پرش به محتوا

جلال سمیعی | استراتژی محتوا، برندینگ و روابط‌عمومی

یادداشت‌های من درباره‌ی فضای آن‌لاین، شبکه‌های اجتماعی، ژورنالیسم و طنز

بایگانی

بایگانی اسفند, ۱۳۹۲

راننده گفت: من همیشه گفته م، بازم می گم؛ این زندگی دیگه زندگی نیست؛ باید رفت. آقا من دیگه رسما افتاده م دنبال کارام ببینم بالاخره می شه راننده ترانزیت بشم یا نه؛ الان سه ساله هی تو فکرشم، باز می گم زن و بچه فلان؛ بعد می بینم خب زن و بچه وقتی فقط پولتو می خوان، بسه دیگه؛ می ری سه ماه چار ماه اروپا مروپا، واسه اینا هم پول می فرستی دیگه غر هم نمی شنوی … زن گفت: نه برادر من، شما الان این جوری می گی، فردا می ری اروپا دلت واسه زن و بچه ت تنگ می شه، الان بعله تو حرف راحته … پیرمرد گفت: بنده در دوران آموزش چریکی در لندن، دل در گرو عشق داشتم؛ بارها شایعاتی از یکی از موثقین رسید که ممکنه اون عزیز رو به خانه بخت فرستاده باشند با زور؛ چه شب های تاریکی و تنهایی بر من گذشت؛ اما شکرخدا وصال محقق شد … زن گفت: آخی؛ انشالله سال های سال زنده باشین در کنار هم … پیرمرد گفت: بنده سال هاست تنها می باشم؛ فوت کرد ایشون. شما تنهایین؟ حالتون خوبه … راننده گفت: خانوم ایشون هی مقامات لشگری و کشوری ایران و خارج می خواستن بهش دخترشون رو بدن قبول نکرده. بارها تعریف کرده برای من … زن گفت: منم قسمتم بود بچه هام رو به دندون بکشم از سی سال پیش، خدابیامرز دیگه قسمتش اون بود دیگه؛ قرار نبود کنارم باشه … پیرمرد با ذوق گفت: هان از وجنات و لحن شما تنهایی و نجابت می باره، به به … راننده گفت: یابو برو کنار خب؛ چراغ قرمز رو رد می کنی صدتومن می افته برات، راه منو چرا بند می آری … زن گفت: اون هم یه خبط و خطایی کرد، یه عمر دامن من و بچه هامو گرفت. شانس ندارم که من … راننده گفت: چطور؟ خلاف ملاف کرد خدابیامرز مگه … پیرمرد گفت: به ایشون نمی آد از خانواده نامتعهدی باشند؛ ساکت باش سرباز بذار حرفشون رو بزنن … زن گفت: راستش ما هم نهفمیدیم خودش کرد یا یکی دیگه براش پاپوش دوخت؛ ولی خب با سه کیلو مواد گرفتن ش، دیگه بلا دور باشه اعدام شد دیگه همون اوایل … پیرمرد حرفش را خورد و توی صندلی فرو رفت … راننده گفت: ای بابا؛ خدا رحمت کنه رفته ها رو؛ قسمت بوده دیگه … صدای خر و پف پیرمرد فورا بلند شد … زن گفت: آخی، این پدرجان خوابشون برد، چه خوب … راننده عربده زد: بیام از روی خودت و موتورت رد شم حیوون؟

اصل خبر اين است:
وزیررامور اقتصادی و دارایی با بیان اینکه مجلس به دولت اجازه داده برای راستی آزمایی فرم های خوداظهاری دریافت یارانه نقدی در صورت لزوم به اطلاعات شخصی مردم وارد شود گفت: البته قصد دولت این است که کار به اینجا کشیده نشود و ثبت نام کنندگان دریافت یارانه نقدی با دقت و صحت اطلاعات خود را وارد کنند.
به گزارش خبرنگار مهر، علی طیب نیا در حاشیه جلسه دوشنبه شورای گفتگوی دولت و بخش خصوصی در جمع خبرنگاران گفت: مجلس به دولت اجازه داده تا بر اساس سقف درآمدی که اعلام می کند پرداخت یارانه نقدی را صورت دهد که بر این اساس دولت این سقف درآمدی را بزودی اعلام خواهد کرد و در فرم های خوداظهاری دریافت یارانه نقدی درج خواهد شد.
وزیر امور اقتصادی و دارایی افزود: مجلس در قانون تعیین نیازمندان را به دولت واگذار کرده و بر این اساس جلسات متعددی برای شناسایی افراد نیازمند برگزار شده تا بتوان در اجرای فاز دوم قانون هدفمندی یارانه ها به دقت عمل کرد.
وی تصریح کرد: عوامل مورد نیاز برای شناسایی نیازمندان واقعی شامل درآمد، داشتن یا نداشتن منزل مسکونی، داشتن یا نداشتن خودرو، محل سکونت اعم از کلانشهر، شهر یا روستا و مواردی از این دست است ضمن اینکه تعداد افراد خانوار و اینکه یک خانواده 4 نفره یا کمتر یا بیشتر در شهر یا روستا یا کلانشهر زندگی می کند در نیازمند بودن یا نبودن یک فرد موثر است که چنانچه دولت بخواهد چنین عواملی را دخالت دهد به طور قطع موضوع پیچیده ای بروز خواهد کرد که ساماندهی آن کار سختی است. بنابراین مجلس در حکم قانونی تبصره 21 قانون بودجه سال 93 کل کشور تکلیف را روشن کرده و به دولت رهنمودی داده است مبنی بر اینکه افراد نیازمند را بر اساس سطح درآمد تعیین کند که این سقف درآمد از سوی دولت اعلام خواهد شد.
طیب نیا گفت: پرداخت نقدی در فاز دوم هدفمندی یارانه ها ادامه می یابد اما این پرداخت صرفا شامل افراد نیازمند بوده و سایر منابع درآمدی اجرای این فاز از قانون صرف بهداشت و درمان، بیمه عمومی و ارتقاء کیفیت خدمات درمانی خواهد شد.

ابهام زدايى اول: من يكى تا به حال فردى را كه خودش را نيازمند نمى داند، به چشم نديده ام؛ اگر ممكن است، رسانه ملى برود با اين افراد (اگر پيدا شدند) مصاحبه كند.

