما خبر نداری آقا؛ میلیاردره گور به گوری. فقط واسه چزوندن من رفت منشی شو یواشکی صیغه کرد… پیرمرد گفت: مرد باید کارهاش آشکار باشه خانم؛ مرد باید با شجاعت بگه این کار را کردم و خوب کردم؛ دروغگو مرد نیست… راننده گفت: این ملت تا جیب شون یه کم تهش پول می مونه نمی دونم چرا شلوارشون دوتا می شه. ملت خوشحالن به خدا. ما یکی شو داریم می خوایم استعفا بدیم جرات نداریم… پیرمرد گفت: بدین بعد از طلاق تادیب مفصلی انجام بشه روش؛ بنده در هر مرحله ای برای خدمتگزاری حاضرم… زن گفت: آقا من اون ور واسه خودم خونه دارم، یه مغازه کوچیک دارم؛ این منو علاف کرده اجازه نمی ده. مهریه رو از ترس نمی بخشم، که پررو نشه… راننده گفت: اینا رو باید داد دست سه چهار تا غولتشن، بزنن سیر دلشون یارو رو توجیه کنن، که دیگه خانوم محترمی مثل شما رو اسیر و منتر خودش نکنه… زن گفت: منتظرم فقط امضا رو بده، دارم براش؛ داداشام رو من تا حالا کنترل کرده م آقا… پیرمرد گفت: من، من.

اصل خبر را بخوانید و به پرسش های پاسخی بدهید که نشان بدهد قصد انصراف از یارانه را دارید؛

سخنگوی دولت در خصوص میزان انصراف دهندگان از یارانه گفت: در مجموع دو میلیون و چهارصد هزار نفر از دریافت یارانه صرف نظر کرده اند.
به گزارش خبرنگار مهر محمد باقر نوبخت در حاشیه جلسه امروز صبح هیات دولت در جمع خبرنگاران اعلام کرد: در مجموع حدود دو میلیون و چهارصد هزار نفر از ثبت نام برای دریافت یارانه انصراف داده اند.
به گفته وی دولت از محل انصراف این افراد یک هزار و دویست میلیارد تومان کسب درآمد می کند.
سخنگوی دولت همچنین اعلام کرد که حدود 73 میلیون نفر با ثبت نام در سایت رفاهی متقاضی دریافت یارانه شده اند.
خاطر نشان می شود:نوبخت ابتدا تعداد انصراف دهندگان را دو میلیون و چهارصد هزار خانوار اعلام کرده بود که بعد از دقایقی آمار اعلام شده را اصلاح کرد.
نوبخت همچنین با بیان اینکه دولت تلاش دارد تورم را در کنار اجرای هدفمندسازی یارانه ها کاهش دهد، گفت: بانک مرکزی برنامه ای برای ثبات اقتصادی دارد و ظرف چند روز آینده عملیاتی می شود و ما تلاش داریم نرخ تورم را پایین بیاوریم تا حدی که تا پایان سال تورم را به زیر 25 درصد برسانیم.
وی همچنین در واکنش به برخی شائبه ها نسبت به اینکه قسط 4.2 میلیارد دلار به حساب ایران واریز نشده است، گفت: تمام قسط ها سر وقت آزاد شده و اختیار استفاده از این پول ها کاملا در دست خودمان است.
نوبخت همچنین تصریح کرد: لزومی ندارد که برای واردات کالاهای ضروری و اساسی از این حساب ها و ذخیره ارزی استفاده کنیم.

پرسش اول: جرا آن دو میلیون و چهارصدهزار نفر از دریافت یارانه انصراف دادند؟
الف _ چون بخش اقلیت مرفهان جامعه به ما و دولت رحم کردند.
ب _ چون می دانستند 43 درصد یارانه بخواه ها گفته اند درآمد ما کمتر از 600هزار تومان است.
ج _ چون ترسیدند.
د _ چون احساس کردند باید به وظیفه ملی و میهنی خود عمل نمایند.

پرسش دوم: حالا چه می شود؟
الف _ دولت در کمال آرامش یارانه ها را می دهد.
ب _ ما با کمال میل می رویم انصراف می دهیم.
ج _ همه با کمال میل می روند انصراف می دهند.
د _ دولت در کمال آرامش همه را انصراف می دهد.

