پرش به محتوا

بایگانی

بایگانی آبان, ۱۳۹۲

ضریب

آبان ۸

به این آدم‌ها که با وجود همه‌ی نگرانی‌هاشان راحت و ریلکس خوش می‌گذرانند و یک جور توکل به خدا یا مشابه‌ش دارند که ضریب دایورت‌پذیری‌شان را بالا می‌برد، از عمق دلم حسادت می‌کنم؛ همان ژانر‌هایی که مثلا چند ده میلیون بدهی دارند، اما ابایی از بودن توی ویترین خوشگذرانی‌ها ندارند؛ یا آن‌هایی که در روزگار دغدغه‌ها کلا حوا‌س‌شان به ریزه‌کاری‌های خودشان است و مثل من بالاپایین نمی‌پرند تا لااقل خودشان را قانع کنند که تلاشی کرده‌اند.
روی هیچ آرزویی تمرکز نکنید به نظرم؛ زمانه برای‌تان وقتی برآورده‌اش می‌کند که بگویید غلط کردم؛ یا یک جور بازی در برآوردن‌ش درمی‌آورد که حتی از آرزو کردن‌ش پشیمان شوید؛ مراقب تاخیر زمانه باشید؛ خانمان‌سوز است.
چی هست بخوریم برای بالا بردن این ضریب عجیب دایورت‌پذیری؟

چند روزی‌ست که روزنامه‌ی هفت‌صبح نسخه‌ی الکترونیکی کامل‌ش را در سایت جار به رایگان برای مدتی در اختیار شما گذاشته است و البته به‌زودی می‌توانید هرروز آن را بخرید. اتفاق خوبی‌ست و امیدوارم تداوم داشته باشد.

=================
راننده گفت: دیدین من هی می گفتم یه چیزی شده اینا به ما نمی گن؟ دیدین گفتم یارانه و مسکن مهر رو می پیچونن؛ حالا ببینین. خوردن خه لاص … زن گفت: آقا من دارم می‌رم بانک، ببینم نوبت وامم کی افتاده؛ وام مسکن … دختر گفت: چه حوصله ‌ای دارین شما، من یه وام ازدواج می‌خواستم بگیرم این‌قدر ضامن خواستن قید ازدواجو زدم؛ الان یه ساله هیشکی وام ازدواج نتونسته بگیره … پسر به موبایل گفت: هندونه درست حسابی بگیری ها؛ عین اون دفعه سفید درنیاد بخندن به مون … راننده گفت: هرکی الان بتونه وام بگیره، خیلی مرده … زن گفت: با بدبختی ضامن گیر آورده ‌م، دیر برسم می‌پره؛ ببینیم می‌تونیم این وامه رو بگیریم بذاریم رو پول رهن … دختر گفت: هه! قرار بود یه زمانی از این به بعد به همه خونه‌ ویلایی بدن … پیرمرد گفت: مگه همه الان خونه‌ دار شده ‌ن که می ‌خوان بفرستن‌ شون ویلایی؟! خانوم شما یادتون نمی ‌آد؛ توی اینگیلیس، هرکی خونه نداشت می‌ فرستادن‌ بره یه خونه‌‌ باغ ویلایی بگیره از دولت، که دیگه دزد و بی‌ ناموس نشه. چرچیل خودش توی یه دخمه زندگی می‌ کرد، می‌ گفت خوش ندارم بگن اشرافی ‌یه … پسر به موبایلش گفت: نه اگه بلده مامانش‌ رو بپیچونه بیاد؛ مثل اون‌ دفعه نشه بیان لشگرکشی … راننده گفت: والا ما سه چاهار سال قبل که رفتیم از این خونه یارانه ای ‌ها بگیریم، یه جایی وسط بیابون نشون‌ مون دادن گفتن هفت تومن بریز، برو بعدا بیا؛ زنم نزدیک بود طلاق بگیره از ترس جای خونه … زن گفت: داماد خواهرم تو لرستان گرفته از اونا، می ‌گه ماشین داشته باشی خوبه؛ صابخونه می ‌شی به هر حال … پیرمرد گفت: اینا خودشون می ‌خوان همه مستاجر باشن، بلکه قیمت خونه هی بکشه بالا؛ برو ببین اروپا چطور همه ویلایی دارن … پسر گفت: آقا پشت چراغ ما رو بنداز پایین … دختر پقی زد زیر خنده … راننده از آینه نگاهی انداخت: خوشگل پسرم شما همین‌ جا هم می ‌تونی بیفتی پایین … زن گفت: خدا به داد شما جوونا برسه که می‌خواین زندگی راه بندازین … پیرمرد گفت: چرچیل وام ازدواج می‌داد به قاعده‌ حقوق مزایای ملکه‌ اینگیلیس … راننده گفت: حالا اینایی که پول مسکن مهر دادن پولشون رفت به فلان؟ حالا خانواده هم نشسته … دختر گفت: آقا مسیر بعدی ‌تون کجاس؟ … پیرمرد گفت: اینا همه مستقیم می ‌رن تا لندن … زن خوابش برده بود.

