پرش به محتوا

جلال سمیعی | استراتژی محتوا، برندینگ و روابط‌عمومی

یادداشت‌های من درباره‌ی فضای آن‌لاین، شبکه‌های اجتماعی، ژورنالیسم و طنز

بایگانی

بایگانی فروردین, ۱۳۹۰

محمود فرجامی به مناسبت سال نو، چند یادداشت خوب درباره‌ی طنز و کمدی در رسانه‌های ایرانی در دهه‌ی هشتاد شمسی منتشر کرده است؛ و در یادداشت آخرش، اشاره‌هایی هم به برنامه‌ي رادیویی ما و برنامه‌ی تلویزیونی حرف اضافه داشته:

+ حرف اضافه با اجرای زنده جلال سمیعی که تا تیر ۸۹ به مدت شش ماه از شبکه یک سیما پخش می‌شد هم با اجرایی کمیک مخاطبان بسیاری یافت و حتی بعضی قسمتهای آن به صورت مستقل بر روی وب‌سایت‌های اینترنتی منتشر شد. سمیعی در این برنامه با تازه‌ترین خبرهای اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی مطبوعات ایران شوخی می‌کرد.

+ تغییر ذایقه مخاطبان رادیو در این دهه با رادیو جوان شکل گرفت. این رادیو نه فقط چند ساعت در شبانه روز را به برنامه‌های طنزآمیز اختصاص داد بلکه با حمایت از برخی خط‌شکنی‌های طنزنویسان جوان، بر کل جریان برنامه‌های طنزآمیز در سایر شبکه‌های رادیویی نیز تاثیر گذاشت. ریتم تند، استفاده از زبان نسل جوان، کوتاه کردن زمان آیتم‌ها، پرداختن به اخبار روز، استفاده از جلوه‌های صوتی ویژه و پرهیز نسبی از نمایشنامه‌های کمدی از تمایزات طنزهای رادیویی این دوره نسبت به قبل است.

یادداشت‌های دیگر فرجامی را هم بخوانید؛ از او ممنونم، چون زحمت زیادی برای نوشتن این‌ها داشته و منبع (سرنخ‌‌های) خوبی برای کارهای تحقیقی‌ درباره‌ی طنز پدید آورده است.
  • یکهو به سرم زد برای اولین بار در زندگی‌م تنها بروم سینما؛ خب این‌جا فاصله‌ی برآورده شدن خواسته‌های‌تان با وقتی که می‌خواهید کلا زیاد است؛ برای همین است که خریدهای اینترنتی بلیت در سینماهای ملت و آزادی ترکیده بودند دیروز (هنوز هم؟) و رفیقی توییتری تقلب رساند که سینما فرهنگ هم رزرو دارد و «جدایی نادر از سیمین» را برای عصر امروز رزرو کردم؛ یک بلیت، پنج عصر.
  • اول‌ش فکر می‌کردم استقبال خوبی از فیلم نخواهد شد؛ اما سالن پر شد و ژانر این‌بار یک خاندان هفت نفری بودند که دقیقا وسط فیلم رسیدند و کورمال جای‌شان را گیر آوردند. فکر می‌کردم سینما راه ندهدشان مثلا.
  • اصغر فرهادی کلید اصلی فیلم ساختن‌ش به گمانم نشان دادن روابط آدم‌هاست؛ بله، همه‌ی فیلم‌ها از این چیزها دارد، اما مخصوصا سه فیلم آخر فرهادی تم اصلی‌شان این است که رابطه‌ها را به شما نشان بدهد و ته‌ش شما داوری کنید درباره‌ی آدم‌خوب‌ها و آدم‌بدها؛ هیچ‌کدام از کمدی‌سازهای ما حتی بلد نیستند طوری که فرهادی ریتم اتفا‌ق‌های غمناک و سنگین یک فیلم را این‌قدر تند و بی‌کسالت می‌چیند، فیلم بسازند. «جدایی نادر از سیمین» قوی‌ست، چون شما را در داوری گیج می‌کند.
  • مردم می‌خندند کلا؛ نه در سینماهای کارگری مرکز یا جنوب شهر… این‌جا در سینما فرهنگ هم خانواده‌های گوگولی منتظر بودند با چنین فیلمی هرطور شده بخندند؛ شهاب حسینی از بدبختی‌هاش می‌زند توی سرش، پدر بیمار و فراموشکار «نادر» خودش را خیس می‌کند یا به آدم‌ها زل می‌زند… و مردم می‌خندند؛ ممکن بود بلند شوم و داد بزنم واقعا به چی می‌خندید الان؟ گفتم خب، به خودم هم می‌خندند ته‌ش. ولی مصمم شدم بروم اخراجی‌های سه را ببینم؛ برایم به عنوان یک طنزپرداز مهم است که ببینم دوستان کلا به چی در سینما می‌خندند یا نمی‌خندند.
  • فهمیدم که فیلم را باید تنها دید، اما آخرش باید در خروجی سینما یکی باشد که با او راه بروی و درباره‌ی فیلم حرف بزنی؛ شانس آوردم که وحید زنگ زد؛ پر بودم از اتفاق‌های فیلم. از تنهایی عجیب پیمان معادی و شهاب حسینی که چه پدیده‌هایی شده‌اند در بازی.

