پرش به محتوا

بایگانی

بایگانی بهمن, ۱۳۹۲

پیرمرد آواز زیرلبی خواند: همه شب نااااااااالم چون نی، که غمی دااااااااااارم، که غمی ی ی داااااارم … راننده گفت: دل و جان بردی اما، سرویس کردی یااااااااارم. هارهارهار … رادیو خواند: چه بگویم به که گویم به که گویم ایییین رااااااااز … زن گفت: آقایون اگه کنسرت تون تموم شد بریم؛ به خدا دیر شد الان تموم صرافی ها قیمت رو باز می آرن پایین تر … پیرمرد گفت: خانم فقط پوند اینگیلیس بخرین؛ فقط پوند؛ امپراتوری بیریتانیا هرگز ارزش پولش کم نمی شه … راننده گفت: خانوم فقط دلار. پوند و یورو و فلان همه به سایه دلار هم نمی رسن. شما شایعات رو ول کن. فقط دلار بخر … زن آه کشید: آقا می خواستم برم خبر مرگم مالزی پیش دخترم. سه هفته قبل رفتم هزار دلار خریدم سه هزار تومن هر کدوم؛ الان هی داره دلار می آد پایین تر، دخترم هم گفته فعلا نیا امتحان دارم، می رم زودتر اینا رو بفروشم تا بیشتر ارزون نشده … پیرمرد گفت: خانم بنده در لندن که دوره چریکی می دیدم، خاطرم هست که مسائلی عجیب درباره پوند مطرح شده بود تا چرچیل را به خیال خام خودشون زمین بزنند؛ می گفتند پوند دیگه ارزش نخواهد داشت و دلار اون را خواهد گرفت و این ها؛ چرچیل آمد در تلویزیون لندن یک نطقی کرد و گفت: تا من چرچیل هستم، شما این خودکار رو الان یک پوند می خرید روز آخر عمر بنده هم یک پوند … راننده گفت: اینو یکی دیگه گفته بودا … زن گفت: یه بار در زندگی مون دلار خریدیم بهش دست زدیم ببینیم چه شکلی یه، شانس ما زد ارزون شد مام نرفتیم مالزی. من بختم سوخته ست؛ هر کاری می خوام بکنم فوری خراب می شه. تا ما رفتیم خونه رو دادیم مشارکتی ساختن ها خونه راکد شد افتاد تو ضرر. هی اقبال من هی … راننده گفت: من شنیده م اینا اگه توافق کنن دلار برمی گرده به همون هفت تومن زمان شاه؛ یعنی این قدر ما اوضاعمون خوب می شه. خدا کنه زندگی ساده تر بشه واسه مردم. آقام سال 56 می خواست بره کربلا رفته بود دلار بخره گفته بودن هرچی می خوای بهت می دیم؛ الان می گن باید بری بانک تو نوبت وایسی دیویست تا بگیری مثلا یه کم ارزون تر از بازار؛ می گن دلار که بشه هفت تومن طلا هم می شه گرمی ده هزار تومن. آخ من واسه زنم مهریه شو بدم شرشو بکنم به خدا … زن گفت: آقا زمونه بدی شده؛ همه چی سخت تر می شه … پیرمرد گفت: من تنهام البته. سخت نیست.

اصل خبر را بخوانید و به پرسش ها پاسخی بدهید که آدم احساس کند از سلامت روانی برخوردار هستید؛
یک مشاور روانشناس حمایت خانواده،‌دوستان و اطرافیان را در کاهش عوامل استرس زا موثر دانست و بر لزوم یادگیری و شناسایی این عوامل تأکید کرد.
وی در گفت‌وگو با خبرنگار فارس اظهار داشت: یکی از مهمترین عوامل زندگی ماشینی که افراد با آن دست‌ به گریبان هستند، استرس و عوامل فشار‌زایی است که بر سیستم اعصاب و روان ما فشار وارد می‌کند.
وی افزود: همه ما در طول روز با منابع فشار و استرس مواجه هستیم. مثلاً مواجهه با پلیسی که سر چهارراه ایستاده، رئیس و کسانی که باید کار ما را انجام دهند جزو عوامل استرس‌زا است.
این مشاور روانشناس گفت: آلودگی‌های هوا و صوتی استرس ‌هایی هستند که در طول روز با آنها رو‌به‌رو می‌شویم. مهمترین کار، کسب مهارت حل مسئله است تا بتوانیم استرس را مدیریت کنیم.
وی افزود: گریزی برای عوامل استرس ‌زا وجود ندارد و ما در طول روز با آنها مواجه می‌شویم.
وی ادامه داد: یکی از عوامل کمک کننده برای مبارزه با استرس، حمایت خانواده،‌دوستان و اطرافیان است.
این متخصص بهداشت روان تصریح کرد: کسانی که از خانواده منسجم برخوردارند عوامل استرس‌زا و فشار کمتری بر آنها وارد می‌کند.
وی افزود: همچنین افرادی که دوستانی صمیمی دارند می‌توانند مشکلات خود را با آنها درمیان بگذراند و از آنها راهنمایی بخواهند. حتی اگر دوستانشان نتوانند آنها را راهنمایی کنند، حمایت عاطفی آنها می‌تواند موجب کاهش استرس شود.

پرسش اول: چه چیزهایی به اعصاب و روان ما استرس و فشار وارد می کند؟
الف _ مشکلات سیاسی اوکران و تایلند و آفریقای مرکزی
ب_ شکست نشست مخالفان سوریه در ژنو
ج_ رفاه بیش از حد
د_ نداشتن مقصد برای سفر خارجی؛ به این دلیل که همه جا جنگ و آشوب و سیاهی و تباهی می باشد.