یک‌جایی می‌روم این روزها برای پی‌گیری یک کابوس مزمن اداری ـ فنی ـ نیمه‌عاطفی ـ سرویسی، که با هر نوع دیگرانی که می‌آیند، هیچ فرقی ندارم؛ کم‌کم یاد گرفته‌ام زودتر بروم توی صف صندوق، پدرسوختگی کافی برای جلوتر بودن را داشته باشم، با کارکنان‌ش برخلاف رویه‌ی معمول‌م اصلا شوخی نکنم، با مهری که هربار روی دست‌م مثل گوشت یخی می‌زنند دوست باشم و از همه مهم‌تر، با دیگران حرف بزنم و مثل کارمندهای دنبال بن هی اطلاعات مفید جمع کنم.
بعد دیدم عدالت این‌جور جاها واقعا برقرار است؛ ما فقط در مصائب عدالت داریم؛ با همه‌مان مثل حیوان رفتار می‌شود و برای آن که آن طرف میز ایستاده، ما یک مشت حاجت‌مند همیشه‌سرافکنده‌ی سربه‌راه هستیم که بی‌جا می‌کنیم اعتراض کنیم.

راننده گفت: من همه ش فکر می کنم یه چیزی شده ولی اینا نمی خوان به ما بگن. چی شده یعنی؟ نکنه می خوان یهو جمعش کنن … زن گفت: صلوات بفرستین این موقع ها؛ دلشوره کار شیطونه. آدمی که هی دلشوره داره لابد یه گناهی کرده خبر نداره خودش … پیرمرد گفت: من یک بار بی خبر یک جا نگهبانی بودم، بعدها فهمیدم در شبیخون دشمنان بوده م و اون ها از وجنات هیبت بنده ترسیده بودند و جلو نیامده بودند. میرپنچ به بنده نشان شجاعت داد … راننده گفت: بگو بیاد به من بدبخت نشون مشون بده که تو این گرونی دارم یه خونه مستاجری و سه تا نونخور رو جواب می دم صدام هم در نمی آد … زن گفت: انسان باید توکلش به خدا باشه؛ من خودم یه مدت آقامون افتاد تو بدهی شدید؛ از هر آشنایی هم این وقتا کمک بخوای حتی جوابت رو نمی ده؛ یه شب خیلی گریه کردم خواب دیدم مرحوم آقام اومد به خوابم یه سکه طلا گذاشت تو مشتم و با خنده رفت؛ فرداش یه وام جور شد، بدهی ها رو دادیم که هیچ، حتی ته جیب مون هم موند … پیرمرد گفت: یک بار هم ناپلئون به خواب بنده آمد؛ گفت سرهنگ تو چرا فرانسوی نشدی؟ گفتم من اگر اون جا هم به دنیا می آمدم باز از آریایی های فرانسه می شدم قربان؛ کلی خندید؛ دستش رو زد پشت شونه بنده و گفت تو سرباز برازنده ای هستی. من اگر تو رو داشتم چه بسا در تبعید نمی مردم … راننده گفت: منم یه بار شمام خواهر مایی خواب اونی رو دیدم که جوونی هام عاشقش بودم. حالا دیگه نگم جزئیات خواب رو. بچه محل رفیق مون بود، هی به بهونه رفیق بازی می رفتیم دید می زدیم؛ دلتون نخواد دو بار هم کتکی خوردیم از جوونای اون محله؛ آخرش هم شوهر کرد به یه بازاری لندهور بیست سال از خودش بزرگتر … زن گفت: خواب بر دو قسمه؛ خواب واقعی و خواب شیطانی. خوابی که در بعد از سحر باشه خواب شیطانی یه؛ تعبیر نداره. باید فقط صدقه گذاشت کنار … پیرمرد گفت: بنده شیطنت هایی هم داشتم در حد شناخت موارد؛ ولی باز عشقم مانع از تخطی می شد … راننده گفت: بیا تو گوساله؛ بیا با موتورت معاشرت کنیم؛ عمه رو سلام برسون. هوووووووش ش بابا … زن حرفش را خورد … پیرمرد گفت: معاشرت با اون بزرگواران برای سوی چشم و قوه جوانی مفیده. بله.

اصل خبر را بخوانید و اگر صلاح دیدید به پرسش ها پاسخ دهید؛
عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس شورای اسلامی از تصویب حذف 30 درصد از یارانه بگیران از درآمدهای بالای جامعه در کمیته اقتصادی کمیسیون برنامه و بودجه خبر داد که در صورت تصویب این مصوبه در صحن مجلس باید حداکثر 3 ماه پس از تصویب لایحه اصلاحیه بودجه اجرا شود.
جعفر قادری در گفتگو با خبرنگار پارلمانی مهر در خصوص جلسه صبح دیروز کمیته اقتصادی کمیسیون برنامه و بودجه برای بررسی لایحه اصلاحیه قانون بودجه 92 گفت: در این جلسه در خصوص ادامه پرداخت یارانه به مردم بحث و گفتگو شد.
نماینده مردم شیراز در مجلس شورای اسلامی اظهار داشت: در بخش هدفمند کردن یارانه ها اعضای کمیته با حذف 30 درصد افرادی که در جامعه دارای درآمد بالایی هستند از دریافت یارانه موافقت کردند و مقرر شد این مصوبه کمیسیون حداکثر 3 ماه پس از تصویب لایحه اصلاحیه بودجه در مجلس شورای اسلامی اجرا شود.
وی در خصوص تصویب بند دیگری از لایحه اصلاحیه بودجه نیز گفت: مقرر شد بخش حمل و نقل از 10 درصد منابع ریالی صندوق توسعه ملی استفاده کند.
به گزارش مهر پیش از این نیز چهره های اقتصادی مجلس و در پی آن دولت به دلیل کسری شدید بودجه در بخش پرداخت یارانه ها از حذف 3 دهک بالای جامعه از دریافت یارانه سخن گفته بودند.
لایحه اصلاحیه بودجه که دولت موفق به کسب فوریت از مجلس برای بررسی آن نشد، در حال حاضر در کمیسیون های مجلس در دست بررسی است .

