خنثی‌سازی یک سال بد

بیست و ششم اسفند زود است شاید برای نوشتن یادداشت آخر سال… اما برای من مهم است که وقتی روزهای کاری‌‌م تمام شده، به‌خاطر وجه نمادین این یادداشت، سالم را زودتر در ذهن‌م تمام کنم؛ سالی که هرچقدر بچلانی‌ش، بد است.

سال هشتاد و نه وقتی شروع شد، دلخوشی این را داشتم که هشتاد و هشت ِ بد تمام شده است؛ نمی‌دانستم اما این سال نو، غم‌های تازه می‌آورد.

(ويرايش شد) در هشتاد و نه دوست‌های تازه‌ی خوب پیدا کردم؛ با این همه خرید فرهنگی امسال‌م را دیشب تنها رفتم… برگشته بودم به سال‌های تنهایی دوران پلی‌تکنیک و کشف‌های معصومانه‌ی کریم‌خان؛ هیچ‌وقت دلم برگشتن نخواسته؛ حتی برگشتن به خاطرات خوب را؛ آدمی که دل‌ش برگشتن بخواهد، یعنی از مسیری که رفته راضی نیست؛ من راضی‌ام با همه‌ی بدی‌هایی که مانده برای‌م؛ جایی که ایستاده‌ام، درست است که تنهام، اما جلوتر از سال پیش همین روزهاست.

+

یک کتاب از من منتشر شد امسال که هنوز جز یک نسخه به خودم نرسیده، اما توزیع عمومی شد مردادماه؛ سالنامه‌ی طنز سال نود که با فیروزه مظفری کار کردیم. امیدوارم چندتایی برسد برای عیدی دادن به رفقا. برنامه‌ی رادیو سلامت هم اتفاق خوبی بود و ادامه خواهد داشت. می‌ماند برنامه‌ی تلویزیون که قرار است شب‌ها در شبکه‌ی یک باشد، اما هنوز شروع و ساعت‌ش قطعی نیست.

+

من در هشتاد و نه بیشترین زخم‌هام را از اعتماد خورده‌ام؛ چه برای دلم، چه برای کار، چه برای برنامه‌ریزی آینده؛ با این همه برای بزرگ شدن باید درد پوست انداختن را تحمل کرد لابد. نه؟

+

عید کار زیاد دارم، چند طرح باید برای چند جا بنویسم و سفر چندروزه‌ی خوبی دارم به اصفهان؛ مجبورم تازه شوم برای ادامه. مجبورم. می‌فهمی؟

+

دلم می‌خواهد سال نود برای خودم و همه‌ی شماها که دوست‌تان دارم، سال تازگی باشد؛ نه سال پراکندگی و هرروز، آوار شدن یک خبر بد تازه… کاش نود برای‌مان سال دلواپسی نباشد. احتمالا یک سال بعد این روزها، تکلیف خیلی چیزهام مشخص شده است؛ پس سال نود برای‌تان سال پایان تعلیق‌ها باشد!

9 thoughts on “خنثی‌سازی یک سال بد”

  1. در شکفتن جشن نوروز برایتان در همه‌ سال سر سبزی جاودان، اندیشه‌ای پویا، آزادی و برخورداری از همه نعمت‌های خدادادی را آرزومندم. [چشمک] [گل]

  2. مونا فرح بخش

    سلام امیدوارم امسال دوباره با برنامه ی جدید اما نه با چهره جدید ،از جعبه جادویی، شما رو زیارت کنیم ، سال خوب و پر رونقی داشته باشی.

  3. روزهای بد زایده تفکرآدمیست،پس بایدبهتراندیشید…
    به امیدروزهاوسالهای بهتروسفرخوب وخوش وموفق.

  4. امسال نيز گذشت…
    در بستر خواب بوديم….خوابي به بلنداي روزها و شب هاي جاهلي…در سالي كه گذشت چشمانمان را به هر چه زيبايي بود بستيم و تنها دلخوشيمان اين بود كه هنوز نفس هايمان شماره مي اندازند و دانستيم كه هنوز زنده ايم…چشمانمان باز بود اما 100 افسوس كه با همين ديدگان باز بينا بسانِ كوري عصا در دست نديديم آنچه را كه بايد ميديديم:
    ديدگان گريان كودكي در اندوه غم جدائي مادر
    چشمان پر از اشك مجنوني در فراق ليلي
    سوختن دلهايي بسان لاله در آتش دوزخ و كينه و نفرت
    عابراني بوديم كه همچون باد گذر كردم كه نديديم چشمان پر از تمناي كودكي را در هياهوي شهر كه به دنبال نگاه آشنائي مي گشت.
    و حال در سال جديد چشمهايمان را غسل دهيم به پاكي و غبار دلهايمان را بزدايم و ببينيم آنچه را كه ساليان گذشته نديده ايم .زندگي را به همه ي زيبائهايش با چشم دل نظاره كنيم..عيد بر پاكدلان مبارك

  5. سلام جلال جان

    نمي دونم رفيقاي مربوط به سالهاي دورت رو ميشناسي يا نه؟!
    چون حدود دو هفته پيش برات ايميل زدم اما اصلا جوابي ازت نشنيدم! گفتم شايد ايميلت رو چك نكردي به همين خاطر يه سر به وبلاگت بزنم و فقط بگم:
    از اين كه يكي از دوستاي قديميم كه شايد حدود 10 ساله نديدمش رو مي بينم كه اينقدر موفق شده به خودم مي بالم
    همه فيلمات رو از اينترنت دانلود كردم و براي دوستام نشون مي دم

    به منم سر بزن
    موفق و مويد باشي

    باي

    1. مرتضی‌ عزیز سلام؛ تازه شناختم‌ت و خوشحال شدم از لطفت. برای منم باعث شادی‌یه که دوستای مهربون قدیمی‌ای مثل تو دارم 🙂

  6. الهام شامرادي

    سلام جلال عزيز
    واقعا خوب شد كه گذشت ولي اميدوارم باز هم نشه دريغ از پارسال.

  7. زخم و زخمه ات یکی از یکی زیباتر است
    خواهی باد باش ، خواهی نسیم
    آنقدر فروتنم که به نگاهی از تو می شکنم

Comments are closed.