پرش به محتوا

بایگانی

بایگانی تیر, ۱۳۹۰

ظاهرا در دومین شب پخش «حس ششم»، که دوستان تا غروب دیروز هم تبلیغ‌ش را دائما می‌رفتند، شروع ناگهانی (!) برنامه‌ی زنده‌ی آقای شهیدی‌فر با عنوان «پارک ملت»، که هرشب ساعت 23 روی آنتن می‌رود، باعث شده تا ساعت پخش برنامه‌ی طنز «حس ششم» مبهم شود؛ گویا این برنامه قرار است از اول هفته‌ی آینده و در ساعت دیگری پخش شود؛ منتظر خبر قطعی (یعنی حتمی، نه خبر قطع برنامه!) باشید.

یازده ماه از تعطیلی برنامه‌ی طنز «حرف اضافه» می‌گذرد؛ این برنامه، یک برنامه‌ی گفتاری طنز بود که آن را می‌نوشتم و هرروز «در صبح بخیر ایران» به صورت زنده اجرا می‌کردم. پایان تیرماه 1389 پایان این برنامه هم بود، و یک‌جورهایی ناگهانی تمام‌ش کردیم.

حالا قرار است اگر اتفاقات پیش‌بینی‌نشده نیفتد، از امشب ـ یعنی شنبه 4 تیرماه ـ برنامه‌ی طنز تازه‌ای با نویسندگی و اجرای من روی آنتن شبکه‌ی یک برود؛ این برنامه ترکیبی‌ست از گفتارهای طنزآمیز من و نمایش‌های کوتاهی که بر اساس سوژه‌ی برنامه ضبط شده‌اند.

«حس ششم» قرار است هرشب (از شنبه تا چهارشنبه) حوالی ساعت 23:05 روی آنتن شبکه‌ی یک برود؛ این برنامه به طور متوسط هشت دقیقه‌ای‌ست و با فاصله‌ی کمی از آنتن، ضبط می‌شود.

امیدوارم این برنامه هم باقی بماند، هم به مذاق کسانی که به این مجموعه لطف دارند، خوش بیاید.

یادآوری می‌کنم که این‌جا می‌توانید پخش زنده‌ی شبکه‌ها را ببینید.

(ممنون می‌شوم که این خبر را به دوستانی که شاید تلویزیون نمی‌بینند، اما این برنامه را بخواهند ببینند، برسانید.)

به این خبر و به‌ویژه  به اسامی «طنزپردازان» دقت کنید:

طنزنویس‌ها را در متن مشخص کرده‌ام؛
از دوستانی که مجموعا فکرهاشان را روی هم گذاشته‌اند تا طنزپردازان رسانه را دور هم جمع کنند، خیلی ممنونم؛ به‌ویژه هم‌نشینی محمدعلی کشاورز و عباس محبی و فیتیله‌ای‌ها و سیدعلی میرفتاح، خیلی هیجان دارد تحت این عنوان.

برای ذوق کردن بیشتر، همچنین به عکس‌هایی که از این نشست منتشر شده است در این لینک نگاهی بیندازید؛

عرض دیگری ندارم.

راننده گفت: برنج چرا گرون شد یهو؟ نکنه باز اون ور دنیا بلا ملا اومد سر برنج‌ها؟ … زن گفت: من امروز رفتم دو کیلو برنج ایرانی بخرم، دیدم نمی‌شه؛ چهار کیلو خارجی خریدم … پیرمرد گفت: رضاخان خودش می گفت هر کی نون و برنج مردم رو گرون کنه، از کمونیسم بدتره … مرد گفت: لابد فردا می‌گن برنج خارجی آلوده‌ست، بعد باز خودشون تکذیب می‌کنن … راننده گفت: همه‌شون تو کار برنج‌ن بابا، اینا بازی‌یه که من و شما رو وادار کنن چی بخریم چی نخریم … پیرمرد گفت: چرچیل خودش می‌اومد با ما و ارتش اینگیلیس بیلیارد می‌زد؛ می‌گفت اینا مهمون مان؛ فردا جنگ بشه بی‌طرف می‌مونن جلوی ما … زن گفت: اگه این برنج خارجی‌ها آلوده‌س، پس چطور همه‌ جا تبلیغ هم می‌شن؟ … راننده گفت: خب واسه ما تبلیغ می‌شه خواهرم، از ما بهترون که اینا رو نمی‌خورن … مرد گفت: من دیده بودم توی رستوران‌های دبی، برنج رو جلوی مشتری از توی بسته باز می‌کنن، کارشناس تایید می‌کنه، مشتری اگه حال کرد، براش فوری می‌پزن می‌آرن؛ اون‌وقت این‌ جا می‌ری رستوران، برنج‌ش بوی صابون می‌ده … پیرمرد گفت: صابون توی ارتش خیلی به کار می‌آد، ها ها ها … زن گفت: دوماد پسرعمه‌م خودش تو کار واردات خوراکی‌یه؛ می‌گفت این برنج‌های خارجی‌ رو همه رو مفت از ژاپن می‌آرن؛ اون جا زلزله که شده اتمی شده، خودشون نمی‌خورن که؛ می‌فرستن برای ماهای بدبخت … راننده گفت: همیشه همین طوره؛ الان خیار آورده‌ن توی بازار از آلمان، همه‌ش مریضی کشنده داره؛ یه وقت از یه خیاری مطمئن نبودین، نخورین ها … مرد گفت: آخرش هم می‌فهمن واسه فروش یه داروی جدید این خیارها رو داده‌ن تو بازار … پیرمرد گفت: می‌رفتیم واسه یه پادگان خرید می‌کردیم، لباس نظامو که می‌دیدن مگه دیگه حساب می‌کردن؟ … زن گفت: وای حالا دیگه برنج و خیار هم نخوریم، اون دفعه هم که گو‌شت‌ها آلوده بود، چی بخوریم؟! … پیرمرد گفت: دخترم حرص نخور، درست می‌شه … راننده گفت: پدرجان این اداره‌ی دارایی‌یه؛ همین جا می‌خواستی بری؟ … پیرمرد گفت: نمی‌دونم؛ همین جا ارث تقسیم می‌کنن؟ … مرد گفت: نه پدر من، نکنه دادگاهی چیزی می‌خواستی بری اشتباه اومدی؟ … زن گفت: خدا هیچ مسلمونی رو اسیر بیمارستان و کلانتری نکنه … پیرمرد گفت: اومدم ببینم باغ ارث جدمون رو بالاخره تقسیم کرده‌ن یا نه … راننده گفت: ای بابا، شما هم بدتر از اینا همه چی‌ت جاده خاکی‌یه که … مرد گفت: دربست بگیر.

http://www.7sobh.com/issues/?p=71&action=read#/3/zoomed

مدير یکی از مراكز فعال در حوزه‌ی سلامت خانواده، در گفتگو با یک خبرگزاری گفته: عملكرد سايت‌های همسريابی بايد به طور دقيق بررسی شود و بايد ديد كه آيا روش‌های انجام شده علمی است يا خير.

1-      برای دوستانی که در جریان اینترنت یا در جریان این سایت‌ها نیستند، دانستن این مقدمه لازم است که سایت‌های همسریابی به شما کمک می‌کنند که از طریق یک بانک اطلاعاتی خیلی جدی، همسر دلخواه‌تان را جستجو کنید و با او به هر شکلی که می‌شود، ازدواج کنید.