ابهام زدايى دوم: اين كه دولت خدمتگزار اين قدر به فكر ماست، كه مى خواهد به زور هم كه شده به ما پول بيشترى بدهد، باعث افتخار و غيره است، اما اگر ممكن است ما هنوز نتوانسته ايم لطف مرحله اول هدفمندى يارانه ها را هضم كنيم؛ بى زحمت فعلا به ما لطف نكنند.

ابهام زدايى سوم: اگر مى شود آن درآمد قبلى را كه در مرحله اول، صرف ارتقاى رفاه ما و تركاندن بخش توليد شد، به ما نشان بدهند. جهت ذوق و انيدوارى عرض مى كنم.

ابهام زدايى بى ربط: بنزين ان شاء الله كى گران مى شود؟ ما خيلى هيجان داريم، ببينيم رفاه و درمان مان چطور قرار است بهتر بشود.

راننده گفت: من اینا رو می شناسم آقاجون؛ اینا خودشون ختم همه این بازیان؛ اینا از اون ور قیمت بنزین رو می کنن دو برابر، که همه چی سه برابر بره بالا، از این ور دو تا گوشت و مرغ و برنج هندی چینی می دن صدای مردم بیفته. آره داداش … مرد گفت: بعله آقا اون که بعله؛ من ولی حرفم چیز دیگه ایه؛ من می گم بهترین حالت اینه که توی این وضعیت هر کی هر چقدر می تونه پولش رو بریزه تو ملک؛ هنوزم بهترین سرمایه گذاری ملک و مسکنه … راننده گفت: کدوم پول؟ ارث نداشته بابام یا گنجی که زیرزمین مون هست؟ آقا من این خونه کلنگی رو هم اگه اون زمون با اصرار زنم نمی خریدم الان مستاجر بودم. زنه نفهم هست ولی این یکی رو خداییش اون باعث شد … پیرمرد گفت: بنده خاطرم هست که در بلوای شورش های مرزی، که بنده مسئول آرام نمودن مرزها بودم، در یک روستایی یک جوانی را بازداشت کردند که دزدی کرده بود از آشپزخانه آرتش؛ این جوان را مقداری بازجویی فنی نموده بودند و دچار کوفتگی های معمول بود؛ ریشه یابی کردم، دیدم خانواده گرسنه ای دارند؛ بر اساس سهمیه اهدایی آرتش آن ها را از گرسنگی رهانیدم … راننده گفت: آقا یکی از این قالپاق دزدای محله ما رو گرفته بودن، اینو این قدر خلاصه آره که هر چی از هفت هشت سال قبل کش رفته بود اعتراف کرد؛ بازجویی فنی می کنن واقعا؛ بلدن … مرد گفت: من خیلی نگران برخی خشونت ها بوده م همیشه؛ دزدها رو اگر بشه باهاشون بر اساس اصول تربیتی رفتار کرد خیلی بهتره. کجا بودیم؟ هان سرمایه گذاری توی بخش ملک خیلی خوبه خلاصه. الان شب عید شما ملک بخری بهتره، بعد از عید همه چی دوباره قراره بکشه بالا … پیرمرد گفت: جوانک وقتی این همه لطف و محبت رو از آرتش دید، داوطلب خدمت شد و بعدها یکی از بهترین نیروهای بنده بود؛ بنده خیلی تربیت کردم از این افراد؛ متاسفانه دیده نشد خدمات من؛ من حتی در منزل پدرزنم هم اون قدری که باید و شاید دیده نشدم … راننده گفت: آقا من خودم با چشای خودم دیدم طرف از فروش همین ملک که قبلا التماس می کردن کسی نمی خرید، میلیاردر شد رفت از نظام آباد سمت قیطریه تو کاخ نشست؛ لامصب ملت پولایی یهو می رسه براشون ها … مرد گفت: من خودم می خوام بیفتم تو ساخت و ساز. این کارت منه. ملک کلنگی تو بده بسازیم نصف نصف سودش خوبه .. راننده گفت: زنم رو باس راضی کنم اول … پیرمرد گفت: پدرزنم همیشه بنده رو با وجود لایق بودن تحقیر می نمود؛ همیشه آرزوی بنده بود بالای سفره باشم؛ داماددوست نبودند اون خاندان؛ متاسفم واقعا.

اصل خبر را بخوانید و به پرسش ها طوری پاسخ بدهید که دولت خدمتگزار مایوس نشود؛
وزیر تعاون، کار و رفاه با اعلام اینکه از این پس 45 درصد کل جویندگان کار را فارغ التحصیلان دانشگاهی تشکیل خواهند داد، گفت: اعمال سیاست‌های کاهشی نرخ تورم دولت منجر به کاهش نرخ بیکاری خواهد شد.
به گزارش خبرنگار مهر، علی ربیعی با اشاره به اینکه از این پس 45 درصد جویندگان کار کشور فارغ التحصیلان دانشگاهی خواهند بود گفت: مشاغل مورد تقاضای این افراد متفاوت است و راه سختی در ایجاد مشاغل گوناگون برای آحاد جامعه در پیش داریم. وزیر تعاون، کار و رفاه با بیان اینکه ایجاد اشتغال تنها تخصیص منابع مالی و فقط وظیفه دولت نیست اظهارداشت: قرار است برای بسترسازی ایجاد اشتغال، منابعی از محل هدفمندی یارانه ها تخصیص دهیم.
ربیعی ادامه داد: هر چند دولت تدبیر و امید تمام تلاش خود را در جهت اعتلای کشور انجام می دهد، اما تمام ارکان جامعه باید به سمت کارآفرینی گام بردارد. وی با تاکید بر اینکه کارآفرینی باید به جنبش عظیم اجتماعی تبدیل شود افزود: مباحث کارآفرینی باید از کودکی آموخته شود تا افراد در بزرگسالی بتوانند موفق به ایجاد کسب و کار برای خود شوند.
وی با انتقاد از طرح های ایجاد اشتغال که فقط با تخصیص منابع صورت گرفت گفت: متاسفانه برخی ها تصور می کردند با پاشیدن پول به جامعه می توانند اشتغال ایجاد کنند. منابع مالی مهم است اما همه کار نیست، جامعه برای ایجاد اشتغال باید به یک نهضت عمومی اقدام کند. جامعه نیاز به کار و پشتکار دارد و این کار حتی در بخش دولتی هم باید ایجاد شود.
وزیر کار با اشاره به سیاست های کاهش نرخ تورم که از سوی دولت در حال انجام است گفت: با کاهش نرخ تورم از رکود اقتصادی خارج می شویم که در نهایت این رخدادها منجر به کاهش نرخ بیکاری خواهد شد.

