پرش به محتوا

بایگانی

بایگانی مرداد, ۱۳۹۲

دوستان خبر داده اند که قرار است فروش سیگار را در دکه های روزنامه فروشی ساماندهی کنند.
یک _ در سال هی پیش می آید که هفته ای که در آن هستیم، اسمش هفته بدون دخانیات است و این حرف ها برای مصرف رسانه ای لازم و اجتناب ناپذیر است.
دو _ وقتی یک چیزی در کشور ساماندهی می شود، باید منتظر نتایج درخشانش بود؛ چند سال قبل آمدند جای توقف خودروها در تهران را ساماندهی کنند؛ یک سری خط کشیدند و چند تابلو و دکه گذاشتند و یک سری آدم های مشکوک که اسم شان پارکبان بود؛ پارکبان ها تعدادی قبض داشتند و حتی جریمه هم می کردند گاهی و مهم ترین دغدغه شان در ساماندهی این بود که از راننده ها پول بگیرند؛ نهایت ماجرا هم این شد که کلی پارکبان قلابی و خودجوش در شهر پیدا شد.
سه _ با توجه به بند دو، باید دعا کنیم که ساماندهی سیگار فروشی در دکه های مطبوعاتی یا اتفاق نیفتد، یا دوستان در هنگام رسیدگی به موضوع، در نظر بگیرند که در برخی دکه ها چیزهای مخدر تر از سیگار هم فروخته می شود و کسی هم نگرانی ندارد.
چهار _ با توجه به تیراژ نشریات در ایران و تعداد کم خوانندگان مطبوعات، نگرانی این است که فردا اگر نگذارند هیچ دکه ای سیگار بفروشد، دیگر بیشتر دکه ها تعطیل کنند و بروند روی جعبه و کنار خیابان سیگار فروشی کنند… آن وقت مطالعه در ایران کم تر می شود و دولت مجبور است برای افزایش متوسط زمان مطالعه در ایران برای هر نفر، آمار خواندن تابلوهای شهری و قبض های تلفن و آب و برق را هم بکشد روی مطالعه.
پنج _ با توجه به بند چهار، بیایید از دولت بخواهیم که برای آن که جامعه ای سالم داشته باشیم، سیگار فروختن را در دکه های روزنامه فروشی آزاد بگذارد؛ برای ساماندهی هم می شود دولت ترتیبی اتخاذ کند که هر نشریه با یک نخ سیگار فروخته شود تا کاری فرهنگی هم انجام شده باشد.
شش _ با توجه به بند پنج، هر سیگاری هم یک بسته سیگار اگر خواست، باید به او یک روزنامه در کنارش بدهند
هفت _ متوجه شدید که مسئولان همیشه تهدیدها را به فرصت تبدیل می کنند… اگر متوجه نشدید با چوب بیفتم دنبال تان.