2-      سایت‌های مختلفی برای یافتن همسر یا «در آستانه‌ی همسر شدن» یا «قصدمون ازدواجه» یا «قصدمون آشنایی برای امر خیر می‌باشد» یا «بابا مامان خوبن؟» وجود دارد، که بسیاری از آن‌ها فیلتر شده‌اند و برخی از آن‌ها هم لابد به دلیل روش علمی یا نیت خیری که پشت‌شان هست، آزادانه فعالیت می‌کنند. آیا اگر سایت‌های دوست‌یابی هم در توضیح فعالیت‌شان اعلام کنند که قصدشان خیر «می‌باشد»، می‌توانند به عنوان سایت‌های مجاز همسریابی فعالیت کنند، یا نه؟

3-      ایشان درباره‌ی روش علمی همسریابی که یک سایت بتواند بر اساس آن کار کند، توضیح مشخصی نداده‌اند؛ آیا روش سنتی معرفی برای ازدواج که قرن‌ها در خانواده‌ها رایج است، روش علمی‌ست؟ آیا سایت‌های همسریابی همان دیجیتال‌سازی روش عمه و خاله در معرفی گزینه‌های ازدواج نیستند؟ آیا آدم درست است بردارد روش عمه‌اش را برای همسریابی دیجیتال کند؟

4-      آیا اگر آدم همسر دلخواهش را در یک سایت گیر بیاورد، می‌تواند به او اعتماد کند؟ آیا اگر خانم متین و محجوب موجود در سایت، یک وقت نادرخان از آب دربیاید، چه کسی پاسخگوست؟ آیا کار به جای باریک بکشد، سایت مسؤولیتی قبول می‌کند؟ آیا الان که خاله‌ی طرف، همسر پیشنهادی‌ش را در آرایشگاه زنانه پیدا می‌کند، مطمئن‌تر نیست؟ آیا هر چقدر هم سایت‌های همسریابی درست کار کنند، جوینده نباید عاقل باشد؟

5-      اگر رفتیم همسر دلخواه‌مان را در سایت همسریابی پیدا کردیم و به اسم هم زدیم، بعد اشرار آمدند از دیوار سایت رفتند بالا و پروفایل همسر آینده‌مان را هک کردند، چه کار باید بکنیم؟ آیا تقصیر همسرمان بوده که رعایت نکرده؟ آیا تقصیر سایت بوده که امنیت نداشته؟ آیا هکرها بی‌تربیت بوده‌اند؟ آیا به هر حال همسر آدم باید ازدواج با خودش را در سایت همسریابی به شکل موجهی پیشنهاد بدهد؟ آیا شنونده باید عاقل باشد؟

6-      به یک مشاور برجسته برای آن که تعیین کند حداقل چقدر سرمایه و امکانات و گزینه‌های مناسب برای راه‌اندازی یک سایت همسریابی علمی لازم است، فورا نیازمندیم.

http://www.7sobh.com/issues/?p=70&action=read#/3/zoomed

این روزها دومین شماره‌ی مجله‌‌ی طنز تازه‌ای (مگر مجله‌ی طنز قدیمی‌ هم داریم، جز «طنز و کاریکاتور» و چند نشریه‌ی دانشجویی؟) روی دکه آمده است به اسم «خط‌خطی»؛ مدیرمسؤول و سردبیرش کیارش زندی است و فعلا فقط روی جلد شماره‌ی اول را هم در سایت‌شان می‌توانید ببینید.

با این که اسم و لوگویی از نشریات همشهری در این مجله نیست، اما از آدرس نشریه تا گروه نویسندگان‌ش، خیلی به «همشهری جوان» شبیه هستند؛ حتی عناوین بعضی صفحه‌ها و سبک طنزها هم یک جورهایی به بخش‌های آن نشریه شبیه است و خب، به خاطر تیم نویسنده‌اش طبیعی می‌تواند باشد. مگر این که دوستان ما در مجموعه‌ی همشهری بعد از سال‌ها هوس و جلسات مستمر ناکام، آخرسر به این راه حل در برآورده شدن آرزوشان برای انتشار یک نشریه‌ی طنز رسیده باشند.

با این که نشریه‌شان یک‌جور عجیبی بر خنثی بودن و دور هم بودن اصرار دارد و از نظرشان لابد مهم‌ترین موضوع‌ش که طرح روی جلد هم شده، در این روزها، مرگ بن‌لادن است؛ و با این که به گمانم یک نشریه‌ی طنز اگر به دغدغه‌های روز اجتماعی ـ اقتصادی ـ سیاسی مردم نپردازد، عملا مخاطب چندانی پیدا نخواهد کرد؛ و با این‌تر (!) که می‌گویند ما نخستین مجله‌ی طنز سبک زندگی هستیم، اما حالا برای داوری درباره‌شان زود است؛ می‌خواهم تبریک بگویم به جسارتی که در انتشار یک نشریه‌ی طنز داشته‌اند و برای‌شان جرات و مقاومت و ماندگاری آرزو دارم؛ آن‌قدر هیچ‌چیز در رسانه‌ها در زمینه‌ی طنز نداریم، که هر اتفاقی‌ش فعلا غنیمت است و حلوا حلواش باید کرد.

راننده خواست چیزی بگوید، اما بوق زد و داد کشید: مرتیکه مگه طویله‌س سر خرو کج می‌کنی وسط چهارراه؟ … پیرمرد گفت: اینا باید می‌اومدن نظام، تا بفهمن تو ارتش چطوری امتحان می‌گیرن … زن گفت: بابا الان پول می‌گیرن گواهی‌نامه می‌دن؛ دختر همساده‌مون خیلی خنگه به از شما نباشه، هیژده بار رد شد توی گواهی‌نامه، آخرش نمی‌دونم آشناشون کجا براش جور کرد … راننده گفت: خب بله آبجی، اون‌جوری می‌گیرن می‌آن وسط چهارراه عین این شتر می‌زنن به بقیه … پیرمرد گفت: توی لندن هر کی بد رانندگی کنه، محاکمه می‌برن‌ش پیش خود چرچیل؛ یه بار یکی رو برده بودن، توی چشم راننده‌هه نیگاه کرد، گفت: خیلی بلدی فرمون بگردونی بیا جای من بشین! راننده‌هه از خجالت خودشو کشت تو زندان … زن گفت: همین دختر خنگی که می‌گم، تا حالا سه بار آدم کشته با ماشین؛ منتهی خدا بابای بیمه رو بیامرزه … راننده گفت: اوه اوه شنیده‌م دیه شده نود میلیون؛ قیمت شترها بالا رفته با دلار … پیرمرد گفت: راننده‌ی متخلف مثل سرباز بی‌قید می‌مونه، باید بذارن‌ش گل دیوار، تیربارون … زن گفت: داداش بدبخت من هم مثل شما راننده‌س دیگه؛ البته ده تن داره؛ یه بار رفت با تریلی‌ش وسط یه مینی‌بوس، الان یه عمره داره قسط دیه می‌ده … راننده گفت: بدشانس بوده آبجی؛ رفیق ما با شرکت واحد زد به یه خانوم مسن؛ یه جوری خانومه رضایت داد که حتی ازدواج کرد‌ن … پیرمرد گفت: من خیلی تنهام … زن گفت: خدا شانس بخواد بده توی تصادف هم می‌ده … مرد سوار شد و در را محکم کوبید: آقا من مستقیم می‌رم، فقط عجله دارم اگه می‌شه … راننده گفت: عجله مال سوئیسه هانی؛ ترافیکو نمی‌بینی؟ توقعاتی دارن مردم … پیرمرد گفت: سه سوت باید بند پوتین رو می‌بستیم به خط می‌موندیم؛ حتی دماغا تو یه خط … مرد گفت: حالا شما زودتر برو کرایه اضافی می‌دم … زن گفت: صف بانک بود این؟ خبری شده؟ … راننده گفت: همه‌ش صف صف صف؛ عمرمون توی صف گذشته … پیرمرد گفت: لابد صف کوپنه دخترم؛ اینا هوا رو هم کوپنی می‌کنن آخرسر … مرد گفت: نه خیر، صف بسته بودن برای نوبت اسم‌نویسی سهام … راننده گفت: از این هرمی‌هاست لابد؛ یه زمونی جلوی یه شرکت شامپو صابون از این صف‌ها بود؛ بعدا گفتن هرمی بوده … زن گفت: این نونا خوردن نداره، ولی خیلی سود توشه … پیرمرد گفت: این حوالی بربری کجاس؟