پرسش سوم: چرا دولت خودش وارد ماجرای حذف یارانه بگیرها نمی شود؟
الف _ چون مثل خیلی جاهای دیگر به حریم خصوصی مردم احترام می گذارد.
ب _ چون آمار دقیقی از وضعیت مالی افراد ندارد.
ج _ چون می خواهد خودمان خجالت بکشیم.
د _ همه موارد

پرسش چهارم: الان ما باید چه کنیم؟
الف _ معلوم است؛ برویم انصراف بدهیم و یارانه بگیرها را هم سرزنش کنیم.
ب _ هر کاری می کنیم صداش را درنیاوریم.
ج _ لازم نیست. خودشان اقدام می کنند.
د _ خودمان را به مراجع ذیصلاح معرفی کنیم. کلا.

پیرمرد گفت: ای کاش که جای آرمیدن بودی… دختر گفت: آقا من نمی فهمم شما راننده ها چرا این شیشه عقب تون دستگیره نداره؟ بابا گرمه به خدا. من نمی فهمم چرا اینجوری می کنین… راننده گفت: خانوم همه که مثل شما فهمیده تحصیل کرده نیستن که، زنه بچه ش رسما از شیشه آویزون می شه بیرون، بعد دماغش خون بیاد خفت منو می چسبه… پیرمرد گفت: یک زمانی در همین خیابان های اطراف ونک، یک رستورانی بود که شیشه های باز داشت؛ یک بار یک جوان لایعقلی آمد از پنجره رستوران بیاد داخل، بنده خودمو موظف نمودم با وجود اون که با مرحومه همسرم مشغول ناهار عاشقانه بودیم، جوانک را از همان محل بیرون و در محل تادیب نمایم… دختر گفت: بابا آدم کرایه می ده، باید سرویس بدین خب؛ هر روز هم که می برین بالا، کولر مولر هم که تعطیل، لااقل شیشه تون که باید باز بشه… راننده گفت: ببین عموجون، ما هم خیلی جاها هم پول می دیم هم باز سرویس می دیم، شما هم پول بیشتر بده برو آجانس یا دربست بگیر برات کولر بزنه، آواز دشتی هم بخونه برات… پیرمرد گفت: صاحب رستوران آن روز ناهار ما را مهمان کرد و گفت هربار بیایید این جا ما به نشانه تشکر از اقتدار و همت و جوانمردی شما در برابر آن اراذل و اوباش، مهمان ما هستید؛ بنده دیگر نرفتم البته… راننده گفت: سرویس بدیم! خانوم ما سرویس شدیم به اندازه کافی، چی می گی شما؟ زورشون به تاکسی می رسه فقط… دختر گفت: آقا من هم پول نمی دم شما هی تیکه بارم کنی ها؛ رانندگی تو بکن تا دو تا جیغ نزده م بریزن سرت مردم… راننده گفت: زن ما هر شب جیغ می زنه کتکمون هم می زنه، تو هم روش. برو بابا. فکر کرده این جا سوییسه. چطور تو کرایه ایرانه، ولی تو سرویس گرفتن می خوای اروپا باشه برات؟ هه هه… پیرمرد گفت: خانم بنده این بی حیثیت رو هم سر جاش می نشانم؛ شما خودتون را عصبانی نکنید… دختر گفت: پدرجان آخه من غیرمنطقی حرف نمی زنم؛ این آقا شعور نداره ادب نداره باید بشونن ش سر جاش… راننده زد روی ترمز: هررری خانوم، هرری تا نزده م خودمو لت و پار کنم خلاص شم؛ برو یه خر دیگه پیدا کن ازش سرویس بگیر. شما کلا مشکوکی… دختر پیاده شد و در را کوبید: حیف که عجله دارم، وگرنه می گفتم جوونا و پلیس بیان جرت بدن. مرتیکه روانی… راننده عربده زد: ما خودمون تیکه پاره ایم. هوووی تو خودتو بپا شهر شلوغه… پیرمرد پیشانیش را از درد مالید: من تنهام. من خیلی تنهام.

