Monthly Archives: تیر ۱۳۹۲

بچه هاى فيلم هاى فرهادى، قهرمان اند

قهرمان فيلم گذشته، اگر قهرمانى داشته باشد، فقط و فقط فؤاد است؛ تنها كسى ست كه تكليفش با خودش و اطرافيانش معلوم است؛ خودكشى را مى فهمد، مثل پدرش غيرتى نمى شود و مى داند پيش معشوقه پدرش اوضاع بهترى دارد تا در خانه بى مادر.
فرهادى فيلمى ساخته است درباره بلاتكليفى و تعليق آدم ها بين گذشته و آينده؛ مردى كه از ايران آمده تا با خاطره خوب يك زندگى را تمام كند؛ زن از معشوقش باردار است و هنوز از مرد گذشته اش دل نكنده، معشوق خود مردى معلق است در ترديد كماى همسرش و فرزندى كه قاطعيت و منطق بيشترى از او دارد. انگار روابط آدم ها در اين فيلم، روابطى مبتنى بر نوعى بلاتكليفى و عذاب وجدان و ترديدند؛ ترديدى كه دوربين حتى روى رفتار دست ها هم نشان شان مى دهد.
من تا صحنه اخراج كارگر غيرقانونى از خشكشويى خودم را با ژست هنرى نگه داشته بودم تا فيلم را به دقت ببينم؛ اما از آن جا انگار تازه قصه شروع شد؛ حالم تازه بد شد؛ شروعى خيلى ديرتر از شروع قصه ها در درباره الى و جدايى نادر از سيمين. كارگر زن تازه قصه را گفت؛ گفت كه عامل اصلى خودكشى، شيطنت او نبوده و همان ترديدهاى سمير و خالى بودن نگاهش، زن را به خودكشى رسانده است. خلاصه اين كه فيلم فرهادى تاوان همه آدم هاى مردد را با باقى ماندن بر ترديدهاشان مى دهد.
دقت كرده ايد كه هر بار فيلم بهترى مى سازد و هر بار سينمايى تر و كم حرف تر؟ صحنه سشوار گرفتن روى موهاى زن را يادتان هست؟
ممنونم آقاى فرهادى؛ فيلم شما آدم را با حال خوب ناشى از حال بد از سينما بيرون مى فرستد!