http://www.7sobh.com/issues/?p=67&action=read#/3/zoomed

اصل خبر این است که سرپرست وزارت راه و ترابری، با اشاره به این‌كه خانه‌های خالی شناسایی شده‌اند، تصریح كرده:‌ اختیار اعمال قانون تعزیرات را برای مالکان این واحدها داریم؛ ایشان قبلا هم به شدت افزوده بودند که دست‌کم فقط دویست هزار خانه‌ی خالی در تهران وجود دارد.

1-      دوستان گفته‌اند که از طریق سنجش و بررسی میزان برق مصرفی خانه‌ها، به این نتیجه رسیده‌اند که این خانه‌ها کلا خالی‌ست؛ آیا این که یک خانه مصرف برق چندانی نداشته باشد، معنایش خالی بودن خانه است؟ آیا ظرفیت‌های کاربردی یک خانه، لزوما به روشن بودن چراغ‌ها و دستگاه‌های برقی مربوط است؟ آیا ممکن نیست افرادی باشند که از خانه‌ها در راه‌هایی غیربرقی استفاده کنند؟

2-      گفته‌اند که احتمال دارد این خانه‌های خالی‌مانده، نوعی احتکار محسوب بشود و با مالکان‌شان جور دیگری از نظر عوارض و مالیات و غیره، برخورد شود. آیا کسانی که خانه‌ی خالی احتکار می‌کنند، گذاشته‌اند تا گران بشود؟ آیا همین حالا هم خانه گران نیست؟ آیا کسی که خانه‌‌اش را همان‌طور می‌اندازد که خالی بماند، دلش خوش است؟ آیا واقعا بهتر نیست به آن‌ها رهنمودهایی درباره‌ی کارکردهای فراوان خانه‌ ارائه شود؟ آیا بهتر نیست دوستان این مالکان را به جای برخورد، راهنمایی کنند؟

3-      آیا این که آدم دلش بخواهد خانه را خالی نگه دارد، واقعا جرم است؟ آیا قانونی درباره‌ی احتکار خانه‌ی خالی وجود دارد؟ آیا مسؤولان به زودی قانون وضع می‌کنند؟ آیا به زودی با خانه‌های خالی برخورد قانونی می‌شود؟ آیا کلا آدم اگر از هر ظرفیتی که دارد، استفاده نکند، ممکن است یک روزی جرم تلقی بشود؟ آیا ما همیشه بدبین هستیم و برای مسؤولان حرف درمی‌آوریم؟ آیا احتیاط حکم نمی‌کند چیزهای خالی دیگرمان را هم بررسی کنیم و اگر خطری دارد، زودتر پرش کنیم؟

4-      آیا دوستان خودشان در طرح‌های انبوه‌سازی مسکن، خانه‌های خالی فراوانی ایجاد نمی‌کنند؟ آیا برای پر کردن آن خانه‌ها تمهیدی اندیشیده‌اند؟ آیا نهایتا وضعیت خانه‌های خالی را چه کسی ساماندهی می‌کند؟ آیا اصلا به ما چه مربوط است؟

5-      سفارش برای هرگونه پر کردن هرگونه خانه‌ی خالی پذیرفته می‌شود.

http://www.7sobh.com/issues/?p=66&action=read#/3/zoomed

دختر دانشجو گفت: آقا بیا سر جدت بریم، بین راه می‌زنی خب … مرد گفت: راست می‌گه آقا؛ بیا جهنم و ضرر خودم اون یه نفر رو حساب می‌کنم … راننده گفت: من بنزین هفتصدی نمی‌زنم که شما به‌م صدقه بدی … پیرمرد گفت: گر دست فتاده‌ای بگیری مردی … دختر گفت: آقا شلوغ بشه دردسره ها، بریم … زن آمد و سوار شد: آقا برو برو الان صرافی رو می‌بندن باز … راننده راه افتاد: مگه چی شده خواهر؟ دلار می‌گن نایاب شده، راسته؟ … پیرمرد گفت: زمان بیامرز دلار کم اومد، خودش رفت از چرچیل خرید آورد ریخت تو مملکت … زن گفت: آقا از چهارشنبه دلار آزاد شده، ملت خونه می‌فروشن دلار می‌خرن … دختر دانشجو گفت: خانوم شماهایین که جو می‌دین به بازار، خبری نیست ها … مرد گفت: شما برو دبی ببین اصلا از این خبرها هست؟ هرچی می‌خوای دلار بخر؛ هیشکی نمی‌گه خرت به چند … زن گفت: دخترم تو بچه‌ای، سرت تو درس و مشقه، چی می‌فهمی از بازار ارز؟ من شوهرم خیلی سال کارش دلار بود … پیرمرد گفت: ما لندن که دوره می‌دیدیم، دلار رو آتیش می‌زدن جای سیگار می‌کشیدن؛ تا دلار لندن بود کی دلار عموسام رو آدم حساب می‌کرد … دختر گفت: پوند انگلیس، پدرجان … زن گفت: چهارشنبه داشتم باقالی پاک می‌کردم، خواهرم اس‌ام‌اس زد دلار یهو کشیده بالا؛ نفهمیدم چطور رفتم تا استانبول … مرد گفت: خانوم اینا بازار سیاهه، نخرین تا ارزون بشه … راننده گفت: فردا لابد می‌ری یه بلبرینگ بندازی می گن سه برابر شده؛ چرا؟ دلار گرون شده! ای آتیش … پیرمرد گفت: گرما آتیش شده لامصب؛ جوونی‌های ما کی تابستون این‌جوری بود؟ می‌رفت بالای 40 دولت می‌گفت تعطیل … زن گفت: سه ساعت تو صف بودم آخرش گفتن دلار تمومه، برین اگه فردا باز آزاد بود بیاین … راننده گفت: جاهای دیگه هم این‌طوره؟ یعنی تو آمریکا مردم واسه دلار باس صف بکشن؟ … مرد گفت: نه آقا، من اون هم سال تایلند بودم برای یه کار فرهنگی، اصلا کسی نگاه نمی‌کنه به این چیزا … زن گفت: خدا رحمت کنه رفتگون همه رو، شوهر من تو صف همین دلار مرد، سال 72 که یهو سر مضاربه‌ای‌ها خورد به سنگ … پیرمرد گفت: تنهایی بد دردی‌یه … دختر دانشجو گفت: آقا من پشت چراغ پیاده می‌شم … راننده گفت: افسره اونجا، باس بعدش نیگر دارم … دختر گفت: نه که حالا همه کاراتون قانونی‌یه … زن گفت: مردم چه خوشن به خدا.

http://www.7sobh.com/issues/?p=65&action=read#/3/zoomed

رئيس فدراسيون شنا، شيرجه و واترپلو گفته يكی از مشكلات عمده‌ی شنا در كشور، بلاتكليف بودن سواحل كشور است؛ به‌ طوری كه در دريای خزر هيچ كس متولی سامان‌دهی سواحل نيست.

