پرش به محتوا

جلال سمیعی | استراتژی محتوا، برندینگ و روابط‌عمومی

یادداشت‌های من درباره‌ی فضای آن‌لاین، شبکه‌های اجتماعی، ژورنالیسم و طنز

بایگانی

بایگانی اسفند, ۱۳۹۲

راننده گفت: بشين حاجى زودتر، بشين تا ننوشته افسره… مرد نشست و شروع كرد به فحش دادن: سرويس كردن ما رو اينا، حروم شون باشه اون نونى كه مى خورن؛ يه غلطى كردم گفتم مى خوايم بريم سفر، يقه مون نكنن، ببرم اون بى صاحابو معاينه فنى، يارو سه بار عقب جلو كرده مى گه سوزن كاربورات ش خرابه، برو بخر بيا؛ مى گم بى پدر آخه الان تو اين خرتوخرى ترافيك از كجا برم بخرم، مى گه مشكل خودته، خب مشكل عمه ته… راننده گفت: داداش من تو كه مى دونى اينا دنبال كاسبى ان، خب ورندار اينو سر عيد ببر، الان برّه كُشون شونه خب، معلومه مى تيغن… پيرمرد گفت: كاسب داريم تا كاسب؛ بنده در همين تهران زمان بيامرز، كاسب هايى مى شناختم كه اى واى اى واى … مرد گفت: پدرجان اون مان همه معلوم بود كارشون، هر كى پولكى بود پول مى گرفت، هر كى نبود نبود؛ الان مى رى اداره يا گاراژ يا هر جا، نمى دونى يارو مظنه ش چيه، مى گيره بار اول، يا تاقچه بالاست بايد باهاش چونه بزنى… راننده گفت: آقا الان جواب سلامت رو هم مفتى نمى دن، فقط هر كى يه قلقى داره؛ همه مثل ما نيستن كه رقم شون معلوم باشه… پيرمرد گفت: رفتم پيش رئيس شون، گفتم يا اين جا رو سامان مى دين، يا بنده رأسا مديريت مى نمايم؛ اخطار بنده آن قدر جدى بود، كه كسبه ى غيررسمى و بى مسئوليت جمع شدند… راننده گفت: حالا كجا دارى مى رى؟ اين چيزا سمت خيابون ملت و تيربرق هست بيشتر، برو اون جاها… مرد گفت: تاكسى خريده م نونم رو بده، نونمو مى خوره بدتر… راننده گفت: اصلا از وجناتت معلومه تاكسى دارى، ايول… پيرمرد گفت: بنده با اين همه وجنات و سكنات، هرگز از موقعيت م سوء استفاده نكردم، اما از تعهد بنده بارها در امور مالى و اجرايى و حتى عاطفى، سوء استفاده هايى شد؛ بارها خواستند از طريق پيشنهاد ازدواج هاى سياسى و حتى ديپلماتيك بنده رو در راه هايى بيندازند كه صلاح مملكت نبود… مرد گفت: شب عيدى به چه خفّتى افتاديم ها، كجاش عيده؟ همه ش بدبختى… راننده گفت: حاجى بى خيال، ما كه بايد تحمل كنيم، لااقل لذتشم ببريم؛ هارهارهار… مرد گفت: توقع دارى هر كى گفت عيزتون مبارك بپرم ماچش كنم؟ نزنم تو گوشش شانس آورده… راننده گفت: ولى ما مى كيم با همين دستاى سياه و قيافه ى كاربوراتى ت عيدت مبارك… پيرمرد گفت: بنده شب عيد ازدواج كردم؛ عيد خوبى بود واقعا؛ من تنهام. بنده تجديد فراش لازم دارم.

باور می‌کنم که سال 1392 هم دارد با همه‌ی سخت‌جانی‌ش تمام می‌شود؛ من و 92 با هم جنگیدیم و در این نبرد، پا به پای هم خراش برداشتیم.
یک وقتی چشم باز می‌کنی و می‌بینی روزهایی را داری می‌بینی که همیشه توی فیلم‌ها یا برای دیگران بود؛ می‌بینی جایی ایستاده‌ای که فکر نمی‌کردی به‌ آن‌جا برسی. می‌رسی و می‌گذرد البته. تابستانی که بدترین تابستان عمرم بود، گذشت. بالاخره دیدم که این روزها را هم گذرانده‌ام و زنده‌ام. جاش می‌ماند ها، اما می‌دانی که نعمت فراموشی هم هست.
یک وقتی چشم باز می‌کنی و می‌بینی آدم‌هایی که تا روز قبل رفقای جان‌ت بوده‌اند، تو را به تغییرات‌ت می‌فروشند و حق‌به‌جانب از کناری می‌روند. باید بگذاری چیزی که از دست خواهد رفت، اتفاقا زودتر برود. لابد برای آن‌ها هم آن‌قدر مهم نبود که دوستی را نگه دارند. هان؟
*
با این همه من ایستادم تا 1392 از رو برود؛ از روی من رد شد، اما من به خودم برگشتم؛ به چیزهایی که دوست‌شان دارم؛ به سبک زندگی و معاشرت‌ها و علاقه‌هایی که از خودم گرفته بودم‌شان. حالا اما خودمم. یک ژورنالیست رفیق‌باز با کارهایی که فقط معاش‌ش نیست و عشق‌ش هم هست. یک کتاب تازه از من قرار است چاپ بشود و شاید فرصتی تازه برای کار در تلویزیون ایجاد شود. با دوستان نزدیک، مقدمات راه‌اندازی یک کسب و کار جدی کوچک را بررسی کرده‌ایم و سوداهای دیگر. من همان تاجر کیش‌ام که برای سعدی رویا می‌بافت؛ اما این رویاها را دوست دارم و این دیگر مشکل سعدی‌ست!
*
بعد از سال‌ها به‌خاطر خاموش کردن سنسورهام و نپذیرفتن اندک پیشنهادهای کاری بدوبدو، شب عید آرامی داشتم این اسفند؛ دلم به سال نو گرم است؛ شوق‌هایی در من هستند، که لابد به بهانه‌ی تقویم هم که شده، باید جدی گرفت‌شان. بگذارید آرزوی من برای همه‌مان در سال جدید، تازه شدن باشد؛ بوی کهنگی باید از آرزوها و رویاها و خاطره‌هایی که نمی‌خواهیم دست از سرمان بردارند، زدوده شود و رنگی تازه بگیریم.

