Monthly Archives: مرداد ۱۳۹۳

تاکسی هفت ـ روزنامه‌ی هفت‌صبح ـ یکشنبه ۵ مرداد 1393

راننده گفت: آقا همه گرما زده ن. همه مریضن. همه سرطانی شده ن. صبح تا غروب من سیصد نفر سوار می کنم همه فین فین و مرض. مال آلودگی هواست اینا. مال پارازیتاس. مال آبه. من نمی دونم. مشکوکم من … مرد گفت: من شنیده م آب مون آلوده ست؛ برنج وارداتی مون آلوده ست. برنج ایرانی مون آلوده ست. سبزی مون سر فاضلاب آلوده ست. همه چی. خب معلومه هی مریض می شیم … پیرمرد گفت: همین که امروزه روز زنده هستین خدا رو شکر کنین؛ بنده زمان میرپنج که طاعون به کشور افتاد، مامور شدم بخش هایی از قرنطینه سیستان رو در آرتش مدیریت کنم؛ فرمانده بنده می گفت این کار فقط از تو بر می آد جوون؛ رفتم و با وجود این که خود بنده هم طاعون گرفتم اما مدیریت کردم و زنده ماندم … راننده گفت: این بی پولی و قبض و قسط و شهریه و زن و بچه که غر می زنن هر کدوم شون صد تا طاعونن به خدا؛ شما چی فکر کردی؟ من هر روز که بیدار می شم ها می گم ای تو روح این زندگی. یه روز مزخرف دیگه شروع شد … مرد گفت: آقا من از یه منبع موثقی شنیده م که مردم ایران هفت هشت میلیون شون سر اعتیاد و فساد ایدز دارن ولی آمارای کم می دن بیرون. که بگن اوضاع خوبه و اینا … پیرمرد گفت: ما اون زمان در طاعون سیستان، اخبار رو مدیریت می نمودیم تا شایعات مردم را وحشت زده ننمایه؛ بنده یک خبرنگار سمج رو سه روز در طویله زندانی کردم تا بفهمه ارعاب و تشویش اذهان عمومی تاوان سختی داره … راننده گفت: آقا من می گم همه این مریضیا مال اعصابه؛ تمامش اعصابه. من می دونم دیگه. وضعیت یه طوری یه که هر کی رو می بینی یا ام اس داره یا کمردرد داره یا معده درد داره. دیگه سردرد که اصلا مریضی سوسولی حساب می شه … پیرمرد گفت: بهش گفتم شما موظفی با اطلاع رسانی به مردم خدمت کنی؛ حالا که طاعون رو سیاه نمایی می کنی برو پیش حیوانات تا اندکی مجال تفکر به کارای زشتت رو داشته باشی. متنبه شده بود؛ مثل گاو سرش پایین بود … مرد گفت: آقا همه مون داریم می میریم. فقط حواسمون نیست … راننده گفت: همه مون مردیم خبر نداریم … پیرمرد گفت: بنده البته زنده موندم. کسی خبردار نشد… راننده گفت: می گن مذاکرات به نتیجه برسه دیگه کمبود آب هم نداریم. راست می گن؟