1-      آیا منظور ایشان به عنوان رئیس فدراسیون ورزش‌های آبی مملکت، این بوده که برای سامان‌دهی سواحل کشور شخصا اعلام آمادگی کرده‌اند؟ آیا سواحل یک کشور را می‌توانند بدهند یک مقام ورزشی سامان بدهد؟ آیا تعریف سامان‌دهی در کشور برای سواحل دقیقا چه چیزهایی‌ست؟

2-      آیا این که سواحل کشور سامان‌دهی ندارند، باعث شده است که مثلا در سه روز تعطیلات اخیر چندین نفر فقط در سواحل دریای خزر غرق شوند؟ آیا سامان‌دهی سواحل یعنی دوستان باید بیایند همه‌ی سواحل را هرطور شده تبدیل به مناطق مجاز و امن برای شنا کنند؟ آیا مناطق شنا فقط با کم‌ کردن عمق ساحل و کشیدن ریسمان دور آن منطقه دیگر امن می‌شود؟ آیا همه‌ی سواحل آزاد است؟ آیا خیلی از سواحل که یا در دست شهرک‌های دولتی‌ست یا به شهرک‌های به هر حال اختصاصی تعلق دارد، امن است؟ آیا یعنی حتی سواحل شهرک‌های دولتی یا اختصاصی، امن نیستند؟

3-      آیا منظور ایشان از سامان‌دهی و امن کردن سواحل، حضور نیروی انتظامی هم هست؟ آیا پلیس وقتی در سواحل حضور دارد، آن سواحل دیگر امن نیست؟ آیا وقتی پلیس در سواحل هست، برای شنا امن نیست، اما از جهات دیگر به هر حال امن است؟ آیا پلیس نجات غریق هم هست؟ آیا نکند خیلی از نجات غریق‌ها پلیس هستند و ما خبر نداریم؟ آیا ما کلا از چیزی خبر داریم یا فقط فکر می‌کنیم که خبر داریم؟

4-      آیا مردم فکر می‌کنند اگر در مناطق امن و سالم‌سازی شده شنا کنند، شنا به‌شان نمی‌چسبد؟ آیا امنیت در این مناطق بیش از حد لازم است؟ آیا اگر آدم زیاده از حد احساس امنیت کند، باید فرار کند؟ آیا آدم ترجیح می‌دهد در دریا خفه بشود اما از امنیت خفه نشود؟ آیا همه جا باید آقا پلیس‌ها مراقب ما باشند که در دریا یا هر منجلابی غرق نشویم؟

5-      آیا طرح امنیت اجتماعی هم به طرح سالم‌سازی سواحل دریا مربوط است؟ آیا ما غرضی داریم که می‌خواهیم این‌ها را به هم ربط دهیم؟ آیا ما تربیت نداریم؟

6-      سالم باشید.

http://www.7sobh.com/issues/?p=63&action=read#/3/zoomed

نگاهی به فرایند غم‌انگیز محو شدن طنز گل‌آقایی

  • یکم

شنیدن خبر تعطیلی دوباره‌ی هفته‌نامه‌ی گل‌آقا در سال 87، مرا ‌برد به آبان 1381 و حسی که گل‌آقا در آخرین سرمقاله‌ی آن هفته‌نامه‌ی فقیدش نوشته بود؛ حس پرنده‌بازی که می‌داند آخرین پرنده‌اش هم به‌زودی در افق گم می‌شود. حالا پوپک صابری فومنی روبه‌روی ما بود و بغض‌هایش را مثل همیشه می‌خورد و اعلام کرده بود که هفته‌نامه‌ی گل‌آقا در دی‌ماه 1387 برای بار دوم تعطیل می‌شود؛ داشتم به این فکر می‌کردم که چرا همیشه جمع شدن یک نشریه برای ما دردناک است؟ می‌گویم «جمع شدن»، چون تعطیلی یا توقیف یا هر زهرمار دیگری که برای یک تحریریه اتفاق می‌افتد، جمع شدن یک دنیا امید و آرزو و ذوق آن همه آدمی‌ست که یا نشریه را می‌نویسند، یا می‌خوانندش؛ تلنبار شدن این همه شوق و ناگهان فرو ریختن این آوار راحت نیست. من هرگز نفهمیدم پوپک چرا احساس کرده بود که می‌شود در این وضع وخیم، که دوستان حتی طنزهای رادیو و تلویزیون خود نظام را هم تحمل نمی‌کنند، هفته‌نامه را از نو روی دکه بیاورد؛ بعید هم بود که نداند راه‌های بهتری برای پول درآوردن هست؛ خب گل‌آقا عرضه‌ی کاسبی هم نداشت؛ ندارد.

در این سال‌ها که طنز خواهی‌نخواهی همه‌ی زندگی و درآمد و عزت و ذلت من بوده است، این یک چیز را خوب فهمیده‌ام که برای خنداندن این مردم خسته‌ی آشفته‌ی بی‌دلیل و بی‌حس‌، همه کاری باید کرد و البته هیچ کاری هم؛ سخت می‌خندند، چون همه‌چیز برای‌شان علی‌السویه شده؛ و نباید خیلی برای‌شان جان کند، چون همه‌چیز برای‌شان علی‌السویه شده؛ همه‌چیز برای ما یکی شده و هیجان و ذوق چندانی نداریم؛ شاید هم این فقط از علائم افسردگی من باشد. اما دست‌کم این را می‌دانم که تحریریه‌ی گل‌آقا با همه‌ی طنزپرداز- پرانی‌هایی که در این سال‌ها داشت، با همه‌ی نگاه درون‌ساختمانی‌اش به همه‌چیز، با همه‌ی اعمال سلیقه‌هایی که به‌گمان برخی از ما اعضا و بچه‌هایش، نشریات‌ش را به‌طرف بی‌حس شدن برد… با این همه، عزیز ما بود؛ دل‌مان خوش بود که ماهنامه‌ای یا هفته‌نامه‌ای برای طنزپردازها و طنزخوان‌ها هنوز روی دکه هست، که این بوی لعنتی کاغذ روزنامه را به آن‌ها بدهد و دلخوش باشند؛ دل‌مان خوش بود که برای نوشتن طنز جایی هست که بشود به آن‌‌جا پناه برد و به‌جای نوشتن بر آب رادیو و تلویزیون و بقیه‌ی رسانه‌هایی که به‌هرحال کاغذ نیستند تا بمانند، برای آنجا نوشت. ما یک ساختمان در میدان آرژانتین داشتیم که سربالایی‌اش نفس مرا می‌برید و هی نگران گلنسا بودم که چطور هرروز برایش نفس می‌ماند؛ شکر خدا الان فقط آن ساختمان هست؛ دست‌کم هست؛ اما از اوضاع تنفس گلنسا خبر موثقی ندارم هنوز.

  • دوم

دلم می‌خواهد دوباره به سر گلنسا بزند و بگوید هفته‌نامه‌ یا حتی روزنامه‌ی گل‌آقا را احیا می‌کنیم؛ دلم می‌خواهد باز دیوانگی اهالی گل‌آقا را ببینم؛ هرچند واقعیت آن است که هفته‌نامه‌ی گل‌آقا تعطیل شده است؛ ببخشید که بلد نیستم آرزوی موفقیت کنم برای خودمان. واقعیت آن است که حال همه‌ی ما خوب است؛ باور می‌کنیم.