پرسش اول _ چرا ایجاد اشتغال فقط وظیفه دولت نیست؟
الف _ چون وظیفه تولیدکنندگان و تجار هم هست؛ وضع شان هم که خوب است؛ خب اشتغال بزایند.
ب _ چون دولت همین که نظارت می کند، واقعا بزرگواری می کند.
ج _ چون دولت ولی نعمت ماست؛ اصلا ما مخلص دولت هم هستیم.
د _ همه موارد

پرسش دوم _ برای کاهش بیکاری بهترین گزینه کدام است؟
الف _ کاهش بیکاران از طریق … و یا حتی …
ب _ کاهش بیکاری، از راهی که دولت عشقش کشید.
ج _ ایجاد ادارات موازی پرتعداد، طوری که همه مشغول باشیم.
د _ کاهش رسانه ها

پرسش سوم _ سیاست های کاهش نرخ تورم چقدر موفق بوده است؟
الف _ خیلی زیاد
ب _ خیلی خیلی زیاد
ج _ آن قدر موفق بوده است که شما هر روز شاهد بهتر شدن زندگی و رفاه مردم هستید.
د _ خیلی خیلی خیلی زیاد

پرسش چهارم _ چرا این طور شد؟
الف _ طوری نشده است؛ اوضاع خوب است.
ب _ برخی مغرضان می گفتند طوری شده است، که خب جمع آوری شدند.
ج _ ما نمی دانیم؛ ما همیشه در شرایط حساس در تهران نبودیم.
د _ اگر طوری هم شده باشد، به شما ربطی ندارد.

راننده گفت: آقا فقط دارو گیاهی؛ رفیق ما یه عمر این زانوش خالی می کرد یهو با درد زیاد؛ هر جا بردنش پیش بهترین متخصص ها بازم هیشکی نمی فهمید این چه ش هست؛ آخرش باور نمی کنین یه آدمی که می دیدی ش می گفتی این گدا مداست؛ یه دارو گیاهی با زنجبیل و یه علفی که می گفت از سوریه می آد داد این مالوند، خوب خوب شد … مرد گفت: آقا من یه دکتر علفی می شناختم؛ اینو کشتن ش نفهمیدم چرا؛ شایعات زیاد بود، یکی می گفت فامیلای زن اولش بوده ن، یکی می گفت خیلی مخ بوده قبول نکرده بره خارج. هر کی یه چیزی می گفت. خلاصه این بابا دستش خوب بود. زن نازا، مرد نازا، بچه دعایی، همه رو این خوب می کرد … پیرمرد گفت: بنده در لندن که دوره چریکی می دیدم، خاطرم هست که یک بار پای بنده در مانوری مشترک با بزرگان آرتش بیریتانیا پیچ خورد؛ طوری در بیمارستان نظامی لندن بنده را معاینه و درمان نمودند، که انگار ملکه شان را دارند تیمار می کنند … راننده گفت: این جا شما 4 صبح زنگ بزن بیمارستان میلاد که نوبت تلفنی می ده؛ نمی گیره نمی گیره، اگر هم بگیره می گه شرمنده م با عرض پوزش نوبت امروز تموم شده! انگار تو روت می گه خیلی خری … مرد گفت: آقا این جا هر کی پول نداره باید بره بمیره وقتی مریض می شه؛ عمه من همین هفته قبل نداشتن سی تومن واسه عمل قلب ش بدن، مرد؛ البته اعضاشو اهدا کردن، کلیه رو واسه ش پول خوبی گرفتن؛ لااقل هزینه ها صاف به صاف شد یه چیزی هم موند واسه مراسم … پیرمرد گفت: نماینده چرچیل شخصا آمد و گفت شما مهمان مهم ما هستید؛ تا سالم تر از روز اول نشین ما شما را نمی فرستیم به وطن تون؛ خاطرم هست حتی دندان های بنده رو ترمیم نمودن به رایگان … راننده گفت: من قشنگ یادمه قدیم بیمارستان شوروی بود؛ دکترها از این کمرنگای دراز روس بودن؛ شما می رفتی حرف نمی زدی راه رفتنت رو می دید برات می نوشت خوب می شدی؛ الان هی از این دکتر به اون آزمایشگاه. نمی فهمن درد آدم چیه … پیرمرد گفت: چرچیل خیلی اصرار کرد که بنده بمونم؛ حیف که دل در گرو عشق داشتم … مرد گفت: آقا اینا همه واسه ما مردم عادی یه؛ خودشون دکترها دارن. بیمارستان ها دارن. خارج ها می رن … راننده گفت: ما آدم نیستیم که. ما خورده ریز خلقتیم … پیرمرد گفت: آخ آخ آدم بود در لندن، ای وای ای وای.

اصل خبر را بخوانید و به پرسش های ناشی از آن با عرض شرمندگی پاسخی مناسب بدهید؛
خبرگزاری تسنیم: سخنگوی دولت در جلسه چهارشنبه گذشته هیات دولت تاکید کرد که در مرحله دوم هدفمندی فشار هزینه‌های درمان به مردم کاهش می‌یابد و ما ناچاریم حامل های انرژی را گران کنیم.

پرسش اول _ مگر الان هزینه های درمان بالاست؟
الف _ نخیر؛ قرار است فشارها کمتر هم بشود.
ب _ بله؛ ولی در عوض رفاه مردم خیلی زیاد است.
ج _ بله ولی دارند کمش می کنند؛ مثل همه قیمت ها و سختی ها.
د _ مریضی؟

پرسش دوم _ مگر الان حامل های انرژی ارزان است؟
الف _ بله؛ مفت چنگ شما خوانندگان ناشکر!
ب _ بله؛ دولت هی با خون جگر از زیر پای شما انرژی استخراج می کند و به جای صادر کردن می دهد به شما.
ج _ نخیر؛ ولی همین که هست؛ هر کس اعتراض دارد برود جایی که ارزان است.
د _ خوبی؟

پرسش سوم _ مردم چرا وقتی پول ندارند مریض می شوند؟
الف _ از بس بی فکر و بی مبالات هستند.
ب _ متاسفانه به زجری که دولت می کشد، فکر نمی کنند.
ج _ عمر دست خداست.
د _ مردم بهتر است بدانند دنیا ارزش زندگی کردن به زور را ندارد.