پرسش اول: الان دقیقا چه اتفاقی قرار است بیفتد؟
الف _ قرار است سه دهک اول پولدار را حذف کنند تا بقیه هم به خوشبختی آن ها برسند.
ب _ قرار است مرحله دوم هدفمندی یارانه ها را اجرا کنند تا از کشوری شاد و ارزان لذت ببریم.
ج _ قرار است قیمت ها همین طور ارزان تر شود.
د _ قرار است یارانه ها را حذف کنند و فاز جدیدی از خوشبختی و رفاه گشوده شود.

پرسش دوم: چرا هدفمندی یارانه این قدر موفق و خوب اجرا شد؟
الف _ چون مردم توانستند با یارانه شان مبل و پرده و ماشین بخرند.
ب _ چون دیدید که همه چیز ارزان شد و رفاه، کل ممکلت را برداشت.
ج _ چون ما خوبیم.
د _ چون تو خوبی.

پرسش سوم: چرا مرحله دوم هدفمندی را اجرا نمی کنند تا خوشبخت تر شویم؟
الف _ می خواهند ببینند جاهای دیگر چطور درست می شود که یکهو خوشبخت تر شویم.
ب _ می خواهند کام مردم را با خبرهای بهتر و غیر اقتصادی شیرین کنند.
ج _ چون الان هم اوضاع خوب است و لازم نیست اجرا کنند.
د _ همه موارد بالا با هم.

پرسش چهارم: چرا این طور شد؟
الف _ طوری نشده و همه چیز مرتب است.
ب _ ما نمی دانیم؛ ما نبودیم. ما شهرستان بودیم.
ج _ طوری نشده و تکذیب کردند در آن بحث خاص.
د _ از صدا و سیما بپرسید.

راننده زد زیر آواز: در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست، این سان نمی دانم چی چی از من نشان ای دوست … رادیو ادامه داد: در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من، سردی مکن با این چنین آتش به جان ای دوست … پیرمرد افزود: حالا می گن همه، راست می گن همه، در به درم کردی تو کردی … مرد گفت: آتیشم زدی آتیشم زدی … راننده عربده زد: حیووووووووووووون برو دیگه وسط چارراه … پیرمرد گفت: حیوان بی ادبی نکن؛ بدم آویزونت کنن از سردر شهر تا عبرتی باشی برای سایرین … مرد گفت: آقا راستی این جریان یارانه ها چی شد؟ راسته می خوان برش دارن کلا؟ دولت جدید که می گفت اوضاع بهتر می شه … راننده گفت: بذار وردارن بابا. قیمتا رو برگردونن سر جاش ما یه چیزی هم دستی سر ماه می دیم به دولت. یه لنت می خوای عوض کنی قیافه گشنه زن و بچه ت می آد جلو چشمت … پیرمرد گفت: زمان جنگ دوم جهانی که بنده در لندن دوره چریکی می دیدم، به چرچیل گزارش داده بودند که میل لنگ های امریکایی خودروهای نظامی همگی در حال خراب شدن می باشند؛ می گن چرچیل شبانه رفت کارخانه های وطنی سر زد و گفت خط تولید میل لنگ رو همین الان راه بندازین تا خودکفا بشیم؛ و شدند … مرد گفت: آقا من شنیده م می خوان یارانه ها رو بردارن، قیمتای چیزای دیگه رو هم آزاد کنن … راننده گفت: مگه الان قیمتا اسیره؟ همه چی آزاده دیگه. خواهرزن ما می خواد از مشهد بیاد می گه وسط دو تا عید قیمت پرواز رفته بالای دیویست تومن؛ خب آزاده دیگه. کاش ما رو هم در راه خدا آزاد می کردن به خدا … پیرمرد گفت: چرچیل خودش نصفه شب ها با لباس مبدل می رفت به کارخانه ها سر می زد و بعضا بعضی از مدیران کم کار و خائن رو شخصا می انداخت توی تنور؛ کوره های لندن پر شده بود از مدیران و کسبه خائن به وطن … راننده گفت: آقا من می گم کلا همه چی رو بدن دست بازار آزاد؛ جونمون که الانم دست بازار و وارداتی هاست، ببینیم چی می شه؛ هر کی زورش نرسید بمیره، یه مشت پولدار بمونن با یه ممکلت تمیز، رفاه بره بالا … مرد گفت: باید مملکت رو با هم بسازیم … راننده گفت: برو آقا خراب شد رفت … پیرمرد گفت: ما رفتیم مملکت رو بسازیم، کارمون رو ساختن آقا. ای آقا.

