پرش به محتوا

جلال سمیعی | استراتژی محتوا، برندینگ و روابط‌عمومی

یادداشت‌های من درباره‌ی فضای آن‌لاین، شبکه‌های اجتماعی، ژورنالیسم و طنز

بایگانی

دسته بندی: نقد و مقاله

content-is-king

این روزها #استراتژی_محتوا دارد به یکی از واژه‌های پرتکرار برندها و استارتاپ‌ها تبدیل می‌شود. این که #محتوا چه اهمیتی در یک فعالیت تجاری یا اجتماعی دارد، تا حدودی برای همگان ظاهرا روشن و بدیهی‌ست… اما در تجربه‌های مشاوره‌ای که در این سال‌ها برای سازمان‌های بزرگ و برندهای باسابقه و #استارتاپ‌های نوپا داشته ‌ام، می‌بینم بسیاری از آن‌ها در معرفی خود نه تنها بسیاری از #اسنادپایه‌ی اولیه را ندارند، بلکه حتی در پاسخ‌گویی به سوالات اساسی برای معرفی خدمت و محصول و ارزشی که مدعی ارایه‌ی آن هستند، ضعف و تناقض دارند. در این یادداشت‌ها قرار است کلیاتی درباره‌ی محتوا و اهمیت پایه‌ای #استراتژی محتوا حرف بزنیم. یکی هم حرف عجیبی گفت: محتوا پادشاه است.

#contentstrategy
 #startups  #branding  #content

نشست تخصصی «تحلیل نقش شبکه‌های اجتماعی در انتخابات» با سخنرانی جواد افتاده و جلال سمیعی  با عنوان تلگرام در خیابان‌های انتخابات یکشنبه در دانشگاه صنعتی امیرکبیر (پلی تکنیک) برگزار می‌شود.

زمان: یک شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۴ / ساعت ۱۷-۱۵

مکان: آمفی تئاتر دانشکده عمران دانشگاه صنعتی امیرکبیر

http://socialmedia.ir/social-media/events/election-2016-telegram-iran.html

 

بازتاب ها:

سمیعی: جامعه با فضای مجازی می‌تواند مارپیچ سکوت را بشکند

+

فیلم نشستِ «تلگراف به خیابان‌های انتخابات» که در شانزدهم اسفند در پلی‌تکنیک برگزار شد، بر روی سایت یوتیوب قرار گرفت. از طریق لینک‌های زیر می‌توانید این جلسه را ببینید؛ جلال سمیعی و جواد افتاده درباره‌ی فضای مجازی و انتخابات سخنرانی کردند؛

قسمت اول:

قسمت دوم:
youtube.com/watch?v=79uzwGaC6Mc

قسمت سوم:

قسمت چهارم:
youtube.com/watch?v=jLjPbSfx9D4

همین فیلم‌ها در آپارات هم هستند:

قسمت اول:
http://www.aparat.com/v/ZQJ21
قسمت دوم:
http://www.aparat.com/v/O0buy
قسمت سوم:
http://www.aparat.com/v/TI0X2
قسمت چهارم:
http://www.aparat.com/v/3Z2NO

 

انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری در اسفند 1394 برگزار شد و تا این لحظه بخشی از نتایج #شمارش آرا هم اعلام شده است؛ فارغ از این که نتایج نهایی و تحلیل‌ها و تغییر گرایش‌های مصلحتی منتخبان چه خواهد بود، از دیدگاه رسانه‌ای نکات مهمی در انتخابات امسال وجود دارد؛

۱. فضای مجازی: گسترش روزافزون کاربرد اینترنت به عنوان رسانه‌ی شخصی و جمعی انکارنشدنی ست؛ اتفاق مهم این دوره، استفاده‌ی هوشمندانه‌ی بسیاری از نامزدها و جریانات سیاسی پولدار و فقیر از اینترنت به عنوان رسانه‌ی ظاهرا کم‌هزینه بود؛ در شهرهای بزرگ که مکانیزم تشویق به رای دادن و اقناع به انتخاب یک فرد یا فهرست مشخص، پیچیده‌تر از نظام طایفه‌ای شهرهای کوچک و روستاهاست، اینترنت یکی از جذاب‌ترین ابزارها برای نبرد رسانه‌ای بود. شکی نیست که اینترنت، همه‌ی ایران نیست، اما راه‌هایی برای کشف بازخوردهای افکار عمومی در آن هست که باید جدی‌اش گرفت.

۲. لیست: توصیه‌های رسمی و غیررسمی و حرکت‌های افراد موثر در تشویق مردم به رای دادن فهرستی، در این دوره بارزتر بود و نتایج هم تا حدودی این ماجرا را نشان می‌دهد؛ نقش مهم رسانه‌های مجازی در این دوره، بازنشر توصیه‌ها و لیست‌ها بود؛ جریان‌های سیاسی تلاش کردند مردم را نسبت به رای دادن به لیستی که حتی حضور افرادی در آن سخت توجیه می‌شد، قانع کنند. انعکاس حضور چهره‌های سیاسی و فرهنگی و حمایت آنان از لیست فلان جریان سیاسی، در رفتار مردم مؤثر بود.

۳. توییتر: نظر شخصی من این است که در سال‌های اخیر توییتر یکی از مهم‌ترین منابع برای تولید و بازنشر محتواست؛ بسیاری از شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی بازنشرکننده‌ی محتوایی هستند که در توییتر تولید می‌شود؛ سرایت‌پذیری عجیب محتوا و حتی موضوع در توییتر و تلگرام، برای تبلیغات خیریه و انتخابات و درآمدزایی بسیار مهم است؛ مهم‌تر این که فرصت بازی شهرت ویروسی و فراگیر از طریق شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی، نباید شما را از تهدید تخریب همین ابزار با همین سرعت و شدت، غافل کند.

۴.تلگرام: تلگرام در انتخابات امسال نقش بسیار مهمی داشت؛ بازنشر توفانی پیام‌ها و فهرست‌ها و توصیه‌ها و قابلیت بررسی آمار دیده شدن پیام های هر کانال، نقش تلگرام را در بازنشر ویروسی انواع رسانه و محتوا بارزتر و مهم‌ترکرد؛ در آخرین ساعت رای‌گیری حتی پیام‌های کانال رقبا برای تاثیرگذاری بیشتر بازنشر می‌شد، تا جو روانی پیروزی یا شکست را تغییر دهد. قابلیت ناگهانی بسته شدن اسپم‌ها و کنترل اضافه شدن‌های ناخواسته در کانال‌ها هم بسیاری از رفتارها و نقشه‌های تلگرامی را به هم ریخت. اگر تلگرام فیلتر یا بسته نشود، بیش از همین نقشی که تا امروز در تحولات رسانه‌ای و اجتماعی ایران داشته است، مهم خواهد شد.