اصل خبر را بخوانید و به پرسش ها پاسخ دهید؛
به رغم وعده دولت و سیستم بانکی، بانک‌ها سپرده‌های ارزی مشتریان را باز پس نمی‌دهند و در قبال دریافت یک فقره چک معادل ریالی دارایی افراد را به آنها پرداخت می‌کنند.
به گزارش خبرنگار بانک خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، در حالی که دولت یازدهم در روزهای ابتدای فعالیت خود بازگرداندن ارزهای خانگی به چرخه اقتصادی و شبکه بانکی را یکی از اولویت های خود اعلام کرد و محمدباقر نوبخت،سخنگوی دولت، افزایش سپرده گذاری ارزی و جلب اعتماد سپرده‌گذاران و اصلاح و بازنگری مقررات مربوط به آن را از ماموریت های بانک مرکزی دانست و گفت امروز مبالغ قابل توجهی ارز در دست افراد قرار دارد اما افراد حاضر نیستند آن را به سپرده بگذارند و علت آن شاید بدعهدی‌های نظام بانکی باشد.
نوبخت همچنین تاکید کرد: در هیات وزیران بطور مفصل بر روی این موضوع بحث و بنا شده اولاً بانک‌های خاصی را فقط برای فعالیت های ارزی اختصاص دهیم و دولت تعهد کند کسی که ارز سپرده گذاری کرد هر زمانی اراده کرد هم اصل ارزش را اعاده کند و هم سود معقولی که توافق می‌شود.
بر این اساس اگر چه در آن زمان بانک مرکزی موظف شد تا پایان مهرماه بخشنامه‌های موجود در این زمینه را بازنگری کند و حتی ولی الله سیف، رییس کل بانک مرکزی، چندی پیش در گفت‌وگو با ایسنا تاکید کرد که بازنگری آن دست از بخشنامه‌های ارزی مورد نظر که روابط بانک مرکزی، بانک‌ها و مشتریان را خدشه‌دار کرده بود به پایان رسیده، اما همچنان افرادی که اقدام به سپرده‌گذاری به صورت ارزی در بانک‌ها کرده‌اند برای دریافت دارایی خود با مشکل روبه رو هستند و با این پاسخ از سوی بانک‌ها روبه رو می شوند که بانک ارز ندارد و معادل ریالی ارز سپرده گذاران در ازای دریافت یک فقره چک که مانع از ضرر بانک شود به آنها پرداخت می کند.
این اقدام بانک ها در شرایطی صورت گرفته که نوبخت گفته بود،دولت حیثیت خود را به تعهدات ارزی در قبال مردم گره زده است و تضمین می‌کنیم که اصل و سود سپرده‌های ارزی مردم نزد شبکه بانکی هر زمان که سپرده‌گذاران اراده کنند به آنها برگردانده شود.

پرسش اول: چرا دولت یازدهم ارزها را پس نمی دهد؟
الف – چون دولت دهم ارزها را گرفته است و به دولت جدید چه مربوط است؟
ب – چون زورش می رسد.
ج – چون بیرون هم همان ارز هست، فقط پانصد تومان گرانتر.
د – چون کشور مهم تر از مردم است.

پرسش دوم: چرا انسان باید ارز خود را به بانک مرکزی تحویل بدهد؟
الف – چون دولت امین اموال و چیزهای دیگر ماست.
ب – چون دولت می تواند برای ما طوری نگهش دارد که خرج نشود.
ج – چون حق ما نیست و حق دولت است.
د – همه موارد

پرسش سوم: چرا ما همیشه از دولت طلبکاریم، ولی به دولت بدهکاریم؟
الف – چون ما همین که نفس می کشیم از صدقه سر دولت است.
ب – چون همه چیز ما متعلق به دوستان است.
ج – چون معنی ندارد کسی بدون هماهنگی ثروتی داشته باشد.
د – همه موارد

پرسش چهارم: چرا این طور شد؟
الف – طوری نشده است؛ ببینید مردم چقدر خوشحال و راضی اند.
ب – ما نمی دانیم؛ لابد اگر طوری هم شده، ما تهران نبوده ایم.
ج – داشت طورهایی می شد، که با هوشیاری بانک مرکزی در هر دو دولت مدیریت شد؛ نگران نباشید.
د – عید شما مبارک؛ شیرینی بفرما!