گاهی به این فکر می‌کنم که وبلاگستان وقتی گوگل‌ریدر و فیس‌بوک و توییتر آمد تعطیل شد؛ یعنی آدم‌هایی که یک دفترچه‌ی خاطرات شخصی خط‌تیره عمومی یافته بودند، ذوق کردند از ریختن نشتی‌های ذهن‌شان در شبکه‌های اجتماعی و کم‌کم بلاگ‌رولینگ و وبلاگ خوبی دارید و به هم بلینکیم از نفس افتاد… یادتان هست بازی‌های وبلاگی را و دعوت‌های کامنتی و هیت‌هایی که به‌شان افتخار می‌کردیم؟
حالا اما دوسالی‌ست که گوگل‌ریدر یا همان مرحوم گودر از نفس افتاده و آواره‌ها ریخته‌اند توی شبکه‌های اجتماعی؛ در فیس‌بوک انقلاب می‌کنند و در توییتر بلند فکر می‌کنند؛ اما این‌ها جای وبلاگ نوشتن را نمی‌گیرد. اگرچه این نشتی‌پراکنی‌ها ذهن آدم را خالی می‌کند، اما وبلاگ چیز دیگری‌ست. احساس‌م این است که وبلاگ‌ها دوباره دارند احیا می‌شوند و آدم‌ها دل‌شان نوشتن واقعی می‌خواهد؛ نوشتنی که یک بار بخوانی‌ش، آخرین لحظه چیزهایی‌ش را پاک کنی و آرشیو داشته باشی براش؛ محترم بدانی‌ش.
*
آخرین سنگر برای من نوشتن است؛ حتی وقتی به کنج حرم شاه‌عبدالعظیم پناه می‌برم، ذهنم دارد متنی را هی بازنویسی می‌کند تا به کاغذی یا کی‌بوردی برسانم‌ش. هیچ چیز نمی‌تواند جای کلمه‌هایی را بگیرد که از پس ذهن شما با فشار زایمان بیرون می‌آیند. حتی لکه‌بینی‌هایی که در توییتر و فیس‌بوک منتشر می‌شوند، معمولا جزو این کلمه‌ها نیستند.
*
بنویسید رفقا لطفا؛ نوشتن ما را در پهنه‌‌ای بالاتر از مبارزات و تگ‌زدن و روزمرگی‌های آنلاین با هم شریک می‌کند. بنویسید لطفا. بوس.

+ از آرشیو: کلمه‌ها گم شدند

راننده گفت: خیلی توهین آمیزه آقا. به آدم بر می خوره. نمی خوره؟ این جوری که منم بلدم مدیریت کنم خب … پیرمرد گفت: باید بدن دست آرتش. ما بلدیم کار رو چطور تموم کنیم در بخش های مختلف … راننده بوق زد … زن سرش را آورد پایین و با هیجان گفت: بیمه یاخچی گستر می خوره؟ همون معروفه … پیرمرد گفت: بفرمایین می رسونیم تون … راننده گفت: خواهرم من مستقیم می رم، اگه اون بیمه تون مستقیم باشه می خوره … زن گفت: نمی دونم من؛ تو باید بدونی … راننده گفت: من چرا باید چی رو بدونم الان … پیرمرد گفت: توهین نکن به این بانو … زن گفت: بیمه یاخچی گستر که معروفه؛ توی همین خیابون بالایی؛ شما چطور نمی دونی … راننده گفت: خواهرم من یه عمره راه کج نرفته م؛ همیشه مستقیم بوده م؛ می خوره بیا بالا، نمی خوره روزی ما نیستی لابد … زن گفت: خاک بر اون سرت؛ تو راننده تاکسی ای؟ بلد نیستی غلط می کنی می آی توی خیابون می چرخی … راننده خواست چیزی بگوید که پیرمرد به او نگاه تندی انداخت: اصل حرف درست بود؛ اگر چه کمی بی تربیت بود اما درست گفت این خانم … راننده شاکی شد: آقا من چند بار همین جوری ملت رو سوار کرده م شده ن وبال؛ یعنی خواستم دیگه یه کرایه ای بدم بهش که بره پایین؛ همه شون هم عین همین طلبکار که بلد نیستی واسه چی سوار می کنی و فلان … پیرمرد گفت: شما باید سوراخ سمبه های این شهر رو بلد باشی جوون؛ این جوری کاسبی ت بهتر می شه … راننده گفت: همچین رو نونی رو نخواستیم آقا؛ نخواستیم؛ چیه هی عین ماجرای حلاج هی بدو بدو بدو تهش هم یه لاستیک بترکونی ده برابر باید خرج کنی؛ نون فرمون برکت نداره … پیرمرد گفت: زمانی که در لندن دوره چریکی می دیدم، به دلیل قد و قامت رشید و برخورد سطح بالا، پیشنهاد شد که بنده راننده و محافظ مخصوص چرچیل باشم؛ بنده خیلی سبك سنگین کردم دیدم اگر در کشور خودم این کار رو بکنم خدمت مهم تری می باشد؛ متاسفانه حسادت هایی در ایران شد تا بنده در فهرست این شغل برای نخست وزیر نباشم … راننده گفت: یعنی همه تو کار شما بودن که شما نری اون بالاها؛ نه؟ عجب … پیرمرد گفت: همیشه مردان بزرگ رو با حسادت و کوته فکری کنار گذاشته ن در تاریخ بشر … راننده صدای رادیو را برد بالا تا پیرمرد را ساکت کند؛ رادیو گفت: ظهر پاييزى تون بخیر؛ امیدوارم گرمای دل تون همچون آفتاب دلچسب مهرماه … راننده صدا را بست و فحش داد.