پرسش چهارم _ چرا این طور شد؟
الف _ طوری نشده است؛ دارند هی اوضاع را بهتر می کنند.
ب _ ما نمی دانیم؛ ما نبودیم؛ ما صلاح باشد کلا هم نیستیم.
ج _ طوری شده بود، ولی کسی نفهمیده است هنوز.
د _ هر چه بررسی می کنیم، نمی دانیم کجا را می گویید؛ یک قراری بگذاریم با هم؟

رادیو برای خودش می خواند: من دیگه دیوونه نیستم، من دیگه دیوونه نیستم، می دونی بدون چشمات یه کمی زندگی سخته، زیر بار بی پناهی طاقت خستگی سخته … راننده گفت: آخ آخ من از بس خسته می شم شبا خوابم نمی بره؛ یعنی خدا شاهده آرزومه از این خستگی تا سرمو می ذارم رو بالش ها، عین آقام خدابیامرز زرتی بخوابم؛ نمی شه … زن گفت: آقا همه ش مال اعصابه؛ همه ش ها؛ من یه دردی دارم این یه سال، هر هفته می زنه یه جام؛ یه مدت دستمه، یه مدت زانومه، هی همه جا می چرخه انگار. از بس حرص و جوش داریم هر روز … پیرمرد گفت: میرپنج رو دکتر به ش گفته بود روزی یه سیر بکش تمام دردهات می ره؛ می گفتن هرگز درد نداشت. البته اعتیاد چیز تباه کننده ای می باشه … راننده گفت: خواهر من معلومه که همه ش مال اعصابه؛ خدا باید یه نعمتی به همه ما بده که کلا فراموش کنیم … پیرمرد گفت: بنده همیشه ذهنم مثل ساعت کار می کنه؛ مثلا هرروز اخبار رو می شنوم ببینم کوپن ها کی اعلام می شن … راننده گفت: بیاه! خوشبخت کسی که کلا ویندوز میندوزش بالا نمیاد … زن گفت: آقا هر کی درد و داغش تو دل خودشه؛ من از بس زبونم بسته س هر کی می بینه می گه تو که غم نداری. بچه هات خوبن. حقوق مستمری اون مرحوم هم کفاف می ده دیگه. می گم شکر خدا. گلایه نمی کنم. ولی این دلم پره از درد … پیرمرد گفت: عجب معلوم بود از اولش که نشستید در ماشین تنها هستید؛ بنده احساسم درست کار می کنه؛ مرحوم نظامی بودن؟ وجنات شما به همسر یک آرتشی وفادار می خوره … زن گفت: نه بابا کارمند ثبت اسناد بود، بهش اتهام رشوه زدن سکته کرد مرد بی نوا … راننده گفت: خوش به حالش بابا مرده راحت شده؛ چیه این زندگی همه ش سگ دو زدن … پیرمرد گفت: بنده به عنوان یک سرباز بازنشسته وطن، همواره می گم باید در هر سنی پر از شور و شوق زندگی و جوانی بود؛ بنده دنبال یک همدم مناسب می گردم … زن گفت: ایشالا خدا مراد دل همه شما جوونا رو بده. ما که بخیل نیستیم … راننده گفت: خدا بالاخونه همه رو اجاره بده بلکه بتونیم شاد باشیم؛ اهل مواد پواد هم نیستیم آخه بزنیم دوساعت بریم هوا؛ همین جوری ش لنگ زندگی مون رو هواست بدبختی … زن گفت: آقا شما دعایی شدی؛ بگو زنت برات یه طلسمی چیزی بگیره … پیرمرد گفت: دعا بفرمایید. به به.

اصل خبر را بخوانید و به پرسش های ما طوری پاسخ بدهید که عزیزان اذیت نشوند؛
رئیس اتحادیه تعاونی‌های مسافربری با اشاره به آخرین خبرها از نحوه سقوط اتوبوس به دره گفت: اتوبوس متعلق به یک شرکت تعاونی در شهرستان گرگان بوده است.
احمدرضا عامری در گفتگو با مهر در خصوص سانحه دیروز صبح و سقوط اتوبوس به دره اظهار داشت: این اتوبوس ولوو از سمت گرگان به تهران حرکت می کرده است که در منطقه پلور از دره به پایین پرت می شود.
وی با اشاره به کشته شدن 20 نفر در این سانحه، بیان کرد: اتوبوس از مسیر اصلی خود منحرف شده و پس از برخورد با گاردریل کنار جاده به داخل دره سقوط کرده است اما علت حادثه از سوی پلیس راه در حال بررسی است.
رئیس اتحادیه تعاونی های مسافربری با بیان اینکه اتوبوس مربوط به شرکت های تعاونی تهران نبوده است، گفت: این اتوبوس متعلق به یکی از شرکت‌های تعاونی گنبد بوده است. تا زمان تنظیم این خبر تعداد کشته ها به 20 نفر و مصدومان به 15 نفر رسیده است. ساعت 4 و 45 دقیقه صبح روز سه شنبه یک دستگاه اتوبوس در منطقه پلور به داخل دره 30 متری سقوط کرد.
همچنین رئیس هلال احمر آمل گفت: امکان جابجایی اتوبوس از دره عمیق 25 متری وجود ندارد. وی اظهار داشت: یک بانوی گرفتار شده در اتوبوس به تازگی با امدادرسانی نیروها از داخل اتوبوس نجات یافت و سالم مانده است.
وی نبود دستگاه برش و چرثقیل را از مشکلات اصلی در امدادرسانی بیان کرد و گفت: این امر روند امدادرسانی را بسیار کند کرده است.

پرسش اول _ چرا این حوادث در کشور ما عادی ست؟
الف _ چون همه جا تصادف هست و مردن هست؛ گیر نده.
ب _ چون مرگ و زندگی دست خداست.
ج _ چون راننده خوابالود بوده است.
د _ چون خیلی حوادث دیگر هم برای ما عادی ست.

پرسش دوم _ چرا دستگاه برش و جرثقیل برای امداد وجود ندارد؟
الف _ چون نردبان ها باز نمی شوند.
ب _ چون اورژانس اگر هم بیاید، برای بردن جنازه می رسد.
ج _ چون… راستی گزارش آتش سوزی جمهوری چه شد بالاخره؟
د _ چون قسمت نیست.