اصل خبر را بخوانید و به پرسش ها در راستای کمک به دولت پاسخ دهید؛

همزمان با اوج گیری متوسط مصرف روزانه بنزین ایران به 100 میلیون لیتر، رئیس انجمن جایگاهداران سوخت نسبت به ذخیره سازی بنزین در منازل مردم هشدار داد و اعلام کرد: امکان عرضه بنزین با قیمت لیتری بیش از 999 تومان در جایگاه‌های سوخت کشور وجود ندارد.
به گزارش خبرنگار مهر، در آستانه اجرایی نهایی فاز دوم قانون هدفمندی یارانه‌ها و تعیین قیمت های جدید بنزین، گازوئیل و سی.ان.جی مراجعه مردم به جایگاه‌های سوخت افزایش یافته است.
آمارهای رسمی شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی ایران هم مهر تائیدی برای افزایش مراجعه مردم به پمپ بنزین‌ها زده است به طوری‌که هفته جای برای چندمین بار در طول سال جدید متوسط مصرف این فرآورده استراتژیک نفتی بار دیگر سه رقمی شده است.
گزارش رسمی شرکت ملی پخش فرآورده های نفتی نشان می دهد شنبه 30 فروردین ماه متوسط مصرف بنزین معمولی به بیش از 80 میلیون لیتر و متوسط مصرف این محصول پرطرفدار نفتی روز یکشنبه 31 فروردین ماه به بیش از 94 میلیون لیتر رسیده که با احتساب مصرف بنزین سوپر مصرف کل کشور بار دیگر سه رقمی خواهد شد.
این در حالی است که متوسط مصرف بنزین کشور (بنزین سوپر و بنزین معمولی) هفته گذشته حدود 75 میلیون لیتر در روز بوده است که به یک باره در طول 48 ساعت حدود 25 تا 30 میلیون لیتر دیگر به مصرف این فرآورده نفتی افزوده شده است.
از سوی دیگر بنا بر اعلام ستاد مدیریت و حمل و نقل و سوخت کشور تا اطلاع ثانوی مردم می توانند بنزین را با قیمت 400 تومانی ذخیره کارت ها و یا کارت جایگاه داران با قیمت آزاد 700 تومانی خریداری کنند.

پرسش اول: دقیقا برای بنزین چه تصمیمی گرفته شده است؟
الف _ هنوز کسی دقیقا نمی داند.
ب _ شایعات از 700 تا 2500 تومان متغیر است.
ج _ خودشان بهتر می دانند؛ به شما فقط ابلاغ می شود.
د _ وقتی صبح بیدار شدید و به نرخ جدید با شما حساب شد، می فهمید.

پرسش دوم: چرا هربار سهمیه بندی تغییر می کند، پمپ بنزین ها شلوغ می شود؟
الف _ چون مردم احساس می کنند خیلی فقیرند و باید بنزین ارزانتر را تا خرخره ی باک پر کنند.
ب _ چون ده هزار تومان هم هنوز خودش کلی پول است.
ج _ چون فکر می کنند خیلی برد کرده اند اگر تا قبل از ساعت 24 یک بار دیگر بنزین ارزانتر بزنند.
د _ همه موارد

پرسش سوم: چرا مردم بنزین را در خانه و چیزها و جاهای دیگر ذخیره می کنند؟
الف _ چون می ترسند یکهو بیدار شوند و ببینند بنزین نیست.
ب _ چون کلا ذخیره کردن دوست دارند.
ج _ چون سر فدای جیب و بنزین حتی.
د _ چون هر وقت هر چیزی نایاب می شود گران می شود و برعکس.

پرسش چهارم: چرا این طور شد؟
الف _ طوری نشده است… (دولت دارد تدبیر و امید را هی افزایش می دهد.)*
ب _ ما نمی دانیم. ما هی توی راه بودیم. خبر نداریم.
ج _ طوری شده بود؛ با قیمت جدید بنزین همه مسائل اقتصادی حل می شود.
د _ به جای این کارها برو چهارلیتری را پر از بنزین کن.

*بخش داخل پرانتز در روزنامه ممیزی شده است.