دختر دانشجو با ذوق نشست و در را کوبید: آقا برو من سه نفر عقبو حساب می کنم … پیرمرد برگشت: شما تنهایی مگه؟ … راننده خنده ای به زور زد: بریم؛ شما چرا خوشحالی سر صبحی؟ مردم چرا بعضیاشون صبحا این قدر خوشحالن؟ من نمی فهمم … دختر با ذوق گفت: ایران توی والیبال نوجوانان قهرمان آُسیا شده. دخترامون ترکوندن … پیرمرد گفت: دختر سرهنگ افروزپناه که می گفت ورزشکارم؟! اون که همیشه مفش آویزون بود … دختر با تعجب گفت: نخیر تیم ملی والیبال نوجوانان دختر … راننده گفت: اینا همونن که ایتالیا و آلمان رو هم زدن. بعد تلویزیون سانسور می کرد؟ دیدم اتفاقا. ایول ایول … پیرمرد گفت: افروزپناه سرباز خوبی بود؛ گول اون وری ها رو خورد که بهش امکانات می دن؛ رفت آواره شد معتاد شد برگشت … دختر گفت: اصلا شما نمی دونی مجتمع ما سر صبحی ترکیده بود از خوشحالی؛ همه ریخته بودن توی راهرو به تبریک و اینا … راننده گفت: هان دیدم رادیو هم یه چیزی گفت؛ پس همون بوده … دختر گفت: رادیو گفت؟! چه عجب … پیرمرد گفت: حالا چی شده؟ گرفتنش؟ … راننده گفت: نه پدر جان جایزه گرفته ن؛ خوشم اومد … دختر گفت: الان مردم باید می اومدن بیرون شیرینی می دادن؛ تعطیل رسمی می شد … پیرمرد گفت: کجا رو ترکونده؟ انبار مهمات ما دوران میرپنج یک بار ترکیده بود به خاطر قصور یک سربازی که از کم خوابی توهم دشمن پیدا کرده بود … راننده گفت: دخترجان شما هم توقعاتی داری ها؛ مملکت رو تعطیل کنن که یکی جایزه گرفته؟ خب مبارکش باشه؛ دیگه من که نباس برم تو صف عابربانک بمونم واسه تعطیلی … دختر دمغ شد: آقا خیلی اتفاق مهمی یه؛ یعنی ارزش یه روز تعطیلی رو نداره؟! … پیرمرد گفت: پادگان تعطیل شده بود به خاطر اون اتفاق؛ میرپنج خودش رسید برای رسیدگی … راننده گفت: خواهر من، مردم گرفتارن؛ الان برو بپرس اینا چند تاشون اصلا می دونن این والیبال فلان کی هست چی گرفته … پیرمرد گفت: چی می دن؟ … دختر گفت: آقا این افتخار بزرگی یه برای مردم ایران؛ ممکنه دیگه تکرار نشه … راننده صدای رادیو را برد بالا: همزیستی مسالمت آمیز یک موش و گریه در تایوان رسانه ها را به حیرت واداشته است … دختر پقی زد زیر خنده … راننده گفت: نه انگار چیز موردداری بوده که نمی گن … پیرمرد گفت: یکی هم نیست بریم سینما، قیصر ببینیم دلمون وا شه.

اصل خبر را بخوانید و اگر زنده ماندید به سؤالات پاسخ دهید؛
خبرگزاری مهر: شاید دیدن آگهی‌های فروش کلیه برایمان عادی شده باشد. روی در و دیوار شهر، رو به روی بیمارستان‌ها و انجمن‌های مربوط به بیماران کلیوی… اما کبد چه؟ کبد فروشی شنیده اید؟ پیوند کبد از افراد زنده به بیمار چقدر صحت دارد؟ قیمت پیشنهادی شما چیست؟!
مشکل مالی کلید واژه تمام آگهی‌ های این چنینی است و نقطه مشترک همه آدم‌ هایی که حاضرند کبد یا کلیه شان را به مزایده بگذارند. تاریخ بیشتر آگهی‌ ها مربوط به دو سال گذشته است. یکی را صاحبخانه جواب کرده و نمی‌تواند برای رهن خانه‌ اش پولی دست و پا کند، دیگری بدهکار است و آن یکی تصادف کرده و دیه بر گردنش است. شاید درهای بسته، آخرین راه را جلوی پایشان گذاشته است؛ فروش تکه‌ ای از بدنشان…
با علی 27 ساله تماس می‌گیرم. شماره و آگهی فروش کبدش را در یکی از همین سایت‌ها دیده ام. می‌گوید خیلی وقت پیش این آگهی را داده، آن زمان که تهران بوده و مشکل مالی داشته. حالا اصفهان زندگی می‌ کند. می ‌گوید: «تحقیق کردم که اگر یک سوم یا نیمی از کبدم را اهدا کنم بدنم به مرور زمان آن را دوباره می‌سازد. البته فهمیدم بعد از جراحی محدودیت ‌هایی دارم مثلا باید برنامه غذایی کنترل شده‌ ای را رعایت کنم.»
می ‌پرسم که نمی ‌ترسیده برایش مشکلی ایجاد شود و با پزشک مشورت کرده یا نه؟ می‌ گوید: «نه با پزشک حرف نزدم، همه اطلاعات را از اینترنت گرفتم و می‌ دانستم که ممکن است مشکل پیدا کنم اما آدم گاهی محبور است بین بد و بدتر، یکی را انتخاب کند.»
علی حاضر بوده کبدش را بین 50 تا 150 میلیون بفروشد. دو نفر هم برای خرید با او تماس گرفته ‌اند اما گروه خونی ‌شان یکی نبوده و تا به حال هم کسی پیدا نشده کبدش را بخرد. اما آن طور که خودش می ‌گوید مشکل مالی ‌اش کم کم حل شده است.