پیرمرد دوم گفت: آقا من دیدم به چشم خودم که این جماعت چی کار کردن با این قیمت ملک و مسکن؛ آقا هر جوری بگی شما، اینا نون می خورن از خونه؛ آدم می شناسم تو همین ممکلت، نون یومیه نداشت بخوره، الان توی زعفرانیه شما یک کیلومتری کاخش نمی تونی بری … رادیو گفت: کاش این ماجرا به سر نیاید … راننده گفت: پدر جان، مملکت روی دلالی می چرخه؛ ما فقیر فقرا رو نبین که یه شب سیر نمی خوابیم؛ اونا یه شب میلیونی نزنن به جیب خواب شون نمی بره … پیرمرد گفت: بنده با توجه به بحثی که در جریان می باشه، خاطره ای دارم از فروش املاک حکومتی در مازندران؛ در زمان پهلوی اول، بنده مامور تشریفات مزایده املاک حکومتی شخص میرپنج بودم؛ تعدادی از اداذل و اوباش را عده ای از ملاکین بزرگ اجیر نموده بودند، جهت شیطنت در مزایده و فروش ارزان املاک. بنده اول راسا اون ها رو تار و مار نمودم، سپس مزایده در بهترین شرایط برگزار شد. یکی از ملاکین هم طبق معمول دخترش رو خواست به بنده بده … راننده گفت: آقا من اگه جرات داشتم می افتادم تو کار دلالی. شانس نداریم ما؛ می ترسم تا ما افتادیم تو کار دلالی بگن دلالی کار بیگانگان بوده، بگیرن سیاسی مون کنن … پیرمرد دوم گفت: آقا اون زمان طاغوت ما رو اشتباهی گرفته بودن به خاطر هم اسم بودن با یه کلاهبردار بی شرفی. توی آگاهی این قدر ما رو روی یخ نشوندن؛ اصلا ولش کن فکرشم ناجوره … پیرمرد گفت: بنده بارها گفته م که به عنوان یک آرتشی فقط سرباز این مملکت می باشم و هرگز در سیاست دخالت ننموده م. البته سیاست هی در ما دخالت می کرد؛ از سفارت ها برای فریب ما پیشنهاد ازدواج های بین المللی می رسید؛ بنده خوددار بودم، وگرنه الان فرزندانی جهانی داشتیم … راننده گفت: ما که هرروز در ابعاد بین الملل می زاییم. اینو … پیرمرد دوم گفت: شما نظامی بودین آقا؟ از لحن تون معلومه. خسته کننده نبود براتون؟ محیطش خشکه نظامی گری … پیرمرد گفت: بله بنده نظامی بودم؛ طبعا به روحیات لطیف دلالی شما نمی خوره آقا. خلط مبحث نفرمایین … رادیو گفت: خوبه که شنوندگان عزیز در این هوای دلچسب نزدیک بهار و سال نو، کدورت ها رو کنار بگذاریم و با اون هایی که قهر بودیم آشتی بنماییم … راننده گفت: فکر کن من با اون برادرزن یابوعلفی م آشتی کنم. صد سال. مرتیکه منقلی … پیرمرد دوم گفت: آشتی لازم نیست. پول داشته باش همه می آن کس و کارت می شن … پیرمرد گفت: من تنهام. کسی حتی نیست آشتی کنیم.

1939806_10201691489155322_1663831701_o

امروز ویژه‌نامه‌ی نوروزی 1393 چلچراغ هم روی دکه آمده است و من، برای عیدانه‌ی شما تجربیات سی‌ و دو سال سفر ایران‌گردی را در قالب یک گردشگری شکمی (خوردنی) در استان‌های ایران در این نشریه آورده‌ام.

اصل خبر این است؛
در حالی توزیع سبد دوم در اغما قرار دارد که برخی اخبار حکایت از تغییر متصدی توزیع این سبد دارد اما مدیر اجرایی این طرح از آن ابراز بی‌اطلاعی می‌کند.
به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری فارس، در حالیکه براساس مصوبه هیات وزیران در سال 92 دو سبد کالا در بهمن ماه و اسفندماه توزیع شود اما در حال حاضر تنها یک سبد کالا توزیع شده است و فعلاً هیچ اطلاعی از توزیع سبد دوم کالایی در دست نیست. پیش از این برخی مسئولین وزارت صنعت اعلام کرده بودند که کل بودجه 1500 میلیارد تومانی سبد کالا در دور اول به پایان رسیده است و برای توزیع سبد دوم نیازمند مصوبه جدید دولت هستیم. به نظر می‌رسد دولت به جای توزیع دو سبد در بهمن‌ماه و اسفندماه بین 10 میلیون خانوار با گسترش خانوارهای مشمول طرح سبد کالا به توزیع یک سبد اکتفا کرده است.
به گزارش فارس، پیش از این محمد باقر نوبخت معاون برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی رئیس جمهور در خطبه‌های نماز جمعه اعلام کرده بود در سال آینده چهار سبد کالا در انتهای هر فصل توزیع می‌شود. به نظر می‌رسد سبد دومی که قرار بود وزارت صنعت ارائه کند با تمام شدن اعتبارات آن، منتفی شده باشد و دولت از سال آینده 4 سبد در انتهای 4 فصل به مردم اهدا می‌کند.
بنابراین گزارش، با اجرای قانون انتزاع، انتظار می‌رود تا توزیع سبد کالا به ارگان دیگری واگذار شود که این موضوع را امروز مجتبی خسروتاج معاون بازرگانی داخلی وزیر صنعت به یکی از رسانه‌ها اعلام کرده است اما بهمن حاج‌علی در گفت‌وگو با فارس از واگذاری توزیع سبد کالا به ارگان دیگری نظیر وزارت جهاد، اظهار بی اطلاعی کرد. همچنین یک مقام مسئول در وزارت جهاد در گفت‌وگو با فارس از واگذاری توزیع سبد کالا به این وزارتخانه اظهار بی اطلاعی کرد.

پرسش اول: آیا سبد اول به همه جامعه هدفش رسیده است؟
الف – بله؛ این صف ها و پرس و جوهایی که می بینید، برای چیز دیگریست.
ب – بله؛ به کوری چشم شما رسانههای سیاهنما بله.
ج – اگر نرسیده است، مشکل خود آنها بوده که عرضه ندارند توی صف بایستند.
د – نخیر؛ سبد بعدی اگر خدا بخواهد.

پرسش دوم: چرا توزیع سبد دوم کالا هنوز بلاتکلیف است؟
الف – چون تکلیف روشن است و مالیده شد ماجرا رفت.
ب – می دهند؛ فقط دیر و زود دارد.
ج – سبدها طبق طبق تامین شده است و فقط تکلیف متولی توزیع شان معلوم نیست.
د – در آن چهار سبد چهار فصل جبران می شود.

پرسش سوم: چه چیزی باعث این بلاتکلیفی شده است؟
الف – پول نداریم آقا بی تعارف.
ب – پول داریم، متولی نداریم.
ج – پول و متولی داریم، حسش نیست.
د – پول و متولی و حس داریم؛ توزیع کنیم که چه بشود؟

پرسش چهارم: چرا این طور شد؟
الف – طوری نشده است؛ تدبیرها و امیدواری ها همین طور سرازیر است.
ب – طوری هم شده باشد، به رسانه ها ربطی ندارد.
ج – ما نمی دانیم؛ ما همیشه این جور وقت ها تهران نبوده ایم.
د – بهتر است شما هم یک وقت هایی تهران نباشید دوست من.