راننده زد زیر آواز: شبع و پربانه بنب، بست بیخانه بنب، رسوای زبانه بنب؛ آخ خدا این دباغه کیپ شده باز نبی شه بدبختی رو ببین ها … زن گفت: آقا می گن مال پارازیتاس؛ همه ش مال این پارازیته که می ندازن؛ سرماخوردگی نیست اینا … پیرمرد گفت: پاییز فصل عشاق می باشه؛ دست در دست تو هاید پارک لندن قدم بزنی با یار. برگای زرد خش خش کنن. به به … راننده گفت: پاییز واسه عاشقای علاف خوبه بابا؛ بن بدبخت که هی سربا بیخورم پدرم دربیاد. این چه زندگی ایه آخه … زن گفت: آقا این دوماد ما هی می ره چین و می آد؛ می گفت اونا پارازیت می ندازن رو ماهواره هاشون؛ بچه هاشون می میرن؛ بزرگاشون هی سرما خورده ن. اصلا همینه که بچه دار نمی شن وگرنه جمعیت شون می ترکید … پیرمرد گفت: در لندن شایع شده بود که آلمان ها می خوان در کشورهای اشغال شده سم بریزند در آب و ملل حریف رو مسموم کنند؛ بنده شخصا به چرچیل قول دادم یک تنه از آب لندن محافظت می کنم؛ حتی نمی گذارم یک قطره از آب مردم لندن نصیب دشمنان بشه. چرچیل اشک می ریخت و احسنت می گفت … راننده گفت: بن خودم بیخواستم راننده ترانزیت بشم؛ یکی برگشت بیخ گوش زن ما خوند که این بره اروپا دیگه بند اونجا بیشه و نبیاد و فلان؛ زن ما هم دبه کرد گفت طلاق بیگیرم اگه بری ترانزیت؛ وگرنه بن برد جاده م، نباس بیام واسه دیویس توبن چونه بزنم با بردم. اونجا آب و هوا سالبه، پارازیت نیست، هبه چی بال خودته. ای بابا … پیرمرد گفت: من بودم در جلسه و چرچیل و وزیر دفاع شون و مشاور گمنام جنگ اینگلیس که اون روزها به اسم مستعار اسمیت شناخته می شد؛ چرچیل می گفت من نمی ذارم خاک وطنم دست اجنبی بیفته؛ می گفت خودم هیتلر رو می ندازم توی تنور … زن گفت: من همین بغل پیاده می شم؛ این بانکه عابربانک هم داره دیگه؟ قبض باید بدم … راننده گفت: داره ولی جلوش ورق جوش داده ن خواهرم. ترسیده ن مشتری شون کم بشه. هاهاها … زن گفت پس تف به قبر باباشون. بریم جلوتر یه عابربانک … راننده گفت: تف به باباشون … پیرمرد آه کشید: آب هم آب لندن.

می‌نشستیم با برادرم به خرد کردن منظم روزنامه‌ها با ابعاد پول؛ و بعد بانک‌بازی می‌کردیم. معمولا چون برادرم بزرگ‌تر بود می‌شد بانک‌دار و من هی مساعده می‌گرفتم و بدهکار می‌شدم؛ مساعده را تازه از بابا یاد گرفته بودیم؛ کارمند نمونه‌ای که فکر کنم تمام زندگی‌مان را با مساعده می‌گرداند.
طبقه‌ی پایین را داشتیم بازسازی می‌کردیم و پر بود از ماسه و بانک ما آن گوشه کنار پنجره بود. یک بار دعوامان شد سر وامی که به‌خاطر بدهی‌هام نمی‌داد. هیچ‌وقت توی دعوا درگیر نشدیم، با این که او بزرگتر بود و می‌توانست به‌هرحال دست بلند کند… برادرهای مثبتی بودیم؛ وسط دعوا اما به‌ش گفتم یک روز آن‌قدر پولدار می‌شوم که دیگر از تو وام نگیرم.
+
قرض زیاد داده‌ایم به هم. خوش‌حساب هم بوده‌ایم؛ اما آن‌قدر که قرار بود، پول‌دار نشده‌ام.
+
مرور می‌کنم این روزها را که زندگی‌م بند تعدادی کاغذ بود که دارم به‌شان می‌رسم؛ اما خود زندگی دیگر نیست؛ کاغذها را هم نمی‌دانم کجا باید بفرستم که تاکیدی باشد… اصلا تاکید کنم که چه بشود؟ داشتم فکر می‌کردم ته‌ش این‌ها هم مثل همان روزنامه‌های پول‌نما می‌شوند که وقتی می‌خوای خرج‌شان کنی، چیزی برای خریدن نیست.