  1. دابسمش: پیام سیدمحمد خاتمی در توصیه به رای دادن به تمامی هر دو لیست اصلاح طلبان، با ابزار نوظهور دابسمش توانست مرزهای جدیدی از بازنشر پیام را ایجاد کند؛ اتفاق عجیبی که ممکن نبود کسی چندان این نوع کاربرد را برای دابسمش حدس بزند.

۶. طنز و شوخی: در انتخابات این دوره، طنز و شوخ‌طبعی هم بیشتر از همیشه در بازنشر انواع محتوا مهم شد؛ پیام سیدمحمد خاتمی و ایجاد هشتگ #تکرارمیکنم، دستمایه‌ی ایجاد انواع شوخی در فضای مجازی شد و توانست فرصت‌های بسیار زیادتری از تهدیدهای شوخی با یک امر سیاسی و اجتماعی ایجاد کند؛ شاید مدارای بیشتری که در چهره‌ها و هواداران اصلاح‌طلبی و اعتدال نسبت به شوخی  وجود دارد، این امر را برجسته‌تر و مهم‌تر و کارآمدتر کرد.

۷. اینستاگرام: اگر مشاهدات من ناقص نباشد، برخلاف انتظار، اینستاگرام چندان در تبلیغات این دوره‌ی انتخابات نقش مهمی ایفا نکرد؛ با این که ذاتا اینستاگرام رسانه‌ی تصویری خوبی برای پوسترهاست، شاید لیستی شدن تبلیغات باعث شد مجال زیادی برای بازنشر پوسترها دست‌کم در شهرهای بزرگ ایجاد نشود؛ ممکن است البته این فقط نتیجه‌ی مشاهدات من باشد.

۸. کاغذها و بیلبوردها: رسانه‌ی سنتی پوستر و بیلبورد و بنر در همه‌ی شهرهای بزرگ و کوچک هم چنان زنده و مهم است؛ حتی حجم پوسترهای یک فرد یا جریان و هزینه‌هایی که برای آن‌ها شده، محلی برای قضاوت افکار عمومی‌ست؛ با این همه تاکید دارم که رفتار لیستی و بازنشر پیام افراد تاثیرگذار، نقش این رسانه‌های سنتی را تضعیف کرده است.

۹. شهرهای کوچک و روستاها: تجربه نشان می‌دهد در شهرهای کوچک و روستاها، نظام پیچیده و متفاوتی از رفتار طایفه‌ای – فامیلی و جلب مشارکت و اقناع اتفاق می‌افتد؛ در انتخابات مجلس‌ها و شوراها، ذاتا مشارکت ملموس و مستقیم در این بخش‌ها از کشور بالاست، چون تاثیر بیشتری از رای خود را در این انتخابات حس می‌کنند؛ مشاهدات و خبرها اما نشان می‌دهد که ابزارهای جدید رسانه‌ای مثل تلگرام در این مکانیزم سنتی هم نفوذ کرده‌اند و نقش مهمی دارند.

به نظر می‌رسد در روزگاری زندگی می‌کنیم که قائل بودن به نقش رسانه‌ها در تحولات اجتماعی، مهم‌تر و منطقی‌تر از اعتقاد به خلاف این جهت باشد؛ اگرچه تولید محتوای تبلیغاتی برای اینترنت و دیگر رسانه‌ها مجموعا به دلایل بلاتکلیفی تا روزهای آخر و اوضاع اقتصادی و چیزهای دیگر، کم و ضعیف بود، اما بازنشر و تولید و تکمیل محتوا و پیام در رسانه‌های شخصی روز‌به‌روز گسترده‌تر و جذاب‌تر می‌شود. در این دوره زمان و بودجه کم بود و خلاقیت‌ها توانستند این کمبود را جبران کنند.

آیا قدرت تلگرام همچنان بیشتر خواهد شد؟

آیا نفوذ اینترنت به مکانیزم سنتی رفتار انتخاباتی سرعت بیشتری خواهد داشت؟

خبر راه‌اندازی تلویزیون تعاملی در ایران هم رسید؛ فارغ از این که تعاریف تلویزیون #تعاملی با IPTV# چه‌قدر انطباق دارد و در ایران چه‌قدر رعایت شده است، این اتفاق می‌تواند پهنه‌ی تازه‌ی گسترده‌ای از تولید و انتشار محتوا را بسازد.
با این همه سؤال‌هایی در این ماجرا هست که پاسخ گفتن به خیلی‌هاشان نیاز به زمان دارد:
۱. پخش محتوای تولیدی رسانه‌ی ملی با این همه شبکه‌ که از روی دست هم تکرار می‌کنند، چه‌قدر برای مردم جذاب است؟
۲. مردمی که به اینترنت نامحدود و پرسرعت دسترسی چندانی ندارند، چه‌قدر حاضرند برای تلویزیون تعاملی خرج کنند؟
۳. محتوایی که مزیت رقابتی IPTV نسبت به تلویزیون ملی باشد، چیست؟

بدیهی‌ست که تجربه‌های این سال‌های شبکه‌ی خانگی و استریم‌های پخش یا آرشیو اینترنتی در ایران، تجربه‌های مهمی‌اند؛ اگر IPTVها بتوانند روی خلا و شکاف محتوای مجاز در دو تعریف وزارت ارشاد و صداوسیما حرکت کنند، ممکن است مردمی را که عادت به پول دادن برای تماشای تلویزیون ندارند، قانع به هزینه کردن کنند؛ خلاهایی چون تصویر زنان، مضمون‌های خانوادگی و اخلاقی و جنایی، موسیقی و سازها، رنگ‌ها، طنزها و مستندها و محتوایی که برای صداوسیما گران تمام می‌شوند.
آیا تلویزیون‌های تعاملی در ایران برای این مزیت رقابتی برنامه‌ی میان‌مدت عملیاتی و موفق دارند؟

جلال سمیعی با بیان این‌که انتخابات معمولا برای طنز تهدید محسوب می‌شود می‌گوید: طنزنویس‌ها اولین قربانی‌های سوءتفاهم‌ها و اختلافات سیاسی هستند.

این طنزنویس در گفت‌وگو با خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) درباره وضعیت کنونی طنز گفت: طنز امروز ایران به سمت اجتماعی شدن می‌رود. تا دوره‌های قبل سیاست در طنز پررنگ بود و آن را تحت تاثیر قرار می‌داد و طنز عرصه ظهور سیاست و رجل سیاسی بود.

او در ادامه افزود: در حال حاضر در طنز بیش‌تر به فضای اجتماعی توجه می‌شود. البته سیاست هم دیده می‌شود، اما به طور واضح حضورش کمرنگ‌تر شده است. به نوعی می‌توان گفت سیاست به عنوان یکی از شاخه‌های طنز اجتماعی استفاده می‌شود. دغدغه‌های طنزنویس‌ها معطوف به حوزه‌های اجتماعی شده است و در کنار طنز اجتماعی به فضاهای فرهنگی هنری و سبک زندگی مردم هم توجه می‌شود.