پرسش سوم _ شما چه پیشنهادی برای کاهش تلفات حوادث جاده ای دارید؟
الف _ قبل از بیرون رفتن هرروز صبح وصیت و خداحافظی واقعی کنید.
ب _ قبل از حرکت راننده را به شدت بررسی کنید.
ج _ دعا کنید؛ کلا.
د _ ما که باشیم که پیشنهادی بدهیم؟

پرسش چهارم _ چرا این طور شد؟
الف _ طوری نشده است؛ تلفات از استاندارد جهانی کمتر است هی.
ب _ ما نمی دانیم؛ ما تهران نبودیم.
ج _ شما غصه نخور؛ اجل یکهو می رسد.
د _ طوری نشده است؛ قرار بود ولی طورهایی بشود.

راننده گفت: من خودم از آتیش سوزی خیابون جمهوری خبر داشتم؛ رفیقم روبروی همون ساختمون تولیدی جوراب داره. منم بغلش تولیدی م بود. آخ آخ … پسر دانشجو گفت: آقا گزارشش انگار داده شده، گفته ن نردبونه باز نشده؛ حالا مقصرا رو هم باید قاضی معرفی کنه سر حوصله … پیرمرد گفت: مقصر منم که تو این مملکت مونده م آقا؛ هرجا بودم با این رزومه و سابقه خدمت در آرتش، الان بنده روی دست ها بودم. مقصر منم … راننده گفت: من از همون اولش هم گفتم مقصر نردبونه بوده؛ وا نشده دیگه. نمی تونن بگن فلانی مقصره که نردبوناش رو چک نکرده که؛ تموم شد رفت … پسر گفت: خونواده خودت هم بودن همینو می گفتی شما؟ عجب … راننده گفت: همینم نمی گفتم چی می گفتم؟ زورم می رسید؟ یقه ها اون قدر بالاست که دست ما به گرفتن ش نمی رسه داداش؛ شمام جوش نزن مراقب خودت باش … پیرمرد گفت: یک بار این ها از بنده سراغ نگرفتند ببینند سرباز خدوم وطن آیا برای درمانش مشکل نداره؟ آیا زندگی به کام او می باشه؟ آیا به فکر مهاجرت به غربت از سختی های وطن نیفتاده؟ زشته واقعا؛ بنده همونی ام که یک روز وزیر فرهنگ اون زمان رو از سوء قصد رهانیدم … پسر گفت: آقا راستی اینا می گن بنزین می خواد بشه دوبرابر راسته؟ بدبخت می شیم که باز … راننده گفت: بابا ما هم نمی گیم کار نکنن، فقط می گیم تعداد مامورا رو بیشتر کنن ما زودتر به کارامون برسیم؛ این جوری هم اونا راضی ان هم ما. الان من ماهی یه بار گوشت می خرم اون موقع دیگه اصلا نمی خرم. مهمون؟ می گم نیستیم. بچه ها امتحان دارن. نیاین. یه جوری می پیچونم. هربار هم عیدمید شد می رم یه قبرستونی چادر می زنم که نریزن خونه م. چاره داره بابا. چاره ش مردنه … پسر گفت: واقعا هرروز سخت تر می شه. عجیبه برام که عادت کردیم … پیرمرد گفت: رفته م داروخانه می گم بنده در صف می ایستم چون یک سرباز قانونمندم، اما دست کم در هزینه ها باید شما بنده را مراعات کنید؛ بنده نباید در جواب اون همه خدمت این همه پول دارو بدم؛ صندوق دار می خنده به من می گه برو از خودشون بگیر. خب من از کی بگیرم؟ اون هایی که به بنده بارها نشان و افتخار شفاهی دادند الان زنده نیستند … راننده گفت: همه مون باید بریم از اونایی که مرده ن بگیریم. همه مون.

اصل خبر را بخوانید و به نکات نکمیلی ما دقت کنید و بی گدار به ازدواج نزنید؛
ورزش و جوانان این روزها به دو هم خانه‌ای تبدیل شده‌اند که با هم زیر یک سقف کنار نمی‌آیند و کدخدامنشی کارشناسان نیز تاکنون نتوانسته این مشکل را حل کند تا جایی‌ که جدیدترین پیشنهاد برای حل این مشکلات، پیشنهاد تشکیل «وزارت ازدواج و طلاق» است.
به گزارش خبرنگار جامعه فارس، قصه ادغام و جدایی ورزش و جوانان قصه‌ای است که است که سالها است کارشناسان و نمایندگان مجلس بر سر آن با هم بحث دارند، جوانان و روزش دو حوزه‌ای که هر دو نیاز به بررسی‌های کارشناسانه و کارهای دقیق و بنیادی دارند در سال 89 بود که بعد از کش و قوس‌های فراوان و اظهار نظرهای مخالف و موافق با هم ادغام شدند غافل از اینکه سایه سنگین حاشیه‌های ورزش، جوانان را که سرمایه‌ها و آینده سازان کشور هستند را تحت الشعاع قرار می‌دهد و پس از ادغام سازمان تربیت بدنی و سازمان ملی جوانان وزارت نوپای ورزش و جوانان در مجلس هشتم تشکیل شد.
ابراهیم نکو نماینده پیشنهاد دهنده تشکیل وزارت ازدواج و طلاق در خصوص طرح این پیشنهاد به خبرنگار جامعه فارس گفت: بنده به همراه جمعی از نمایندگان مجلس بررسی کردیم که آیا وزارت ورزش و جوانان در حوزه جوانان و بحث ازدواج و مسائل مربوط به ازدواج توانسته است موفق عمل کند یا خیر که به این نتیجه رسیدیم که فقط در حوزه ورزش توانسته موفق عمل کند که البته در این حوزه هنوز کم و کاستی‌هایی وجود دارد.
وی ادامه داد: بحث جوانان در وزارت ورزش و جوانان آنگونه که باید مورد توجه قرار نگرفته است و این موضوع بیانگر این است که ما حوزه دیگری را به ورزش اضافه کردیم که خود این حوزه باید به عنوان یک حوزه مستقل باید مورد توجه ویژه قرار گیرد.
این عضو کمیسیون اقتصادی مجلس ادامه داد: وقتی کارنامه وزارت ورزش و جوانان را بررسی می‌کنیم متوجه می‌شویم که در بحث ازدواج و فراهم کردن مقدمات لازم برای ازدواج مانند مسکن و اشتغالزایی طرح مشخصی را نداشته است به همین دلیل اعتقاد ما این است که باید به این بحث در سازمان یا وزارتخانه‌ای که رویکرد اصلی و دغدغه‌ اصلی اش جوانان است پرداخته شود.
نکو ادامه داد: جلوگیری از طلاق و افزایش سن ازدواج جوانان تأسف آور است و ما پیشنهاد دادیم که وزارت ازدواج و طلاق تشکیل شود تا به صورت جامع به این موضوع پرداخته شود.
وی با بیان اینکه آیا این طرح مقدمه‌ای برای بازگشت سازمان ملی جوانان است، گفت: ما نامی را برای این وزارتخانه پیشنهادی خود انتخاب کرده‌ایم که به طور جامع‌تری بتواند به این موضوع بپردازد و نام ازدواج و طلاق را انتخاب کردیم که البته موضوع نام این وزارتخانه پیشنهادی هم اکنون مورد بحث نمایندگان مجلس است و معتقد هستند باید یک اسم جامع تری برای این موضوع انتخاب شود به همین دلیل ما هنوز طرح را تکمیل نکردیم و در تلاش هستیم که در نهایت با یک نشست دیگر طرح را به صورت پخته تر به مجلس ارائه دهیم.