پرسش دوم: برای آن که به ما استرس و فشار وارد نشود، چه کنیم؟
الف _ فقط اخبار رسانه ملی را گوش کنیم و به بقیه اهمیت ندهیم.
ب_ حوادث را خواست خدا بدانیم.
ج_ قدر مسئولان را بدانیم.
د_ زندگی را ساده بگیریم و به شایعاتی مبنی بر کمبود درآمد فکر نکنیم.

پرسش سوم: برای آن که خانواده منسجم داشته باشیم تا به ما استرس و فشار وارد نشود، از کجا شروع کنیم؟
الف _ پولدار باشیم تا در خاندان بحران و دعوا نباشد.
ب_ همه چیز را به خانواده نگوییم.
ج_ برویم معتاد بشویم؟
د_ با خانواده خیلی حرف نزنیم تا دعوا نشود.

پرسش چهارم: چرا این طور شد؟
الف _ طوری نشده است؛ مردم ما آرام و سالم اند.
ب_ ما نمی دانیم؛ ما نبودیم. تازه رسیده ایم.
ج_ ما از آن هاش نیستیم که طوری مان باشد.
د_ نظری ندارم.

در خبرها آمده است که بعد از راه اندازی زیرگذر مشهور چهارراه ولیعصر _ انقلاب تهران، عده ای از دلسوزان شهر یک کمپین برای نجات چهارراه ولیعصر راه انداخته اند و خواستار حفظ هویت تاریخی در خطر این منطقه فرهنگی تهران شده اند؛ با احترام به حفظ دلسوزی و دغدغه های تاریخی خط تیره فرهنگی این عزیزان، ذکر چند نکته را الزامی می دانیم؛

نکته اول: کدام هویت تاریخی و فرهنگی دقیقا؟ تئاتر شهر که چند سالی ست به سلامتی دارد می ریزد پایین؛ آن طرف چهارراه هم رسما خراب شده است؛ اگر می شود درباره باقی مانده هویت تاریخی _ فرهنگی توضیح بدهید.

نکته دوم: زیرگذر را که باز کردند، دور چهارراه نرده کشیدند؛ باز مردم از زیر و وسط و بالای نرده ها رد می شدند؛ وسط نرده ها را ورق جوش دادند، اما مردم هنوز از زیر و بالاش رد می شوند؛ اگر ممکن است یا یک سری پله برای نرده ها تعبیه کنند، یا دلسوزان هویت تاریخی و فرهنگی بیایند کمک عابرانی که عجله دارند، تا هویت قبلی چهارراه که وسط چراغ قرمز و از نرده ها و از روی بی آر تی مسیر مردم بود، حفظ شود.
نکته سوم: به عابران عزیز توصیه می کنیم یک بار که عجله داشتند به جای پریدن از نرده ها بر سر شهرداری و شهر منت بگذارند و از زیرگذر رد بشوند؛ شاید توانستند تحمل ش کنند؛ شاید خوششان آمد. شاید زبانم لال دیگر از نرده ها عبور نکردند.

نکته انحرافی: اگر بالای نرده ها گیر کردید به هیچ عنوان از آتش نشانی کمک نخواهید؛ نردبان شان عاقبت افتادنی ست و شما هم چون توان ماندن بالای نرده را ندارید، می افتید و حرف پشت آن بینواها هم در می آید.

نکته چهارم: لطفا مسئولان برای ساخت مواردی مانند زیرگذر، از عابران ثابت محدوده نظرخواهی کنند؛ انصافا نرده گذاشتن خوب نیست؛ نهایتش مامور با باتوم بگذارند که هم هزینه کمتر بشود هم مردم آُسیب زیادی نبینند.

راننده داد زد: سر تخت طاووس دو نفر، سر تخت طاووس … پیرمرد گفت: تخت طاووس اون زمونا فقط یه چلوکبابی داشت؛ سر و دست می شکوندن براش؛ این جوری نبود که پر بشه از پیتزایی و این جور فسادها … زن نشست: آقا بریم من حساب می کنم … مرد گفت: آقا بیا برو دیگه سر صبحی دیرمون شد … راننده گفت: چششششم می خوای برات دنده هوایی بزنم زودت بشه؟ دیرت می شه دربست بگیر عموجون … مرد گفت: اگه تو جیبم پر بود می گرفتم، توصیه شما لازم نبود … زن گفت: صلوات بفرستین اول صبحی تلخ نشین … پیرمرد گفت: تلخکی زیاد بود به اصطلاح معتادان اون دوران؛ عده ای از سربازان هم گمراه شده بودند و آرتش رو به قصد محله های استقرار متفقین و عیاشی ترک نمودند … راننده گفت: خوبه بابا انسون باید یه وقتایی یادش بره همه چی رو. حتی شده چند دقیقه … مرد گفت: اعتیاد هم یه بلای بزرگتر. کم مصیبت داریم همین جوری، خودمونم بذاریم روش؟ احمقن ملت … زن گفت: من دیده م مردم سمت میدون شوش خانوادگی می شینن با پیک نیک می کشن … راننده گفت: ما که از روزگار می کشیم؛ این که خوبه آدم دلش هم وا می شه … پیرمرد گفت: یک سرباز اجنبی رو بنده از توی جوی آب نجات دادم در حالی که به افیون گرفتار بود؛ بعدها آمد فرماندهی آرتش و به من تشکر رسمی سفارت ابلاغ شد … مرد گفت: آقا اینا هم همه ش مشکوکه؛ این همه جوون و پیر معتاد مشکوکه. یه دستی تو کاره … زن گفت: پسر من دبی کار می کنه می گه اون جا از یکی قرص استامینوفون بگیرن اعدامش می کنن؛ می گه هیشکی جرات نمی کنه مواد بیاره یا بکشه … راننده گفت: زندگی بالاپایین شآدمو خسته می کنه؛ یه وقتایی آدم می خواد بزنه زیر همه چی و بره گم شه. موبایل خاموش. عین قدیم. خسته شدیم از بس سراغمون رو گرفتن طلب داشتن ازمون. یه بار یکی نگفت بیا این بدهی ت … زن گفت: همیشه بدهکاریم. همیشه ها … پیرمرد گفت: خانم شما تنها هستید؟ بنده آدم سالمی ام؛ اعتیاد جوان ها و میانسال ها رو تا خرخره گرفته … زن گفت: بله تنهام و شکرخدا به هیچ نره خری محتاج نیستم … راننده قهقهه زد … مرد گفت: خوش به حالش به خدا؛ آزاده از هفت دولت … پیرمرد آه کشید و آرام گفت: گاو نر می خواهد و مرد کهن.