سمیعی با بیان این‌که بخش‌های اجتماعی در چالش بیش‌تری نسبت به هم و از گذشته قرار می‌گیرند، اظهار کرد: در واقع قشرهای مختلف مردم چالش‌های اجتماعی بیش‌تر و گسترده‌تری را نسبت به قبل شاهد هستند؛ به همین دلیل فضای طنز رسانه‌ای ما بسیار بسیار به سمت مطبوعاتی شدن پیش رفته است.

او درباره کمیت و کیفیت طنز بیان کرد: فضای طنز مکتوب ما کمی بهتر شده است؛ دلیلش هم این است که اوضاع سیاسی ما نسبت به گذشت بهتر شده است و در ظاهر برخوردها با طنزپردازها کمتر شده است. یک مقدار در حوزه طنز مکتوب و کاریکاتور در دو سه سال گذشته اوضاع بهتری از سال‌های قبل وجود دارد. اگرچه همچنان طنز برای ما پرهزینه‌ترین بخش رسانه‌ای است.

این طنزنویس در ادامه متذکر شد: به نظرم اقبال مردم به انتشار طنز در فضای مجازی بیش‌تر شده است. در این بخش فضایی در ادبیات، لحن و انتخاب موضوع در طنزپردازهای امروز به وجود آمده و طنز در حال ضعیف‌تر شدن است.

او درباره خصوصیات حوزه رسمی و غیررسمی در انتشار محتوا بیان کرد: در حوزه رسمی که حدود و مجوز انتشار دارند و برای مطالب‌شان بازخواست می‌شوند. حوزه غیررسمی هم موبایل و اینترنت است که افراد بی‌نام‌ونشان یا با نگرانی کمتر از بازخواست و پیگرد طنز منتشر می‌کنند.

جلال سمیعی در مقایسه این دو حوزه گفت: اتفاقی که رخ می‌دهد این است که در حوزه غیررسمی به دلیل آن‌که حدود کمتری دارد، راحت‌تر می‌نویسند و سانسور کمتری دارد، و این حوزه بسیار پیشتاز‌تر و برای عام مطلوب‌تر است. اما از نظر کیفیت به دلیل احتیاط بیشتری که در رسانه‌های رسمی صورت می‌گیرد به طور نسبی می‌توان گفت کیفیت در این بخش خیلی بهتر است.

این مجری و طنزنویس همچنین افزود: در بین مردم با گسترش رسانه‌های غیررسمی مثل تلگرام و گسترش اینترنت حوزه انتشار محتوا گسترش پیدا می‌کند و واقعیت این است که اقبال به سمت حوزه غیررسمی خیلی بیشتر است.

او مشکل تاریخی طنز را خط قرمزهای نامشخص دانست و اظهار کرد: خط قرمز‌ها مشخص نیستند. برداشت‌ها سلیقه‌ای هستند و خط‌کشی‌ها و حدود مشخص نیستند. از سویی فرق هجو، هزل، فکاهه و… را نمی‌دانیم و از همه مهم‌تر اصناف، رجال و مردم همه منتظرند تا به آن‌ها بربخورد و شلوغ کنند.

سمیعی با اشاره به مشکلات مالی، درباره سایر مشکلات طنز بیان کرد: طنزنویس باید بتواند در شرایط شغلی صنفی بهتری کار کند. نویسندگان و تولیدکنندگان محتوا خیلی بودجه‌، امکانات، وقت و مایه چندانی برای تولید محتوا ندارند. در درجه بعد شرایط تولید محتوا سخت و سطح پایین است.

این طنزنویس سواد کم را آفت جان طنز معرفی کرد و گفت: گرفتاری مهم ما در درجه اول این است که سواد افرادی که از طنز استفاده می‌کنند و طنزنویسان کم است. همچنین کسانی که در رسانه‌های خود از شوخ‌طبعی استفاده می‌کنند از روی دست هم نگاه می‌کنند یا از فضاهای دیگر کپی‌کاری می‌کنند؛ البته نه همه اما بخش قابل توجهی این‌چنین است.

او با بیان این‌که انتخابات معمولا یک تهدید برای طنز محسوب می‌شود، افزود: در این زمان طنز به مصرف فوری و انبوه و بالطبع تولید فوری و انبوه دچار می‌شود. شاید مهم‌ترین مشکل این است که تحمل افراد و اقشار پایین می‌آید و ممکن است مدام مورد برخورد قرار بگیرند و شرایط آن‌قدر بد باشد که طنزنویس‌ها قربانی شرایط شوند.

سمیعی ادامه داد: پیشنهاد من به طنزنویسان این است که در زمان انتخابات بیشتر جنبه احتیاط را رعایت کنند. معمولا چون طنز خیلی دیده می‌شود طنزنویس‌ها هم اولین قربانی‌های سوءتفاهم‌ها و اختلافات سیاسی هستند. انتخابات برای ما عموما تهدید است.

او در پاسخ به این‌که بهترین و ماندگارترین طنزپردازان حال حاضر چه کسانی، گفت: به نظرم بهترین طنزپردازان که آثارشان ماندگار می‌شود ابوالفضل زوریی‌ نصرآباد، شهرام شکیبا، ناصر فیض، اسماعیل امینی و سعید بیابانکی هستند که بیش‌تر اجتماعی کار می‌کنند.

این طنزنویس همچنین افزود: در جوان‌ترها امید مهدی‌نژاد، صابر قدیمی، سعید نوری و کسانی که از حوزه ادبیات و روزنامه‌نگاری به حوزه طنز وارد شده‌اند به نظر نسلی ماندگار و قوی هستند.

لینک خبر در ایسنا

نوشته‌ی #امیرقادری، که در سرمقاله‌ی امروز روزنامه‌ی #هفت‌صبح هم چاپ شده، بهانه‌ی خوبی‌ست برای من که از تصورات‌م درباره‌ی جدال تازه‌ی رسانه‌ها بنویسم.

قادری در پایان یادداشت‌ش می‌گوید دوران تازه‌ی آگاهی شروع شده است و من می‌گویم دوران #شبه‌آگاهی! به این معنا که رسانه‌ها در جدالی تازه انبوهی از اطلاعات را روی سر مردم می‌ریزند که لزوما خبر خام نیست و می‌تواند بیش‌تر از پیش، نقد و اعتراض و تحریف و توصیف منبع خبر از پدیده باشد؛ دوران شبه‌آگاهی، دورانی‌ست که اعتماد ذاتی مردم (افکار عمومی) به رسانه‌های بزرگ و برندها ممکن است با یک توییت یا عکس موبایل به لرزه بیافتد.

ظهور رسانه‌های شخصی و مسلح شدن هرروزه‌ی همان افکار عمومی به تولید خبر و محتوا، بازاری از پیام را ایجاد کرده است، که گاهی حتی همان رسانه‌های بزرگ هم خود را ناچار به حضور غیررسمی در این بازار و نشت و هدایت جریان‌های خبری می‌بینند. اتفاق مهم این است: افکار عمومی حالا دیگر فقط مصرف‌کننده‌ی خبر نیست، افکار عمومی می‌تواند با جریان غیررسمی به جنگ رسمی‌ها برود و شبه‌آگاهی حاصل همین نبردهاست.