پرسش اول: مظنه کلیه در حال حاضر چقدر است؟
الف _ بین سی تا پنجاه میلیون تومان
ب _ بین پنجاه تا صد میلیون تومان
ج _ هر چه کرم خریدار باشد.
د _ اجر معنوی دارد.

پرسش دوم: چرا مردم دارند کم کم تکه های بدن خودشان را می فروشند؟
الف _ محض تنوع
ب _ برای ثواب و کمک به تولید ناخالص ملی
ج _ از بس پول از راه های معمول درآورده اند خسته شده اند.
د _ چون مشخص است که هزینه های درمان هم مثل هزینه های دیگر فشاری به مردم نمی آورد.

پرسش سوم: چرا این طور شد؟
الف _ طوری نشده که؛ مردم حق دارند چیزی را که دارند بفروشند.
ب _ تعداد محدودی اعضای خاص برای مشکل پسندان موجود است.
ج _ لطفا قبل از اهدای عضو از زنده ماندن خود مطمئن شوید.
د _ به زودی مزایده بزرگ اعضای چهره های برجسته با اهداف خیریه برگزار خواهد شد.

راننده گفت: رفته ن در به در گشته ن ببینن بدترین آدم رو پیدا می کنن رئیس این اداره بشه، شکر خدا هم پیدا کرده ن انگار. ای سگ بخوره بخت ما رو. سه ماهه من علاف یه امضام. مملکت این قدر بی در و پیکر آخه … مرد گفت: کارت چیه حالا؟ دنبال وام نگرد. فعلا نیست … پیرمرد گفت: یک بار بنده در آرتش پیگیر یک پرونده ترفیع درجه برای یکی از سربازان لایق شدم؛ کار رو به جایی رساندم که سرباز رو با درجه سرهنگی بازنشسته کردند و الان هم از افتخارات مملکت هست … راننده گفت: آقا من یه امضای ساده می خوام که این سابقه بیمه کوفتی م رو منتقل کنم؛ یه روز مدیره نیست. یه روز بایگانی نیست. یه روز سیستم قطعه. یه روز زهرمار … مرد گفت: دولت فعلی که تمومه دولت جدید هم زودتر از پاییز بسم الله نمی گه. مملکت و بودجه و امضا و همه چی کلا تعطیله. از من می شنوی ولش کن بذار زمستون برو دنبالش … پیرمرد گفت: یادمه این قدر جدی پیگیری نمودم که یکی از تیمسارها از جدیت بنده خوشش اومد و خواست دخترش رو بده به من؛ من اما گفتم عاشقم تیمسار. دلم جای دیگه ای منزل داره. زد پشت شونه م و گفت احسنت؛ سرباز عاشق زودتر حاضره جونش رو برای کشورش فدا کنه … راننده گفت: زندگی ما ببین دست کیا افتاده، ببین با کیا شدیم هفتاد میلیون. بابا تو مگه حقوق نمی گیری؟ مگه نون حلال نمی بری واسه زن و بچه ت؟ خب چرا نیستی؟ چرا کار نمی کنی؟ این چه مملکتی یه … مرد گفت: هه! آقا یارو داره الان فکر می کنه همون باقی ش هم که مجبور بیاد سرکار دیگه نیاد؛ ملت همه پایه ن واسه دور کاری … راننده گفت: دور کاری بدن منم هستم. می شینم خونه لنگا رو هم، به تلویزیون و دور کاری … پیرمرد گفت: دختر تیمسار انصافا خیلی وجیه و خانم بود؛ حیف که من عاشق بودم … راننده گفت: بعد این دور کاری چه جوری هاست؟ می شینی خونه دعا می کنی مثلا … مرد گفت: مثلا با اینترنت و تلفن رسیدگی می کنن. یا کارا رو می برن خونه … راننده گفت: عموی ما هم خدابیامرز خیلی دورکاری می کرد. حتی کارمندا رو می برد خونه … پیرمرد گفت: خودش هم وقتی بنده رو دید مایل بود؛ نجابت آریایی ش نمی گذاشت اظهار علاقه بکنه … راننده گفت: ما یه بار اظهار علاقه کردیم. چند ساله داریم رو دلمون می کشیم. برو بابا.