تیزر خوش آب و رنگ یک بانک خصوصی اخیرا بسیار پخش می شود و در آن، به شما وعده می دهند که شاید با استفاده از کارتخوان این بانک، برنده سفر به دور دنیا شوید.
البته کمپین تبلیغاتی استفاده از کارت خوان این بانک، که تجربه شخصی ام می گوید تا مدت ها فقط کارت بانک خودش را می پذیرفت، محدود یه یک تیزر نیست و چند روایت مختلف از برنده شدن و رفتن آدم های خوشبخت به دور دنیا در تیزرهای مختلف نمایش داده می شود.
مشکل اصلی در چنین تبلیغاتی که با جایزه های وسوسه کننده و هیاهویی پرحجم همراه اند، اعتمادسازی ست. بسیاری از سفارش دهندگلن آگهی، با وجود هزینه های زیاد و انرژی فراوانی که صرف تبلیغات می کنند، حواس شان به بعد از شروع کمپین تبلیغاتی نیست. شما وقت و هزینه زیادی برای تبلیغ کالا یا خدمتی می کنید، اما ممکن است حواستان به پشتیبانی واقعی بعد از هجوم تبلیغاتی نباشد. مثلا آیا این بانک خصوصی که به گمانم بسیاری از کسبه از کارتخوان آن ناراضی هستند و حتی بعید نیست همین نارضایتی علت این تبلیغات باشد (دارم تفسیر عامه را مثال می زنم!)، آیا برای دستگاه ها و تراکنش های خود فکر موثری کرده است؟ آیا این تبلیغات به اعتمادسازی اصلی که کمرنگ کردن همین نارضایتی کسبه است، کمکی خواهد کرد؟
بارها دیده شده که یک برند با وجود هجوم تبلیغات رسانه ای و محیطی، توانایی عرضه متناسب با بالا بردن حس نیاز مخاطبان را نداشته است؛ این عملا یعنی دور ریختن پول و زمان و انرژی برای چیزی که در ذهن شما بوده است و نتوانسته اید از آن به موقع استفاده کنید.
قبلا هم درباره تشخیص زمان مناسب شروع کمپین تبلیغاتی حرف زده ایم؛ بسیاری از برندها حتی با از دست دادن فرصت های تقویمی خوب برای تبلیغات، ترجیح می دهند تا زمان قوی تر شدن برای عرضه، از شروع تبلیغات خودداری کنند. گاهی بهترین کار، صبوری و انجام ندادن کار است!

این یادداشت در روزنامه‌ی امروز کسب‌وکار منتشر شده است.
http://biznews.ir/images/magazine/0008/files/atfl00000266-0014.pdf

این قصه، به حسین نوروزی تقدیم شده است.

راننده گفت: بشینین فقط کرایه سیصد تومن بالا رفته‌ ها؛ هر کی نمی‌خواد نشینه. بعدا دبه نکنین… زن نشست و گفت: آقا شما‌ها هم فقط زورتون به ما می‌رسه دیگه، بیشتر ندیم چی کار کنیم… پیرمرد گفت: نکن جوان؛ کرایه را بالا نبر؛ یکهو می‌بینی اقدامات ایذایی می‌شه، نادم و پشیمان می‌شی بدبخت سیاه‌روز… راننده گفت: آقاجون من بنزین دیگه هوتوتو، خلاص، منم واسه ثواب کلاج ترمز نمی‌کنم… زن گفت: چیزی نشده که؛ می‌گفتن واسه تاکسی‌ها همونه سهمیه‌شون؛ شما چرا سر گردنه حساب می‌کنی؟ همه مون بلانسبت تیغ می‌زنیم همو… راننده گفت: خواهر من، الان بنزین این جوری شده، ولی از شب عید همه چی پیش پیش رفته بالا؛ دولت تون گفته بود مدیریت می‌کنم؛ مدیریت کرد به قیمتا رفت… پیرمرد گفت: اینجا یک بیامرز می‌خواد که دو تا راننده را بندازه توی تنور، تا بقیه حساب کار دستشون بیاد؛ بنده اگر اختیار همین تاکسی‌رانی دستم بود، کاری می‌کردم که مثل تاکسی‌های لندن، یک نفر که نشست تاکسی راه بیافته و دیگر بین راه سوار نکنه… راننده گفت: بله اون‌جا دربست می‌برن پول خوب هم می‌گیرن؛ اینجا من هم بزنم تو دربستی دیگه همین لگن هم گیرتون نمی‌آد، ناشکری نکنین… زن گفت: شانس ماست دیگه؛ شوهر بدشانس ما گفت خونه رو بفروشیم سود بانک خوبه بذاریم بانک، الان بانکا هم می‌خوان سود رو کم کنن دوباره، ما نمی‌دونیم چه خاکی به سرمون کنیم… پیرمرد گفت: لندن همه چی ش خوب بود؛ حتی برای ازدواج… راننده گفت: خانوم اینا می‌خوان پول مردمو بکشونن تو بانکا، نکنین این کارو؛ برین یه آلونک بخرین اجاره بدین خیالتون هم راحته. اینا دلار از مردم می‌گیرن بعدا نمی‌دن، توقع داری سود شما رو بدن؟ من می‌رم از این مملکت… زن گفت: آخه با صد تومن یه اتاق نمی‌شه خرید تو این شهر؛ شوهرم هم گفت می‌ترسم بیان تفتیش کنن حساب‌مون رو، یارانه‌مون رو ندن هیچ، جریمه هم بشیم؛ می‌گه می‌کشم بیرون می‌ذارم تو بازار سکه، طلا باز داره گرون می‌شه… پیرمرد گفت: شما اون جا هر وقت اراده می‌کردی برای هر کاری، حتی در گرماگرم جنگ جهانی، برات مقدور بود؛ بنده البته یک آرتشی وفادار بودم، اما دیگران‌ ای وای‌ای وای… زن گفت: حالا چی می‌شه؟ می‌گفتن بهتر می‌شه که… راننده گفت: خواهر من درست می‌شه؛ این جوری نمی‌مونه. بد‌تر می‌شه ایشالا.