اصل خبر را بخوانید و به نکات ما هم توجه کنید تا از دریافت کالری اضافی خجالت بکشید؛
رئیس سازمان غذا و دارو اعلام کرد میزان انرژی دریافتی از سوی مردم ایران روزانه ۳ هزار کیلوکالری است و ۵۰ درصد مردم ما بیش از حد نیاز خود کالری دریافت می‌کنند.
به گزارش خبرنگار بهداشت و درمان فارس، رسول دیناروند صبح امروز در همایش روز جهانی غذا، گفت: 50 درصد مردم بیش از حد نیاز کالری دریافت می‌کنند و 30 درصد بسیار بیشتر از حد نیاز خود کالری دریافت می‌کنند. بنابر این میزان دریافتی کالری از سوی مردم ما بالاتر از میزان توصیه شده است و با کمبود کالری و فقر انرژی درمانی روبرو نیستند.
وی ادامه داد: نگرانی ما از نوع غذا است و بیش از کمیت به ترکیب نوع غذا باید دقت کنیم چرا که رنجی که ناشی از غذا به سیستم وارد می‌شود با کشورهای فقیر که با کمبود کالری روبرو هستند در کشور ما متفاوت است.
دیناروند ادامه داد: وزارت بهداشت از دو جنبه سلامت غذا را بررسی می‌کند از یک طرف ارتقاء سلامت مردم و نقش غذا در سلامت را بررسی می‌کند که تأثیر غذا و مخاطرات برسلامت را بررسی کرده و تأمین غذا را در حفظ سلامت انسان بررسی می‌کند.
رئیس سازمان غذا و دارو تصریح کرد: نگرانی‌هایی در زندگی جدید داریم چرا که مردم ما مانند دنیا به سمت صنعتی شدن رفته‌اند و افزایش بیماری های قلبی و سرطان بخشی وابسته به شیوه زندگی و نوع تغذیه آنها است.
دیناروند گفت: نگرانی‌های جدی وزارت بهداشت در این حوزه طی چهار سال آینده برای کاهش مخاطرات پیگیری خواهد شد.

نکته اول: چرا وزارت بهداشت این قدر نگران کالری اضافی مردم هست، اما نگران وضعیت داروی مردم نیست؟ البته ما دیده ایم که کمبود دارو را محکوم می کند.
نکته دوم: چرا مردم با وجود ادعای کمبود منابع مالی و غیره این قدر کالری اضافی دریافت می کنند؟ از مسئولان تقاضا داریم به زور هم که شده کاری کنند تا مردم همین قدر که کالری گیرشان بیاید ممنون باشند؛ این گونه ملت لاغر و متناسبی هم خواهیم داشت.
نکته سوم: از مسئولان وزارت بهداشت درخواست داریم موضوع کالری های اضافی را طوری مدیریت کنند که مردم اگر غذای کمتر هم داشتند، ولی سرنگ غیرچینی (حالا از هر جا) و داروهای روزمره دم دست شان باشد؛ دارو اگر اضافی شد یک کاری ش می کنیم.
نکته انحرافی: یک مدتی هم بحث برنج های آلوده مطرح بود و آب معدنی های آلوده… و بعد همه به خوشی و خرمی دور هم بودیم.
نکته چهارم: شما را به خدا این خوردن را از ما نگیرید؛ ما تفریح دیگری نداریم.

اصل خبر را بخوانید و برای آگاهی بیشتر به هشدارهای ما نیز توجه لازم را مبذول دارید؛
رئيس پليس فضای تبادل اطلاعات ناجا با اشاره به اينكه پليس با سایت‌های شرط‌بندی و قمار بازي ضمن هماهنگی با دستگاه قضايي برخورد قاطع مي كند از شناسایی بیش از 300 سایت شرط بندی و قمار بازي توسط اين پليس خبر داد.
سردار كمال هايانفر در گفتگو با خبرنگار مهر، با اشاره به روند رو به رشد استفاده از اینترنت در کشور و پديد آمدن تعدادي از جرایم جدید و نوظهور، یکی از اين جرايم را راه اندازی سایتهای قماربازی آنلاین و شرط بندی فوتبال عنوان كرد و گفت: این سایتها در ابتدا قربانيان خود را با ترفند درخواست واریز مبلغی طعمه قرار مي دهند و سپس به آنها اجازه پیش بینی نتایج را مي دهند.
وي افزود : در این سایتها برای جذب مشتری و جلوگیری از شک کاربران به روند فعالیت سایت، افرادی به عنوان برنده اعلام می شوند که در اکثر موارد این افراد مدیر سایت با اسامی جعلی یا دوستان و آشنایان او هستند.
رئيس پليس فتا ناجا گفت: متاسفانه سایت‌های شرط‌بندی با توجه به اینکه در فضای سایبر زمینه فعالیت بیشتری دارند، در سال‌های اخیر رشد چشمگیری داشته‌اند.
وي ادامه داد : این سایت‌ها معمولا از کاربران خود کلاهبرداری می‌کنند یا حداقل آنها را وارد جرم قماربازی می‌کنند، مدیران برخی از این سایت‌ها پس از اینکه افراد برای دریافت کد کاربری مبالغی را پرداخت کردند با بستن سایت و برداشت پول اقدام به کلاهبرداری می‌کنند یا وضعیت را به گونه‌ای رقم می‌زنند که افراد مرتبط با خودشان در قرعه‌کشی‌ها و شرط‌بندی‌ها برنده شوند.
اين مقام ارشد انتظامي در ادامه، شرط بندي از طريق ایجاد حساب کاربری را نيز بر اساس ماده‌های 929، 932 و 934 قانون مجازات اسلامی(مصوب 1/2/1392) از مصادیق قمار عنوان كرد و به شهروندان توصيه كرد به سایت‌های شرط بندی و قمار به ویژه سایت‌های فعال در زمینه فوتبال اعتماد نكنند؛ زيرا فعالیت این سایت‌ها عمدتاً به عنوان مصادیق قمار شناخته شده و قصدشان كلاهبرداري است.