اصل خبر را بخوانید و به پرسش ها با ذکر فاتحه ای بر اهل قبور پاسخ دهید؛
مجله مهر: تیرماه امسال شورای شهر تهران تصویب کرد که هر قبر در تمامی قطعات فاز سوم آرامستان بهشت زهرا(س) تا سقف 70 درصد ظرفیت آن فاز رایگان است و در صورتی که وابستگان متوفی تمایل به در اختیار گرفتن قطعه بالای این قبر را داشته باشند به ازای هر قطعه باید 350 هزار تومان بپردازند.
البته واگذاری هر قبر در این فاز پس از پرشدن 70 درصد ظرفیت تغییر می‌کند. بر این اساس در ظرفیت 70 تا 80 درصد، قیمت هر قبر 700 هزار تومان، در ظرفیت پذیرش 80 تا 90 درصد یک میلیون تومان و در ظرفیت 90 تا 100 درصد معادل 5/1 میلیون تومان را باید پرداخت کنند.
بر اساس تصمیم‌گیری اعضای شورای‌شهر قیمت قبور در فاز دوم آرامستان بهشت زهرا(س) تعیین شد. بر این اساس قیمت قبور تا سقف70 تا 80 درصد ظرفیت این قطعات2 میلیون تومان و سقف 80 تا 90 درصد 3 میلیون تومان خواهد بود. علاوه بر این قیمت قبور در قطعات فاز دوم با ظرفیت 90 تا 100 درصد معادل 4 میلیون تومان تعیین شد.
و حالا اکبر توکلی، مدیرعامل سازمان بهشت زهرا(س) در گفت و گو با سایت شفا آنلاین اعلام کرده که حدود 70 درصد شهروندان تهرانی از قبرهای رایگان استفاده می کنند.
طبق آنچه که توکلی اعلام کرده، قبور 3 طبقه در اختیار شهروندان قرار می گیرد که یک طبقه آن رایگان است و 2طبقه دیگر با قیمت یارانه ای هر طبقه 350هزار تومان واگذارمی شود.تسهیلات ویژه هم در نظر گرفته شده و اگر کسی توان پرداخت تمام هزینه 700 هزار تومان را به طور یکجا نداشته باشند، می تواند بخشی از آن را به صورت 10 قسط 35هزار تومانی پرداخت کرده و قبر را بخرد. البته هزینه دفن در بهشت زهرا(س) محدود به خرید قبر نمی شود و حمل و نقل،شست و شو، کفن و دفن، اکو و مداح ، 198 هزار تومان هزینه دارد که اگر واحد مددکاری این سازمان تشخیص دهد خانواده ای توان پرداخت هزینه های کفن ودفن را ندارد ، این مبلغ از آنها گرفته نمی شود.

پرسش اول _ نمردن ما برای چیست؟
الف _ از بی کفنی و گرانی مخارج مردن
ب _ از خوشی و خوشبختی و تدبیر و امید
ج _ از حوصله نداشتن درباره دعوا و فحش کاری ورثه
د _ از نفهمی

پرسش دوم _ چرا قبر گران است؟
الف _ گران نیست؛ خیلی هم با توجه به قیمت ملک ارزان است.
ب _ بعد از هدفمندی یارانه ها قبر هم کشید بالا.
ج _ چون خانه دائمی ماست و قیمتش منطقی باید باشد.
د _ همه موارد

پرسش سوم _ اگر بخواهیم قبر رایگان داشته باشیم، چه کنیم؟
الف _ کویر، امن است.
ب _ با مسئولان قبرستان منطقه تان هماهنگ کنید که بعد از درگذشت با کمترین هزینه شما را محو کنند.
ج _ متاسفم؛ آن مردی که قبر رایگان می داد، رفته است.
د _ خودتان دم مردن یک جوری ناپدید شوید.

پرسش چهارم _ چرا این طور شد؟
الف _ طوری نشده است؛ قبلا هم کسی قولی نداده بود.
ب _ ما نمی دانیم؛ ما بیرون از شهر بودیم. تازه رسیده ایم.
ج _ یک طورهایی داشت می شد، اما با هوشیاری بچه ها جمع شد.
د _ سوال بعدی.