مراقب بودن در دوران شبه‌آگاهی، یعنی هشیار بودن در برابر روایت‌هایی که می‌خواهند خود را درست و افشاگر ِ «مال خودشونه» نشان بدهند؛ خطر شبه‌آگاهی، باورپذیر بودن بر اساس نقل بخشی از حقیقت مستند است. سود و زیان شخصی شدن رسانه‌ها درهم است به گمان‌م؛ این که شما بر اساس کدام شبه‌آگاهی فریاد می‌زنید و قضاوت می‌کنید، مهم‌ است.

لینک نوشته‌ی قادری:

http://www.caffecinema.com/new/index.php/cinema/item/8953

یادداشتی برای خاموشی صدای ماندگار مهران دوستی

 

Untitled

 

افسوس که صدایی در رادیو خاموش شد، که شبیه و جایگزین ندارد؛ خیلی‌ از گوینده‌ها در برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی و نریشن‌ها و تیزرها تلاش می‌کنند تا بدل صدای استادها باشند… اما مهران دوستی بدل نداشت. شاهنامه‌خوانی او در همین روزهای گذشته در رادیو جوان، با این که صدای‌ش نفس همیشگی را بعد از چند جراحی خطرناک نداشت، باز هم نشان می‌داد که شیر نه چندان پیر اما خسته، هنوز شیر است! طوری چند لحن و کاراکتر را هم‌زمان اجرا می‌کرد که باور این که همه‌ی این صداها را یک نفر دارد زنده ارائه می‌کند، دشوار بود. سینمادوست‌ها نریشن‌های محکم او را برای معرفی فیلم‌ها در «سینما یک» می‌شناسند؛ مردم همیشه منتظر صدای او برای فراخوان‌های حماسی و شورانگیز راه‌پیمایی و انتخابات بودند؛ بسیاری از آگهی‌های پرستیژی تبلیغات برندها، با صدای مهران دوستی سطح بالا به خود می‌گرفت. با این همه، او همیشه رادیویی بود؛ درآمدهای بالای تبلیغات و کلاس‌های پرتعداد، مهران دوستی را از خانه‌اش در رادیو غافل نکرد. به‌عنوان یک سردبیر و نویسنده در رادیو جوان، افتخار داشتم چند برنامه‌ی ویژه‌ی زنده را پیش آقای دوستی شاگردی کنم؛ حالا دیگر رادیو و تمام آدم‌هایی که با صدای او روز و شب گذرانده‌اند، می‌دانند که حتی گاهی صدا هم از ماندنی‌ها نیست؛ صدایی دیروز خاموش شد که در فهم بیان درست عبارات و کلمات، فهم آنتن زنده، فهم لحن مناسب برای هر متن و موقعیت، و مهم‌تر از همه تنوع و انعطاف لحن و حجم صدا بی‌نظیر بود. برای مهران دوستی که دیگر درد ندارد، خوشحال‌م؛ اما رادیو و تلویزیون و دنیای امواج، نفس‌تنگی دارد حالا. از دیروز گوش‌مان چیزی کم دارد.

*این یادداشت در صفحه‌ی ۱۱ روزنامه‌ی «هفت صبح» امروز منتشر شده است.

تهران را عاشقانه دوست دارم و از آن بیزارم در عین حال.

من از شلوغی‌ها و ترافیک و هوارهوار و قیافه‌های عصبی مردمان پایتخت فراری هستم و عاشق سکوت و آرامش و زندگی متفاوت شب‌های این شهرم.

تهران هیچ مانندی ندارد؛ شهری عجیب، که خودش به کشوری شباهت دارد با ساکنان و مناسبات و مکان‌ها و سبک‌زندگی‌هایی که در هیچ شهر و کشور دیگری نیست. شما مفهوم شب عید تهران را و تصویر نوروز تهران را در هیچ شهر دیگری در ایران پیدا نمی‌کنید. شما نمی‌توانید سرزندگی خاصی را که شب‌های پایتخت دارد، در هیچ‌کدام از شهرهای بزرگ دیگر ببینید.

تهران برای خودش یک عشق و نفرت توامان است؛ عشقی که در خلوتی و سکوت و  تمیزی مقاطعی کم‌یاب و خاص از سال، تمام دیدگان شما را پر می‌کند و چشم‌تان از قدم زدن در خیابان‌هاش سیر نمی‌شود. هم‌زمان در همان خیابان‌ها در روزهای دیگر سال، صدای بوق و همهمه و کتک‌کاری و جدال لفظی و سبقتی و خطراتی که موتورها و ماشین‌ها برای شما دارند، به‌اضافه‌ی دود و آلودگی، شما را از این شهر متنفر می‌کند.

در تمام روزهای نوروز و تعطیلاتی که بیشتر از دو روز باشند، تهران بهشتی می‌شود که وسوسه‌ی هر سفری را می‌تواند از شما بگیرد… خوشبختانه یا متاسفانه شیرازی‌ها و مشهدی‌ها و اصفهانی‌ها و یزدی‌ها و شمالی‌ها و کیش‌وندها هم، با آن شلوغی شهرهاشان در نوروز یا تابستان، چندان به تهران سفر نمی‌کنند. برای همین است که به‌گمان‌م دست‌کم در بین مقاصد داخلی سفر، اتفاقا تهران یکی از بهترین گزینه‌هاست.

من اصالتا لرستانی‌ام و ساکن جنوب شهر تهران؛ ساکن منطقه‌ای متناقض به‌نام شهرری یا همان شاه‌عبدالعظیم، که از نظر سیاسی و همه‌چیز یک شهر مستقل است، اما هم‌زمان منطقه‌ی بیستم شهرداری تهران هم هست. شما که غریبه نیستید… من معمولا چون از تهران خسته می‌شوم، خودم را تهرانی نمی‌دانم و می‌گویم بچه‌ی شهرری هستم! وقت‌هایی هم هست که شاد و سرکیف از هوای فروردین و اردیبهشت و شب‌گردی‌هایی پاییزی این شهرم و تهرانی هستم.

تهران، شهر خاطره‌ها و حسرت‌ها و آرزوهایی‌ست که فقط در خودش برآورده می‌شود.

طنز در بیش از سه دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی فراز و نشیب های زیادی به خود دیده است و چند نسل نیز در این سیر و سلوك، پرورده شده اند و نامی از خود بر جای گذاشته اند. جلال سمیعی، روزنامه نگار و نویسنده كشورمان، نیز از تازه نفس های این راه است و به دلیل تخصص و فعالیتی كه در رسانه های كشور داشته با دستی پر و پشتوانه ای از اطلاعات تاریخی و تحلیلی در رابطه با طنز كشور به میدان آمده است.

