Monthly Archives: اسفند ۱۳۹۳

بزها را برای من نیاورید؛ مرسی که هستید!

در آخرین ساعات سال ۱۳۹۳،  در تهران خلوت بارانی با فراغت نشسته‌ام و موسیقی غیرمجاز می‌شنوم و می‌خواهم همه‌ی مرورهای این چندهفته را خلاصه کنم.

سالی که دارد تمام می‌شود، سال بدی نبود، سال چندان خوبی هم نبود، اما مجموعا راضی‌ام از آرامش و حال خوبی که در پایان‌ش دارم. سال کشف روابط کاری تازه و پیش‌برد آرزویی کاری که معلوم شد مسیر تحقق‌ش راه دیگری‌ست؛ سالی که در آن، دارم یکی دو مسیر تازه‌ی کاری را برای ۱۳۹۴ کلید می‌زنم و خوش‌حال‌م برای جسارت‌هام.

*

امسال سال پایان چند دوستی قدیمی، آن هم به لطف خودشان در بدترین حالت‌ها بود؛ آدم یاد می‌گیرد دیوار حرمت و محکی را که یک‌بار پیش‌ترها ویران شده است، به زور بازسازی نکند. می‌خواهم اتفاقا برای امتحان هم که شده چندنفر را فعلا نبخشم؛ محض تنوع!

اما چند دوست نزدیک عزیز که می‌شو روی‌شان در سختی حساب کرد و با آن‌ها خوش گذراند، شاید مهم‌ترین پایان‌بندی شیرین باشد.

*

نود و سه برای من سال بستن چند پرونده‌ی مزمن‌شده‌ی نیمه‌باز هم بود؛ دغدغه‌هایی  که با هر خاموشی چراغ و بیداری صبح، حاضرباش می‌زدند. بیرون اما خیلی چیزها معمولا تغییر نمی‌کند؛ ذهن شما باید قراردادهاش را عوض کند و جهان را وادار به راه آمدن کند. برای من همین اتفاق‌ها افتاد. من ظالم نبودم و آسوده‌ام از این که در زمین بازی‌ام درست و کافی دویدم.

*

برای خودم و شما از خدایی که ته دل‌م دارم‌ش و به او معتقدم، آرامش می‌خواهم؛ قدرت بهترین واکنش ممکن را در برابر زیروروکشی‌های زندگی و دیگران داشتن را؛ قدرت ظلم نکردن و البته مظلوم نماندن را هم. ۱۳۹۴ برای‌تان سال بز آوردن نباشد، سال رام کردن اسب سرکش زمانه باشد!

مبارک‌تان باشد؛ مبارک باشید.