  • سوم

دوران طنز گل‌آقایی از یک ستون کوچک در صفحه‌ی سوم روزنامه‌ی اطلاعات شروع شد؛ یکی به اسم «گل‌آقا» که پیش از آن در بولتن ویژه‌ی ایام حج، طنزهایی می‌نوشت، ستونی راه انداخته بود به نام «دو کلمه حرف حساب». سال ۱۳۶۳ میانه‌ی جنگ بود و سیاست رسمی رسانه‌ای، طبعا انتقاد و به قول سخت‌گیرها «تخریب» نبود برای حمایت از دولت در حال جنگ. اما «کیومرث صابری فومنی»، که برادری‌اش را از دوران مشاور بودن‌ش برای شهید رجایی به نظام ثابت کرده بود، ستون طنزش را در «اطلاعات» راه‌اندازی کرد تا مرهمی برای مردم خسته از روزهای دشوار جنگ باشد.

دو کلمه حرف حساب، ملایم شروع شد و با همه‌گیر شدن‌ش، نیش‌های تندتری هم گرفت. یکی دو بار صابری از ممیزی ستون‌ش خسته شده بود و قهر هم کرد، اما وقتی دید تهدید جلال رفیع برای نوشتن ستون‌ش به قلم پنهانی خود و هنوز به نام گل‌آقا، واقعا عملی شده، به ستون‌ش برگشت. شهرت نام گل‌آقا از جماران و دیدار خصوصی با امام (ره) تا مجلس و دولت و مردمانی که آن روزها مشتری دوقلوهای مکتوب عصر بودند، پیچیده بود. بالاخره یکی پیدا شده بود که در میانه‌ی تیترهای حماسی مطبوعات از پیرزوی‌ در جبهه‌ها و تاکیدهای شبیه هم روزنامه‌ها بر موفقیت‌های دولت در اداره‌ی جنگ و اداره‌ی کشور، اشاره‌هایی هم به کمبودها و ناکامی‌ها بکند. فشارهایی هم بر ستون صفحه‌ی سوم اطلاعات وارد می‌شد و گاهی یکی از تریبون مجلس، اتهام‌هایی به صابری می‌زد و «گل‌آقا» هم با شعری در همان ستون، جواب‌ش می‌داد. آبدارخانه‌ی کوچک شاغلام شنگول راه افتاده بود و ممصادق و عیال کمینه‌اش و البته غضنفری که رسمی‌تر و عاقل‌تر بود، نیابت گل‌آقا را داشت در دستگاه کوچک ستون.

  • چهارم

آن روزها مردم برای خریدن روزنامه جلوی دکه‌ها صف می‌بستند؛ صفی که مهم‌ترین نماد اجتماعی دوران جنگ شد. طنزهای گل‌آقا هم چیزی شده بود مثل جنس کوپنی برای مردم؛ کوتاه و شیرین و البته صفی.

  • پنجم

یکم آبان ۱۳۶۹، نخستین روزهای دومین سال دولت هاشمی رفسنجانی بود و صابری فومنی، که حالا دوستان قدیم‌ش همه دولت‌مرد بودند و اهالی تریبون، نخستین شماره‌ی هفته‌نامه‌ی گل‌آقا را روی دکه‌ها فرستاد.

  • ششم

حالا کابینه‌ی شاغلام، متشکل از کاریکاتور وزیرانی بود که روزها در دوران بازسازی (سازندگی هم) در هیات دولت می‌کوشیدند و سه‌شنبه شب‌ها، خودشان را روی جلد هفته‌نامه و روبه‌روی شاغلام می‌دیدند. یک آقای همیشه آسیب‌پذیر هم گاهی روی جلدها پیداش می‌شد و اسباب خنده‌ی وزرای روی جلد بود.

صابری که تجربه‌ی گرداندن تحریریه‌ی هفته‌نامه‌ی فقید «توفیق» را داشت، بعد از پایان جنگ تحمیلی و تک‌صدایی ستون‌ش در روزنامه‌ی عصر، بخشی از توفیقی‌ها را در کنار جوان‌ترها نشاند و ساختمان کوچکش در خیابان آفریقا، کم‌کم تبدیل شد به ساختمانی چند طبقه در حوالی میدان آرژانتین. بخشی از توفیقی‌ها که «توفیقیون» و «فکاهیون‌»‌شان چندان روی دکه‌ها دیده نمی‌شد، به صابری لبیک گفتند و برخی اما گله‌مند از پدرخواندگی‌ ناگزیر از دولتی بودن‌ش، دعوت او را نپذیرفتند.

عمران صلاحی و منوچهر احترامی و پرویز شاپور و حسین گلستانی و مرتضی فرجیان و ناصر پاک‌شیر، نشستند کنار ابوالفضل زرویی نصرآباد و سید ابراهیم نبوی و نیک‌آهنگ کوثر و سیامک ظریفی. از این جماعت حالا عده‌ای هنوز طنزنویس‌اند، اما نه در ایران، عده‌ای پریده‌اند و عده‌ی باقی‌مانده به گوشه‌ای به کاری یا بی‌کاری مشغول‌اند. نهاد «مؤسسه‌ی گل‌آقا»، که خود را خانه‌ی طنز ایران نام نهاده بود، تا سال‌ها رسمی‌ترین نهاد غیررسمی‌ای بود که نام طنز و کاریکاتور را در ایران آوازه‌ای داده بود و این رسمیت را هم از مؤسس‌ش داشت.

  • هفتم

دوران سازندگی اما دوران انتقادهای تندتر و جمعی‌تر گل‌آقایی‌ها به مدیران اجرایی شد؛ گفتمان اصلاح‌طلبی، که بعدها دردسر و رودربایستی خود صابری شد، شاید بخشی از ادبیاتش را مدیون همین هفته‌نامه‌ی صابری باشد. عصر ریاست‌جمهوری هاشمی رفسنجانی، عصر مدارا با انتقادهای البته نرم بود و روزگار مزمزه‌ کردن شوخی‌هایی که دیگر ابعاد «طنز گل‌آقایی» را گرفته بودند. مؤسسه‌ی گل‌آقا جذابیت زیادی برای جوان‌ترهایی داشت که کنار اسم‌های توفیق می‌نشستند و پدری گل‌آقا هم اگر چه سخت‌گیری‌های خودش را داشت، اما حاشیه‌ی امنی برای باقی‌ ماندن این شیوه‌ی طنزنویسی شد. می‌توان به جرات گفت که طنز گل‌آقایی طنزی پیراسته‌تر و عفیف‌تر از طنز توفیق بود، که عنصر طنزهای جنسی در آن محو شده بود و البته حوزه‌های دسترسی نیش طنازها به سطحی پایین‌تر از زمان توفیق محدود می‌شد. گل‌آقایی‌ها هیچ‌وقت کاریکاتوری از روحانی‌ها چاپ نکردند و خط قرمزهای طنز گل‌آقایی، هرگز مرزهایی بالاتر از خط قرمزهای دوران سازندگی را لمس نکرد.

پنج‌شنبه‌ها وعده‌ی خیلی‌ها برای خریدن هفته‌نامه‌ی گل‌آقا کنار دکه‌ها بود و مؤسسه با انتشار ماه‌نامه و فصل‌نامه و کتاب‌های طنزآمیز، گسترش می‌یافت؛ بعضی‌ها نیش می‌زدند که گل‌آقا از رانت‌های حکومتی برخوردار است و طنزنویسی که همه ـ حتی دولت ـ از او تقدیر کنند، بیشتر با ناشرهای بزرگ شباهت دارد تا روزنامه‌نگارها… اما صابری فومنی، دو چهره‌ی مجزا داشت؛ یکی گل‌آقایی بود که دستگاه آبدارخانه را از سر تا ته‌مقاله پدری می‌کرد و دیگر، کیومرث صابری فومنی که از افشای مواضع اجتماعی و سیاسی‌اش باکی نداشت و وفاداری خود را به یاران دیرینه‌ی روی جلدش هم به بهانه‌های مختلف ابراز می‌کرد.