جلال سمیعی نویسنده، مجری تلویزیون و روزنامه نگار طنزپرداز كشور در گفت و گو با خبرنگار پایگاه خبری حوزه هنری با بیان این كه طنز بعد از انقلاب اسلامی دو دوره مشخص دارد، عنوان كرد: یك دوره بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و سرنگونی حكومت پهلوی رخ داده است و نشریات پر تعداد طنز كه خیلی هایشان نوظهور و موقت هستند. وی ادامه داد: این نشریات عمدتا با تندی، توهین و هجو خاندان پهلوی و رژیمی كه دستش از امور اجرایی كوتاه است فعالیت كردند و حتی می توان گفت همراه با بخشی از تمایلات خشمگینانه هم هست؛ البته نه با آن موج عمومی انقلابی كه مطالباتش چیزهای دیگری بود. در كاریكاتور های آن دوره نیز می بینیم كه خیلی هجو خاندان پهلوی و سیستم گذشته است و طبیعی هم هست. وقتی دگرگونی اتفاق می افتد خیلی هایی كه به هر دلیلی آسیب دوره قبلی را دیده اند و یا احساس می كنند باید بر روی موجی كه در اجتماع هست سوار باشند، محتوایی را منتشر می كنند كه تا قبل از آن اجازه انتشارش را نداشته اند.

این طنزپرداز گفت: بعد از تثبیت فضای فرهنگی در ایران، در یك دوره عملا طنز نداریم. ادبیات انقلاب اسلامی سال ها قبل از پیروزی انقلاب آغاز شده است؛ اما طنز پس از انقلاب و از اوایل دهه 60 دوره جدیدش شروع می شود و عده ای از طنزپردازان قدیمی نشریه توفیق، چند نشریه همچون توفیقیون و فكاهیون راه می اندازند كه به دلایل مختلف چندان دوام نمی آورد.

سمیعی درباره مهم ترین ویژگی های طنز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز گفت: مهم ترین ویژگی طنز در بعد از انقلاب این است كه خط قرمز های جدیدی به وجود می آید. یكی این كه طنز اروتیك و شوخی با موضوعات و محتوای جنسی آن طور كه در توفیق وجود داشت بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نداشتیم. همچنین شوخی با شخصیت های دینی و مفاهیم مذهبی نیز جزو خط قرمزها می شود. همچنین كشور درگیر جنگ تحمیلی می شود و زخم خورده شهادت ها و آسیب های مردم در انقلاب سال 57 است و در این شرایط كسی خیلی جسارت این را ندارد كه بخواهد طنز را شروع كند تا كیومرث صابری فومنی سال 63 ستون یادداشت های طنزآمیز یك حاجی را در نشریه داخلی بعثه امام خمینی (ره) با عنوان «داستان های جعفر‌آقا» برای حاجی های ایرانی منتشر كرد. وی ادامه داد: ستون «دو كلمه حرف حساب» صابری فومنی نیز در دی ماه 1363 در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید و پس از گذشت حدود شش سال از انتشار اولین «دو كلمه حرف حساب»، در آبان ماه 1369 اولین شماره هفته‌نامه گل‌آقا توسط صابری فومنی منتشر شد. این نویسنده و روزنامه نگار درباره علت تعطیلی هفته نامه گل آقا نیز گفت: مهم ترین ویژگی كه باعث شد هفته نامه گل آقا تعطیل شود و مرحوم صابری فومنی دیگر این راه را ادامه ندهد این بود كه ایشان نسبت به روزگار خود پیشرو بود و به اوج رسید و خط قرمزهای شخصی كه داشت باعث شد تا با وجود آن كه خط قرمزهای رسانه ای به ظاهر در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی جا به جا شد، ایشان نتواند از آن خط قرمز ها جلوتر برود و عده ای از شاگردان و شخصیت های پس از او در طنز، از گل آقا عبور كردند. همچنین به‌نظرم آقای صابری به لحاظ جسمی و روحی دیگر توان سابق را نداشت و خودشان هم كمی بعد از تعطیلی هفته نامه به رحمت خدا رفتند.

وی با بیان این كه در دوره ریاست جمهوری خاتمی برخی مرزها و چهارچوب های رسانه ای تغییر كردند، گفت: طنز هم در این دوره نسل تازه ای برایش به وجود آمد و سید ابراهیم نبوی شاید پرچم دار آن دوره بود كه البته بعدها از ایران رفت و از حوزه طنز رسمی داخل ایران خارج شد. البته ابوالفضل زرویی نصرآباد، ناصر فیض و اسماعیل امینی را در همان نسل داریم كه این نسل باید بر اساس ادبیات تازه سیاسی و اجتماعی می توانستند سخن بگویند. این نسل مشخص را هم در طنز رسانه ای داریم تا اتفاقات جدید و دولت های بعد كه مقداری فضای سیاسی كشورمان به سمت بی اعتمادی رفت و فكر می كنم در تمام 3 دهه ای كه پس از پیروزی انقلاب اسلامی طنز داریم، ضعیف ترین دوره طنزنویسی كشورمان، با وجود آن كه می گویند طنز در فضای بحران به وجود می آید، به نظرم دو دولت دوره پیشین بوده است. سمیعی خاطرنشان كرد: متاسفانه طنزنویسان اولین قربانیان فضای سوء تفاهم می شوند و حتی زبان معجزه گر طنز هم كه می تواند گره گشا باشد گاهی به قدری فضا بحرانی و وهم آلود است كه خود طنزنویسان ترجیح می دهند كاری نكنند كه قربانی شوند.

این طنزپرداز همچنین با بیان این كه در فضای غیر رسمی طنز اولین واكنش ها به بحران، خلق طنز است، عنوان كرد: در حوزه تعامل و مدارا با شوخی و تعریف حوزه های طنزآوری بحران همیشگی داریم. ما موضوعاتی داریم كه یا مقدس اند و یا ترجیح داده شده كه مقدس باشند. همچنین تاریخ ما چه قبل از انقلاب و چه در قیام های دیگری كه در طول تاریخ كشورمان رخ داده، تاریخ تلخی است. در دوره مشروطه مقطعی است كه دهخدا جریان شوخی و طنز را به جلو می برد. اما واقعیت اینجاست كه طنز در مقاطع مهمی هم نتوانسته است در وقایع تلخی كه به وجود آمده تاثیرگذار باشد و علتش هم همین است كه پیش تر گفتم؛ قداست و یا شبه قداستی در خیلی از اتفاقات وجود دارد و تلخی بیش از حدی در آن ها هست كه فرصت شوخی نمی‌دهد.

وی خاطرنشان كرد: طنزنویسان در خیلی از برهه های زمانی ترجیح داده اند ساكت باشند؛ چرا كه اولین قربانی حوادث و بحران ها بوده اند. البته ما موضوعی داریم كه همیشه در حال گسترش بوده و آن فضای غیر رسمی است. فضای غیر رسمی یعنی چیزی به غیر از مطبوعات، رسانه ها و سایت های خبری یعنی اینترنت، وایبر، فیسبوك و پیامك و چیزهایی از این دست. حوزه ای كه به لحاظ ظاهری و رسمی نظارت مشخص بر روی محتوایش وجود ندارد و آدم ها احساس می كنند كه آنجا راحت تر می توانند اعتراض و یا نقد كنند و با خیلی از موضوعات شوخی كنند.