راننده گفت: من بعد از یه عمر سگ دو زدن تو این خیابونا فقط یه چیزی رو خوب فهمیده م؛ اونم این که شما هر چقدر به مردم خوبی کنی ها، می گن ایول بیشتر دولا شو راحت تر سوارت شیم؛ بله آقا … دختر دانشجو گفت: آقا مرسی منم می گم نجابت زیادی کثافت می آره؛ حالا اگه مامانم باشه ها، می گه نه دخترم واسه خدا این کارو بکن نه واسه مردم … پیرمرد گفت: یکی از ویژگی های بزرگان اینه که بخشش رو بی ملاحظه انجام می دن و توقعی از دیگران ندارن … راننده گفت: اونا بزرگانن. ما کوچیکانیم هر چی خوبی کنیم فقط بیشتر می ره تو پاچه مون انگار … دختر گفت: منم همینو می گم آقا؛ من واسه هر کدوم از دوستام نه نمی گفتم؛ همیشه هر چی می خواستن شده قرض کنم از یکی بهشون می دادم؛ بعد یه بار واقعا نداشتم، کسی هم نبود ازش بگیرم؛ دختره نکبت هر چی تونست بارم کرد … پیرمرد گفت: بنده یک بار در دوره چریکی لندن، به عنوان یک سرباز اصیل آریایی و وطن پرست، کارم به محله های بدنام شهر افتاد؛ خاطرم هست که یک خانمی آمد که در ظاهر از کسبه بود اما دقت که می نمودی می فهمیدی گوهر وجودی ایشان پاک و منزه هست و از فرط فقر به اون محلات آمده؛ خلاصه این که با زبان بی زبانی رفتیم به یک کافه و قهوه ای خوردیم و او می خواست با همه وجود عشق خویشتن رو به بنده ابراز کنه اما بنده حتی شماره ای یا نشانی ای از ایشان نگرفتم و شما که غریبه نیستید هر چه در جیبم بود تقدیم کردم؛ از چشم های آتشبار ایشون مشخص بود که دیگه راه عفت و صواب رو در پیش گرفته. بعله … دختر پقی زد زیر خنده: رفته لابد کوچه بالایی راه عفت رو دوباره در پیش گرفته. ها ها ها … راننده گفت: بابا این بینوا هم ساده بوده، سرش کلاه گذاشته؛ خبر نداره مردم چه گرگایی شده ن … رادیو به خودش تکانی داد و گفت: معمولی بودن خیلی غمگینه آیا؟ نه دوست من. خورشید باش تا به همه بتونی بتابی. به به از این صبح دل انگیز … پیرمرد گفت: ای کاش اما نشانی ای می گرفتم بعدها سری به اون بزرگوار می زدم. نوری در چشم هاش بود که … دختر به موبایلش که زنگ می زد گفت: اومدم گلی؛ فقط آمار بگیر گشت اونجاها نباشه بوت پامه … راننده گفت: خانوم مواظب باش کمین می کنن ها … پیرمرد گفت: اگر تنهایی برای شما دشواره، بنده حاضرم همراهی تون کنم در این موقعیت خطیر. هان؟

پى نوشت: آخرشب متوجه شدم اين مطلب به خاطر مضمونش در روزنامه چاپ نشده است.

امروز اصل خبر ما یک ایمیل تبلیغاتی واقعی ست که برای خودم رسیده و شاید برای شما هم رسیده باشد؛ بخش مهم این ایمیل را عینا جهت اطلاع شما و مسئولین و وزارت ها (علوم و آموزش و پرورش و بهداشت و بقیه) نقل می کنیم و برای این عزیزان که کار مردم را راه می اندازند التماس دعا داریم؛ ایمیل و لینک سایت جهت اطلاع علاقمندان در دفتر روزنامه محفوظ است؛

توضیح هزینه به تومان نوع مدرک با استعلام
طول مدت انجام کار یک هفته 1/500/000 انواع مدارک خارجی بدون استعلام
طول مدت انجام کار پانزده روز 3/500/000 گواهی ارزشیابی مدارک خارجی با استعلام
طول مدت انجام کار پانزده روز پیش نیاز:دیپلم 6/000/000 گواهی موقت دانشگاه آزاد با استعلام
طول مدت انجام کار پانزده روز پیش نیاز:دیپلم و کاردانی 5/000/000 کاردانی و کارشناسی ناپیوسته دانشگاه آزاد
طول مدت انجام کار پانزده روز پیش نیاز:دیپلم 6/000/000 کارشناسی پیوسته دانشگاه آزاد با استعلام
طول مدت انجام کار پانزده روز پیش نیاز:لیسانس 6/500/000 کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد با استعلام
طول مدت انجام کار پانزده روز پیش نیاز:ارشد 8/000/000 دکترای دانشگاه آزاد با استعلام
طول مدت انجام کار پانزده روز پیش نیاز:دیپلم 7/000/0000 لیسانس دانشگاه شهید باهنر کرمان
طول مدت انجام کار پانزده روز پیش نیاز:لیسانس 9/000/000 فوق لیسانس دانشگاه شهید باهنر کرمان
طول مدت انجام کار سی الی چهل روز از مرکزی استانبول متغیر BRITISH CONCIL آیلتس از مرکز
طول مدت انجام کار بیست روز پیش نیاز:دیپلم 7/000/000 لیسانس دانشگاه صنعتی شریف
طول مدت انجام کار بیست روز پیش نیاز:لیسانس 9/000/000 فوق لیسانس دانشگاه صنعتی شریف
طول مدت انجام کار بیست روز پیش نیاز:ارشد 11/000/000 دکترای دانشگاه صنعتی شریف
طول مدت انجام کار بیست روز پیش نیاز:لیسانس 6/000/000 فوق لیسانس دانشگاه تربیت مدرس
طول مدت انجام کار بیست روز پیش نیاز:دیپلم 7/000/000 لیسانس دانشگاه سراسری تهران
طول مدت انجام کار بیست روز پیش نیاز:لیسانس 9/000/000 فوق لیسانس دانشگاه سراسری تهران
طول مدت انجام کار بیست روز پیش نیاز:ارشد 11/000/000 دکترای دانشگاه سراسری تهران
طول مدت انجام کار ده روز 1/500/000 دیپلم پایان تحصیلات متوسطه
طول مدت انجام کار ده روز 2/000/000 دیپلم فنی و حرفه ای با استعلام
طول مدت انجام کار ده روز 2/000/000 دیپلم کار و دانش با استعلام
طول مدت انجام کار ده روز 2/000/000 پیش دانشگاهی با استعلام
توضیحات در مورد نحوه کار و پرداخت ها:

1) پیگیری های مراحل اداری بعد از اخذ مدارک جهت تامین خاطر توسط متقاضی انجام خواهد گرفت.