بیست و ششم اسفند زود است شاید برای نوشتن یادداشت آخر سال… اما برای من مهم است که وقتی روزهای کاری‌‌م تمام شده، به‌خاطر وجه نمادین این یادداشت، سالم را زودتر در ذهن‌م تمام کنم؛ سالی که هرچقدر بچلانی‌ش، بد است.

سال هشتاد و نه وقتی شروع شد، دلخوشی این را داشتم که هشتاد و هشت ِ بد تمام شده است؛ نمی‌دانستم اما این سال نو، غم‌های تازه می‌آورد.

(ويرايش شد) در هشتاد و نه دوست‌های تازه‌ی خوب پیدا کردم؛ با این همه خرید فرهنگی امسال‌م را دیشب تنها رفتم… برگشته بودم به سال‌های تنهایی دوران پلی‌تکنیک و کشف‌های معصومانه‌ی کریم‌خان؛ هیچ‌وقت دلم برگشتن نخواسته؛ حتی برگشتن به خاطرات خوب را؛ آدمی که دل‌ش برگشتن بخواهد، یعنی از مسیری که رفته راضی نیست؛ من راضی‌ام با همه‌ی بدی‌هایی که مانده برای‌م؛ جایی که ایستاده‌ام، درست است که تنهام، اما جلوتر از سال پیش همین روزهاست.

+

یک کتاب از من منتشر شد امسال که هنوز جز یک نسخه به خودم نرسیده، اما توزیع عمومی شد مردادماه؛ سالنامه‌ی طنز سال نود که با فیروزه مظفری کار کردیم. امیدوارم چندتایی برسد برای عیدی دادن به رفقا. برنامه‌ی رادیو سلامت هم اتفاق خوبی بود و ادامه خواهد داشت. می‌ماند برنامه‌ی تلویزیون که قرار است شب‌ها در شبکه‌ی یک باشد، اما هنوز شروع و ساعت‌ش قطعی نیست.

+

من در هشتاد و نه بیشترین زخم‌هام را از اعتماد خورده‌ام؛ چه برای دلم، چه برای کار، چه برای برنامه‌ریزی آینده؛ با این همه برای بزرگ شدن باید درد پوست انداختن را تحمل کرد لابد. نه؟

+

عید کار زیاد دارم، چند طرح باید برای چند جا بنویسم و سفر چندروزه‌ی خوبی دارم به اصفهان؛ مجبورم تازه شوم برای ادامه. مجبورم. می‌فهمی؟

+

دلم می‌خواهد سال نود برای خودم و همه‌ی شماها که دوست‌تان دارم، سال تازگی باشد؛ نه سال پراکندگی و هرروز، آوار شدن یک خبر بد تازه… کاش نود برای‌مان سال دلواپسی نباشد. احتمالا یک سال بعد این روزها، تکلیف خیلی چیزهام مشخص شده است؛ پس سال نود برای‌تان سال پایان تعلیق‌ها باشد!

جلوی متروی توپخانه می‌پرم توی اتوبوس خالی شهرری، و ذوق دارم که صندلی‌م خالی‌ مانده؛ همان صندلی تکی دومی از آخر. دخترکی با اسکناس می‌آید جلو که سوار نشده کرایه‌ش را بدهد؛ راننده گفت: صبر داشته باش خانوم، بعدا.

می‌نشینم و چندتا پسته‌ای که توی کیف‌م بوده، تمام می‌شود. همشهری جوان را برمی‌دارم به ورق زدن… یادداشت‌های خوانندگان‌ش خیلی جدی گرفته شده، هل‌ش می‌دهم توی کیف. ترافیک وحدت اسلامی خیلی غمگین است. عین همیشه.

وسط ترافیک ابوسعید به چهارراه گلوبندک، راننده زرتی می‌زند روی ترمز: آقایون خانوما بلند شین زود برین اون اتوبوس سبز جلویی‌یه می‌ره شاه‌عبدالعظیم! پیاده شین زودتر!