هشدار اول: در این مملکت که فلان بانک یا برند مشهور شما را برنده اعلام می کند و بعد زیرش می زند، به سایت ها اصلا اعتماد نکنید.

هشدار دوم: باز کلاه برداری مالی یک چیزی … ملت تازگی ها از سایت ها درخواست همسر (حتی دائمی) دارند و خب، آدم این همه در دنیای واقعی مادر را می بیند و دختر را می گیرد و بعد دعوا می شود … وای به حال همسر اینترنتی؛ تازه از کجا معلوم که همین باشد که به شما معرفی کرده اند؟

هشدار سوم: یک بار هم تلویزیون یک آقای شطرنجی را نشان می داد که رفته بود کارهای هرمی کرده بود و بعد، به جای پول به او وعده ازدواج داده بودند و ناکام هم مانده بود و پول نبود و جا تر بود و همسر آینده هم نبود. مراقب کلاهبرداران باشید به نظرم.

هشدار بی ربط: وی پی ان که خودش غیر قانونی هست؛ با وی پی ان به این سایت ها نروید؛ کلا عرض می کنم؛ مثل این است که آدم برود حمام عمومی.

هشدار چهارم: از مسئولان تقاضا داریم در صورت تمایل یک سایت قرعه کشی رسمی راه بیندازند تا هم سرمایه های ذوقی و معنوی و مالی هدر نرود، هم درآمدی باشد برای کشور. هان؟

راننده در را محکم کوبید و گفت: گوساله. فکر کرده منم زنشم مثلا که دستور می ده. می زنم این جا شل و پلش می کنم که نتونه سر بلند کنه. مرتیکه زورش فقط به من می رسه انگار. اذیت می کنی ماها رو؟ تهش مردنه دیگه … پیرمرد گفت: مرگ حقه. سرنوشت سرباز، حتی اگه مردن در بستر باشه، مرگ سربازگونه ست. بنده سه بار مردم؛ منتهی چون شرایط حساس بود خودم ترجیح دادم برگردم و کشور رو در بحران رها نکنم … پسر بچه گفت: آقا من می خوام برم بانک اینا رو بدم، کودوم بانک باید برم؟ سه تا قبضه … راننده گفت: بابا ننه ت کجا بودن که دادن قبضا رو تو ببری بانک؟ بچه مگه تو مدرسه نداری … پسر بچه گفت: امتحان داشتم تموم شد. الان دارم می رم اینا رو بدم دیگه … پیرمرد گفت: بچه که بودم، تمام امور نان گرفتن منزل به بنده سپرده بود؛ یک بار نشد بنده با اون سن کم، بی نان برگردم منزل؛ یک بار خاطرم هست هشت محله رو گز کردم تا عاقبت نان گیر آوردم و دست خالی نرفتم … راننده گفت: بچه های الان خیلی خوشن بابا؛ ما می رفتیم صف نونوایی صبح تا غروب گشنه و تنشه می موندیم واسه سیر کردن دوازده نفر آدم و کلی مهمون؛ تنگمون هم می گرفت همون پشت نونوایی یه خرابه بود؛ بچه های الان کی از این کارا می کنن؟ حالا این یکی عجیبه واقعا … پسر بچه گفت: بابام ماموریت رفته خارج. رفته عراق برج بسازه. مامانم هم کارمنده. نیستن خب. گناه دارن. باید کمکشون کنم … پیرمرد گفت: این سرباز خوبی می شه. اون مقدار از فداکاری و اجرای بی چون و چرا در این بچه هست؛ سرباز قابلی می شه … راننده گفت: الان من سه تا لنگ دراز تو خونه دارم بهشون بگی برو آب برای خودت بیار حال ندارن برن؛ از تشنگی می میرن اگه ننه شون بهشون آب نرسونه. کی ما این جوری بودیم؟ کی ما جرات می کردیم جلو آقامون پامون رو دراز کنیم؟ کی اصلا می شد تو چشم بابا ننه نیگا کرد؟ ولی بچه های این دوره می کنن … پسر بچه گفت: این بانکه سبزه. می گیره قبضا رو. قبلا رفته بودم. نیگر دار آقا … پیرمرد گفت: نگه دار این سرباز وظیفه شناس پیاده بشه … راننده گفت: برو بچه جون. برو با پول کرایه ت بستنی بخر حال کن … بچه پول را انداخت روی دنده و در را کوبید: من که بچه نیستم … پیرمرد گفت: کاش بچه بودم.

