Categories
جلال سمیعی رسانه طنز

تاکسی هفت ـ سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳ ـ روزنامه‌ی هفت‌صبح

راننده زد روی ترمز: زودتر بیا بالا بابا تا افسر یقه مون نکرده … مرد لنگان لنگان آمد خودش را پرت کرد روی صندلی عقب و عکس و داروهاش را هم انداخت و نیشخندی زد: آقا شرمنده پامو تازه وا کرده م از توی گچ؛ ببخشین همچین سرعتم زیاد نیست … پیرمرد گفت: حمله ای سوء قصدی شده بهتون؟ زمان خدمت بنده این ناامنی ها نبود … مرد گفت: نخیر آقا یه بیشعور بدبختی تو صف مرغ یخی عجله داشت زد به منو انداخت فرار کرد … راننده گفت: من اگه کاره ای بودم همه گرون فروشا رو می دادم بفرستن بالا دار؛ زندگی نذاشته ن برای هیشکی. اصلا می گفتم مرغ و خروسا رو مجازات کنن … مرد گفت: اون هم یه بدبخت تر بوده از من؛ پسرم گفت می رم پیداش می کنم پاهاشو می شکونم؛ گفتم اگه بدبخت نبود که فرار نمی کرد؛ لابد اونو خدا زده بوده … پیرمرد گفت: می رفتین بیمارستان آرتش؛ خیلی مجهزند … راننده گفت: حالا چی شده بود پاتون؟ بدجور شیکست؟ … مرد گفت: از مچ از سه جا شکسته بود؛ هنوز هم که یه هفته ست باز شده بی صاحاب بازم می لنگه … پیرمرد گفت: بنده در جنگ جهانی دوم با یک سرباز اینگیلیسی درگیر شدم و او به نامردی لگدی به من زد؛ بنده رو بردن پیش شخص میرپنج و اول به من نشان لیاقت و شجاعت داد، بعد دستور داد منو همونجوری ببرن سفارت اینگیلیس تا درمان بشم … مرد گفت: خوش به حال شما که یکی رو داشتی خوبت کنه؛ من روزی که رفتم بیمارستان ارتوپت، اصلا هیشکی تا سه ساعت نگفت زنده ای یا مرده … راننده گفت: زنده موندن مال پولداراس آقا؛ هر کی ندار باشه باهاس بره بمیره … پیرمرد گفت: بیمه ای که ما داشتیم خود چرچیل نداشت در لندن؛ یکی از همرزمان ما سرش شکست در رزم تمرینی با اینگیلیسیا؛ چرچیل دستور داد یه ماه بردن گردودندنش تا از دلش دربیاد … مرد گفت: توی بیمارستان شکسته بندی شما فکر کن آسانسور نداشت، یعنی داشت ها؛ ولی خراب بود؛ کارگرش هم می خندید می گفت پولت رو بیمه می ده توقع داری بیان کولت کنن؟ … راننده گفت: ای نامردا؛ از ما بهترون می رن خارج درمان میشن نازشون هم خریدار داره … پیرمرد گفت:  کاش هنوز دوران ما بود. ما قهرمانان گمنامیم نه؟ … مرد گفت: زنم دیشب می گفت خدا رو شکر هر دو تا پات نبود وگرنه از زندگی و بچه ها می افتادی … راننده گفت: زنتون یا بچه تون کجاست که شما با این پا تنها اومدی؟ … مرد گفت: اونم پی بدبختی شه آقا. نمی تونه آراشگا رو ول کنه بیاد که. صاب کارش با منت نیگرش داشته تو این وضع بازار … پیرمرد گفت: حمله می کنن؟ … راننده آه کشید و صدای ضبط را برد بالا: تا پا گذاشتی تو دلم، خونه خرابم کردی.