من که از خواب خوش هیزی‌م در پیاده‌روها پریده‌ام، آخرین نفری‌ام که پیاده شده… می‌مانم جلوی در: یعنی چی که ما رو پیاده می‌کنی؟
ـ  اون اتوبوس داره می‌ره محله‌تون. من باید دور بزنم برگردم.
ـ چرا؟! مگه مسخره‌تیم؟
ـ من خالی‌ام باس دربست تو رو ببرم شهرری؟ انصافه؟
ـ مرد حسابی تو راه پر مسافره… واسه چی ما رو وسط این قیامت می‌ندازی پایین؟ کدوم اتوبوس سبزه؟!
ـ (سکوت)  من دارم با ادب و زبون خوش می‌گم!
ـ عین بی‌ادبی‌یه این کارت مردک؛ ادب هم داری برای من؟ زنگ می‌زنم شکایت می‌کنم ازت به تلفن‌تون!
ـ برو به هرکی می‌خوای بگو!
ـ (دنبال تلفن شکایات و کد یارو چشم‌چشم می‌کنم) دارم همین کارو می‌کنم!
ـ واسه چی شب عیدی می‌خوای نون من و زن و بچه‌مو آجر کنی؟ (التماس همراه با خشم)
(صدای بوق موتوری‌هایی که پشت سر ما مانده‌اند: آقا برو… صلوات بفرست… برو!
من با خشم به یکی‌شان: کجا بفرستم؟!
ساکت می‌شود و دوباره بوق می‌زند)
ـ یه کاری می‌کنم که فردا تو و امثال تو همچین غلطی نکنن. (شماره می‌گیرم)
ـ برو بابا!  (با بدبختی فرمان می‌پیچاند و می‌رود جلو، پشت چراغ می‌ماند)

(تلفن شکایات را هیچ کس برنمی‌دارد؛ دلم یکهو برای خودم و راننده و مسافرهای آواره و موتوری‌ها می‌سوزد؛ افسر دارد سر چراغ با یکی خوش و بش می‌کند و ترافیک هم گره خورده؛ فحشی به خودم و زندگی‌م می‌دهم و خلاف جهت موتوری‌ها راه می‌افتم.)

من مسیر زندگی‌م را به‌خاطر طنز عوض کرده‌ام؛ حتی نه برای رسانه، که تاکید می‌کنم برای طنز. ناراضی هم نیستم؛ در کشوری کار طنز می‌کنم، که به من و منوچهر احترامی و مهران مدیری و منوچهر آذری و ارحام‌صدر می‌گویند «طنزپرداز»؛ به همین وجه دورهمی‌ش و با همین کلی‌نگری. اصلا مصیبت اصلی طنز همین است که کلمه‌ش بار همه‌جور کار خنده‌داری را بر دوش می‌کشد؛ حتی به هجوهای گریه‌دار می‌گویند طنز. یکی که جوک می‌گوید و قارقار می‌خندند، یا شلوارش را درمی‌آورد برای خنداندن، یا صدای همبرگر درمی‌آورد… می‌گویند: بابا طنزه دیگه!

حتی وقتی در مهمانی‌های فامیلی مرا می‌بینند، احساس وظیفه می‌کنند که به حرف‌های عادی و جدی‌م بخندند؛ یک جور دلسوزی شغلی دارند برام؛ انگار که بقای شغلم در خنده‌ی آن‌ها باشد… که خب هست لابد؛ مخاطب، برای اهل رسانه مهم‌ترین پدیده است و البته مخاطب در مهمانی یا خیابان در حلقوم اهل رسانه هم فرو می‌رود گاهی.

و خب در کشوری دارم کار طنز می‌کنم، که برای اثبات این که طنز کار جدی‌تر و سخت‌تر از جدی‌ست، برنامه‌ها و کارهای غیر طنز هم زیاد داشته‌ام و دارم؛ کشوری که ایام عزا و نخندیدنی‌هاش خیلی زیاد است؛ و این دیالوگ همیشگی کارفرماهاست: آقا الان که محرم صفره نمی‌شه طنز کار کرد.

طنز، درست به همان اندازه که مهم است و پرمخاطب است، دم دستی و بی‌اهمیت هم هست؛ یک جور ابزار موسمی‌ست طنز؛ یک جور زره برای وقت‌های ناجور، که وقتی کار تمام شد، اتفاقا ازش اعلام برائت هم می‌کنند؛ یک جور آلودگی انگار، که مثل قضایای آن کاریکاتور جنجالی روزنامه‌ی ایران، می‌تواند یک قوم را عصبانی کند؛ طنز، یک جور سپر است برای مسلح شدن و جنگ که تمام شد، می‌گذارندش کنار. نه خانی آمده و نه خانی رفته.

+

آرزوهای زیادی برای طنز دارم، که دنبال‌شان می‌کنم؛ یکی‌ش این که طنز را بشود در تعریف‌های فقهی و حقوقی توهین و استهزا و تمسخر، بهتر و رسمی‌تر تعریف‌ش کرد؛ یکی دیگر این که روزی در این کشور یک واحد درسی طنز و شوخ‌طبعی در دانشگاه‌ها تدریس کنند؛ دست‌کم در ادبیات… یکی دیگر این که آدم‌ها کم‌کم دست‌شان بیاید که حریم‌های شوخی تا کجاست.