راننده آه کشید: بابا من نمی دونم ملت چطوری از این نونا می خورن؛ بچه خواهرم بدبخت، کارگره تو بازار؛ یه پراید با حقوق پونصد تومنی و طلاهای زنش و قرض و قوله از همه مون خریده بود؛ دیروز رفته سبدکالا گرفته گذاشته تو ماشین؛ کدو و خیار و سیب زمینی پیاز هم خریده گذاشته؛ رفته از صاب کارش مساعده بگیره اومده دیده نه ماشین هست و نه سبد و نه کدو … زن گفت: خدا ازشون نگذره؛ شب عید از همیشه بدتره دزدبازار؛ پارسال هم شب عید ماشین دوماد منو بردن؛ دخترم این قدر گریه می کرد، می گفت حالا ماشین به درک، دیگه اون سرویسی که برای ماشین فروختم از کجا گیر می آد با این قیمت طلا … راننده گفت: خانوم مردم دیگه رحم ندارن به هم. هر کی می خواد هر طور شده بار خودشو ببنده … پیرمرد گفت: خاطرم هست در دوران آموزش چریکی ما در لندن، یک نفر ماشین رولزرویس یکی از معاونان چرچیل را دزدیده بود؛ دزد ناشی ای بوده گویا و نمی دانسته ماشین کی رو دزدیده؛ می گفتند خود چرچیل وقتی دزد را آوردند، اول از احوالات زندگی او پرس و جو کرده بود و فهمیده بود از شدت فقر، قرار بوده حتی جاسوس بیگانگان بشه؛ می گفتند چرچیل خودش جوان را اول خواباند و صد شلاق زد کف پاش، بعد دستور داد به او کار و همسر و خانه بدن؛ این قدر این بشر سیاست داشت … زن گفت: دختر من برای این که شوهرش ماشین بخره، رفت طلاها و سرویس قاشق چنگال و حتی آرکوپالاش رو فروخت بچه م؛ بردن ماشینه رو که بردن؛ یکی گفت دو تومن می گیرم سه روزه پیداش می کنم، آیینه بین بود، ترسیدیم الکی باشه. باز پریشبا دومادم می گفت کاش دو تومنه رو داده بودیم، الان ماشینه 15 تومنه … پیرمرد گفت: خانم بنده در لندن که بودم، به چشم خودم دیدم که دزدها را وقتی می گرفتند، وادار می کردند کل خانه های شهر را تمیز کنند؛ بنده خودم بالاسر تعدادی از آن ها بودم و حتی پیشنهاد شد مسئول کلی این ماجرا در لندن باشم. خب عاشق بودم به تهران و نماندم متاسفانه … راننده گفت: دزدها رو باید اعدام کنن، یا دست و پاشون رو قطع کنن، تا عبرت بگیرن. این وضعیت فقط با اعدام درست می شه … زن گفت: نه آقا همون روزی که تو محل ما دو تا زورگیر رو اعدام کردن، از شوهر من زورگیری شد بدبخت … راننده گفت: کاش یکی زورگیری می کرد جون ما رو می گرفت فقط. ای بابا.

اصل خبر را که گزارش روزنامه شرق است، بخوانید و به نکات تکمیلی ما توجه کنید؛
سفیدی سنگ‌های آرامگاه فردوسی در آفتاب کم‌جان زمستان، چشم را می‌زند. نیمه‌های روز جمعه هر هفته، جاده فردوسی که در 20کیلومتری شمال‌ مشهد قرار دارد و به‌دلیل بودن آرامگاه بزرگ حماسه‌سرای ایران در انتهای آن، چنین نام‌گذاری شده است، شلوغ‌تر و پرترددتر از روزها و ساعت‌های دیگر است، اما کسی برای خواندن فاتحه هم که شده بر سر آرامگاه فردوسی یا اخوان؛ که بی‌سروصدا در گوشه‌ای از محوطه آرامگاه، آرام گرفته است، نمی‌رود. بیشتر آمدگان، فردوسی را دور می‌زنند و با کمک بلد راه یا پرسان‌پرسان، از کوچه‌پس‌کوچه‌های خاکی و سنگلاخ می‌گذرند و می‌روند به گودی که قرار است آدم‌ها، حیوانات را به جان هم بیندازند و کیف‌شان از دیدن نبرد وحشیانه سگ‌ها، کوک شود. گودی که به گود «سگ دعوا» معروف است.
استقبال خوب است و هر هفته بیشتر هم می‌شود. انگار هم سگ‌هایی که برای جنگیدن آورده شده‌اند و هم تماشاچیان به‌طور تصاعدی رشد می‌کنند. این هفته جمعیت خیلی بیشتر از سه هفته پیش است که برای اولین‌بار آمدم. می‌گویند تا چند سال پیش در محل آرامگاه فردوسی، در روزهای جمعه مراسم کشتی پهلوانی به پا می‌کردند و جمعیتی بیشتر از چیزی که امروز برای دیدن سگ دعوا می‌آیند، برای دیدن کشتی جمع می‌شدند و برای پهلوانی هورا می‌کشیدند. ولی چند سالی است که آن مراسم جمع شده و این گود خواسته ناخواسته جایش را گرفته است.

نکته‌ی اول _ مرحوم فردوسی که آن همه رنج برده بود تا زبان پارسی را زنده کند، لابد شب ها خودش هم به هوای پارس سگ ها می رود تماشا؛ به این می گویند خوش بینی رسانه ای و تبدیل تهدید به فرصت.

نکته دوم _ این که مردم ما خودشان بهترین راه های بی استفاده نماندن آثار تاریخی را پیدا می کنند، نشان می دهد که حواس شان به هر حال به آثار تاریخی و فرهنگی هست و برای حفظ آنها، چنین می کنند.

نکته سوم _ چند وقت پیش هم خبرهایی از زیگورات چغازنبیل آمده بود که بچه ها روی ایوانش گل کوچک می زنند؛ میشود گردشگری و میراث را در ورزش و جوانان ادغام کرد و درآمدسازی هم داشت.