هشدار اول: اگر می خواهید ازدواج کنید و روی حمایت های دولت حساب کرده اید، فعلا دست نگه دارید؛ ممکن است وزارت جدید فقط برای طلاق وام بدهد و وضعیت برای شما نامساعد شود.

هشدار دوم: این که چرا ورزش و جوانان و ازدواج و طلاق لزوما به هم مرتبط هستند، در حیطه فهم ما نیست؛ ولی عزیزانی که می خواهند ازدواج کنند مراقب باشند به دام ورزش نیفتند؛ آن هایی هم که ورزش قهرمانی مد نظرشان است، مجبور به ازدواج نشوند؛ بچه ها مراقب باشید.

هشدار سوم: معنای عبارت «جلوگیری از طلاق و افزایش سن ازدواج جوانان تأسف آور است و ما پیشنهاد دادیم که وزارت ازدواج و طلاق تشکیل شود تا به صورت جامع به این موضوع پرداخته شود»، این است که تا به حال این همه حمایت خرده ریز شد و نتایج مثبت و بزرگش را دیدید؛ از این به بعد جامع حمایت می کنند؛ به به.

هشدار مشکوک: عاشق مشوید اگر توانید؛ تا روی دست وزارت نمانید.

هشدار چهارم: از جوانان عزیزی که ممکن است بعدها درباره طلاق به این وزارت مراجعه کنند، خواهشمندیم خودشان یک جوری یا تفاهم کنند و برگردند؛ یا توافقی قال قضیه را بکنند؛ وزارت تا بیاید جا بیفتد شما بچه سوم تان هم آمده. خودتان را درگیر کارهای دولتی نکنید.

راننده گفت: من خود آتشی که مرا داده رنج فنا می شناااااااااسم … دختر دانشجو به موبایلش گفت: بابا اینا همیشه می گن ما می ریم استانبول و دبی و مالزی و فلان؛ ولی بلوف می زنن. جدی نگیرشون. زوزو چند وقت پیش که گفته بودن می ریم دبی دیده بودشون تو یه فلافلی سمت بهارستان … پیرمرد گفت: مجلس در زمان ملی شدن صنعت نفت، بلوا و دعواهای غریبی داشت؛ بنده از نگهبان های درب اصلی بودم … راننده گفت: یابو یواش. یابو یواش. ببخشین آبجی این بد پیچید یهو … دختر به موبایلش گفت: آره تو تاکسی. می گم که پسره دنبالته داره هی جلب توجه می کنه؛ اتفاقا هی وانمود کن می بینی ش آمارشو می خوای دربیاری. بعد بخندیم بهش یه کم … پیرمرد گفت: از قرار مقدر بود تعدادی از بزرگان ناراضی رو آن روز عده ای از عوامل دشمن ترور کنند تا بلوا بشه؛ بنده خودم همه جا رو زیر چتر امنیتی قرار دادم و نفت ملی شد همان روز … دختر به موبایلش گفت: اون درازه همه ش می خواد مخ منو بزنه؛ اون یکی با تو دلش خوشه؛ اینا رو باید یه جوری آدم بزنه تو دهنشون که دیگه لقمه گنده ورندارن … راننده گفت: باریکلا خانوم؛ آدم باید یه وقتایی قاطع باشه تا نخورنش … پیرمرد گفت: من اون قدر قاطع بودم که حتی پیشنهادهای مشکوک ازدواج های سیاسی رو در اون ایام رد کردم؛ بارها سفارت ها تلاش کردند از احساسات پاک آریایی بنده به نفع خودشون استفاده کنند؛ بنده متذکر شدم که سرباز وطن می باشم … دختر به موبایلش گفت: یه لحظه گوشی. آقا شما به چه حقی به صحبتای من گوش می دین؟ نظر هم می دین انگار! ای بابا … راننده گفت: خانوم شما داری جیک و پوکتو عربده می زنی طلب هم داری؟ توی تاکسی موبایل باید سایلنت باشه. اصلا حرف زدن با موبایل قدغنه. زودتر تمومش کن بی زحمت سرمون رفت … پیرمرد گفت: با خانم درست حرف بزن بی شعور؛ ایشون مسافر محترمه این ویرانه تو هستند؛ خانم من از طرف ایشون … دختر گفت: پیاده می شم بابا اوشکولا؛ مرده شور همه تون رو هم ببره؛ یه مشت روانی این جا نشسته ن به همه چیز آدم کار دارن؛ بزن بغل تا جیغ نزده م صد نفر بریزن رو سرت؛ بزن بغل … پیرمرد در صندلی فرو رفت … راننده زد روی ترمز: هررری زنیکه؛ وگرنه با لگد می ندازمت پایین … دختر گفت: پلاکت رو ور می دارم ازت به عنوان مزاحمین نوامیس شکایت می کنم … پیرمرد گفت: حتی در اون مبارزات هم من نگذاشتم مزاحمتی برای نوامیس شهر باشه … راننده گفت: برو خانوم برو ما رو از تاکسی خالی نترسون … دختر فحش غیررسانه ای داد … پیرمرد گفت: رفت که.