2) دریافت وجه از بابت اخذ مدارک از دانشگاه های مختلف برای تمامی مدارک تـحصیلی بدون اخذ هرگـونه پیش پرداخـت و چند مرحله ای بوده که با پیشرفت فیزیکی کار بعد از پایان هر مرحله و با تایید متقاضی مبلغی علی الحساب دریافت خواهد گردید.

توجه به این نکته ضروری می باشد:

جهت جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی توسط بعضی افراد به بهانه های اخذ مدرک تحصیلی قبل از رویت مدارک به هیچ عنوان هیچ مبلغی پرداخت نگردد.

چند نکته برای توضیح بیشتر از طرف من؛
1. دکترای انسانی در دانشگاه آزاد سی میلیون تومان تمام می شود.
2. آیلتس هم می فروشند؛ قابل توجه عزیزان مهاجر.
3. حداکثر مدت آماده سازی مدرک شما بیست روز است.
4. ما چرا درس خواندیم با آن همه هزینه؟
5. آن مرحوم که در مجلس استیضاح شد به خاطر مدرکش، الان این را می دید چه حسی داشت؟
6. دمای هوای در تهران امروز حداکثر به شش درجه بالای صفر خواهد رسید.

راننده گفت: برف هم مال بالاشهره؛ همه چی مال پولداراس؛ دنیا مال ایناس اصلا … زن گفت: آقا من صبحا از شاه عبدالعظیم می زنم بیرون هوا آفتابی؛ می رسم شرکت تو پارک وی کولاکی یه که نگو. اصلا تهران هم دیوونه شده … پیرمرد گفت: بنده خاطرم هست یک سالی در سیستان ماموریتی داشتم در آرتش؛ حوالی مرز بودم و از اقبال ما برف سنگینی آمده بود، سه نفر از بانوان منطقه رو بنده از مرگ حتمی نجات دادم … زن گفت: آقا می گن به عروس دومادا پنجاه تومن وام خونه می دن راسته؟ بچه من آخر این هفته عقدشه … راننده گفت: خانوم می گن ولی شما باور نکن؛ مثل مهریه می مونه طرحای اینا. کی داده کی گرفته … پیرمرد گفت: یکی از خانم ها دختر خان منطقه بود و خان در تشکر از بنده گفت بیا داماد من شو … زن گفت: والا من شنیدم از اخبار که ده بیست تومنی وام ازدواج می دن پنجاه تومن هم وام مسکن؛ بتونن ایشالا یه خونه رهن کنن دیگه اجاره ندن … راننده گفت: خانوم باس بتونن خونه بخرن یا تعمیر و ساخت و ساز کنن ها وگرنه بهشون نمی دن … زن گفت: بیخود می کنن ندن؛ مگه دست خودشونه؟ پسرم مردونگی کرده تو این روزگار رفته زن گرفته. مگه به این آسونی هاست … پیرمرد گفت: گفتم خان دختر شما مثل خواهرم می مونه؛ بنده نامزد دارم. خان بهش برخورد و بنده بعدها فهمیدم توطئه داشته بنده رو بکشه و دخترش او رو منصرف نموده … راننده گفت: بله بنده هم معترفم که خریت یعنی شجاعت می خواد زن گرفتن این روزا؛ ولی خب بانکه دیگه. واسه این که وام نده هزار تا بامبول در می آره … زن گفت: آقا ولی اگه بدن خوبه ها؛ این بچه هر ماه پولشو نریزه تو آب جوب … پیرمرد گفت: یک بار هم در قم برف سنگین می آمد؛ عجیب بود؛ بنده خودم شخصا رفتم دیوار یک مدرسه رو با دست و تن نگه داشتم که در برف نریزه. این ها درسه برای سربازای این کشور … راننده سرش را برد بیرون: حیووووووووووووون! گوسفندا رو این جوری هی می کردی تو داهات؟ الاغ این چه وضع پیچیدنه یه راهنما بزن. پول برق نمی آد برات نترس. ببخش آبجی نمی ذارن آدم مودب بمونه … زن گفت: شما هم جای برادر ما … پیرمرد گفت: همه جا می خواستن دخترشون رو به من بدن؛ کاش الان بود … زن گفت: خدا ایشالا مریض ما رو هم شفا بده … راننده گفت: خدا ما رو بکشه شفا بگیریم ایشالا. ایشششالا.

چیزی در زندگی هست که تو را همیشه در تعلیق میان امید و ناامیدی نگه می‌دارد؛ چیزی در این روزها هست که گاهی صبح‌ها از شروع یک روز مزخرف دیگر می‌نالی و بعضی صبح‌ها کیف‌ت کوک است؛ چیزی در تو هست که مثل نموداری سینوسی اما نامنظم و پیش‌بینی‌ناپذیر، حال و روزگارت را بالاپایین می‌کند.
ذهن‌م این روزها از مرور گذشته دست برداشته است و به روابط حال فکر می‌کند؛ برای خودش نشسته است به مانیتور کردن رفتار آدم‌ها و البته رفتار خودش با دیگران. ذهن‌م این روزها با وجود بی‌اعتمادی زیادی که به درک و دریافت‌ش دارد، به رفتارها و کشف پشت‌صحنه‌ی رفتارها علاقه دارد. تو بگو توهم توطئه یا فضولی؛ لذتی که گاهی در فضولی هست، در کشف کردن رک و راست نیست!
گمان می‌کنم هیچ‌ کاری به اندازه‌ی مرور و بازنگری مرتب رابطه‌ها و رفتارها، طبقه‌بندی ذهن ما را مرتب نمی‌کند. اعتماد به کلیشه‌های قدیمی و تصویرهای پذیرفته‌شده از دیگران، می‌تواند ما را تا آوار شدن همان تصورات روی سرمان پیش ببرد.