نکته انحرافی _ از مسئولان تقاضا داریم بررسی کنند راه های کسب درآمد بیشتر از آثار تاریخی چیست؟ آیا می شود در تخت جمشید مسابقات زو برگزار کرد؟ آیا می شود در شهر سوخته، تیزرهای کپسول اطفای حریق ساخت؟ الان رادیو و تلویزیون خودمان کم کم در اخبار هم دارند به تبلیغات و درآمدزایی می رسند. یک مشورتی با رفقا بکنید.

نکته چهارم _ دولت جدید نمی خواهد یک پروژه انبوه سازی آثار تاریخی ایجاد کند؟ وقتش شده آثار تاریخی را بکوبیم و از نو احیا کنیم.

راننده گفت: من اکه جای این یارو بودم، اصلا خودمو قاطی این بازیا نمی کردم که؛ همون اول رک و راست می رفتم یه شرخر رو می دیدم، می گفتم حاجی بیا این چک ها رو درصدی ببر نقد کن، خلاص. الان دیگه چک بی ارزش شده آقا؛ کسی نمی ره شکایت کنه که؛ شرخر، سه سوت نقد … مرد گفت: آقا منم اولش فکر می کردم خب چک این آدم با اون دک و پز توی بازار لابد رو زمین نمی مونه؛ چه می دونستم این هم توزرد در می آد … پیرمرد گفت: زمان میرپنج یکی کلاهبرداری بزرگی کرده بود در راسته بازار کلاهدوزها؛ بنده مامور رسیدگی شدم و فهمیدم کار حتی به کلاهبرداری از سفیر روس هم رسید؛ کار داشت به رسوایی بین المللی می کشید، که بنده با فلک کردن شخص کلاهبردار جلوی سفارت، غائله را مدیریت نمودم … راننده گفت: من خودم وجدانم راضی نشد؛ وگرنه اون شریک نامردم رو که پول تولیدی جورابم رو بالا کشید, منو با اون همه قرض ول کرد رفت، باید می دادم دست شرخر؛ البته یکی گفت تو دبی دیده یارو بی شرفو … مرد گفت: آقا من خودم اضافه کاری می رم شرخری؛ حتما هم لازم نیست قمه و تیزی دستت باشه که، مورد داشتیم می رفته جلو مغازه یارو سر و صدا راه می نداخته، یارو از ترس آبرو باجو داده … پیرمرد گفت: کلاهبردار موردنظر دغدغه آبرو هم داشت؛ بنده گفتم تو آبروی ما رو جلوی اجنبی بردی؛ باز هم ادعا داری؟ خبر دارم که میرپنج می خواست از این اقدام من تجلیل کنه، دست هایی و حسادت هایی نگذاشتن … راننده گفت: من شرخر می شناسم، با همین کار میلیاردر شده؛ می رفت تو بازار چک های فقط بالای پونصد میلیون بر می داشت، یعنی قیافه شو شما می دیدی بدهکار هم نبودی یه پولی می دادی از ترس؛ الان توی کامرانیه قصر ساخته بیا و ببین؛ نوش جونش البته اینم عرضه می خواد؛ ما شانس نداریم که؛ بریم شرخری همون روز قانون می آد شرخرا رو اعدام کنن … مرد گفت: می خوای اگه پایه ای من شماره می دم، یه روز با من بیا کار من رو ببین؛ اگه خواستی با هم شریکی کار می کنیم؛ شما تاکسی داری، می تونی یه جاهایی بری که من نمی رسم برم؛ گرز هم زیر صندلی ت باشه بسه … پیرمرد گفت: این دست های پشت پرده همیشه بنده را از پیشرفت بازداشتند؛ وگرنه بنده هرگز تن به خانه نشینی نمی دادم … مرد گفت: این کارت منه … راننده گفت: بذار فکرامو بکنم؛ ببینم می شه این نونا رو خورد یا نه.

اصل خبر را بخوانيد و به پرسش ها پاسخى بدهيد كه به صلاح مردم باشد؛

در حالی که اعلام شده بود ایران چک‌های 100 هزار تومانی از نیمه دوم اسفند وارد بازار می‌شوند، شعب بانک‌های مختلف از عدم عرضه ایران چک‌ 100 هزار تومانی خبر می‌دهند.
به گزارش خبرنگار بانک خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)بنا به اعلام بهزاد قیاسوند،مدیر کل ریالی و نشر بانک مرکزی قرار بود ایران چک‌های 100 هزار تومانی از نیمه دوم اسفنده ماه به بازار وارد شوند اما مراجعه خبرنگار ایسنا به شعب مختلف بانک‌ها نشان از عدم عرضه ایران چک 100 هزار تومانی دارد.
وی با اشاره به این‌که در سال 89 براساس ایرادات مراجع نظارتی بانک مرکزی اعلام کرد که ایران چک‌های صد هزار تومانی در مرحله آخر توسط مردم پشت نویسی شده و از گردونه خارج شوند ،گفت:یکی از دلایل این اقدام عدم استقبال مردم از ایران چک ها بود اکنون بانک مرکزی بنا به قوانین بودجه سال‌های 91 و 92 اختیار انتشار ایران چک صد هزار تومانی را دارد.
بر این اساس بانک مرکزی در شرایطی تصمیم به توزیع ایران چک 100 هزار تومانی گرفته که در سال 90 در پی ایرادات مراجع نظارتی اقدام به جمع آوری ایران چک های 100 هزار تومانی کرده بود.
در آن زمان محمود احمدی، دبیر کل بانک مرکزی، اعلام کرده بود که بانک مرکزی در راستای مبارزه با جرم پولشویی که در برنامه پنجم توسعه مورد تاکید قرار گرفته است،جمع آوری چک پولهای 100 هزار تومانی را در دستور کار خود قرار داده است.
همچنین علی لاریجانی،رییس مجلس شورای اسلامی، اواخر سال 90 انتشار ایران چک را براساس گزارش هیات تطبیق مصوبات دولت با قوانین ، خلاف قانون دانسته بود.