اصل خبر را بخوانید و به سوالات پاسخ دهید و سپس به کارتان برگردید؛
در حالی که تمام مسیرهای اشتغال ‌زایی در 8 سال گذشته به قفل ‌های بانک ‌ها ختم شده است دولت به یکباره در واپسین روزهای فعالیت خود در اقدام بی‌ سابقه ‌ای اعلام کرد پرداخت یک ساله 65هزار میلیارد تومان تسهیلات بانکی ابلاغ شد. در حالی که بزرگترین طرح اشتغالی دولت در سال‌ های 85 تا 90 تنها 27 هزار میلیارد تومان منابع دریافت کرده است.
به گزارش خبرنگار مهر، یکی از مهمترین موانع اشتغال زایی در سال های فعالیت دولت های نهم و دهم عدم تناسب برنامه های اشتغالی با تسهیلات دهی شبکه بانکی کشور به دلایل گوناگون بوده است. به عبارتی، در سال های گذشته مجموعه برنامه های اشتغالی کشور از زودبازده ها تا مشاغل خانگی و از خوداشتغالی تا طرح های دیگر همواره با موانع جدی ای در بخش دریافت تسهیلات از بانک ها مواجه بوده اند تا جایی که به نظر می رسد شورای عالی اشتغال به صورت شعاری و تبلیغاتی تکالیفی را بدون مشورت شبکه بانکی کشور بر عهده آنها قرارداده است.

پرسش اول: الان چه می شود؟
الف _ همه بیکارها حداقل یک شغل خواهند داشت.
ب _ همه می رویم سیزده به در و خوشبخت خواهیم شد.
ج _ همه وام بلاعوض می گیریم.
د _ آن رئیس بانک گریخته هم بر می گردد حتی و پول ها را پس می دهد.

پرسش دوم: آن دو و نیم میلیون شغلی که دولت ایجاد کرد کجاست؟
الف _ سر جایش هست؛ الان می رسد به ده میلیون شغل.
ب _ نمک دولت چشمتان را بگیرد.
ج _ دو میلیون و چهارصد هزار تاش ایجاد شد و در هفته های پایانی باقی ش هم ایجاد می شود.
د _ همه موارد درست است؛ کی به کیه.

پرسش سوم: تا کی باید این قدر خدمات دولت را تحمل کنیم؟
الف _ هستند دوستان. فقط از شغلی به شغل دیگر و از خدمتی به خدمت دیگر منتقل می شوند.
ب _ خدمت همیشه هست. آدمش فرق می کند.
ج _ تحمل همیشه هست. آدمش فرق می کند.
د _ مرغ زیرک چون به این جا افتد تحمل بایدش.

راننده گفت: من نه منم خانوم؛ شاعر می گه من نه منم نه من منم. من اگه نیم من هم بودم الان این جا نباس واسه دیویست تومن با ملت چونه می زنم. همین بی شعور رو دیدی شما؟ اون موقع که من کارگاه جوراب بافی داشتم حالا گفتن نداره ولی روزی ده تا از اینا می اومد بازار از من سراغ می گرفت می اومد من کارش رو راه می نداختم. شریک نامرد بالا کشید زندگی م رو وگرنه من راننده تاکسی نبودم. نیستم هم … زن گفت: شما خودتو عصبانی نکن حالا ربون روزه. مردم نفهمن. اعصاب ندارن. از جای دیگه عصبانی ان سر شما خالی می کنن؛ شما خودتو بپا که دو روز دیگه دور از جون خودت و این پدر سکته بزنی کسی نیست به دادت برسه … پیرمرد گفت: آینده نگری و درایت این بانو برای من قابل تحسین می باشه؛ به نظر بنده که خانم جهت اطلاعتون سال ها در آرتش خدمتی نمونه کرده م، این جوون و امثال بی شعور او باید از تجربه های گرانقدر ما درس بگیرن و راه زندگی رو بسازن. بنده الان تنهام. اما به هر قیمتی حاضر به از دست دادن تنهایی نیستم. به شما هم می خوره که شخصیتی مستقل داشته باشید … زن گفت: بله من ازدواج نکرده م اصلا پدر جان؛ با مادرم زندگی می کنم. پیر شده کسی نیست جز من که نگهش داره … راننده گفت: به به احسنت. بچه به وفاداری شما دیگه اصلا گیر نمی آد. توله من دور از جون شما هر روز مث سگ داره پاچه منو می گیره؛ وای به روزی که من هفت قرآن در میون بخوام بیفتم این توله ها ازم پرستاری کنن … پیرمرد گفت: از همون ابتدا در وجنات شما یک روشنایی و تدبیری مبرز بود بانو؛ بنده می ستایم شما رو و حاضرم هر کمکی در راه خدمتگزاری شما به والده مکرمه تون از بنده برمی آد بکنم … زن گفت: دستتون درد نکنه. دعا بفرمایید. آقا من پیاده می شم پشت چراغ. بفرمایین … راننده گفت: قابل نداره خانوم. جسارتا یه سیصد دیگه باید بذارین روش. البته اگه خورد دارین ها. اگه نه بفرمایین. شخصیت والای شما خیلی باارزش … زن گفت: چه خبره آقا؟ دیگه حالا من نجابت می کنم شما می خوای تیغ بزنی ما رو؟ مرتیکه لات اوباش کرایه از اول سال پونصده تو می خوای هشتصد بگیری؟ بی جا کردی … پیرمرد روی صندلی ش رفت پایین و سکوت کرد … راننده ترمز زد: خانوم هررررررررری برو نجابتت رو جای دیگه خرج کن … زن فحش غیررسانه ای داد و در را کوبید و رفت … پیرمرد بعد از سکوت مرگبار پشت چراغ قرمز گقت: بزن رادیو ببینیم اخبار از جنگ اعراب چی می گه.