اصل خبر را که یک گزارش و گفتگو از سایت خبرآنلاین است، بخوانید و به پرسش ها پاسخ دهید؛

17 آوریل (28 فروردین) هر سال به عنوان روز جهانی هموفیلی نامگذاری شده است، هموفیلی‌هایی که البته در کشور ما و چند کشور دیگر، سال‌ها پیش اتفاق تلخی برایشان افتاد و هنوز که هنوز است، آثار آن اتفاق بر خانواده‌هایشان سنگینی می‌کند. آنهایی که در اثر تزریق فاکتور خونی آلوده به ویروس اچ آی وی یک شرکت فرانسوی، به ایدز مبتلا شدند و پرونده‌شان یکی از جنجالی‌ترین پرونده‌هایی شد که هنوز هم بسته نشده است.
به مناسبت چنین روزی و با توجه به فعالیت دوباره این شرکت فرانسوی در ایران، در کافه‌خبر پای صحبت افرادی نشستیم که این اتفاق زندگی‌شان را زیر و رو کرده است؛ مادری که پسرش را بر اثر تزریق فاکتور خونی آلوده و ابتلا به ایدز از دست داده و فردی که بر اثر تزریق خون آلوده، به ایدز مبتلا شده، برادر مبتلا به ایدزش را از دست داده و حالا مادرش بر اثر ناراحتی ناشی از این قضیه در بیمارستان روانپزشکی بستری شده است.
شنیدن و خواندن حرف‌هایشان کار ساده‌ای نیست. آنها عصبانی و آزرده‌اند و بعد از گذشت این همه سال هنوز ذره‌ای از دردشان التیام پیدا نکرده. ممکن است خیلی‌ها آن روزها و آن قصور و کوتاهی را یادشان رفته باشد اما این خانواده‌ها هنوز از بی‌توجهی‌هایی که شده، از نادیده گرفتن لحظه ‌لحظه‌هایی که قابل توصیف نیستند، از این که بی هیچ گناهی از خانه و خانواده طرد شده‌اند و از این که مسئولان برای دلجویی از آنها کوتاهی کرده‌اند، رنج می‌برند. آنها می‌گویند هنوز هم وقت برای جبران باقی است و مسئولان می‌توانند غرامتی را که باید سال‌ها پیش از این شرکت گرفته می‌شد حالا بگیرند.

پرسش اول: چه اتفاقی افتاده است؟
الف _ بیست سال پیش در سال 1373 پرونده ای برای ورود تعدادی ذخیره خونی آلوده که وارد کشور شد و یک عده را بیمار کرد، تشکیل شد؛ همین.
ب _ اتفاقی که برای آقایان مهم باشد، نیفتاده است.
ج _ ده سال پیش در 1383 دادگاه وزارت بهداشت و سازمان انتقال خون را محکوم کرد.
د _ سوال بعدی لطفا!

پرسش دوم: چرا این اتفاق هنوز ادامه دارد؟
الف _ چون یک تعداد بیمار شدند و یک تعداد فوت شدند.
ب _ چون رسانه ها بی خیال ماجرا نمی شوند و باید به رسانه ها رسیدگی شود.
ج _ چون یک عده فوت کردند، ولی رسانه ها می گویند به خاطر این خون ها بود.
د _ چون حتی غرامتی برای ماجرا پرداخت نشده است.

پرسش سوم: چرا توقع عذرخواهی داریم؟
الف _ چون مردم حریص شده اند و هی عذرخواهی می خواهند.
ب _ چون آن هایی که عذرخواهی می کردند، هنوز نیامده اند که رفته باشند.
ج _ چون بعضی ها با عذرخواهی مردم را متوقع می کنند.
د _ همه موارد

پرسش چهارم: چرا این طور شد؟
الف _ طوری نشده است؛ عمر دست خداست.
ب _ ما نبودیم آن وقت ها؛ اگر بودیم هم کاری از ما بر نمی آمد.
ج _ شما رسانه ها دنبال دردسر می گردید.
د _ زندگی زیباست.