  • هشتم

دستگاه آبدارخانه برای خودش اسم و رسمی داشت و هفته‌نامه‌هایی که با امضای سبز گل‌آقایی مزین می‌شدند، یادگارهای لابد ماندگاری می‌شدند برای خواننده‌هایی که دیگر بسیاری از لطیفه‌ها را هم از قول گل‌آقا نقل می‌کردند.

  • نهم

شایعه‌ای در خرداد ۱۳۷۶، روی زبان‌ها تکثیر می‌شد و پیش می‌رفت؛ که گل‌آقا نوشته است: «بنویسیم خاتمی، بخوانیم ناطق نوری»! اگر چه گل‌آقا در آستانه‌ی دوم خرداد نوشته بود که در خواندن رای انتخابات ریاست‌جمهوری باید امانت‌دار باشیم و خاتمی را خاتمی بخوانیم، اما شایعه‌ی تعطیلی هفته‌نامه‌ی گل‌آقا حتی با پیروزی یار قدیمی‌اش سید محمد خاتمی هم از زبان‌ها نیفتاد. عصر تازه‌ی هفته‌نامه‌ی گل‌آقا هم‌زمان با دگردیسی دولت نیمه‌کارگزارانی و رواج قوی گفتمان اصلاح‌طلبی آغاز شد. عصری که، پایان انتقادهای آوانگارد مکتب گل‌آقایی بود. آوانگاردها همیشه جلوتر نمی‌مانند؛ خسته که می‌شوند، لابد بقیه از آن‌ها عبور می‌کنند.

  • دهم

پیرترها بعضی‌هاشان درگذشته بودند و جوان‌ترها آن‌قدر بزرگ شده بودند که دیگر محدودیت‌های پدرخواندگی صابری را تحمل نمی‌کردند؛ درآمد می‌خواستند و طنزهای تندشان خریدار داشت و دیگر دلیلی نمی‌دیدند که خط قرمز گل‌آقایی را رعایت کنند که آن‌ها را ملزم می‌کرد فقط برای گل‌آقا کار کنند. نسلی از طنزنویس‌ها و کاریکاتوریست‌های جوان‌تر، مثل زرویی نصرآباد و سید ابراهیم نبوی و نیک‌‌آهنگ کوثر، در روزهای تندنویسی اصلاحات، خانه‌ی پدری را ترک کردند و برای خودشان قطبی شدند. طنزهای گل‌آقایی از ستون‌های شدیداللحن طنزهای سیاسی روزنامه‌های جامعه‌ی مدنی عقب مانده بود و از آن سو، گل‌آقا نه در حاشیه‌ی امن دولت یاران‌ش‌، که حتی شاید در مدارای ناگزیر با دولت اصلاحات و گذشته‌ی حکومتی‌ترش، دوبه‌شک بود. نسل سوم پرتعداد انقلاب، در روزهای هیجان اصلاح‌طلبی، شور بیشتری در «عبور کنیم‌«‌های ستون‌های نبوی و نیک‌آهنگ می‌دید تا ‍»پس چی شد؟»‌های گل‌آقایی.

  • یازدهم

خیلی کم‌اند آن‌هایی که واقعا بدانند از آبان ۱۳۸۱ که گل‌آقا، آخرین کبوترش ـ هفته‌نامه‌اش ـ  را پراند و در افق گم کرد، تا اردیبهشت ۸۳ که دیگر قلبش کنارش نبود، صابری به چه می‌اندیشید. اما حالا در دولت عدالت‌محور، همه می‌دانند که دیگر هفته‌نامه‌ی گل‌آقا هوس دوباره‌ی انتشار به سرش نمی‌زند. شاید پیامک‌ها، این روزها عرصه‌ی تازه‌ و تندتری از طنز سیاسی و اجتماعی‌اند؛ پیامک‌هایی که بی‌شک و البته بی‌نشان، وام‌دار طنز گل‌آقایی‌اند.

  • دوازدهم

استانداری یک استان به یک سریال طنز نوروزی اعتراض جدی کرده است و می‌گوید این سریال مردم استان ما را مسخره کرده.

اینجا تهران است، فروردین 1390؛ گل‌آقا هم نداریم.

پی‌نوشت:

این نوشته در شماره‌ی ۷۵ «همشهری ماه» (خرداد ۹۰) منتشر شده است. این شماره‌ پرونده‌ای درباره‌ی «گل‌آقا» دارد. گفت‌وگو با «ابوالفضل زوریی نصرآباد»، «اصحاب گل‌آقا»، «ناگهان طنز، ناگهان گل‌آقا» به قلم رضا ساکی، «ما گل‌های خندانیم» به قلم فاضل ترکمن از دیگر بخش‌های این پرونده است که «امید مهدی‌نژاد» زحمت آن را کشیده است.

با توجه به آن که رسانه‌ها دیگر شورش را درآورده‌اند و تا یک بچه کمی از پدر و مادرش بیشتر کتک می‌خورد، لوس‌بازی می‌کنند و کلمه‌ی بی‌انصافانه‌ی «کودک‌آزاری» را به مخاطبان القا می‌کنند، و به بهانه‌ی (ویراستار عزیز در جریان باشد که ما واقعا این خبر را بهانه کرده‌ایم تا این قضیه را کلا برای ملت و رسانه‌ها حل کنیم) این که اخیرا باز یک بچه‌ی دیگر در اثر کتک خوردن، به مرگ طبیعی فوت کرده است، باید نکاتی را به همه گوشزد کنیم تا ابهامی باقی نماند؛

1-     بچه پیش خانواده امانت است و خب طبیعی‌ست که والدین باید از بچه‌شان مثل یک امانت نگه‌داری کنند تا علف هرزی به جامعه تحویل ندهند. روش‌های جلوگیری از رشد یک علف هرز، هیچ‌کدام روش‌های مهربانانه‌ای نیست به هر حال؛ بچه باید بفهمد که زندگی خیلی سختی‌ها دارد. برای همین وقتی یک پدر یا مادر سختی زندگی به‌ش فشار می‌آورد، می‌تواند با کتک زدن بچه هم دلش آرام بشود و هم به بچه بفهماند که زندگی دشوار است.

2-     آدم وقتی اعصاب ندارد کلا باید بزند یک چیزی را خرد و خاکشیر کند؛ طبیعی‌ست که یک پدر دلسوز که باید نقش همسری مهربان را هم ایفا کند، با سرویس کریستال و چینی همسرش نمی‌تواند دق دلی‌ش را خالی کند؛ خب بچه بزرگ می‌کنند برای چی؟ فوق‌ش بچه له شد، ترمیم می‌شود. مثل چینی نیست که وقتی شکست، دیگر شکسته… آن هم چینی یادگاری عمه‌ی خانم.