پیرمرد گفت: باااااااز ای الهه نااااااااااااااز با دل من بسااااااااااااااااز کاین غم جانگداز … ضبط و پخش ماشین گفت: حالا اما دیگه وقت رفتنه، جاده اسم منو فریاد می زنه … پیرمرد افزود: تو بودی که فکر می کردی اگه بری من می میرم، وقتی که بر می گردی دوباره جون می گیرم … راننده عربده زد: ونک از خط ویژه ونکککککککک … پیرمرد گفت: بچه بیا بشین راه بیفت؛ روزی دست این رهگذرها نیست. روزی رو خدا می رسونه بدبخت. ابله. سیاه روز … راننده گفت: بله می رسونه ولی من تو این ظل گرما چرخ چرخ عباسی نمی زنم تا آیا بیاد آیا نیاد … پخش گفت: نمی دونم ولی شاید بهشت اندازه ما نیست … پیرمرد گفت: شما گرما ندیدی در هفتاد درجه های اهواز و دزفول که به این وضعیت لوس می گی گرما. اجباری نرفتی یا چرت زدی بدبخت؟ پشه تو گرمای هفتاد درجه کبابت کرده؟ نکرده که این قدر جلافت می کنی … راننده داد زد: ونک بیاااااااا سرویس شدیم. ونکککک … راننده صداش را پایین آورد: پدر جان من همین زندگی م اجباری یه؛ اگه زن و بچه نداشتم یا می رفتم ترانزیت واسه خودم اروپا، یا یه قرص برنج حب می کردم خلاص؛ ما رو از تاکسی خالی می ترسونی؟ هه … پیرمرد گفت: یک بار در یک درشکه خالی، ظاهرا یک درشکه چی جوان از یک بانوی اشرافی جسارت کرده خواستگاری کرده بود؛ اطرافیان بانو درشکه چی رو حسابی مالش دادند؛ خبر به بنده رسید که برم مدیریت کنم موضوع رو؛ نهایت با هم ازدواج کردند و الان هم سه تا فرزند مایه افتخار تحویل جامعه داده ن … پخش گفت: واسه رفتن از این برزخ گریزی غیر دنیا نیست … راننده گفت: کاش من توی قبرس به دنیا می اومدم؛ حتی حاضر بودم خر به دنیا بیام، ولی قبرس باشم. واسه خودم آزاد و یلخی و رها بچرم. آی بچرم. نه زنی نه توله ای نه تاکسی ای … پیرمرد گفت: خر که هستی پسر جان؛ خر نبودی به جای ناله می رفتی کار یدی می کردی و علف هرزی برای جامعه ت نمی شدی … راننده عربده زد: ونکککک بی صاحابا بیاین بریم خب. ونکککککک از خط ویژه … پیرمرد گفت: خدا آدمت کنه … پخش گفت: آدم خیلی حقیره، بازیچه تقدیره.

گذشته

تیر ۲۵

من برگشته ام.
به كجا؟
هنوز نمى دانم.