سمیعی با تاكید بر این كه فضای غیر رسمی منجر به تولید آثار رسمی در كشورمان نمی شود، اظهار كرد: چرا كه بسیاری از این افراد دلیل شهرتشان این است كه می گویند تن به فضاهای رسمی رسانه ای كشور نمی دهند. آقای زرویی سال ها پیش جمله ای گفته اند كه به نظرم سرمشق ماست. گفتند ما طنزنویسان به لحاظ شوخی نمی توانیم از حوزه واقعی و رسمی جامعه جلوتر باشیم؛ چرا كه خیلی آدم ها ممكن است در اجتماع خیلی حرف های تندتری بزنند و شوخی ها و هجوهای تندتری هم ارائه دهند. اما من اگر طنزپرداز رسانه های رسمی باشم، موظف هستم در چارچوب خط قرمز هایم كار كنم و هیچ وقت نمی توانم مانند آن ها هر حرفی را بزنم. بنابراین تصور نمی كنم كه فضای غیررسمی كشورمان برای فضای رسمی بتواند تولیدی ارائه دهد.

جلال سمیعی متولد ۱۳۶۱ شهرری و كارشناس علوم ارتباطات اجتماعی (گرایش روزنامه‌نگاری) از دانشگاه علامه طباطبائی و كارشناس ارشد علوم ارتباطات اجتماعی (گرایش تحقیق در ارتباطات) ـ دانشگاه آزاد تهران‌ مركزی است. وی روزنامه نگار و طنزنویس و مشاور تبلیغاتی و هم اكنون نیز مدیر پروژه‌ راه‌اندازی سایت هنرمندان حوزه‌ هنری است.

لینک گفتگو

چکیده

طنز و شوخ‌طبعی در رسانه‌های امروز کارکردهای فراوانی دارد. جذابیت شوخ‌طبعی باعث شده است بسیاری از آگهی‌دهندگان از آن برای جلب توجه جامعۀ هدف خود استفاده کنند. هدف اصلی این تحقیق بررسی شیوه‌های طنزآوری در آگهی‌های تبلیغاتی رادیوست. محقق می‌کوشد با انطباق فرضیه‌های ادبیاتی طنز بر شیوه‌های برنامه‌سازی رادیویی و نظریات اقناع و تبلیغ، این شیوه‌ها را پس از تحلیل محتوای کمّی آگهی‌ها توصیف کند.
در این تحقیق مشخص شده است که از هفت شیوۀ ادبیاتی و محتوایی طنزآوری یعنی اغراق، تضاد، تکرار، تجاهل، نقیضه‌سازی، مقایسه و ابهام، پنج شیوۀ اول در کنار دو شیوۀ رادیویی موسیقی و تیپ‌سازی در آگهی‌ها استفاده می‌شوند و رابطه‌ای معنادار میان میزان پخش و تکرار آگهی‌ها با استفاده از طنز در آنها هست. همچنین در ادامه، کارکردها و کژکارکردهای بهره‌گیری از طنز در آگهی‌های تبلیغاتی پیش‌بینی و تحلیل شده است.

کلمات کلیدی: طنز، شوخ‌طبعی، آگهی، تبلیغات، رادیو، رادیو پیام، کارکرد، کژکارکرد

دریافت فایل ارائه:

متن کامل پایان‌نامه

خنده‌بازاری که این روزها، توفان بر سر هواشناسی و ماجراهای رسانه‌ای‌ش آورده است، پیش و بیش از هر چیز سندی برای اثبات همیشگی یک بیماری بزرگ در ایران؛ بیماری نبود هماهنگی میان دستگاه‌های مختلفی که هر کدام برای خودشان صاحبی هستند؛ یک روزگاری اگر می‌گفتند مملکت صاحب ندارد، حالا باید گفت مملکت هزارتا صاحب دارد.
اتفاقی که در پی توفان ظاهرا ناگهانی هفته‌ی گذشته در تهران افتاد و باعث تلفات و خسارات شد، سبب‌ شد که هواشناسی برای اعاده‌ی حیثیت‌ش هر نسیمی را هشدار توفان اعلام کند؛ مضحکه حالا دوچندان شد؛ مردم و رسانه‌ها به هشدارها می‌خندند. توفانی جز تلاش مخلصانه‌ی هواشناسی و بچه‌ها در کار نیست.
ماجراهای این چند روز نشان داد که حتی اگر هواشناسی هم به‌جای تکذیب و متلک‌ انداختن کارشناس خوش‌تیپ‌ش درباره‌ی پیش‌بینی نتایج جام جهانی (به‌جای پاسخگویی یا زبان‌م لال عذرخواهی)، خودش را تکانی بدهد و بگوید مراقب توفان باشید، دستگاه‌های دیگر در خواب نازند. رسانه‌ها و سازمان مدیریت بحران (مدیریت کدام بحران دقیقا؟) و سازمان هواشناسی و سازمان محیط زیست، هیچ‌کدام با هم ارتباطی جز رقابت برای تکذیب ندارند.
بحران هماهنگی در ادارات ایرانی، شاید ریشه در اصناف ایرانی هم دارد، که هیچ‌کدام از دو آدم از یک صنف از دکترها گرفته تا کفاش‌ها کلا کار هم را قبول ندارند؛ از آن بدتر، دو صنف موازی به دلایل فنی ـ عاطفی ـ مالی ـ روکم‌کنی به هم‌کاری با هم علاقه‌ای ندارند؛ مثلا دو معاونت شهرداری هردو در یک زمان دو رویداد کاملا مشابه با هم را برگزار می‌کنند تا بگویند ماست من کره‌اش بیشتر است.
راست می‌گفت یکی از پیشکسوت‌های روزنامه‌نگاری، که مگر رادیوپیام فقط برای اعلام صدباره‌ی ترافیک سنگین بزرگراه همت کاربرد دارد؟ از آن مهم‌تر، مگر اعلام هواشناسی مبنی بر ورود توفان تا یک ساعت دیگر، می‌تواند درخت‌های تهران را نجات بدهد؟ موضوع این چیزها نیست. گرفتاری اصلی این است که همه‌ی ما بقال‌هایی هستیم که اگر با هم‌صنف‌ها هم‌کاری کنیم، ممکن است ماست‌مان ترش قلمداد شود. اصولا مدیریت موفق در ایران یعنی رمل و اسطرلابی را ساختن، که هیچ‌کس نفهمد داری چه می‌کنی.
بی‌چاره ما و جان و مال و غیره‌مان که پیش دوستان از خاک کم‌تر است.