راستش را بخواهید من همیشه از هرگونه برابری فاصله می گیرم؛ یعنی عادتم این است که طبق نصیحت بابام هرجا دیدم دارند از برابری و حقوق برابر و این ها حرف می زنند، می زنم به چاک؛ فامیل ما یک بار رفته بود کارخانه شان، دیده بود دارند از برابری حرف می زنند؛ او هم در گرماگرم برابری خواهی میکروفن را گرفته بود و چهارتا شعار داده بود _ البته در زمان طاغوت _ بعد یک ماشین برده بودش برای توضیحات و دیگر خدا اموات همه را بیامرزد. اصولا بابام هروقت خواست ما را نصیحت کند، همین فامیل ما در دوران طاغوت را مثال می زد.
حالا شما بیا بگو روز زن است و برابری و حقوق زنان؛ البته ما در ایران دو جور روز زن داریم؛ یکی ش جهانی ست و خیلی رسانه ها به ش محل نمی دهند؛ چون همین طوری ش هم خانم ها جهانی شدن شان دردسر دارد؛ اصلا در ایران زن ها برای رسانه ها و کل سیستم، بلاتشبیه مثل ساز موسیقی هستند؛ خیلی خوب و عزیز و مفیدند، اما نشان داده نمی شوند. یک روز زن دیگر هم داریم این روزها البته، که برای ما مناسبت مذهبی و ملی دارد و روز مادر است بیشتر، تا روز زن. در این روز جدال سنتی میان عروس و مادرشوهر به شدت اوج می گیرد؛ یعنی مرد این وسط می ماند تعادل را چطور حفظ کند که هر یکی از جناحین دیگری را به مصادره دسته گلش متهم نکند. ته ماجرا هم البته مرد بینوا چوب دو سر طلاست.
یکی از گرفتاری های مهم روز زن در ایران، مساله «شناخت زن، تعریف آن برای کادو دادن، تهدیدها و فرصت ها»ست. به دلیل انواع روابط رسمی و غیررسمی، خواهر و برادری سببی رسمی و غیررسمی و حتی دخترخاله دخترعمه های رسمی و غیررسمی که در روز زن توقع کادو گرفتن دارند، ارائه چارچوبی دقیق از زن موردنظر روز زن امری ضروری ست؛ حالا دیگر جا کم است، جزئیاتش بماند.

+ این متن در صفحه ریسه نشریه جلچراغ 30 فروردین 1393 منتشر شده است.

راننده زد زیر آواز: یه روزی می آد که نمی دونیم کی هستیم، یار کی بودیم و گاو کی بودیم و چه خری هستیم… پیرمرد گفت: یک روزی هم بود در این مملکت که بنده وقتی در یونیفرم آرتش یک عربده می زدم، ده سرباز و ده غیرنظامی از کسبه و معتمدان، بله قربان گویان می رسیدن به خدمتم؛ الان چی؟ بنده رفتم بانک می گم نوبه وام من چرا نمی رسه، به من می خندن فقط… دختر دانشجو گفت: آقا من بخوام برم سمت نیاوران، از ونک چه جوری باید برم؟ دور باید باشه… راننده گفت: خانوم شما ونک سوار تاکسی های تجریش شو، اون جا هم برو سمت میدون قدس باز خطی داره واسه نیاوران. الان همه چی دوره. الان ننه م از من دوره. همینه زندگی… پیرمرد گفت: نیاوران کاخ های آن چنانی داشت برای مهمانی های سران و سفرا؛ یک بار به بنده گفتند شما بیا امنیت مهمانی سفیر بلجیک را تامین کن، فلان مقدار پول فرانسه بگیر؛ بنده گفتم با وجود این که حفظ آبروی وطنم در برابر بیگانگان وظیفه ست، اما به دلیل شائبه ها به عنوان یک آرتشی نمی توانم خدمت کنم در این زمینه؛ این طور شد که بلجیکی ها به من تهمت زدند که فلان… راننده گفت: فلان؟ چی کار کردی شیطون؟ به به… پیرمرد گفت: گفتند بنده می خواستم از دختر سفیر بلجیک در ایران خواستگاری پنهانی کنم؛ خودشون هم می دانستند دل در گرو دارم جای دیگری؛ اما شیطنت کردند. وجیه هم بود. باکمالات. افسوس… دختر گفت: خب حاجی می گرفتی ش الان واسه خودت پاس بلژیکی داشتی. چیه این جا موندن آخه؟ من الان سه ساله دنبال رفتنم؛ از امریکا و کانادا شروع کردم به اپلای کردن، الان ترکیه یا آذربایجان هم بدن می رم؛ خسته م از موندن… راننده گفت: خانوم منم راننده ترانزیت باید بشم؛ مونده م این جا به پوسیدن؛ یه پولی هم دولت به ما می داد قبضامون رو بدیم، اونم ازمون می گیره. زندگی نشد این… پیرمرد گفت: دخترجان شما عاشق نبودی در وطن که بفهمی نمی شه رفت؛ بنده اگر گرفتار یار نبودم، الان محافظ ملکه بیریتانیا بودم شخصا… دختر گفت: آقا این حرفا چیه؟ کدوم وطن؟ وطنی که توش کار نداری یا اگه داری به قیمت خودته چه فایده داره آخه؟ من می رم هر طور شده… راننده گفت: آخ آخ می خوام بزنم همین بغل گریه کنم به خدا؛ حرف دل منو می زنی خانوم… پیرمرد گفت: جوونی شما خانم. مجردی؟