پرسش اول – چرا با وجود اعلام بانك مركزى، باز هم ايران چك هاى صدهزار تومانى توزيع نشده است؟
الف – چون تصويب نشده است.
ب- چون چاپ نشده است.
ج – چون تصويب و چاپ شده، ولى قبلا غيرقانونى بوده است.
د – چون هر چيزى كه تصويب مى شود، لزوما اجرا نمى شود.

پرسش دوم: چرا قبلا چك پول هاى صدهزارتومانى توزيع و سپس جمع شد؟
الف – چون تصويب نشده بود.
ب – چون چاپ شده بود و توى رودربايستى توزيع كرده بودند.
ج – چون زندگى هنوز خوشگلى هايش را دارد.
د – چون آن سال ارزش پول هنوز بالا بود و چرك كف دست نبود.

پرسش سوم: چرا خودپردازها هنوز بيشترين پولى كه مى دهند دويست هزار تومان است؟
الف – چون خيلى زياد است و دو ميليون ريال مى شود.
ب – چون پول ما باارزش است و دلار الكى گران شده.
ج – چون وقت نمى كنند قانون را به روز كنند.
د – رسانه ها بايد مردم را آگاه كنند و از اين سياه نمايى ها بپرهيز بدبخت!

پرسش چهارم: چرا اين طور شد؟
الف – طورى نشده است.
ب – ما نبوديم، ما تهران نبوديم آن روزها.
ج – قرار شد براى اجراى مرحله دوم هدفمندى به دولت كمك كنيد، اين كارها چه معنى دارد؟
د – هر وقت وام مسكن پنجاه ميليونى را گرفتى، بيا چك پول صدهزارى هم بگير.

راننده گفت: زندگی در صدف خویش گهر ساختن است خواهر من، شما اگه قرار باشه بدتر از ما صبح تا شب و برعکس هی سگدو بزنی، که دیگه اسمش زندگی نیست که؛ فقط می شه زنده موندن … زن گفت: آقا دیگه کی جرات می کنه غیر از کار کردن کار دیگه ای بکنه؟ من خودم الان باید با سه تا نوه بشینم خونه با اونا بازی کنم، هر روز ظرف غذامو می زنم زیر بغلم می رم سر کار، کارگری تو هتل. چاره نداریم … پیرمرد گفت: خانم، بنده با اون همه سابقه خدمت در آرتش این مملکت، اگر اجازه می دادند همچنان می ماندم در آرتش؛ نه برای افزایش درآمد، کشور به من نیاز داره خانم … راننده گفت: خواهر شما یه نیگا به همین مردم که تو خیابونن بنداز، همه با خودشون هم دعوا دارن؛ جرات داری برو به یکی بگو حاجی ساعت چنده، با گرز می افته دنبالت … زن گفت: اصلا شاعر می گه باید یه عمر دیگه بکنیم آقا … پیرمرد گفت: خانم بنده در قضایای جدایی بحرین نظر صریح داشتم که اجازه بدن من مدیریت کنم ماجرا رو؛ متاسفانه دست های آن طرف آبی ظاهرا از ورود بنده جدا جلوگیری کردند … راننده گفت: هان الان روسیه مگه نیست؟ رفته اوکراین رو گرفته، می گه آقا این جا مال من بوده، می خوام پسش بگیرم. چرا؟ می گه گردنم کلفته، می تونم، می گیرم … زن گفت: همه جا گردن کلفتا رئیسن؛ تو همین محل ما یه اراذل اوباشی رو سه بار گرفتن و گردوندن، بازم وقتی رد می شه از تو محل، همه می ترسن؛ کسی جرات نمی کنه حتی نیگاش کنه … پیرمرد گفت: اون زمون من گفته بودم که اینگیلسی ها در این زمینه بازی های مشکوکی دارند؛ کسی از بنده نپذیرفت؛ در جریان ملی شدن صنعت نفت، اگه بنده اون زمان مصدق رو فراری نمی دادم از پشت بام، الان اوضاع جور دیگری بود … راننده گفت: کلا گردن کلفتی واسه خیلیا شده نون و آب. شما الان دقت کنن هر روز می بینی یکی از آشناهات رو زورگیری کرده ن؛ من خودم تا حالا دو باز زورگیری شده م، اگه هوش و زرنگی م نبود، الان خودم سینه قبرستون بودم، ماشینم تو اسقاط … زن گفت: خدا کنه هر کی خشونت می کنه، از رو زمین خدا برش داره … راننده یکهو زد روی ترمز و شروع کرد به فحش دادن: هووووو گوساله می آم الان ذبح ت می کنم واسه شب جمعه … راننده از زیر صندلی گرزش را درآورد و پیاده شد … زن شروع کرد به ذکر گفتن … پیرمرد گفت: اگر بذارن من می رم ورود می کنم الان.

اصل خبر را بخوانید و به نکات روشنگرانه ما هم توجه کنید؛
عضو کمیسیون اجتماعی مجلس گفت: با توجه به طولانی شدن زمان تصویب قانون بودجه ، فرصت بررسی بازنگری قانون جامع حمایت از حقوق معلولان تا پایان سال فراهم نمی شود و تصویب آن به سال آینده موکول شد.
محمد اسماعیل سعیدی در گفتگو با خبرنگار مهر افزود: بازنگری قانون جامع حمایت از معلولان مدت زیادی به طول انجامید و در این خصوص از نظرات کارشناسان و متخصصین امور معلولان استفاده شد.
وی گفت: قانون قبلی چندین ایراد داشت که در بازنگری و تدوین قانون جدید اصلاحاتی انجام شد و البته مفاد جدیدی نیز در جهت رفع مشکلات اشتغال، مسکن، ایاب و ذهاب، خدمات تحصیلی و… معلولان در آن گنجانده شده است که امیدواریم با تصویب به مرحله اجرا برسد.
عضو کمیسیون اجتماعی مجلس تاکید کرد: قرار بود مدتی قبل بازنگری قانون جامع معلولان در مجلس مطرح شود اما بررسی بودجه دستگاههای مختلف باعث شد برخی از طرحها و لوایح مانند این قانون در نوبت بررسی قرار گیرند.
سعیدی در پاسخ به این سئوال که آیا تصویب قانون معلولان تا پایان سال انجام می شود، گفت: بعید می دانم تا پایان سال این امر محقق شود اما در اولویت برنامه های سال آینده کمیسیون اجتماعی مجلس قرار خواهد گرفت.
وی اظهار داشت: تا کنون بازنگری قانون جامع حمایت از حقوق معلولان به صورت طرح و یا لایحه از سوی هیئت دولت به مجلس ارائه نشده است و به محض ارائه در نوبت بررسی قرار می گیرد.