اصل خبر را بخوانید و به پرسش های ما پاسخی بدهید که نه سیخ بسوزد و نه کباب و نه روزنامه؛
با مصوبه عصر سه شنبه شورای پول و اعتبار سقف وام ساخت و خرید مسکن ۳۵ میلیون تومان شد/ زوج‌های جوان وام ۵۰ میلیونی می‌گیرند.
خبرگزاری تسنیم: شورای پول و اعتبار افزایش سقف فردی تسهیلات خرید و ساخت مسکن بانک مسکن را تصویب کرد که بر اساس این مصوبه، سقف تسهیلات ساخت و خرید مسکن صرفاً از محل اوراق گواهی حق تقدم استفاده از تسهیلات مسکن به ۳۵۰ میلیون ریال افزایش یافت.
به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، از چند ماه گذشته موضوع افزایش وام خرید و ساخت مسکن مطرح بود که در نهایت بانک مرکزی هفته گذشته و بعد از جنجال رسانه‌ای اظهارات وزیر راه درباره وضعیت بانک مسکن اطلاعیه داد و اعلام کرد که افزایش وام مسکن در کمیسیون اعتبارات این بانک به تصویب رسیده در نوبت بررسی شورای پول و اعتبار قرار دارد.
در شرایطی شورای پول و اعتبار سه شنبه گذشته تشکیل جلسه داد که ولی‌الله سیف رئیس کل بانک مرکزی روز گذشته از تصویب روشهای تأمین مالی مسکن مهر در دولت خبر داد و گفت که بناست روش تأمین مالی پروژه‌های مسکن مهر “سالم” شود.

پرسش اول _ با 50 میلیون تومان چند خانه در تهران و اصفهان و مشهد می توان خرید؟
الف _ از بیست متر تا 5 متر
ب _ از یک تا سه خانه
ج _ کی خواست خانه بخرد؟ می زنیم به زخم کاری دیگر.
د _ خیلی کارها می شود کرد.

پرسش دوم _ 35 میلیون تومان را چه کنیم؟
الف _ خیلی کارها می شود کرد؛ از تولید ملی تا افزایش سرمایه در بانک.
ب _ باش تا بدهند.
ج _ بگیر خانه ات را آباد کن و از دولت راضی باش بدبخت.
د _ ازدواج کنیم.

پرسش سوم _ چرا این قدر وام می دهند باز ما همه مستاجریم؟
الف _ چون لیاقتمان همین است.
ب _ چون وام کافی ست؛ ما ناکافی هستیم.
ج _ چون ما مردم ناشکر و ناسپاسی هستیم.
د _ چون خانه قشنگ است ولی خانه من نیست.

پرسش چهارم _ چرا این طور شد؟
الف _ طوری نشده است؛ خوشبختی زده زیر دلتان؛ انسان باشید.
ب _ ما نمی دانیم؛ ما قاطی سیاست نبودیم. ما شهرستان بودیم.
ج _ خیلی هم خوب شده؛ من می روم خانه ام را عوض بنمایم.
د _ لطفا برای توجیه در ساعت 9 صبح روز یکشنبه به این آدرس مراجعه بفرمایید.

پیرمرد زد زیر آواز: تا با غم عشق تو مرا کار افتاااااااااااد حبیب من، بیچاره دلم، بیچاااره دلم در غم بسیار افتاااااااااااد هاهاهاهای خدا … راننده زد زیر آواز: بسیار فتاده بود تو خرج و اینا، اما نه چنین زارت که این بار افتاد. هارهارهار … رادیو زد زیر آواز: نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم، وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم … پیرمرد گفت: بعله آقا؛ عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست … راننده گفت: بله پدر جان، خون به تن ما نذاشت این عشق؛ هر شب که می رم خونه عشقم می گه مرده شور این کار کردنتو ببرن که یخچالمون یه رون مرغ توش نیست … رادیو گفت: ترانه بعدی که تقدیم تون می کنیم اسمش هست حریق خزان با صدای علیرضا قربانی … پیرمرد گفت: شما نسل روغن نباتی و برنج هندی شعورتون به عشق و عاشقی نمی رسه سرباز؛ عشق رو ما تجربه کردیم که در شهر عشق و وفا لندن، بند پوتین مون به جز یاد یار باز نشد … راننده گفت: من غلط بکنم عاشق بشم دیگه؛ اون موقع فکر می کردم این لامصب وقتی بخنده دیگه همه چی حله؛ الان وقتی به پوزخند می خنده ها تنم می لرزه … پیرمرد گفت: در لندن خاطرم هست در یک رستورانی بودیم با درجه دارهای بیریتانیا؛ یک خانم وجیهه عفیفه اشراف زاده ای آمد و سعی کرد به بنده نزدیک بشه؛ بنده با کمال احترام به درددل های ایشون گوش کردم و بعد گفتم در تهران دل در گرو یاری دارم؛ زار می زد به پهنای صورت؛ همان جا براش خواستگار شایسته ای از افسران لندنی یافتم … رادیو گفت: از اشکالی که در پخش سرود حریق خزان پیش اومد عذر می خوام؛ به هر حال اتفاقات پخش زنده ست دیگه؛ با هم ترانه تو کجایی که بهار دلش گرفته رو می شنویم از … راننده گفت: آقا اینا همه ش کشک و دوغه؛ عشق بی پول خریته؛ خریت محض … پیرمرد گفت: خر تویی؛ تو نبودی اون زمان که ما در تهران به هوای یار پشت درخت های چنار خیابانش زار می زدیم … راننده گفت: من هم الان هر شب در وصال اون بزرگوار مادر فولادزره زار می زنم. خوش به حالت پدرجان؛ موندی تو قدیم … رادیو گفت: تو بودی که فکر می کردی اگه بری من می میرم؟