+

من یک طنزنویس خسته‌ام که اعتراف می‌کند کم‌کم طنز را دیگر به عنوان اصلی‌ترین شغل‌ش پی نخواهد گرفت؛ اما آرزوهاش برای طنز را نگه می‌دارد.

من رسانه‌بازم؛ مثل کفترباز، ماشین‌باز… اما طنز فعلا محور اصلی کارهام نخواهد بود. ظرفیت من تمام شده یا طنز؟ نمی‌دانم.

مهلت ثبت‌نام نخستین جشنواره‌ی وبلاگ‌های طنز، سه روز دیگر تمدید شد.
جلال سمیعی، دبیر اجرایی این جشنواره با اعلام این خبر که مهلت اولیه‌ی ثبت‌نام وبلاگ‌‌نویس‌ها تا دوازدهم اسفند بوده است، افزود: این مهلت تا یکشنبه پانزدهم اسفندماه تمدید شد تا دوستانی که می‌خواهند آرشیو یا قالب وبلاگ خود را منظم و اصلاح کنند، فرصت بیشتری داشته باشند.
سمیعی با یادآوری این نکته که دفتر طنز تلاش می‌کند برگزیدگان نخستین جشنواره‌ی وبلاگ‌های طنز را تا پایان امسال اعلام کند، از ثبت‌نام بسیاری از وبلاگ‌ها و نویسندگان کم‌تر شناخته شده خبر داد و گفت: هدف اصلی این جشنواره هم کشف طنزنویسانی بود که ممکن بود مجال دیگری برای شناساندن خود نداشته باشند.
وی همچنین از تصمیم احتمالی داوران جشنواره برای پرهیز از رتبه‌بندی پنج وبلاگ برگزیده خبر داد و گفت: وبلاگ‌های برگزیده همگی لپ‌تاپ‌‌های یکسانی هدیه خواهند گرفت.
علاقمندان به ثبت‌نام در نخستین جشنواره‌ی وبلاگ‌های طنز، باید تا پانزدهم اسفندماه به سایت www.daftaretanz.com مراجعه و فرم ثبت‌نام را تکمیل و ای‌میل کنند.

جلال سمیعی معتقد است نخستین جشنواره‌ی وبلاگ‌های طنز، فرصتی مهم برای رفع بدبینی نسبت به طنز فارسی در فضای مجازی‌ست.
جلال سمیعی دبیر اجرایی نخستین جشنواره‌ی وبلاگ‌های طنز، که به همت دفتر طنز حوزه‌ی هنری برگزار می‌شود، در گفتگو با برنامه‌ی «مناظره‌ی فرهنگی» که در رادیوی اینترنتی ایران‌صدا منتشر شده است، این جشنواره را نخستین اتفاق رسمی در زمینه‌ی طنز وبلاگی دانست وافزود: دفتر طنز حوزه‌ی هنری تنها نهاد رسمی تخصصی کشور در زمینه‌ی طنز است و این که در ده سالگی وبلاگ‌های فارسی، یک نهاد رسمی به حوزه‌ی جدید انتشار محتوای طنز توجه می‌کند، اتفاق مهمی‌ست.
وی با اشاره به معیارهای ثبت‌نام در این جشنواره، مهمترین ویژگی لازم برای برگزیده شدن یک وبلاگ را دارا بودن محتوای طنزآمیز و خلاقانه دانست و افزود: طبیعی‌ست که معیارهای عرفی و مشخصی برای این محتوا و قابل انتشار بودنش وجود دارد و اساسا وظیفه‌ی طنز در رسانه هم پوشش دادن گستره‌ی وسیعی از مخاطبانی‌ست که خط قرمزهای اخلاقی و قانونی برای آنان مهم است.
وی همچنین ابراز امیدواری کرد این جشنواره بتواند به مسؤولان فرهنگی ثابت کند که نگاه بدبینانه به فضای وب اشتباه است و این عرصه‌ی تازهی انتشار طنز، فرصت‌های تازه‌ی فراوانی برای آنانی دارد که مجال دیگری جز وبلاگ برای انتشار آثارشان ندارند.
این برنامه‌ی نیم‌ساعته‌ی رادیویی را می‌توانید در سایت رادیو اینترنتی ایران‌صدا آنلاین بشنوید و یا دانلود کنید.
(لینک برنامه: http://www.iranseda.ir/FullItem/?g=831048 )
گفتنی‌ست ثبت‌نام نخستین جشنواره‌ی وبلاگ‌های طنز تا پانزدهم اسفندماه تمدید شده است و در سایت دفتر طنز حوزه‌ی هنری به نشانی www.daftaretanz.com این ثبت‌نام ادامه دارد.