Monthly Archives: بهمن ۱۳۹۲

تاکسی هفت ـ روزنامه‌ی هفت صبح ـ سه‌شنبه 8 بهمن 1392

پیرمرد آواز زیرلبی خواند: همه شب نااااااااالم چون نی، که غمی دااااااااااارم، که غمی ی ی داااااارم … راننده گفت: دل و جان بردی اما، سرویس کردی یااااااااارم. هارهارهار … رادیو خواند: چه بگویم به که گویم به که گویم ایییین رااااااااز … زن گفت: آقایون اگه کنسرت تون تموم شد بریم؛ به خدا دیر شد الان تموم صرافی ها قیمت رو باز می آرن پایین تر … پیرمرد گفت: خانم فقط پوند اینگیلیس بخرین؛ فقط پوند؛ امپراتوری بیریتانیا هرگز ارزش پولش کم نمی شه … راننده گفت: خانوم فقط دلار. پوند و یورو و فلان همه به سایه دلار هم نمی رسن. شما شایعات رو ول کن. فقط دلار بخر … زن آه کشید: آقا می خواستم برم خبر مرگم مالزی پیش دخترم. سه هفته قبل رفتم هزار دلار خریدم سه هزار تومن هر کدوم؛ الان هی داره دلار می آد پایین تر، دخترم هم گفته فعلا نیا امتحان دارم، می رم زودتر اینا رو بفروشم تا بیشتر ارزون نشده … پیرمرد گفت: خانم بنده در لندن که دوره چریکی می دیدم، خاطرم هست که مسائلی عجیب درباره پوند مطرح شده بود تا چرچیل را به خیال خام خودشون زمین بزنند؛ می گفتند پوند دیگه ارزش نخواهد داشت و دلار اون را خواهد گرفت و این ها؛ چرچیل آمد در تلویزیون لندن یک نطقی کرد و گفت: تا من چرچیل هستم، شما این خودکار رو الان یک پوند می خرید روز آخر عمر بنده هم یک پوند … راننده گفت: اینو یکی دیگه گفته بودا … زن گفت: یه بار در زندگی مون دلار خریدیم بهش دست زدیم ببینیم چه شکلی یه، شانس ما زد ارزون شد مام نرفتیم مالزی. من بختم سوخته ست؛ هر کاری می خوام بکنم فوری خراب می شه. تا ما رفتیم خونه رو دادیم مشارکتی ساختن ها خونه راکد شد افتاد تو ضرر. هی اقبال من هی … راننده گفت: من شنیده م اینا اگه توافق کنن دلار برمی گرده به همون هفت تومن زمان شاه؛ یعنی این قدر ما اوضاعمون خوب می شه. خدا کنه زندگی ساده تر بشه واسه مردم. آقام سال 56 می خواست بره کربلا رفته بود دلار بخره گفته بودن هرچی می خوای بهت می دیم؛ الان می گن باید بری بانک تو نوبت وایسی دیویست تا بگیری مثلا یه کم ارزون تر از بازار؛ می گن دلار که بشه هفت تومن طلا هم می شه گرمی ده هزار تومن. آخ من واسه زنم مهریه شو بدم شرشو بکنم به خدا … زن گفت: آقا زمونه بدی شده؛ همه چی سخت تر می شه … پیرمرد گفت: من تنهام البته. سخت نیست.