روشنگری اول: ظاهرا بیش از یک دهه است که این قانون جامع یک تصویب اولیه ای شده و بعد مانده تا بالاخره کلیات و جزئیات ش تصویب شود؛ با توجه به این که سال 92 هم تمام شد، از دوستان تقاضا داریم وسط دعواها یک نیم نگاهی هم به عزیزان کم توان بیندازند؛ لطف می کنند واقعا.

روشنگری دوم: شما در همین پیاده روهای تهران یا زیرگذر خیلی شیک چهارراه ولیعصر، یک راه عبور ویژه برای معلولان پیدا نمی کنید؛ در واقع در پیاده روهایی که موتورسیکلت رو هستند، آدم کاملا سالم هم امنیت ندارد، معلولان عزیز که… .

روشنگری سوم: اگر ممکن است، قانون جامع و ساماندهی و پروژه های خیلی بزرگ را بی خیال شوند، همین راه های عبور و صندلی های مخصوص در وسایل نقلیه را درست کنند، واقعا قانون جامع لازم نیست؛ به عمر ما هم کفاف نمی دهد این جامع بازی ها.

روشنگری بی ربط: راستی قرار بود درمان رایگان فراهم بشود؛ رفت لای دست سبد کالا؟

روشنگری چهارم: خیلی جدی، من به عنوان یک آدم اهل رسانه از این که فقط همین قدر از دستم بر می آید، از معلولان عزیز عذرخواهی می کنم؛ قول می دهم لااقل خودم روی صندلی مخصوص شان در اتوبوس ها ننشینم؛ ولی زورم به بقیه می رسد؟

راننده گفت: این سبد کالای ما رو دادن، ولی گفتن تخم مرغش تموم شده؛ هفته بعد بیاین تخم مرغاتون رو بگیرین. منم گفتم لابد مرغای دولتی فقط هفتگی تخم می ذارن. هارهارهار … زن گفت: آقا کدوم سبد کالا؟ به ما با پنج تا بچه و یه شوهر بازنشسته که نصف حقوق هشتصدی ش می ره پای قسط، هنوز تعلق نگرفته. هی به دخترم می گم برو بزن تو سایت، هی می گه تعلق نگرفته … پیرمرد گفت: خانم بنده با وجود این که سال هاست بازنشسته آرتش هستم، اگر مصدق همین الان هم دستور بده، حاضرم برای نظم امور بیام وسط میدون؛ متاسفانه مصلحت نیست … راننده گفت: برنج داده ن توش، هندی یه؛ برنج هندی هم مثل جنس چینی بد و خوب داره؛ چین من شنیده م الان واسه فضاپیمای ناسا هم جنس می سازه، واسه همین پراید و سمند و پژوی ما هم قطعه می زنه! برنج هندی داده ن نمی تونی بخوری از بس افتضاحه … پیرمرد گفت: بنده اگر نظم کار در دستانم بود، اول از همه می گفتم هر بقالی که کم فروشی یا گران فروشی می کنه را توی میدان اصلی هر شهر ببندن به فلک؛ دوم این که همه چیز را جیره بندی کنند؛ از سوخت تا غذا تا رفت و آمد … راننده گفت: پدر من الان هم همه چی جیره بندی شده؛ بنزین و طرح ترافیک و فلان؛ من می ترسم فردا زن و بچه مونم جیره بندی کنن. البته زنه رو راضی ام … زن گفت: آقا همینش هم وقتی مفته خوبه دیگه؛ دو تا روغنه دو تا پنیره دو تا مرغه. همینا هم خودش پنجاه تومن می شه دیگه … پیرمرد گفت: انسان اعم از زن و مرد باید برن خدمت آرتش کنن، تا بفهمن نظم و نظامی گری چقدر مهم می باشه در تمام بخش های زندگی؛ خانم بنده با این که تنهام، ولی یک بار از منزلی که دارم، برای امر خلاف قانون استفاده ننموده م … راننده گفت: آقا مکان داری خب اجاره بده، آخر هفته ها واسه پارتی مارتی خوب پول می دن … زن گفت: نه آقا پارتی اینا عاقبت خوش نداره ها؛ همساده ما رو گرفتن خونه شون رو، یکی زنگ زده بود، پلمپ کرده بودن اینا آواره شدن اصلا یه وضع بدی شد … پیرمرد گفت: یک بار من پلمپ انبار مهمات را در لندن شکستم به امر چرچیل؛ حتی از من تقدیر شد به خاطر شایستگی و نبوغ ذاتی در بحران. این جا چی؟ در اتاقی را که گزارش می دادند مشکوک هست، ناگهانی باز نمودم، مافوق بنده رو یک ماه انفرادی انداخت … راننده گفت: آدم تو این مملکت کلا باید بلد باشه چه دری رو وا کنه، چه دری رو بذاره.