تیزر خوش آب و رنگ یک بانک خصوصی اخیرا بسیار پخش می شود و در آن، به شما وعده می دهند که شاید با استفاده از کارتخوان این بانک، برنده سفر به دور دنیا شوید.
البته کمپین تبلیغاتی استفاده از کارت خوان این بانک، که تجربه شخصی ام می گوید تا مدت ها فقط کارت بانک خودش را می پذیرفت، محدود یه یک تیزر نیست و چند روایت مختلف از برنده شدن و رفتن آدم های خوشبخت به دور دنیا در تیزرهای مختلف نمایش داده می شود.
مشکل اصلی در چنین تبلیغاتی که با جایزه های وسوسه کننده و هیاهویی پرحجم همراه اند، اعتمادسازی ست. بسیاری از سفارش دهندگلن آگهی، با وجود هزینه های زیاد و انرژی فراوانی که صرف تبلیغات می کنند، حواس شان به بعد از شروع کمپین تبلیغاتی نیست. شما وقت و هزینه زیادی برای تبلیغ کالا یا خدمتی می کنید، اما ممکن است حواستان به پشتیبانی واقعی بعد از هجوم تبلیغاتی نباشد. مثلا آیا این بانک خصوصی که به گمانم بسیاری از کسبه از کارتخوان آن ناراضی هستند و حتی بعید نیست همین نارضایتی علت این تبلیغات باشد (دارم تفسیر عامه را مثال می زنم!)، آیا برای دستگاه ها و تراکنش های خود فکر موثری کرده است؟ آیا این تبلیغات به اعتمادسازی اصلی که کمرنگ کردن همین نارضایتی کسبه است، کمکی خواهد کرد؟
بارها دیده شده که یک برند با وجود هجوم تبلیغات رسانه ای و محیطی، توانایی عرضه متناسب با بالا بردن حس نیاز مخاطبان را نداشته است؛ این عملا یعنی دور ریختن پول و زمان و انرژی برای چیزی که در ذهن شما بوده است و نتوانسته اید از آن به موقع استفاده کنید.
قبلا هم درباره تشخیص زمان مناسب شروع کمپین تبلیغاتی حرف زده ایم؛ بسیاری از برندها حتی با از دست دادن فرصت های تقویمی خوب برای تبلیغات، ترجیح می دهند تا زمان قوی تر شدن برای عرضه، از شروع تبلیغات خودداری کنند. گاهی بهترین کار، صبوری و انجام ندادن کار است!

این یادداشت در روزنامه‌ی امروز کسب‌وکار منتشر شده است.
http://biznews.ir/images/magazine/0008/files/atfl00000266-0014.pdf

ثبت نام برای گام جدید دریافت یارانه ها همچنان در سراسر کشور ادامه دارد و دولت، به عنوان متولی یکی از دشوارترین کارهایی که بر عهده خواهد داشت، تلاش می کند با تبلیغات پرحجم، بی نیازها را از دریافت یارانه منصرف کند. هفته قبل درباره اشتباهات کمپین «نه به یارانه» نکاتی گفتیم؛ در این روزها اتفاقات تازه ای افتاده است که جای تامل دارد.
یکی از ترفندهای تبلیغاتی دولت در روزهای اخیر، اعلام دائمی نام افرادی ست که نام یا جایگاه حقوقی مشهوری دارند؛ مثلا مدیران یک بانک دولتی با افتخار اعلام می کنند که از دریافت یارانه انصراف داده اند. دقت کنید که لابد بیشتر این افراد، با سطح درآمدی بالا، اولا تا امروز یارانه می گرفته اند؛ ثانیا، دولت می خواهد از طریق اعلام نام چهره های حقیقی و حقوقی، که به گمان دولت برای مردم محبوب و الگو هستند، انصراف از یارانه را گسترش دهد.
یکی از مشکلات مهم تبلیغات در ایران، و اصولا یکی از پیچیدگی های برنامه ریزی برای اجتماع ایرانی، مساله رهبران افکار و الگوهاست. بر اساس نظریات ارتباطات، این رهبران افکارند که بر مردم اثرگذارند. پیچیدگی ایرانی این است که ممکن است بسیاری از افراد خود را رهبران افکار بدانند؛ از آن عجیب تر، مسئولان ممکن است با توسل به همان افراد، راهی ناتمام را آغاز کنند. واقعیت این است که کمپین منحصر به فرد انصراف از یارانه، شرکت در انتخابات نیست که چهره های موثر، موضوعی همه گیر به نام شرکت در انتخابات را به مردم یادآوری کنند.
انصراف از دریافت یارانه، باید تبلیغی اقناعی برای جامعه هدفی باشد که اولا سطح درآمدی بالا دارند، ثانیا خودشان هم می پذیرند که درآمدشان کافی ست؛ ثالثا به دلایل نگرانی های جانبی اصراری بر ثبت نام نداشته باشند. کدام یک از این اهداف در کمپین این روزها به درستی محقق شده است؟ آیا بی نیازها اصولا کاری و توجهی به رسانه های دولتی دارند؟

+ یادداشت مرتبط قبلی http://jsamiee.com/?p=1260

++ این یادداشت در روزنامه‌ی کسب و کار امروز منتشر شده است.

توجه به دامنه‌ی تبلیغات، یکی از بخش‌های مهم طراحی و اجرای یک کمپین تبلیغاتی‌ست؛ مهم‌تر از آن، اقناع مخاطبان در راستای القای پیامی که کارفرما یا سفارش دهنده در نظر دارد، هدف اصلی ماجراست. چیزی که گویا بسیاری از پیام‌دهندگان فراموش‌ش میکنند.
این روزها در آغاز سال جدید خورشیدی، دولت آقای روحانی تلاش می‌کند با درخواست از کسانی که آنان را بی‌نیاز از دریافت یارانه می‌داند، آن‌ها را به انصراف از ثبت‌نام در دور تازه‌ی دریافت یارانه تشویق کند. از اواخر سال که این بحث در راستای اجرای گام دوم هدف‌مندی یارانه‌ها توسط شخص آقای رئیس‌جمهور مطرح شد، تا این روزها که ثبت‌نام آغاز می‌شود، مسئولان در رده‌های مختلف با درخواست و تمجید و تهدید می‌خواهند مردم را قانع کنند که یارانه نگیرند.
واقعیت این است که چنین درخواستی از مردم، نیاز به فرهنگ‌سازی و راه‌اندازی یک کمپین درازمدت قوی و حساب‌شده دارد؛ به گمان شخصی من دولت هنوز هیچ تمهید تبلیغاتی خاص و مدونی برای این امر ندارد؛ انصراف رئیس‌جمهور از دریافت یارانه، این سؤال را ایجاد می‌کند که خب، وزیران و سایر مدیران بالادست که شکرخدا بعید است دریافتی کمی داشته باشند، آیا انصراف می‌دهند؟
توزیع سبد کالا نشان داد که با وجود تمهیدات آماری و تهدیدها برای دریافت اطلاعات دقیق مالی از مردم، باز هم درصد ملموسی از افراد بی‌نیاز در فاز اول مشمول دریافت سبد کالا شدند و عده‌ای دیگر به دلایل نقص اطلاعات آماری محروم ماندند. آیا تهدیدهای فعلی برای دریافت اطلاعات دقیق اقتصادی از مردم کارساز است؟ آیا در شرایطی که حتی تعریف کلمه‌ی «نیازمند» در این درخواست دولت مشخص نیست، از مردم انتظار همکاری می‌رود؟
نکته‌ی مهم‌تر در این تبلیغات پراکنده و ناقص، بی‌اعتمادی ریشه‌دار مردم به وعده‌هاست؛ مسئولان اعلام می‌کنند که انصراف از دریافت یارانه، به‌معنای محروم ماندن از سایر تسهیلات عمومی نخواهد بود؛ به نظر شما در تجربیات اخیر، این قول را می‌توان پذیرفت؟
دولت در این تبلیغات، نه گستره‌ی دقیقی از جامعه‌ی هدف یا همان بی‌نیازها را تعریف کرده است و نه در رسانه‌ها چز چند التماس دعای مسئولانه‌ی همراه با تهدید، کار فرهنگی جدی‌تری انجام داده. امیدواریم مشاوران رسانه‌ای دولت، این کمپین مهم را هر چه زودتر از این بلاتکلیفی رها کنند. اگر چه، به‌عنوان یک رسانه‌ای، معتقدم اصل شیوه‌ی اجرای این طرح هم تبعات ذهنی و تبلیغاتی خوبی نخواهد داشت. یک مثال مهم را یکی از دوستان گفته است که خب، اگر دولت قبلی به مردم صدقه می‌داد، دولت جدید می‌خواهد صدقه بگیرد؟**