3-     روش تربیتی هر پدر و مادری با بقیه تفاوت دارد؛ یک وقت یک بچه‌ای هست که آن‌قدر اصول تربیتی رویش خوب اجرا شده، که والدین می‌توانند او را با یک نگاه از جلوی دیس مرغ بلند کنند و او بفهمد که در ادامه باید آن سینه‌ی مرغ را برای مهمان باقی بگذارد و بلند سه بار بگوید سیر شدم و از والدین‌ تشکر کند و به اتاقش بخزد و منتظر کتک باشد… خب چنین بچه‌ای که نگاه این‌قدر روی او مؤثر است، نیاز به روش تربیتی قوی‌تری ندارد؛ اما بچه‌ای که کتک خوردن برای او عادی‌ست، باید تربیت شود.

4-     متاسفانه شاهد هستیم که گاهی مددکاران اجتماعی از برگشتن کودکان به‌اصطلاح آزاردیده به خانه‌شان گلایه می‌کنند؛ اولا وقتی قانون راضی‌ست و والدین هم راضی‌ و بچه هم لابد راضی، پس ناراضی کجاست؟ ثانیا شما بیشتر از قانون می‌فهمید که بچه حتی اگر زیر کتک برود آن دنیا، خب قسمت‌ش این بوده و والدین می‌توانند دوباره روی قسمت حساب کنند؟

5-     نفس‌کش نبود؟

+ منتشرشده در هفت‌صبح

راننده گفت: بابا همین جوری می‌ریزن یهو تو خونه‌های مردم، هر چی هست می‌برن … زن گفت: آبجی‌م می‌گفت همین جوری سرباز با سه تا قد شما اومده با دسته‌بیل پشت‌بوم رو باز کرده، رفته هر چی دیش و ایناس ریخته پایین … پیرمرد گفت: از جوانان سلب آسایش مکن … راننده گفت: آخه این‌طوری که نمی‌شه مردم رو به‌شون بگی نکن که بدتر می‌کنن … زن گفت: هر شب تمام خانواده‌ی ما می‌شینن پای اون برنامه‌هه که یکی شام درست می‌کنه بقیه می‌خورن نمره می‌دن؛ شوهر من که اصلا بدش می‌آد از خاله‌زنکی، می‌شینه به نوامیس مردم نمره می‌ده … پیرمرد گفت: آدم باید همیشه حس کنه داره به ناموس خودش فقط زل می‌زنه … راننده گفت: خواهرم آخه اینا مگه تلویزیون‌شون چی داره که توقع دارن مردم بشینن پاش؟ می‌زنی این‌ور حاجی‌یه اون‌ور حاجی … زن گفت: دوماد عمه‌م این تو دبی مغازه داره؛ می گه شما تو دبی هر چی می‌خوای نیگاه کنی بکن، فقط صداش مزاحم مردم باشه شرطه‌ها با باتون می‌آن می‌زنن تلویزیون‌تو خورد می‌کنن می‌رن …  پیرمرد گفت: زمانی که ما رفتیم لندن، تازه ماهواره داشت هوا می‌شد، همون وقتا هم اینگیلیس سلطان تلویزیون‌ها بود … زن گفت: پسرم به از شما نباشه، توی آژانس کار می‌کنه؛ می‌گه همه می‌شینن سریال ماهواره می‌بینن؛ فقط واسه اخبار می‌زنن این ور … راننده گفت: اخبار هم نمی‌گن اینا؛ همه‌ش می‌خوان بگن دنیا آشوبه، فقط اینجا آرومه … پسر دانشجو گفت: مستقیم … پیرمرد گفت: مستقیم نداریم، اون مال دوره‌ی جنگ بود … راننده گفت: بیا تا هر جا راه‌مون دادن مستقیم می‌ریم … پسر سوار شد و در را بست: جلو دارن دیش‌ها رو می‌ریزن پایین، راه بسته شده … زن گفت: خاک به سرم سر صبحی چه خبره … پیرمرد گفت: چرچیل از بی‌خوبی مرد؛ بس که به جهان خدمت کرد، شبا خواب نداشت این مرد؛ وقتی مرد، تازه فهمیدن شبا تا صبح مشغول خدمت بوده … پسر گفت: همین‌جوری از بالا می‌ندازن پایین، چه صدایی هم می‌ده … زن گفت: نمی‌گن زن و بچه‌ی مردم خوابن؟ چه بی‌خیال … راننده گفت: جریمه‌ها رو هم برده‌ن بالا ولی انگار سودی نداره؛ بیا، این ماشین با گردن برافراشته توی طرح چه کار می‌کنه … موبایل پسر زنگ خورد: الو؛ ببین اینا اوکی‌ان یا بازم جوجو می‌آن؟ به‌شون بگو درصدشون می‌پره ها، بگو یارو دور زده می‌خواد یه تومن رو خودش ببنده با جشنواره؛ آره آره … پیرمرد خمیازه کشید؛ زن گفت: تا قصر هم می‌رین؟