فهمیدم که دزدی خیلی پنهان‌تر و گسترده‌تر از این زورگیری‌ها با قمه و اختلاس‌ها و چیزهایی از این دست است؛ فهمیدم که آدم‌ها خیلی‌هاشان بزرگوار نیستند؛ فقط وحشی‌گری‌شان را برای روز مبادا مخفی کرده‌اند. فهمیدم که ما خیلی وقت‌ها خوب نیستیم، فرصت بدی کردن گیرمان نمی‌آید.
فهمیدم که آدم باید خیلی از حس‌هاش را تا در محک گذشت زمان قرار نداده است، جدی نگیرد؛ فهمیدم که آدم‌ها وقتی می‌خواهند به هر قیمتی نبازند، هر کاری ازشان ساخته است.
فهمیدم که خیلی از دوستی‌ها و حس‌ها ویران شده‌اند و دیگر بازسازی نخواهند شد.
فهمیدم که بی‌اعتمادی مثل وباست؛ از خودت تا دیگران را گرفتار می‌کند.
فهمیدم که از هر آدمی هر کاری ساخته است.
+
ما زنده به آنیم که هی بفهمیم؟ زندگی نشد که. نفهمیدن نمی‌دهند؟

اصل خبر را بخوانید و به پرسش های ما پاسخ معقول بدهید تا خوشبخت و رستگار شوید؛
مجله مهر: 15میلیون خانواده ایرانی از دولت هدیه خواهند گرفت. رقمی که اگر آن را در نمودار 20میلیون خانوار شناسایی شده در سرشماری سال 90 قرار دهیم، 75 درصد از خانواده های ایرانی را از سبد حمایتی دولت بهره مند می‌کند. بهمن حاج‌علی مدیر اجرایی طرح سبد کالایی معتقد است سبد کالایی هدیه دولت برای تامین معیشت مردم و تامین بخشی از مایحتاج آنها در دو ماه باقیمانده سال است.
از زمانی که دولت خبر توزیع سبد حمایتی اقشار نیازمند را رسانه‌ای کرد، جزئیات این سبد بارها تغییر کرد. سبد کالایی که قرار بود در قالب کمک هزینه 50 هزار تومانی پرداخت شود، تا 60 و 70هزار تومان رسید و در نهایت قرار شد معادل رقمی بیش از 80 هزار تومان بن خرید کالا به حساب سرپرستان واجد شرایط واریز شود. رقمی که تنها برای دریافت این سبد کالایی قابل هزینه است و کالاها از فروشگاه‌های خاصی قابل دریافت.
سبدی که دولت بین 15میلیون نفر از سرپرستان خانوار توزیع می کند شامل 10 کیلوگرم برنج هندی بسته بندی، 4کیلوگرم مرغ، دو بسته 12 عددی تخم مرغ، 2 بطری روغن مایع 900 گرمی و 2 بسته 400 گرمی پنیر یوفو است که ارزش آن ها 20درصد کمتر از قیمت این کالاها در بازار برآورد شده است. این سبد در دو نوبت، بهمن و اسفند امسال و در پک های ویژه ای که روی آن عبارت «سبد کالایی رایگان» حک شده به دست مردم می‌ رسد.
تامین این سبد که به جز برنج تمام کالاهای آن داخلی هستند، برای دولت 1500 میلیارد تومان هزینه در بر داشته است. با این حال ممکن است در مرحله دوم توزیع، برنج ایرانی جایگزین برنج هندی شود.

پرسش اول _ یارانه ها چه شد یا چه می شود؟
الف _ چیزی نشده است؛ فقط بلدید شایعه درست کنید.
ب _ حذف می شود و به طور غیرمستقیم داده می شود تا همه راضی تر باشیم.
ج _ به شما ربطی ندارد.
د _ یارانه لطفی بود که دیگر به شما داده نمی شود؛ روی تان را کم کنید.

پرسش دوم _ آیا سبد حمایتی ما را خوشبخت و راضی می کند؟
الف _ بله؛ قطعا. ما گرسنگان خوردنی را دوست داریم.
ب _ بله. ترکیب جذاب و غنی و شگفت انگیزی دارد.
ج _ وظیفه شما این است که راضی و ممنون و قدردان باشید.
د _ لذتی که در مرغ یخی و گوشت یخی و پنیر مفت هست در پیتزا و شاتوبریان نیست.

پرسش سوم _ چرا دولت کلا یارانه ها را حذف نمی کند؟
الف _ حذف می کند تا چشم تان هم دربیاید.
ب _ حذف نمی کند؛ معقول ترش می کند؛ یعنی به یک عده دو سه ماهی می دهد و بعد روش حمایت را عوض می کند. به به.
ج _ دکتر کلیدو رو کن.
د _ حذف نیست اسمش، تعدیل کلمه بهتری ست؛ به به.

پرسش چهارم _ چرا این طور شد؟
الف _ ما نمی دانیم؛ ما ترجیح هم می دهیم کلا ندانیم.
ب _ ما نبودیم. ما شهرستان بودیم. لازم باشد هنوز هم می مانیم آن جا.
ج _ طوری نشده است؛ تدبیر و امید همه جا پیچیده است.
د _ به ما ربطی ندارد. این ها کار بزرگان است.