اصل خبر را بخوانید و بعد از جواب دادن به پرسش ها جهت جریمه نشدن زودتر محل را ترک کنید؛
فرمانده پلیس راهور تهران بزرگ با اشاره به اینکه اولویت اول ما فرهنگ‌سازی است گفت: با موتورسوارانی که در خطوط بی‌آرتی تردد می‌کنند برخوردی بدون اغماض خواهیم داشت.
به گزارش خبرنگار انتظامی فارس، سردار حسین رحیمی فرمانده پلیس راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ گفت: موتور سیکلت های متخلفی که بیش از 6 ماه از تاریخ توقیف انها گذشته باشد و در پارکینگ مانده باشند به یک پارکینگ مجزا منتقل می‌شوند.
وی گفت: این پارکینگ زیر نظر ستاد اجرایی فرمان امام خواهند بود اما مابقی موتور سیکلت‌ها می‌توانند از تخفیف 40 درصدی در هزینه پارکینگ‌ها استفاده کنند.
سردار رحیمی همچنین درباره موتورسیکلت سوارهایی که در خطوط بی آر تی رفت و آمد می‌کنند گفت: سال‌های سال است که این قشر به رفتارهای خارج از عرف عادت کردند اما اولویت ما بحث فرهنگ سازی و برخورد قانونی بدون اغماض است.

پرسش اول: چرا پلیس این همه با موتورها برخورد می کند؟
الف _ چون قانون چیز مهمی ست.
ب _ چون موتوری ها باید از لاین خودشان بروند.
ج _ چون موتوری ها همه جا را مسیر خودشان می دانند.
د _ چون پلیس باید جان ما را محافظت کند.

پرسش دوم: چرا پلیس این همه با موتوری ها برخورد می کند، باز هم آن ها از روی ما رد می شوند؟
الف _ چون موتوری ها حق تقدم بر انواع پیاده و سواره دارند.
ب _ چون خیلی زیادند.
ج _ چون ما مسیر اصلی عبور موتوری ها هستیم؛ یعنی خط عابر و پیاده رو.
د _ ما در کار قانون دخالت نمی کنیم.

پرسش سوم: چرا به آن پرونده تصادف لاستیکی اتوبوس اسکانیا در جاده قم رسیدگی نمی شود؟
الف _ شده است و اعلام می شود.
ب _ شده است و به شما ربطی ندارد.
ج _ شده است و خواهد شد.
د _ به شما ربطی ندارد.

پرسش چهارم: چرا این طور شد؟
الف _ ما نمی دانیم؛ ما تازه از سفر برگشته ایم.
ب _ طوری نشده است و پلیس در جریان می باشد.
ج _ پلیس کلا در جریان است.
د _ شما خودت را معرفی کن؛ درست می شود.

راننده پاش را گذاشت روی گاز و تا توانست فشار داد: بریم که شما دیرت نشه … پیرمرد گفت: حالا باج سبیل گرفتی که گرفتی؛ چرا مثل دیوانه ها رانندگی می کنی؛ اخراجت می کنم … مرد گفت: پدر جان شرمنده، من اگه به بانک نرسم چکم برگشت بخوره دیگه حیثیت برام نمی مونه؛ شما تحمل کن می رسیم … راننده گفت: ماشین اصلا مال مشتری یه؛ ایشون مردونگی کرده، بزرگی کرده گفته چند برابر می دم زود برسون منو؛ من باید اطاعت امر کنم … پیرمرد گفت: شما بی جا کردی؛ این خلاف قانون رفت و آمد شهری می باشه؛ شما حق نداری من مسافر رو به خاطر یک فرد کلاهبردار بی مبالات در خطر بندازی … مرد گفت: پدر جان من جبران می کنم؛ از خجالت شما هم در می آم … راننده گفت: پدر جان دیگه داری تند می ری ها … پیرمرد عربده زد: یواش تر برو؛ یواااااااش؛ تو داری تند می ری؛ پام سالم برسه به مرکز می دم بندازنت انفرادی؛ می دم آویزونت کنن تا بفهمی با یک ارشد پیشکسوت باید درست برخورد کنی … راننده صدای پخش را برد بالا تا صدای پیرمرد بیفتد: احتمالا دارم عاشقت می شم … مرد گفت: حالا بیا آه بیا وسط. ها ها ها … راننده خندید … پیرمرد محکم تر چسبید به داشبورد: خدا لعنتت کنه؛ خدا چرخت رو از کار بندازه؛ من سه تا عمل قلب باز داشته م تا الان؛ خدا … راننده گفت: الان همین خروجی رو برم دیگه؟ همون بانک دم پمپ بنزین می ری دیگه؟ همون … مرد خواست تایید کند که یکهو صدای ترکیدن لاستیک آمد: اوه اوه چی شد؟ فکر کنم مردیم … پیرمرد فریاد زد: اوضاع بحرانی یه؛ حمله کردن؛ کمکی بفرستین … راننده سعی کرد زودتر کنار بایستد: جمعش می کنم الان؛ سگ تو این شانس ما ولی جمعش می کنم؛ هیچ نگران نباشین … مرد با افسردگی گفت: دیگه بانک الان می بنده؛ بدبخت شدم … پیرمرد خودش را جمع و جور کرد: گفته بودم کمک می فرستن؛ کسی از ماشین خارج نشه.