خبرگزاري دانشجويان ايران – تهران
جلال سميعي مهم‌ترين ويژگي طنز در دهه‌ي 80 را ميني‌مال شدن آن دانست. اين طنزپرداز همچنين از مسؤولان خواست ديدگاه خود را نسبت به طنز عوض كنند.
سميعي در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در ارزيابي خود از طنز در دهه‌ي 80، گفت: من به عنوان كسي كه در رسانه‌هاي مختلف كار طنز انجام داده‌ام كه شامل رسانه‌هاي مكتوب و رسانه‌هاي ديداري و شنيداري مي‌شود و اتفاقا كار خود را از دهه‌ي 80 آغاز كرده‌ام، يعني از سال 80 در مطبوعات و از سال 83 در راديو و تلويزيون شروع به كار كرده‌ام، همچنين در فضاي سايبر هم درگير طنزنويسي بوده‌ام، مهم‌ترين اتفاق طنز در دهه‌ي 80 را ميني‌مال شدن آن مي‌دانم.
او در ادامه افزود: به دليل رشد تكنولوژي و امكان خلق آثار در فضاهايي چون وبلاگ و اس ام اس و حتا فضاهاي جديدتر چون گوگل ريدر، محتوا به دليل كمبود وقت مخاطب به صورت بسيار كوتاه ارائه مي‌شود و طنزنويسان به سمت كوتاه‌نويسي حركت كرده‌اند. در واقع، اين اتفاق به علت وجود تكنولوژي‌ها و رسانه‌هاي كوچك رخ داده است.
سميعي همچنين گفت: ما با نسلي روبه‌روييم كه نسل‌هاي گذشته نيز در حال پيوستن به آن‌ها هستند؛ يعني پيشكسوتان طنزنويس نيز به فضاهاي مجازي آمده‌اند و خواسته‌اند اين فضا را تجربه كنند و در نتيجه، همه چيز به جبر و لطف تكنولوژي، به سوي ميني‌مال شدن رفته است.
اين طنزپرداز با اشاره به ظهور تكنولوژي‌هاي جديد خاطرنشان كرد: تكنولوژي‌هايي چون اس ام اس و وبلاگ امكان وارد شدن آدم‌هاي عادي به فضاي طنز و كلا توليد محتوا را فراهم كرده كه واكنش‌هاي آني به اتفاقات اجتماعي و سياسي است و نمي‌شود آن را ناديده گرفت و البته لطف‌ها و آسيب‌هاي خودش را دارد. در واقع، ابزار انتشار محتوا بيش‌تر در دسترس آدم‌ها قرار گرفته است و آدم‌هايي كه امكان طرح مطالب خود را در رسانه‌هاي رسمي ندارند، با اين ابزارهاي جديد كه اس ام اس نيز جزو آن‌هاست، اين امكان را يافته‌اند كه مطالب خود را بيان كنند و حتا مخاطبان گسترده‌اي بيابند. انتشار راحت‌تر محتوا به شكستن انحصار رسانه‌هاي رسمي قدرتمند منجر شده است.
او با اشاره به تأثير محتواي طنز از قالب آن، عنوان كرد: در ارتباطات مي‌گويند رسانه پيام است؛ يعني محتوا به طبع فرم تغيير مي‌كند. ادبيات طنز نيز به مدد همايش‌ها و تريبوني شدن در حوزه‌ي هنري و شب‌هاي شعري كه در تهران و مراكز استان‌ها از سوي جوان‌هاي دهه‌ي 80 اتفاق مي‌افتاد، طنزنويسان را به اين سمت برد كه از موضوعاتي بنويسند كه بتوانند آن‌ها را در اين فضا ارائه دهند. در نتيجه، آدم‌ها كوتاه‌نويس‌تر شدند و مقطع‌تر نوشتند و به طنزهاي تكه تكه روي آوردند و وبلاگ‌نويس شدند.
سميعي در ادامه اظهار كرد: البته اين موضوع آسيب‌هاي خود را نيز دارد؛ اين‌كه آدم‌ها فكر كردند براي خوانده شدن بايد كنايه را كنار بگذارند و حرف‌هاي خود را صريح بزنند؛ در حالي‌كه صراحت بزرگ‌ترين آسيب طنز است.
او افزود: عصبيت‌هاي سياسي و اجتماعي پيش‌آمده در جامعه‌ي ما سبب شد تا طنزنويسان فكر كنند بايد صريح حرف بزنند؛ در نتيجه، حرف‌هاي آن‌ها به تهمت و اتهام نزديك شد؛ در حالي‌كه هدف طنز، اتهام نيست. طنز كنايه‌اي است كه به هدف اصلاح جامعه نوشته مي‌شود. بزرگ‌ترين اشكال طنزي كه صريح است، اين است كه طنز نيست؛ مي‌تواند هجو، هزل يا اتهام باشد.
اين طنزپرداز در ارزيابي طنز منثور و منظوم در دهه‌ي 80، عنوان كرد: شعر مديوم ساده‌تري دارد و به دليل تريبوني بودن و راحت‌تر خوانده شدن و اين‌كه براي ايراني‌ها پيش‌زمينه‌ي بيش‌تري دارد و راحت‌تر خوانده مي‌شود، از سوي طنزپردازان بيش‌تر استفاده شده است. من كه گاهي داور جشنواره‌هاي طنز بوده‌ام، مي‌توانم بگويم شعر طنز پيشرفت بيش‌تري نسبت به نثر داشته است و طنزپردازان ما فكر مي‌كنند اگر مي‌خواهند مخاطبان زيادتري بيابند، بايد به شعر، طنز خود را بيان كنند؛ در نتيجه، داستان و نثر طنز عقب‌تر قرار گرفته است.
او با اشاره به محدوديت‌هاي طنزنويسان، عنوان كرد: اتفاقات سياسي و اجتماعي، كار را براي طنزنويسان سخت‌تر كرده است و طنزنويسان اكنون شانس كم‌تري براي طرح مطالب خود در رسانه‌هايي كه مخاطب انبوه دارند، مي‌يابند، البته برخي از طنزنويسان خود وارد كار راديو تلويزيون شده‌اند و اجراي برنامه‌هاي تلويزيوني را به عهده گرفته‌اند. كساني مانند من و رضا رفيع كه فكر كرديم با ارتباط مستقيم با مخاطب، شايد مؤثرتر عمل كنيم. البته تعداد كساني كه مجال حرف زدن در رسانه‌هاي رسمي را مي‌يابند، بسيار كم هستند. طنزنويسان ما كم‌تعداد هستند و همين تعداد اندك نيز امكان ورود به رسانه‌ها را نيافته‌اند.
سميعي افزود: طنز همواره مقطعي وارد حوزه‌ي رسانه‌ها شده است و هيچ‌وقت به عنوان برنامه‌ريزي درازمدت براي سياست‌گذاران رسانه‌يي مطرح نبوده است. من هفت سال است در صدا و سيما فعاليت مي‌كنم. گاهي مي‌گويند طنز خوب است و به آن بپردازيد؛ اما ناگهان اين موضوع قطع مي‌شود. در حوزه‌ي مطبوعات اين شرايط سخت‌تر هم هست؛ زيرا آستانه‌ي تحمل مسؤولاني كه قدرت برخورد با رسانه‌ها را دارند، پايين است و به جاي اين‌كه به تأثيرات مثبت طنز بينديشند، تنها به شكل تهديد به آن نگاه مي‌كنند.
اين طنزپرداز درباره‌ي اين‌كه طنز مكتوب تا چه اندازه مي‌تواند پايه‌اي براي خلق ديگر انواع طنز شود، گفت: از يك متن خوب مي‌توان يك اثر خوب رسانه‌يي توليد كرد؛ اما مي‌توان كار بد هم درآورد. ولي از متن بد به هيچ وجه نمي‌توان كار خوب توليد كرد؛ در نتيجه، طنز مكتوب مي‌تواند پايه‌اي براي توليدات ديگر باشد.
او در ادامه خاطرنشان كرد: حس مي‌كنم در اين ماه‌هاي اخير، رويدادي ناگهاني رخ داده و فضا براي طنز گشوده شده است. اوضاع به گونه‌اي است كه هرگونه گسترش شوخ‌طبعي و شوخ‌ناكي از نظر من، مثبت است. برنامه‌هاي طنزي در صدا و سيما در حال راه‌اندازي است. من برنامه‌اي در شبكه‌ي يك دارم كه به زودي پخش مي‌شود. رضا رفيع نيز صبح‌ها سه روز در هفته در شبكه‌ي پنج، طنزي را اجرا مي‌كند و من اميدوارم اين بحث كوتاه‌مدت نباشد و سريع با آن برخورد نكنند.
جلال سميعي درباره‌ي تعداد كم طنزپردازان در كشور، گفت: طنز كار راحتي نيست و حوزه‌ي جدي‌تري از جدي نوشتن است. هركسي نمي‌تواند تلخي‌ها و مصائب جامعه را به زبان شوخ‌ناكي طرح كند.
او همچنين درباره‌ي فعاليت زنان در عرصه‌ي طنز، گفت: زنان نيز حضور كم‌تري از مردان دارند؛ زيرا شايد برخورد مردم را با طنز، برخورد سخيفي مي‌دانند و خطرات برخورد را براي خود بيش‌تر مي‌دانند. شوخي‌هايي كه بن‌مايه‌ي اروتيك دارند، نيز ممكن است خطر بيش‌تري را متحمل آن‌ها كنند.
اين طنزپرداز در ادامه اظهار كرد: من فكر مي‌كنم تا زماني كه طنز به عنوان ابزاري موسمي در سياست‌هاي رسانه‌يي مطرح است، اوضاع طنز نه بهتر؛ بلكه بدتر نيز مي‌شود. سياست‌گذاران رسانه‌يي ما بايد به اين نكته توجه كنند كه پرفروش‌ترين فيلم‌ها در گيشه‌ي سينما، فيلم‌هاي طنزي هستند كه اگرچه محتواي چنداني ندارند، مورد توجه مخاطبان قرار مي‌گيرند. پرفروش‌ترين سريال ما، «قهوه‌ي تلخ» است كه بيرون از صدا و سيما دارد تجربه‌ي موفقي را پشت سر مي‌گذارد. مسؤولان ما كه سياست‌گذاران بودجه و رسانه‌هاي انبوه ما هستند، بايد نسبت به طنز ديدگاه خود را عوض كنند؛ وگرنه اوضاع همين‌طور خواهد بود.