راننده با درماندگی و خشم گفت: خانوم شما خودت مگه نگفتی سر ظفر می خوره؟ گفتم نه؛ گفتی خب سر میدون پیاده می شم؛ الان واسه چی دبه می کنی؟ سر صبحی یقه ما رو نگیر … زن عصبانی تر شد: تو گفتی از کردستان می رم ولی از سر ونک در می آم؛ یهو رفتی خود میدون؛ الان من چطوری برم تا اون جا؟ بلد نیستی واسه چی سوار می کنی من زن تنها رو … پیرمرد گفت: شما تنها هستید؟ واقعا تو خجالت نمی کشی این بانو رو آواره این شهر کردی … راننده گفت: من الان چی کار کنم؟ می خوای چارصد تومن به ت بدم بری با بی آر تی یه دقیقه بعد سر میدون پیاده شی … زن گفت: اون پول رو ببر خرج عقلت کن؛ مدوا کن خودتو … پیرمرد گفت: خانوم بنده به عنوان یک نظامی وفادار به وطن و هموطنانم، از بی شعوری این بی شعور بی نزاکت شرمنده شما هستم و تاسف عمیقم رو … زن شاکی شد: برو بابا؛ گیر یه مشت دیوونه افتادم اول صبحی … زن در را کوبید و غرغر کنان رفت … راننده گفت: در قبرت رو همین جوری بکوبن روت به حق این شب عزیز … پیرمرد گفت: متاسفانه نزاکت از جامعه رخت بربسته؛ مردم روز به روز به ارزش های فرهنگی بی اعتناتر می شن؛ من در لندن که بودم یک بار یک راننده تاکسی بر خلاف توی بی شعور این قدر به خاطر یک دست انداز از من عذرخواهی کرد که پیاده شدم و یک ربعی در آغوش هم زار زار به یاد همه دلتنگی ها گریه کردیم … راننده گفت: من هر روز این جا روح شوهرعمه م رو بغل می کنم عر می زنیم؛ دهنمون سرویس شد تو این تیغ آفتاب پشت فرمون؛ هر کی هم به ما می خوره دیوونه تر از قبلی. اه … پیرمرد توی قصه خودش بود: با زبان بی زبانی بیریتانیایی برای من درددل می کرد؛ بنده از حسش فهمیدم که پای خیانتی در میان بوده و حتی به من فهموند که شبیه یکی از عزیزانش هستم؛ حدس می زدم در اون زمان که جوان رعنایی بودم … راننده شاکی شد: پدر جان شما دو دقیقه حرف نزنی هم بد نیست ها؛ به قلب خودت و مغز ما فشار نمی آد؛ اه … پیرمرد گفت: تو چی می فهمی از اون باشگاه ها؟ تو چه می دونی عشق چیه؟ تو اصلا عاشق بودی؟

امروز اصل خبر را برای شما عینا نقل کرده ایم و فقط در پرانتز توضیحاتی غیرضروری آورده ایم؛ امیدواریم متوجه خدمات دوستان باشید؛

جانشین فرمانده انتظامی کشور با اشاره به در خطر بودن جان مردم در اتوبوس‌های اسکانیا گفت: مدیرعامل عقاب‌افسان بگوید که نرخ جان مردم چند است که آنها را سوار بر اتوبوس خود به کشتن می‌دهند.
به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری فارس، سردار احمدرضا رادان در حاشیه دیدار مردمی در سامانه 197 به سؤال خبرنگاران پاسخ داد.
وی در واکنش به اظهارات مدیرعامل عقاب‌افسان تولیدکننده اتوبوس اسکانیا در ایران که گفته است پلیس از آن مطالباتی داشته و چون آن را پرداخت نکرده‌ایم به اسکانیا ایراد می‌گیرد گفت: تعداد زیادی از هموطنان ما در آتش سوختند به طوری که کار شناسایی عده‌ای از آنان مدتها طول کشید.
(یکی از آگاهان با اشاره به دیگر صنایع خودروساز کشور و امنیت فوق العاده بالای آنان برای ملت، از این امر تشکر کرد و رفت.)

در این لحظه یکی از خبرنگاران گفت: گویا اسکانیا نیز برای رفع نواقص طلب مهلت بیشتری کرده است که رادان در پاسخ گفت زمانی مهلت را به شرکت خودروسازی می‌دهیم که خودروی سواری شخصی تولید می‌کند اما اکنون پای یک وسیله حمل‌ونقل عمومی در میان است ما به این شرکت مهلت دهیم که مردم بی‌گناه را بکشد، آیا مهلت برای کشتن مردم معنا دارد؟
(یکی دیگر از خبرنگاران با اشاره به کمربند یکی از خودروهای رایج در کشور که روی گردن سرنشین می آید و دیگر باز هم نمی شود، مجددا از اقدام دوستان تشکر کرد و رفت.)

وی در ادامه در پاسخ به سؤالی در مورد نظر پلیس در مورد فیلتر شدن برخی شبکه‌های اجتماعی گفت: نظر قطعی را فرمانده ناجا اعلام کرده است یک نهاد قانونی تشکیل شده که با مسئولیت دادستان محتوای مجرمانه سایت‌ها را تشخیص می‌دهد.
(یکی از آگاهان با تشکر از ایشان گفت اصولا لزومی ندارد مسئولان خدمتگزار توضیحی به کسی بدهند و یا نظر دیگران را بپرسند؛ مسئولان صلاح مردم را می خواهند و خب مردم هم از این که مسئولان صلاح شان را تشخیص می دهند و اجرایی ش هم می کنند، ممنون اند.)

وی در مورد اظهارات برخی از مسئولین در مورد حضور نیروهای انتظامی در کمپ ترک اعتیاد شفق و برخورد بد آنها با معتادان گفت: این مأموران برای نیروی انتظامی نبودند و اگر از نیروی انتظامی مأموری در شفق باشد تنها به خاطر محافظت فیزیکی است.
(یکی از خبرنگاران که قصد داشت درباره وجود دیگر کمپ هایی از این دست سوال کند، مدتی به فکر فرو رفت و از پرسیدن منصرف شد؛ همچنین سوالاتی درباره کلت کمری و تیراندازی مطرح شد و مسئولان هم جواب قانع کننده دادند؛ امروز دمای هوای تهران در بالاترین حد به مثبت دوازده می رسد.)