اصل خبر را بخوانید و به سؤالات پاسخ دهید؛
بر اساس گفته های معاون برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی رییس جمهور عیدی 503 هزار تومانی کارمندان دولت برای نوروز 1392 همراه با حقوق بهمن ماه واریز می‌شود.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین محمد باقر نوبخت، معاون برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی رییس جمهور که یک در نشست خبری حاضر شده بود از واریز عیدی 503 هزار تومانی همراه با حقوق بهمن ماه خبر داد و گفت:« حقوق اسفند ماه نیز زودتر پرداخت خواهد شد.»

پرسش اول _ با 503 هزار تومان عیدی چه کارها می شود کرد؟
الف _ می شود به سفر خارجی رفت.
ب _ می شود مبل ها و پرده ها و یخچال را عوض کرد.
ج _ می شود هشت کیلو آجیل خرید.
د _ می شود پس انداز کرد برای روزهای پیری و گوری.

پرسش دوم _ چرا ما هر سال شب عید احساس خوشبختی بیشتری می کنیم؟
الف _ چون دولت ها می دانند که ما با این همه عیدی چه شادمان می شویم.
ب _ چون اگر همه چیز شب عید گران می شود، دریافتی ها هم هفت برابر می شود.
ج _ چون تدبیر و امید هست.
د _ چون ما نمی دانیم ولی آن ها خوب بلدند.

پرسش سوم _ نرخ افزایش عیدی و حقوق هر سال چقدر با نرخ تورم آن سال و سال بعدش تناسب دارد؟
الف _ خیلی زیاد.
ب _ واقعا متناسب است؛ دستشان درد نکند.
ج _ کدام تورم؟ تورم اعلامی یا تورم موجود در مغازه ها؟
د _ ما راضی، دولت هم راضی… ناراضی برود اعتراض مکتوب کند.

پرسش چهارم _ چرا هنوز طوری نشده است؟
الف _ طوری نخواهد شد.
ب _ طوری شده بود و با همت عزیزان برطرف شد.
ج _ شما برای معاشرت بیشتر، یک چایی خدمت ما باشید.
د _ خدانگهدار شما.

اصل خبر را بخوانید و خودتان را کنترل کنید و به هشدارها دل بدهید؛
حساب‌های 10 میلیون ریالی افتتاح شده برای نوزادان در سال 89 ، به حساب‌هایی با موجودی یک ریال تبدیل شد.
به گزارش خبرنگار بانک خبرگزاری دانشجگویان ایران(ایسنا)، افتتاح حسابی با 10 میلیون ریال موجودی برای هر نوزاد ایرانی با عنوان طرح آتیه مهر طرحی بود که از سوی دولت دهم مطرح و اجرا شد.
محمود احمدی نژاد، رییس دولت دهم، در سفر استانی خود به استان اردبیل با انتقاد از برنامه تنظیم خانواده و با اعلام این که دو بچه کافی نیست ضمن وعده اجرای این طرح، هدف از آن را تامین آینده فرزندان عنوان کرده بود.
بر این اساس تامین آتیهٔ جوانان طرحی بود که مطابق آن دولت مبلغ یک میلیون تومان در حساب صندوقی به نام صندوق آتیه برای هر نوزاد تازه متولد شده واریز می‌کرد و بطور سالانه نیز خانواده نوزاد مبلغ ۲۴۰ هزار تومان و دولت مبلغ ۱۲۰ هزار تومان به این حساب واریز و بعد از ۱۸ سال تسهیلات ۱۲۰ میلیون تومانی به فرد صاحب حساب، تعلق می گرفت.
همچنین سن برداشت حداقل ‌٢٠ سالگی برای 10میلیون ریال وجه اولیه و ‌١٨ سالگی برای وجوهی که طی سال های دوم به بعد توسط والدین واریز می‌شود اعلام شده بود.
در راستای اجرای این طرح در بودجه سال ۱۳۸۹ ، مبلغ ۵۰۰ میلیارد تومان اعتبار در نظر گرفته شد اما اجرای طرح در حالی آغاز شد که علی لاریجانی، رییس مجلس شورای اسلامی اجرای آن را مغایر با قانون اساسی دانسته بود.
اما کمتر از یکسال از آغاز این طرح گذشته بود که مراجعه کنندگان به بانک ملی، که به عنوان بانک عامل این طرح معرفی شده بود از توقف اجرای این طرح آگاه شدند.
در آن زمان دولت کافی نبودن اعتبارات نسبت به تعداد متولدان و همچنین حذف اعتبار 2500 میلیارد تومانی پیش‌بینی شده در لایحه بودجه 90 در کمیسیون تلفیق، را از دلایل متوقف شدن این طرح اعلام کرد.
اگرچه دولت آماری درباره میزان حساب های افتتاح شده برای نوزادان اعلام نکرد و طرح در نیمه راه متوقف شد اما اکنون والدین نوزادانی که برای پیگیری حساب های افتتاح شده به شعب بانک ملی مراجعه می کنند ، با این پاسخ از سوی کارکنان بانک روبه روشدند که در آن حساب‌ها فقط یک ریال آن هم برای مسدود نشدن حساب وجود دارد!

هشدار اول: والدین عزیز با توجه به قطعی نبودن طرح های اعلامی و حتی اجراشده در ایران، لطفا طبق هشدارهای همه این چند سال، این جور وقت ها تا پول موعود را توی دست شان ندیده اند، از بچه دار شدن جدا خودداری کنند.

هشدار دوم: برای آن هایی که دیگر از دست شان در رفته و به دلگرمی این یک میلیون تومان رفته اند نسل شان را ادامه داده اند، بهتر است بروند از مردی که می گفت ما می دهیم شما بچه دار شوید و رفته است، یک احوالی بپرسند.

هشدار سوم: برای خود نوزادان عزیز که بالاخره از این حساب مطلع خواهند شد، این را خاطرنشان کنیم که عزیزان من یک چیزی گفته بودند و رفتند؛ شما دستتان روی زانوی خودتان باشد و با این وعده ها نسل را زیاد نکنید.

هشدار بی ربط: آن یک میلیون تومانی که به جز یک ریال باقی ش را برداشته اند از کجا آمده بود و حالا به کجا رفت؟

هشدار چهارم: خدا روزی رسان است؛ دوستان هم قرار است حمایت کنند؛ ولی شما با احتیاط لطفا کار کن.