+

* این ستون امروز در روزنامه‌ی کسب و کار منتشر شده است. در این صفحه.

+

**امروز که دو روز از نوشتن این یادداشت می‌گذرد، بهتر است این پی‌نوشت تکمیلی را بنویسم؛
یکم: مملکتی که در آن رخوت تعطیلات نوروزی، دست‌کم تا اول اردیبهشت ادامه دارد، آیا اصولا فرصتی برای تبلیغ موضوعی تا این حد مهم و ملی را دارد؟ دولت به این نتیجه نرسیده بود که پیش از نوروز این کمپین را با حجم زیاد شروع کند؟ اصولا بیستم فروردین وقت مناسبی برای شروع این کار نیست.

دوم: انصراف‌های نمایشی و دیرهنگام بسیاری از مدیران دولتی و نمایندگان مجلس، به دو دلیل مهم، کاری از پیش نخواهد برد؛ دلیل اول این که این مساله بدیهی‌ست و اگر زودتر از این‌ها انجام نشده، جای پرسش دارد. دلیل دوم این که اصولا بی نیازها، آیا از طبقه‌ای هستند که رسانه‌های حکومتی و اخبار رسمی را تا این حد دنبال کنند؟ به‌نظر می‌رسد پولی که قبلا در ادبیات دولت پیشین حق مردم بود و حالا در ادبیات دولتی به کمک کمیته‌ی امداد تبدیل شده، کلا به جیب آدم‌هایی می‌رود که از ابتدا هم مخاطب پی‌گیر رسانه‌ی ملی و سایر رسانه‌های رسمی بودند!

سوم: پیش‌بینی من این است که این طرح شکست می‌خورد و دولتی که می‌خواهد اعتمادسازی کند و بگوید به حساب‌تان سرک نمی‌کشیم، به بن‌بست خواهد خورد. آیا مشاوران رسانه‌ای دولت که تیزرهای بدوبدوی خشک و بی‌روح و گزارش‌های خودجوش صداوسیما را کافی دانسته‌اند، برای بعد از این هیاهوی لابد برای هیچ، تمهیدی دارند؟ حتما استادهای ما فکرش را کرده‌اند!

سال خورشیدی دیگری رو به پایان است و بسیاری از ارائه‌دهندگان کالاها و خدمات، در تلاش‌اند تا از سفره‌ی بزرگ نوروزی، سهمی خوب برای خود بردارند. صفحات نشریات و ویژه‌نامه‌های نوروزی، برنامه‌های رادیو و تلویزیون و بیلبوردها پر از آگهی‌اند؛ پیامک‌ها هم دست از سر مخاطبان برنمی‌دارند و البته، اسپم‌های ای‌میلی هم جور دیگری روی اعصاب مخاطبان راه می‌روند.
هزینه‌هایی که در پایان سال برای تبلیغات متراکم نوروزی می‌شود، بسیار بالاست؛ افزایش تقاضای آگهی در رسانه‌ها، ذاتا تعرفه‌ها را هم افزایش می‌دهد؛ البته مسابقه‌ی دیده شدن در میان انبوه آگهی‌ها و به‌ویژه در بین آگهی رقبا، رقابتی‌ست که نمی‌توان نادیده‌اش گرفت؛ اما آیا این هزینه‌ها به‌صرفه و سودمند هم هست؟
بسیاری از آلبوم‌های موسیقی در هیجان خریدهای شب عید مشتریان، گم می‌شوند و اتفاقا برای این که بازار نوروزی را از دست ندهند، کلا دیده نمی‌شوند؛ بسیاری از کتاب‌ها که در روزهای نمایشگاه کتاب می‌خواهند جلوی چشم مخاطب باشند، به این دلیل که در رقابت متراکم آن روزها عرضه شده‌اند، اتفاقا گم می‌شوند. حکایت آگهی‌های نوروزی هم این‌طور است؛ ممکن است کالا یا خدمتی اصولا مخصوص نوروز باشد و گریزی از معرفی آن در ایام آخرسال نباشد؛ اما آگهی‌های زیادی هستند که اگر اتفاقا در روزهای بعد از نوروز و در خلوتی بعد از رقابت رایج تقویمی منتشر شوند، دست‌کم بهتر دیده خواهند شد.
در این ستون چند باری درباره‌ی اضافه‌بار اطلاعاتی مخاطبان گفته‌ایم؛ واقعیت این است که گاهی رقابت در تبلیغات لزوما به معنای گرفتن فضای بیشتر تبلیغاتی در رقابت با دیگران نیست؛ فرصت مناسب را انتخاب کردن و دیده شدن در شرایطی بهتر، بخشی از همین رقابت است.
حقیقت این است که بسیاری از رقابت‌های تبلیغاتی در نهایت فقط به سود مؤسسات سازنده‌ی آگهی و رسانه‌ها تمام میشود!
امیدواریم سال نو برای شما، سال برنامه‌ریزی بهتر برای تبلیغات بهتر باشد؛ سالی که بتوانید با هزینه‌های منطقی، برندینگ موفقی داشته باشید. سال نوی شما مبارک!

این ستون ثابت، در شماره‌ی امروز روزنامه‌ی کسب و کار منتشر شده است.