اصل خبر را از سایت خبر آنلاین بخوانید و به پرسش ها پاسخ دهید؛
یکی از کشورهایی که در ماه های اخیر در موضوع تامین امنیت اتباع ایرانی با مشکلات فراوانی رو به رو بوده تایلند است و مسئولان وزارت امور خارجه در این رابطه بارها تذکراتی را ارائه کرده اند و روز گذشته نیز وزارت امور خارجه با صدور اطلاعیه ای مجدداً خواستار خودداری هموطنان کشورمان از انجام سفر غیر ضروری به کشور تایلند شده است.
در این اطلاعیه آمده است در آستانه تعطیلات نوروزی و افزایش تبلیغات آژانس‌های مسافرتی جهت ترغیب هموطنان ایرانی به منظور انجام سفرهای توریستی و تفریحی به کشور تایلند، به اطلاع کلیه هموطنان کشورمان می رساند ، با توجه به اعلام وضعیت فوق العاده در کشور تایلند و تداوم نا آرامی ها در برخی نقاط این کشور ، ضمن یادآوری توصیه های ایمنی به اتباع ایرانی مقیم آن کشور ، موکداً توصیه می گردد از انجام مسافرت های غیر ضروری به تایلند تا بازگشت اوضاع داخلی به حالت عادی خودداری کنند.
این اطلاعیه همچنین می افزاید اغلب هتل‌هایی که ایرانیان در آنها اقامت دارند، در اطراف مناطق درگیری در بانکوک بوده و هموطنان ایرانی جهت خرید از فروشگاه ها ، بدون توجه به عمق نا آرامی ها، در این مناطق تردد می نمایند که وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی ایران ، این هموطنان عزیز را به رعایت کلیه مسائل ایمنی دعوت می کند.

پرسش اول: در تایلند دقیقا چه خبر است؟
الف _ آب و هوای خوب و طبیعت بسیار زیبای آن باعث جذب گردشگران دوستدار طبیعت می باشد.
ب _ مقادیری درگیری سیاسی بین مخالفان دولت و خود دولت در جریان است، که به ما چه؟
ج _ کجای تایلند را می فرمایید؟ بانکوک؟ پاتایا؟ کجاش دقیقا؟
د _ خبر خاصی نیست؛ عین بقیه خارج است.

پرسش دوم: چرا ایرانی ها زیاد به تایلند می روند؟
الف _ چون طبیعت زیبا و جاذبه های طبیعی خارق العاده دارد.
ب _ چون از شمال رفتن خسته شده اند.
ج _ چون پولشان زیادی کرده است.
د _ چون بر اساس هشدار وزارت خارجه، لابد جانشان زیادی کرده است.

پرسش سوم: چرا وزارت خارجه از میان این همه مقصد توریستی فقط برای تایلند بیانیه هشدار داده است؟
الف _ چون جاهای دیگر امن و سالم است و تقریحات جاهای دیگر هم لزوما سالم می باشد.
ب _ چون استقبال ایرانی ها از تایلند خیلی زیاد است؛ حتی ماموریت هم زیاد است به آنجا.
ج _ چون در تایلند رفتارهای پرخطر زیاد است؛ مخصوصا از نوع درگیری دارش.
د _ یک چیزهایی را نمی شود گفت.

پرسش چهارم: چرا این طور شد؟
الف _ طوری نشده است؛ دلار کمی گران شده که خب شکرخدا زیاد هم می خرند.
ب _ طوری نشده است؛ شمال هست، شیراز هست، قم هست، خیلی جاها هست.
ج _ ما نمی دانیم؛ ما مقصدمان همیشه بیرون از تهران، همین اطرافش بود؛ خبر نداریم.
د _ اگر طوری هم شده باشد، به شما دخلی ندارد؛ عزیزان در تلاش هستند که حلش کنند.

پیرمرد گفت: من این وضعیت را بارها به مسئولان گوشزد نموده م، منتهی کو گوش شنوا؟ دیگه گذشت اون روزگاری که یکی می اومد دو تا نونوا رو می انداخت در تنور تا بقیه حسابشون را بفهمند … مرد گفت: آقا من می گم الان هر کی می تونه باید بره با دست خودش حتی واسه خودش قبر بخره، کارای کفن و دفن ش رو بکنه؛ دیروز می شنیدم تو روزنامه نوشته قبر هست الان 400 میلیون قیمتشه. آخه قبر هم این قدر گرون … راننده گفت: بعله آقا، الان ملت واسه اون دنیاشون هم دلالی می کنن؛ من مورد سراغ دارم، قبر خانوادگی شون رو رفته شکافته شخم زده، داره به قیمت روز ملک می فروشه، جاش هم تو بهشت زهرا سر نبشه، عالی یه. حتی می گفت اگه یکی بیاد این جا رو بکنه ساندویچی، می ترکونه مشتری ش … پیرمرد گفت: این ها بلد نیستن این اوضاع رو سامون بدن؛ بنده خودم عصرها که روزهای صلح بود و می آمدم خانه، بارها دعواهای محله را حل و فصل می نمودم و نهایتا با کمی برخورد فیزیکی، همه چیز حل می شد؛ متاسفانه این ها سعی می کنند با یک مشت شعار دعواها را بخوابونن؛ بنده خودم یک بار یک جوان بی ناموس را چنان کتک زدم، که خودش شد از عوامل برقراری نظم و امنیت در محله … مرد گفت: من شنیده م الان نون تو قبره؛ یعنی کسی بره از همین بهشت زهرا سری دوزی قبر بخره، بعدا می تونه میلیونر بشه؛ مخصوصا اگه بتونی قبرهایی بخری که بعدا چه می دونم مترو و فروشگاه بهشون بخوره، ترقی شون خیلی باشه … راننده گفت: آقا دلالی کلا نون داره؛ باجناق ما سرش به تهش پنالتی می زد تو کارمندی ش، یهو نمی دونم با کیا قاطی شد، زد تو کار دلالی ماشین؛ الان بیا برو ببین زیر پای خودش و خواهرزن داهاتی ما و بچه هاشون چه ماشینایی انداخته؛ زن ما هم هرروز این مرتیکه کلاهبردارو می کوبه تو سر ما … پیرمرد گفت: به ش گفتم جوان، تو اگر سرباز من بودی، کاری می کردم که یا بمیری یا پهلوان این محله باشی، زارزار اشک ریخت و گفت من می خوام پهلوان باشم نه قلدر؛ خودم براش زن گرفتم و خودم براش کاری در بنکداری محل جور نمودم و خلاصه، الان هم دستبوس بنده ست … مرد گفت: به هر حال آقا باید تا می شه آدم بار خودشو تو این مملکت بننده، وگرنه یه صبحی بیدار می شیم می بینیم خونه مون رو هم برده ن آقا … پیرمرد گفت: چه لعبتی بود؛ چه عروسکی. ای وای. ای وای.