اصل خبر را بخوانید و به سؤالات زیر پاسخ دهید؛
ایسنا نوشت: پس از جدایی مجتبی جباری از استقلال هنوز واکنش‌ ها به این جدایی که باعث ناراحتی هواداران استقلال شده ادامه دارد. جباری در واکنش به حرف‌های علی فتح ‌الله‌ زاده که گفته پول داده‌ ایم شوالیه خریده ‌ایم اما پول ندادیم که حشیش بخریم گفت: فتح ‌الله‌ زاده متاسفانه نمی ‌تواند به درستی از واژه ‌ها استفاده کند و دچار اشتباه شده که از چنین کلمه‌ ای استفاده کرده. حتما منظورش این بود که پولش را در راه ‌های بد خرج نکرده! البته از او با این سطح سواد انتظار دیگری نمی ‌رود! ما که دکتر را خوب می ‌شناسیم، خوب می ‌دانیم که او نحوه استفاده از کلمات را به خوبی نمی ‌داند!
او ادامه داد: تصور می‌کنم فتح ‌الله ‌زاده نتوانسته مفهوم حرف هایش را برساند. البته اگر واقعا او فکر می ‌کند که درست حرف زده منظورش را خیلی شفاف و واضح بگوید اما منتظر عواقب سنگین حرف هایش باشد چرا که من موضوع را تا آخر پیگیری می ‌کنم. با این حال همان طور که گفتم بعید می ‌دانم که او منظور دیگری از حرف هایش داشته باشد.
جباری با بهره گرفتن از آخرین مصاحبه مدیر استقلال گفت: من می‌ گویم چرا پول باشگاه باید صرف کارهای بیهوده شود؟ در حالی که بازیکنان جوان باشگاه شب های زمستانی با کاپشن و دستکش در چهاردیواری در کمپ از سرما به خودشان می‌لرزیدند و نمی‌توانستد بخوابند و در وضعیت بدی قرارداشتند، چرا پول باشگاه باید خرج این عنوان شود؟ در حالی که جوان‌ها که در حد تیم اصلی بودند شام برای خوردن نداشتند برای چه باید این عنوان خریداری شود؟ بازیکنان جوانی در کنار ما تمرین می‌کردند که با شیر و کیک به تمرین می‌آمدند. یکی از آنها یک روز به من می‌گفت من امروز تنها یک تخم مرغ خوردم. عنوان شوالیه مهم است یا خواب و خوراک و لباس بازیکنان جوان؟

پرسش اول: چرا این طور شد؟
الف _ بازیکن و مدیر خیلی غیرت و تعصب و غیره دارند روی تیم و نمی خواهند آبروی تیم محبوب شان برود.
ب _ بازیکن دلش گرفته از این که از تیم عزیزش رفته، دارد بهانه می گیرد. گناه دارد.
ج _ مدیر دلش می خواهد بازیکن برگردد، نمی داند چطور بگوید.
د _ طوری نشده. محبت در جملات رد و بدل شده دارد موج می زند.

پرسش دوم: در لیگ برتر فوتبال دقیقا چه خبر است؟
الف _ بعد پهلوانی لیگ خیلی زده بالا.
ب _ آش بعد قهرمانی خیلی شور شده.
ج _ ابعاد پهلوانی و قهرمانی همزمان گسترده شده و دچار تناقض شده اند.
د _ به لطف تدبیر مسئولان همه چیز درست و اخلاقی پیش می رود.

پرسش سوم: پیشنهاد شما برای بهتر شدن اوضاع روابط انسانی در لیگ برتر فوتبال چیست؟
الف _ همه را بدهند دست نیروی انتظامی تا توجیه شان کند و کار فرهنگی کند روی افراد.
ب _ همه را بدهند وزارت ورزش و جوانان تا با تدبیری بیش از پیش منشور اخلاقی را برای شان بهتر تبیین کند.
ج _ یک مدت به علت انبارگردانی لیگ را تعطیل کنند.
د _ روابط خوب است و بهتر از این نمی شود.

پرسش چهارم: از آن خانمی که رکورد شنا در دریا را زده بود و ثبت نشد چه خبر؟
الف _ خبری نشد. خبری هم نبود اصلا.
ب _ سیاه نمایی نکنید. برای خودش یک افتخاری آفریده و قضیه تمام شده.
ج _ خانواده چطورند؟ سلام برسانید.
د _ در دولت جدید همه این خبرها خوب خواهند شد.