امروز برای شما تیترهای منتخب سایت تابناک از صفحات حوادث و رویدادهای اجتماعی روزنامه های مشهور چهارشنبه گذشته را عینا کپی کرده ایم؛
تابناک: گفت‌وگو با قهرمان دانش آموزی مسابقات روبوکاپ
ایران: قتل مزاحم تلفنی نوعروس به دست همسر جوان
خراسان: اسرار ۳ جنایت آتشین در چاه باغ متروکه
همشهری: جنایت خونین در اورژانس بیمارستان
فرهیختگان: حکم قصاص در انتظار پسر معتاد
جام جم: ناکامی قاچاقچی پیش از فروش زیرخاکی
شرق: زورگیری از رفتگر
قانون: کلاهبرداری کارگردان قلابی به بهانه بازی در فیلم
مردم سالاری: دستگيري خانواده جيب برها
ابتکار: سربريده کودک در خانه آدمخوار پاکستاني

بنابراین، تیترهای روزنامه های فردا را با توجه به اتفاقات هفته گذشته، به این شرح پیش بینی می کنیم؛ مسئولیت تیترها با ما نیست البته:

تابناک: آیا اجبار به بچه دار شدن کار درستی نبود؟
شرق: جیب بری که وسایل پیشگیری از بارداری را جلوی داروخانه سرقت می کرد، بازداشت شد
قانون: امروز آخرین روز ثبت نام یارانه هاست؛ اما تو خجالت بکش هموطن!
جام جم: تاکید رسانه ملی بر لزوم ازدیاد فرزندان / به زودی شبکه تلویزیونی زاد و ولد تاسیس می شود
فرهیختگان: مردی که صاحبخانه اش را در چرخ گوشت انداخت، فراری ست
ابتکار: مدیر کل بانک مرکزی اعلام کرد: کسی نمی داند دلار چرا بالا می رود؟
هدف ورزشی: بازیکن فداکار یاسوجی به تیم ملی دعوت شد