راننده گفت: من این وضعیت برام مشکوکه؛ یعنی همه ش منتظرم یه خبری بشه؛ هی می گم نکنه اینا در باغ سبز باشه … پیرمرد گفت: در لندن باغ بسیار سرسبزی بود که بنده رو چند باری جهت مذاکرات برده بودند آن جا؛ می گفتن بیا شما سرباز آرتش لندن شو و سرنگهبان کاخ باش؛ بنده با قاطعیت رد نمودم … رادیو گفت: دل که یه دیوونه بود، بخت که وارونه بود، هر کی به من گفت که منو دوست داره، مثل تو دیوونه دیوونه بود … راننده گفت: آقا مردم دیوونه شده ن؛ دیشب سر جای پارک تو کوچه دو تا همسایه قدیمی ما چنان همو زدن که انگار جنگه. نکنه واقعا جنگه ما خبر نداریم … پیرمرد گفت: اتفاقا اون زمان جنگ دوم شروع شده بو در جهان؛ فقط چرچیل و بنده و سران آرتش در ایران می دانستیم؛ ملت اینگیلیس بی خبر بودند؛ فلذا می خواستند بنده رو ببرن آرتش لندن که جنگ رو آغاز کنند … راننده گفت: یعنی این یکی به اون یکی حرفایی زد که من می گفتم فردا اینا چطوری می خوان هر روز همو ببینن؟ ای بابا؛ ما قدیم جامون تو صف نون تنوری به اون درازی رو می دادیم به آشنا یا پیرزن پیرمرد جیک هم نمی زدیم بابا … رادیو گفت: خوشبختی اون چیزی نیست که ما می خوایم؛ خوشبختی تو ته دل ما مونده؛ باید پیداش کنیم شنونده عزیز … پیرمرد گفت: من خوشبخت بودم سرباز؛ من سرباز خوشبختی بودم تا زنم زنده بود؛ زنم که مرد آرتش هم دیگه برام دعوتنامه مراسم پیشکسوتان رو نمی فرستاد … راننده گفت: آقا من می گم این شهرداری سر جای پارک باید بیاد یه ساماندهی بکنه؛ یا اصلا نذاره توی خیابون و کوچه کسی پارک کنه، چه می دونم جریمه سنگین بگیره؛ نه که مثل آرم طرح بفروشه البته. اصلا این طرح ترافیک رو بدن دست من، من پدر این موتوری ها و اونایی که خلاف می آن رو دربیارم؛ آرم هم می فروشم ولی آرمی دویست هزار تومن ببینم روزانه نه چند نفر می خرن؛ اینا بلد نیستن مدیریت کنن … پیرمرد گفت: منو زنم مدیریت می کرد. ای داد ای داد. زنم که رفت منم پاشیدم از هم … رادیو گفت: سرودی رو می شنوین با عنوان من که نبودم تو منو سوزوندی با صدای یاور یاران طور … پیرمرد گفت: من تنهام … راننده گفت: گوساله یه راهنما بزنی دستت کج می شه؟ مرتیکه عجله داره بره مذاکرات فی مابین انگار. آشغال.

راننده گفت: تموم شد آقا من گفته بودم اینا به همه این سبده رو می دن؛ نمی شد بابا. صداها در می اومد دم مذاکرات خیط بود … مرد گفت: آقا عکس می دیدم از شیراز، چند تا زن داشتن همو تو صف می زدن ها، انگار که هوو باشن … پیرمرد گفت: سال پنجاه وقتی قرار شد آرتش مقوله های امنیتی مملکت رو بازنگری کنه، بنده در راس مسائل بودم؛ فرمانده آرتش شخصا با لباس مبدل می آمد به سرکشی های بنده نظارت می نمود … راننده گفت: آقا من به چشم دیده م سربازه وایساده بود می خندید شونه تخم مرغ رو پرت می کرد رو سر جمعیت؛ این تخم مرغا از بس همه فشرده بودن به هم سالم رسید؛ قدرتی خدا … مرد گفت: من نمی دونم این چه کاری بود اینا کردن آخه؟ این همه سال مگه از این بن و چیزا نمی دادن؟ کی اینجوری می شد؟ البته مردم هم هول می زنن … راننده گفت: آقا اینا می خوان مردم رو مشغول کنن، یه خبری هست لابد … پیرمرد گفت: فرمانده می گفت تا وقتی ده تا مثل تو تو این آرتش باشه من شب ها راحت می خوابم؛ البته قرار این نبود … مرد گفت: بابا الان دو چیکه برف اومده شمال همه چی تعطیل شده؛ آب برق گاز تلفن قطع شده؛ همه چی قیمتش شده ده برابر. می گن خبری یه … پیرمرد گفت: همیشه خبرهایی بود؛ بنده خنثی شون می نمودم. اگه بنده بازنشسته نمی شدم الان … راننده گفت: آقا من می گم حتی این برف هم مشکوکه؛ چرا باید درست تو این مذاکرات یه همچین برفی بیاد؛ یه دستی تو کاره که بگه بعله … مرد گفت: آقا چه دستی تو کاره؟ مردم تا یه چیزی می شه همو می خوان بخورن به اونا چه ربطی داره؟ آب معدنی رو داره جا پونصد تومن می ده سه هزار تومن تو شمال. یعنی چی آخه … پیرمرد گفت: فرمانده همیشه می خواست بنده به نحوی فامیلش بشم؛ بنده دل در گرو عشق اون مرحومه اولی داشتم متاسفانه؛ عشق حتی سرباز وطن رو مردد می نمایه؛ یک بار نشد ما بی عشق باشیم دلمون باز شه … راننده گفت: حالا ببین؛ اگه تو همین برف زیرزیرکی کار خودشونو نکردن. من مشکوکم … مرد گفت: زندگی تو ایران همیشه یه هیجانی داره؛ آدم نمی دونه بیرون می ره زنده بر می گرده یا نه. حتی آتیش نشانی ش ممکنه بعله … راننده گفت: اوه راستی این گزارش آتیش نشانی که قرار شد دو هفته ای بگن مردن اون زن های بیچاره کی مقصرش بوده چی شد؟ موند زیر برف گزارشه … پیرمرد گفت: من تنهام … رادیو گفت: در تنهایی نعمتی برای شناختن خویش می باشه.