دخترک توی بغل مادرش از گرما سرخ شده بود و با ترس و بهت به دعوای مادر و پدر نگاه می‌کرد. گوشواره‌های حلقه‌ای کوچکی داشت و گاهی دستش با تردید به سمت صورت پدرش می‌رفت.
چیزی توی دلم فروریخت و سرم را برگرداندم تا مثلا منتظر اعلام شماره‌ی بلندگو باشم.
من آن‌جا چه می‌کردم؟

١. بچه كه بودم، تا پيش از ديدن يك قسمت از كاتون مشاهير جهان كه درباره گاليله بود، فكر مى كردم زمين مثل يك استاديوم فوتبال خيلى بزرگ و مستطيلى شكل است كه خدا چهار تا تهش را ديوار بلندى كشيده و حتى هيچ هواپيمايى اگر هم به ديوار برسد، به بالاش نخواهد رسيد. بعد مردك بيكار پاش را به زمين كوبيد و قبل از توبه گفت ولى اين عوضى گرد است.
الان در شروع سى و دومين سال زندگى م، دلم مى خواهد بروم و بروم و برسم به ديوار زمين و بعد پاى آن ديوار بنشينم و بگويم آقاى خدا، شما ليست انتظار هم براى پريدن داريد؟

٢. پمپ كولر نوى خانه كار نمى كند؛ با امير مى رويم روى پشت بام و من مثل بيق هاى ابزارنديده فقط دستورات را اجرا مى كنم و به مصائب سوختن احتمالى پمپ فكر مى كنم؛ زنگ مى زنم به يك تاسيساتى كه از اينترنت در حوالى محله مان گير آورده ام و اصلا جواب نمى دهد؛ دومى هم. سومى مى گويد تا ساعت پنج شش هفت هستيم و خب معلوم است كه قابل اعتماد نيست. در اوج نااميدى ام كه دومى زنگ مى زند و قرار مى گذاريم و بى ناز و ادا مى آيد و اتصال برق پمپ را درست مى كند و بى سوختگى حل مى شود. ذوقمرگم از اين كه در تيرماه يك تاسيساتى بدون ناز و ادا و قالتاق بازى گير آورده ام. به سطح ذوقمرگى م هم البته فكر مى كنم.

٣. به لطف مراسم مهم امروز كه مجرى و ميزبانش بودم، گوشيم از هفت تا دوازده صبح خاموش بود؛ ديدم همراه اول هم سر ذوق آمده و علاوه بر تبريك تولد، گفته شما چهار ميس كال از اين شماره ها هم داشته ايد؛ به اين فكر مى كنم كه روز به روز سخت تر مى شود گم شدن، نبودن، خاموش بودن.

٤. به تو نيازمندم، فورى. هى. هميشه لابد.

٥. دلم گرفته است و دنبال چيزى مى گردم كه شادم كند.

سی و یک سال از عمرم می‌گذرد دو روز دیگر.
معلق مانده‌ام.
تولد کلا چیز غمگینی‌ست. یکی از همان معمولی‌ بودن‌های غمگین.

یکشنبه نهم تیرماه 1392، دومین همایش روز رسانه‌های اجتماعی در ایران برگزار شد؛ من هم مقاله‌ای درباره‌ی موانع گسترش شبکه‌های اجتماعی در سازمان‌ها ارائه کردم که در این‌جا می‌توانید فایل ارائه‌ی آن را ببینید.