راننده گفت: من قبلا آلرجی داشتم سردرد نمی گرفتم ها؛ از صبح گلوم می سوزه سرم هم درد می کنه. یه عمر می گفتیم سرماخوردگی یه دو تا پیلی سیلین می زدیم خلاص؛ الان می گن نمی دونم آلرجی داری و حساسیت مساسیت و این لوس بازی ها؛ از بهار به بقیه خوش خوشان و نومزدبازی می رسه، به ما حساسیت. ای بترکی شانس … پیرزن گفت: مال آلودگی هوا می تونه باشه. مال پارازیتا هم می تونه باشه. دخترم توی قبرس داره مامایی می خونه، می گه هر چی سقط جنین تو ایرانه مال پارازیتاس… راننده گفت: خانوم کلا هر چی می شه می گن مال آلودگی و پارازیته. همه ش خالی بندی یه. من مشکوکم… پیرمرد عطسه کرد: بنده بارها اقدام کردم اما خب قسمت نبود. ربطی به شایعات نداره. معتقدم اگه همه چی دست آرتش باشه، دیگه یه عده سودجو این وسط ماهی نمی گیرند؛ معتقدم آرتش باید همه امور دستش باشه. آرتش نفر اول مدیریت بحران می باشه. همه چی رو بر می گردونه سر جای اولش … راننده گفت: همین الانش شما آسمون تهرانو توی بهار بعد از باد و بارون نیگا کنی، یه لایه دود بالاسرمونه اندازه یه دریا. می گن مال بنزین جدیداس. یورو چهاره پنجه چیه… پیرزن گفت: من همیشه گفته م که باید رفت یه جایی که به انسان احترام بذارن. همون قبرس مگه نیست؟ شما هر جوری زندگی کنی باز کسی کارت نداره؛ الان اون جا چون بی ادبی یه خر صادر می کنن، مردم همین جوری خر نگه می دارن همه جا. درآمدشونه . هر جوری ها. این جا انگار همه طلبکارتن… راننده گفت: من می خوام برم بگم من خر بزرگم. می شه منو صادر کنن اروپا؟ خسته شدم. بسه دیگه… پیرمرد گفت: یک بار بنده به همسرم که بچه دار نمی شد گفتم حاضرم شما جدا بشی و به همسری دیگر جهت مادر شدن برسی. ایراد از بنده بود بی تعارف. ایشان سه شبانه روز زار زد که چرا بنده را دوست نداری بهانه می کنی. هی جوانی … پیرزن گفت: من اگه دلم برای خواهرم نمی سوخت الان قبرس بودم. دخترم اون جاست. پیش عروس خواهرم دماغ عمل می کنن؛ گونه می ذارن. گوش کوچیک می کنن. جاهای دیگه رو هم کوچیک بزرگ می کنن. مفت. اگه خواستین بگین آدرس بدم خانوماتون برن. فقط حواستون باشه طرف واقعا دکتر باشه. یهو یه چیز دیگه در می آد خطرناک می شه… پیرمرد گفت: من تنهام. بچه نمی خوام. همون زن می خوام فقط… راننده گفت: خودکشی کجا قانونی یه که بریم؟

ثبت نام برای گام جدید دریافت یارانه ها همچنان در سراسر کشور ادامه دارد و دولت، به عنوان متولی یکی از دشوارترین کارهایی که بر عهده خواهد داشت، تلاش می کند با تبلیغات پرحجم، بی نیازها را از دریافت یارانه منصرف کند. هفته قبل درباره اشتباهات کمپین «نه به یارانه» نکاتی گفتیم؛ در این روزها اتفاقات تازه ای افتاده است که جای تامل دارد.
یکی از ترفندهای تبلیغاتی دولت در روزهای اخیر، اعلام دائمی نام افرادی ست که نام یا جایگاه حقوقی مشهوری دارند؛ مثلا مدیران یک بانک دولتی با افتخار اعلام می کنند که از دریافت یارانه انصراف داده اند. دقت کنید که لابد بیشتر این افراد، با سطح درآمدی بالا، اولا تا امروز یارانه می گرفته اند؛ ثانیا، دولت می خواهد از طریق اعلام نام چهره های حقیقی و حقوقی، که به گمان دولت برای مردم محبوب و الگو هستند، انصراف از یارانه را گسترش دهد.
یکی از مشکلات مهم تبلیغات در ایران، و اصولا یکی از پیچیدگی های برنامه ریزی برای اجتماع ایرانی، مساله رهبران افکار و الگوهاست. بر اساس نظریات ارتباطات، این رهبران افکارند که بر مردم اثرگذارند. پیچیدگی ایرانی این است که ممکن است بسیاری از افراد خود را رهبران افکار بدانند؛ از آن عجیب تر، مسئولان ممکن است با توسل به همان افراد، راهی ناتمام را آغاز کنند. واقعیت این است که کمپین منحصر به فرد انصراف از یارانه، شرکت در انتخابات نیست که چهره های موثر، موضوعی همه گیر به نام شرکت در انتخابات را به مردم یادآوری کنند.
انصراف از دریافت یارانه، باید تبلیغی اقناعی برای جامعه هدفی باشد که اولا سطح درآمدی بالا دارند، ثانیا خودشان هم می پذیرند که درآمدشان کافی ست؛ ثالثا به دلایل نگرانی های جانبی اصراری بر ثبت نام نداشته باشند. کدام یک از این اهداف در کمپین این روزها به درستی محقق شده است؟ آیا بی نیازها اصولا کاری و توجهی به رسانه های دولتی دارند؟

+ یادداشت مرتبط قبلی http://jsamiee.com/?p=1260

++ این یادداشت در روزنامه‌ی کسب و کار امروز منتشر شده است.