پرش به محتوا

جلال سمیعی | استراتژی محتوا، برندینگ و روابط‌عمومی

یادداشت‌های من درباره‌ی فضای آن‌لاین، شبکه‌های اجتماعی، ژورنالیسم و طنز

بایگانی

بایگانی آبان, ۱۳۸۹

مشهدی جهان خانم و پسرش، چون دخترعمه‌ی ما را به عنوان عروس‌شان برده‌‌اند، فامیل‌مان شده‌اند.

یک روز مشهدی جهان آمد و به عموجان گفت که تلویزیون رنگی‌شان را اگر نمی‌خواهند، به قیمت مناسب بخرد و ببرد؛ عموجان هم گفت ببرید و بعدا پولش را بدهید.

سه روز بعد مشهدی جهان تلویزیون را برگرداند و گفت مرحوم پدرش آمده به خوابش و گفته تلویزیون آقای سمیعی را ببر پس بده. می‌گفت هر چه اصرار کرده آقاش در خواب نگفته چرا.

عموجان مکثی کرد و گفت: مش جهان! مرحوم آقات وقتی گفت پس ببر، نگفت کنترل و آنتن‌ش را هم برگردان؟

امروز هم تکرار شد عصبانیت‌م، وقتی واقعا هر چه سعی کردم نفهمیدم آقاهه‌ی مترو دارد پشت بلندگو چه می‌گوید.

خیلی به این فکر می‌کنم که این تخم لق لحن مضحکی را که همه‌ی بلندگوبازهای فرودگاه‌ها و بیمارستان‌ها و «اطلاعات»‌ها در طول تاریخ اختراع بلندگو سعی می‌کنند رعایت‌ش کنند، اولین‌ بار چه کسی در دهان نوآموزان کاشته؟ مملکتی که یک تاریخ جار زدن داشته و لحن جار زدن‌ش هم در فیلم‌ها هست، و از آن مهم‌تر، بارها آدم‌هایی با این لحن بلندگویی دستمایه‌ی  لحظه‌های کمیک در کمدی‌ها شده‌اند، چرا باید یک لشگر آدم داشته باشد که فکر می‌کنند کج حرف زدن و عشوه آمدن (واقعا جنسیتی نیست؛ کلمه‌ی بهتری ندارم) در کاری که مهم‌ترین هدف‌ش اطلاع‌رسانی به آدم‌های شتاب‌زده‌ی پریشان در یک مکان عمومی‌ست، یعنی گوینده یا بلندگوباز (!) حرفه‌ای بودن.

کسی یا جایی هست به این‌ها اول استخدام‌شان یک فن بیان مختصر یاد بدهد؟