———-

+ تسنیم: یک کارشناس ارشد تحقیقات در رسانه عنوان کرد: اولویت نداشتن فضای مجازی در بودجه های سازمانی
خبرگزاری تسنیم: یک کارشناس ارشد تحقیقات در رسانه گفت: یکی از علل عدم رشد رسانه‌های اجتماعی در سازمان‌ها، اولویت نداشتن فضای مجازی در بودجه‌های سازمانی است.
جلال سمیعی در دومین همایش روز رسانه‌های اجتماعی که صبح امروز در تالار ایوان شمس ،برگزار شد، اظهار داشت: موانع عدم حضور رسانه‌های اجتماعی در سازمان‌ها شامل موانع سازمانی، موانع کاربران و موانع مشترک میان کاربران و سازمان ها است.
وی با اشاره به موانع سازمانی در این حوزه افزود: نبود سیاستگذاری شفاف حاکمیت درباره شبکه‌های اجتماعی، روشن نبودن تکلیف اینترنت در ایران، فیلترینگ و دسترسی دشوار، ترجیح مدیران به استفاده ویترینی از اینترنت، اولویت نداشتن فضای مجازی در بودجه های سازمانی و عرف مدیریتی ایران که با مبهم نشان دادن شیوه برنامه ریزی و عملکرد سعی در حفظ جایگاه خود دارند از جمله این موارد است.
این کارشناس ارشد ارتباطات همچنین گفت: در سال‌های گذشته روابط عمومی‌ سازمان‌ها مانعی برای دسترسی مخاطبان به مطالب درون سازمانی بود اما امروزه این دیدگاه متفاوت شده است.
سمیعی بیان کرد: روال کار آنلاین در بسیاری از سازمان‌های ما هنوز جا نیفتاده چرا که ذهنیت و ساختارها مناسب نیست به علاوه اینکه کاربران اعم از مدیران، کارمندان و افرادی که از بیرون به شبکه اجتماعی سازمان می‌پیوندند،عدم شناخت کاربرد و اهمیت شبکه‌های اجتماعی، محافظه کاری و نگرانی کاربران از حضور رسمی در شبکه‌های اجتماعی و دیدگاه منفی نسبت به تاثیر آنلاین بودن در روابط خانوادگی از جمله موانع مربوط به کاربران در این حوزه است.
وی افزود: در مورد موانع مشترک میان کاربران و سازمان نیز می‌توان به نبود زیرساخت‌های فنی لازم به طور مثال بحث سانسور و باز نشدن ایمیل افراد در محیط‌های سازمانی، عدم دسترسی به اینترنت مناسب در منازل و بسیاری از اداره‌ها، شناخت شبکه‌های اجتماعی در حد فیس‌بوک و عدم آگاهی از وجود شبکه‌های اجتماعی تخصصی نیز از جمله ممنابع مشترک میان سازمان‌ها و کاربران است.
این پژوهشگر در پایان خاطرنشان کرد: در سازمان‌های ما همچنان تمایل به کار محفلی به جای تولیدی است در صورتیکه شبکه‌های اجتماعی یک محصول دائمی رو به رشد هستند.

———–

+ ایلنا: در دومین همایش رسانه‌های اجتماعی؛ نقش رسانه‌های اجتماعی در انتخابات ۹۲ بررسی شد

+ ایرنا: كارشناسان ارتباطات، كاركرد رسانه هاي اجتماعي را بررسي كردند

+ آی‌کلاب: پس از ارائه آقای جهانشاهی نوبت به ارائه آقای جلال سمیعی رسید. مطالعه موردی در این مقاله سازمان تبلیغات اسلامی است که توسط جلال سمیعی مورد بررسی قرار گرفته است. ارائه آقای سمیعی در مورد بررسی علل و موانع بکارگیری شبکه‌های اجتماعی در سازمان‌های ایرانی بود.
جلال سمیعی در مورد پروژه راه اندازی شبکه اجتماعی تخصصی هنرمندان ایران به نام شبکه هنر در حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی که از زمستان ۱۳۸۹شروع شده‌ است ارائه‌یشان را شروع کردند. در این پژوهش نگاه مدیران به شبکه‌های اجتماعی ،موانع گسترش شبکه‌های اجتماعی و راهکارهای مختلف برای کاهش موانع بررسی شده‌است.
سمیعی گفت موانع سازمانی در سه دسته سازمانی، کاربران و موانع مشترک سازمانی و کاربرها طبقه بندی شده است. نبود سیاستگذاری شفاف حاکمیت درباره شبکه‌های اجتماعی، فیلترینگ و محدودیت اینترنت در سرعت و دسترسی، اولویت نداشتن فضای مجازی در بودجه‌ها همچنین بی تمایلی سازمان‌ها به شفاف سازی ذاتی اینترنت از جمله موانع موجود در سطح سازمانی است.
در انتها سمیعی بیان کرد که نبود زیر ساخت های فنی لازم در اداره‌ها و خانه‌ها ،نشناختن کارکردهای شبکه اجتماعی و تمایل سازمانی بیشتر به کار محفلی، به جای کار تولیدی، از دیگر موانع موجود است.

+ وبلاگ نیوز: رسانه اجتماعی، رسانه پرسیدن است