Monthly Archives: دی ۱۳۹۳

تاکسی هفت ـ سه‌شنبه ۹ دی ۱۳۹۳ ـ روزنامه‌ی هفت‌صبح

رادیو با عجله و نفس زنان گفت: وی همچنین از اجرای آزمایشی این طرح برای روزهایی که هوای تهران به شدت آلوده است خبر داد و تاکید کرد که تا رفع کامل آلودگی هوا این محدودیت ها ادامه خواهد داشت … پیرمرد گفت: هوا اون قدر کثیف شده که از نظر امنیتی هم نگران کننده می باشه؛ یک سرباز نمی تونه از اون بالا تا دوردست ها رو بپاد. مسئولان باید فورا شعاع دید رو افزایش بدن … راننده گفت: مسئولان یه کاری کنن که قیمت ها افزایش نداشته باشه ما راضی ایم؛ فوقش خفه می شیم خلاص می شیم دیگه … رادیو گفت: همچنین در این طرح موقتا از فروش مجوزهای روزانه ورود به طرح ترافیک جلوگیری خواهد شد. وی همچنین تاکید کرد آلودگی هوا در دولت جدید ربطی به بنزین ندارد. وی نیفزود آلودگی به چه چیزهایی ربط دارد … پیرمرد گفت: انسان عاقل باید همیشه جلوگیری کنه؛ بعدها هر چی پیش بیاد، مسئولیتش با خود انسانه … راننده زد روی ترمز و پشت چراغ دستی را کشید: اگه اون وقتا ور نمی داشتن هی موتور قسطی روزی هزار تومن بریزن تو این شهر، الان دود همه رو خفه نکرده بود؛ من اگه یه روز کاره ای بشم ها، این موتوری ها رو به خط می کنم، هر کی قبول کرد تاکسی بخره ولش می کنم؛ اونی که قبول نکرد رو با موتورش آتیش می زنم وسط میدون شهر … رادیو زد زیر آواز: از نوک مژگان می زنی تیرم چند تیرم چند تیرم چند … پیرمرد گفت: حق تیر باید بدن به آرتش بیاد موتوری ها رو از روی زمین برداره؛ این جوری شهر در یک آرامش و امنیت نسبی فرو می ره … راننده گفت: الان شما ببین؛ همه این ماشینا تک سرنشینن. یارو ماسک هم زده از دود داره می میره ها، ولی باز چی؟ تک سرنشین می آد بیرون؛ باید اولا تمام موتورا و ماشینای عادی رو بزنن پنچر کنن؛ هر کی هم اومد بیرون ببرن اعدام کنن؛ چهار تا موتوری اعدام کنن بقیه دستشون می آد تاکسی چی یه و بی آر تی مال کجاست … رادیو گفت: در این زمینه همچنین گزارشی داریم از اقبال پسند که با هم می شنویم … پیرمرد گفت: بخت و اقبال هم مهمه در انتخاب شهر؛ بنده اگر پابند وطن نبودم اون سال ها، الان در لندن بازنشسته شده بودم در کاخ، با ملکه داشتیم قهوه می خوردیم؛ لابد دختر یکی از اعیان لندن هم همسرم بود … راننده گفت: می موندی اون جا یه زاد و ولدی هم می کردی ایرانی ها زیاد می شدن … رادیو گفت: از رانندگان عزیز خواهش می کنیم احتیاط رو رعایت کنن … پیرمرد آه کشید: یک عمر احتیاط کردیم؛ باز هم تک خوردیم.